• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 27
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 6373روز قبل
رويا و خيال
پشتکار و خلاقیت عامل موفقیت


مصاحبه با بیژن


آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده اید که انسان های فوق العاده پولدار روی زمین، برای خرید لباس، عطر و لوازم آرایشی به کدام مغازه می روند؟ منظورمان افرادی مانند ملکه انگلیس یا سلطان برونئی ‌یا پرنس چارلز و بیل گیتس وپرزیدنت بوش، تونی بلر، تام کروز، ولادیمیر پوتین، جورجیو آرمانی و امثالهم است! به هر حال شاید تعداد پولدارهای روی زمین بسیار کمتر از انسان های عادی و متوسط باشد اما درمقابل ، قدرت خرید و توان پول خرج کردن این افراد را هم نمی توان نادیده گرفت و اگر کسی بتواند نظر این مشتریان رابه سوی خود جلب کند و سفارشات آنها را بگیرد، مسلما ثروت کلانی را به دست خواهد آورد. ثروتی که می تواند فرد را از همه ثروتمندتر سازد.



بیژن پاکزاد ، یکی از این عرضه کنندگان گران ترین اقلام و سفارشات ، برای پولدارترین ساکنین روی زمین است . او در یک خانواده مرفه درتهران متولد شد. جهت تحصیل به سوئیس، رفت و در آنجا با شاهزاده های بزرگ مانند پرنس ریتر همکلاسی شد . درحقیقت تعداد زیادی از مشتریانش را بیژن در همان مدرسه سوئیسی شناسایی و شکار کرد. او همانجا دریافت که سلیقه ی آدم های پولدار چگونه است و به چه شکلی می توان نظر آنها را برای خرید و سفارش اجناس به سوی خود جلب کرد.
بیژن پاکزاد‌ اکنون درآمد سالانه اش از فروش عطرها و ادکلن های 



بیش از ٣٠٠ میلیون دلار درسال است و صاحب یکی از با شکوه ترین وگران قیمت ترین فروشگاههای نیویورک است که درب این فروشگاه ، فقط به روی مشتریان خاص وبه سفارش آنها باز می شود. بیژن دارای یک هواپیمای جت مخصوصی است.



آن دسته از مشتریانی که نمی توانند به فروشگاه او بیایند، او شخصا به نزد ایشان می رود و برای آنها مدل لباس ، تی شرت ، عطر طراحی می کند . او یک پول آفرین واقعی است و خیلی از پولدارها و توانگرهای دنیا به داشتن نام او روی عطر خود یا لباس های خویش افتخار می کنند.



راز نیرومندی و جوان ماندن من در این است که هر روز چیز تازه ای یاد می گیرم.

Bijan Pakzad (generally known simply as Bijan) (born 1944)[1] is a well-known Iranian American d esi gner of menswear and fragrances.

Born in Teheran , Iran , Bijan immigrated to the United States in 1973. His exclusive boutique on Rodeo Drive in Beverly Hills was established in 1976 and can be visited by "appointment only". It has been described as "the most expensive store in the world".[2]

Bijan dresses the worlds most powerful men. Pr esi dent Bush, Governor Arnold Schwarzenegger,Tom Cruise, Thomas Gottschalk, Sir Anthony Hopkins, Pr esi dent Vladimir Putin, Senator John Kerry, Prime Minister Tony Blair, Paul Allen, Jay Leno, Giorgio Armani, Usher,Carlos Slim Helu, Steve Wynn, Oscar De La Renta, Tom Ford, and Pr esi dent Ronald Regan have all been dressed by Bijan

Bijan mainly lives in Beverly Hills , California but he is also known to own r esi dences in New York and Boston as well as Milan and Florence , Italy .
 



: بیژن چه اتفاقی افتاد که تو یکباره تبدیل به یک اسطوره درجهان مد و هنر شدی؟
بیژن : راستش را بخواهید از همان کودکی احساس می کردم فرد مشهوری می شوم . پدرم می خواست من دکتر یا وکیل شوم . رشته تحصیلی ام مهندسی بود که هیچ علاقه ای بدان نداشتم ، همه شوق من به جانب طراحی بود و با علاقه وصف ناپذیری بدان می پرداختم . از سوئیس به آمریکا رفتم و در آنجا در رشته بازاریابی به تحصیل پرداختم و همانجا این فکر در من قوت گرفت که مد اروپا را به آمریکا بکشانم.

: چگونه موفق شدی اعتماد این همه آدم های متفاوت را بسوی خود جلب کنی؟
بیژن : با اهمیت دادن به تک تک مشتریانم . هدف من همیشه شناختن مشتری و توقعات اوبوده است . حتی امروز نیز با اینکه تعداد مشتریان بسیار زیاد شده است من تک تک آنها را می شناسم. به عنوان مثال لباس یک ستاره سینما باید با یک قاضی دادگاه متفاوت باشد، وقتی لباس را برای فردی طراحی می کنم باید بدانم که او درآن لباس چه خواهد کرد. در مورد من جوکی ساخته اند با این مضمون افراد مانند وودی آلن داخل فروشگاه می شوند ومانند کری گرانت خارج می شوند.

: درچه سالی اولین نمایشگاه مد را برگزار کردی؟
بیژن : در سال ١٩٧٦ با کمک مالی یکی از هموطنانم نمایشگاهی مجلل ترتیب دادم. نمایشگاه دارای میزهایی از سنگ مرمر کمیاب و لوسترهایی گران قیمت بود و افرادی مانند خوان کارلوس پادشاه اسپانیا شاه اردن و سلطان بروئنی را به خود جلب نمود.



: اولین برخورد کارگزاران تو پس از ورود مشتری چگونه است ؟
بیژن : من از آنها خواسته ام قبل از هر پرسشی ابتدا از او پذیرایی بعمل آورند وسپس با او گفت وگو داشته باشند. از علایق و سوابق و اهدافش اطلاع حاصل نمایند و از این طریق بتوانند نوع لباس مورد علاقه اش را طراحی کنند، مثلا هنگامی که رونالد ریگان رییس جمهور سابق آمریکا ازمن لباس گرم خواست ، پارچه جین را با آستری ازپوست مینک برایش طراحی کردم البته گاهی هم اگر افراد قادر به حضور درفروشگاه نباشند من به همراه خیاطان خود به نزد آنان می روم.

: پارچه هایت را از کجا تامین می کنی ؟
بیژن : از تولید کننده های معتبر که قبلا آزمایش شده اند . من ابتدا قبل از سفارش لباسی از پارچه مورد نظر را می پوشم تا کیفیت آن را بررسی کنم و اگر مقبول افتاد تا سه برابر هزینه اصلی را به تولید کننده پرداخت می کنم تا حقوق انحصاری آن کالا را تضمین نماید. این یکی از مشخصه های کار من است و دلیل آنهم اهمیتی است که به کیفیت کالای خود می نهم . شاید در نظر برخی این کارها زیاده روی جلوه کند.

: در مورد عطریات چه توفیقی به دست آورده اید؟
بیژن : سال های زیادی طول کشید تا من عطری را درست کنم که متفاوت باشد، حتی طرح شیشه آن ٨٠٠ بار پیش نویسی شد تا اینکه مورد قبول من واقع شد من عطر زنانه نمی خواستم. مخصوصا که لباس های من همگی مردانه هستند،  نهایتا موفق شدم در سال ١٩٨٨ عطر مردانه بیژن را تولید کنم که جایزه اسکار نیویورک را برای بهترین عطر دریافت کنم. البته بعدها عطر زنانه هم تولید کردم وبه پاس قدردانی از زنانی که همواره حامی من بوده اند به ایشان تقدیم نمودم.



موفقیت :‌ در یک جمله بگو برای پول کارمی کنی یا عشق؟
بیژن : البته عشق به کار; من ازاینکه تولیداتی منحصر به فرد دارم لذت می برم من به کار کردن هفت روز هفته نیاز ندارم ، اما این کار را انجام می دهم چون به کارم عشق می ورزم .

: بیژن ! تو برای آدم های معمولی ، محصول تولید نمی کنی؟ خریداران تو قشر خاصی از جامعه هستند که شاید تعداد آنها در کل دنیا به بیست و پنج هزار نفر هم نرسد.چرا این طبقه خاص از جامعه را به عنوان مشتریان اصلی خود انتخاب کرده ای؟
بیژن : این مساله چندان هم درست نیست . هر چند عطرهای بیژن با لباس های بیژن گران قیمت اند، اما خیلی از انسان های معمولی هم می توانند آن را در مغازه های معتبر کشورشان خریداری کنند. من برای پولدارترین های روی زمین حساب جداگانه ای باز کرده ام ، اما این دلیل نمی شود کسانی را که خیلی پولدار نیستند در نظر نگیرم . بسیاری از بازدید کنندگان فروشگاههای زنجیره ای بیژن ، درنیویورک ودردنیاازطبقه عادی و نسبتا مرفه جامعه هستند.

: موفقیت فوق العاده کنونی خود را نتیجه چه می دانی؟
بیژن:‌ نتیجه مطالعه ، تامل و شکار فرصت های طلایی تخصص و علاقه ی من در علم شیمی است و در سال ١٩٨١ موفق شدم ، جایزه lg Nobel را به خاطر عرضه عطرها و ادکلن های DNA به نام خودم بگیرم . من با عرضه این عطرها و ادکلن های جادویی ، ابتدا برای مردان و بعد برای زنان توانستم معنای عطر واقعی را به مردم بشناسانم و . درحال حاضر درآمد سالانه من از بابت فروش عطرهای بیژن در سطح جهان ، قریب ٣٠٠ میلیون دلار است ،



حال آنکه در آمد حاصل از طراحی لباس، یک دهم آن یعنی سی میلیون دلار درسال است . من به این اصل معتقدم که اگر قرار باشد کائنات ، ایده ای را به ذهن و دل یک انسان الهام کند، به سراغ انسانی می رود که آمادگی علمی و ذهنی پذیرش آن الهام را داشته باشد. من از همان دوران تحصیلی به دنبال عرضه محصولی بی رقیب و گران قیمت می گشتم و عطرها و ادکلن های من همان چیزی است که سال های جوانی ام را در جست وجوی آن سپری ساختم . در حال حاضر موسسه بزرگ تولید عطرهای بیژن را به نام سه فرزندم نموده ام تا آنها از همین الان که زنده ام ، مدیریت و راهبری بزرگترین و ثروتمندترین شرکت عطر سازی دنیا را بیاموزند.



: می گویند فروشگاهی قصر مانند داری که آن را برای پولدارترین ساکنین روی زمین آماده نموده ای تا برای ساعتی در سکوت و آرامش هز چه را می خواهند از آن جا بخرند. چه شد که به فکر ساختن این فروشگاه قصر مانند افتادی؟
بیژن : شم اقتصادی! براین اعتقادم که اگر یکی از پولدارهای دنیا به نیویورک بیاید و بخواهد از فروشگاهی خرید کند، حتما باید این خرید از فروشگاه من صورت گیرد. یک سفارش چهارصد هزار دلاری ، حداقل خریدی است که من از مشتریانم انتظار دارم و مشتریان من نیز خوب می دانند چه موقع از من ، باز کردن درب فروشگاه را تقاضا کنند.فروشگاه بیژن هر چند به صورت شبانه روزی فعال است اما درب آن فقط به روی مشتریان خاص و با وقت قبلی باز می شود . دیوارهای سفید این فروشگاه هر هفته رنگ می شوند.

: آیا ثروت پدری درموفقیت شما تاثیری داشته است؟
بیژن : الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم بیشتر از ثروت پدر ، خلاقیت ، نوآوری وخود اتکایی خودم را دراین جایگاه قرارداده است .
به هر حال ثروت ا را خیلیهای دیگر هم داشتند اما پسر هیچکدام از آنها بیژن نشد. اکنون من درموسساتم کارمندان ثروتمندرا استخدام نمی کنم، بلکه شبانه روز در جست وجوی افراد خلاق و توانمند هستم . تجربه به من ثابت نموده است که این فرد در کمترین زمان قابل تصور، ثروت ومکنت را به دست خواهند آورد و می تواند شرایط رفتاری و ذهنی لازم را کسب کند.
 



: جدیدترین ایده وخلاقانه ترین محصولی که عرضه کرده ای چیست؟
بیژن : یک ضرب المثل فارسی به خاطر دارم که می گوید: زندگی پیچ وخم زیادی دارد . من هم یک عطر پرپیچ وخم با بهترین و الهام بخش ترین رایحه های عالم ساخته ام به نام Bijan with a Twist می توان آن را بیژن پرپیچ وخم ترجمه کرد . طراحی شکل ظاهری شیشه عطر و از همه مهم تر بوی دل انگیز ، هیجان آور و آرام بخش این عطر که می توانم به جرات بگویم معجونی از رایحهای متضاد اما خواستنی است، باعث شده تا من ، بیژن پر پیچ و خم را از همه ی محصولاتم بیشتر دوست بدارم .

: برای ایرانیانی که علاقه مندند، مانند تو موفق شوند چه پیامی داری؟
بیژن : اول باید لیاقت وشایستگی حفظ ، نگهداری و احترام گذاشتن به ثروت را در خود ایجاد نمایید. بنابراین اگر به پول توهین کنید و آن را در جای نامناسب و برای خرید آشغال خرج کنید، خب طبیعی است که با اینکار بی لیاقتی خود را درحفظ پول ثابت نموده اید و پول وثروت سراغ شما نمی آید! نباید هم بیاید. اصلا چرا باید ثروت سراغ کسی برود که قصد نابودی اش را دارد! کدام پدیده عالم را سراغ دارید چنین باشد که پول دومی اش باشد؟

به خاطر دارم روزی یکی از میلیونرهای آفریقایی برای خرید به قصر فروشگاهیی من در نیویورک آمد. او درفضای آرام و دلنشینی که من ، حساب شده در تمام فروشگاه ایجاد کرده ام ، قدم زد و با شوق وصف ناپذیری اجناس داخل فروشگاه رابازدید نمود. ناگهان حالش به هم خورد وروی پله ها و فرش های نفیس استفراغ کرد . خدمتکاران وکارکنان فروشگاه بلافاصله چهره در هم کشیدند و خواستند واکنش نشان دهند که با نگاهی سریع به همه آنها گفتم که حق ندارند چنین کنند. وقتی بازدید تمام شد و آن میلیونر با یک خرید ٢٠٠ هزار دلاری ازفروشگاه خارج شد ، از خدمتکاران خواستم راه پله و فرش ها را تمیز کنند. به آنها گفتم که مشتری ، وقتی وارد مغازه می شود، درحقیفت صاحب آن است ، چرا که بالقوه می تواند هر کالایی رابخرد. این حق مشتری است و باید به این حق او احترام گذاشت.



: ممکن است یک نمونه از شیوه تبلیغات خود را بیان کنی؟
بیژن : یکی ازآخرین تبلیغات من اینطور آغاز می شود یکی بود یکی نبود ، در سرزمینی دور مرد جوانی زندگی می کرد که به کیفیت عشق می ورزید


شنبه 28/10/1387 - 14:21
خاطرات و روز نوشت

سلام به همگی  

 میخوام قدیمی ترای سایت کمکم کنن 

 من دنباله Dream_Aquarium_Screensaver_v1.1770 میگردم البته فول ورژنشو میخوام 

 میخواستم بدونم میشه تو بخشه دانلود مطرح کنم که واسم بزارن ؟

 اگه کسی راهی میدونه حتما بهم بگه :x

 قربونه همگی Ch4p

 

 

چهارشنبه 25/10/1387 - 13:47
خاطرات و روز نوشت

 

 

سلام من محمد هستم  

 21 سالمه ترم 6 مدیریت بازرگانی هستم به مقالات در مورد رشتم علاقه مندم امید وارم بتونم اطلاعات خوبی واسه شما بزارم و از اطلاعات خوبه شما استفاده کنم 

چهارشنبه 25/10/1387 - 0:53
دانستنی های علمی
جالبه اگه خیلی از مدیران داخلی ما این چیزها رو بدونند... البته ماشاالله همه پرفسورند و میدونند! ولی کیه که عمل کنه؟!
 
 
 
یکی از دلایل پیشرفت ژاپن !
 
یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود ، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جدیت وحرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود ، بی اختیار ایستادم . مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و تنظیم آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد . رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند .
 
 
یک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگیزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پیشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : این کار به من این احساس را می دهد که شخص مفیدی هستم ، نه موجودی که جز انجام یک سلسله کارهای عادی روزمره فایده دیگری ندارد.
 
 
مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه می كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه ای بود كه كارگر به كارش علاقمند می شد ، به نحوی كه اگر یك روز سر كارش نمی آمد دلش برای همکاران ، محل کار وحتی دستگاهی كه با آن كار می كرد تنگ می شد . مسئول ، وقتی می خواست كاری را به كسی بسپارد ، نخست ساعتی آن كار را با وی انجام میداد وقتی مطمئن می شد وی آن كار را یاد گرفته است می پرسید: بروم ؟وسپس می رفت .آنها هیچوقت نمی گغتند بیا این كار را انجام بده ، می گفتند ممكن است به ما كمك كنید ؟ یا می گفتند بیایید این كار را با هم انجام دهیم .مدیران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدیر وقتی می دید قسمتی از كارخانه كثیف است یك حوله سفید به پیشانی می بست و آنجا را جارو می كرد . در آنجا حتی اعضای خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار می كردند . هیچكس از صاحب كارش نمیترسید . همه سعی می كردند كار خوب ارائه دهند و از این می ترسیدند كه كارشان خراب شود ودیگران فكر كنند كه فلانی كارش بد است .اگر كاری خراب می شد مدیر داد و فریاد راه نمی انداخت و كارگر را جلوی دیگران خوار نمی كرد ، بلكه برای او به آرامی شرح می داد كه بهتر نیست كار را به این طریق انجام می دادی ؟ اگر در ماه كسی غیبت نمی كرد وكارش را خوب انجام می داد مبلغ قابل توجهی به او پاداش می دادند . این باعث می شد كارگر تشویق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .
 
زمانی برای صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته می شد . سرپرست لحظاتی را در حین كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف می زد تا روحیاتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتی مشكلی داشت با سرپرست خود صحبت می كرد تا مشكلات برای حل به بالاتر انعكاس پیدا كند . وقتی به اضافه كاری نیاز بود مستقیم به كسی نمی گفتند اضافه كار بمانید بلكه صبح در حین صحبت به یك نفر می گفتند امروز كار زیاد است و افراد دیگر به خود اجازه نمی دادند محیط را ترك كنند ، می ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هیچوقت لفظ كارگرهایم ، یا كارخانه ام را به كار نمی برد . . آنجا از یك كارگر معمولی تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار می بردند . وقتی سودی وارد كارخانه می شد این سود نسبت به میزان حقوق بین همه توزیع می شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بیشتر می شود اگر سود بیشتر شود شركتشان گسترش می یابد شركت كه گسترش یابد اعتبارشان در كشور بالا می رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنیای آنها دنیای همدلی وهمكاری است . آنها تعطیلاتی دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند . 
 
 
با آنکه در شرکت های تولیدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کیفی ) ،که این قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قیلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را تولید می کند به چشم یک خریدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحویل می گیرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ایراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط تولید ، هر بخش نسبت به بخش دیگر مثل مشتری است .
 
 
برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند .
 
 
در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .
 
 
اگر کارگری در حین کار متوجه شود قطعه ای اندازه یک دهم میکرون ایراد دارد ، سریع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدیر شرکت تامین کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدیر حتی اگر با کارخانه فاصله زیادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند .




چهارشنبه 25/10/1387 - 0:42
دانستنی های علمی
یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند یک اسکناس بیست دلاری از جیبش بیرون آورد و پرسید : 
  "چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟"  
دست همه ئ حاضران بالا رفت.
سخنران گفت :"بسیار خوب من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم.

سپس در برابر نگاه های متعجب اسکناس را مچاله کرد و باز پرسید : 
  "چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟"
 و باز دست های حاضران بالا رفت.

این بار مرد اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی
 زمین کشید بعد اسکناس را برداشت و پرسید:
  "خب حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟"  
و باز دست همه بالا رفت .

سخنران گفت :"دوستان با این بلاهایی که من سر این اسکناس آوردم از ارزش این اسکناس چیزی کم نشد و همه ی شما خواهان آن هستید ."

و ادامه داد :"در زندگی وا قعی همین طور است ما در بسیاری از موارد با تصمیم هایی که میگیریم
یا با مشکل هایی که روبرو میشویم خم میشویم مچاله میشویم خاک آلوده میشویم و احساس میکنیم دیگر پشیزی ارزش نداریم 
ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده
هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز برای افرادی که دوستمان دارند آدم پر ارزشی هستیم."  


چهارشنبه 25/10/1387 - 0:40
دانستنی های علمی
آیا می دانستید كه قد انسان تا ۲۰، ۲۵ و گاهاً تا ۴۰ سالگی بلند می شود و از چهل سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش میلی متر كوتاه می شود.
* آیا می دانستید كه ناخنهای دست چهار برابر سریعتر از ناخن های پا رشد می كنند.
* آیا می دانستید كه دهان انسان روزانه یك لیتر بزاق تولید می كند.
* آیا می دانستید كه مغز شما وقتی خواب هستید فعالیتش بیشتر از وقتی است كه در حال تماشای تلویزیون هستید.
* آیا می دانستید كه مغولستان بزرگترین كشور جهان است كه به دریا و اقیانوس راه ندارد.
* آیا می دانستید كه ملكه موریانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذكر خود می باشد.
* آیا می دانستید چیتا یا یوزپلنگ سریعترین حیوان خشكی است . او در عرض فقط 3 ثانیه تا 100 كیلومتر در ساعت سرعت می گیرد. ركوردی كه حتی سریعترین خودروهای فراری هم نتوانسته اند بشكنند.
* طبق آمار صندوق بین المللی پول، ایران از نظر فرار مغزها در بین 91 كشور در حال توسعه و توسعه نیافته جهان در مقام اول قرار دارد.
* آیا می دانستید كه برج آزادی كه در بندر نیویورك(ایالات متحده امریكا) قرار دارد 92 متر ارتفاع و هدیه ای از طرف فرانسه است. قطعات این مجسمه كم كم با كشتی از فرانسه به آمریكا اورده شد و در انجا سر هم شد.
* آیا می دانستید تشكیل و تولد سیاره ای مشابه زمین حداقل به سه میلیون سال زمان نیاز دارد.
* آیا می دانستید كه در هر شبانه روز تقریباً هیجده هزار لیتر خون در بدن به جریان انداخته می شود و این كار عظیم را قلب به تنهایی عهده دار است.
* آیا می دانستید كه شمار تلفات جانی در جنگ جهانی دوم كه بین سالهای 1939 تا 1945 بود، بیش از بیست و شش میلیون نفر بود.
* آیا می دانستید كه تقریبا 300 متر مكعب گاز هلیم می تواند یك انسان را از روی زمین بلند كند.
* آیا می دانستید كه كرمهای ابریشم در پنجاه و شش روز، هشتاد و شش هزار برابر خود غذا می خورند.
* آیا می دانستید كه تیزپروازترین حیوانات جهان پرندگانی هستند كه "پرستوك" نامیده می شوند؟ پرستوك دم خاردار كه در آسیا زندگی می كند، قادر است با سرعتی بیش از صد و شصت كیلومتر در ساعت پرواز كند. 
*در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از میلاد ساخته شده است به اندازه ای سنگ بكار رفته كه میتوان با ان دیواری اجری به ارتفاع 50 cmدر دور دنیا ساخت.
*هر سال از 600/557/31ثانیه تشكیل شده است.
*بزرگترین گل جهان فلوزیا نام دارد.
*اگر تمام رگهای خونی را در یك خط بگذاریم تقریبا 97000 كیلو متر می شود.
*سرعت صوت در فولاد 14 بار سریعتر از سرعت آن در هواست.
*نور خورشید فقط تا عمق 400متری آب دریا نفوذ می كند.
*امریكا تا 50 میلیون سال دیگر دو نیم خواهد شد.
*طول عمر مردم سوئد و ژاپن از دیگر ملل جهان بیشتر است.
*ابشار آنجل در ونزوئلا، 20 بار بلندتر از آبشار نیاگارا است.
*یك لیتر سركه درزمستان سنگین تر از تابستان است.
*30 برابر مردمی كه امروزه بر سطح زمین زندگی می كنند در زیر خاك مدفون شده اند.
*نزدیكترین ستاره به زمین بعد از خورشید، آلفامنچوری است كه فاصله آن تا زمین 3/4سال نوری است.
*تنها حیوانی كه نمی تواند شنا كند شتر است.
*فلز اوسمیم سنگینترین ماده روی زمین است .
*آیا میدانید ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقیه غیر نظامی است.
*آیا می دانستید درجه حرارت بالاترین قسمت یك شعله به 1540 درجه می رسد در حالیكه پایین ترین قسمت آن فقط 300درجه حرارت دارد.



چهارشنبه 25/10/1387 - 0:38
دانستنی های علمی
سلام به همگی...
امروزه انسان با توجه به پیشرفت تکنولوژی توانسته پاسخ بسیاری از سوالات خود را به دست آورد. اما یکی از مواردی که هنوز در پرده ابهام قرار دارد و سوالات بسیاری را در اذهان پیر و جوان و در واقع همه انسان ها به وجود می آورد پدیده «مرگ» است. حتما شما هم این ضرب المثل قدیمی و معروف را شنیده اید که «مرگ شتری است که در خانه همه می خوابد.» در این مطلب اصلا قرار نیست مرگ را از منظر فلسفی و یا عرفانی مورد بررسی قرار دهیم بلکه قرار است عجیب ترین و شگفت آورترین مرگ ها را که در طول تاریخ برای افراد مختلف رخ داده بیان کنیم:

 
آرنولد بنت: داستان نویس انگلیسی(1867،1931) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!


آگاتوکلسخودکامه سراکیوز 361، 289 ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.


آلن پینکرتونموسس آژانس کارآگاهی آمریکا 1819، 1884) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.


آیزادورا دانکنرقاص آمریکایی 1878، 1927) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.


اسکندر کبیرپادشاه مقدونی 356 ،323 ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.


الکساندرپادشاه یونان 893،1 1920) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.


تامس آت وینمایشنامه نویس انگلیسی 1652، 1685) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!


تامس میمورخ انگلیسی 595،1 1650) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.


جان وینسونماجرا جوی بریتانیا 1557، 1629) وی در 72 سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.


جروم ناپلئون بناپارتآخرین بناپارت آمریکایی 1878، 1945) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.



جورج دوک کلارنسانگلیسی 1449،1478) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.



جیمز داگلاس ارل مورتون1525،1581) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.


رودولفونی یروژنرال مکزیکی 1880، 1917) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.


زئوکسیسنقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!


ژراردونرالنویسنده فرانسوی 1808 ،1855) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.


فرانسیس بیکن1561،1626) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.


فالک فیتز وارن چهارمبارون انگلیسی 1230، 1264) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.


کلادیوس اول امپراتور روم 54 ب م. 10 ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.


کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ1860، 1895) این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.


گریگوری یفیموویچ راسپوتین1871،1916) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.


لایونل جانسنشاعر انگلیسی 1867 ،1902) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.


لنگی کالیرکلکسیونر آمریکایی 1886،1947) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.


مارکوس لیسینیوس کراسوسسیاستمدار رومی 115، 53 ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.


هنری اولپادشاه انگلیسی 1068،1135) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

یوسف اشماعیلوکشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند. 




چهارشنبه 25/10/1387 - 0:36
دانستنی های علمی
معمولاً خریـدن کادو برای آقـایـون کــار ساده ای نیست؛ اما همچـنان که تعطیلات نزدیک می شـود و زمان تهیه کـادو فــرا می رسد (چه آنرا دوست داشته بــاشیم چه نداشته باشیم) باید به این فکر باشیم که معمای "چه چـیز می تـوانـم بـه او هـدیـه بـدهـم کـه دوسـت داشته باشد؟" را به هر نحوی که شده حل نماییم. 
اگر همسری دارید که هر چیزی که فکرش را می کنید، دارد (البته بجز یک لامبورگینی نیم میلیون دلاری)، یا یک برادر که هر روز سرگرمی هایش را تغییر می دهد، و یا پدری که به شما می گوید هیچ چیز نمی خواهد برایش بخرید – به ویژه چیزهایی که خیلی دوست می دارد – بنابراین در این شرایط، تهیه کادوی مورد علاقه هر یک از افراد مذکور، کار واقعاً چالش آمیزی است. 
هر چند هیچ هدیه مناسبی وجود ندارد که به وسیله آن بتوان تمام آقایون را راضی نگه داشت، اما این 6 نکته شما را با ذهنیت خرید هدیه آشنا می کند و به شما کمک میکند هدیه ای را برایشان انتخاب کنید که از ته دل آنرا دوست بدارند. 
1- به کارایی فکر کنید نه به احساستی که القا می کنند 
پروفسور "مارگارت راکر" دارای دکترای روانشناسی و متخصص در امورد هدایا، معتقد است که: "در روابط میان جنس های مخالف، باید به این نکته توجه داشت که آقایون تصور می کنند کادو تنها یک مبادله اقتصادی است." 
در حالی که ممکن است یک خانم از خانه ای پر از گل رز حیرت زده شود، یک مرد، بیشتر از هدیه ای خوشش می آید که بتواند آنرا نگهداری کرده و از آن استفاده کند. حالا به نظرتان چوب های بیلیاردی که ستاره های زیبا روی آن نقاشی شده باشند، و یا یک جفت دمپایی رو فرشی جدید چطور است. 
2- ببینید چه می خواهد 
همانطور که میدانید خانم ها زمانیکه کادویی را می خواهند معمولاً در لفافه به آن اشاره می کنند و سعی می کنند با اشاره غیر مستقیم توجه آقایون را به سمت آن جلب کنند، اما آقایون هیچ علاقه ای به انجام این کار ندارند، آنها دقیقاً چیزی را که میخواهند، به زبان می آورند. به جای اینکه وقت خود را تلف کنید و به دنبال یک "سورپرایز" برای آنها باشید، فقط چیزی که آنها می خواهند را برایشان تهیه کنید و خواهید دید که این مطلب آنها را بیش از پیش خوشحال می کند. 
نکته اصلی در اینحا این است که ببینید او چه می خواهد و همان را برایش تهیه کنید، نه چیزی که خودتان دوست دارید را بخرید. (یا چیزی که فکر می کنید برایش مناسب است) 
3- به علایق او توجه کنید 
ما به دنبال خرید کادویی کاربردی برای آقایون هستیم به همین دلیل باید مطمئن شویم که او به آن علاقه دارد. اگر احساس می کنید به ورزش علاقه دارد، می توانید برایش بلیط های یک مسابقه ورزشی را که دیگر در بازار موجود نیستند را خریداری کنید و یا وسایل ورزشی خاطره آمیز (مثلا توپ فوتبالی که عکس تیم قهرمان مورد علاقه اش روی آن حک شده باشد) را برایش تهیه کنید. مردی که باغبانی را دوست داشته باشد، یک وسیله باغبانی و یا یگ گیاه کمیاب، او را بیش از پیش خوشحال خواهد کرد. آیا او به تماشای فیلم علاقمند است؟ شاید یک DVD Player و یا سیستم صوتی دالبی و یا حتی چند تا CD و DVD برایش جالب تر از هر وسیله ی دیگری باشد. 
4- از هدایای معمولی پرهیز کنید 
این قانون همانطور که برای خانم ها کاربرد دارد، در مورد آقایون نیز صحت دارد. بیشتر مردم، از جمله آقایون، هیچ ارزشی برای کادوهای رایج و پیش پا افتاده قائل نیستند. 
این قبیل هدایا، مانند: جوراب و لباس زیر که هر سال به او می دهید به عنوان کادوهایی " کم ارزش" شناخته می شوند و طرف مقابل احساس می کند که شما برای تهیه آنها هیچ تلاشی نکرده و هیچ زحمتی به خودتان نداده اید؛ به گفته "راکر" همه این نوع کادوها به یک چشم دیده می شوند. 
راکر می گوید: "اگر هدیه مورد نظر شما، همان کادویی باشد که در جا رختی نگهداری می کنید، می توانید آنرا به هر کسی که می خواهید بدهید و ارزش خاصی نخواهد داشت." 
5- چیز جالبی در آن وجود داشته باشد 
هر چند تعداد بسیار زیادی از آقایون برای یک کادوی کاربردی ارزش بسیار زیادی قائل می شوند (یک دست لباس کار جدید، لوله آبیاری، و ...) اما اگر بخواهیم کلی صحبت کنیم، آقایون بیشتر کادویی را دوست می دارند که برایشان جالب باشد. 
(البته اینجا یک استثنا هم وجود دارد و مربوط می شود به کسانیکه دارای درآمد ثابتی هستند و سن و سالی از آنها گذشته؛ که در این مورد آنها بیشتر چیزی که در حال حاضر به آن نیاز دارند را ترجیح می دهند.) 
باید چیزی را پیدا کنید که آقایون از آن استفاده کنند، اما در عین حال استفاده کردن از آن نیز برایشان جالب باشد. هدیه شما نباید چیزی باشد که تنها به درد کار بخورد؛ برای مثال اگر برای یک مرد، یک ست کامل جعبه ابزار بخرید، مثل این است که برای یک خانم جارو برقی بخرید، مگر اینکه آقا عاشق مکانیکی باشد و شما هم همان جعبه ابزاری را برایش تهیه کنید که مدتها به دنبالش بوده. 
6- از عقلتان هم کمی استفاده کنید 
آقایون هم بدشان نمی آید که احساس دوست داشته شدن بکنند؛ یک هدیه متفکرانه به راحتی می تواند در آنها احساس عشق و پشتیبانی را بیدار کند. اما به راستی چه چیز باعث می شود یک کادو متفکرانه جلوه کند؟ پیدا کردن چیزی که او دوست می دارد و به آن علاقمند است. 
هر چند وقت یکبار هم می توانید کادویی به او هدیه دهید که خودتان برایش درست کرده باشید، مثل تابلویی که بر روی آن تصویر مورد علاقه اش را نقاشی کرده اید، و یا یک جعبه پر از شیرینی های خانگی که دوست می دارد. 
 



چهارشنبه 25/10/1387 - 0:30
دانستنی های علمی
بهترین ها 
بهترین بخشش آن است که ، منتظر تشکر نباشی . 
بهترین عادت آن است که ، همیشه در سلام ، پیش دستی کنی . 
بهترین خصلت آن است که ، هیچ کس را نرنجانی . 
بهترین خداحافظی آن است که ، حتما سلامی در پی داشته باشد . 
بهترین قدردانی آن است که ، در عمل باشد نه بر زبان . 
بهترین عشق آن است که ، دو طرفه باشد . 
بهترین شغل آن است که ، از انجامش لذت ببری . 
بهترین غذا آن است که ، با دل خوش خورده شود . 
بهترین پول آن است که ، از راه حلال و با اتکا به خود به دست آورده باشی . 
بهترین پدر و همسر آن است که ، خانواده در کنارش احساس امنیت و شادی کنند . 
بهترین مادر و همسر آن است که ، تنها بتوانی چند ساعت نبود او را در خانه تحمل کنی نه بیشتر . 
بهترین فرزند آن است که ، به او افتخار کنی . 
بهترین دوست آن است که ، با او راحت باشی و هر لحظه که بخواهی ، بتوانی حرف دلت را به او بزنی . 
بهترین ترانه و آهنگ آن است که ، تو را به یاد خاطره ای خوش بیندازد . 
بهترین مسافرت آن است که ، همیشه آرزوی تکرارش را داشته باشی . 
بهترین خانه آن است که ، همیشه از آن صدای خنده و شادی بشنوی . 
بهترین احساس آن است که ، شادی را در زیر پوستت حس کنی . 
بهترین انگیزه آن است که ، تو را به تحرک و تلاش بیشتر وادارد . 
بهترین هدف آن است که ، قابل دسترسی باشد . 
بهترین هدیه آن است که ، بدون توجه به ارزش آن و با عشق خالص اهدا شود . 
بهترین حادثه آن است که ، زندگی تو را متحول سازد . 
بهترین خاطره آن است که ، تنها با فکر کردن به آن در عین افسردگی تو را شاد و سرحال سازد . 
بهترین منظره آن است که ، صورتی را با اشک شوق ببینی . 
و بالاخره بهترین انسان آن است که ، به مصلحت خدا معتقد باشد و بداند آن چه بر او پیش آمده یا پیش خواهد آمد به صلاح اوست و این را فقط خدا می داند و بس ...
بهترین نعمت خدا داشتن دوستان خوبی چون شما عزیز بزرگوار است.




چهارشنبه 25/10/1387 - 0:26
دانستنی های علمی
الفبای خوشبختی
 
A – Accept : پذیرا باشید:
دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید ، حتی اگر برایتان مشکل باشد که عقاید ، رفتارها و نظرات آنها را درک کنید.
B- Break away : خودتان را جدا سازید:
خود را از تمام چیزهایی که مانع رسیدن شما به اهدافتان می شود جدا سازید.
C- Creat : خلق کنید :
 خانواده ای از دوستان و آشنایانتان تشکیل دهید و با آنها امیدها ، آرزوها ، ناراحتی ها و شادی هایتان را شریک شوید.
D – Decide : تصمیم بگیرید:
تصمیم بگیرید که در زندگی موفق باشید . در آن صورت شادی راهش را به طرف شما پیدا می کند و اتفاقات خوشایند و دلپذیری برای شما رخ خواهد داد.
E- Explore : کاوشگر باشید :
جستجو و آزمایش کنید . دنیا چیزهای زیادی برای ارائه کردن دارد و شما هم قادرید چیزهای زیادی را ارائه دهید. هر زمان که کار جدیدی را آزمایش می کنید خودتان را بیشتر می شناسید.
F- Forgive : ببخشید :
ببخشید و فراموش کنید . کینه فقط بارتان را سنگین تر می کند و الهام بخش ناخوشایندی است. از بالا به موضوع نگاه کنید و به خاطر داشته باشید که هر کسی امکان دارد اشتباه کند.
G- Grow : رشد کنید:
عادات و احساسات نادرست خود را ترک کنید تا نتوانند مانع و سد راه شما برای رسیدن به اهدافتان شوند.
H – Hope : امیدوار باشید:
به بهترین چیزها امید داشته باشید و هرگز فراموش نکنید که هر چیزی امکان پذیر است ، البته اگر در کارهایتان پشتکار داشته باشید و از خدا کمک بخواهید.
I- Ignore : نادیده بگیرید:
امواج منفی را نادیده بگیرید . روی اهدافتان تمرکز کنید و موفقیت های گذشته را بخاطر بسپارید . پیروزی های گذشته نشانه و رابطی برای موفقیت های آینده هستند.
J – Journey : سفر کنید:
به جاهای جدید سر بزنید و با فکر روشن ، امکانات جدید را آزمایش کنید . سعی کنید هر روز چیزهای جدیدی را بیاموزید ، بدین صورت رشد خواهید کرد و احساس زنده بودن می کنید.
K – Know : بدانید:
بدانید که هر مساله ای هر چقدر هم که سخت و دشوار باشد در نهایت حل خواهد شد . همان طور که گرمای مطبوع و دلپذیر بهار پس از سرمای طاقت فرسای زمستان می آید. 
L – Love : دوست بدارید :
اجازه دهید که عشق به جای نفرت ، قلبتان را پر کند. زمانی که نفرت در قلب شما ساکن است هیچ فضای خالی برای عشق وجود ندارد ، اما موقعی که عشق در قلبتان ساکن است ، تمام خوشبختی و شادی در وجودتان قرار دارد.
M – Manage : مدیر باشید:
بر زمان مدیریت داشته باشید ، تا استرس و نگرانی کمتری شما را رنج دهد . استفاده درست از زمان باعث می شود که روی موضوعات مهم بهتر تمرکز کنید.
N- Notice : توجه کنید:
هرگز افراد فقیر ، ناامید ، رنج کشیده و ضعیف را نادیده نگیرید و هر نوع کمکی را که قادرید به این افراد ارائه دهید از آنان دریغ نکنید.
O-Open : باز کنید:
چشم هایتان را باز کنید و به تمام زیباییهایی که در اطرافتان وجود دارد نگاه کنید ، حتی در سخت ترین و بدترین شرایط ، چیزهای زیادی برای سپاسگزاری وجود دارد.
P –Play : بازی و تفریح کنید:
فراموش نکنید که در زندگیتان تفریح و سرگرمی داشته باشید . بدانید که موفقیت بدون شادی و لذت های مشروع ، مفهومی ندارد.
Q – Question : سوال کنید:
چیزهایی را که نمی دانید بپرسید ، زیرا که شما برای یاد گرفتن به این کره خاکی آمده اید.
R – Relax : آرامش داشته باشید:
اجازه ندهید که نگرانی و استرس بر زندگی شما حاکم شود و به یاد داشته باشید که همه چیز در نهایت درست خواهد شد.
S – Share : سهیم شوید:
استعدادها ، مهارتها ، دانش و توانائیهایتان را با دیگران تقسیم کنید ، زیرا هزاران برابر آن به سمت خودتان برمی گردد.
T – Try : تلاش کنید:
حتی زمانی که رویاهایتان غیر ممکن به نظر می رسند تلاشتان را بکنید . با تلاش و مشارکت در انجام کارها ماهرو خبره می شوید.
U – Use : استفاده کنید :
از استعدادها و توانایی ها یتان به عنوان بهترین هدیه استفاده کنید . استعدادهایی که تلف شوند ارزشی ندارند. استفاده صحیح از استعدادها و تواناییهایتان برای شما پاداش های غیرمنتظره ای به دنبال دارد.
V – Value : احترام بگذارید:
برای دوستان و اقوامی که شما را حمایت و تشویق کرده اند ، ارزش قایل شوید و هر کاری که از دستتان بر می آید برای آنها انجام دهید.
X – X-Ray : اشعه ایکس:
با دقت و شبیه اشعه ایکس به قلب های انسانهای اطراف خود بنگرید در نتیجه شما زیبایی و خوبی را در قلب آنها خواهید دید.
Y – Yield : اجازه دهید:
اجازه دهید که صداقت و درستکاری وارد زندگیتان شود. اگر شما در راه درستی حرکت کنید درانتها خوشبختی را خواهید یافت .
Z – Zoom : تمرکز کنید:
زمانی که خاطرات تلخ ، ذهنتان را پر کرده است ، به جاهای شاد بروید . اجازه ندهید که تلخی ها مانع رسیدن شما به اهدافتان شود. در عوض روی توانایی ها ، رویاها و فردایی روشن تمرکز کنید



چهارشنبه 25/10/1387 - 0:24
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته