• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 7
زمان آخرین مطلب : 6495روز قبل
دعا و زیارت

دعا برای تعجیل فرج
یکی از وظایف مهمی که بنا به تصریح حضرت صاحب‏الامر علیه السلام بر عهده همه منتظران گذاشته شده، دعا برای تعجیل فرج است . امام عصر علیه السلام در توقیعی که خطاب به «اسحاق بن یعقوب‏» صادر شده، می‏فرمایند : برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که فرج شما همان است .

پنج شنبه 4/7/1387 - 23:5
دانستنی های علمی
پدر روزنامه می خواند اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد .حوصله ی پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را -که نقشه ی جهان را نمایش می داد -جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش گفت :

بیا کاری برایت دارم .یک نقشه ی دنیا به تو می دهم .ببینم میتوانی دقیقا آن را همان طور که هست بچینی ؟؟؟؟؟؟

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت .می دانست پسرش تمام روز گرفتار خواهد ماند .اما یک ربع بعد پسرک با نقشه ی کامل برگشت .

پدر با تعجب پرسید :مادرت به تو جغرافی یاد داده ؟؟؟؟؟

پسر جواب داد جغرافی دیگر چیست ؟؟؟؟؟؟؟؟اتفاقا پشت همین صفحه تصویر یک آدم بود .وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ...دنیا را هم دوباره ساختم
پنج شنبه 4/7/1387 - 23:4
شهدا و دفاع مقدس
** شهید مصطفی چمران **

خدایا عذر می خواهم از اینکه در مقابل تو می ایستم و از خود سخن می گویم و خود را چیزی به حساب می آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد! خدایا آنچه می گویم از قلبم می جوشد و از روحم لبریز می شود. خدایا دل شکسته ام، زجر کشیده ام، ظلم زده ام، از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم، در مقابل آینده ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته ام، تنها ترا می شناسم ، تنها به سوی تو می آیم، تنها با تو راز و نیاز می کنم.
پنج شنبه 4/7/1387 - 23:2
شعر و قطعات ادبی
اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
حـــرف دل با گوش دل بشنیده است او كـه حـــــق را در درونش دیده است!
روح من را می كشـــــــــاند تا "خیال" حرف "آدین"، حـــــــــرف آن نیكو خصال
یــــــــــــادم آیــد از صــــــفای بـزممان عـاشـــــــــقی بـا آن هـمه ، همرزممان
یـاد ایــــــّــــــامی قشــنگ افـــتاده ام بـاز هـم ، من یـاد جـنــــــگ افــتاده ام
روزگـــــــــــاری جمعِ جمعی داشـتیم بذرعشــق و عاشـــقی می كـاشـتیم
این صـــمیـــمیـــت بجز آنــجا نبــــــود جـز كـنــــــــارِ ســـــــوله هـا بر پا نبــود
حــــرف دل ، دنیای حرفی آشـناست حرف "پیمــان" و"حسینِ كیمیـــــا"ست
روح و جـــــــانِ بی ریـــــــــایی دارد او حــــــرف هــــــــای كیمیـــــــایی دارد او
حـــــرف دل شـد، محفلِ دلهای صاف محفــلِ "بی معرفت" ، " سیمرغ قـاف"
این "هبـــــــــــــــوطِ" آســمانیها ببین سینه ایـن كهكشـــــــــــــــــانیها ببین
"بیقـــــــــراران"، بی قـراری می كنند حــــرف دل را لالــــه كــاری می كــنند
از خــــــــــــدا خواهم بماند برقـــــــرار او كه گــــاهی می كـند بـر ما گــــــذار
از "غریبسـتان "، صـــدایی می رسد این صــــــدا حتماً به جایی می رســد
"ناشــــــناسان" ، آشـــــــنایـانِ دلـند صـاحــــــــبانِ مخـــــــلصِ ایـن منزلــند
پنج شنبه 4/7/1387 - 23:1
دعا و زیارت
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة. انک انت الوهاب... آیه ی شریفه می فرماید همه ی انسان ها در طول زندگی شان برایشان بساطی فراهم می شود که پاک شوند. بدترین انسان ها در زندگی شان یک برهه ای بوده است که خداوند مزه ی پاکی را به آن ها چشانده. هیچ انسانی نیست که یک برهه ای از زندگی ش با خداوند مأنوس نباشد. هر کس بالاخره یک جایی با خدا حال خوبی داشته است؛ حتی کثیف ترین انسان ها؛ حتی کسانی که در مخالفتشان با خدا شکی نیست. مثل معاویه، مثل ابوسفیان. معاویه وقتی وصف فضائل حضرت امیرالمؤمنین را می شنید، گریه می کرد!
وقتی اشک چشم تو جاری می شود، اذن دخول تو برای ورورد به حریم الهی است. راه تو باز می شود. یعنی اشک چشم راه توست بسوی ملکوت.

آیه می فرماید بعد اذ هدیتنا، یعنی همه ی ما یک هدایتی داشته ایم.

4 حالت داریم که عاقبت خوانده می شوند:
1- برخی بدند و این بدی را ادامه می دهند و همانگونه می میرند.
2- برخی بدند ولی از راه بد باز می گردند، و خوب می میرند.
3- برخی خوبند، این خوبی را ادامه می دهند و خوب هم می میرند.
4- برخی خوبند، این راه را گم می کنند و بد می میرند.

دوجور تفکر راجع به عاقبت داریم؛ یک تفکر خرافی و یک تفکر حقیقی.
یک وجه تفکر خرافی اینست که می گویند یک عده در دنیا هر کاری دلشان خواست انجام می دهند، بعد یک اتفاقی می افتد، دری به تخته می خورد، درست می شوند و به بهشت می روند! مثلاً فضیل عیاض یک عمر دنبال خوشگذرانی خودش بود و در 40 سالگی با شنیدن یک آیه توبه کرد و باز گشت!

وجه دیگر تفکر خرافی این است که می گویند عده ای در دنیا یک عمر به عبادت مشغولند، در اواخر عمر یک اتفاقی می افتد که کار شری انجام می دهند و عاقبت به شر می شوند؛ مثل برصیصای عابد که هفتاد سال عبادت خدا را کرد و چند روز آخر خراب کرد، نه دنیا را داشت و نه آخرت را!

این تفکر اصلاً قابل قبول نیست. با عدل خدا هم جور نیست چه رسد با فضل خدا؛ خدایی که اهل کَرم است.
عاقبت بخیری یک امر اتفاقی نیست.

وقتی می گوییم اللهم اجعل عاقبت امورنا خیراً، باید ببینیم حقیقت عاقبت چیست.
از نظر حقیقی:
علمای اخلاق می گویند عاقبت بخیر یا عاقبت به شری یک ظهور نیست؛ یک اظهار است. اینطور نیست که یک صفت (عاقبت) ناگهان ظهور کند.در ظهور، طرف یک عمر بد بوده، اتفاقی می افتد و خوب میشود یا اینکه عمری خوب زندگی کرده است و در یک امتحان مردود می شود.
این ها خرافات است.
حقیقی ش اظهار است. یعنی عاقبت بخیر یا عاقبت به شری یک مسیر است که در انتهای این این مسیر شما به خیر یا شر می رسید.
ابن ملجم در خدمت امیرالمؤمنین(ع) خیلی غلو می کرد. حضرت فرمودند ابن ملجم تو روزی مرا به قتل خواهی رساند.
مسیرت منجر به تفریط می شود.

برصیصا خودش را در غار زندانی کرده بود و فکر می کرد تقوایش با قدرت خودش حفظ شده نه خداوند. هیچ برخوردی با نامحرم نداشت و چون اجابت دعواتش را دیده بود، به خوبی خودش بسیار مغرور بود. از گناه فرار می کرد؛ چون عرضه ی مبارزه با شهواتش را نداشت و خودش را کنار کشیده بود؛ دچار کبر شده بود. برصیصا مسیرش اشتباه بود و در اولین امتحان زمین خورد. حتی اگر این امتحان بجای 70 سالگی، در 20 سالگی ش انجام می گرفت.

یک نفر لات عرق خور که توسط شهید چمران هدایت شده بود، می گفت دزدی کردم، عرق خوردم، کتک زدم، کتک خوردم اما یک بار به ناموس مردم خیانت نکردم! یک امر مهم را کنترل کرده، پس هدایت شد و سرانجام هم شهید شد.

عاقبت بخیری یک مسیری است که باید خودت را در آن حفظ کنی. کما اینکه عاقبت به شری هم همینطور است.

ممکن است کسی بگوید من که انقدر دلم سیاه است، انقدر گناهکارم، چرا اعتکاف راهم دادند؟!
همه ی ما در پیشگاه خداوند روسیاهیم!
ولی بدان در زندگیت حتماً یک چیزی داشتی، یک کاری کردی که الان به تو لیاقت دادند به اینجا بیایی. وقتی که دعوتت کرده ، یعنی دوستت داشته. مگر می شود همینطوری تو را به مسجد راه بدهند؟! بدان که یک لیاقتی بوده است.

حتی کسی که به نیت دزدی به اعتکاف می آید،با وجودی که این بدتربن نوع دزدی است اما خدا دعوتش کرده که بیاید، بلاخره یک لیاقتی هست .

عاقبت به خیری یعنی این که دوست داشته باشی خوب باشی .
عاقبت به خیری یعنی این که این سه روز اعتکاف بهتر شوی و بیرون بروی.

شخصی از معصوم (ع) پرسید از کجا بفهمیم عاقبت به خیر می شویم یا نه ؟  آقا فرمود :اگر دیدی داری به سمت خوب شدن حرکت می کنی عاقبت به خیر می شوی.این یک مسیر است.
 مثلا کسی که در 30 سالگی توبه می کند باید از 15 سالگی تا 30 سالگیش را بررسی کنی و ببینی در طول این سالها بدتر شده و یک دفعه توبه کرده و یا این که به تدریج بهتر شده و نهایتاً در 30 سالگی توبه کرده.

اولین گزینه ای که باعث عاقبت به خیری می شود نماز است؛ توجه به نماز !

خدمت پیامبر آمدند و گفتند فلان جوان از مسلمانان خیلی خطا کار است و گناهان بدی کرده است. پیامبر فرمودند این همان جوانی است که موقع اذان همه کارهایش را رها می کند و به سوی نماز می رود ؟ عرض کردند بله . پیامبر فرمدند : به خاطر تقیدش به نماز اول وقت عاقبت به خیر خواهد شد. و آن جوان در جوار پیامبر (ص) شهید شد.

شخصی نزد پیامبر(ص) امد و گفت باغی دارم ولی هر کاری می کنم برکت ندارد، دست به آب می زنم خشک می شود! چه کار کنم؟!
پیامبر(ص) فرمود در باغت درختی با فلان مشخصات هست که در بالای آن کلاغی لانه دارد و در لانه ی او، استخوانی هست. استخوان را به کویر ببر و در چاله ای دفنش کن. برگرد و خدا روزیت را درست می کند!
مرد اینکارها را انجام داد و درست شد. نزد پیامبر آمد و علت را پرسید. پیامبر فرمودند در قبرستان مسلمین، باد، آب و خاک را کنار زد و چند قبر نمایان شد. کلاغی آمد و تکه استخوانی را از قبری به نوکش گرفت و در لانه اش گذاشت. این استخوان متعلق به یک شخص تارک الصلوة بود. بی برکتی استخوان یک تارک الصلوة باعث شده که برکت از این باغ برود.

کسی عاقبت بخیر می شود که به نمازش توجه داشته باشد. این گزینه ی اول است.

ویلٌ للمصلین؛ الذین هم فی صلاتهم ساهون.

وای بر نمازگزارانی که در نمازشان اهمال می کنند.

عاقبت بخیری یعنی اینکه گرفتاری های زندگیت برطرف شود.
جوانی نزد شیخ نخودکی آمد و گفت سه قفل در زندگی م وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.
قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟! شیخ نخودکی فرمود نماز اول وقت شاه کلید است!

عاقبت بخیری برای کسی است که به نمازش اهمیت بدهد.

جامعه ای که نماز نخواندن شخص هیچ کراهت و هیچ احساس بدی برای او ایجاد نکند، به فساد می رسد و بوی گندش تا فرسخ ها مشام را آزار می دهد!

نکته ی آخر اینکه عاقبت بخیری این است که فراموش نکنی صاحب داری. دلخوشی ت، دلخوشی اربابت باشد و ناراحتی ت، ناراحتی اربابت.

وقتی یقین داشته باشد که صاحب داری، آقایت در هر حال مواظب توست، اگر اشتباهی هم مرتکب شود، باز حواسش به عاقبتش هست.

برخی از ما فکر می کنیم صاحب نداریم!
عاقبت بخیری یعنی اینکه بدانی صاحب داری؛ مراقب باشی.
 دم آخر کمکت می کنند

پنج شنبه 4/7/1387 - 22:59
شعر و قطعات ادبی
در حضور خارها هم می شود یك یاس بود



در هیاهوی مترسك ها پر از احساس بود



میشود حتی برای دیدن پروانه ها



شیشه های مات یك متروكه را الماس بود



دست در دست پرنده بال در بال نسیم



ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود



كاش می شد حرفی از "كاش می شد"هم نبود



هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
پنج شنبه 4/7/1387 - 22:56
دعا و زیارت

با سلام دوستان عزیز

طرح شرکت درختم قرآن کریم

عزیزانی که مایل هستند در 

  ختم قرآن کریم

 شرکت نمایند جزمورد نظر را ثبت نمایند با تشکر اجرکم عندالله

پنج شنبه 4/7/1387 - 22:45
خانواده
  بسم الله
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هل من ناصر ینصرنی....................................یا الله



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد
آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟
پنج شنبه 4/7/1387 - 22:38
دعا و زیارت
دارد دیر می شود !
هر جا می نشستم و بحث می شد ، حرف از جامعه ی مهدوی می زد . جامعه ی مهدوی فلان ، جامعه ی مهدوی بهمان . ما باید در جامعه ی مهدوی اینطوری باشیم و...وقتی می گویی « جامعه ی مهدوی » ، تركیب دو كلمه است كه برای فهمش باید هر كلمه را جداگانه بررسی كنی . اصلاً « جامعه » یعنی چه ؟ : توده ی مردم ، گروهی از مردم كه با هم وجه اشتراك داشته باشند ، صنفی از مردم ، مردم یك شهر یا یك كشور ( فرهنگ دوجلدی فارسی عمید ، انتشارات امیركبیر ، صفحه ی 670 )توده ی مردم . اجزاء این توده چیست / كیست ؟ خب معلوم است ، كوچك ترین عضو جامعه كه « خانواده » است . خانواده از كی تشكیل شده ؟ از تك تك افراد . پس افراد را كه با هم جمعشان كنی می شود توده . تك تك افراد كه می گویی ، حرف از فرد زده ای . فرد ، همین من و تو و او هستیم دیگر .من + تو + او + او + او + ... می شود جامعه . درست ؟پس ، پایه ی اساسی جامعه ی مهدوی چیست ؟ همین « فرد » . یكی از فرد ها كیست ؟ من .حالا ما در یك جامعه قرار داریم ، ولی مهدوی نیست . برای این كه جامعه ، مهدوی شود باید « من » ها را مهدوی كرد . درست ؟حالا وقتی كسی از این جامعه تلاشی برای مهدوی شدنش نكرد ، كی باید تلاش كند ؟كسی كه آگاه است به فایده های مهدوی شدن جامعه . كسی كه دغدغه اش را دارد ، پتانسیل ، فكر و ایده اش را دارد و غیرتمند شده و احساس وظیفه می كند . مثلاً كی ؟ مثلاً من .قدم اول چیست ؟ این كه من مهدوی شوم . اگر نشوم یا در مسیرش نباشم ، پس چطوری می خواهم روی تو و او و او و... تأثیر بگذارم ؟ حداقل خودم باید نصف راهش را رفته باشم . اگر یك نفر به عنوان معلم كلاس اول آمد به یك بی سواد گفت بنویس الف ولی خود معلم بلد نباشد بنویسد ، آیا آن بی سواد راه به جایی خواهد برد ؟ نه . آن بی سواد باید از معلم یاد بگیرد چه طوری بنویسد . درست ؟پس قدم اول « مهدوی » شدن جامعه ، مهدوی شدن « من » است .مهدوی شدن من یعنی چه ؟ یعنی من بشوم مانند مهدی(عج) . بشوم یك مهدی كوچك . مهدی یعنی چه ؟ یعنی هدایت شده .پس برای این كه من بشوم مانند مهدی ( مهدوی بشوم ) باید هدایت شوم . بعد از این كه ایمان آوردم به خدا و دین اسلام و دستورات هدایت را گرفتم باید چه كار كنم كه هدایت شوم ؟ باید به دستورات عمل كنم . یعنی مثلاً چه كار ؟ یعنی مثلاً زبان نگه دار ( از دروغ ، غیبت ، آزردن مردم و... ) ، اخلاقت خوب باشد و... . معنی این ها به طور كلی چیست ؟ این است كه گناه نباید كرد . پس قدم اول برای هدایت شدن ، گناه نكردن است . كه چی بشود ؟ كه هدایت شوی . بعدش چی ؟ بعدش می شوی مهدوی . كه چی بشود ؟ كه بغل دستیت را مهدوی كنی . كه چی بشود ، كه یك خانواده ی كوچك مهدوی تشكیل دهی . كه چی بشود ؟ كه یواش یواش یك جامعه ی مهدوی داشته باشی . كه چی بشود ؟ كه یك نمونه ی كوچكی كه از جامعه ی مهدوی تشكیل شد ، خود مهدی(عج) تشریف بیاورند و ادامه ی ماجرا .وقتی من اخلاقم خوب نباشد ، رفتارم خوب نباشد ، حرف زدنم از جامعه ی مهدوی مسخره است . جوك ِ تلخ !

من كه مهدوی نیستم ، اما سعیم بر این است . باید بشوم .

تو هم كه نیستی ، سعیت بر این باشد . شیعه هستیم مثلا !داره دیر میشه ها !
پنج شنبه 4/7/1387 - 22:34
شعر و قطعات ادبی
بسم الله الرحمن الرحیم

سر خوش ز سبوی غــم پنهانی خویشم      
                           چـون زلـف تـو  سـرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصــال تو نـگویـم ز کــم و بیـــــش          
                          چـون آیـنـه خـو کـرده بـه حیرانی خویشم
لــب بـــاز نـکردم بـه خروشـی و فـغـانـی            
                          من  مـحـرم  راز  دل  طـــوفـانـی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی     
                          یک عـمـر پـشیـمـان ز پـشیـمانی خویشم
از شـوق شـکر خنده لبـش جـان نسپردم        
                          شـرمنده ی جان و ز گران جانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر   
                          افسرده دل از خویشم و زندانی  خویشم
هر چنـد امـیـن ، دل بـسـتـه ی دنـیـا نـیم           
                          امّا ، دلبسته ی یاران خراسانی  خویشم
                                                        (شعر آقا خامنه ای)

پنج شنبه 4/7/1387 - 21:56
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته