سياست
بله روزگاری است که همه می گویند می گویند و از این گفته ها بخاری بلند نمی شود
بله مرد شعار بودن در این دنیای تبلیغات و رسانه ملی(شایدم حزبی....) آسان است ولی عمل کردن و آوردن نفت بر سر سفره مردم سخت است در اینجا مرد عمل می خواهد نه مرد شعار ، کسی که بتواند با قلبی سلیم ، یارانی رفیق و اندیشه ای رفیع به مبارزه با مشکلات ریز و درشت این مملکت پر از نغمت خدادای برود تا بتواند با خلوص نیت و ارده ملی بر مشکلات فائق آید و آینده ای روشن را برای این مردم بلند طبع به ارمغان آورد به امید آن روز
سه شنبه 12/3/1388 - 19:58
دانستنی های علمی
دو دوست در بیابان همسفر
بودند. در طول راه با هم
دعوا كردند.
یكی به دیگری سیلی زد.
دوستی كه صورتش به شدت درد
گرفته بود بدون هیچ حرفی
روی شن نوشت: « امروز
بهترین
دوستم مرا سیلی زد».
آنها به راهشان ادامه دادند
تا به چشمه ای رسیدند و
تصمیم گرفتند حمام كنند.
ناگهان دوست سیلی خورده به
حال غرق شدن افتاد.
اما دوستش او را نجات داد.
او بر روی سنگ نوشت:«
امروز بهترین دوستم زندگیم
را نجات داد .»
دوستی كه او را سیلی زده
و نجات داده بود پرسید:
« چرا وقتی سیلی ات زدم
،بر روی شن و حالا بر روی
سنگ نوشتی ؟» دوستش پاسخ
داد :«وقتی دوستی
تو را ناراحت می كند باید
آن را بر روی شن بنویسی
تا
بادهای بخشش آن را پاك كند.
ولی وقتی به تو خوبی
می كند باید آن را روی
سنگ حك كنی تا هیچ بادی
آن را پاك نكند.»
يکشنبه 20/2/1388 - 23:11
دعا و زیارت
خود آقا میاد دیدنت اگه ...
پریشان و سراسیمه بودم. لحظاتی چند فقط به چیزی که شنیده بودم، میاندیشیدم.
«اگر طالب دیدار امام زمانت هستی به فلان شهر برو. حضرت بقیة الله در بازار آهنگران در مغازه بهیر قفلسازی نشسته بلند شو و خدمت ایشان برس»
بعد از مدتها چلهنشینی و دعا و توسل به علوم غریبه بالاخره کورسویی از امید به رویم تابیدن گرفت. به سرعت بلند شدم و وسائل سفر را آماده کردم. سفر راحتی نبود. اما حاضر بودم چند برابر این سختی را تحمل کنم تا بتوانم به آرزویم برسم. شور و اشتیاقی که از وجودم زبانه میکشید مرا به حرکت وا میداشت.
چله نشینی لازم نیست و توسل به علوم غریبه فایدهای ندارد. عمل درست داشته باشید و مسلمان باشید.
خودم را به بازار آهنگران رساندم آن قدر هیجان زده بودم که چشمهایم هیچ چیز را نمیدید. فقط مغازه پیر قفلساز را جستجو میکردم. لحظه به لحظه که میگذشت شوق و شورم بیشتر میشد. وقتی وارد مغازه پیرمرد قفلساز شدم در همان نگاه اول امام را شناختم. دستم را روی سینه گذاشته و با ادب سلام دادم. در آن لحظه همه چیز به جز وجود امام را فراموش کرده بودم. حضرت جوابم را داد و با دست مرا به سکوت فرا خواند.
پیرمرد در حال وارسی چند قفل بود. در این لحظه پیرزنی وارد مغازه شد لباسهای کهنهای به تن داشت و عصایی به دست. در دستان فرتوت و لرزانش قفلی به چشم میخورد. پیرزن آن را به قفل ساز نشان داد و گفت: برادر برای رضای خدا این قفل را سه شاهی از من بخرید. به پولش نیاز دارم.
پیرمرد قفل را گرفت و آن را وارسی کرد. قفل سالم بود پس رو به زن کرد و گفت: خواهرم این قفل هشت شاهی میارزد. کلید آن هم دو شاهی میشود. اگر دو شاهی به من بدهی من کلیدش را برایت میسازم و در آن صورت پول قفل ده شاهی میشود.
پیرزن گفت: من به این قفل نیازی ندارم فقط شما اگر آن را سه شاهی از من بخرید برایتان دعای خیر میکنم.
پیرمرد با آرامش جواب داد: خواهرم تو مسلمانی و من هم مسلمان. چرا مال مسلمان را ارزان بخرم من نمیخواهم تو ضرر کنی. این قفل هشت شاهی ارزش دارد و من اگر بخواهم در معامله سودی ببرم آن را به قیمت هفت شاهی میخرم چون در این معامله بیشتر از یک شاهی سود بردن بیانصافی است.
پیرزن با ناباوری قفل ساز را نگاه کرد و بعد از این که سخنان پیرمرد تمام شد گفت: من تمام این بازار را زیر پا گذاشتم و این قفل را به هر که نشان دادم گفتند بیشتر از دو شاهی آن را نمیخرند من هم به این دلیل به آنها نفروختم که به سه شاهی پول نیاز دارم. پیرمرد گفت: اگر آن را میفروشی من هفت شاهی میخرم و سپس هشت شاهی به پیرزن داد. پیرزن راضی و خوشحال عصا زنان دور شد.
آن گاه امام رو به من کرد و گفت: مشاهده کردی؟ شما هم این طور باشید تا ما خود به سراغ شما بیاییم. چله نشینی لازم نیست و توسل به علوم غریبه فایدهای ندارد. عمل درست داشته باشید و مسلمان باشید. از تمام این شهر من این پیرمرد را برای مصاحبت انتخاب کردهام چون دیندار است و خدا را میشناسد این هم از امتحانی که داد. او با اطلاع از نیاز زن به پول قفل را به قیمت واقعیاش از او خرید. این گونه است که من هر هفته به سراغش میآیم و احوالش را میپرسم.
پس از تمام شدن سخنان امام سرم را پایین انداختم و به فکر فرو رفتم.
منبع:
پورسیدآقایی، مسعود، جلوه ماه محبت امام زمان علیهالسلام، انتشارات حضور، با تغییر و تصرف
از سایت تبیان
بعد ما این همه همدیگر را ....
خداوند قسمتمان نماید خود آقا را که لیاقت دیدارش را نداریم لا اقل یکی از این بندگان خوبش را ببینیم
التماس دعا
یا علی
شنبه 11/3/1387 - 16:1
بیماری ها
بین الطلوعین یعنی بین دو شرق یعنی بین دو دمدین روشنایی یعنی ما بین صبح کاذب و صبح صادق و زمان آن زمانی است که هوا تقریبا گرگ و میش شده و مابین نماز صبح تا طلوع آفتاب.یک شرق یعنی طلوع صبح کاذب که خیط ابیض است و طلوع صبح صادق هم شرق دوم یعنی طلوع آفتاب است.چنین حالتی در غروب هم وجود دارد.
چند نکته در مورد اوقات بین الطلوعین
اوقات خواب در بین الطلوعین
در مورد خواب كه یك امر طبیعی است در روایات می فرمایند كه در ساعات اولیه شب بخوابید و بین الطلوعین بیدار باشید[11] و مردم به این دستور عامل بودند و این روایات را كاربردی كردند . ولی در حاضر بسیاری از مسائل اینگونه را صرفاً به عنوان دستورالعمل های ارشادی و اخلاقی در نظر می گیرند ؛ در حالی كه این دستورات صد در صد كاربردی می باشند به عنوان نمونه یكی از چندین فایده عمل به روایت مذكور این است كه هورمونی در بدن به نام هورمون رشد وجود دارد ( سوماتوتوروپ) كه بیشترین میزان ترشح آن حدوداً دو ساعت بعد از غروب آفتاب می باشد ( زیرا بدن انسان یك فیزیولوژی خاصی دارد كه با عالم هماهنگ می باشد) . و همان ساعت را فرموده اند كه بخوابید . اینكه خواب متناسب ، باعث قد بلندی می شود ، به این خاطر است كه در زمان اوایل خواب این هورمون ترشح می شود و اگر كسی سر شب بخوابد رشد متناسب و متعادلی پیدا می كند .
اما یك سری از هورمونها استرس زا هستند كه كه در جای خود مفید می باشند كه به آنها «كرتیكو استروئید» گفته می شود مانند هورمونهای «آدرنالین» و «نو آدرنالین» كه بیشترین میزان ترشح آنها دو ساعت قبل از طلوع آفتاب می باشد ؛ یعنی دقیقا بین الطلوعین ( از طلوع فجر تا طلوع آفتاب ) . اینكه خواب بعد از اذان صبح باعث ناراحتی و كسلی و پریشانی انسان می شود ولی بیدار شدن در موقع اذان حالت شادابی می آورد به خاطر ترشح این هورمونها می باشد . همچنین اگر در زمانی كه این هورمونها حداكثر ترشح را دارند ، انسان خواب باشد ، احتمال سكته زیاد است . لذا بیشترین آمار مرگ در خواب در ساعات بین الطلوعین می باشد .
حال اگر همین توصیه ( نخوابیدن بین الطلوعین ) را یك پزشك به ما می كرد ، با شوق و اطمینان بیشتری به آن عمل می كردیم ؛ زیرا به كاربردی بودن آن معتقد بودیم ؛ اما دستورات دینی را به عنوان مسائل صرفاً اخلاقی پنداشته و كمتر به آنها توجه می كنیم
11:
متن روایات مذكور : مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِیجِهَا مِنْ ثَلَاثٍ مِنْ دَدمٍ حَرَامٍ یُسْفَكُ عَلَیْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًى أَوِ النَّوْمِ عَلَیْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ (منلایحضرهالفقیه جلد 4 ص : 20 )عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَّ النَّوْمَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ صَلَاةِ الْعِشَاءِ یُورِثُ الْفَقْرَ وَ شَتَاتَ الْأَمْرِ (مستدركالوسائل جلد 5 ص 110 )عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ع فِی حَدِیثٍ قَالَ لَا تَنَامَنَّ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنِّی أَكْرَهُهَا لَكَ إِنَّ اللَّهَ یُقَسِّمُ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ أَرْزَاقَ الْعِبَادِ عَلَى أَیْدِینَا یُجْرِیهَا (وسائلالشیعة جلد6 ص 498 ) قال رسول الله ص : النوم من أول النهار خرق و نوم القائلة نعمة و النوم بعد العصر حمق و بین العشاءین یحرم الرزق (مكارمالأخلاق ص 288 )
شنبه 11/3/1387 - 11:37