• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6522روز قبل
محبت و عاطفه
 

                                        داستان دو مرد بیمار

روزی روزگاری در یكی از اتاق های  بیمارستان دومرد بیمار زندگی می كردند  كه یكی از آن ها (اولی) نابینا و یكی دیگر (دومی) بیماری تنفسی داشت . هر روز بیمار دومی كه كنار پنجره بود به بیمار اولی می گفت:( در آن طرف پنجره پاركی وجود دارد كه در آن بچه ها دارند بازی می كنند.) بیمار اولی از شنیدن گفتار های دومی خیلی خوشحال می شد .یكی ازروز ها ی بهاری مرد دومی در آرامش به فوت رسید . پرستار ها آمدند و مرد دومی رابه سرد خانه بردند .مرد اولی از پرستار خواست تا او را به كنار پنجره ببرند بعد از او خواست

تا بگوید كه در پشت پنجره چیست پرستارهم به اوگفت:(بجز یك دیوار در آن جا چیز دیگری نیست.)       

 

 
جمعه 15/6/1387 - 0:49
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته