یامهدی جام می لبالب از آن دستم آرزوست
بهر خدا شفاعت من نزد او كنید[غریب آقا]
چون مست می شوی ز شوق مدام دوست
مستی بنده ها به دعا آرزوست
ابریق(جام) می دهی مرا تا وضو كنم در سجده ام
به جانب میخانه رو كنی
بعد از وفات نیز بدان سو رو كنی
[وقتی كه پسر از سن هجده سالگی به بالا میره
پدر حیا میكنه كه صورت پسر رو ببوسه
وقتی علی اكبر اذون می گفت
وقتی می رسید به اشهد ان علیا ولی الله
سیدالشهدا هی نیم خیز میشدند تا صورت علی رو ببوسن
اما حیا باعث میشد،می نشستند
(حالا این ناز اومده میگه بابا بابا)]
بابا باز كن بال و پر عشق مرا
تا كنم پرواز بر بام شما
اكبر آن گنجینه سر
زد حوادث را همه یكجا رقم
[افتاد به پای بابا فرمود:
من چیزی نمیگم برو از مادرت اجازه بگیر]
مادرش لیلای بی مجنون عشق
بود او هم با اسیران در دمشق
تا دید سیدالشهدا اجازه داد
در قفای خیمه مو بر باد داد
«زنده یاد سیدجوادذاكر/
میلاد حضرت علی اكبر(ع)/
منزل حاج غلامرضا عینی فرد/زنجان»
شادی روح زنده یاد سید جواد ذاكر صلوات
منت خدای را عزوجل
كه قرب زینبی را مسكنش كرد
و عشق فاطمی را مأمنش،
با شور او شعور حسینی عیان شد
و با نغمه اش نوای علوی ورد زبان،
پس در نوای حزن انگیزش دو جذبه وجود داشت
كه عارفان آگاه و سالكان الی الله
در مقابل این جذبات روحانی و نغمات آسمانی
دل و دین و عقل را به باد مستی دادند
ومستانه وار در پی گلبوسه بر پیمانه جنون حسینی هستی دادند.
توحید او توحید نابی بود كه از توسلات به جناب سیدالشهدا(ع) سر چشمه می گرفت.
او در فلسفه مرید حضرت زینب(س) بود
فلسفه زینبی به او آموخته بود كه در طی طریق در این مكتب
حبابی از صبر زینب شود
او آموخته بود كه در این راه اگر خارجی هم خطابت كردند
نباید راه تو منحرف شود،
راه یكی و حرف یكی یه به قول خودش:
حرف همان است همان فاطمه.
در عرفان او آشفته گیسوی علی اكبر بود،
سوخته ی ناله های فراق امّ لیلی،
بی قرار ابروان كمان شاهزاده،
عرفان را در شناختن اُشبه النّاس بالرّسول می دانست
و آن ذات مقدس را سرچشمه ی ازلی و ابدی عشق حسین معنا می نمود.
و در نهایت
توحید و وحدانیت الهی را در قاب عاشورا حین استشهاد علی اصغر متجلّی می دانست،
آن دمی كه علی اصغر با قدرت و پر ابّهت بر فراز دوش پدر
نغمه ی وحدانیت ذات الهی را سر داد و توحید را در قلب تاریخ ثبت نمود.
توحید از اصغر بگیر عرفان تو از اكبر بگیر
اعمال را از سربگیر گر رفته ای راه خطا
راهی كه او آگاهانه در آن قدم نهاد،
راهی بود كه در ابتدا و انتهایش اشك بر غربت سیدالشهدا بود وبس،
یا به قول آیة الله سجادی مسلك او مسلك اهل جذب بود.
همان گونه كه اربابش حسین(ع) در دعای عرفه فرموده:
«واسلُك بی مَسلَكَ اَهلِ الجَذبِ»
آن عزیز سفركرده،با این كردارخود_كه سرچشمه ای جز كربلا نداشت_
به جهانیان آموخت كه تنها راه نجات در این مهلكه دنیا
عشق حسین(ع) می باشد.
و چند خط كه برای او نوشته شد نه از باب این است كه از او بتی ساخته شود
در مقابل اهل بیت(ع) كه به جای تشرُف و عرض حاجات خدمت حضرات معصومین
انسان راه را گم كند و رو به بنده ی كمترین آنان(سیّد ذاكر) آورد،
بلكه این دست نوشته از آن باب است كه
خلایق بدانند اگر در راه رسیدن به سرمنزل مقصود
با كشتی حسین(ع) همراه شوند
راه آسان تر است كه «كلّنا سفینه النجاه و سفینه الحسین أسرع»
و بیان احوالات او برای این است كه
بدانیم توسل به سرچشمه ی فیض الهی
قدرتی به انسان می دهد كه هیچ كس و هیچ چیز در مقابل این قدرت
نمیتواند ایستادگی كند.
این مطالب نه توصیف سیّد جواد است،بلكه توصیف بنده ای است كه
در درگاه با عظمت سیدالشهدا است
و این اوصاف،اوصاف متوسلین به آن ذات مقدس است،
چرا كه سیدالشهدا(ع) تمام زندگانی خویش را صرف خدا كرد،
و معدود كسانی در این عالم هستند كه زندگانی خویش را
صرف آن وجود مقدس و نورانی كنند،
اینان خویش را تحت سیطره و حكومت اباعبدالله می بینند.
در تمام ابعاد وجودی زندگیشان،
سیدالشهدا را می توان دید،
زندگی را تماماً وقف آن وجود مقدس كرده اند
و بالاترین لذایذ را برای ایشان بردن نام حسین(ع) است
«فما اَحلیَ اَسمائُكُم»
در تكاپوی زندگی هیچ گاه احتیاج به تقویم ندارند كه به یاد آورند
كی باید بر سیدالشهدا گریه كنند
بلكه ایشان با اقتدا امام خویش صبح و شام بر آن سیدالعشاق گریه می كنند
« ولأندبنّك صَباحاً و مساءً و لأبكینّ لك بَدَلَ الدموع دماً حسرهً علیك تأسّفَاً علی ما دهاكَ
و تَلَهّفاً حَتّی أموتَ بلوعه المصاب»1
چهره این گونه افراد،انسان را به كربلایی می كند،
و همنشینی با آنان جز بهره معنوی برای انسان چیزی به همراه ندارد
كه اینان بهترین رفیق راهند،
و جزء «مَن یُذَكِّرِكم الله رؤیَتُهُ»2
آتشی كه در قلب اینان زبانه میكشد ازلی است،
و تا ابد هم این سوختن ادامه دارد،
«اِنَّ لِقَتلِ الحُسین فی قُلوبِ المؤمنینَ حرارهً لا تَبرُد اَبدا»3
اشك به مژگان آنها گره خورده،
و یا حسین از لبان آنان نمی افتد
از مسجدالاقصای عقل خارج شده اند و محرم مسجدالاحرام دلند،
برای اینكه كعبه ای به جز كربلا وجود ندارد.
حاجی عشق حسینند و در منای دلشان نفس را قربانی می كنند
سعی اینان برای رسیدن به بین الحرمین و چشیدن صفای آن دیار دیدنی است.
سلوك اویس گونه ی ایشان،
انسان را قانع می كند كه اینان به دست حسین(ع)هدایت شده اند
كه هركس را او راهنما باشد دیگر گمراهی به ذات او راه ندارد،
نور سیدالشهدا،
زندگی ایشان را روشن كرده،
و راه را تا پیوستن به آن مبارك جناب،آشكارا می بینند،
و با آسودگی طی طریق می نمایند.
خویش را ذرّه ی ناچیز از آن خورشید تابان می دانند
و تا رسیدن به آن منبع فیض بی قرارند
و سید جواد از همین گونه افراد بود.
________________________________________________
1)بحارالانوار ج98 ص330
2)الكافی ج1 ص39
3)مستدرك الوسائل ج10 ص318