• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 11
زمان آخرین مطلب : 6257روز قبل
ادبی هنری
نقش

در شبی تاریك

كه صدایی با صدایی در نمی آمیخت

و كسی كس را نمی دید از ره نزدیك،

یك نفر از صخره های كوه بالا رفت

و به ناخن های خون آلود

روی سنگی كند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچكس دیگر.

شسته باران رنگ خونی را كه از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشكید.

از میان برده است طوفان نقش هایی را

كه بجا ماند از كف پایش.

گر نشان از هر كه پرسی باز

بر نخواهد آمد آوایش.

 

آن شب

هیچكس از ره نمی آمد.

تا خبر آرد از آن رنگی كه در كار شكفتن بود.

كوه: سنگین، سرگران، خونسرد.

باد می آمد، ولی خاموش.

ابر پر می زد، ولی آرام.

لیك آن لحظه كه ناخن های دست آشنای راز

رفت تا بر تخته سنگی كار كندن را كند آغاز،

رعد غرید،

كوه را لرزاند.

برق روشن كرد سنگی را كه حك شد روی آن در لحظه ای كوتاه

پیكر نقشی كه باید جاودان می ماند.

 

امشب

باد و باران هر دو می كوبند:

باد خواهد بر كند از جای سنگی را

و باران هم

خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید.

هر دو می كوشند.

می خروشند.

لیك سنگ بی محابا در ستیغ كوه

مانده بر جا استوار، انگار با زنجیر پولادین.

سال ها آن را نفرسوده است.

كوشش هر چیز بیهوده است.

كوه اگر بر خویشتن پیچد،

سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند

و نمی فرساید آن نقشی كه رویش كند در یك فرصت باریك

یك نفر كز صخره های كوه بالا رفت

در شبی تاریك.

پنج شنبه 24/2/1388 - 18:2
فلسفه و عرفان

آیا می توان از عشق زمینی به عشق حقیقی رسید ؟ 

     اگرعشق زمینی مقدمه ای برای رسیدن به عشق حقیقی و برتر قرار گیرد و مانع از آن نگردد ، با آن منافات ندارد ، بلکه گاهی راهی برای رسیدن به عشق حقیقی قرار می گیرد . آری مطمئنا عشق و علاقه زمینی موتور محرک قوی و موثر است ، اما نباید از رهزن بودن این عشق نیز غافل بود ؛ شخصى مى‏گوید: از امام صادق(ع) از معناى عشق سؤال کردم، فرمود: "قلوب خلت من ذکر الله فأذاقها الله حب غیره؛ (1) قلب هایى که از یاد و ذکر خدا خالى باشند، خداوند مبتلا به حب غیر خود مى‏نماید. بنابراین دوستی و عشق به غیر که تمام قلب انسان را تسخیر کرده باشد؛ قلبی است که از وجود خدا خالی شده است ؛ زیرا خداوند دو دل در درون انسان قرار نداده است . (2)از طرف دیگر ،علاقه و عشق محصول توجه به کمال است. آدمى زمانى که در چیزى و یا کسى کمالى را مى‏بیند، به آن علاقه‏مند مى‏گردد و اگر کشش به هر دلیل قوى باشد، این علاقه (اصطلاحاً) به عشق منجر مى‏گردد.عشق زمینی تنها در صورتی می تواند انسان را به عشق حقیقی و برتر راهنمایی کند که انسان به ضعف های عشق زمین واقف گردد و بداند این ها همه مجاز عشق اند ، نه حقیقت عشق ، نیز بداند که هیچ چیز غیر خدا نمی تواند متعلق عشق واقعی انسان قرار گیرد. این معرفت و آگاهی گاهی با شکست در عشق زمینی ، گاهی با آگاهی از حقیقت برتر وجود خود که در دام موجود زمینی اسیر گشته وگاهی ... به دست می آید. به همین خاطر اهل ذوق گفته اند : المجاز قنطره الحقیقه؛ عشق مجازی پلی است برای رسیدن به حقیقت.عاشقان این راه هم چنین می توانند از رهگذر عشق به شگفتی های خلقت در عالم و آدم ، به عشق خالق همه آن زیبایی ها برسند و از تماشای جمال مخلوق به جمال خالق راه یافته و محو در عشق و محبت او شوند.سر مطلب آن است که حقیقت عشق متعلق به عالم ماده نیست ؛ بلکه مربوط به کمال مطلق است که هیچ نقص و عیبى در او راه ندارد. انسان بالفطره عاشق خدا و طالب او است و اصولاً زمینه عشق به انسان و موجود زمینی ، براى عشق الهى و رسیدن به محبوب مطلق است. موجودى مى‏تواند معشوق حقیقى انسان قرار گیرد که هر چه از او مشاهده مى‏کند، زیبایى و کمال باشد و هیچ نقص، عیب و بدى در او وجود نداشته باشد و چنین موجودى جز خداوند متعال نیست. با توجه به این موضوع، عشق انسان به موجودات مادى، عشق حقیقى نیست، بلکه عشق مجازى است؛ زیرا جز خدا هیچ موجودى قابلیت معشوق بودن را ندارد وانسان عاشق، خود به این مطلب واقف است که معشوق مجازى او، عیب‏هاى فراوانى دارد ؛ اما از طرفى بعضى از کمالات و زیبایى‏ها را در او مى‏بیند که در حقیقت برگرفته از جمال و کمال محبوب حقیقى است و به عشق ورزیدن هم نیاز دارد. این جا است که به معشوق خیالى رو مى‏کند و به او عشق مى‏ورزد؛ اما چون به وصال می رسد ، عشق فروکش می کند ؛ زیرا آنچه او به آن عشق مى‏ورزید ، کمالی بود که فروکش نمی کند، در حالی که معشوق او چنین نیست.از این رو فقط در عشق به خداى متعال است که انسان پس از وصول و مشاهده، نه تنها عشقش فروکش نمى‏کند، بلکه بیشتر مى‏شود؛ زیرا هر چقدر انسان به خدا نزدیک‏تر مى‏شود، کمال و جمال بیشترى مشاهده مى‏کند.عشق حقیقی : از منظر دین،خداوند کمال محض ، جمال مطلق ، دارای برترین وصف ها، مبدأ عشق ، اولین عاشق و الهام کننده عشق است . همه هستی آیت ، نشانه و مظهر اویند; از او سرچشمه گرفته ، به سوی او روان هستند . آدمی کمال جو و زیبایی طلب بوده ، حقیقتش از روح خدا است ، از آن منزل نزول کرده و به سوی او باز خواهد گشت ، انسان دارای روحی است که ظهور و جلوه تام صفات حق است . عشق حقیقی عبارت است از "قرار گرفتن موجودی کمال جو (انسان ) در جاذبه کمال مطلق (خداوند متعال ); پروردگاری جمیل مطلق ، بی نیاز، یگانه ، دانای اسرار، توانا، قاهر و معشوقی که همه رو به سوی او دارند و او را می طلبند."بنابراین عشق حقیقی تنها عشق به خدا است ، زیرا هر چیزی غیر او زایل شدنی و از بین رفتنی و دارای عیب و نقص است ؛ بنابراین هر چیز غیر او نمی توان معشوق واقعی باشد اولا چون ناقص است و کمال مطلق نیست ، در حالی که در عشق ، معشوق هیچ عیب و نقص ندارد. ثانیا هر چیز غیر او زوال پذیر است و عارفان گفته اند : آنچه که نپاید ، دلبستگی را نشاید. همانند داستان حضرت ابراهیم (ع) که فرمود : انی لا احب الافلین. آن چیز که افول و غروب می کند و از بین می رود ، دوست نمی دارم. پس باید عشق پایدار و جاودانه باشد و آن عشق به خدا است که همیشگی و پایدار است و البته در سایه این عشق ، عشق به مظاهر جمال و زیبایی او ، مانند زن و فرزند و گل و درخت و طبیعت و... معنا می یابد.به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او استعاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است.در پایان برخی از نشانه های عشق انسان به خدا را ذکر می کنیم:- خدا را بر همه ی محبوب های دیگر ترجیح دهد;- در باطن و ظاهر مطیع خدا باشد;- در همه ی امور موافق او باشد;-خواسه او را بر خواسته خود مقدم می دارد؛- اولیای خدا را به خاطر او دوست بدارد;- هر چیزی را در برابر عشق به خداوند حقیر شمارد;- همه ی اوقات , مستغرق ذکر خدا باشد;- آسایش و آرامشش در قرب او باشد;- از حضرت حق راضی و خشنود باشد;- به کلام محبوب (قرآن ) عشق ورزد;- با مال و جان در راه محبوب مجاهده کند;- بر خلوت و مناجات با محبوب , حریص باشد;- عبادت برای او آسان و لذت بخش باشد;- همه ی بندگان مطیع وی را دوست بدارد و بر همه رحیم و مشفق باشد و کافران و عاصیان را دشمن بدارد. پی نوشت ها :1- میزان الحکمه , ج 8, ص 37882-احزاب(33) ، آیه4

چهارشنبه 23/2/1388 - 18:50
ادبی هنری

 همیشه از خوبی های آدم ها واسه خودت دیوار بساز ، پس هر وقت در حقت بدی کردند ،

فقط یه آجر از دیوار بردار، بی انصافیه اگه دیوار رو خراب کنی

جمعه 25/5/1387 - 4:5
ادبی هنری

 در فلاکت و بدبختی ، نباید امید را فراموش کرد.

آب زلال باران از ابرهای سیاه سرازیر می شود.

جمعه 25/5/1387 - 3:50
ادبی هنری

 وقتی از همه جا نا امید شدی برو توی کوه ، فریاد بزن که آیا هنوز امید هست؟

آن موقع خواهی شنید که هست هست هست ...

جمعه 25/5/1387 - 3:39
ادبی هنری

 خواهش می کنم خوب به این دو بیت دقت کنید

اگر به عمق معنای این دو بیت پی بردید

هدف از زندگی و چگونه زندگی کردن را خواهید آموخت:

.

 

 

عمر   بگذشت   به   کوچید ن  ایامی   چند

                                  بسته این قافله صبحی دو سه با شامی چند

صبح و شامی به حساب است که چون حافظ نقد

                                 صرف ساقی  کنی  و  خرج  گل اندامی  چند..

. .

دوشنبه 7/5/1387 - 4:28
ادبی هنری

 هرگاه در زندگی به یک در بزرگ رسیدی که روی آن یک قفل بزرگ زده شده بود نا امید نشو ، چون اگر قرار بود آن در باز نشود

به جای آن دیوار می کشیدند !!!

يکشنبه 6/5/1387 - 4:43
ادبی هنری

 آدمک آخر دنیاست بخند                                       

آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

بازی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سرابی است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندند

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

يکشنبه 6/5/1387 - 4:32
دعا و زیارت

 امام علی (ع)

در دوستی با دوست مدارا کن ،شاید روزی دشمن تو گردد

و در دشمنی با دشمن نیز مدارا کن ، شاید روزی دوست تو گردد

يکشنبه 6/5/1387 - 4:11
دانستنی های علمی

امام علی (ع):

با آنکس که تو را سخن آموخت به درشتی سخن مگو ، و با کسی که راه نیکو سخن گفتن به تو آموخت ، لاف بلاغت مزن

 

 
يکشنبه 6/5/1387 - 3:41
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته