• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 17
تعداد نظرات : 37
زمان آخرین مطلب : 6519روز قبل
ادبی هنری

تک بیتی ها

آفتابی زکمین دل ما جلوه نمود

همچو شبنم،همه تن غارت دیدار شدیم

             ننننن

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

           تتتتت

آنچنان منتظرم در ره شوق

که اگر زود بیایی دیراست

           ااااا

آندم که با تو باشم یسکال هست روزی

وآندم که بی تو باشم یک روز هست سالی

            تتتتت

آنقدر گرم است بازار مکافات عمل

چشم اگر بینا بود،هر روز،روز محشر است

            ببببب

آه بی تاثیر ما را کم مگیر

هر کجا دودی است آتش در قفاست

            ااااا

اخلاص به چاک پیرهن نیست

اینجا دل پاره می پسندند

             للللل

از درون تو بود تیره جهان،چون دوزخ

دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

             ررررر

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟

             ببببب

            باد ما را خواهد برد...

در شب کوچک من افسوس

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانی ست

گوش کن

وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن وزش ظلمت را مس شنوی؟

در شب اکنون چیزی می گذرد

ماه سرخ است و مشوش

بر این بام که هر لحظه در او بیم فروریختن است

ابرها،همچون انبوه عزاداران

لحظه ی باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای

و پس از آن،هیچ

پشت این پنجره شب دارد می لرزد

و زمین دارد

باز می ماند از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من و توست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان

در دستان عاشق من بسپار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش لبهای عاشق من بسپار

باد ما را خواهد برد

باد ما را خواهد برد...

 

 

 

 

 

 

 

           ااا

                        

دوشنبه 4/6/1387 - 10:58
دنیای گیاهان و حیوانات

1929سال پیش در روز 24اوت سال 79میلادی شهر ثروتمند پمپئی که در پای کوه آتشفشان وزوو در رم باستان احداث شده بود بر اثر فوران آتشفشان وزوو زیر میلیونها تن خاکستر داغ آتشفشانی مدفون و ناپدید شد و کلیه ی ساکنان آن کشته شدند.

در همان روز بندر هرکولانئوم که در نزدیکی پمپئی بود به نوبه ی خود زیر مواد مذاب آتشفشانی و رسوبات از دیده ها پنهان گردید.

در کمتر از چند ساعت شهر پمپئی زیر6متر خاکستر داغ و هرکولانئوم زیر16متر مواد مذاب و رسوبات مدفون شدند.

فوران آتشفشان وزوو یک فاجعه محسوب می شد زیرا آخرین فوران این آتش فشان به 3500سال قبل از میلاد باز می گشت و بنابراین هیچ کس خاطره ای از آن نداشت.

علاوه بر این،رمی ها نمی دانستند که این کوه حاصلخیز مشرف بر خلیج ناپل در واقع یک کوه آتشفشان ست.

در سال62میلادی در زمان سلطنت نرون زمین لرزه ی مهیبی در این منطقه رخ داد و شهر پمپئی برای نخستین بار ویران گردید اما با توجه به علم آن دوره کسی تصور نمی کرد این یک هشدار اولیه باشد.

ثروتمندان پمپئی به سرعت ویلاهای باشکوه خود را دوباره احداث کردند.

هنوز به زحمت احداث دوباره ی شهر پمپئی خاتمه یافته بود که این بار کوه آتشفشان وزوو واقعا از خواب چند هزار ساله بیدار شد.

فقط در یک ساعت وزوو آسمان را به ارتفاع چند کیلومتر از خاکسترهای داغ آتشفشانی پوشاند و میلیونها تن خاکستر آتشفشانی بر شهر پمپئی فرو ریختند.

چند ساعت بعد،یک سیل عظیم از مواد مذاب و خاکسترهای آتشفشانی دامنه ی وزوو را درنوردید و بندر هرکولانئوم و ساکنان آن در یک لحظه به خاکستر تبدیل شد.

مردم شهر پمپئی حتی فرصت فرار پیدا نکردند و تمام افرادی که در شهر حضور داشتند و هر یک به کاری مشغول بودند در همان حال جان سپردند.

اکنون که بخش عمده ی شهر پمپئی در ماوش های باستان شناسی از زیر میلیونها تن خاکستر بیرون آورده شده،علاوه بر آثار با شکوه این شهر باستانی اجساد 2000نفر از اهالی نیز کشف شده اند که هر یم در حالتی در زیر خاکسترهای آتشفشان وزوو جان سپرده اند.

به این ترتیب در روز 24اوت سال 79میلادی شهر ثروتمند پمپئی در دامنه ی آتشفشان وزوو در ناحیه ی کامپانیا با یک فاجعه روبرو شد و با فوران آتشفشان وزوو زیر میلیونها تن خاکستر داغ آتشفشانی مدفون و ناپدید شد و کلیه ی ساکنان آن که حدود 15هزار نفر تخمین زده شده اند،کشته شدند.

از لحاظ بشری این یک فاجعه ی بزرگ محسوب می شود اما با گذشت نزدیک به 2000سال از آن زمان و با کاوش های باستان شناسی بخش اعظم این شهر از زیر میلیونها تن خاکستر بیرون آورده شد.اما دیگر شهر پمپئی حیاتش را باز نیافت.

اکنون می توان شاهد جلال و شکوه این شهر باستانی بود که به دلیل مدفون شدن در زیر خاکسترها از گزند روزگار محفوظ مانده است.

                       (منبع:جام جم آنلاین)

يکشنبه 3/6/1387 - 10:22
رويا و خيال

بعضی از آدمها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدمها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدمها ترجمه شده اند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها با حروف سیاه نوشته می شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

پبعضی از آدمها تیتر دارند.فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته اند:حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند.بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی از آدمها را باید جلد گرفت،بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت،بعضی از آدمها را می توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوندوبعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی دارند و بعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و از روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدمها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم و بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی از آدمها مخصوص نوجوانان نوشته می شوند و بعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدمهایی که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند خیلی کودکانه و سطحی هستند.

شنبه 2/6/1387 - 14:2
خواستگاری و نامزدی

چند بار به کسی گفته ایم:مدتی است که با فلانی جر و بحث نکرده ام.یا:هرگز سرما نخورده ام.و ناگهان،روز بعد،سرما می خوریم یا با فلانی مشاجره می کنیم؟

پس نتیجه می گیریم:صحبت درباره ی وقایع دلپذیری که برای ما رخ داده،بد اقبالی می آورد.

چنین نیست.در حقیقت،روح جهان همواره در هر مشکلی به ما نشان می دهد که چه مدتی بدون یکنواختی مشخصی مانده ایم.می خواهد به ما بگوید که زندگی چگونه تا آن لحظه سخاوت مند بوده است و اگر با شجاعت از موانع عبور کنیم همین گونه باقی خواهد ماند.واژه های مثبت را در فضا نگاه داریم.آنها به رشد ما در هر مشکلی کمک می کنند.

جمعه 1/6/1387 - 13:28
آموزش و تحقيقات

مجله(گرین دیلی)در مقاله ای باارائه ی گزینه هایی به بررسی 5فرضیه ای پرداخته است که هر یک از آنها می توانند علت پایان دنیا باشند.

ماشینها و هوش مصنوعی:این مقاله با بررسی فرضیه ای آغاز می شود که بر اساس آن ماشینها و هوش مصنوعی که امروزه دانشمندان نوروساینس با علاقه آن را دنبال می کنند،بر انسان برتری جویند و انسان و دنیا را به نابودی بکشانند.

دماسنج(گرین دیلی)در مورد احتمال وقوع این رویداد درجه ی یک به 10را نشان می دهد.

در حقیقت احتمال بسیار کمی برای غلبه ی روباتها بر انسان در اثر فعل و انفعال بیشتر میان انسان و ماشین وجود دارد.

سقوط یک شهاب سنگ غول پیکر:دومین فرضیه نشان می دهد که زمین در اثر سقوط یک شهاب سنگ غول پیکر،دچار یک حادثه ی بزرگ می شود و به این ترتیب همانگونه که دایناسورها با برخورد شهاب سنگ به زمین منقرض شدند ،انسان نیز نابود می شود و دنیا پایان می یابد.دماسنج "گرین دیلی"،احتمال وقوع این پدیده را 4به 10نشان می دهد.

بیماری فراگیر:بر این اساس احتمال خطر همه گیری یک بیماری کشنده مطرح است که می تواند آنفلوآنزای پرندگان و یا ویروس جدیدی باشد که ممکن است که به سرعت گسترش یابد و میلیونها نفر را در کوتاهترین زمان نابود کند.دماسنج رقم وقوع این پدیده را 5به 10نشان می دهد.

تقاضای فراتر از عرضه ی نفت:این فرضیه پیشنهاد می کند که وجود انسان می تواند به سبب پدیده ی (قله نفت)نابود شود.بر اساس این فرضیه تقاضای نفت سوختی از عرضه ی آن فراتر می رود.احتمال وقوع این پدیده 6به10است.

تغییرات آب و هوا:پنجمین فرضیه که از بالاترین رقم احتمال وقوع برخوردار است،بر پایه ی تغییرات آب و هوایی استوار شده است،به طوری که دماسنج گرین دیلی در این مورد رقم 8به 10را نشان می دهد. بر اساس این فرضیه،گرم شدن بیش از حد زمین در آینده ای نه چندان دور می تواند خطرات بسیار جدی را به وجود آورد و انسان و تمام جانداران زمین را به ورطه ی نابودی بکشاند.

پنج شنبه 31/5/1387 - 12:55
ادبی هنری

انتظار حسی است آمیخته با اضطراب و لذت،پر از پارادوکس های دوست داشتنی که هر کدام بدون دیگری اصل کلمه را از معنای واقعی دور می کند.منتظر بودن به لحظه ها جان می دهد به شرط تلاش برای شکستن سکوت و سکون کسالت بار،به شرط اطمینان از آمدن معشوق و مقصود،به شرط غلبه بر عادت به پذیرش واقعیت های بد،به شرط یافتن<<حقیقت>>.

انتظار بدون بی قراری ها و بی تابی هایش بیهوده است.بدون سراپا شوق و اشتیاق بودن،بدون اهمیت دادن به روی خوش،بوی خوش،لباس خوش.

تصور کن!انتظاری را که نمی دانی کی،کجا،چه ساعتی به سر می رسد؟با این حال،اما،شک نمی کنی.کوچه را آب و جارو می زنی،رخت های شسته را از بند جمع می کنی،سماور را روشن می کنی،بساط اسفند را جمع و جور می کنی،<<آمین >>های بعد از دعا را محکم تر ادا می کنی خاصه بعد از دعای فرج،ساعت را نگاه می کنی،دیر شده انگار اطمینان داری اما،<<او>>می آید.

فقط نمی دانی کی،کجا،چه ساعتی انتظار به سر می رسد؟این همان حس دوست داشتنی است،حسی آمیخته با اضطراب و لذت.

نمی دانیم شرایط برای آمدنت فراهم شده یا نه؟

فقط می دانیم به ما نزدیکی.گرچه ما گاهی فراموش می کنیم تو را و ادعایمان را اما،گوش فلک را کر می کند.می دانیم در زمانه ای که زنده بودن خیلی هامان به حرکت آدم آهنی ها می ماند که بی هیچ هدفی فقط دست و پا می زنیم برای اثبات بودن و دیده شدن،تو هستی و نفس می کشی.

سال ها از پی هم می آیند و هرم نفست،امید به دیدنت را قوی تر می کند.

می دانیم آنچه را ما می بینیم و گاهی خودمان را به ندیدن می زنیم،تو هم نظاره گر آنها هستی،حس می کنی،اما بی تفاوت از کنارشان نمی گذری.

خوبی ها را می بینی و بدی ها را.خوبی هایی که عمر و اندازه ی بودنشان روز به روز کوچکتر می شود و بدی هایی که در این وانفسا قد می کشند.

می دانیم وقایهع را به وضوح می بینی.زندگی در زمان دیوانه کننده<<حال>>را.سنگی شدن آدمها،مرگ تلخ بچه ها از گرسنگی مفرط در گم ترین جای نقشه ی جغرافیا،ریختن بی دلیل خونها در جنگ های قدرت،همه را می بینی،حس می کنی و اطمینان داریم یک روزی،یک جایی،یک ساعتی دلتنگتر از همیشه می شوی و می آیی و کاری می کنی تا کینه ها از دلها شسته شوند،امروز یا فردا یا...

در این زمانه ی سخت که مرز حفظ دین و دینداری و کفر و لا مذهبی به لغزشی بند است و بعضی آدمهای گنگ به نام<<مهدی موعود>>به نام دین،عشق به <<تو>>را دستاویز کرده اند و همه ی خلاءهای زندگی شان را در لابلای ادعاهای دروغین ارتباط با تو می جویند،از وسوسه ها هراس داریم.وسوسه های جماعت بی هدف و سر گردانی که در این دوران پیش از آخر الزمان،جولان می دهند،احساسات را بازی می گیرند و از شکستن سکوت پر معنای تو هراسی ندارند.

گاهی احساس سر خوردگی به سراغمان می آید،می ترسیم<<تو>>بیایی و ما بی نصیب از وجود تو حتی قدر آن تکه های زمین که به گذر قدم های یاران تو فخر می فروشند،هم نباشیم.

 (بر گرفته از روز نامه ی جام جم) 

يکشنبه 27/5/1387 - 21:27
اخبار

شرکت تولید کفش آلدو(ALDO)کفش های جدیدی تولید کرده است که در قسمت زیرین مدل زنانه ی آنها نام(فاطمه)و در مدل مردانه نام(عبدالله)حک شده است!

واقعا که بی ایمانی و کفر تا چه حدی است که حتی از خدا و اولیاء خدا هم شرم نمی کنند.

                 (منبع:سایت ابنا)

شاید آن روز که (سهراب)نوشت:

تا شقایق هست زندگی باید کرد

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت

باید این طور نوشت:

هر گلی هست...

چه شقایق چه گل پیچک و یاس

تا نیاید آقا

زندگی دشوار است.

شنبه 26/5/1387 - 11:6
ادبی هنری

سکوت آب

می تواند خشکی باشد و فریاد عطش؛

سکوت گندم

می تواند گرسنه گی باشد و غریو پیروزمند قحط

هم چنان که سکوت آفتاب

                       ظلمات است

اما سکوت آدمی فقدان جهان و خداست؛

غریو را

تصویر کن!

              لاالباب

با پیشانی بلندت به جرمی اندیشیدی

که در پوسته می رست

تا باغچه را

          به نغمه

                 سرشار کند

همچنان که عصاره ی خاک

از دهلیز ساقه می گذشت

تا چشم انداز تابستانه را

                          به رنگی دیگر

                                          بیاراید

برجزیره ای که می گذرد

با گردش تپنده ی روزان و شبان

از برابر خورشیدی

                       که در خود

                                می سوزد.

                لبببببب

تو میلاد را

         دیگر بار

در نظام قوانین اش دوره می کنی

و موریانه ی تاریک

تپش های زمان ات را

می شمارد

    ااااایب

ودلت

کبوتر آشتی است

در خون تپیده

به بام تلخ

با این همه

چه بالا

چه بلند

پرواز می کنی!

                      

 

                     

جمعه 25/5/1387 - 11:8
دانستنی های علمی

سرچهارراهها،توی اتوبوس یا مترو،فرقی نمی کند،همه جا هستند؛با یک دسته کاغذ که نامش فال حافظ است با یک بسته آدامس.همه جا هستند و هر کدامشان هم کاری انجام می دهند.تا چند وقت پیش شاید،حضور این گونه آدمها فقط محدود به شهرهای بزرگ بود.حالا،همه چیز فرق کرده است،دیگر در همه ی شهرها می توان ردشان را دید.

هر کس اسمی برایشان انتخاب کرده است،یک نفر نامشان را گذاشته است،کودکان کار،یک نفر اسمشان را گذاشته است،تکدی گری به شکل و شمایلی متفاوت و...اما انگاراین اسمها اصلا مهم نیست،مهم همین بچه ها و نوجوانانی هستند که در حاشیه ی خیابان ها زندگی می کنند و کارشان در سرما و گرما التماس کردن به مردم است تا شاید یک نفر دلش به رحم بیاید و فال حافظی،چیزی از آنها بخرد.

پای حرفهای هر کدام از آنها که می نشینی کمتر در گفته های شان رد پای صداقت را می بینی،

مگر این که حسابی اعتمادشان را جلب کنی که این هم کار سختی است.

مهم این است که سود این التماس ها برای فروختن یک فال یا یک بسته آدامس هیچ وقت به جیب این بچه ها نمی رود،آنها خودشان هم این را پذیرفته اند و می دانند که باید به آدمهایی که می گذرند التماس کنند تا بلکه فروششان بیشتر شود و از کتک خوردن و تنبیهی که منتظرشان است خلاص شوند.

این روزها در گوشه و کنار شهرها از تعداد متکدیانی که به انواع و اقسام شیوه ها از مردم پول می گیرند،کاسته شده،اما جای آنها را فال فروش ها،آدامس فروش ها،گل فروش ها،شیشه پاک کن هاو...گرفته است،توی پارک ها یا روی پل عابر پیاده از دست شان آرامش نداری،مدام یا باید برای اینکه از شر شان خلاص شوی چیزی از آنها بخری یا اینکه سعی کنی بی تفاوت از کنارشان بگذری که در هر دو صورت باز هم از شر عواقب این کار در امان نیستی،اگر از یک نفرشان چیزی بخری،بقیه هم آویزانت می شوند تا از آنها هم چسب زخمی،چیزی بخری،اگر هم نخری که تا ساعت ها صدای شان در گوشت می ماند و به هر جا که خیره می شوی،نگاه شان را می بینی که از تو می خواهند چیزی از آنها بخری.

هر چند خبرهایی که می خوانی،از توجه مدیران به این مساله و جمع آوری این آدمها از سطح شهرها حکایت دارند،اما در عالم واقعیت سالهاست که این اتفاق نمی افتد و کودکان و نوجوانان بسیاری همچنان اجیر می شوند تا با التماس از مردم بخواهند که چیزی از آنها بخرند،درست مثل گداهایی که از مردم میخواهند تا کمکی به آنها بکنند.

آنها گاهی صحنه های عجیب و غریبی هم جلو چشم پدید می آورند،یا با هم درگیر می شوند یا اینکه از دست عابران یا صاحب کارهایشان جلو چشم رهگذران کتک می خورند.

این تصاویر اگر چه جزئی از زندگی در شهرها شده،اما اصلا زیبنده حاشیه خیابان هاو...نیست،انگار باید برای این قضیه فکری کرد،فکری که عملی باشد و به دور از شعار زدگی فقط و فقط به پیدا کردن راهکاری برای این مشکل بینجامد.مشکلی که حالا بدجوری در شهرهای مختلف ایران به چشم می آید و اگر درمانی برای آن پیدا نشود،معضلات بیشتری را هم رقم خواهد زد.

                (منبع:روزنامه ی جام جم)

پنج شنبه 24/5/1387 - 11:23
ادبی هنری

پرهای ریخته برای تو

پرواز شکسته برای من

پرنده نمی دانست روزی

بالشت می شود

وآسمان آبی

حالا گریه های توپرنده را

خیس می کند

ونگاه من آسمان خالی را

بیا

بیا برای تمام پرنده هایی که رفته اند

ومی خواهند بروند

دست تکان بدهیم

به خاک رفته ها

به رویا رفته ها

چه فرقی می کند

وقتی که نیستند

وقتی که نبودند

تا ببینند

دیگر ما برای چه نمی خندیم

چهارشنبه 23/5/1387 - 13:3
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته