• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 5760روز قبل
کامپیوتر و اینترنت
فناوری و صنعت WLAN به اوایل دهه 80 میلادی باز می گردد.مانند هر فناوری دیگری،پیشرفت شبکه های محلی بی سیم به کندی صورت می پذیرفت.با ارایه استاندارد IEEE 802.11b که پهنای باند به نسبت بالایی را برای شبکه های محلی امکان پذیر می ساخت،استفاده از این فناوری وسعت بیشتری یافت.در حال حاضر مقصود از WLAN تمامی پروتکل ها و استاندارد های خانواده IEEE 502.11 است.اولین شبکه محلی بی سیم تجاری توسط Motorla پیاده سازی شد.این شبکه به عنوان یک نمونه از این شبکه ها،هزینه بالا و پهنای باندی پایین را تحمیل می کرد که ابداٌ مقرون به صرفه نبود.از همان زمان به بعد در اوایل دهه 90 میلادی پروژه استاندارد IEEE 802.11 شروع شد.پس از نزدیک به 9 سال کار،در سال 1999 استانداردهای 802.11a و 802.11b توسط IEEE نهایی شد و تولید محصولات بسیاری بر پایه این استانداردها آغاز شد.
نوع a با استفاده از فرکانس حامل 5 GHz ،پهنای باندی تا 54 Mbps را فراهم می کند.در حالیکه نوع b با استفاده از فرکانس حامل 2.4 GHz ،تا 11 Mbps پهنای باند را پشتیبانی می کند. با این وجود تعداد کانال های قابل استفاده در نوع b در مقایسه با نوع a ،بیشتر است.تعداد این کانال ها با توجه به کشور مورد نظر،متفاوت است.در حالت معمول، مقصود از WLAN استاندارد 802.11b است.استاندارد دیگری نیز به تازگی توسط IEEE معرفی شده است که به 802.11 g شناخته می شود.این استاندارد بر اساس فرکانس حامل 2.4GHz عمل می کند ولی با استفاده از روش های نوینی می تواند پهنای باند قابل استفاده را تا 54Mbps بالا ببرد. تولید محصولات بر اساس این استاندارد که مدت زیادی از نهایی شدن و معرفی آن نمی گذرد،بیش از یک سال است که آغاز شده و با توجه به سازگاری آن با استاندارد 802.11b ، استفاده از آن در شبکه های بی سیم آرام آرام در حال گسترش است .
آینده شبکه های Wireless
نسل سوم شبکه ها،G3 نسل آینده شبکه های Wireless نامگذاری شده است. سیستم های G3 کمک می کنند تا صدا و تصویر و داده را با کیفیت مناسب و به سرعت انتقال دهیم پیش بینی IDC برای کاربردی شدن G3 سال 2010 می باشد. پیش بینی شده است که تا آن موقع در حدود 29 میلیون کاربر Mobile commerce در آمریکا وجود خواهند داشت. از طرفی بی ام معتقد است که بازار کلی تجهیزات Wireless در سال 2003 به رقمی بالغ بر 83بیلیون دلار رسیده است.
يکشنبه 11/7/1389 - 20:29
دانستنی های علمی
عجایب هفتگانه جهان
عجایب هفتگانه جهان

عجایب هفتگانه جهان، شگفت ترین و بزرگترین آثار هنری معماری دوران باستان به شمار می آیند که فعلاً تنها یکی از این عجایب معماری وجود دارد و متباقی در مرور زمان از بین رفتند .عجایب هفتگانه جهان قرار ذیل می باشند:

هرم بزرگ جیره

هرم بزرگ جیره که نزدیک قاهره دیده میشود یکی از جمله عجایب هفتگانه است که تا این زمان وجود دارد و گذشت دوران و حوادث نتوانسته است خللی در ارکانش ایجاد کند. سطح قاعده هرم جیره مربعی است که هر ضلع آن 233 متر است و این اثر معماری حیرت انگیز متکی به سطحی است که مساحتش بالغ بر 54 هزار متر مربع می باشد . بر اثر عوامل جوی تاکنون 12 مت از ارتفاعش کاسته شده است حجم این توده بزرگ و عظیم سابقاً دو ملیون و هفتصد هزار متر مکعب که شامل وزنی معادل هشت ملیون تن بود، این مقدار سنگ ثابت میکند که در مشرق رود نیل کوه هایی وجود داشته که تخته سنگهای آن را به این نقطعه حمل کرده و بر روی هم قرار داده اند . بنای عظیم روی قاعده سنگی هرم بسیار دقیق است به طوریکه معماران امروز حیرانند که در آن زمان با چه وسایلی به این دقت بدون کوچک ترین اشتباهی اندازه گیری و دیزاین شدهاست . راهروی ورودی هرم مختصر خمیده گی دارد که مستقیم به طرف شمال میرود، اگر یک خط فرضی از منتها الیه راهرو ادامه یابد با چند درجه اختلاف پائین تر به قطب منتهی میشود و این اختلاف به علت محور زمین است که در طول این مدت پیدا شده است . هرم مصر مقابر فراعنه می باشد ـ

باغ های معلق

در زمان قدیم در بابل پادشاهی بود بنام نینوس که با سمیرامیس ازدواج کرده بود . سمیرامیس از زندگی در بابل خسته شده و بابل برای او ملال نگیز گشته بود . شوهرش برای رفع اندوه او با قدرت مطلقه ای که داشت دستور ساختن بنایی را داد که در کرانه رود فرات بنا گردید. باغهای معلقه میان خالی بود به طوری که تحمل وزن ساکنین ان را داشت و خراب نمیشد . برای آنکه به ارزش چنین بنایی پی ببریم باید توجه کرد که در آن زمان هیچ کس از طرز ساختن سقفهای ضربی اطلاعی نداشت . این خود یکی از عجایب ساختمان باغهای معلق گردید . تنها راهی که برای معماران موجود بوده ساختن ستونهای سنگی بود که قدرت تحمل بنا را داشته باشند در بنای این ستونها از تخته سنگهای سنگین و چهارگوش که هر ضلع آن پنج متر بود استفاده میکردند . در حقیقت باغهای معلق بابل بر فراز جنگلی از ستونهای مرتفع و سنگی قرار گرفته بود . مسله دیگری که در باغهای معلق بابل فوق العاده به نظر میرسید چگونگی نفوذ ناپذیر بودن تپه ها بود که بر روی هم قرار داشتند معلوم نیست چه وسیله ای به کار می بردند که آب باران و برف از هر یک از باغها به پائین نفوذ نکند . برای آبیاری طریقه ای بکار میبرند که آب رود فرات مستقیماً به مرتفع ترین قسمت باغ جریان داشت تا بتوانند درختان و گلها را آبیاری کنند . باغهای معلق بر همه شهر مسلط بود چشم انداز زیبای داشته و از فراز آن منظر رود فرات ، شهر،سربازان و جاده ها پیدا بودند و عبور و مرور قافله که بین شرق و غرب در تردد و حمل کالای تجارتی بودند به خوبی دیده میشده اما متسفانه از این شهکار معماری چیزی باقی نمانده است ـ

معبد دیان

معبد دیان (الهه شکار و ماه) در یونان واقع شده بود . ابتدا بارگاه این الهه بسیار نکبت بار بود . این بارگاه عبارت از پیکره ای بود که داخل درخت مجوفی جای داشت ولی در قرن 6 قیل از میلاد تصمیم گرفتند معبد بسیار با شکوهی برای ااهه بنا کنند . برای ساختن این معبد محل دقیقی لازم بود تا از زلزله های دائمی که در این منطقه روی میداد در امان باشد و به همین دلیل تصمیم گرفتند روی زمینی باطلاقی و نرم دست به عبارت بنا بزنند .
نخست مقداری زیادی ذغال و چوب و بوجی های پوستی در آن باطلاق ریختند تا قابلیت تحمل بنا را پیدا کند . برای مصالح ساختمانی آن ، سنگ مرمر را در نظر گرفتند. این معبد در فضایی به طول یکصدو بیست و هفت متر و عرض 73 متر ساخته شد . ساختمان این محصور به 127 ستون بود که به سبک معماری یونانیف در دو طبقه بالا رفته بود .ارتفاع این ستونها هر یک 19 متر متر که روی سرستونها تخته سنگهای مرمر چهار گوش افکنده بودند که بام معبد را تشکیل میداد. ساختمان این معبد به سال 400 قبل از میلاد پایان یافت ، ولی نیم قرن بعد یعنی در سال 446 قبل از میلاد بر اثر آتش سوزی مهیبی از بین رفت و نابود شد . شاید به نظر عجیب آید که آتش چگونه توانسته است توده های حجیم و وزین سنگ مرمر را از بین ببرد، اما حقیقت امر این بود که سنگ مرمر ستون بندی داخلی معبد بود و تیغه های چوبی که اطاقها و راهرو ها را از هم جدا میساخت بکلی طعمه حریق شدو بر اثر حرارت حاصله از سوختن چوبها ف سنگهای مرمر اسید کربنیک خود را از دست داده و به صورت سنگهای آهکی معمولی درآمدند و از سنگهای مرمر جز آهک چیزی باقی نماند .
واقع شوم آتش سوزی عمدی بود و مردی جاه طلب به نام استورات چون توفیقی در بدست آوردن شهرت نیافته بود خواست از این طریق شهرتی بدست آورد و معبد دیان را طعمه حریق کرد . معبد را دو باره بنا کردند ولی به سال 362 میلادی که (گت ها) بر آسیا صغیر تسلط یافتند معبد دیان را برای دومین بار تخریب کردند . کم کم در طول زمان سنگها و سایر مصالح و تزئینات اش را ربودند و بطوری که امروزه کمترین اثری از معبد دیان برجای نمانده است ـ

مجسمه زئوس

صبق اساطیر یونان باستان جایکاه زئوس در تسالی بر فراز امپ بود . زئوس آنچنان قدرتی داشت که با مختصر اخمی کوهی را متزلزل میکرد به همین جهت است که فئیدیاس مجسمه ساز مشهورف مجسمه خدای خدایان را با پیشانی ترش و در حالی که چین بر ابرو افکنده است تراشیده.
این مجسمه عظیم چهار مین عجایب سبعه دنیای قدیم بود. ارتفاع آن پانزده متربود و نشان میداد که خدا بر تخت نشسته است . تخت الهی از عاج و آبنوس بود که طلا و جواهرات گرانقیمت در آن به کار گرفتهشده بود . زئوس از طلا و عاج تراشیده شده بود اندامش از چوب آبنوس بود که قسمتهای عریانش از عاج نشان داده بودند تا برهنه وانمود شودف و بقیه بدنش با طلا اندود شده بود. تاجی از درخت خار که آن هم طلا خالص بود روی سر داشت . مجسمه کوچک الهه پیروزی را بدست گرفته و عصای سلطنت را در دست چپ داشت . با وجودی که اثری از این مجسمه برجای نمانده است ولی از چند سکه قدیم رومیان که بدست آمده میتوان به عظمت آن پی برد ـ

مقبره موزل

در قسمت جنوب غربی آسیا صغیر، شهری بود بنام (هالی کارنارس) که در قرن ششم قبل از میلاد مسیح شاه موزول با همسرش آرتمیس در آن حکومت میکردند. دربار او مرکز هنر و صنعت بود و او به معماران فرمان داد بنایی بسازند که دیدارش خاطر اهرام مصر را در دل زنده کند . بدین معنی علاوه براین که یک شاهکار هنری بوجود آورند مقبره ای هم باشد.
بدین ترتیب طرح و پایه پنجمین عجایب دنیا قدیم ریخته شد . این بنای چهار گوش در ساحه 140 متر مربع مساحت ستون بندی شده بود و سقفش هرمی شکل بود که در راس آن گادی پیروزی با چهار اسپ حامل شاه و ملکه بود . این بنا در حدود 40 یا 50 متر ارتفاع داشت و آنرا بنام مقبره موزول یاد میکردند ـ
مقبره موزول پس از حمله بربرها و اعراب هنوز بر جا مانده بود . ولی نجیب زادگان و سواران سن ژان آنرا به ویرانی کشیدن تا سنگهایش را برای ساختن استحکامات و برج ها به کار گیرند، بعداً در طول سالیان متمادی سنگ ها مرمر محوطه ای که بنا روی آن واقع شده بود را سوزاندند و از آن آهک ساختند . هنگامی که مشغول سوزاندن آن سنگها بودند تالار زیر زمین آنرا کشف کردند که راهروی باریکی داشت و به اطاق کوچکی منتهی میشد دراین اطاق تابوت مجللی از سنگ مرمر پیدا کردند.چون وسایل و ابزاری برای باز کردن تابوت سنگی نداشتند این کار را به روز بعد موکول کردند اما شبانگاه دزدانی که از این کشف اطلاع پیدا کرده بودند داخل زیر زمین شده و هرچه در تابوت بود خالی کردند و بردند ـ
امروزه از آن بنای با عظمت و شگفت انگیز به جز مختصر آثاری که ارزش زیادی ندارند چیزی باقی نمانده است ـ

مجسمه رودس

در جنوب شهر هالی کارناس جزیره رودس واقع شده که ساکنین اش عموماً کشتی ران و ناخدا بودند به همین دلیل بندر رودس به سرعت رو به ترقی رفت . مردم این جزیره دارای ذوق هنری و مجسمه سازی بودند به گفته یکی از معاصرین در آن جزیره قریب 3 هزار مجسمه معمولی وجود داشته که 100 فقره آن غول پیکر آسیا بود . مشهور ترین آنها مجسمه عظیم و شگرف رب النوع خورشید به نام هلیوس بود که آن را مجسمه رودس مینامند . این مجسمه غول پیکر تقریباً 40 مت ارتفاع داشت طوری ساخته شده بود که از وسط دو پایش کشتی ها عبور و مرور میکردند . ولی متسفانه عمر این مجسمه از 56 سال تجاوز نکرد زیرا در اثر زلزله شدیدی بر زمین افتاد و ویران گردیدـ
میگویند پس از هجوم اعراب و فتح جزیره رودس تکه پاره های این مجسمه را به یک نفر یهودی فروختند که وی برای حمل آن تکه ها 900 شتر کرایه کرد .

فانوس دریایی اسکندریه

هفتمین عجایب جهان در باز هم در مصر بود. برجی که بر فراز آن آتشی بود تا شبها راهنمای ناخدایان برای رسیدن به بندر اسکندریه باشد . این برج در جزیره کوچک فارو بنا شده بود و از همین جاست که کلمه فار به معنای چراغ دریای را در این این نوع ساختمانها که چراغ راهنمایی برای کشتی است بکار میبرند . برج دریایی اسکندریه در زمان سلطنت جانشین اسکندر یعنی بطلمیوس دوم 307 - 247 قبل از میلاد به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاریخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردنی نیست . یونانی ها میگویند در حدود 272 متر ارتفاع داشته ، ولی اعراب که 10 قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته اند ارتفاع خرابه برج به 16 متر میرسد این برج روی پایه ای چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده از دیواری 8 ضلعی و 38 متری بالا رفته است که برج 9 متری دیگر روی آن بنا شده بود که بر فراز برج اخیر فانوس دریایی پرتو افکن بود . این برج تا قرن 12 راهنمایی کشتی ها بود ولی در سال 1375 میلادی بر اثر زلزله شدیدی که در اسکندریه و سایر نقاط اطراف آن روی داد از بین رفت و چیزی هم از خرابه های آن در دست نیست .

شنبه 17/12/1387 - 18:6
دعا و زیارت

* محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده ، و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.
* محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنی امیه،  که اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهایی بخشید.
* این خون سید الشهدا است که خونهای همه ملت های اسلامی را به جوش می آورد .


* ماه محرم برای مذهب تشیّع ماهی است که پیروزی، در متن فداکاری و خون به دست آمده است.
* محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست، که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد، وراه فنای ظالم و شکستن ستمکار را به فدایی دادن و فدایی شدن  دانست. واین خود سرلوح? تعلیمات اسلام است برای ملتها تا آخر دهر.
* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد.ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد.ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد. ماهی که به نسل ها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت.ماهی که شکست ابر قدرتها را در مقابل کلمه حق، به ثبت رساند.ماهی که امام مسلمین ، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت.
* سید الشهدا را کشتند، اسلام ترقی اش بیشتر شد.
* سیدالشهدا _سلام الله علیه_ با همه اصحاب و عشیره اش قتل عام شدند،لکن مکتبشان را جلو بردند.
* شهادت حضرت سیدالشهدا مکتب را زنده کرد .
* زنده نگه داشتن عاشورا ، یک مسأله بسیار مهم سیاسی _ عبادی است.
* انقلاب اسلامی ایران ، پرتویی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.
* کربلا کاخ ستمگری را با خون در هم کوبید ، و کربلای ما کاخ سلطنت شیطانی را فرو ریخت.
* کربلا را زنده نگه دارید و نام مبارک حضرت سید الشهدا را زنده نگه دارید ، که با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته می شود.
* مسأله کربلا ، که خودش در رأس مسائل سیاسی هست ، باید زنده بماند.
* ملت بزرگ ما باید خاطره عاشورا را، با موازین اسلامی ، هر چه شکوهمندتر حفظ نماید.
* این محرم را زند ه نگه دارید؛ ما هر چه داریم از این محرم است.
* محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.
* تمام این وحدت کلمه ای که مبدأ پیروزی ما شد ، برای خاطر این مجالس عزا و این مجالس سوگواری و این  مجالس تبلیغ و ترویج اسلام شد.
* مجالس بزرگداشت سید مظلومان و سرور آزادگان ، که مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خیانت، و حکومت اسلامی بر حکومت طاغوت است ، هر چه با شکوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بیرق های خونین عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بیشتر افراشته شود.


* ماه محرم ماهی است که مردم آماده اند برای شنیدن مطالب حق.
* گریه کردن بر عزای امام حسین ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همین معنا که یک جمعیت کمی در مقابل یک امپراطوری بزرگ ایستاد ، دستور است.
* باید سینه زدن هم محتوا داشته باشد.
* عاشورا روز عزای عمومی ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جدید اسلام و مسلمانان است.

شنبه 17/12/1387 - 17:57
سياست
امام خمینی(ره)
 شهید محمدجواد تندگویان
دوران كودكی
دوران دبیرستان
دوران تحصیل در دانشكده نفت آبادان
 زندگی و مبارزات از زبان پدر                   
شهادت غریبانه
مهندس تندگویان از زبان همسر
خصوصیات اخلاقی
ماجرای اسارت
خاطره‌ای از شهید ، از اسیر آزاده
 تنها ترین مرد سالهای جنگ 
 امام خمینی(ره):
همین تربت پاك شهیدان است كه تا قیامت مزار عاشقان و دار الشفای آزادگان خواهد بود.
شهید محمدجواد تندگویان
وزیر نفت
جواد تندگویان در سپیده دم روز 26 خرداد سال 1329 هجری شمسی پا به عرصه هستی نهاد . قدومش مایه بركت و خیر برای خانواده بود و وجودش روشنی بخش جانشان .
دوران كودكی جواد ـ سالهای 1329 تا 1336 ـ یكی از بحرانی ترین ادوار تاریخ معاصر ایران است . وقایع 30 تیر 1331 و سركوب كشتار مردم و كودتای ننگین 28 مرداد 1332 ، كه موجب تحكیم پایه های لرزان حكومت محمدرضا پهلوی شد ، در همین زمان روی داد و آمریكا با حمایت از او ،‌عنصری ضعیف النفس را در كسوت شاهی ،‌تبدیل به دیكتاتوری مخوف كرد . خشت بنای سازمان جهنمی « ساواك » در همین دوران گذاشته شد و روند غرب زدگی در همین زمان شتاب پیدا كرد . خانواده تندگویان نیز ـ بنا به دلایلی كه در پی خواهیم گفت ـ از تأثیرات این وقایع بركنار نماند و چون خانواده و محیط زندگی ، در پی ریزی شخصیت آینده كودك تأثیرگذار است ، لازم است برای شناخت جواد كمی با اوضاع خانواده او آشنا شویم . دوران كودكی جواد ، بیشتر با مادر گذشت و همبازی او خواهر كوچك ترش فاطمه بود . قبل از این كه به مدرسه برود پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا كرد پدرش به هواداری از آیت الله كاشانی ـ روحانی مبارز ـ مشهور بود .
جواد در محیط ساده خانواده آموخت كه معیار اصلی و هدف واقعی زندگی تجمل و رفاه نیست ، بلكه غیر از مادیات ، ارزش های والاتر و برتر دیگری نیز وجود دارد . به همین دلیل در طول زندگی خود هیچ گاه اجازه نداد وسیله برای او هدف شود .
جواد اكثر شب ها با قدم های كودكانه اش همراه پدر و پدربزرگ به مسجد « بینایی » و هیئت « بنی فاطمه » و فاطمیون خانی آباد می رفت . ساكت و آرام در گوشه ای می نشست و به نماز خواندن مومنان نگاه می كرد و گوش او به تدریج با دعا و گفتار عالمان دین آشنا شد . هنوز به دبستان نرفته بود كه در صف نماز جماعت در كنار پدر و پدربزرگ خود ایستاد و نماز خواند ودرس خضوع و خشوع در برابر حق و ایستادگی در مقابل هر چه غیر خدایی ،‌را آموخت . در كنار پدر و پدربزرگش در جلساتی كه بعد از هیئت به گونه ای خصوصی برگزار می شد شركت داشت و با مبارزه مكتبی آشنا شد و تا آخرین دقایق حیات پرافتخارش از مبارزه دست نكشید و مسجد و هیئت را ترك نكرد .
پدرش ، جعفر تندگویان ،‌مردی متدین بود كه دوران كودكی خود را در دبستان شریعت ـ یكی از قدیمی ترین مدارس اسلامی جنوب شهر ـ گذرانیده بود و زیر نظر شیخ محمد شریعت ،‌مدیر دانشمند و آقایان «‌اسلامی » و « وجیه اللهی » آموزگاران متدین این دبستان ، با قرآن آشنا شده بود .
پدر جعفر نانوا بود و اگر چه در زمره اهل مكتب و مدرسه نبود ، اما زینت خانه محقرش كتاب بود . قرآن و نهج البلاغه و مفاتیح الجنان و روضه المجالس و  نزدیك به صد جلد كتاب داشت . این عادت در خانواده آنان به وجود آمده بود كه جعفر كتابها را با صدای بلند می خواند و پدرش گوش می داد ! و او آنچه را كه می شنید در حافظه نیرومند خود ضبط و برای دوستان خود بازگو می كرد ! در چنین خانواده ای ، جواد اولین كلماتی كه آموخت آیات قرآن و روایات و احادیث مذهبی بود ،‌بیشتر اوقاتش در خانه و مسجد می گذشت . قبل از این كه به مدرسه بروند ،‌كمتر در كوچه آفتابی می شد و كمتر وقت خود را با بازی های كودكانه تلف می كرد و از همان زمان آموخت كه دقایق عمر انسان گرانبهاست و نباید بیهوده بگذرد .
دوران كودكی
شوق آموختن و علاقه به این كه جواد خودش بتواند كتاب بخواند و خط بنویسد ، باعث شد كه پدر زودتر او را به دبستان بگذارد . دبستان اسلامی جواد از شهرت خاصی در خانی آباد برخوردار بود . مدیر و معلمان مدرسه به این طفل ضعیف و نحیف ابجدخوان كه می توانست بیشتر آیات و سوره های كوچك قرآن را كه از پدرش آموخته بود بخواند ، علاقه شدیدی داشتند و تا پایان دوره ابتدایی اجازه ندادند ، خانواده اش او را از آن مدرسه به مدرسه دیگری منتقل كنند .
جواد قبل از ورود به مدرسه ،‌نام « شهید نواب صفوی » را شنیده بود ؛ نام « غلامرضا تختی » را نیز در دبستان از سایر دانش آموزان شنید . این دو الگوی كودكی جواد بودند و اگر چه جواد نتوانست جسم خود را پرورش دهد اما از نظر روحی ، روحیه ای مقاوم و نیرومند پیدا كرد .
یك شب جواد در مسجد محله شگفتی آفرید . ماجرای آن شب را ، بعد از گذشت سالها ، هنوز قدیمی ترهای خانی آباد به یاد دارند . در آن ایام ، معمولاً سرشب برق محلات تهران قطع می شد و مومنین مجبور می شدند قبل از وقت مسجد را ترك كنند . آن شب به محض این كه برق قطع شد ، جواد بلافاصله با صدای كودكانه خود شروع به خواندن دعای كمیل كرد و مانع ترك مسجد شد .
در دوره دانش آموزی جواد در دبستان ،‌در فاصله بین سالهای 1332 تا 1336 اوضاع سیاسی و اقتصادی كشور نیز دگرگون شد و حوادثی روی داد كه زمینه ساز قیام خونین پانزده خرداد 1342 در ایران شد . البته این وقایع در جنوب شهر بیشترین تأثیر را بر جای گذاشت و بر وضع خانواده تندگویان نیز تأثیر مستقیم داشت .
در چنین وضعیتی جواد با معدل بیست دوره دبستان را پشت سر گذاشت و آماده ورود به دبیرستان شد . در حالی كه نفر دوم با معدل 16 قبول شده بود ! و اصولاً در آن زمان ، خصوصاً در مدارس جنوب شهر سطح نمرات دانش آموزان بالا نبود . لذا معدل بالای جواد در منطقه سر و صدا به راه انداخت و جواد تندگویان در سراسر مناطق جنوب شهر تهران نفر اول شناخته شد و جایزه گرفت .
در این حال وضع مالی پدر جواد همچون بقیه مردم نجیب جنوب شهر بود . از یك سو ركود كسب و كار و از سوی دیگر مخالفت با رژیم و بحران مالی شدید ،‌او را به شدت تحت فشار قرار داده بود .
دوران دبیرستان
دوران كودكی و نوجوانی و جوانی جواد ، چه در دبستان و چه هنگام تحصیل در دبیرستان و دانشكده ،‌رنگی از رفاه نداشت . جواد بیشتر خرج تحصیل خود را در دوران دبیرستان ، از راه كار كردن . تدریس خصوصی ریاضی ،‌عربی و زبان انگلیسی تأمین می كرد .
جالب اینجاست كه جواد با همان بدن ضعیف در حد مقدورات خود هیچ گاه اجازه نداد ظالمی بر مظلومی بتازد و همیشه مدافع مظلومان بود و همان بدن شكننده ،‌مقاومتی حیرت انگیز در مقابل دژخیمان ساواك از خود نشان داد ! و بازجویان و شكنجه گران خود را بعد از تحمل هشت ماه شكنجه ، مجبور كرد به شكست خود اعتراف كنند !
تحصیل جواد در دبیرستان اسلامی جعفری مصادف با قیام خونین پانزده خرداد 1342 بود . شاه قصد داشت به امریكا امتیازات بیشتری برای غارت منابع ایران بدهد و هستی ملت را یكسره بر باد دهد ! او این كارها را به بهانه رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ صورت می داد ! از جمله برای اتباع امریكا ،‌حق «‌كاپیتولاسیون » یا حق « قضاوت كنسولی » داده بود و قصد داشت تحت عنوان آزادی زنان و اعطای حقوق به آنان ،‌بعضی از مواد قانون مشروطه را ملغی و به جای آن قوانین دلخواه امریكا و مخالف با ا سلام را جایگزین كند .
در تاریخ دهم ذیقعده الحرام 1382 اعلامیه ای از سوی آیت الله العظمی امام خمینی (ره) در مخالفت با رژیم منتشر شد ،‌پدر جواد طبق معمول تعدادی از این اعلامیه ها را به دست آورد و در بازار تهران پخش كرد و نسخه ای از آن را نیز به خانه آورد و به جواد داد .
این اعلامیه و تلگرافی كه به مناسبت چهلم فاجعه قم از طرف امام خمینی (ره) انتشار یافته بود و از طریق پدر جواد ،‌به دست او رسید . تحول عظیمی در روحیه این نوجوان سیزده ساله به وجود آورد و او را یكسره دگرگون كرد . فرازهایی از متن آن دو اعلامیه امام (ره) به شرح زیر است :
اعلامیه اول
كراراً تذكر داده شده كه روحانیون نظری جز اصلاح حال ملت و بقاء استقلال مملكت ندارند و حفظ قوانین اسلام و قانون اساسی از آن جهت كه ضامن حفظ مذهب جعفری و قوانین اسلام است ، سرلوحه مرام آنهاست و هركس قصد تجاوز به حریم اسلام و قوانین مقدسه آن را داشته باشد ،‌در هر لباس و مقام كه باشد ،‌روحانیت به پشتیبانی از شما برادران ایمانی و ملت بزرگ اسلام در نصیحت و مقابله با او كوشش خواهد كرد . شما ملت بزرگ ایران به تعطیل كارهای خود و تحمل ضرر و زحمت ، به پشتیبانی از روحانیت و اسلام ثابت كردید كه به احكام خدای تعالی و به مقام مقدس روحانیت وفادار هستید و از كسانی كه برخلاف قوانین اسلام می خواهند قدم هایی بردارند تا سر حد امكان اظهار تنفر می كنید .
( شكرالله سعیكم و علی الله اجركم )
خداوند تعالی به شما توفیق و جزای خیر عنایت فرماید .
ما اكنون در محاصره همه جانبه به سر می بریم . بسیاری از تلگرافات ما به مقصد نمی رسد . تلگرافاتی كه به ما شده ،‌غالباً نمی رسد ، مطبوعات كشور آزادانه یا به اجبار به هتك و تضعیف ما قلم فرسایی می كنند . گویندگان با اشاعه اكاذیب به هتك و تضعیف روحانیت ،‌یگانه پشتوانه مملكت كوشا هستند و از هیچ تهمت و افترایی خودداری نمی كنند . این پشتوانه باید شكسته شود تا اجانب آزادانه به مقاصد شوم خود برسند . روحانیت باید زجر ببیند ، هتك شود . این لباس درخور سوختن است . در بیست و چند سال قبل به دست عمال انگلیس ـ دشمن سابقه دار اسلام و شرق ـ چه اهانت ها و زجرها و شكنجه ها كه دیدند . جوانها از سالخوردگان بپرسند ، امروز به دست عمال دیگران باید اهانت شوند ، شكنجه ببینند . خداوند قهار كافی است .
بار دیگر از ملت بزرگ ایران تشكر نموده و از خداوند تعالی عظمت اسلام و قرآن و استقلال ممالك اسلامی و شوكت و بزرگی پیروان قرآن كریم را خواستارم .
والسلام علیكم و رحمت الله و بركاته
روح الله الموسوی الخمینی
اعلامیه دوم
باید به پیغمبر اسلام صلی  الله علیه و آله و امام عصر عجل الله تعالی فرجه عرض تسلیت كرد . ما برای خاطر آن بزرگواران سیلی خوردیم . جوانان خود را از دست دادیم . جرم ما حمایت از اسلام و استقلال ایران است . ما برای اسلام این همه اهانت شده و می شویم . ما در انتظار حبس و زجر و اعدام نشسته ایم
در این چهل روز ما نتوانسته ایم احصائیه مقتولین و مصدومین و غارت شدگان را درست به دست بیاوریم . نمی دانیم چند نفر در زیر خاك و چند نفر در سیاه چال های زندان و چند نفر در پنهان به سر می برند . چنان كه بعد از سالهای دراز عدد مقتولین مسجد گوهرشاهد را كه با كامیونها حمل كردند ، نمی دانیم
مأمورین تمام قانون شكنی ها را به شاه نسبت می دهند . اگر اینها صحیح است . باید فاتحه اسلام و ایران و قوانین را خواند و اگر صحیح نیست و اینها به دروغ جرم ها قانون شكنی ها و اعمال غیرانسانی را به شاه نسبت می دهند ، پس چرا ایشان ازخود دفاع نمی كنند تا تكلیف مردم با دولت روشن شود و عمال جرم را بشناسند و در موقع مناسب به سزای اعمال خود برسانند ! ؟
من نمی دانم این همه بی فرهنگی و جنایات برای نفت قم است و حوزه علمیه باید فدای نفت شود ؟ یا برای اسراییل است و ما را مزاحم پیمان با اسراییل در مقابل دولت اسلامی می دانند ؟
در هر صورت ما باید نابود شویم اسلام و احكام اسلام و فقهای اسلام باید فدا شوند . دستگاه جبار گمان كرده است با این اعمال غیرانسانی و فشارها می تواند ما را از مقصد خود ـ كه جلوگیری از ظلم و خودسری ها و قانون شكنی ها و حفظ حقوق اسلام و ملت و برقراری عدالت اجتماعی است كه مقصد بزرگ اسلام است ـ منصرف كند ؟
ما از سربازی فرزندان اسلام هراسی نداریم . بگذارید جوانان ما به سربازخانه بروند و سربازان را تربیت كنند و سطح افكار آنها را بالا برند . بگذار در بین سربازان ، افراد روشن ضمیر و آزاد منشی باشند تا بلكه به خواست خداوند متعال ، ایران به آزادی و سربلندی نایل شود .
ما می دانیم كه صاحب منصبان معظم ایران ، درجه داران محترم و افراد نجیب ارتش با ما در این مقاصد همراه و برای سرافرازی ایران فداكار هستند . من می دانم درجه داران باوجدان ، راضی به این جنایات و وحشیگری ها نیستند . من از فشارهایی كه برآنها وارد می شود مطلع و متأسفم . من به آنها برای نجات ایران و اسلام دست برادری می دهم . من می دانم قلب آنها از تسلیم در برابر اسراییل مضطرب است و راضی نمی شوند ایران در زیر چكمه یهود پایمال شود .
من به سران ممالك اسلامی و دول عربی و غیرعربی اعلام می كنم : علمای اسلام و زعمای دین و ملت دیندار ایران و ارتش نجیب با دول اسلامی برادر است و در منافع و مضار همدوش آنهاست . از پیمان اسراییل ـ دشمن اسلام و دشمن ایران ـ متنفر و منزجر است . اینجانب ، این مطلب را به صراحت گفتم . بگذار عمال اسراییلی به زندان من خاتمه دهند
روح الله الموسوی الخمینی
این دو اعلامیه در روح حساس جواد اثر گذاشت و نسبت به « نفت » حساس شد . در آن زمان هنوز نمی توانست درك كند ارزش نفت چقدر است و چرا استعمارگران سالیان دراز است برای غارت نفت ایران از هیچ اقدام جنایتكارانه ای فروگذار نمی كنند ؟ اما سالها بعد پاسخ این سئوال را یافت .
جواد برای آموختن زبان عربی و قرآن به مسجد « المصطفی » در میدان حسن آباد رفت . راهی طولانی را هر روز پیاده می پیمود تا در درس آقای « رضایی »‌حاضر شود . در مدت كوتاهی توانست مدرس زبان عربی و آموزش قرآن شود . در ابتدای ورود به دبیرستان اسلامی جعفری تصمیم گرفت زبان انگلیسی را نیز بیاموزد . برای این منظور به كلاس رفت و برای تأمین هزینه های كلاس انگلیسی ، به تدریس خصوصی پرداخت .
یكی از خصوصیات ویژه این معلم نوجوان آن بود كه هر شاگردی را با هر نوع عقیده و سلیقه و تربیت خانوادگی ، در كلاس درس خود می پذیرفت . اما در پایان شخصیت این معلم نوجوان چنان در شاگردان خود اثر می گذاشت كه حتی شاگردان بی نماز ، نمازخوان می شدند و در ایام ماه رمضان همه شاگردان جواد ، به تأسی از او ،‌روزه می گرفتند ! جواد ضمن آموزش در ریاضی ، عربی ، انگلیسی و قرآن ، درس اخلاق هم می داد و معمولاً كسی كه در كلاس های او حاضر می شد ،‌در پایان دوره ، اخلاق و رفتاری نیز تغییر می كرد .
بعد از قیام خونین پانزده خرداد 42 ، مبارزه علیه رژیم سفاك شاه شدید شد . ساواك فعالانه و بی رحمانه عمل می كرد . زندان ها پر شده بود و اختناق به منتها درجه خود رسیده بود و امریكا نمی خواست شاه ، دست نشانده خود را تنها بگذارد . لذا با تمام توان از او حمایت می كرد . مستشاران امریكایی در تمام شئون مملكت رخنه كرده بودند و حكومت جائر برای تحكیم اهداف خود در كنار اختناق به ترویج فساد و هرزگی نیز اهتمام تمام داشت . جواد از این كه بیشتر مردم در برابر ظلم ظالم سكوت كرده اند در حیرت بود ! نمی توانست درك كند ،‌چرا باید سگ فلان تبعه امریكایی ، بر فلان رجل مملكت رجحان و برتری داشته باشد ؟!‌چرا باید فلان گروهبان ارتش امریكا بر سپهبدهای ارتش ایران مقدم باشد . اما در مسجد ،‌هیئت و با خواندن كتابهایی كه در خانه داشت ، با فلسفه قیام و شهادت حضرت سید الشهدا (ع) آشنا شده بود و با خواندن اعلامیه های حضرت امام (ره) می دانست كه تكلیف هر مسلمان در برابر جباران چیست .
یكی از اقدامات مردمی برای مقابله با ترویج فساد از سوی رژیم در جنوب شهر ، تأسیس هیئت های جوانان بود .
این هیئت ها با كمك روحانیون محل و حمایت افراد متدین شكل می گرفت و جواد با حضور فعال در یكی از این هیئت ها كه در خانی آباد شكل گرفته بود ، تلاش مبارزاتی خود را جدی تر كرد  جهان پهلوان تختی نیز در برخی از جلسات این هیئت حضور می یافت و مثل همگان در تقویت توان جوانان می كوشید .
گسترش این گونه هیئت ها كم كم ساواك را حساس كرد و موجب شد تا برای هر هیئتی یك مأمور گمارده شود . این مأموران در جلسات تنها با دعا و عزاداری و چای خوردن جوان ها مواجه می شدند ، اما نمی دانستند كه جوانان خاصی كه صلاحیت كافی دارند ، بعد از تعطیلی هیئت در جلسه مخفی شركت می كنند و موضوع جلسات آنها مبارزه با رواج منكرات و مقابله با رژیم است .
جواد به اتفاق اعضای هیئت ، صندوق تعاونی و قرض الحسنه ای درست كرده بود كه برخلاف بعضی از صندوق های امروزی دفتر و دستك و بیا و برو و بگیر و ببندی نداشت . تمام تجملات این قرض الحسنه  یك دفترچه و یك خودكار بود و هر كس به فراخور حال خود پولی در این صندوق پس انداز می كرد و نیازمندان براساس تشخیص یك هیئت سه نفری ( جواد و دو نفر دیگر ) بدون ضامن معتبر و معرف و بیا و برو از صندوق وام می گرفتند و به تدریج وام خود را می پرداختند ، حتی یك مورد هم كسی با صندوق بدحسابی نكرد .
در طول مدتی كه جواد به دبیرستان می رفت ،‌دقیقه ای وقت و عمر خود را بیهوده تلف نكرد ، یا كتاب خواند و یا فعالیت های اجتماعی داشت . به پرورش گل و گیاه علاقه فراوانی داشت . علاقمند به اجرای سنت های پسندیده از قبیل صله ارحام و رفت و آمد با اقوام و دوستان بود . دستی گشاده و چهره ای متبسم داشت در كارها از خود پشتكار نشان می داد و در برابر مشكلات مقاوم و صبور بود .
جواد به رغم اوضاع مالی نابسامان خانواده و محیط نامساعد اجتماعی جنوب شهر و بحران هایی كه در دوران تحصیل او در دبیرستان پیش آمد توانست به معدل 75/16 دیپلم ریاضی بگیرد و در امتحانات كنكور شركت كند . شركت كنندگان در كنكور بسیار بودند . نسبت قبولی شش درصد بود و هر دیپلمه ای نمی توانست از سد كنكور عبور كند .
با توجه به این مسئله كه از شش درصد قبولی دانشگاهها ، عده ای نورچشمی و سفارش شده از بالا بودند ! و گروهی در دبیرستان های معروف آن زمان درس می خواندند و بیشتر طراحان سئوالات كنكور ، دبیران همین دبیرستان ها بودند ، برای افرادی چون جواد ورود به دانشگاه دشوارتر بود .
دوران تحصیل در دانشكده نفت آبادان
چنان كه اشاره شد ، جواد تندگویان به آسانی از سد كنكور گذشت و در چند دانشگاه قبول شد .
«‌دانشگاه تهران »‌، « شیراز » و … بالاخره « نفت آبادان » ، هر یك از این مراكز آموزشی وضعیت خاصی داشتند . دانشگاه شیراز به نفرات اول تا سوم 10000 ریال جایزه می داد . « جواد » نیز از دریافت این جایزه برخوردار شد ، و قرار شد در دانشگاه شیراز به تحصیل ادامه دهد . اما به دلیل مخالفت خانواده اش ( خصوصاً مادرش ) از رفتن به شیراز منصرف شد و دانشگاه تهران را انتخاب كرد .
بانك ملی ، از میان قبول شدگان در دانشگاه تهران ، همه ساله 200 نفر را به عنوان سهمیه انتخاب می كرد و در انتخاب این سهمیه نهایت دقت را به خرج می داد و در مرحله بعد ، از میان این 200 نفر ، هفت نفر را از طریق آزمون اختصاصی انتخاب و برای طی دوره بانكداری به كشور انگلستان اعزام می كرد .
جواد ابتدا جزء سهیمه 200 نفری و بعداً پس از گذراندن آزمون های مختلف ، به عنوان نفر سوم سهمیه انتخابی هفت نفره جهت اعزام به انگلستان انتخاب شد . آخرین مرحله آزمون اعزام ، مصاحبه بود و « جواد » در مصاحبه ـ به دلیل این كه مذهبی متعصب شناخته شد ـ كنار گذاشته شد .
مصاحبه كننده از او پرسیده بود .
« اگر در خیابان ها و یا پارك های لندن ، با یك دختر خانم عریان روبرو شوی و یا در یكی از محافل تهران با یك خانم نیمه عریان روبرو شوی ! چه عكس العملی از خود نشان خواهی داد ؟ »‌
جواد پاسخ داده بود :
« در صورتی كه با چنین وضعی روبرو شوم ، چون قادر نیستم ، مانع رواج منكرات شوم و چون امر به معروف از طرف من مؤثر نیست ، ابتدا سعی می كنم خودم را از مسیر او دور كنم و به او نگاه نكنم و بعد از خداوند درخواست می كنم مرا یاری دهد كه برنفس اماره ام مسلط شوم . طلب توفیق می كنم كه حتی در عالم تصور و رویا هم به او نیندیشم » !
به این ترتیب جواد در برابر نگاه تمسخر آمیز داوران در گزینش بانك ملی برای اعزام دانشجو به خارج از كشور ، مردود شناخته شد ! زیر ورقه آزمون او این عبارت به چشم می خورد : «‌نامبرده به علت تعصبات مذهبی شدید ، صلاحیت اعزام به خارج از كشور را ندارد ! حتی وجودش در میان سهمیه 200 نفری بانك نیز خالی از دردسر نیست ! »
پس از رد شدن جواد در امتحان گزینش اعزام دانشجو به خارج ، ابتدا قرار شد او مطابق میل خانواده ، در دانشكده فنی دانشگاه تهران شروع به تحصیل كند . جواد در مقابل اصرار خانواده اش در این مورد به صراحت گفت :
« من شخصاً علاقه شدیدی به تحصیل در دانشكده نفت آبادان دارم اما وقتی مادر موافق نیست ، هرچه بگویید می پذیرم ، اما بدانید با مخالفت خودتان آینده مرا خراب می كنید ! »‌
با شنیدن حرف جواد اعضای خانواده مجدداً دور هم جمع شدند و پس از مدتی شور و مصلحت اندیشی ، مادر «‌جواد» را راضی به این دوری كوتاه مدت كردند .
دانشكده نفت انجمن اسلامی داشت و اگرچه به تشخیص رییس وقت دانشكده در گزارشی به ساواك « انجمن اسلامی رو به زوال » بود اما در هر حال وجود داشت و مهمترین عامل جذب جوانان مسلمان به این دانشكده به شمار می رفت .
البته دانشكده نفت آبادان در آن زمان و در آستانه افزایش بهای نفت در جهان و افزایش درآمد ارزی از فروش نفت ، طبعاً از موقعیت ویژه ای برخوردار بود كه «‌جواد» در اولین روزهای ورود به این دانشكده متوجه آن شد و سعی كرد علیه بعضی از كاستی های آن جبهه گیری كند .
دانشكده نفت آبادان از ابتدای تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 ، به روش دانشكده های انگلستان و زیر نظر كارشناسان و استادان خارجی ، و بیشتر انگلیسی ، اداره می شد . دانشجویان به طنز شایع كرده بودند : « دانشكده ما قطعه ای از خاك ناپاك انگلستان است كه برای رفاه حال ما ، استعمارگران ، به ایران منتقل كرده اند ! » به علاوه ، تعدادی از دانشجویان این دانشكده از فرقه ضاله بهاییت بودند و بهایی ها در دانشكده نفوذ زیادی داشتند ، زیرا بعضی از استادان دانشكده نفت آبادان نیز بهایی بودند ،‌حتی شایع بود رییس دانشكده هم بهایی است !
غیر از استادان بهایی و خارجی ، دانشجویان و استادان لائیك وبه طور كلی غرب زده نیز تعدادشان كم نبود !
جواد خیلی زود متوجه این نكات پیچیده شد حتی دانست شهر آبادان را شاه و اطرافیان با چه هدفی به چهره یك شهر اروپایی درآورده اند و چرا كارمندان و طبقه مرفه شهر ، برخوردار از یك زندگی كاملاً اروپایی و در عین حال بومیان و كارگران از ابتدایی ترین وسایل اولیه زندگی محرومند ؟
« جواد » در جستجوهای خود ، درمیان دانشجویان ، توانست با جوانان مسلمان و كسانی كه مثل خودش ، تربیت مذهبی داشتند رابطه برقرار كند و عنصر فعال انجمن اسلامی دانشكده نفت شود .
بعد از انقلاب هیئتی كه از سوی شورای انقلاب ، مأمور رسیدگی به سوابق استادان و كارمندان و كارگران شركت نفت آبادان شده بودند و « جواد » هم در آن هیئت عضویت داشت ، پس از رسیدگی به پرونده های افراد متوجه شدند ، از رییس تا دربان دانشكده و حتی اكثر مسئولان و خدمه خوابگاههای دانشجویی ، یا عضو ساواك و یا خبرچین آن بوده اند ! و لا اقل نیمی از پرسنل دانشكده به طور مستقیم یا غیر مستقیم عضو یا وابسته به ساواك بوده اند !
در چنین شرایطی جواد به عضویت انجمن اسلامی دانشكده آبادان درآمد ، بعضی از اعضای سابق انجمن بعداز پایان تحصیل ، به رغم این كه از این دانشكده رفته بودند و اینجا و آنجا شاغل بودند ، ارتباط خود را با انجمن اسلامی دانشكده قطع نكرده بودند و گاه گاه سری به آن می زدند . با این همه تعداد اعضای انجمن اسلامی ، در مقایسه با انبوه دانشجویان لائیك و غرب زده ، بهایی و غیره بسیار كم بود ، و فعالیت چندانی نمی توانست داشته باشد ، معمولاً جوانان مسلمان ، از یك صدم امكانات مالی دانشجویان بهایی برخوردار نبودند و امكانات بسیار اندك مالی و فشار ساواك و اختناق حاكم بر جامعه ، به آنان اجازه فعالیت چندانی نمی داد .
جواد در ابتدای ورود به انجمن اسلامی دانشكده نفت آبادان به « علی اصغر لوح » یكی از دانشجویان دیگر این دانشكده ـ كه در زمان كوتاه تحصیل و آموزش زبان انگلیسی در دانشكده شیراز با او آشنا شده بود ـ عقد اخوت بست و این دوستی و یكدلی تا آخرین روزی كه به اسارت نیروهای متجاوز بعث عراق درآمد ، ادامه داشت .
دوست دیگر جواد آزاده سرفراز مهندس بهروز بوشهری است مطابق اظهارات مهندس بوشهری آغاز این دوستی چنین بوده است :
«  پس از این كه در سال 46 فارغ التحصیل شدم ، در پالایشگاه آبادان مشغول كار شدم ، خانه ای نزدیك دانشكده گرفتم و تماس خود را با انجمن اسلامی دانشكده قطع نكردم . در همین زمان بود كه با « جواد » كه تازه وارد دانشكده شده بود ، آشنا شدم جواد حقیقتاً دوست داشتنی بود . دیدگانش برق می زد و چون عقاب تیزبین و بلندپرواز بود . هرلحظه اندیشه ای نو به ذهنش خطور می كرد . و از همان روزهای اول ورود به دانشكده ،‌نشان داد كه برای انجمن اسلامی مهره اساسی و برای آینده كشور شخصیتی بارز خواهد شد ! من به دلیل خصوصیات اخلاقی او ، از همان روزهای نخست جذب « جواد »‌شدم و به طور مرتب همدیگر را می دیدیم ، و در همه برنامه ریزی های انجمن اسلامی مشورت می كردیم ، من پس از شش سال ، برای گذراندن دوره فوق لیسانس از آبادان رفتم . « جواد » هم پس از فارغ التحصیلی به پالایشگاه تهران آمد . دوران سربازی را طی می كرد ، اما به خاطر علاقه ای كه من و او به انجمن اسلامی دانشكده داشتیم ، هرچند وقت یك بار به آبادان می رفتیم و با دانشجویان مسئول انجمن مشورت می كردیم ، در یكی از همین سفرها ساواك به او مشكوك شد و در مراجعت به تهران دستگیر و از پالایشگاه اخراج شد و از درجه افسری به درجه سرباز عادی تنزل كرد . بعد از پایان دوران سربازی به دلیل حساسیت ساواك و ممنوعیت كار او در ادارات دولتی و بخش خصوصی به كار شخصی روی آورد و راننده ( مسافركش ) شد تا شرافت و اعتقادات مذهبی خود را حفظ كند و محتاج غیر نباشد . »
زندگی و مبارزات از زبان پدر                   
در دوران تحصیل تا آنجا كه می‌توانستم روش اسلامی را به ایشان و درسش همیشه خوب بود، در كنكور شركت كرد در دانشگاههای تهران، صنعتی و نفت قبول شد و به علاقه خودش دانشكده نفت را انتخاب كرد. در دانشكده، انجمن اسلامی را تشكیل داد و دائماً در فعالیت بود ، كتاب می‌خرید و به آنجا می‌برد یا كسانی را برای سخنرانی دعوت می‌كرد، از جمله چند بار آقای دكتر علی شریعتی را هم به آنجا برد.
خانواده‌اش هم از فعالیتهای او بی‌ نصیب نبودند و به مادر می‌گفت این دنیا ارزشی ندارد و اسلام مفید است. بعد از تمام شدن درسش به خدمت سربازی رفت. مدتی در پالایشگاه شهرری كار كرد تا اینكه توسط ساواك دستگیر شد. ماه رمضان مادرش مریض شده بود و خانمش هم حامله بود. آمدند منزل ما و ایشان را گرفتند و بردند.
حدود 4 ماه خبری نداشتیم تا اینكه بعد از دهه عاشورا توانستیم ملاقاتی با او داشته باشیم . آن زمان یادم هست كه یكی از وكلای دادگستری به من گفت نامه‌ای برای سرتیپ زندی بنویسم تا اجازه بدهند پسرم را ملاقات كنم . مضمون نامه این بود كه ما همه شاهپرست هستیم و ... من نامه را پاره كرده و دور ریختم ، الحمدالله ما توانستیم بعداً با ایشان ملاقاتی داشته باشیم . حدود یك سال و نیم در زندان بود پس از آزادی ساواك نمی‌گذاشت جایی كار بكند یكی از دوستان دانشكده‌اش برای كار در شركت بوتان معرفی‌اش كرد مدتی آنجا بود ولی ساواك مزاحم می‌شد و مجبور شد از آنجا استعفا دهد . مدتها او تا 2 نصف شب دست بچه‌اش را می‌گرفت با خانمش توی خیابانها می‌گشتند . ما اینها را یادمان رفته كه نصف شب می‌آمدند در خانه مردم بچه‌هایشان را می‌گرفتند و می‌بردند ما قدر این آزادی را نمی‌دانیم این نعمت‌هائی را كه داریم كفران می‌كنیم .
بعد از مدتی ماشین از دوستانش می‌گرفت و كار می‌كرد یعنی مسافركشی می‌كرد. درست یادم است همان زمان در مس سرچشمه پذیرفته شد ولی به آنجا نرفت . مثل اینكه 13 هزار تومان آن موقع برایش حقوق معین كرده بودند . وقتی از او پرسیدم كه چرا نمی‌روی به من گفت چون اینها برای آمریكایی‌ها كارمی‌كنند و استفاده‌اش برای خارجی است نمی‌روم . بعد كه به پاریس توشیبا و مدیریت صنعتی رفت تا پیروزی انقلاب كه او را برای پالایشگاه آبادان خواستند و مدتی در هیئت پاكسازی بود . از كارهای او در پالایشگاه آبادان می‌گویند از وقتی او رفت میزان تصفیه نفت از 230 بشكه به 570 بشكه نفت رسید .
او همیشه منتظر بود تا اعلامیه یا نواری از آقا منتشر شود تا تكثیر كند . ایشان همه عشقش به امام بود . وقتی آقای حكیم فوت كرد من از ایشان پرسیدم حالا از چه كسی تقلید كنیم ایشان گفت اگر از من بشنوید از آقای خمینی تقلید كنید .
سال 57 در جریانات انقلاب خود من هم شركت داشتم . آن موقع نوار آقای خمینی و دیگر آقایان بود ما اینها را می‌آوردیم و تكثیر و پخش می‌كردیم . اعلامیه‌ها از قم می‌آمد و چون محل كارم در بازار است برای پخش آن در بازار مأمور می‌شدم . او هم اعلامیه‌ها را تكثیر و پخش می‌كرد . آذرماه بود كه مادرم فوت كرد . آن زمان حكومت نظامی بود و برای هر مجلسی باید اجازه می‌گرفتیم ولی ما بدستور آقا اینكار را نكردیم و مجلس ختم را در خانه گرفتیم. او اعلامیه‌های زیادی با خود آورد وقتی دوستان و آشنایانی كه آمده بودند می‌خواستند بروند به آنها می‌گفت در حیاط بغلی اعلامیه‌است هر كدام را می‌خواهید بردارید.
در تمام تظاهرات با بچه‌ها و خانمش شركت می‌كرد . عید فطر سال 57 برای نماز به قیطریه رفتیم . در راهپیمایی 16 شهریور هم شركت كرد . روز 17 شهریور كه اعلام حكومت نظامی شد صبح با هم رفتیم بیمارستان سوم شعبان شهدا را می‌آوردند من طاقت نداشتم جلو بروم او رفت بطرف بیمارستان وقتی برگشت توی سرش می‌زد و گریه می‌كرد . تا غروب آنروز ماند و كمك می‌كرد . بیمارستانهایی كه به خون احتیاج داشتند . او می‌رفت و افراد را برای خون دادن می‌آورد . مجروحان را به بیمارستان می‌رساند . خلاصه تا بیست ودوم بهمن دائماً در تظاهرات بود و فعالیت می‌كرد . تا اینكه آمدن امام اعلام شد . از مسجد قبا ایشان را خواستند برای شركت در كمیته استقبال از امام. آن روز مینی ‌بوسی از خبرنگارهای خارجی در اختیارش قرار دادند و به بهشت زهرا رفتند و با خانواده‌های شهدا صحبت می‌كرد و برای مخبرین ترجمه می‌كرد تا بالاخره آقا تشریف آوردند .
روز 22 بهمن هم كه كامیونها در بهشت زهرا لباسهای خونین شهدا را آوردند او اولین كسی بود كه برای خالی كردن آنها داوطلب شد . بعد از پیروزی انقلاب هممچنان فعال بود و به همراه بچه‌هایش در راهپیمایی ها و نمازها شركت می‌كرد .
شهادت غریبانه
شهید از زبان مادر
او از بچگی دائماً فعالیت داشت . به مذهب علاقه فراوان داشت و قرآن را یاد می‌گرفت و بعد از مدرسه با دوستانش جلستاتی می‌گذاشت . تا اینكه دیپلمش را از مدرسه جعفری گرفت و وارد دانشكده نفت شد . آن زمان مرتب در فعالیت بود و از درسهای دكتر هم استفاده می‌كرد ، تا اینكه ساواك به خانه ما حمله كرد و مأموران همه جا را گشتند ولی چیزی پیدا نكردند و خودش را بردند . تا مدتها از ایشان خبری نداشتیم و ممنوع الملاقات بود . هر وقت هم كه می‌رفتیم خبری از ایشان بگیریم با بدرفتاری ما را رد می‌كردند تا بالاخره بعد از شش ماه او را از كمیته به زندان قصر آوردند و به ما هم اجازه ملاقات دادند ، خیلی ضعیف شده بود . چند بار به ملاقاتش رفتیم در آخرین ملاقات به من گفت مادر وقتی بیرون رفتی به سایرین بگو « ما وقتی می‌خواهیم نماز بخوانیم ما را وارونهكرده كتك می‌زنند!» آن پاسبانی كه آنجا مراقب بود حرف او را گزارش كرده بود و او را دوباره به كمیته بردند باز هم ممنوع الملاقات شد . وقتی كه توانستیم او را دوباره ببینیم آنقدر شكنجه شده بود كه نمی‌شد شناختش . بقیه مدت زندانیش را درزندان قصر بود تا آزاد شد . مدتها كار نداشت و با ماشین مسافركشی می‌كرد . تا در بوتان مشغول به كار شد ولی ساواك مانع شد ، بعد از مدتی به پارس توشیبا رفت آنجا با كارگرها جلسات مذهبی و قرآن می‌گذاشت تا پیروزی انقلاب كه به آبادان رفت .
مهندس تندگویان از زبان همسر
وقتی با ایشان آشنا شدم یكسال بود كه فارغ التحصیلی شان می‌گذشت و در پالایشگاه نفت تهران مشغول كار بودند (سال52) در حین كار هم فعالیت‌های سیاسی داشت از قبیل پخش كتابها و چاپ بعضی از سخنرانی‌ها و پخش آن در سطح كشور ، از اعلامیه‌های آقای خمینی هم هر وقت بدستش می‌رسید پخش می‌كرد بدلیل عشقی كه به مطالعه داشت هر كتابی بدستش می‌رسید مطالعه می‌كرد روی دیگران هم كار می‌كرد در درجه اول از خانواده‌اش شروع كرده بود منجمله خواهرش و بعد عده‌ای از دوستانش در دانشكده از همان اوایلی كه صحبت ازدواج ما پیش آمد برای آنكه بعداً مسئله‌ای پیش نیاید كه باعث اختلاف شود به من می‌گفت امكانش است كه بزودی مرا بگیرند چون با فعالیت‌هایی كه داشت خودش می‌دانست در تعقیبش هستند . 4 ماه از ازدواجمان گذشته بود كه سفری به آبادان كرد تا سری به بچه‌های دانشكده نفت بزند گویا برگه مرخصی كه نوشته بود از رئیس قسمت به رئیس كل رد نشده بود همین را بهانه كرده به مقامات اطلاع دادند كه بی‌اجازه رفته است وقتی به تهران بازگشت در همان محل كارش گرفتنش و بعد بخانه ما آمدند تمام خانه را تفتیش كردند . البته چیزی پیدا نكردند چون معمولاً كتابهایش را پنهان می‌كرد . او را یكسال زندانی كردند كه از این مدت 7 ماهش در زندان انفرادی كمیته بود البته همراه با شكنجه در این رابطه عده‌ای از دوستانش هم زندانی شدند چون در آن زمان بدلایل سیاسی رژیم زیاد زندانی نمی‌كرد به همین دلیل تندگویان با وجودیكه به اصطلاح رهبریت را بعهده داشت به یكسال محكوم شد . در زندان هم كه بود تا آنجا كه می‌توانست كتاب بدست می‌آورد یعنی به ما می‌گفت و ما از بیرون برایش می‌آوردیم كتابهایی كه اسمشان مشخص نبود و مأمورین هم با آن سوادی كه داشتند متوجه نمی‌شدند كه در چه روالی است .
دروس عربی و حتی دبیرستانی به زندانیان می‌داد و كلاً فعال بود در كارهای جمعی هم كه همگی شركت داشتند و اگر مسئله‌ای پیش می‌آمد برای اعتراض ،‌اعتصاب به سكوت می‌كردند . در این فعالیت‌ها بود تا از زندان آزاد شد ولی چون زیر نظر بود فعالیت‌هایش بصورت گذشته نبود . مطالعه می‌كرد و به دیگران نیز در این مورد كمك می‌كرد در مجالسی كه پنهانی بود وعده كمی شركت داشتند شركت می‌كرد خلاصه از این نوع فعالیت‌ها داشت . تا مدتها در كارهای دولتی ممنوع الورود  بود به همین دلیل مدتی با پیكانی كه داشتیم مسافر كشی می‌كرد با وجودیكه پدرش بود و به آنصورت محتاج نبودیم ولی هیچوقت دوست نداشت حتی از پدرش هم پول دستی بگیرد تا اینكه شركت بوتان او را خواستند حدود یك سال آنجا كار كرد (سال 54) . یكروز از ساواك بخانه ما آمدند و مشخصات او را خواستند كه چكار می‌كند و كجاست من می‌دانستم اگر سؤالها را جواب بدهم بهتر است آنها گفتند از طرف اداره شهربانی آمده‌اند . چون تندگویان می‌دانست زیر نظر است به همین دلیل بهتر دید در شهرستان كار بگیرد به همین دلیل به كارخانه پارس توشیبا رشت رفتیم حدود دو سال آنجا بودیم و بعد به دفتر مركزی توشیبا در تهران آمدیم . نزدیك انقلاب بود كه از توشیبا كناره گرفت . كارگران در كارخانه دست به اعتصاب زده بودند و كارخانه روبه ورشكستگی می‌رفت از او خواستند دوباره برگردد ، دوباره به رشت رفتیم او برای كارخانه بسیار مؤثر بود در ضمن كار كارگران را نیز ارشاد می‌كرد حدود یكساعت در روز با آنها صحبت می‌كرد و بیشتر تكیه‌اش بر روی آیه‌های قرآن و آموزش آن بود . وضع بدین منوال بود تا پیروزی انقلاب كه او را برای شركت نفت خواستند اوایل در هیئت پاكسازی شركت بود و بعد مدتی هئیت را منحل كردند و خودش به تهران آمد . مدتی بعد او را برای سرپرستی مناطق نفت خواستند مدتی هم در این سمت كار كرد تا اینكه بجای آقای ابراهیم در پست وزارت نفت تعیین شدند .
خصوصیات اخلاقی 
بارزترین خصوصیت شخصی‌اش علاقمندی به مطالعه و فعالیت‌های سیاسی است و بعد علاقه شدید بكار دادن یعنی لحظه‌ای را بیهوده تلف نمی‌كرد . علاقه نداشت بیش از چند ماه در یك كار بماند . هیچ وقت كار سبك را قبول نمی‌كرد مثلاً در كارخانه پارس توشیبا كاری كه قبل از او ده نفر مسئول نتوانسته بودند انجام دهند او با موفقیت انجام داد .
 وقتی به خانه هم می‌آمد لحظه‌ای را بیهوده تلف نمی‌كرد مطالعه كتاب و گوش دادن به اخبار و مطالعه روزنامه‌ها و غیره . استراحتش محدود بود شبها دیر می‌خوابید صبح‌ها بسیار زود بلند می‌شد گاهی آنقدر خسته می‌شد كه می‌گفت دلم می‌خواهد دو روز فقط بخوابم البته این فقط یك آرزو بود از لحاظ مذهبی سعی می‌كرد وظایف مذهبی‌اش را انجام دهد كه در صدرش نماز خواندن بود كه همیشه در اول وقت می‌خواند از این لحاظ زبانزد فامیل بود . از لحاظ مطالعه قرآنی سعی می‌كرد در طول سال یكی دو بار قرآن را تمام كند البته در ماه رمضان حتماً یك بار اینكار را می‌كرد وی در سال هم یكبار دیگر اینكار را می‌كرد و چون به عربی وارد بود معانی را هم می‌فهمید و به همین خاطر آیاتی از قرآن را حفظ است مثلاً در زندان چون قرآن نداشت همین آیات را مرور می‌كرد .
از لحاظ رفتار خانوادگی به بچه ها بسیار علاقه داشت و خستگی روزانه‌اش را با بازی كردن با بچه‌ها رفع می‌كرد و وقتی هم كه دیر وقت می آمد و بچه‌ها در خواب بودند حسرت می‌خورد .
ماجرای اسارت
چند سفر با ایشان همراه بودم ایشان همیشه اصرار داشتند كه به مسائلی كه همكاران در پالایشگاه دارند از نزدیك رسیدگی كنند قبل از این مسافرت كه منجر به دستگیری شان شد سفری كرده بودیم كه از ماهشهر بازگشتیم در این سفر چون موفق نشده بودیم برویم ایشان بسیار ناراحت بودند و می‌خواستند به هر طریقی بروند .
قبل از اینكه جریان اسیر‌ی شان را بگوئیم باید اشاره كنیم در جزیره‌آبادن از زمان شروع جنگ همكاران ما در شرایط بسیار بدی بودند و آقای تندگویان اصرار داشتند به پالایشگاه بروند تا در میان همكاران باشند و از نزدیك مسائل آنها را لمس كنند به همین جهت تصمیم گرفتند زودتر برگردند و همراهانشان هم كم و بیش مسئله را درك كرده بودند با میل و رغبت همراه ایشان رفتند در اهواز سایر دوستان از گروههای مختلف ، از وزارت بهداری جناب وزیر برای رسیدگی به مسائل بهداشتی و درمانی و گروهی از آقایان نمایندگان مجلس و مهندس بوترابی در اهواز به ما ملحق شدند صبح فردایش در چهار ماشین حركت كردیم . صبح همان روز تصادفی در اهواز داشتیم و یكی از ماشینها نتوانست بیاید . قبل از حركت شرح و جریان را با مقامات مسئول در میان گذاشته شد و تأیید كردند كه اشكالی وجود ندارد و راه باز است . ایندفعه از جاده شادگان رفتیم و از تقاطع شادگان به جاده ماهشر – آبادان محلی است پر درخت آنجا هم توقفی كردیم و از مسئولین ارتش اجازه گرفتیم به طرف آبادان حركت كردیم . لازم است توضیحی در مورد خصوصیت جاده بگویم دوازده كیلومتر ازجاده اصلی است و بعد از آن به یك جاده خاكی باید رفت البته راجع به آن جاده می‌شود داستانها گفت و تاكسی نبیند باور نمی‌كند ما صحنه‌های عجیبی دیدیم زن و بچه‌ها و پیرها كه بسته‌های بار روی سرشان و پای پیاده در نخلستانها حركت می‌كنند و هرچه جلوتر می‌رفتیم تعداد مردمی كه آواره بودند بیشتر می‌شد عده زیادی تشنه كه تقاضای آب می‌كردند .
خاك آنجا مثل پودر است یك چیز سنگین و سفید و بسیار نرم در پالایشگاه نمونه آن را داریم و به اسم كاتالیز می‌گوییم آنقدر نرم است كه پا روی ان بگذاری نیم متر فرو می‌روی . در راه قطعات میگ و حتی اجساد عراقی‌ها را هم می‌دیدیم . ما سه ماشین بودیم و كنار رودخانه بهمن شیر رسیده بودیم كه دیدیم جلو ما دو ماشین ایستاده‌اند و چند سرباز با لباس سربازان ایرانی و تجهیزات ایرانی با آنها صحبت می‌كردند ما سپر به سپر آنها ایستاده اولین ماشین حامل آقای تندگویان ، بوشهر ، یحیوی ، و دو نفر از محافظشان به اتفاق راننده بودند . ما در پشت سر بودیم دیدیم ماشین جلو به عقب آمد ما هم آهسته آهسته به عقب آمدیم یك مقدار فاصله میان ما ایجاد شد در این زمان یكی از محافظهای ماشین آقای تندگویان پیاده شد كه به سربازان بگوید ایشان وزیر نفت هستند . این شخص یك یوزی در دست داشت تا پیاده شد سربازها متوجه اسلحه شدند كنار جاده ، یك جاده خاكی است به نام سده كه برای جلوگیری از سیل درست می‌كنند سربازها تا چشمشان به اسلحه افتاد پریدند پشت سده‌ها و شروع كردند به تیراندازی آن محافظ آمد خودش را در پناه بگیرد و از یك طرف هم راننده ماشین را حركت داد این دو كار باعث شد كه آنها تیراندازی را شدت بدهند و ما فهمیدیم نباید حركت كنیم . وقتی ما پرس و جو كردیم فهمیدیم تا شب قبل كه خبر داشتیم جاده در دست خودمان بوده است ولی صبح قبل از ما گروه زرهی ارتش عراق آمده و جاده را گرفته بود و سربازان عراقی تعدادی از درختان را برای ساختن پل بریده بودند . وقتی ما رسیدیم آنها تازه جاده را گرفته بودند چنانچه آن دو ماشینی كه گفتم و محلی بودند از وجود عراقی‌ها خبر نداشتند البته در جریان این تیراندازیها آنها از موقعیت استفاده كرده و فرار كردند .
خاطره‌ای از شهید ، از اسیر آزاده
جواد برای رسیدگی به امور وزارت نفت ، مرتباً به مناطق نفت خیز سفر می‌كرد . شرایط فوق‌العاده جنگی ، فرود خمپاره‌ها پرواز هواپیماهای دشمن ، فروریختن بمب‌ها و موشك‌ها ، هیچ چیز مانع از این بازدیدها نبود . در آخرین سفر به جنوب كه به اسارت ما انجامید ، اظهار نظر بعضی از دوستان و همراهان كه تندگویان را از سفر منع می‌كردند به نتیجه نرسید و او همراه ما عازم آبادان شد . در اطراف آبادان پس از به گلوله بستن خودروها ، جواد به پایین پرید . دشمن ابتدا ما را نشناخت . ما همه مدارك شناسایی خود را از بین بردیم . عراقی‌ها ما را به گودالی كه برای پناهگاه تانك‌ها ساخته‌بودند ، بردند . غیر از ما حدود 40 تا 50 نفر را نیز آنجا جمع كرده بودند ، چشم‌های ما را بستند ، صدای رگبار ، بلند شد . احساس ما این بود كه قتل عام اسرا را آغاز كرده‌اند . شهادتین را برلب جاری كردیم . جواد با هدف توقف كشتار جمعی ، با قبول مخاطرات شناخته شدن ، خود را با صدای بلند معرفی كرد {من وزیر نفت ایرانم ....!} با شناخت ایشان ، صدای رگبار نیز قطع شد .
در راه انتقال به بغداد ، در چندین مورد ، ضرورت ایجاب كرد با فرماندهان نظامی دشمن ، صحبت شود كه در هر یك از این دفعات مواضع جمهوری اسلامی بدون ترس و با كمال رشادت به دشمن اعلام شد . از ابتدای ورود به زندان كه بعدها قربانگاه آن شهید غریب بسیجی شد ، ما را از هم جدا كردند و هر یك را به سلول انفرادی منتقل كردند . در آنجا نیز این مرد خدا از خروش باز نایستاده ، صدای شعارهای او در راهروی زندان می‌پچید و صوت قرآن و دعای او هر روز تسلی بخش قلوب دیگر زندانیان بود .
  خاطره از آزاده مهندس محسن یحیوی  
 تنها ترین مرد سالهای جنگ
در نام تو عنوان مردی مختصر شد                 در چشم تو خورشید ، مفقودالاثر شد
در روزگاری كه «جنگ » متن زندگی مردم بود با سینه‌ای لبریز از عشق و اخلاص عقیده به سمت صمیمانه جبهه‌ها رو كرد .
دغدغه بندگی پروردگار نمی‌گذاشت دست روی دست بگذارد و زندگی را با مسیر عادیش طی كند .
وقتی همكارانش او را از «رفتن» منع كردند بانگ برداشت كه «ماجنگ را دوست نداریم اما عاشق ادای تكلیف هستیم »
او خاك خطر خیز جنگ را بر بستر آرامش و عافیت ترجیح داد تا پاسخی بر استمداد حسین – علیه‌السلام – گفته باشد . «تندگویان» نه آن بود كه در برابر تجاوز ، عشق و جوانیش را مضایقه كند و با پوشیدن لباس عافیت ، راه جاده «شمال» را در پیش بگیرد . نه ! او دنیا را «كوچك» كرد و در چشم‌ها «بزرگ» نشست و شهادتش شعله‌ای را در ضمیر جانها افروخت كه هرگز خاموشی نگرفت .
ساده زیستن و مرد می‌زیستن برای ما یك « شعار » بود و شاید هنوز هم برای خیلی‌ها شعار باشد ولی در «جواد» یك صفت ارزشی بود ؛ صفتی كه با قیافه حق خواه او در آمیخته بود و در تمام زاوایای زندگیش رخ می‌نمود .
شهید مظلوم دكتر بهشتی كه شخصیت شایسته «تندگویان» و مكارم اخلاق و مراتب مدیریت او را می‌شناخت فرمود:
«چون بچه‌خانی آباد است او را برای وزارت پیشنهاد كرده‌ام ...» از وقتی كه «تندگویان» با پیشنهاد شهید دكتر بهشتی به وزارت نفت منصوب شد او دیگر آرام و قرار نداشت . مرتب به مناطق نفت خیز سفر می‌كرد و وقتی دیگران ، او را دعوت به استراحت می‌كردند متواضعانه می‌گفت :
«وقتی برای استراحت ، فراوان است ، امروز روز عمل است..»
هیچكس ندانست كه «جواد » چه گنجینه‌ای است !
ایده‌آل ترین انسان از هر لحاظ كه حساب كنی «جواد » بود ؛ از لحاظ زهد و تقوا و علم و اخلاق تا رزمندگی و برازندگی در معركه نبرد ... و تا پایداری و شهادت طلبی در سلولهای مخوف «بغداد»
«تندگویان» هرگز بر زبان تعریف جاری نمی‌شود . كلمات در تابش شخصیت او آتش می‌گیرند و دود می‌شوند
دوشنبه 23/10/1387 - 14:40
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته