• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 13
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6577روز قبل
سينمای ایران و جهان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

رسانه و اثرات تخریبی آن در عصر حاضر

 

ممکن است تعاریف کمی با تعاریف مرسوم متفاوت باشند .

همواره رسانه های جمعی مخاطبان بسیاری را به سوی خود جذب می کنند تا جایی که امروزه زندگی بدون این وسایل برای بسیاری از افراد غیر ممکن و بسیار دشوار است ، و این مسله فکر بسیاری از محققان و پژوهشگران را در شرق و غرب به خود مشغول کرده است . چراکه این رسانه ها به علت پیچیدگی و گسترش روز افزونی که پیدا کرده اند تاثیرات بسیاری بر زندگی افراد و جوامع بشری می گذارند و این تاثیر تا آنجا است که می توان افراد را به نوعی دنباله رو آن ها دانست ، و همین امر است که بعضا این سیستم ، ابزار بسیار مفیدی برای سیاستمدران دنیا به شمار می رود ، و یکی از بزرگترین علت های آن هم تاثیرات نامحسوس و غیر مستقیمی است که بر روی مخاطب خود می گذارند .

رسانه ها انواع متنوعی دارند که می توان به روزنامه ها و مجلات و رادیو ، تلویزیون ، سینما و تاتر که از قدیمی ترین رسانه ها هستند اشاره کرد و همچنین ماهواره و اینترنت هم که تکنولوژی جدید دنیا به شمار می روند ، و تا امروز تمامی این وسایل به بالاترین درجات تعالی خود رسیده اند و دامنه پیشرفت علم تا جایی است که هنوز هم به دنبال راهکار های جامع تر و بهتری برای اطلاع رسانی است .

   

از میان تمامی این وسایلی که ذکر شد تلویزیون (TV) بیشترین کاربرد را دارد چرا که به علت هزینه پایین و سهولت دسترسی کاربران بیشتری را به دور خود کشانیده است برخلاف باقی که نیاز به هزینه و در بعضی اوقات سختی دسترسی و عدم امکان دسترسی را دارند .

و همین ویژگی باعث گشته سازمان های دولتی و خصوصی دست به احداث شبکه های مختلف خبری ، علمی ، سرگرمی ، آموزشی و ... بزنند و رقابت شدیدی هم در میان آن ها شکل گرفته است که همین استعداد رقابتی همواره باعث پیشرفت کیفی و کمی آن ها البته با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی جوامع گشته است . و حتی آنقدر بحث جدی است که برای هرکدام از فعالیت های صورت گرفته در این رسانه متخصصین ویژه آموزش داده میشوند و کلاس های دانشگاهی تشکیل می گردد و تا بالاترین مدارج هم امکان ادامه تحصیل را دارا هستند .

این وسیله و رسانه اهداف خاصی دنبال می کند تا جایی که کسی نمی تواند ادعا بکند در این رسانه برنامه ای بدون هدف خاص تهیه شده باشد . از میان اهداف رسانه جمعی تلویزیون به چند مورد اشاره می کنیم .

1 ) فرهنگ سازی

2 ) آموزش

3 ) اطلاع رسانی در سطح گسترده حتی جهانی

4 ) تجارت و تبلیغات

5 ) پرکردن اوقات بیکاری و فراقت انسان ها (تفریح و ورزش و آموزش و ...)

و ...

در این میان می توان به مورد فرهنگ سازی با دید ویژه ای نگریست چرا که همانگونه که قبلا تذکر داده شد می توان از تاثیر گذاری غیر مستقیم استفاده کرد و فرد و جامعه را آماده پذیرش حتی فرهنگی مخالف بافرهنگ سنتی خود کرد ، بدون آنکه متوجه شوند و بخواهند موضع گیری کنند .

بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی توجه به این نکته ضروری است که امروزه بیشتر کشور ها در رسانه ها ، فرهنگ خاصی را دنبال می کنند و به دنبال این هستند تا یک فرهنگ جهانی ایجاد کرده و همه را به تبعیت از آن وادار سازند و هم اکنون هم تا حد زیادی به موفقیت های قابل توجهی دست یافته اند که از آنجمله می توان به یکی شدن فرهنگ اروپا و آمریکا اشاره داشت . البته غول رسانه هنوز در آفریقا و آسیا نتوانسته به پیشرفت مورد قبول خود دست پیدا کند چرا که مردم این دو قاره از دیر باز با فرهنگ خاصی که غالبا برگرفته از مذهب های الهی است ، خو گرفته و آمیخته شده اند . و همین امر است که سیاست مداران بزرگ رسانه ها همواره بزرگترین دغدغه های خود را بر سر مبارزه با مذاهب و ادیان گذاشته اند و هزینه های غیر قابل وصفی را هم به کار برده و خرج کرده اند . در این میان مبارزه و آماده کردن کشور های اسلامی خصوصا کشور های اسلامی خاورمیانه برای آنها از همه مهمتر و سخت تر است چرا که مسلمان ها خود فرهنگ غنی و کاملی دارند که به سادگی حاظر به کنار گذاشتن آن نیستند و حتی برای حفظ آن در تاریخ جنگ های بسیاری را از آن ها ثبت کرده اند . در این میان یک کشور که غابلیت انعطاف پذیری خیلی کمتری دارد کشور جمهوری اسلامی ایران است که مهمترین کشور منطقه خاورمیانه است و از لحاظ استراتژیک هم نقش مهمی را بازی می کند . و همین مساله غول رسانه را به تکاپو و آشفتگی خاصی کشانده است و برای رسیدن به اهداف مورد نظر آن (غول رسانه) را به هر کاری واداشته است که از جمله آن می توان به تهدیدات فرهنگی با استفاده از ماهواره ها اشاره داشت که از تمام نقاط دنیا ایران را مورد هدف امواج خود قرار داده اند و همین امر است که بزرگی مساله را به نمایش می گذارد .

لذا در این گزیده ما هم به وضع رسانه ملی در ایران می پردازیم وامید واریم که بتوانیم کاری هرچند کوچک انجام داده باشیم .

مردم ایران به تلویزیون بیشتر از باقی رسانه ها توجه می کنند و حتی ساعات بسیاری را در پای آن و به تماشای برنامه هایش می گذرانند حتی با این که در شهر تهران که ابر شهر ایران است بیش از 8 شبکه بیشتر ندارد باز هم مردم با این وسیله انس زیادی برقرار کرده اند بالخصوص در این دهه که برنامه های متنوع بسیاری هم از آن پخش می شود که با توجه به کمی شبکه ها ، بسیار قابل توجه است .

در ایران از همان ابتدای ورود تلویزیون مردم بیشتر به برنامه های تنز مایل بودند درست همانند باقی کشور ها و همین امر هم کارگردانها و تهیه کننده گان را به سمت ساخت این گونه برنامه ها کشانده و در این چند سال شاهد سیل برنامه های تنز در مناسبت های گوناگون بالخصوص مناسبت های ویژه همانند ماه مبارک رمضان و عید نوروز بوده ایم ، که اینک به چگونگی و کیفیت آن ها از جهت تنز بودن و جلب مخاطب کاری نداریم . بحث ما کمی خاص تر میشود و در واقع بر روی تاثیرات فرهنگی این برنام ها صحبت خواهیم کرد (فرهنگ سازی) .

نکته ای که به وفور در ساخت برنامه های تنز به چشم می خورد ، خنداندن مخاطب از هر راه ممکن و هر وسیله قابل استفاده می باشد به صورتی که سازندگان دیگر توجهی به محیط فرهنگی و مذهبی مخاطب ندارند و یا شاید هم بعضا تامین کننده اهداف غول رسانه هستند که در هر صورت باز هم هدف غول رسانه ای را تامین خواهند کرد حتی اگر سازنده واقعا قصد سوئی هم نداشته باشد .

خنداندن از هر راهی ؟!

1) در این میان می توان به یکی از شایع ترین روش ها که مسخره کردن دیگران در فیلم و سریال برای خنداندن و جلب توجه مخاطب اشاره کرد ، که در واقع سازنده با این روش فرهنگ استهزا را در جامعه شیوع داده تا جایی که اثرات تخریبی بسیار جدی ای خصوصا بر روی کودکان داشته است .

2 ) روش دیگر استفاده از اصطلاحات نامفهمو و بی اساس است به گونه ای که این نوع هم بسیار اثرات مخرب اجتماعی و فرهنگی دارد چرا که در بسیاری از مواقع باعث محو ضرب المثل ها و اصطلاحات پرمفهوم که نشانه قدمت و فرهنگ ما است می گردد و این اثرات هم بر روی کودکان و نوجوانان ما بسیار تاثیر گذار بوده و هست تا جایی که بعضا خشم والدین و اولیای مدرسه را هم بر می انگیزد .

3 ) روش دیگر روش توهین به دیگران برای خنداندن مخاطب است که این هم بسیار مخرب است .

4 ) روش دیگر استفاده از حرکات ناشایست و زننده است که بعضا قابل مشاهده است . این روش هم برروی کودکان تاثیرات بسیار مخرب دارد . همانند پریدن جلوی دیگران برای ترساندن آن ها و یا پرتاب کردن اشیاء به سوی بازیگران که غالبا هم اشیاء خطر ناکی هستند . و یا نوع خنده های زننده بازیگران چه زن و یا مرد که به طبع کودکان هم از آن ها پیروی و تقلید می کنند و ... .

چهار خونه  سه در چهار  پاورچین  برره  نقطه چین

و ... .

این روش ها و روش های دیگر غالبا تخریب فرهنگ کرده و به یکی کردن فرهنگ اسلامی و غربی از نوع تاثیر گذاری غربی کمک بسزایی می کند . و مطلبی که از همه بیشتر قابل تامل و ترس است از بین رفتن فرهنگ اسلامی در جامعه و خصوصا در نسل آینده است که کمک شایانی برای حضور غرب در ایران را به همراه خواهد داشت و این خطر تاجایی است که ممکن است تمامی اخلاقیات اسلامی در جامعه به نابودی و انحطاط کشیده شود ، اخلاقیاتی که غرب آرزوی پیاده کردن آن ها را دارد .

مهمترین خطر ، ازبین رفتن حرمت ها در میان افراد است که می توان به از بین رفتن حرمت بین فرزندان و والدین و همچنین همسران به عنوان مهمترین ها یاد کرد . اینک برای روشن تر شدن بحث به چند حدیث نبوی که همگی از نهج الفصاحه انتخاب شده اند اشاره می کنیم :

 

والدین

1 ) بهشت زیر پای مادران است .

2 ) تو و آنچه داری متعلق به پدر توست .

3 ) همانا خداوند بزرگ ، نهی می کند شما را که به پدرتان قسم بخورید .

4 ) دعای پدر در حق فرزند خود همانند دعای پیامبر بر امت خود است .

5 ) کسی که پدر و مادر خود را راضی کند ، حقیقتا خداوند را راضی کرده است و کسی که پدر و مادر خود را خشمگین کند ، حقیقتا خدا را خشمگین کرده است .

6 ) خدا لعنت کند کسی را که به پدر و مادر خود لعن بفرستد .

7 ) چاپلوسی کردن جایز نیست مگر در مقابل پدر و مادر ... .

8 ) هیچ مردی نیست که به صورت پدر و مادر خود ، مهربانانه نگاه کند مگر این که خداوند به خاطر همین نگاه ، برای او یکی مقبول و نیکو می نویسد .

9 ) کسی که پیشانی مادر خود را ببوسد ، برای او ، پرده ای در مقابل آتش جهنم قرار داده می شود .

10) دوستی با پدر خود را حفظ کن و آن را قطع مکن تا خداوند ، نور تو را خاموش نکند .

 

زن و شوهر

 

1 ) حق شوهر بر گردن زن :

 دستور شوهر را اطاعت کند ، بدون اجازه شوهر از خانه بیرون نرود ، کسی که شوهرش دوست ندارد به خانه نیاورد ، بدون اجازه شوهر روزه مستحبی نگیرد ، بدون اجازه شوهر نمی تواند چیزی از خانه به دیگری بدهد و اگر این کار را بکند خداوند و فرشتگان  او را لعن می کنند ، حتی اگر شوهر ظالم باشد .( دوحدیث را در یک جا جمع کردم )

2 ) حق زن بر گردن شوهر :

خوراک و پوشاک او را فراهم کند ، او را کتک نزند ، به او حرف بد نزند ، جز در خانه با او قهر نکند .

3 ) زمانی که مرد به صورت همسر خود ، نگاه کند و همسرش نیز به او نگاه کند ، خداوند بزرگ مهربانانه به آن دو نگاه می کند .

 

اینک باتوجه به احادیث یاد شده اهمیت مساله مطرح شده و خطرات ناشی از آن بیشتر نمایان می شود .

تهیه کننده :

حجه الاسلام مهدی زبردست برزین

 

يکشنبه 9/4/1387 - 4:31
بیماری ها

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در احادیث بسیاری وارد شده وقتی که گناه زیاد شود خداوند امراض جدیدی را در بین مردم شایع می کند .

همه ما بارها و بارها این قبیل احادیث را شنیده ایم ، ولی هر بار به جای اینکه به فکر بیفتیم آیا در زمان ما هم چنین احتمالی هست یانه ؟ یعنی که خدا ما را هم عذاب می کند و یا نه ، این احادیث را جنبه رعب و انذار دارده و یا اینکه برای 1400 سال قبل دانسته ایم .

در هر صورت همه ما همیشه غافل بوده ایم و هیچگاه به این مسائل توجه نکرده ایم . و همواره با پیشرفت علوم بالخصوص علوم پزشکی این غفلت بیشترهم شد ، چرا که همواره انسان به خود اتکا کرد و به این اندیشه افتاد که دیگر هیچ چیز برای او حل نشده نمانده است و با علم و قدرت خود همه چیز را حل خواهد کرد . و همین خود دامی شد برای نابودی بشر . غرور همان که همواره بشر را در سالیان متمادی به هلاکت کشاند ولی اینک غرور در مقابل خدا حاصل گشت تا جایی که در اندک پیشرفت های علمی کار به جایی کشید که بشر به انکار خدا تمایل پیدا کرد و به خیال خود دیگر برای خدا جایی در این دنیا نمانده ، به جنگ و گردنکشی در برابر خدا روی آوردند . و هیچگاه به این مساله توجه نکردند که در امت های گذشته پیشرفت علوم بیشتر بود تا جایی که هم اکنون ما از نظر پزشکی ، شیمی ، معماری و ... مدیون همان امت ها هستیم و در واقع هرچه داریم از آنها داریم و ما کار زیاد مهمی انجام نداده ایم تنها کمی علم را پیشرفت داده ایم البته باتوجه به این نکته که خیلی جاها هم دچار اشتباه شده ایم که در بعضی موارد غیر قابل جبران بوده است .

این مسائل و تفکرات بی اساس کار را به جایی کشاند که بشر به خیال خود می تواند برنامه زندگی دنیای خود را بنویسد ، و به خیال خود به تنهایی می تواند از پس مشکلات یک تنه بر بیاید و تمام ابواب علوم را باز کند ، همین جا بود که گردنکشی ها کلید خورد و آزادی های گوناگون مطرح گشت تا جایی که دین داری نوعی مخالفت با آزادی و بربریت به حساب آمد . و در اینجا بود که هر قوم و قبیله ای پرچمدار آزدی گشت و جلودار قرار گرفت و همین امر خود کلید بسیاری از جنگ ها را زد و آتش افروزی کرد .

ولی اینک وقت آن شده تا اساسی تر و منطقی ترنظاره گر باشیم و بادیدی باز به امور بنگریم ، چرا که وعده خداوند همواره حق و حقیقت بوده و خواهد بود . پس بیاییم با هم ابتدا به بررسی سریع ویاد آوری امور اطرافمان بپردازیم .

یکی از مسائلی که بسیار در عصر حاظر مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته  بحث شیطان پرستی است که متاسفانه  در جوامع غربی رو به افزایش است و این هم با توجه به علمی که غالب انسان ها به اخراج آدم از بهشت دارند ، جای شگفتی بسیاری دارد .

شیطان پرستان  علامت شیطان پرستان

مساله دیگر مسئله آزادی روابط  است که متاسفانه این مورد هم در غرب رو به ازدیاد است و تا جایی که دیگر حریمی برای اشخاص نمانده و یک مساله عادی در میان آنها گشته است . و ازدواج برای آنها دیگر معنی و مفهومی ندارد و تنها به ازدواج به صورت یک قفل نگاه می کنند که آزادی آن ها را سلب خواهد کرد .

 

بحث بعدی ، دین گریزی و مبارزه مستقیم با دین است که از هر وسیله ممکن دولت مردان غربی برای رسیدن به هدف خود که حذف دین است استفاده می کنند تا جایی که در رسانه ها حتی در تبلیغات تلویزیونی خود ، خدا را به تمسخر می گیرند . تا جایی که فساد بسیاری وارد دستگاه کلیسا گشته به صورتی که سازمان جداگانه ای برای مخفی نگه داشتن فساد کلیسا ایجاد شد .

مساله دیگری که در غرب مورد توجه قرار گرفته بحث آزدی خواهی برای ملت های جهان سوم بوده است که به این بهانه واهی به کشور های مختلف در آسیا و آفریقا حمله کرده و علاوه بر سلب آزادی آن ها منابع آن ها را هم به غارت بردند و کارشان به جایی رسید که به دختران و زنان آن ها هم تجاوز کرده و این کار را حق خود دانستند و به همین علت با افتخار اسناد آن را هم فاش می سازند و هیچ واهمه ای ندارند . که نمونه های آن را در مورد عراق و افغانستان مشاهده کردیم .

جنگ عراق و شکنجه  جنگ عراق و کشتار کودکان  جنگ افغانستان

با توجه به این امور بهتر است که از جهت دیگری هم به قضیه نظاره بکنیم و آن هم بیماری هایی است که در دوره جدید گریبان گیر ملت ها گشته است که مبالغ بسیاری هزینه به بار آورده ، هزینه هایی که هرکدام می توانست یک کشور را آباد سازد . و همواره بشر در فکر مبارزه با این امراض بوده و هست و لی متاسفانه هنوز راه به جایی نبرده است و اگر هم توانسته امراضی را مداواکند هنوز خسته از راه طولانی کشف و درمان ، بیماری دیگری را کشف می کند که تا آن زمان ناشناخته بوده است ! و حتی او نمی داند که علت بیماری چیست و از کجا ناشی گشته . و از آن جمله می توان به بیماری MS , HIV اشاره داشت .

ایدز "hiv"  Ms  بیمار ام اس

اینک با توجه به اشارات بالا انسان اندیشمند به چه نتیجه ای میرسد ؟!

مطمئن باشید که به هرنتیجه ای که برسید همان سرنوشت ساز است و شاید تبعات سهمگینی داشته باشد !

پس بهتر اندیشه کنیم .

تهیه کننده :

حجه الاسلام مهدی زبردست

 

mahdizebardast1386@yahoo.com

چهارشنبه 5/4/1387 - 4:21
ازدواج و همسرداری

برخی از مفسران براساس آیة 26 سوره الرحمن ; "فیهِن‌َّ قـَصِرَت‌ُ الطَّرف‌ِ لَم یَطمِثهُن‌َّ اِنس‌ٌ قَبلَهُم ولا جان‌ّ;(رحمان‌،56) در آن باغ‌های بهشتی زنانی هستند كه جز به همسران خود عشق نمی‌ورزند و هیچ انس و جن پیش از این‌ها با آنان تماس نگرفته است‌. ازدواج جن با انسان را ممكن دانسته‌اند. (ر.ك‌: الفرقان فی تفسیرالقرآن‌، جزء، 27 ـ 28، ص 52، مؤسسه اعلمی‌، تفسیركبیر، فخررازی‌، مجلد10، ص 374، داراحیأالثراث العربی . )

 

جمعه 31/3/1387 - 19:54
دانستنی های علمی

می دانستید که دو برابر دور مچ برابر با دور گردن است و دو برابر دور گردن مساوی با دور کمر است . البته توجه کنید که دور شکم با دور کمر فرق دارد . "تبارک الله احسن الخالقین "

 

جمعه 31/3/1387 - 19:53
سياست

انقلاب اسلامی انقلابی الهی بود .
برای براندازی آن دو عامل نیاز است :
1 ) این انقلاب از الهی بودن خارج شود .
2 ) یک انقلاب الهی دیگر ایجاد شود .
در نتیجه باز هم انقلاب ما الهی خواهد بود . لذا ما تا ابد انشاالله الهی هستیم و انقلاب ما پابرجا .
حالا هرکی هرکاری خواست بکنه .

 

جمعه 31/3/1387 - 19:51
دعا و زیارت

در این گزیده تنها از کتب معروف اهل سنت استفاده شده .

 

انحراف امت و فرقه فرقه شدن ها :

 

1 )پیامبر (ص) امت من هفتاد و سه فرقه می شوند که تنها یک فرقه در بهشت و بقیه در دوزخ اند .

سنن ابن ماجه ، کتاب الفتن ، ج 2 ، حدیث 3993

مسند احمد ج3 ص 120

سنن ترمذی ، کتاب الایمان

 

2 ) پیامبر(ص) اصحاب من را در روز رستاخیز به سوی چپ می برند ، پس می پرسم : آنان را به کجا می بریبد ؟ گفته میشود به خدا قسم به سوی جهنم ، آنگاه می گویم : پروردگارا ! اینان اصحاب من اند ! جواب داده می شود : تو نمی دانی که پس از رحلتت چه بدعت ها در دین نهادند پس من می گویم : دور باد از رحمت خدا کسی که پس از من ، تبدیل در دین خدا کند . و می بینم که تنها به اندازه چند ستر سرخود کسی از آنان نجات نمی یابد .

صحیح بخاری ج7 ص 209

صحیح مسلم ج4 ص 1792 (باب الحوض)

 

3 ) هرگاه اصحاب در حل مساله ای دچار مشکل می شدند ، ندا می دادند که : هیچ مشکلی نیست جز اینکه مشکل گشایش علی است .

مناقب خوارزمی ص 51

تذکره سبط ابن الجوزی ص 148

ابن مغازلی ص 79

 

4 ) عمر بن خطاب در بیش از هفتاد مورد گفت :

اگر علی نبود عمر "عمر بن خطاب" هلاک می شد .

مناقب خوارزمی ص 39

استیعاب ج 3 ص 1103

تذکره سبط ص 147

مطالب السئول ص 13

تفسیر نیسابوری (سوره احقاف)

فیض القدیر ج4 ص 357

تنها منجی علی است

 

پیامبر اکرم (ص) :

1 ) حب علی ایمان و بغضه نفاق .

صحیح مسلم ج1 ص 86 حدیث 131

مستدرک حاکم ج3 ص 126

 

2 ) علی منی و انا من علی .

صحیح بخاری ج5 ص 22

مسند احمد ج4 ص 164

مستدرک حاکم ج3 ص 111

 

3 ) علی ولی کل مومن بعدی .

مسند احمد ج5 ص 25

مستدرک حاکم ج3 ص 111

 

4 ) علی باب مدینه علمی و ابو ولدی .

مستدرک حاکم ج3 ص 126

 

5 ) علی سید المسلمین و امام المتقین و قائد الغر المحجلین .(رهبر نورانی صورتان)

کنتخب کنز العمال (که در حاشیه مسند احمد به چاپ رسیده)ج5 ص 34

مطالب السئول ج2 ص 44

 

6 ) حضرت رسول اکرم (ص) پیش از رحلتشان ، حضرت علی (ع) را خواست و او را در آغوش گرفت و گریست و به او فرمود :

ای علی ! من می دانم که تو را در سینه این قوم ، دشمنی هائی هست که ÷س از من ، آن ها را ظاهر می سازند ، پس اگر با تو بیعت کردند ، بپذیر و اگر نکردند ، شکیبا باش تا مرا در حال مظلومیت ملاقات نمایی .

الریاض النظره فی مناقب العشره از طبری (باب فضائل علی بن ابی طالب)

 

7 ) پیامبر (ص) فرمودند :

فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند ، مردی شجاع و حمله ور که هرگز فرار نمی کند و خدا قلبش را برای ایمان آزموده است .

که ناگهان گردن های اصحاب کشیده شد ولی رسول خدا پرچم را تنها به دست پراقتدار علی سپرد .

صحیح بخاری ج4 ص 5 و ص 12 - ج 5 ص 76 و 77

صحیح مسلم ج 4 ص 1872 حدیث 35

 

8 ) این برادر من ، وصی من ، و جانشین من پس از من است ، پس او را اطاعت کرده و گوش به سخنانش قرار دهید .

تاریخ طبری ج 2 ص 321

تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 63

 

9 ) انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی .

صحیح مسلم ج 4 ص 1870 حدیث 30

 

10 ) هر که می خواهد چون من زندگی کند و مانند من بمیرد و در همان بهشت جاویدانی که خدایم وعده فرموده ، سکونت گزیند ، پس ولایت علی بن ابی طالب را داشته باشد چرا که او هرگز شما را از هدایت خارج نسازد و به سوی گمراهی رهنمون نگردد .

مستدرک حاکم ج 3 ص 128 ج5 ص 24

 

11 ) پیامبر هرگز در تمام دوران زندگیش ، کسی را بر علی ریاست و فرماندهی نبخشید علی رغم فرماندهی دادن به برخی از اصحاب بر برخی دیگر مانند ریاست دادن عمرو بن عاص بر ابوبکر و عمر در غزوه ذات السلاسل .(سیره حلبیه ، غزوه ذات السلاسل "حاشیه" ص 231 . طبقات ابن سعد)

و ریاست دادن اسمه بن زید بر تام اصحاب ، پس از رحلتش ، و امام علی در هیچ اعزامی نبود مگر اینکه امیر و فرمانده بود تا آنجا که یک بار حضرت رسول دو گروه را اعزام کرد و علی را امیر یک گروه و خالد بن ولید را امیر گروه دیگر و فرمود : اگر دوسپاه متفرق و از یکدیگر جدا شدید ، هریک بر سپاهیان خود فرماندهی کند ولی اگر یکجا جمع شدید ، علی فرمانده کل سپاهیان باشد .

 

12 ) پیامبر خدا (ص) ، علی (ع) را اختصاص داد به هزار باب از دانش که از هر بابی ، هزار باب دیگر گشوده می شود .

منتخب کنز العمال ج 5 ص 43

ینابیع الموده ص 73 و 77

تاریخ دمشق ج2 ص 483

 

13 ) ای علی ! تو کسی هستی که پس از من ، موارد اختلاف امت را برای آن ها توضیح و تبیین می نمائی .

مستدرک حاکم ج 3 ص 122

تاریخ دمشق ج 2 ص 488

کنز العمال ج 11 ص 615 حدیث 32983

 

تهیه کننده :

حجه الاسلام مهدی زبردست برزین

 

mahdizebardast1386@yahoo.com

 

شنبه 18/3/1387 - 22:41
مصاحبه و گفتگو

 

من از موقعی که چشمانم را باز کردم در یک سلول میله ای زندانی بودم . نمی دونم جرم من چه بود که من را زندانی کرده بودند . بعد ها یکی از زندانی های سلول بقلی به من گفت به خاطر آوازی که اجداد من خوانده بودند من محکوم به حبس ابد شده ام یا بهتر است بگویم که کل خانواده من محکوم به حبس ابد شده اند .

این زندانی که ما در آن دوران محکومیت خودمان را می گذرانیم با بقیه زندان ها فرق دارد . لباس زندانی های این زندان راه راه نیست بلکه لباس هر کس یک رنگ متفاوت داشت . مثلا لباس من زرد بود که روی قسمت هایی از آن را خال های سیاه پوشانده بود و در سلولی آن طرف تر یک زوج جوان زندانی بودند که رنگ لباسشان همانند لباس پرستاران سفید بود . و لباس بعضی ها سیاه و لباس بعضی دیگر سفید با لکه های قهوه ای و لباس عده ای هم رنگارنگ بود انگار قوطی رنگ ها را خالی کرده بودند روی آن ها و همین طور رنگ های تک و قاطی و مختلف .

دور تا دور زندان سلول هایی بود که روی یکدیگر قرار گرفته بودند . در این زندان هم مثل باقی زندان ها نوع محکومیت افراد مختلف بود بعضی ها در زندان انفرادی مثل من و بعضی در زندان عمومی بودند . در گوشه ای از این زندان سلولی بود که زندانیان محکوم به اعدام را در آن ها نگه داری می کردند . هر روز صبح تعدادی از آن زندانیان را در جلوی در زندان جلوی چشم مردم اعدام می کردند و ما هم از پنجره زندان آن ها را می دیدیم که خیلی وحشت ناک بود .

زندان ما یک زندان بان داشت و او مرد آرامی بود و با عشق و علاقه صحبت های ما را گوش می کرد . البته ما زبان یک دیگر را نمی فهمیدیم و با این حال او به تمام حرف های ما بدون اینکه خسته شود گوش می کرد . در زندان ما فقط یک زندانی بود که حرف زندان بان را می فهمید و می توانست با او صحبت کند ، او در سلول انفرادی که بالای همه سلول ها بود زندانی بود و دوران محکومیت را سپری می کرد . او به جرم اینکه به تمام زبان ها و لهجه های دنیا می توانست حرف بزند زندانی بود . لباس او از همون لباس ها بود که قوطی های رنگ روش ریختخه بود .

هر روز صبح زندان بان مقداری آب و غذا به ما می داد و ما می بایست تا فردا صبح با آن غذا یه جوری می ساختیم و چیز جالب دیگری که در این زندان وجود داشت این بود که به هرکسی غذای مورد علاقه اش را می دادند و غذا ها هم بسیار خوشمزه بود ، گاهی وقت ها بعضی زندانی ها را به زندان دیگری در نقطه ای دور در این شهر شلوغ تبعید می کردند ، و دیگر از آن ها خبری نمی شد .

صدای من در این زندان از همه قشنگ تر بود به همین دلیل وقتی که حوسله همه سر می رفت از من می خواستند که برایشان آواز بخوانم من هم بادی به قب قب می انداختم و شروع به خواندن می کردم حتی زندان بان هم از صدای من خوشش می آمد صدای من آن قدر زیبا بود که مردمی را که از بیرون زندان می گذشتند گاهی برای گوش کردن به آواز من متوقف می کرد و آن ها بعد از چند لحظه توقف دوباره به راه خود ادامه می دادند .

من به آن سلول و آن زندان عادت کرده بودم بخصوص زندان بان را خیلی دوست داشتم ، او هم من را خیلی دوست داشت و همیشه سعی می کرد که مانند من آواز بخواند ولی نمی توانست من از این کار او خنده ام می گرفت ولی هیچ وقت به روی خودم نمی آوردم و به خاطر اینکه او خوشحال شود شروع به آواز خواندن می کردم ، اوهم با من می خواند .

یک روز صبح یک زندان بان پیر که انگار بر روی سر و صورتش برف نشسته باشد به زندان ما آمد ، او یک چرخ در زندان ما زد و همه زندانی ها را از کوچک تا بزرگ بر انداز کرد ، وقتی که من را دید در چشمانم خیره شد و چند لحظه در همان حال باقی ماند و بعد شروع کرد به آواز خواندن ، او همانند من آواز می خواند من هم از اینکه کسی در این دنیا وجود دارد که می تواند مانند من آواز بخواند خوشحال شدم و شروع به آواز خواندن کردم .

او شروع به خندیدن کرد و گفت صدایش خیلی زیباست و به پیش زندان بان رفت من صحبت آن ها را نمی شنیدم چون خیلی آهسته صحبت می کردند ، آن دو تقریبا نیم ساعت با یکدیگر صحبت کردند و هرچند لحظه یک بار نگاهی به من می کردند و دوباره صحبت خود را ادامه می دادند .

بالاخره آن دو صحبتشان تمام شد و هردو به طرف من حرکت کردند . آن زندان بان پیر من را از زندان بان قبلی تحویل گرفت و داخل ماشین می برد و شروع به حرکت کرد . من ذوق زده شده بودم چون تا حالا شهر را ندیده بودم و از دیدن مردم و شور و نشاط آن ها لذت می بردم .

ماشین متوقف شد ، زندان بان پیر از ماشین پیاده شد و با یک تکه پارچه چشمان من را پوشاند ، من فقط می توانستم صدا ها را بشنوم او به آرامی حرکت کرد و از مدتی ایستاد صدایی شبیه برخورد چند کلید به همدیگر و بعد هم صدای باز شدن در ، سکوت محیط را بر هم زد ، حوصله ام سر رفته بود همش به این فکر می کردم که الان کجا هستم ، تاریکی اعصابم را خورد کرده بود . بالاخره زندان بان توقف کرد و شروع به صحبت کرد نمی دانم باکی داشت حرف می زد چون که فقط صدای او می آمد ، او دوباره شروع به حرکت کرد و باز صدای باز شدن دری را شنیدم زندان بان من را به گوشه ای برد و از صدای پا هایش فهمیدم که از من دور می شود . بعد از چند لحظه دوباره صدای پای او را شنیدم ولی این بار صدای دیگری هم می آمد انگار که چیز دیگری هم همراه او در حال حرکت بود ، او می ایستد و دوباره شروع به صحبت کردن می کند این بار هم تنها او حرف زد .

چند لحظه بعد احساس کردم که پارچه از جلو چشمانم کنار می رود ، خوشحال شدم از این که دوباره می توانم اطراف خودم را ببینم وقتی که پارچه به طور کامل کنار رفت از شدت نور چشمانم بسته شد ، هرچه سعی کردم که چشمانم را باز نگه دارم نمی شد ، بالاخره چشمانم به نور عادت کرد و باز شد ، این بار خود را در یک زندان مشاهده کردم که تنها دارای یک سلول و یک زندانی بود که خودم بودم و خودمولی این زندان خیلی قشنگ تر از زندان قبلی بود ، روی زمینش با سرامیک فرش شده بود بر روی دیوار عکس هایی از آبشار و جنگل نصب شده بود ریا، سلول من کنار پنجره بود و من از پنجره بیرون را تماشا کردم . یک دیوار در کنار پنجره بود و آن طرف دیوار پسر بچه ای با توپ بازی می کرد . در طرف دیگر دیوار حیاطی بود که در وسط آن یک حوز کوچک قرار داشت و اطراف آن پر از درخت میوه بود ، من سرم را به طرف دیگر زندان گرداندم و تازه فهمیدم که زندان بان پیر با چه کسی حرف می زند ، یک پیرزن با موهای بلند که با هنا سرخ شده بود برروی ویلچر نشسته بود و پیرمرد جلوی او زانو زده بود و دستان او را در دستان خود می فشرد . پیرزن به من نگاه می کرد ولی اصلا تکان نمی خورد . من دوباره به طرف پنجره برگشتم گربه ای را دیدم که بر روی دیوار نشسته بود و من را تماشا می کرد من با خود فکر کردم ای کاش آزاد بودم و می توانستم هرکجا که می خواهم بروم .

از صدای پای زندان بان به طرف او برگشتم . او درحالی که لبخندی بر لبش داشت به سمت من می آمد وقتی که به من رسید شروع کرد به آواز خواندن من هم با او خواندم در همان حال به پیرزن نگاهی کردم و دیدم که لبخندی بر لبانش جاری است و قطرات اشک همانند مروارید از گونه هایش بر روی زمین پاچیده می شد .زندان بان پیر به طرف پیرزن برگشت و او را از آنجا به بیرون برد . روزی چندبار آن دو پیش من می آمدند و من هم برای آن ها آواز می خواندم ولی دلم خیلی گرفته بود و دوست داشتم به زندان قبلی پیش دوستانم برگردم .

یک روز صبح زندان بان پیر پیش من آمد و برایم غذا آورد و بعد پنجره بیرون سلول را باز کرد و خودش رفت . من از پنجره به حیاط نگاه کردم دوباره آن گربه را دیدم که به طرف درخت سیب سرخی که در کنار دیوار بود به آرامی حرکت می کرد ، وقتی که به درخت رسید از آن بالا رفت و روی دیوار پرید و خیلی آرام به طرف پنجره می آمد ، آنقدر نزدیک شده بود که صدای نفس هایش را می شنیدم ، ناگهان احساس کردم که در سلول دارم تاپ می خورم و به این طرف و آن طرف پرتاب می شوم ، ناگهان در سلول باز شد و من خیلی سریع از سلول خارج شدم و از پنجره به داخل حیاط افتادم ، من پرواز می کردم ، پرواز ، باورم نمی شد ، چه زیبا بود ، بر روی درخت سیب نشستم و این بار از بیرون پنجره به داخل زندان نگاه می کردم ، من تازه آزادی خود را به دست آورده بودم انگار که دوران محکومیت من تمام شده بود ، از خوشحالی نمی دانستم که باید چه کار بکنم ، کمی فکر کردم ، به اطراف نگاه می کردم و کمی آواز خواندم با آهنگی متفاوت ، ترانه ای به نام آزادی و پرواز کردم به طرف خورشید ، آنقدر بالا رفتم که آدم ها به اندازه خال های روی بالم شده بودند و من پرواز کردم تا اوج آسمان آبی .

نویسنده :

حجه الاسلام مهدی زبردست برزین

وبلاگ من :

www.mfarhang.blogfa.com

 

سه شنبه 14/3/1387 - 13:22
مصاحبه و گفتگو

داستان های کوتاه ...

 

قبل از قصه :

با تشکر از زحمات پدر و مادرم و مساعدت همسرم که همواره بنده را یاری نمودند و با تشکر و قدر دانی از مسئولین حوزه علمیه امیر المومنین (ع) و استاد گرانقدر و نویسنده و منتقد توانا جناب آقای احمد شاکری .

 

در این بخش داستان هایی را که نوشته ام برایتان به یادگار می گذارم ... امید وارم که بنده را از نظرات خود بی بهره نکنید .

 

اتاق بدون سقف

 

نوشته شده در سال 1383 هجری شمسی

من دارای تنی چاق و قدی کوتاه هستم و در عین حال دارای دهانی گشاد و دستی مانند تیغ جراحی . من با علی زندگی می کنم و تقریبا در بیشتر اوقات همراه او هستم . هر روز صبح با هم به مدرسه می رویم . علی من را در کنار خور روی نیمکت می نشاند و هردو به حرف های معلم گوش می کنیم و معلم به ما درس می دهد . علی درسش خوب است و درس ها را خوب یاد می گیرد ولی من بیشتر حرف های معلم را نمی فهمم و در بیشتر اوقات در خیال خود به آینده پرواز می کنم . من همیشه از روزی که بخواهم از علی جدا شوم می ترسم .

... هنگامی که علی از دست بعضی از دوستانش خسته می شه آن ها را به من می سپارد و من با دستم پوست سر آنها را می کنم ، آن ها شروع به داد و فریاد می کنند و علی از صدای آن ها لذت می برد . علی تا به حال دوستان زیادی را به وسیله من از دست داده و من پوست سر آن ها را از سرشان جدا کرده ام .

یک روز هنگامی که با علی از مدرسه به خانه بر می گشتیم به کنار مغازه ای رسیدیم که علی همیشه از آنجا نوشابه و کیک می خرد و می خورد ، او تا حالا کیک و نوشابه برای من نخریده و همیشه خودش تکی کیک و نوشابه می خورد . مهم نیست من همیشه از این که علی خوشحال باشد لذت می بردم ولی در آن روز علی من را داخل یک اتاق که جلوی مغازه بود حبس کرد ... من به دیوار های ان اتاق وقتی که نگاه کردم دری ندیدم . آن اتاق به وسیله دیوار های آهنی که تا آسمان امتداد داشت محصور شده بود و ان اتاق سقفی نداشت ... در اطراف من وسایل زیادی وجود داشت ،‌مثل کیسه پلاستیک ، بتری های پلاستیکی نوشابه ، ته سیگار و کلی چیز دیگه که به اون اتاق حال و هوای زیرزمین خانه های قدیمی را داده بود .

بالاخره شب با ستاره های نورانی اش وارد شهر شد و اسمان آبی را در سیاهی فروبرد ، ماه در آن شب کامل بود . من از درون اتاق به آن نگاه می کردم و ماه بر روی صورت من نور افشانی می کرد و خودی نشان می داد . دلشوره عجیبی داشتم . تا حالا این قدر برای علی دلتنگ نشده بودم ... اصلا نمی دونستم که چرا من رو حبس کرده بود ؟ اخه من که کاریش نکرده بودم ... آره العان یادم اومد ، صبح علی یکی از دوستانش را به من داد تا پوست سرش را بکنم ... ولی من دیگه از این کار خسته شده بودم و نمی تونستم که دیگه به حرف علی گوش کنم ... علی هرچه کرد من نتوانستم ... .

نا گهان نوری همانند نور چراغ گردان ماشین پلیس داخل اتق را روشن کرد و با نور ماه شروع کرد به کشتی گرفتن ... شخصی با قدم های آهسته به اتاق نزدیک شد ، از صدای پاهاش فهمیدم که خسته است .

آخ خ خ خ ! ... همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد ... من اصلا متوجه نشدم احساس می کنم که پرتاب شدم ... تازه متوجه شدم که چی شده ... کامیون شروع به حرکت کرد و من هم تنها گریه می کردم ... .

 

ببخشید که وقت شما را گرفتم . به نظر شما شخصیت اول داستان که بود ... برام بنویسید .

نوشته شده توسط حجه الاسلام مهدی زبردست

www.mfarhang.blogfa.com

سه شنبه 14/3/1387 - 13:21
فلسفه و عرفان

 

 

حتما همه می دونید که انسان از دو بخش روح و جسم تشکیل شده است ... خوب جسم رو که به طور ملموس داریم لمس ودرک می کنیم ولی این وسط سر روح بیچاره می مونه بی کلاه ... آخه می دونید چیه فکر کنید که یه نفر که خیلی آدم مهمی است بیاد باماشین گوشه خیابون توقف بکنه اون وقت همه برن وایستن و به ماشینش نگاه کنن و اصلا کسی نره به هش بگه سلام شما هستید خوش اومدید از آشنایی با شما خوشبختم و ... ببینید که چقدر اونوقت بد می شه ... چقدر به طرف مقابل بی احترامی میشه که همه بگن ماشین رو نگاه کن چقدر خوشگله ... باحاله ... بزرگه ... مدل بالاست و ... .

ای بابا عجله نکن مثال دقیقا برای همین موضوع بود ... خیلی هم به هم ربط داره ... اصلا خودت فکر بکن دانشمندان ثابت کردن که هر ده سال کل سلول های بدن از نوع ساخته میشه ... یعنی ما هر ده سال دوباره تنمون از نو ساخته میشه ... یعنی همین انگشتا که من الان دارم باهاشون می نویسم ده سال دیگه یه انگشت های دیگه ای هستن . خوب پس چرا ما خاطرات یادمون می مونه ... کار هایی که کردیم یادمون می مونه اگه سلول های مغز عوض نمیشن ؟

معلومه حتما عوض میشن ... ای بابا پس چی شد ؟ خوب معلومه پای یه چیز دیگه در میونه ... یه چیزی این وسط هست که ما بهش کمتر توجه داریم ... اون چیه ... همونه که همش میگه دست من ، پای من ، پول من ، خونه من ومن من من من ... خوب اگه قرار بود ما هین جسم و بدن باشیم که دیگه من معنی نمی داد اونوقت می شد پا ، دست ، سر و ... و دیگه منی نبود ... .

خوب معلومه دیگه من ، همون روح است ... درست مثل همون راننده که تو ماشینه روح هم در بدن است ... صبر کن ... نه به این معنی که روح رفته تو بدن مثل خونی که تو رگ جریان داره ... نه این اشتباهه چراکه روح مجرده یعنی داخل زمان و مکان جا نمی گیره ... تو چیزی قرار نمی گیره بلکه منظور اینه که بدن به روح وابسته است و به اون تعلق داره یعنی به روح وابسته است اگه روح رو از بدن جدا کنیم ، بدن مثل یه ماشین بدون راننده میشه که میفته یه گوشه ولی این پایان نیست یعنی بدن بی استفاده میشه و از بین میره ... خوب این هم که چیز تازه ای نیست یادتونه که گفتم هر ده سال کل سلول ها از نوع ساخته میشن خوب یعنی سلول می میره و از نو ساخته میشه ولی این وسط از روح چیزی کم و زیاد نمیشه ... خوب حالا هم که بدن کلا نابود شده قرار نیست که روح بلایی سرش بیاد بلکه دوباره به یه وسیله نقلیه نیاز پیدا میکنه خوب اون وقت بحث برزخ میاد وسط ... یعنی چی ؟ یعنی روح به یه عالم دیگه که لطیف تر از این عالمه منتقل میشه و صاحب یه جسم لطیف تر میشه ... ای بابا تعجب نکن نمونه هاش هست ... می گی چی ؟ خوب من هم میگم جن که دارای جسم لطیف تری از جسم ما هست ... در برزخ جسم جدید از جسم جن هم لطافت بیشتری دارد . ÷س واضح تر بگم که روح هیچ گاه از بین نمی رود مگر که خدا اون رو بخواهد عدمش کند که تنها این را می توان فرض کرد و درسته برای خدا کاری ندارد ولی اگر خدا این کار را بکند با هدف خلقت جور در نمی آید و خلقت عبس می شود ... پس روح همیشه باقی است و باقی می ماند ... خوب سرگیجه گرفتید ؟ معلومه خدا هم همین رو میگه ، چی میگه ؟ خدا میگه "یسئلونک عن الروح قلل الروح من امر ربی" یعنی چی ؟ یعنی ای پیامبر اگه از تو در مورد روح سوال کردن بگو که روح از امر و دستور خدا ایجاد شده و شما ها متوجه نمی شوید همون جور که متوجه ذات من نمی شوید و عقل شما که به فعلا محدود به همین جسم کوچک شده نمی تواند به ذات مجردات راه پیدا کند ... می دونی مثل چی ؟ مثل این که بهترین راننده را پشت ژیان بشونیم و بهش بگیم که با مرسدس بنز مسابقه بده !!! خوب بله اصل روح است که تعبیرات زیادی دارد مثل عقل و قلب ... همین قضیه عشق هم مربوط به روح است که در این مورد از روح به نام قلب یاد میشه ولی می بینید چقدر محدود فکر می کنیم تا می گیم عشق و قلب دست روی سینه که در سمت چپ بدنه می گذاریم و اشاره به قلب جسمی خود می کنیم .

خوب بسته دیگه همین قدر هم زیاد شد آخه بحث فلسفیه و خیلی من ساده بیانش کردم بیشتر از این هم نمیشه ساده تر بگم .

امید وارم مفید باشد فقط به یه چیز زیاد فکر کنید ... این که همش میگیم این برای منه ... این دست منه و ... .

تهیه کننده حجه الاسلام مهدی زبردست

وبلاگ من :

www.mfarhang.blogfa.com

سه شنبه 14/3/1387 - 13:18
دعا و زیارت

 

 

ناپلئون بناپارت :

 

امیدوارم طولی نکشد که خردمندان هرجا و متمدنین دنیا را گرد آورده و بکمک آنان قوانینی تنظیم نمایم که همه بر دستورات اساسی قرآن بنا شده باشد ، زیرا قرآن مبدا حق و حقیقت است این کتاب به تنهایی عهده دار سعادت بشر می باشد .

 

کتاب ناپلئون و اسلام

 

گوته دانشمند شاعر معروف آلمانی :

 

سالیان دراز کشیشان از خدا بی خبر ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن محروم و دور نگه داشتند ولیکن در اثر پیشرفت علم و دانش پرده جهل و تعصب نابجا برداشته شده و عنقریب این کتاب توصیف ناپذیر توجه افذاد بشر را به خود جلب کرده و محور افکار مردم جهان می گردد .

 

تاریخ قرآن ص 158 سرالبیان ص 66

 

پرفسور هولما استاد دانشگاه فنلاند :

 

ارنست رنان گفته است : اسلام دینی است فطری ، آزاده ، جدی ، معقول ، بی تعصب و در یک کلمه دینی است فراخور همه مردم روی زمین .

 

اسلام از دیدگاه دانشمندان غرب ص 85

 

جرجی زیدان مورخ مشهور مسیحی :

 

هرجا اسلام حکومت می کرد علم و ادب به سرعت پیشرفت می نمود .

 

تاریخ تمدن اسلامی جلد 3 ص 264

 

ایدئولوژی و فرهنگ اسلام ص 360

 

مسائل عصر ما ص 37

 

سازش دین و دانش ص 278

 

ولز دانشمند انگلیسی در کتاب آزمایش در تاریخ عمومی می گوید :

 

تمام علوم ریاضی را از مسلمان ها داریم.

 

سیمای تمدن غرب ص 193

 

کریستف کلمب :

 

من مقصد عالی خود را که کشف راه هندوستان بود از کتاب (ابن رشد اندلسی) عالم اسلامی کسب کرده ام تا در نتیجه از آنراه توانستم موفق به کشف جزیره آمریکا گردم .

 

ایدئولوژی و فرهنگ اسلامی از دیدگاه ژول لابوم ص 361

 

مناظره دکتر و پیر ص 347

تهیه کننده :

حجه الاسلام مهدی زبردست

www.mfarhang.blogfa.com

سه شنبه 14/3/1387 - 13:16
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته