وای بـر من! كه بال شكسته ی پرنده ای را مدارا كردن و پرواز او را در آسمان نظاره گر بودن شادم نمی كند.
وای بر من! كه صدای كودكان گرسنه ی آفریقای و آواره ی فلسطینی و كـودكان آواره ی عراقی و گرسنه ی خانه های كاهگلی را نمی شنوم.
وای بر من! كه از شنیدن صدای استخوان های پیرزنی كه از سرما می لرزد محرومم.
وای بر من! كه خورشید درخشان را كسوف وار و ماه تابان را خسوف وار می پندارم.
وای بر من! پایه های ایمانم سست و ضعیف است و نمی توانم با خدای خود سفره ی دل باز كنم.
وای بر من! كه انسان های بی گناه را آواره ی زمین و زمان كرده ام.
وای بر من! كه "من" را الگوی خود قرار داده ام.
وای بر من ... وای بر من ... وای بر من