سياست
به نام خدای حكمت!
مقام معظم رهبری بارها به طرق مختلف توجه مسوولان فرهنگی را به خطر تهاجم فرهنگی دشمن جلب فرمودهاند كه از جمله میتوان به بیانات معظمله در ارتباط با شبیخون و ناتوی فرهنگی دشمن اشاره داشت. در این بین البته مسوولین مربوطه سخنرانیها كردند و مقالات نوشتند و همایشها برگزار نمودند ولی نتیجه آن شد كه امروزه پر بیراه نیست اگر سخن از "خودكشی فرهنگی" به میان بیاوریم!با وجود تمامی اقدامات مثبت فرهنگی كه بویژه در دوران دولت نهم به انجام رسید جای این سوال باقی است كه بپرسیم بازخورد این اقدامات فرهنگی در جامعه به چه میزان بوده است؟ لباسها با مدل غربی بیشتر و ارزانتر به دست مشتری میرسد یا مدلهای بومی؟ "مرد عنكبوتی" "شرك" و... برای كودكان و نوجوانان آشناتر هستند یا "رستم" و "سهراب" و "پوریای ولی" و...؟ برای جومونگ سر و دست میشكنیم یا برای بازیگر نقش یوسف پیامبر كه كم از جومونگ محبوب نبود؟ و دهها سوال دیگر! [شاید عدهای جومونگ را شخصیت مثبت و مفید بدانند اما وقتی به این نكته توجه كنیم كه در جهان برخی كشورها قدرتند و برخی دیگر حتی با وجود پیشرفت و توسعهی فراوان صرفا ابزاری در دستان قدرتها و كشوری چون كره صرفا ابزاری است در دست قدرتی كه دشمن ماست (آمریكا) آنگاه قضیه فرق میكند و لازم میشود به شخصیتها و فیلمهایی چون جومونگ فراتر از ظاهر زیبا و موجهشان بنگریم!]در این مقال قصد دارم صرفا به مقولهی سیما یا همان تلویزیون بپردازم. البته نباید از انصاف گذشت و فراموش كرد سیمای ملی در راه ترویج فرهنگ ناب ایرانی-اسلامی و اطلاعرسانی به موقع و حرفهای به مردم قدمهای بزرگی برداشته است اما از سوی دیگر هم نباید فراموش كرد از جمله مهمترین ابزارهای نشر فرهنگی در جهان امروز فیلمها، سریالها، موسیقی و صد البته برنامههای كودك و نوجوان هست كه این مورد آخر از اهمیت ویژهای برخوردار میباشد! براستی ما در این زمینه چه كردهایم؟ بنا به گفتهی ریاست محترم صدا و سیما سالی بالغ بر 120 تله فیلم میسازیم و به عنوان فیلم سینمایی! به خورد ملت میدهیم تله فیلمهایی كه شاید بیش از 20 عدد از آنها از لحاظ فیلمنامه، كارگردانی، بازی، مسایل فنی و... ارزشمند نباشند و از بین این 20 اثر هم بیش از 5 اثر در حدی نباشد كه آرزو كنیم ای كاش برای سینما ساخته میشد تا به آثار فاخر و پر فروش سینمایمان افزوده شود! و بقیه صرفا وسیلهای برای پر كردن وقت میباشد آثاری كه حتی باعث میشود به اطلاعات عمومی عوامل ساخت كه ممكن است هر كسی بداند شك كنیم! سربازی كه آرم سپاه بر لباس دارد و درجه ارتش بر شانه! سرباز ارتش است و محل خدمتش در سپاه! پاسگاه ژاندارمری و سربازان و كادرهای ژاندارم كه در كلامشان اصرار به ارتشی بودن دارند! پرستاری كه پرستاران از خود میپرسند كی ما چنین هستیم! معلمی كه معلمان را از شدت بیسوادی به تعجب وا می دارد یا تله فیلم "روز دهم" كه یكی از شخصیتهایش نگران دیر رسیدن متن تعزیهی عروسی حضرت قاسم «ع» –توهینی بزرگ به امام حسین«ع»- به دستش هست و... .چه میشود اگر به جای سالی 120 تله فیلم تنها 20 تله فیلم تولید شود و به جای 100 فیلم دیگر 5 فیلم فاخر سینمایی تولید بگردد! یا دو سریال جذاب و ارزشی در حد یوسف پیامبر تولید شود و یا بر كیفیت سریالهای تولیدی افزوده شود تا مثلا "شیخ بهایی" پس از 7 سال تولید كارش به آنجا نكشد كه كارگردان مجبور شود پرشی 54 ساله از سن 13 سالگی تا 67 سالگی شیخ بزند و مهمترین بخش زندگی شیخ بهاءالدین عاملی كه همانا سفرهای او بوده است را حذف كند؟ اصلا چه لزومی دارد ما حتما 24 ساعته برنامه پخش كنیم؟ میتوان هر شبكه 15 ساعت بیشتر برنامه نداشته باشد اما 15 ساعت مفید! 15 ساعت ارزشمند! 15 ساعت تاریخی! 15 ساعت فرهنگ ساز! آیا واقعا نیازی به شبكهی استانی با هفت ساعت برنامهی ضعیف در شبانه روز هست كه كارش فقط ضبط كردن برنامههای شبكه تهران و سانسور ناشیانهی آرم و تبلیغات زیر نویس آن شبكه است؟ آیا جامعهی ما حق شاد بودن ندارد؟ تا كی باید در جشنها به بهانهی مراسم مقدس دعا و مناجات نوحه خوانده شود! آن هم توسط بعضا مداحانی كه – با حفظ احترام و ارزش دیگر مداحان متعهد و مومن- اگر لوح فشردهی برخی از آنها را از بازار بخری میبینی كه با افتخار میگویند خدای من حسین است- نعوذ بالله- تا كی باید در هر روز جشن شاهد معرفی "مِل بروكس" و پخش خلاصهی فیلم سینمایی "زینهای شعلهور" باشیم! مگر همین شخص یا دیگران آثار دیگری ندارند! اگر مسایل اخلاقی یا سیاسی در بین است چرا تبلیغشان میكنید و اگر نیست چرا مردم را از دیدن آثارشان كه البته از بهترینهای سینمای جهان هستند محروم میكنید؟ آیا نمیشود در لابهلای برنامههای تلویزیون تیزرهای كوتاه طنز كه به قول آقای قرائتی مردم را حكیمانه بخنداند پخش كنید؟ جای هنرهای ارزشمند ملی نظیر پردهخوانی، رو حوضی، سیاهبازی و... در سیمای ما كجاست؟ آیا پاس داشتن زبان فارسی این است كه در فیلمها و سریالهایمان به جای كاسبی بیزنس و به جای راز سكرت بگوییم؟ آیا نقد 32 فرمانده كنونی و سابق ارتش بر "مستند دفاع مقدس" را خواندهاید؟ اگر چرند گفتهاند كجاست پاسخ مسوولان سیمای جمهوری اسلامی ایران و اگر درست گفتهاند كجاست عذرخواهی مسوولین امر از شعور و اندیشهی ملت ایران!؟ كتاب در سیمای ما چه جایگاهی دارد؟ زمانی همین برنامهی كودك شبكهی دو محلی برای ترویج كتابخوانی بود زمانی حتی در كارتونهایمان مطالعه ترویج میشد! اما امروز چه؟ در قریب دو ساعت آوازهخوانی فیتیلهای چند عدد كتاب مناسب برای كودكان و نوجوانان تبلیغ میشود؟ اصرار به پخش زنده و متناوب برنامههایی نظیر عموپورنگ و فیتیله چیزی جز افت كیفی و تقلید از موسیقیهای دیگران به جای آهنگسازی و.. نداشته است و برنامهی كودك شده همهاش تصویر مجریان البته اگر از كارتونهای مروج شیطانپرستی مانند "آرنولد" چشم بپوشیم! زمانی برای شعر و موسیقی كودك آنچنان وقت و دقت و هزینه صرف میشد كه اگر آثار قدیمی را دوباره پخش كنند اول مشتریانش كودكان پدر و مادر شدهی قدیم هستند! ولی امروز همان اشعار – مثلا سرود باز آمد بوی ماه مدرسه - با موسیقیای جدید و ضعیف پخش میشود در حالی كه همهی تلاش سازندگان برای جلب مخاطب در حركات شبه موزون و عجیب و غریب بازیگران كلیپ خلاصه شده است!چرا برای رییس صدا و سیمای ما پر بینندگی ارزشمندتر از اثرگذاری یك سریال است؟ یوسف پیامبر به خاطر تعداد مخاطبانش مورد تقدیر باید واقع شود یا به خاطر اینكه یك جوان تاجیك را اهل نماز كرده است؟ در مقابل هرزهخوانهایی كه حتی آثارشان در مقابل آثار هرزهخوانان قدیمی هرزه است! چه كردهایم؟ موسیقی سنتی، محلی، آیینی، مقامی و خوانندگان متعهد در سیمای ما چه جایگاه و محل رشد و تبلیغ دارند؟فرهنگ ما غنیتر است یا دیگران؟ چرا ما "موج ایرانی" راه ناندازیم و چرا ما "شبیخون فرهنگی" به آنها نزنیم؟ یك مثال در زمینهی برنامه كودك عرض میكنم: براستی فكر نمیكنید تولیداتی نظیر "خانهی مادربزرگه"، "كار و اندیشه"، "چاق و لاغر" و خیلی آثار و شخصیتهای كارتونی و عروسكی دیگر خیلی زود به آرشیو رفتند؟ بیایید دوباره پخششان كنید و در كنار آنها آثاری ارزندهتر تولید كنید اگر جذابیت گذشته را داشت صبر نكنید فورا بهترین فیلنامه نویسان و كارگردانان را فرا بخوانید و سریهای جدید همانها را بهتر از قبل تولید كنید از ساخت اثر سینمایی حول همان شخصیتها غافل نشوید –حتما ابتدا در سینما پخش شود- مبادا چاپ چهرهی آنها را بر جلد دفاتر و پیراهن كوكانه و تولید اسباببازیهایی در راه تبلیغ آنان را فراموش كنید! اگر اثر سینمایی هم گل كرد فورا یكی دیگر بسازید و بازی رایانهای آن شخصیتهای كارتونی ایرانی را روانهی بازار كنید! در بطن همهی این كارها ایرانی مسلمان شیعهی اثنیعشر بودن را ترویج و تبلیغ كنید! بعد چند سالی صبر كنید ببینید این ماییم كه باید نگران موی سر جوانانمان باشیم یا این غربیها هستند كه باید نگران باحجابی دختران و با غیرتی پسرانشان باشند! شوخی نمیكنم! آزمایش كنید این راهی است كه آنها سالها پیش پیمودهاند تا امروز توانستهاند قلب كودكان و نوجوانان ما را فتح كنند! برای فرهنگ هر چه هزینه كنیم كم است! مهم نیست! تعداد شبكات كم باشد ساعات پخش محدود باشد ولی تاثیرگذار! ولی جذاب! بیبیسی فارسی از قرار معلوم 8 ساعت بیشتر پخش ندارد ولی چه میكند! در روزهای پس از انتخابات چه كرد؟ او قویتر بود با شبكهی خبر ما با روزی 20 ساعت برنامه؟ یا شبكهی یك ما با 24 ساعت برنامه؟اینجانب با قلم ناقص خود تنها قطرهای از دریا را گفتم و امیدوارم كه در همین حد هم توانسته باشم ضمن توجه مسوولین به غفلت و اشتباهی بزرگ راه حلی هر چند كودكانه پیش رویشان قرار داده باشم!
التماس دعا
یا علی «ع» مدد!
چهارشنبه 1/7/1388 - 15:6
شعر و قطعات ادبی
به نام خدای حقیقت
ای بسا نیك سخنها كه در این خانه زدند!
ولی افسوس كه اكثر دل به بیراهه زدند!
حافظا نیك سرودی تو به وصف ملكوت
چو تو بسیار ولی كم در آن خانه زدند!
تو سرودی و رسیدی بدان خانه ولی
دیگران بند به پا در طلب دانه زدند!
جنگ هفتاد و دو ملت نه همه عذر بنه
برخی دیدند حقیقت ره افسانه زدند!
حب و بغض و حسد و كینه و جاه و شهوت
رخنه در دل چو نمودند به بیراهه زدند!
مهدویا ره حق پوی به عقل و انصاف
عقل و انصاف نهادند كه به كجراهه زدند!
عباس مهدوی
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
يکشنبه 1/6/1388 - 13:6
شعر و قطعات ادبی
به نام خدای حقیقت
دانی که چرا بریده شد سر حسین؟
زان رو كه پیش از آن انصاف كشته شد!
نان حرام در دلشان چنان رخنه كرد
كه گوشت و پوست و استخوان و حتی عقیده شد!
افسوس كه اكثرا میشناختند او را نیك
عشق دنیا و ترس از عبیدالله بهانه شد!
بودند حتی عدهای عاشق حسین
آری! بلای دینشان تصمیم قبیله شد!
برخی به امید آنكه صلح گردد به كربلا
بر خلاف ولی امر نظر چو بود این نتیجه شد!
ای بیبصیرتان قدرت طلبانند قاتل حسین!
وانكس كه فریفتهی قرآن به نیزه شد!
اما نفاق است صحنه گردان كربلا
زان وقت كه تكبیر شعار امیه شد!
از جنگ و قتال نشد ضربهای زدن
از مسجد ضرار لشكرش روانه شد!
اسلام بود ریشه و بن شهرت زبیر
وامخواهی نمود و عاقبت چو طلحه شد!
دانی ز كجاست آغاز كربلا؟
ز بهر دنیا مسلمان بزرگ مكه شد!
آنكس كه زیر زبانش مزه کند دنیا
حب دنیاش راس كل خطیئه شد!
عباس مهدوی
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
جمعه 23/5/1388 - 11:22
سياست
به نام خدای اندیشه!
محوطهی دانشگاه شلوغ بود و آنگونه كه بویش میآمد امتحان آن روز برگزار شدنی نبود! میگفتند دیشب ریختهاند در خوابگاه و یك نفر را كشتهاند! امیر نمیدانست باید خوشحال باشد یا اندوهگین و عصبانی! از یك طرف به خاطر این امتحان كلی خود را اذیت كرده بود و حالا باید دست از پا درازتر به خانه باز میگشت! و از طرف دیگر او هرگز از امتحان دادن خاطرهی خوشی نداشت! امتحان از نظر او یعنی حفظ كردن یك مشت مزخرفات و بازنویسی واو به واو آنها بر روی كاغذ! از موقعی كه یادش میآمد همیشه كتابهای درسی راست میگفتند و اگر میان متن كتاب و سخن معلم اختلافی بود حتما حق با معلم بود! و این حق مالكیت تا بدانجا بود كه او حتی اجازهی فكری بر خلاف فكر معلم را نداشت! در دوران مدرسه روزی در امتحانی كه از او خواسته بودند اولین چیزی را كه از شنیدن نام گل سرخ و گل سفید به ذهنش میرسد بیان كند او در مقابل گل سرخ شهادت و در مقابل گل سفید مراسم ترحیم را نوشته بود! و البته این كارش باعث شده بود دو نمرهی ناقابل را از دست بدهد! چرا؟ چون از نظر آقای معلم گل سرخ انسان را به یاد زندگی و طراوت و گل سفید انسان را به یاد صلح و آزادی میانداخت! مزخرفترینها هم از نظر او امتحان آزمایشگاه بود در آزمایشگاه حتی در صورت رعایت جز به جز موارد تنها در صورتی نمرهی مثبت میگرفت كه نتیجه دقیقا آنی باشد كه در كتاب آمده و یا آقای معلم در نظر دارد! حتی در امتحان نقاشی هم او اجازه نداشت رنگی فراتر از آبی روشن برای آسمان تجسم كند! به هر روی او كلا از امتحان خوشش نمیآمد حالا هر چه كه میخواهد باشد، از كلاس درس هم همینطور؛ كلاس از نظر او مكانی است كه اهالی آن محكوم به پذیرفتن بی چون و چرای آن چیزی هستند كه میشنوند و یا میخوانند و هر چند در دانشگاه عدهای از استادان تلاش میكردند تا از كلاس محیط مباحثه و بحث علمی بسازند ولی باز مهمتر از هر چیز تكمیل سرفصلها تا آخر ترم بود و این خود یعنی اینكه: خیلی خوب بچهها وقت كم است اجازه بدهید درس را ادامه بدهیم!
صدای شكستن یكی از دربهای دانشگاه امیر را به خود میآورد نگاهی عمیق به چهرههای خشمگین معترضان میاندازد هر چه فكر میكند در این یك سالی كه به خاطر افتخار پدر و مادرش و صنار سه شاهی حقوق بیشتر و چه و چه پا به این دانشگاه گذاشته بود این افراد را تا كنون به چشم ندیده بود! آخر دانشگاهشان كه چندان هم بزرگ نبود! بیشتر یك دانشكدهی كوچك در ساختمان قدیمی و فرسودهی یك دبیرستان بود كه نام دانشگاه را به عاریت گرفته بود! دانشكدهای در شهری كوچك با سه رشتهی تحصیلی، چهار ترم سابقهی فعالیت و 90 درصد دانشجوی شهرستانی كه تنها ده درصدشان آن هم فقط برای حداكثر دو ترم حق استفاده از خوابگاه را داشتند و مابقی چون خود او چارهای جز اجارهی اتاق یا منزل را نداشتند تا شاید كرایه خانهها و متعاقبا قیمت زمین افزایش یابد و آن شهر دور افتاده پیشرفت كند!
-نمیدانم شاید اینها هم دانشجوی همینجا هستند و من تا به حال دقت نكردهام!
این را با خود میگوید و راهش را كج میكند بلكه از مهلكه بگریزد! در بین راه به صحبتهای چند نفری هم گوش میكند یكی از بچهها میگفت: مگه ما چه كرده بودیم! جز اینكه به اوضاع معترض بودیم!
- حالا موضوع چیه؟
- هیچی بابا! رادیو بیبیسی خبر میده در تهران چند دانشجو را سر به نیست بردهاند بچهها معترض میشند و ناگهان یك مشت لباس شخصی با چوب و چماق به سرشون میریزند و یكی از بچهها رو تو خواب میكشند! بندهخدا شهید منصوری رفیق خودم بود!
با شنیدن نام منصوری برق از كلهی امیر میپرد!
-گفتی منصوری كدام منصوری؟
-علیاكبر منصوری از بچههای رشتهی شیمی!
دنیا جلوی چشم امیر سیاه میشود! علیاكبر دوست صمیمی او بود اصلا نمیتوانست مرگش را باور كند دایما با خود میگفت: حتما اشتباهی شده آخه او كه گناهی نكرده بود سرش به كار خودش بود علی رو چه به سیاست! نه حتما یكی دیگه رو می...
عكس روی دیوار دنیا را بر سرش خراب كرد خود علیاكبر منصوری بود اشك در چشمانش حلقه زد دیگر حال خود را نفهمید و با خشم و غضب راه خیابان را در پیش گرفت در وسط خیابان مردی ریشو به همراه یك زن چادری و پسربچهای هفت-هشت ساله در حال گذر بودند كه ناگهان یكی فریاد كشید: اوناهاش! یكی از همون لباس شخصیهای بیپدره!
-از كجا معلوم از اوناست!
-اه مگه ریششو نمیبینید!
ناگهان ده پانزده نفر روی سرش ریختند زن شروع به جیغ و داد كرد و مرد در حالی كه روی زمین خوابیده بود با دستانش از سرش مراقب میكرد اما در آن گیر و دار از كودك خبری نبود! چند نفر از عابران به یاری مرد شتافتند یك عاقلهمرد كت شلواری در حالیكه كودك گریان مرد ریشو را در آغوش گرفته بود گوشهی چادر زن را كشید و او را به كنار خیابان برد تا در امان باشد در تمام این مدت تنها یك چیز در ذهن امیر بود: قتل علیاكبر توسط لباسشخصیها آن هم در خواب!
دیگر خون جلوی چشمش را گرفته بود نمیتوانست از شهادت مظلومانهی علیاكبر آن هم در خواب! چشم بپوشد باید یك جوری خودش را سبك میكرد، به سمت مرد ریشو دوید و چنان ضربهای با نوك پا به قفسهی سینهاش وارد آورد كه خودش صدای شكستن یكی از دندههای وی را شنید! تا آمد ضربهی دوم را وارد آورد گاز اشكآوری میانشان انداختند و همه متفرق شدند امیر پس از فرو نشستن گاز خواست باز گردد و دوباره به لباسشخصی حمله ببرد كه نالهی پسر كناردستیاش در اثر فرود آمدن باتون پلیس بر كتفش او را منصرف ساخت!
......
لباسهایش را زیر و رو میكرد تا بلكه پیراهنی سیاه یا لااقل تیرهرنگ پیدا كند یاد علیاكبر آنی او را آرام نمیگذاشت دلش میخواست از ته دل فریاد بكشد كه صدای زنگ تلفن نظر او را به خودش جلب كرد.
- الو... بفرمایید!
- الو... امیر تو حالت خوبه! راسته میگن دانشگاه شلوغ بوده! من كه مادرم نزاشت بیام امتحان بدم!
امیر آنچه را كه میشنید باورش نمیشد این صدای علیاكبر منصوری بود!
- عععلی خودتی!
- پس میخواستی كیباشه!
- ولی تو كه...
- من چی؟ معلومه چته؟ دارم ازت میپرسم دانشگاه چه خبر؟ امتحان دادی؟!
- تو زندهای؟!
- معلومه كه زندهام میخواستی مرده باشم؟!
- ولی بچهها میگفتند دیشب تو خوابگاه كشتنت!
- كی! منو؟ برو بابا سر كارت گذاشتن! خوابگاه كیلو چنده مرد حسابی؟ آقارو! نا سلامتی ما خودمون بچهی همین شهریما! اگرم بخوام بهم خوابگاه نمیدن! هههه! به شما شهرستانیها به زور خوابگاه میدن من كه جای خود داره!
....
زنگ در برای بار چندم به صدا در آمد تا بالاخره امیر خود را به دم در رسانید و آن را گشود در مقابل در دو نفر با كت و شلوار مشكی و پیراهن سفید به همراه یك افسر، یك درجهدار و یك سرباز راننده ایستاده بودند! یكی از كت شلواریها كه مردی بلندقامت با هیكل ورزشكاری و حدود 35 سال سن كه از گوشهای شكستهاش معلوم بود كشتیگیر است كارتی را از جیبش در آورد و ضمن نشان دادن به امیر پرسید: آقای امیر آزاداندیش؟
-ا..ه بله بفرمایید! خودم هستم!
- از آگاهی مزاحمتون میشم لطف كنید با ما تشریف بیارید شما به جرم اخلال در نظم عمومی و ضرب و شتم مردم بازداشتید!
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
چهارشنبه 14/5/1388 - 17:3
سياست
به نام خدای تقوا!
بخش اول:
نماز جمعهی تاریخی!
در روز جمعه 26 تیر ماه سال 1388 هاشمی رفسنجانی پس از حدود 2 ماه امامت جمعهی تهران را بر عهده گرفت بنده اصلا قصد تحلیل و بررسی سخنان به قول مرعشی پدر انقلاب! و اتفاقات حاشیهای آن را ندارم ولی لازم است به نكتهای اشاره كنم و آن اینكه در بخش نظرات رجانیوز و چند وبلاگ عدهای معتقد بودند كه چه بسا نماز نمازگزاران كفش پوش با موهای بیرونزده در صفهای نامنظم و در كنار انشاءالله خواهر یا همسرشان! از نماز بقیه مقبولتر افتد! یا اینكه مگر رزمندگان با پوتین نماز نمیخواندند! یا وقتی پلیس و به قول آقایان بسیج در حال پرتاب گاز اشكآور و... است پس اضطرار حكم به نماز با كفش میدهد! و در آخر مگر ما خداییم كه در مورد نماز دیگران قضاوت كنیم! و...
از قرار معلوم دوستان اسلام را با مسیحیت اشتباه گرفتهاند كه كتاب آسمانی تحریف شدهاش جز یك مشت داستانسرایی و كلیگویی اگر نگوییم اراجیفگویی! چیز دیگری ندارد و هدف چنان وسیله را توجیه میكند كه باكی نیست اگر جوانی را به عشق گوش دادن به موسیقی و رقص و آواز به واتیكان بكشانیم! یا با وعدهی پول مسیحی كنیم و ... مهم جمعیت انبوه است!
اسلام اتفاقا دین جامعی است كه اگر عنوان كرده بهترین شما با تقواترین شمایان هستند البته نشانههایی هم برای تقواپیشگان قرار داده و اگر تاكید كرده كسی را تمسخر و توبیخ نكنید چه بسا علیرغم ظاهرش از شما با تقواتر باشد در مقابل از فاسقان هم نام برده كه رفتارشان – دقت كنید رفتار نه ظاهر- حكایت از كجراههای دارد كه در آن پای نهادهاند!
اما بعد! وقتی اسلام تاكید دارد در نماز زن یا پشت سر مرد باشد و یا اگر در كنار او میایستد پردهای حایل میانشان قرار گیرد وقتی موسای كلیمالله حاضر نمیشود پشت سر دختران شعیب راه برود آیا این بدعت نیست كه نماز را مختلط برگزار كنیم؟ آیا فكر نمیكنید روحیهی چشمچرانی مرد و تننمایی زن یكی از دلایل این حكم باشد تا مبادا توجه به غیر خدا جلب شود؟ وقتی خداوند در قرآن توجه ویژه به حجاب زنان دارد نمازخواندن با موهای بیرون زده و آستینهای بالا رفته چه توجیهی دارد؟ رزمندگان در شرایط اضطرار با پوتین نماز میگذاردند و حتی گاهی یك نماز دو ركعتی را در چند مكان مختلف و یا حین راه رفتن اقامه میكردند و این همان نماز خوف است كه مخصوص میدان جنگ و شرایط مشابه میباشد لكن اقدام پلیس در متفرق كردن افرادی كه نظم عمومی را به هم میزنند و مخل نماز نمازگزاران می شوند جز برای اغتشاشگران برای چه كسی دیگری اضطرار میآورد؟ یا آنكه ترس از اغتشاشگران بوده است و اصلا چرا دیگران با كفش نماز نخواندند مگر اضطرار فقط در مورد این بندهی خدا حكمفرما بوده است؟ در مدارس و حتی دانشگاهها تا آنجایی كه من خبر دارم و دیدهام از اسلام تنها چیزی كه خوب آموزش داده میشود طریقهی نمازگزاری میباشد و در كشور ما آنقدر با حاشیهراندن دیگر مباحث به مسالهی نماز آن هم نه اصل كه صرفا ظاهر نماز پرداخته شده كه بعید میدانم كسی باشد كه حتی در صورت بلد نبودن نماز نداند نماز با كفش، موهای بیرونزده و آستینهای بالا رفتهی خانم و نمازگذاری مختلط صحیح نمیباشد! حال بگذریم كه طبق شنیدهها برشورهای آموزش نماز جمعه هم میانشان پخش شده بود! اصلا این جماعت مومن چرا در گذشته به نماز جمعه نمیآمدند! چرا در دیگر خطبههای آقای پدر انقلاب آن عالیجناب سرخپوش سالهای 76 تا 27 خرداد 84 و حضرت آیتالله استوانهی انقلاب 28/3/84 به بعد اثری از مومنان مد روز نبود؟
و العاقبة لالمتقین!
بخش دوم:
سینگكیانگ چین و قوم اغلور!
از مسایل جالب این روزها این است كه كسانی كه تا دیروز به خاطر حمایت از ملت مظلوم فلسطین به دولت میتاختند دلسوز مردم مسلمان سینگكیانك شدهاند! البته این خود حكایت از هماهنگی آقایان با دولت آمریكا دارد كه تنها دز زمانی مسلمانان دیگر ممالك برایشان اهمیت مییابد كه صدای آمریكا هم به اعتراض بلند شده باشد وگرنه...!
مشكل این استان مسلمان نشین از آنجایی شروع شد كه زنی ربیعهنام و ثروتمند و البته ساكن آمریكا ضمن درخواست كمك از اسراییل و آمریكا! طرفدارانش را به اقدامات تجزیهطلبانه تحریك میكند و دولت چین هم مانند دیگر دولتها به سركوب تجزیهطلبان میپردازد تا اینجای كار هیچ عیبی ندارد ولی مشكل آنجا آغاز میشود كه ماموران چینی تر و خشك را با هم سوزانده و حتی به افراد غیر نظامی و زنان و كودكان رحم نمیكند! بیشك اعتراض علما و نیز وزارت خارجه به این تر و خشك سوزی و اقدامات دیپلماتیك در پی آن بهترین سیاست میباشد كه انجام شد! چرا اینكه ملت ایران به هماناندازه كه نگران همكیشان مسلمان یا بهتر بگویم همنوعان انسان خود در چین است تمامیت چین را هم به رسمیت میشناسد و مانند آمریكا علاقهای به تجزیهی آن كشور ندارد پس طبیعی است كه به ابراز نگرانی از وضعیت غیر نظامیان و تذكر به دولت چین بسنده كرده و از تجزیهطلبان حمایت نكند! خاصه اینكه تجزیهطلبان علاوه بر تفكرات قومگرایانه مورد حمایت شیطان بزرگ و فرزندخواندهاش اسراییل هم هستند نمونهی مشابه چند سال پیش در چچن اتفاق افتاد در حالی كه همین آقایان همیشه نگران برای قانون و انقلاب و اسلام! خود در زمان مسوولیت خویش حتی در حد موضعگیری دولت نهم در مورد مسلمانان چین از مسلمانان چچن حمایت نكردند و برایشان مهم نبود دولت روسیه تر و خشك را با هم میسوزاند یا خیر! نكتهی جالبتر دیگر اینكه تاریخ دوباره در حال تكرار هست! حدود 90 سال پیش مزدوران انگلیس آزادیخواهان را به نوكری آلمان متهم میكردند و امروز مزدوران آمریكا ملت ایران را به نوكری چین و روسیه!
و مكروا و مكراالله و الله خیر الماكرین!
بخش سوم:
رحیم مشایی!
بابا حالا این بندهخدا یك حرفی هم زده كه نباید میزده و یا بهتر بود جملهبندیاش را عوض میكرد تا برداشت بد نشود حالا به این بندهخدا اجازهی دفاع از خود داده شد یا نه كاری نداریم ولی این فرمان رهبر انقلاب بود كه قضیه را تمام شده بدانیم! بی شك در بین مسوولین هیچ كس به اندازهی رهبری و رییسجمهور نگران مردم مظلوم فلسطین نیستند تا جایی كه از هر فرصتی برای دفاع از آرمانهای فلسطین استفاده میكنند بیشك اگر ریگی در كفش مشایی بود (ابولی معروف را نمیگمها غرض همان ریییگه!) هم رییسجمهور و هم رهبر تصمیم دیگری اتخاذ میكردند نه احمدینژاد وی را پست و مقام میداد و نه مقام معظم رهبری حكم به فراموشی موضوع! من نمیدانم ما كه فریاد ولایتمداریمان گوش فلك را كر كرده چرا حاضر به فراموشی موضوع نبوده و دست از این كینهی شتری بر نمیداریم!
بخش چهارم:
و اما بدانید!
ما دلمان برای مردم اسراییل میسوزد –مشایی هم مردم گفت نه ملت!- این بندگان خدا مردمانی قابل ترحم هستند! چرا كه قدرت تحلیل و اراده از ایشان صلب شده و اگر هم به خود بیایند راه بازگشتشان مسدود است! دلمان به حالشان كباب است كه فریب یك مشت سرمایهدار صهیونیزم را خوردهاند و حال باید فرزندانشان در مدارسی پرورش یابند كه انتهایش خروج از عالم انسانیت و هبوط در عالم حیوانات درنده است! ما دلمان برای این مردم میسوزد چه اینكه میتوانستند خلیفهی خدا بر زمین باشند ولی اكنون دشمنان خدا بر زمینند! و وقتی به یاد عاقبت دشمنان خدا میافتیم پشتمان میلرزد و بیشتر دلمان برای این بیچارهها كباب میشود!
خدایا نكند ما هم از قماش ایشان باشیم؟
التماس دعا
یا علی «ع» مدد!
يکشنبه 28/4/1388 - 9:26
خانواده
به نام خدای سخن
به بیانات زیر توجه كنید!
جناب آقای ادیبالسلطان!
این جانب از نخستین زمان پیدایش خویشتن بر آن گشتم كه خواندن را سویمند پیبرگیرم! و این راز پیروزی من در زندگی است! بدین گونه كه هر آنچه را كه در برگه میدیدم چون رایانهای در مغز خویش اندوخته و به یاد سپرده مینمودم! همانا راه پیروزی در هر كاری مگر پشتكار نباشد و آن انسان كه پشتكار دارد در هر كاری پیروز گردد بنده در بازارگانی نیز سود بردهام و این بدین سبب باشد كه من از نخستین گام، سوی خویش برشناختم و آماجی آشكار برپیگرفتم و با نیرو و پشتكار راه پیمودن گزیدم پس شما را اندرز دهم بر سویمندی، پشتكار و نیك اندیشیدن پیش از هر كار!
جناب آقای مومنالدوله!
الحقیر من البدو میلادم مصمم بر مطالعهی علیالجهت بودم! پس این سرّ ظفرمندی من در حیات خود باشد! یعنی كه هر چه در ورق میبود حافظ میشدم كانه رایانه! هان! كه طریق ظفر در هر فعلی جز پشتكار نباشد و انسان پشتكاردار پیروز در هر فعل گردد ایضا حقیر در كسب، فایدت برده است، زیرا بدوا جهت یافتهام و هدف آشكار كرده و سپس طی طریق نمودهام و با قوه و پشتكار راه پیمودهام پس بر شما باد هدفمندی، پشتكار و تفكر صحیحه!
جناب آقای مهندسالدیوان!
من از همون وقتیكه به دنیا اومدم تصمیم گرفتم كه آبجكتیو كتاب بخونم! سكرت موفقیت من تو زندگی همیییینه! در واقع هر چیزی رو كه میدیدم مثل كمپییودر میگرفتم! راستیتش برای موفقیت در هر كار باس پرزیویرنس داشت! آدمی كه پرزیویرنس داره همیشه پیروزه! من در بیزنس هم موفق بودم! چون از همون اول اِیْم خودمو مشخص كردم! و با انرژی و پرزیویرنس جلو رفتم به شما هم توصیه میكنم همیشه در زندگی دارای یك ایم مشخص باشییین و تو كاراتون پرزیویرنس داشته باشین و قبل از هر پروژهای اول خوب تینك كنین!
مردك عقب افتادهی امل بیسواد جنوبشهری شهرستانی دو سه كلمهی دیگه!
من از همون دوران بچگی كتابخوانی رو هدفمند و جهتدار شروع كردم و راز موفقیت من هم همینه! سعی میكردم هر چیزی رو كه میخوندم مانند رایانه در حافظهام بگنجونم! در واقع برای موفقیت در هر كاری نیاز به پشتكار داریم! و انسان بدون پشتكار نمیتونه جندان موفق باشه! من حتی در بازرگانی هم موفق بودم چون از همون اول هدف خودمو شناختم و با پشتكار جلو رفتم! به شما هم توصیه میكنم كه تو زندگیتون همیشه دارای هدف مشخص و پشتكار باشید و پیش از هر كاری خوب فكر كنید! توكل به خدا رو هم هرگز فراموش نكنید!
نتیجه با شما!
التماس دعا!
یا علی «ع» مدد
جمعه 26/4/1388 - 18:30
سياست
به نام خدای جرات!
حوادث این چند روزه از زوایای مختلف قابل بررسی میباشد ولی بنده قصد نقد و بررسی آن را ندارم و تنها میخواهم به بیان چند نكتهی مهم بسنده كنم!
آنچه كه واضح و مبرم است این میباشد كه اكثر مسوولین و رسانهی ملی قصد دارند به طرقی آقای موسوی را از جریانات اخیر كنار گذاشته و چنین وانمود كنند كه ایشان كوچكترین نقشی در این حوادث ندارند و آشوبگران از حامیان و یا حداقل تحریكشدگان ایشان و اطرافیانشان نیستند! خوب! خدا كند چنین باشد! اما بنده شما را به چند نكتهی زیر متوجه میكنم!
الف) همه به دروغ میگویند انتخابات اخیر بدون كوچكترین تنش برگزار شده بود بگذریم از اعتراف وزیر محترم كشور كه ماموران زحمتكش ناجا میان دو گروه سپر بلا میشدند تا كار به جای باریك نكشد!
ب) حداقل پس از مناظرهی آقایان موسوی و احمدینژاد بنده بارها شاهد تنشآفرینی حامیان آقای موسوی بودم كه در یك موردش پدر بازنشستهام كه اكنون مغازهداری میكند نزدیك بود به جرم نصب عكس احمدینژاد كتك بخورد!
پ) هر شب ایام تبلیغات دست كم در شهر اراك تا حدود ساعت 2 بامداد ساكان محلات نزدیك به خیابانهای اصلی و مركز شهر شاهد سر و صدا و بعضا درگیریهای خشن میان حامیان كاندیداها بودند!
ت) آیا این جناب آقای هاشمی نبود كه با آن نامهی كذایی، رهبری را غیر مستقیم تهدید به اغتشاش كرد؟
ث) آیا این سركار خانم مرعشی همسر مكرمهی جناب رفسنجانی نبود كه پس از انداختن رای در صندوق، مدعی شد اگر موسوی رای نیاورد حتما تقلب شده و مردم باید به خیابانها بریزند؟
ج) آیا این جناب موسوی نبود كه هنوز شمارش آرا شروع نشده در بیانیهای تحریكآمیز خود را پیروز رقابت انتخاباتی نامید؟
چ) آیا این خانم رهنورد نبود كه مدعی شد شوهرم داماد لرستانیها و فرزند آذربایجان است و چون با این حال در آن مناطق رای نیاورده پس تقلب شده است؟
ح) امیدوارم ماجرای دیدار آقای خاتمی با برخی و سفر خانم فائزهی هاشمی به انگلیس در حد شایعه باشد چرا كه قدری مطالعهی برخی خاطرات گذشتگان مانند ارتشبد سابق حسین فردوست كافی است تا نسبت به این سفرها و ملاقاتها بویژه در ایام خاص و حساس احساس نگرانی كنیم!
خ) ولی آیا این آقای موسوی نبود كه با وجود ادعای قانونمداری حتی در برابر قوانین بد! و درست پس از ملاقات با مقام معظم رهبری و تاكید ایشان بر صحت انتخابات و لزوم رعایت قانون و... در اجتماع غیر قانونی هوادارانش حاضر شد و سخنرانی كرد؟
د) انشاءالله ماجرای كمیتهی X و حضور فلانی و بهمانی در اتاق فكر آشوبطلبان و... هم كار گربه سیاه همسایه بوده است!
با توضیحات فوق و این ادعا كه حساب آقای موسوی و اطرافیانشان از اوباش اخلالگر جداست میگویم:
آیا زمان آن فرا نرسیده كه یك بار برای همیشه تعارف و مصلحتاندیشی را كنار بگذاریم و با حركتی انقلابی آن هم از ناحیهی مسوولان و با حمایت مردم از انقلاب آفتزدایی كنیم؟
التماس دعا
یا علی «ع» مدد!
چهارشنبه 27/3/1388 - 8:32
سياست
به نام خدای منطق!
به حول و قوهی الهی انتخابات دهم نیز با تمامی حواشیای كه در پس و پیش خود داشت و هنوز هم دارد با رایی تاریخی به رییسجمهوری مردمی و حضور تاریخیتر و حماسی ملت خاتمه یافت، اما اجازه دهید پیش از آن كه وارد بحث اصلی شوم چند نكته را پیرامون ادعای تقلب آقایان مطرح سازم:
نخست اینكه به قول جناب آقای موسوی مگر میشود در انتخاباتی كه ملت و شورای نگهبان ناظر آن است دولت دخالت كند؟
دوم اینكه مگر نه اینكه حضرات كاندیدا در تمام مراحل از صندوق رای گرفته تا ستاد انتخابات و... نماینده ی ناظر داشتند؟
سوم اینكه بلا نسبت اقلیت غافل و یا سرمایهدار آن هم از مدل در حال ورشكستگی غربی، مگر بقیهی مردم سیر شده بودند كه رای به كسی دهند كه باعث شود روزی صد بلكه هزار بار بگویند صد رحمت به ...!!! چهارم اینكه ای مدعیان خط امام و رهبری مگر نه اینكه رهبر و دیگر علما نیز صحت انتخابات را تایید كرده و نسبت به این هوچیگریها و شبهه افكنیها هشدار دادهاند؟
پنجم اینكه جای تعجب نیست رای ملت به دكتر احمدینژاد با وجود آنهمه تبلیغات و تخریبات چرا كه «و مكروا و مكرا الله و الله خیر الماكرین»
و ششم اینكه مردیم از این همه اعتقاد به دموكراسی و آزادی اندیشه! اما اصل مطلب!
همانگونه كه به خاطر مبارك دارید دوستان "اصلاحاتچی" خیلی ناراحت بودند و جرز جگر میخوردند كه "رایخاموش" ها چرا كماكان خاموشند؟! راست میگفتند بندگان خدا خب! بدون حضور آنها رییسجمهور رای یك اقلیت را بیشتر نداشت! مثلا در دورهی نهم اگر آن نوزده میلیون نفر "خاموش"! "روشن"! میشدند حتی اگر پنج میلیونشان به احمدینژاد رای میدادند باز هم حدود چهارده میلیون نفر باقیمانده كافی بود تا "عالیجناب" 27 خرداد 1384 و "حضرت آیتالله" 28 خرداد 1384(؟!) با اختلاف یكی – دو میلیون رای برندهی دور دوم شود! پس نتیجه اینكه اكثریت طرف اصلاحات بودند ولی به خاطر اقدامات "دولت نهم"! حاضر نشدند در انتخابات فرمایشی "دورهی نهم"! ریاست جمهوری شركت كنند و آن شد كه شد!
اما در دورهی دهم از حدود 46 میلیون واجد شرایط شركت در انتخابات حدود 40 میلیون نفر رای دادند، این یعنی اینكه حدود 13 میلیون نفر بیشتر از دورهی نهم! یعنی تنها حدود 6 میلیون نفر كماكان "خاموش" ماندند! همچنین بیش از 24 میلیون نفرشان هم به دكتر احمدینژاد رای دادند كه این هم یعنی اگر آن 6 میلیون نفر هم "روشن" میشدند و رایشان را به نفع موسوی میریختند در صندوق! و آرای ناچیز كروبی و رضایی هم به نفع موسوی خوانده می شد باز هم برای رسیدن به رای دكتر احمدینژاد در حدود 3 الی 4 میلیون رای كم میآوردند!
خوب خدا را شكر! بالاخره "آرزو"ی دیرین اصلاحطلبان حقیقت یافت و "رایخاموش"ها با حضور تاریخی و حماسهساز خود در انتخابات به راستی "گُل كاشتند"!
«و مكروا و مكرا الله و الله خیر الماكرین»
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
دوشنبه 25/3/1388 - 9:25
خاطرات و روز نوشت
به نام خدای حقانیت!
[دوستان تبیانی هر موضوعی كه متناسبتر از موضوع انتخابی من بود برای متن خود انتخاب فرمایید! اما اگر قصد كم كردن از متن را دارید اصلا منتشر نكنید سنگینتر است!]
در دو پست قبل كه شعری سرودم فردی به شدت عصبانی شد كه من ناشی چرا سرودم! ولی خوب چه كنم! با وجود عدم تبحر در سرودن، گاهی چیزهایی به صورت شعر به ذهنم میآید كه اگر روی كاغد نیاورم تنم مورمور میشود!!! به هر حال بنده رسما از پیشگاه جملهی استادان و شعر دوستان پوزش میخواهم! بیشك از فردی چون من نباید بیش از این انتظاری داشت! باشد كه روزی مفتخر به این شوم كه خادم خادمان ادبیات ایرانزمین هستم!
راستیتش! گاهی اوقات وقتی شعر میگویم بدین نتیجه میرسم كه اگر حافظ و سعدی و فردوسی در قید حیات بودند عجب شانسی داشتم كه نبودند! وگرنه من كه كلاسهای درسیام را به زور میروم حالا بیا و كلاس فوق برنامهی شعرگویی هم برو!
به نمونههای زیر توجه كنید!
این یكی چند ماه پیش از عید درست در رخت خواب به سرم زد! و...
امشب دل من سر گرانی میکند
تاب ماندن را ندارد بیقراری میکند
من ندانم آخر این ره کجا باشد ولی
نیک میدانم خدا خود رهنمایی میکند
این قلم هم امشبی بازی گرفته است و جفا
طبع شعر گل کردهاست لیکن چه نازی میکند
هر دمی این دل به یک حالی و باشد بی قرار
حال شیرین را دلم چه زود راهی میکند
بیش از این حالم نیامد تا بگویم حال خود
شاعر خود خوانده را خدا چه کاری میکند
گرچه شعر من نگنجد در عروض و سبک و فن
"مهدوی" در عالَم خود شعر بافی میکند
البته از این نگنجیدنها در عروض و سبك و فن! شعر دیگری هم زاییده شده كه آن دیگر واویلا!
نمونههای قابل تحمل؟ دیگر!
آشنای جلوه رخسار او کردی مرا
روز و شب در حسرت دیدار او کردی مرا
گر نباشد قسمتم دیدار آن سرو سهی
از چه رو افسون آن سرو روان کردی مرا
......
بر فراز آسمان جمله مرغان هوا
یکی نزدیک زمین یکی در اوج سما
هم عقاب و هم کلاغ در میان آسمان
گرچه هر دو میپرند این کجا و آن کجا
لطفا نخندید!
القصه! داستان شاعری؟ ما قرار نیست به همین سادگیها ختم به خیر شود؟ به عنوان نمونه در مراسم مناظرهی آقایان موسوی و كروبی پیامكی اندر حكایت نمودارها و... برای یك بندهی خدا فرستادم و آن شخص جواب داد با این مضمون كه "حالا كه چی؟ من كه انتخاب خودم را كردهام؟ فقط موسوی!" و تاكید بندهخدای دیگر كه "این همه زحمت میكشی آخرش هم احمدینژاد میبازد و ضایع میشوی!"
من هم جوگیر! مصراع دوم شعر زیر را سرودم و مصراع نخستش را همین یك ساعت قبل از گذاردن این پست با كلی فشار آوردن بر مغز كه!!!!!
مرد تكلیفیم نه مرد بازده!
سرخوشیم زان چه خداوند بازده!
نكتهای گفتیم و باقیش با شما
خواهی بر گیر و خواهی باز ده!
همین یكی- دو ساعت اخیر دوست عشق موسوی ما شعر زیر را پیامك كرد:
آنكس كه ...جوابش بكنند
كمتر ز .... حسابش بكنند
این امت درمانده كه پرورده به ...
ترسم كه دوباره انتخابش بكنند!
و من در جوابش:
كشته ما را ادب موسوی و یارانش
آفرین بر دهن و این ادب و اسلامش
گر مسلمانی بود آنچه از آنها دیدیم!
ننگ بر رسم مسلمانی و آن آدابش!
آری این هم گوشهای از حكایت شعر و شاعری بندهی حقیر!
اما در انتها هر كس شعر زیر را سروده خدا خیرش دهد!
سیدی تنها به رنگ سبز نیست
هیچ دانی مادر سادات كیست؟
سبز یعنی عاشق مولا شدن
پشت درب حیدری زهرا شدن
سبز یعنی عاشور و بلا
با حسین فاطمه در كربلا
طالب سبزم نه آن سبز...
سبز هم بازیچه شد، مهدی بیا!
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
سه شنبه 19/3/1388 - 22:30
انتخابات
به نام خدای مهرورزی!
آیا میدانید فرشتگان در دو زمان به سفاهت بندگان میخندند: یک بار زمانی که بندگان در پی عزت کسی هستند که خدا در پی ذلت اوست و دیگر، زمانی که بندگان در حالی برای ذلت کسی تلاش میکنند که خدا عزت آن بنده را میخواهد؟
آیا میدانید از جمله افتخارات احمدینژاد انجام سفرهای استانی و آشنایی با مشکلات مردم از نزدیک است؟
آیا میدانید ایستادگی در مساله هسته ای و به ثمر رساندن آن (در حالی که در دولت قبلی همه فعالیت ها معلق شده بود) از جمله بزرگترین دستاوردهایدولت نهم است؟
آیا میدانید سهمیهبندی بنزین و ترمیم پاشنه آشیل سوخت خودرو قبل از دولت نهم در مجلس تصویب شده بود ولی هیچ دولتی جرات اجرای آن را نداشت؟
آیا میدانید توزیع سهام عدالت یکی از بهترین راههای مشارکت همهی مردم در اقتصاد است؟
آیا میدانید دولت نهم بنیاد نخبگان جهت رسیدگی بهتر به استعدادهای کشور تاسیس کرده است؟
آیا میدانید تکمیل پروژه های نیمه تمام باقی مانده از قبل که بعضا قدمت20 تا 25 ساله داشتند از جمله اقدامات مثبت دولت آقای احمدینژاد است؟
آیا میدانید طراحی، تصویب و اجرای پروژههای عمرانی فراوان در همه جای کشور در دولت نهم به به اندازهی کل دوران 16 سالهی پیش از آن است؟
آیا میدانید اتخاذ سیاست تهاجمی در حوزهی سیاست خارجی توسط دولت نهم به جای سیاست تدافعی دولتهای قبلی(به عنوان نمونه شناساندن حق هستهای ایران به جای تعطیلی فعالیتهای هستهای و اجازهی بازررسی از پادگانها توسط ماموران آژانس!!!) باعث شناخته شدن ایران به عنوان یکی از قدرتهای جهانی شده تا آنجایی که آمریکا برای حل مشکلات خود در خاور میانه محتاج ایران است؟
آیا میدانید جایگزینی گفتمان اسلامی عدالت به جای گفتمان وارداتی آزادی بیان اساسیترین قدم در راه آرمانهای امام و انقلاب است که در دولت نهم مطرح شد؟
آیا میدانید یکی از مهمترین دلایل بیش از 39000 سیاهنمایی و 6000 تخریب مستقیم در رسانههای مخالف دولت طی سالهای اخیر مبارزهی بیامان احمدینژاد با مفاسد اقتصادی بوده است؟
آیا میدانید بالا بردن ظرفیت دانشگاه پیام نور جهت جلوگیری از یکتهتازی دانشگاه آزاد بوده که به استخدام تعداد زیادی دانشآموخته به عنوان مدرس در این دانشگاه منجر شده است؟
آیا میدانید ارایهی طرح هدفمند کردن یارانهها توسط دولت نهم جهت جلوگیری از هدر رفتن منابع کشور میباشد؟
آیا میدانید از زمان روی کار آمدن دولت نهم دیگر آمریکا جرات نکرده ایران را محور شرارت بنامد؟
آیا میدانید با وجود تصویب 4 قطعنامه علیه ایران در شورای امنیت هیچکدام اجرایی نشده است؟
آیا میدانید یکی از دلایل صوری بودن قطعنامههای شورای امنیت در ایران این است که مثلا کشوری مانند روسیه درست چند روز پس از تصویب قطعنامهای که تحریم جز اصلی آن بود سوخت هستهای به ایران تحویل داد؟
آیا میدانید طبق گزارش بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول در دولت نهم 87 درصد از شاخصهای اقتصادی رشد داشته است؟
آیا میدانید دولت نهم توانست تورم 29 درصدی نیمهی دوم سال 1387 را به 15 درصد در فروردینماه کاهش دهد؟
آیا میدانید آیا میدانید صنعت سنگ در دولت نهم رشد 155 درصدی داشته است؟
آیا میدانید با تلاش دولت نهم نرخ بیکاری در فروردین 1388 تکرقمی شد؟
آیا میدانید ذخایر ارزی ایران در دولت نهم رشد 3 برابری داشته است؟
آیا میدانید نرخ رشد اقتصادی در دولت نهم 7/2 درصد افزوده شده است؟
آیا میدانید در دولت نهم در برابر رشد 37 درصدی واردات 97 درصد رشد صادرات داشتهایم؟
آیا میدانید دولت با صادرات میوهی داخلی و واردات در موعد مقتضی از هدر رفتن میوهها در انبار و در نتیجه چندبرابر شدن نرخ میوه در ایام خاص مانند شب عید جلوگیری کرد؟
آیا میدانید دولت نهم با خرید و پخش رایگان سیبزمینی از نابود شدن بخش اعظمی از محصولات کشاورزان مانند سال 83 جلوگیری کرد؟
آیا میدانید در دولت نهم جذب سرمایههای مستقیم خارجی رشد 8 برابری داشته است؟
آیا میدانید در هشت سال دولت اصلاحات تنها سه هزار مقاله علمی انتشار یافت اما در چهار سال دولت نهم این تعداد مقاله علمی به 13 هزار مقاله رسید.
آیا میدانید سرمایهگذاریهای صنعتی در دولت نهم 326 درصد بیش از سایر دولتهاست؟
آیا میدانید دولت نهم مورد توجه خاص رهبری است؟
آیا میدانید اصلاحطلبان در حالی گرد هاشمی رفسنجانی جمع گشته و با او متحد شده اند که تا روز 28 خرداد 1384 وی را عالیجناب سرخپوش دانسته و تخریب میکردند؟
آیا میدانید در دولت نهم در حالی جلوی بسیاری از عملیات تروریستی گرفته شد و عاملان انفجار شیراز ظرف 12 روز بازداشت شدند که در دولت اصلاحات هر از گاهی خمپارهای به سمت مرکزی مهم مانند وزارت اطلاعات شلیک میشد و هنوز از قاتلان شهید صیاد شیرازی اطلاعی در دست نیست و مرگ مشکوک سعید امامی باعث شد بخش قابل توجهی از پروندهی قتلهای زنجیرهای ناگفته بماند؟
آیا میدانید اصلاحطلبان در حالی از تداوم راه امام حرف میزنند که در دورهی خود مدعی به موزه پیوستن اندیشهی امام بودند؟
آیا میدانید برای اولین بار پس از انقلاب و جنگ این دولت نهم بود که سرمایهگذاری کلان اقتصادی و استراتژیک در خوزستان کرد؟
آیا میدانید تمامی دشمنان ایران و اسلام منتظر شکست احمدینژاد در انتخابات هستند؟
آیا میدانید چرا دشمنان بویژه آمریکا از مخالفان دولت علیالخصوص اصلاحطلبان حمایت میکنند؟
آیا میدانید چرا امام فرمود اگر غرب روزی از شما حمایت کرد بدانید یک جای کارتان میلنگد؟
آیا میدانید چرا امام در وصیتنامهیشان تصریح فرمودند ملاک هر شخص فعل حال اوست؟
آیا میدانید چرا زحمت ادامهی مطلب به گردن شما سروران گرامیاست؟
التماس دعا
یا علی «ع» مدد
يکشنبه 17/3/1388 - 8:43