• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5420روز قبل
دانستنی های علمی

همانطور که می دانید ابن تیمیة سردسته و موسس تفکرات وهابیت است که بعد از وی توسط محمد بن عبد الوهاب ترویج شده است. در اینجا با برخی از نظرات بزرگان اهل سنت که از آنها به تابعین مکتب خلفاء تعبیر شده است آشنا می شویم این تعبیر در برابر تعبیر تابعین مکتب اهل البیت علیهم السلام قرار دارد.

تقی الدین ابی بکر حصنی دمشقی می نویسد: سبب زندانی کردن ابن تیمیه این بود که او گفته بود سفر کردن جایز نیست مگر برای خاطر سه مسجد ( مسحد الحرام، مسجد النبی و مسجد الاقصی) و سفر کردن و شدّ راحله به قصد زیارت قبور پیامبران همانند قبر حضرت ابراهیم و پیامبر جایز نیست. و شامی ها فتوائی در این خصوص در مورد وی نوشتند چرا که او اولین کسی است که این فتوا را ایجاد کرده و فقط کسی که کینه ای در قلبش نسبت به سید اولین و آخرین وجود دارد چنین چیزی می گوید بر همین اساس علامه برهان الدین فزاری چهل خط درباره او نوشت و در نهایت او را کافر دانست و با او شهاب الدین شافعی موافقت کرد و ذیل نامه نوشت که دیدگاه تابعین مالکی و دیگران نیز همین است. نویسنده کتاب سپس بعد از نقل احضار ابن تیمیة در نزد سلطان و اجتماع فقهاء و علمای متعدد، ضلالت و بدعت گذاری او را نزد سلطان و علماء تثبیت کرده و می گوید کفر او مورد اجماع قرار گرفت. عبارت نامبرده بدین شکل می باشد که تلخیص شده است.

وكان السبب فی إعتقاله وحبسه أنه قال لا تشد الرحال إلا إلى ثلاثة مساجد وإن زیارة قبور الأنبیاء لا تشد إلیها الرواحل كغیرها كقبر إبراهیم الخلیل وقبر النبی صلى الله علیه وسلم ثم إن الشامیین كتبوا فتیا أیضا فی إبن تیمیة لكونه أول من أحدث هذه المسألة التی لا تصدر إلا ممن فی قلبه ضغینة لسید الأولین والآخرین فكتب علیها الإمام العلامة برهان الدین الفزاری نحو أربعین سطرا بأشیاء وآخر القول أنه أفتى بتكفیره ووافقه على ذلك الشیخ شهاب الدین بن جهبل الشافعی وكتب تحت خطه كذلك المالكی وكذلك كتب غیرهم ووقع الإتفاق على تضلیله بذلك وتبدیعه وزندقته ثم أراد النائب أن یعقد لهم مجلسا ویجمع العلماء والقضاة فرأی أن الأمر یتسع فیه الكلام ولا بد من إعلام السلطان بما وقع فأخذ الفتوى وجعلها فی مطالعة وسیرها فجمع السلطان لها القضاة فلما قرئت علیهم أخذها قاضی القاضی بدر الدین بن جماعة وكتب علیها القائل بهذه المقالة ضال مبتدع ووافقه على ذلك الحنفی والحنبلی فصار كفره مجمعا علیه

دفع شبه من شبه وتمرد ج 1 ص 45

دفع شبه من شبه وتمرد ، اسم المؤلف: تقی الدین أبی بكر الحصنی الدمشقی الوفاة: 829هـ ، دار النشر : المكتبة الأزهریة للتراث – مصر

--------------------------------------

مناوی از علمای بزرگ اهل سنت می نویسد: وقد قال السبكی فی ابن تیمیة هو ضال مضل

فیض القدیر ج 6 ص 46

فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی الوفاة: 1031 هـ ، دار النشر : المكتبة التجاریة الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى

--------------------------------------

حافظ شهاب الدین عسقلانی درباره ابن تیمیه و نظراتش می نویسد:

مردم ـ صاحب‌نظران ـ درباره ابن‌تیمیه، چند دسته شدند:

گروهی او را به مجسِّمه می‌دانند. یعنی خدا را دارای دست و پا و ساق و صورت می‌داند و قائل است خداوند روی عرش نشسته است.

گروهی او را زندیق و ملحد می‌دانند. چون نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) جسارت كرده و مقام حضرت را پایین آورده است و می‌گوید: توسل به پیامبر (صلی الله علیه و سلم) بدعت و حرام است.

گروهی او را منافق می‌دانند؛ چون می‌گوید علی در 17 جا خطا کرده است؛ چون می‌گوید: علی، مرد ذلیلی بود و بارها برای به دست آوردن خلافت تلاش کرد، ولی نتوانست؛ او برای ریاست می‌جنگید، نه برای دیانت؛ او ریاست را دوست داشت. وقتی ابوبکر مسلمان شد، می‌فهمید که اسلام چیست؛ ولی وقتی علی مسلمان شد، کودک بود و اسلام کودک صحیح نیست و به خاطر داستان خواستگاری دختر ابو جهل ( که علی می خواسته با قصد و غرض فاطمه را اذیت کند) ... .پس گفته شده إبن‌تیمیه منافق است، چون پیامبر (صلی الله علیه و سلم) نسبت به علی گفته است: جز منافق، کسی تو را دشمن نمی‌دارد.

اما خود عبارت عسقلانی بدین شکل است:

وافترق الناس فیه شیعا فمنهم من نسبه إلى التجسیم لما ذكر فی العقیدة الحمویة والواسطیة وغیرهما من ذلك كقوله إن الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیة لله وأنه مستو على العرش بذاته فقیل له یلزم من ذلك التحیز والانقسام فقال أنا لا أسلم أن التحیز والانقسام من خواص الأجسام فألزم بأنه یقول بتحیز فی ذات الله ومنهم من ینسبه إلى الزندقة لقوله إن النبی (صلی الله علیه و سلم) لا یستغاث به وأن فی ذلك تنقیصا ومنعا من تعظیم النبی (صلی الله علیه و سلم) وكان أشد الناس علیه فی ذلك النور البكری فإنه لما عقد له المجلس بسبب ذلك قال بعض الحاضرین یعزر فقال البكری لا معنى لهذا القول فإنه إن كان تنقیصا یقتل وإن لم یكن تنقیصا لا یعزر ومنهم من ینسبه إلى النفاق لقوله فی علی ما تقدم ( أی قضیة أنه أخطأ فی سبعة عشر شیئا )ولقوله إنه كان مخذولا حیث ما توجه وإنه حاول الخلافة مرارا فلم ینلها وإنما قاتل للرئاسة لا للدیانة ولقوله إنه كان یحب الرئاسة وإن عثمان كان یحب المال ولقوله أبو بكر أسلم شیخا یدری ما یقول وعلی أسلم صبیا والصبی لا یصح إسلامه على قول وبكلامه فی قصة خطبة بنت أبی جهل ومات ما نسبها من الثناء على . . . وقصة أبی العاص ابن الربیع وما یؤخذ من مفهومها فإنه شنع فی ذلك فألزموه بالنفاق لقوله (صلی الله علیه و سلم) ولا یبغضك إلا منافق ونسبه قوم إلى أنه یسعى فی الإمامة الكبرى

صفحات 180-182

الدرر الكامنة فی أعیان المائة الثامنة ، اسم المؤلف: الحافظ شهاب الدین أبی الفضل أحمد بن علی بن محمد العسقلانی الوفاة: 852هـ/ 1449م ، دار النشر : مجلس دائرة المعارف العثمانیة - صیدر اباد/ الهند - 1392هـ/ 1972م ، الطبعة : الثانیة ، تحقیق : مراقبة / محمد عبد المعید ضان

--------------------------------------

آقای سبكی ـ از شخصیت‌های بلندآوازه اهل سنت و معاصر إبن‌تیمیه و متوفای 756 هجری ـ در این زمینه مفصل سخن گفته و می‌گوید:

إبن تیمیه بدعت‌هایی را در اصول عقاید نهاد و اركانی از اركان عقیدتی اسلام را از بین برد . . . و به جای این‌كه دنباله‌رو سنت و كتاب باشد، بنیان‌گذار بدعت شد و از جماعت مسلمانان دور شد و با آنها مخالفت كرد و سخنی گفت كه مقتضای آن، جسمانیت خداوند و لزوم تركیب در ذات مقدس بود . . . حتی إبن تیمیه از 73 فرقه‌ای كه رسول الله (صلى الله علیه و سلم) پیش‌بینی كرده، خارج شده است ... .

قد أحدث ابن تیمیة ما أحدث فی أصول العقائد و نقض من دعائم الإسلام الأركان و المعاقد، بعد أن كان متسترا بتبعیة الكتاب و السنة، مظهرا أنه داع إلى الحق هاد إلى الجنة، فخرج عن الإتباع إلى الإبتداع و شذ عن جماعة المسلمین بمخالفة الإجماع و قال بما یقتضی الجسمیة و التراكیب فی الذات المقدسة و بأن الافتقار إلى الجزء لیس بمحال و قال بحلول الحوادث بذات الله تعالى و أن القرآن محدث تكلم الله به بعد أن لم یكن و أنه یتكلم و یسكت و یحدث فی ذاته الإرادات بحسب المخلوقات و تعدى فی ذلك إلى إستلزام قدم العالم بالقول بأنه لا أول للمخلوقات، فقال بحوادث لا أول لها فأثبت الصفة القدیمة حادثة و المخلوق الحادث قدیما و لم یجمع أحد هذین القولین فی ملة من الملل و لا نحلة من النحل فلم یدخل فی فرقة من الفرق الثلاث و السبعین التی إفترقت علیها الأمة.

الطبقات الشافعیة، ج9، ص253 ـ الدرة المضیئة فی الرد على ابن تیمیة، ص5 ـ السیف الصقیل رد ابن زفیل
يکشنبه 20/6/1390 - 0:21
قرآن

وَ لِأَبَوَیْهِ لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَکَ إِنْ کانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ کانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُس‏

ارث مادر  

بر اساس آیه 11 سوره نساء در صورتی که متوفی دارای فرزند باشد سهم هر یک از پدر و مادر سدس اموال ( یک ششم ) می باشد اما اگر متوفی فرزندی نداشته باشد سهم مادر ثلث ( یک سوم ) خواهد بود مشروط بر اینکه مادر حاجب نداشته باشد پس اگر متوفی دارای چند برادر باشد سهم مادر یک ششم خواهد بود. در ارتباط با این آیه نکاتی را عرض می کنم :

1-  هر چند آیه شریفه کلمه اخوه را به شکل جمع آورده و اقل جمع 3 تاست اما بر اساس روایات وجود دو برادر هم حاجب است. همچنین 4 خواهر جانشین دو برادر است.

2-  بر اساس روایات برادران مادری حاجب نیستند.

3-  در صورتی برادران حاجب هستند که کافر نباشند اما اگر قاتل باشند طبق نظر اقوی و همچنین ماده 892 ق.م. حاجب خواهند بود هر چند در لمعه و شرح آن برادران قاتل حاجب محسوب نشده اند.

4-   بر اساس فتوای مشهور فقهاء در صورت رد اموال به وراث در صورتی که مادر حاجب داشته باشد مادر از زیادی هم محروم می شود اما با تفحصی که انجام دادم ظاهرا این فتوا مستند محکمی ندارد و آنچه در آیه شریفه آمده است صرفا ناظر به صورتی است که متوفا فرزندی ندارد. اما مساله حجب از رد در آیه بیان نشده است. لذا آقای سیستانی در این مساله رعایت احتیاط را به خاطر مادر لازم می دانند.

سه شنبه 4/8/1389 - 9:51
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته