شعر و قطعات ادبی
خانه هستی (حکیم صفای اصفهانی)
امشب سر آن دارم کز خانه برون تازم این خانه هستی را از بیخ براندازم
تن خانه گور آمد ، جان جیفه گورستان زین جیفه بپرهیزم این خانه بپردازم
دیوانه ام و داند ، دیوانه به خود خواند او سلسله جنباند من عربده آغازم با روح قدس همراه بودیم و بماند از من من بال نیفکندم بی روح قدس تازم
در ششدر عشقش دل واماند در این بازی گر پاک نبازم جان با نرد غمش بازم در آتشم و راهی جز صبر نمی دانم هم گریم و هم خندم هم سوزم و هم سازم دل بستۀ سودایم این سلسله از پایم بردار که بگریزم بگذار که بگذارم از بال بیفشانم این گرد علایق را بر خاک بنشینم بر ساعد شه بازم من آینۀ ذاتم این زنگ طبیعت را از آینه بزدایم این آینه بطرازم بگرفته ز سر تا پا آئینه دهم صیقل تا عکس بیندازد آن دلبر طنازم من بچۀ شهبازم بر دوش و سر سلطان گز ناز کنم صدره شه باز کشد نازم اورنگ خلافت را داود مزامیرم سر می شکند سنگم دل می برد آوازم من مورم و نشمارم بر باد سلیمان را در بادیۀ عشقش من از همه ممتازم راز ازلی مشکل پوشید توان از دل دل خواجۀ این منزل من محرم این رازم در قاف احد دارد سیمرغ صفا منزل زین شمع نمی بُرّد پروانۀ پروازم يکشنبه 19/8/1387 - 14:39
دعا و زیارت
.
تسبیح ، غرق شدن در آسمان فاطمی بسم الله الرحمن الرحیمانا اعطیناک الکوثرتا کنون از معانی کوثر معنای خیر و معنای کثیر مطرح شد و به بحث مشکاتیت خانم وخلقت آسمانها و زمین و نورانیت آنها به نام زهره زهرا و بحث ماء پرداختیم و گفتیم کوثراطلاق به سرچشمه ماء می شود که این مطالب بسیار مقدماتی است.در بیان معنای کثیر به آیه مبارکه: یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثیراً ، وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَ اَصیلاً پرداختیم و گفتیم سَبِّحُوه , یعنی تسبیح فاطمه و یک اشاره آن تسبیحات خانم حضرت صدیقه است که روح و اصل و بطن آن به معنای غرق شدن است , وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً ولایت ، ماء معینپیرامون معنای ماء به آیه مبارکه: قُلْ اَ رَاَیْتُمْ إِنْ اَصْبَحَ ماوُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَاْتیکُمْ بِماءٍ مَعین اشاره شد و بیان شد که معنای ماء معین ، مقام ولایت است. بنابراین هر جا در قرآن ماء دیدیم منظور ولایت واهل بیت است که هم ماء ملح اجاج داریم و هم ماء عذب فرات که عذب فرات محبت است وملح اجاج برایت است , چرا که هو الذی خلق الظلمات و النور اهل بیت ، ارکان خلقت قبل از اینکه هیچ مخلوقی در زمین باشد و خلقی صورت بگیرد اهل بیت بوده اند خَلَقَنَا اللَّهُ نَحْنُ حَیْثُ لَا سَمَاءَ مَبْنِیَّهَ وَ لَا اَرْضَ مَدْحِیَّهَ وَ لَا عَرْشَ وَ لَا جَنَّهَ وَ لَا نَارَ کُنَّا نُسَبِّحُهُ حِینَ لَا تَسْبِیحَ وَ نُقَدِّسُهُ حِینَ لَا تَقْدِیس و هر خلقی که تصور شود از اهل بیت است؛ نه فقط مخلوق زمینی بلکه عرش و کرسی، لوح و قلم , همه و همه مخلوق اند و نه مخلوق بلکه اینها همه صُنع هستند زیرا خود پیامبر فرمودند : فَلَمَّا اَرَادَ اللَّهُ بَدْءَ الصَّنْعَه عرش و کرسی و همه چیز پس از اهل بیت خلق شد.وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْاَرْض , عرش محیط است بر کرسی و کرسی آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه است و عرش محیط است بر این کرسی و خود عرش از نور محمد خلق شده است و فاطمه اُم اَبیها است . بقیه در ادامه مطلب ... اساس و ریشه « ماء »ماء از دو قسمت تشکیل شده است , میم و الف «ما» و همزه « ء »،میم و الف آن می شود« اُم » و همزه هم بطنش 110می شود ، یعنی همزه روحش علی است. ها + میم + زا + ها = 6+ 90+ 8 +6 = 110ماء , میم و الف اولش اشاره به حضرت صدیقه دارد که اُم خلقت است و همزه آن اشاره به ولایت دارد که در ماء، اُم بر همزه مقدم است و اشاره به کوثریت ماء دارد و همزه هم در ماء، همان ماء ولایت است که از آسمان جاری است.وَ اللَّهُ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَحْیا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها , ماء ولایت قلوب مرده را زنده می کند و ولایت از همزه آخر ماء ناشی شده است . ظهور ماء در عرش وآسمانهای هفتگانه در تفسیر کوثر بیان کردیم که آمده است : الْکَوْثَرُ نَهَرٌ فِی الْجَنَّهبهشت فوق عرش است که فوق عرش مرتبه بسیار بالایی است ؛ چون همه آسمانها و عرش را در بر می گیرد. پس سرچشمه ماء ولایت در فوق عرش است و ماء معین ولایت از چشمه کوثر فاطمی همیشه جاری است و لحظه به لحظه در حال جوشیدن است که اول به عرش می ریزد و بعد به آسمانهای هفتگانه می رود و بعد به زمین می رسد و در هر آسمانی ماء ولایت تفاوت می کند , چطور بفهمیم ماء در آسمان ها چگونه است؟ مَثَل آن روی کره زمین آمده است.همانگونه که در کره زمین دریا ، دریاچه ، چاه ، قنات ، چشمه و ... وجود دارد؛ درآسمانها هم به این مراتب است . آب دریا هم دو نوع است یک آب شور و دریای نمک و یک آب شیرین .سحاب ، حامل ماء معینوقتی شمس به آب می تابد آب بخار می شود و ابر شکل می گیرد , فَتَرَی الْوَدْقَ یَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ که ودق به معنای ابر آمده است که ابجد آن 110 می شود ، 6+ 4+ 100 = 110و سحاب هم به معنای ابر است که ارواح مومنین به سحاب تشبیه شده اند , ابتدا مومنین زمین لم یزرع هستند و بعد به واسطه ابری که ماء درآن نهفته است، آب از آسمان جاری می شود و رعد و برق باعث بارش آن می شود. رعد و برق ، زمینه ساز نزول باراناگر رعد و برق نباشد ابر بارش نمی کند , وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِه برق، اشاره خانم فاطمه به قلوب شیعیان هنگام مصیبت حسین است و رعد آن، ضجه های حسینی و فاطمی است که شیعیان هنگام مصیبت می زنند و آنگاه باران جاری می شود یعنی آنجا محل ریزش باران ولایت است و ولایت فقط در عشق فاطمه و حسین بارش دارد. آسمان ، مظهر رحمت اللَّهُ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُم در روایات داریم «سماء» وجود مقدس پیامبر اکرم است که تا آسمان نباشد نه ابری ونه خورشیدی و نه بارانی معنا پیدا نمی کند و همه اینها ِ فِی سَمَاءِ الْعَظَمَهِ الْمُحَمَّدِیَّه (در آسمان محمدی) معنا می یابد .ماء ولایت ، رزقی که از آسمان می بارد.وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَاَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمما رزقمان از ولایت جاری می شود ,غیر از ولایت رزقی وجود ندارد. یَاْکُلُونَ کَما تَاْکُلُ الْاَنْعام ما یک رزق مادی داریم ویک رزق معنوی که رزق مادی همه معلوم و مقدر است و آن رزق مادی خودش دنبال ما می آید و احتیاجی نیست ما دنبال آن برویم .حضرت مولا می فرمایند: من تعجب می کنم از مردمی که به دنبال رزقی که مقدر آنها است و خودش دنبالشان می آید می روند، اما دنبال رزقی که باید دنبالش باشند، نیستند .و آن رزق معنوی همان ماء است که وَ اَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماء که باید آن را طلب کنیم. طلب آب از ساقیهرگاه در عطش ماندیم و آبی جاری نشد ،باید دو رکعت نماز استسقاء بخوانیم و سر بر خاک بگذاریم تا آب و بارانهای ولایت بر ما جاری شود و این است گدایی و طلب باران . وقتی دلمان تشنه شد باید طلب آب کنیم که ساقی کوثربه ما آب بنوشاند، سقای کربلا به ما آب بچشاند .اینها از لطیفه های عشقی است.از عین علی عیون ما بینا شد ,«عین» یعنی چشمه که در صورت همه انسانها دو عین است که همان چشمه ماء کوثر و ولایت است و اشک از همان حوض کوثر است که خارج می شود , و برای همین عباس فقط دو چشمش تیر خورده اشاره کند او فقط ساقی است .برترین عمل در جهت طراوت بوستان وجود فَاَحْیا بِهِ الْاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها , و بعد بر زمین لم یزرع آب باران جاری می شود و کم کم سبز می شود و انواع مختلف درختها در آن می روید و آنگاه وظیفه باغبان زمین دو کارکه گیاه سبز را در معرض نور خورشید قرار دهد که شمس عصمت ولایت وجود نازنین حضرت بقیه الله است و دوم اینکه گیاهان هرز را هرس کند که می شود تبری و تولی و باید حجب ظلمانی را کنار بزنیم تا مستقیم از شمس ولایت بهره مند شویم و تا وقتی علف های هرز را کنار نزنیم هیچ گاه زمین وجودمان با ماء ولایت شکوفا نمی شود و این معنای لعن است . تیمم ، مقدمه رسیدن به ابوتراب درسوره مبارکه نساء می خوانیم : فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَیَمَّمُوا صَعیداً طَیِّبا اگر آب نیافتید ، پس با خاک پاک تیمم کنید.یعنی اگر آب نیافتیم باید آنقدر خودمان را و دست و صورتمان را که محل دعا و ریختن آب وضو است به خاک بمالیم تا به ابو تراب برسیم و این یکی از معانی تیمم است.آب ، مایه حیاتدرسوره مبارکه نور آمده است : وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِنْ ماءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی بَطْنِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَمْشی عَلی اَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ ما یَشاء همه جنبندگان از آب خلق شدند , پس محل جنبیدن ماء است , در کنار آیه وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَی این طور معنا می شود که آب مایه حیات است و ریشه همه حیات مادی و معنوی آب استدر حیات مادی می بینیم اگرآب به جایی نرسد ، نبات، طیر، وحوش، انسان، همه و همه می میرنداینها همه مثال است. انسانها هم در حیات معنوی این گونه اند ؛ عده ای طیر، نبات، حیوان، و عده ای هم وحوشند. عده ای هم به مقام والای انسانیت می رسند. روز قیامت که همه مسخ می شوند هر کسی به صورتی وارد می شودافرادی به صورت خنزیر، میمون، و حیوانات چهارپا محشور می شوند؛ عده ای هم هستند که محکم و استوار، قدم بر صحرای محشر می گذارند ، اَ فَمَنْ یَمْشی مُکِبًّا عَلی وَجْهِهِ اَهْدی اَمَّنْ یَمْشی سَوِیًّا عَلی صِراطٍ مُسْتَقیم این به میزان بهره مندی از ماء ولایت است. ماء ولایت روح ما را سیراب می کن . تابش شمس ولایت بر مومنین چشمه کوثر از فوق عرش جاری است و وقتی مومنین با هم باشند و جمع باشند می شوند دریا و اگر در گوشه گوشه باشند رودند و هیچ تاثیری نمی گذارند و فقط فضای اطرافشان را اندکی سبز می کنند. درست است که همهٍ یُسْقی بِماءٍ واحِد هستند اما مومن تا رود است تاثیری ندارد. اما وقتی رودها همه یک رودخانه شوند و بعد دریاچه شوند به اقیانوس می ریزند و اثر اقیانوس این است که وقتی شمس ولایت به اقیانوس بتابد ابر ایجاد می کند و این ابرها ارواح مومنین هستند , و این ارواح می آیند و در زمین های لم یزرع ماء ولایت جاری می کنند و زمینها را سبز می کنند و این معنای ظهور حضرت است که همه عالم سر سبز می شود و این است که می گویند وَ یُظْهِرُ اللَّهُ لَهُ کُنُوزَ الْاَرْضِ وَ مَعَادِنَهَا زمین همه کنوز خود را بیرون می ریزد .یعنی ولایت به همه جا می رسد.حبه ، ودیعه ای در قلوب مومنینمَثَلُ الَّذینَ یُنْفِقُونَ اَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ اَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِایَهُ حَبَّهٍ در تفاسیر فرموده اند قال الحبه فاطمه ، «حبه» حضرت صدیقه است و این حبه در قلوب همه شیعیان به ودیعه گذاشته شده است و این حبه هفت خوشه می شود , که 7 « زای» زهرا است و 70 «عین» علی است که همه آنها فاطمه است , حبه در دل ما است و در عالم الستوقتی بلی گفتیم حبه را در دلهایمان گذاشتند . ما فقط باید به آن آب دهیم و آن را در معرض نور خورشید قرار دهیم .آنگاه آن حبه رشد می کند و میوه می دهد و سبز می شود و برای همین است که می گویند سادات رنگشان سبز است و اگر کسی ماء ولایت در وجودش ریخته شده باشد , سید می شود سید به جسمانیت هم هست؛ اما روح محیط است بر جسم و اگر جسمی سید باشد اما روح آن سبز نباشد آن فرد سید نمی باشد و اما اگر کسی روحش سبز باشد اما جسمش سید نباشد او سید است؛ مانند علامه امینی , قاضی نور الله شوشتری , ملا علی آقای دربندی , شیخ جعفر مجتهدی , شیخ محمود کربلایی ، شیخ جعفر شوشتری ... اینها همه سیدند و از کوثر فاطمه اند و نباید در عالم جسمانیات دنبال کوثر فاطمه بگردیم .این معنای کوثر جسمانی است. کوثر روحانی چطور؟ هر که بر حسین خون جگر استبه یقین علی بهر او پدر است بدست مرتضی علی آب و گلم سرشته شدبدست زهرا مادرم ، عشق حسین نوشته شد شمیم یاس از گلستان وجوداگر روحمان سبز شد گل می دهد و به یقین بوی خوشش به مشام همه می رسد . لازم به گفتن نیست و آنگاه از گلستان وجودمان بوی یاس به مشام همه می رسد و بستگی دارد به اینکه ما چه باغبانی بوده ایم , آیا خوب آبیاری کرده ایم و علف ها را هرس کرده ایم و در معرض خورشید قرار داده ایم یا خیر؟!به افرادی مانند صوفیه که می گویند محمد رحمه للعالمین است و همه خوبند و اسلام دین محبت است و نباید کسی را لعن کرد , باید گفت پس چرا حشرات موذی را می کشید و علف های هرز را هرس می کنید و چرا باغبان آفت زدایی و سم زدایی می کند؟ ما باغ وجودمان را باید آبیاری کنیم و کسانی که این حرفها را می زنند در وهمشان گم شده اند . کسی که گدایی در میخانه را کنار می گذارد و از برایت دشمنان فاطمه فاصله می گیرد در سراب است , ذلِکَ بِاَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذینَ آمَنُوا وَ اَنَّ الْکافِرینَ لا مَوْلی لَهُم سراب ، سیراب نمی کند وَ الَّذینَ کَفَرُوا اَعْمالُهُمْ کَسَرابٍ بِقیعَهٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً مولای کافران سراب است و آدم تشنه گمان می کند سراب، آب است ولی زمانی که جلو می رود چیزی نمی یابد . کسی که دم از علی می زند اما ولایت را نفهمیده است در سراب است و گمان می کند به آب رسیده است و سیراب نمی شود زیرا به کوثر فاطمی وصل نمی باشد. محبت بدون بغض و برائت هیچ ارزشی ندارد , مانند صوفیه که به هیچ برائتی قایل نیستند . لازمه حمل ولایتبعضی ها هستند که علی و فاطمه را دوست دارند و بغض اعداء را هم دارند اما به محض اینکه علی را نقد می کنیم و علی را ولی می کنیم جا می زنند , پس علی که آنها قبول دارند بت است و همانگونه او را وصف می کنند که می خواهند و آن، علی وهم آنها است و البته آنهایی که علی و فاطمه را دوست دارند و بغض دشمنان آنها را دارند در جرگه محبین قرار دارند و به اندازه محبتشان به آنها نظر دارند , اما دایره ولایت بسیار مشکل است .باید دست خیبر گشا داشته باشیم که چهل مرد جنگی نتواند آن را حرکت دهد اما با یک دست حیدری با یا علی گفتن آن را می کنیم . چهل مرد جنگی کسانی هستند که محبت دارند و اهل زهد و ریا هستند برای همین یک عاشق و مرد ولایی قوه و نیرویش برابر است با چهل مرد عابد و زاهد و محب.برای همین می گویند یک نفر از اصحاب حضرت بقیه الله برابر است با 40 مرد جنگی؛ زیرا آنها عشقی هستند ؛ تا عاشق نشویم یار مهدی نمی شویم و باید در عشق او حل شویم .السَّلَامُ عَلَی الْاَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائکریا ، آفت زهداعمال کافران سراب است و آنها گمان آب می کنند اما تشنه می مانند و هیچ نصیب آنها نمی شود . هیچ احتیاجی به ریا نیست , ریا در عالم زهد معنا دارد نه در عالم عشق , زیرا در عالم عشق وقتی گلستان وجود ما معطر شود احتیاجی به جار زدن نداریم و وقتی روح و باغ وجودمان معطر شود بوی عطرش به مشام همه می رسد و همه از گلستان و صفای باغ ما استفاده می کنند به شرطی که مشام آنها سالم باشد .فاطمه ، بهشت مومنینجَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْاَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه بهشت می شود فاطمه ، که در آن خالدند و در رضایت الهی به سر می برند.وَ جَعَلْنا فیها رَواسِیَ شامِخاتٍ وَ اَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً که این مربوط به بحث جبل است که در کوه چشمه ای بیرون می زند و آبشار بوجود می آید. مفاخرت امیر عالم و بانوی عالم خطبه ای است در عالم تک به نام خطبه مفاخره خانم حضرت صدیقه و امیرعالم که هیچ کس در عالم نمی تواند با علی مفاخره کند مگر خانم صدیقه کبری و خانم هم با کسی در عالم به جز علی مفاخره نمی کند و پیامبر اکرم هم قاضی هستند , که این خطبه در کتاب فضایل ابن شاذان آمده است که یکی از ثقات راویان اهل بیت است :ان الإمام علی بن ابی طالب ع کان ذات یوم هو و زوجته فاطمه ع یاکلان تمرا فی الصحراء إذ تداعیا بینهما بالکلامخانم حضرت صدیقه و امیر المومنین در صحرایی نشسته بودند و مشغول خوردن خرما بودند و با هم شروع به صحبت کردند .فقال علی ع: یا فاطمه إن النبی ص یحبنی اکثر منکامیر عالم به خانم فرمودند : یا فاطمه ! پیامبراکرم من را بیشتر از تو دوست دارد .فقالت : وا عجبا منک یحبک اکثر منی و انا ثمره فواده و عضو من اعضایه و غصن من اغصانه و لیس له ولد غیریخانم فرمودند : پدرم شما را بیشتر از من دوست دارد ؛ در حالیکه من میوه دل او و عضوی از اعضاء اویم و برای او فرزندی غیر از من نیست . کشتی نجاتقال علی : انا کسفینه نوح من رکبها نجا ، من شبیه کشتی نوح هستم .هر که بر آن سوار شود ، نجات می یابد.قالت فاطمه : و انا اشارکک فی الدعوی . من در ادعای تو شریک هستم.قال علی: انا طوفانه من طوفان بر نوح بودم.قالت فاطمه : انا سورته من شدت طوفان بودم.قال علی : و انا النسیم المرسل لحفظه من نسیم حفظ آن بودم. انهار کوثرقالت فاطمه : و انا منی انهار الماء و اللبن و الخمر و العسل فی الجنانحضرت خانم فرمودند :از من است انهار آب و شیر و عسل و خمر. ( ای کسانی که عشق و مستی را انکار می کنید ! خودتان رشد نمی کنید و وارد عالم عشق نمی شوید و همانجا می مانید و نمی توانید بفهمید وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً یعنی چه ؟!)خانم می فرمایند: من انهار خمر را جاری می کنم و عاشقان و مستان را سر مست عشق خودم می کنم و این همان شیر مادر است و کسی تا شیر مادر نخورد جان نمی گیرد . نهرهای کوثر ما اول باید بهشتی شویم و بعد آن انهار را برای ما جاری می کنند .چون در بهشت جاری می شود.اول ماء ولایت جاری می شود و روحمان سبز می شود و سید می شویم و او اُم الساده و النُجَبا است و هر وقت سبز شویم پسر فاطمه می شویم و آن وقت سبزی روح ما بهشت مااست . بهشت ما نقد است، بهشتی که با ماء ولایت سبز شده است .اَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُوْتی اُکُلَها کُلَّ حینٍ بِإِذْنِ رَبِّها و آن روح ما است که اصلش در وجودمان است و فرع آن در آسمان است. در وجود همه مومنین شاخه ای از طوبای فاطمه می باشد که آن بهشت، مومن است که نقد است ؛ اگر روحمان را بهشت کردیم فاطمه، در آن نهر جاری می کند , نهر آب، نهر عسل و نهر شیر و خمر که ایام شهادت حسین خمر در آن جاری می شود که مست می شویم و ایام فاطمیه شیر در آن جاری می شود که استخوان و شاکله و عصاره انسان با شیر است و برای همین بچه ها برای مولا شیر می آوردند .قال علی : و انا الطورقالت فاطمه : و انا الکتاب المسطورقال علی : و انا الرق المنشورقالت فاطمه : و انا البیت المعموردو بحر نامتناهیقال علی : و انا السقف المرفوعقالت فاطمه : و انا البحر المسجورقال علی : انا علمی من النبیینقالت فاطمه : و انا ابنه سید المرسلین من الاولین و الآخرینقال علی : انا البیر و القصر المشیدقالت فاطمه : انا منی شبر و شبیربحر هم علی است و هم فاطمه که محمد برزخ بین دو بحر است ، مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ«میم» محمد بحر علی و فاطمه را جدا کرد تا مخلوقات این دو را از هم تمیز دهند؛ یعنی در عالم مخلوقات به سبب میم محمدی علی و فاطمه از هم جدا می شوند به همین علت آن دو، دو بحرند که هیچ کدام بر دیگری دست درازی نمی کند و ظهور آن در خطبه مفاخره , انا های علی و فاطمه است که مقابل علی فقط فاطمه انا می گوید .قال علی : انا الصحفقالت فاطمه : و انا الشرفهمه شرافت عالم فاطمی بودن است و سیادت شرف است .قال علی : و انا ولی زلفیقالت فاطمه : و انا الخمصاء الحسناءقال علی : و انا نور الوری من نور ماسوی الله هستم.قالت فاطمه : و انا الزهراءو بعضی ها در مشکات وجودشان نور زهرایی تابیده است و آنگاه « نور الوری » به آن می خورد و دوازده نور از آن ساطع می شود و او اُم الایمه است .ملایک مبهوت مفاخره علی و زهراقال النبی ص لفاطمه یا فاطمه قومی و قبلی راس ابن عمک فهذا جبرییل و میکاییل و إسرافیل و عزراییل مع اربعه آلاف من الملایکه یحامون مع علی ع و هذا اخی راحیل و درداییل مع اربعه آلاف من الملایکه ینظرون باعینهمپیامبر اکرم فرمودند : یا فاطمه! بلند شو و پیشانی پسر عمویت را ببوس که عوالم آسمانها به هم ریخته است .قال فقامت فاطمه الزهراء فقبلت راس الإمام علی بن ابی طالب ع بین یدی النبی ص و قالت یا ابا الحسن بحق رسول الله ص معذره إلی الله عز و جل و إلیک و إلی ابن عمکقال فوهبها الإمام ع و قبلت ید ابیها عبعد حضرت خانم پیشانی امیر المومنین و دست پیامبر اکرم را بوسیدند .فاطمه كف علی لَوْ لَا عَلِیٌّ لَمْ یَکُنْ لِفَاطِمَهَ کُفْوٌ, این حدیث بسیار زیبا و ظریف است زیرا نفرمود : لو لا فاطمه لم یکن لعلی کفوا اگر علی نبود ، کفوی برای زهرا نبود.یعنی اصالت در این روایت برای فاطمه است , وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً اَحَد , تجلی آن در فاطمه است همه عالم به علی می نازند و علی هم به فاطمه می نازد و می گوید: یا فاطمه جان ! با شهادت تو جان من خارج شد.نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَهٌ یَا لَیْتَهَا خَرَجَتْ مَعَ الزَّفَرَات هیچ شرفی در عالم بالاتر از همسر فاطمه بودن نیست برای همین خانم فرمودند : انا الشرف مشکات نور ما در مباحثمان تولی و تبری با هم است ، تشیع بدون تبری چیزی ندارد , هو الذی خلق الظلمات و النورذات باریتعالی هم نور را خلق کرد و هم ظلمت را , نور مطلق علی است و ظلمت مطلق دومی ملعون است و اگر از برائت دست برداریم نور و ظلمت را با هم مخلوط کرده ایم و سرچشمه را آلوده کرده ایم و دیگر به حقیقت راهی نداریم و آن چیزی که نور و ظلمت را از هم جدا کرد مشکات بود که ظلمت پشت خانه و نور داخل خانه بود , پس ما اگر برایت را برداشتیم فاطمه را برداشتیم و اگر فاطمه را برداشتیم روح علی را برداشتیم و علی بدون روح معنا ندارد و علی وجودمان می میرد . زینب ، آیینه تمام نمای زهراعلی بعد از فاطمه مُرد تا اینکه زای زهرایی در زینب به ظهور رسید و علی در وجود زینب، فاطمه اش را دید .زینب , جان چهار امام را نجات داده است اول جان امام سجاد را در دو جا یکی در شام در بارگاه یزید که ملعون قصد جان حضرت را کرده بود و یکی در کنار پیکر مبارک حضرت علی اکبر و حضرت قاسم که امام سجاد از اسب به زمین افتاد و جان داد و زینب بود که سر امام را به بالین گرفتو به او جان دوباره داد و روح در او دمید , ما در عالم زینب شناس نیستیم . مهدی به عمه اش زینب می نازد.و در جایی حسین کنار نعش علی اکبر جان داد و زینب بر سر بالین برادر آمد و او را زنده کرد .و در کنار خانم حضرت صدیقه در کوچه بنی هاشم حضرت مجتبی جان داد و آنجا هم زینب امام حسن را زنده کرد .و وقتی علی هم فاطمه را غسل داد و کفن و دفن خانم را انجام داد به خانه برگشت نگاه کرد، دید در سجاده فاطمه خانمی نشسته است و دستش را به دعا بلند کرده است , دید زینبش است که همه چهره فاطمی در او به ظهور رسیده است و علی را هم او زنده کرد . لعن ، افضل اعمال پس از شهادت فاطمه بعد از شهادت فاطمه ، هر شب علی، نیمه های شب در قنوت نماز شب خود دعای صنمی قریش را می خواند. یعنی بعد از شهادت فاطمه کار ما شیعیان باید لعن باشد.بهترین محل و زمان عبادت ، نیمه های شب است که اوج عبودیت یکی در سجده است و دیگری در قنوت؛ که در قنوت علی دعای صنمی قریش را می خواند وآن دو بت قریش را لعن می کند.اللَّهُمَّ الْعَنْ صَنَمَیْ قُرَیْشاللَّهُمَّ الْعَنْ صَنَمَیْ قُرَیْشٍ وَ جِبْتَیْهَا وَ طَاغُوتَیْهَا وَ إِفْکَیْهَا وَ ابْنَتَیْهِمَا اللَّذَیْنِ خَالَفَا اَمْرَکَ وَ اَنْکَرَا وَحْیَکَ وَ جَحَدَا إِنْعَامَکَ وَ عَصَیَا رَسُولَکَ وَ قَلَّبَا دِینَک وَ حَرَّفَا کِتَابَکَ وَ عَطَّلَا اَحْکَامَکَ وَ اَبْطَلَا فَرَایِضَکَ وَ اَلْحَدَا فِی آیَاتِکَ وَ عَادَیَا اَوْلِیَاءَکَ وَ وَالَیَا اَعْدَاءَکَ وَ خَرَّبَا بِلَادَکَ وَ اَفْسَدَا عِبَادَکَ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمَا وَ اَنْصَارَهُمَا فَقَدْ اَخْرَبَا بَیْتَ النُّبُوَّهِ وَ رَدَمَا بَابَه جرثومه های شرک و گناهاینها زمزمه هایی است که زینب و حسین با آنها بیدار می شوند؛ چرا که وقتی تیر به قلب مبارک حسین اصابت کرد ؛تیر را از پشت در آورد و خون از مهجه مبارکش جاری بود، با خون محاسنش را خضاب کرد و فرمود : خدایا! تو شاهد باش که قاتل مادرم ، دومی ، مرا به این روز نشاند.وَ اَشْرَکَا بِرَبِّهِمَا فَعَظِّمْ ذَنْبَهُمَا وَ خَلِّدْهُمَا فِی سَقَرَ وَ ما اَدْراکَ ما سَقَرُ لا تُبْقِی وَ لا تَذَراللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ بِعَدَدِ کُلِّ مُنْکَرٍ اَتَوْه ... وَ بَاطِلٍ اَسَّسُوهُ وَ جَوْرٍ بَسَطُوهُ وَ ظُلْمٍ نَشَرُوهُ وَ وَعْدٍ اَخْلَفُوهُ وَ عَهْدٍ نَقَضُوهُ وَ حَلَالٍ حَرَّمُوهُ وَ حَرَامٍ حَلَّلُوهُ وَ نِفَاقٍ اَسَرُّوهُ وَ غَدَرٍ اَضْمَرُوهُ وَ بَطْنٍ فَتَقُوهُ وَ ضِلْعٍ کَسَرُوهُ خدایا ! آنان را به عدد هر زشتی که کرده اند ، ... و هر حلالی که حرام کرده اند و حرامی که حلال کرده اند و پهلویی که شکستند ، لعنت بفرما يکشنبه 12/3/1387 - 15:53
دعا و زیارت
.بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ،إِنَّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ ، إِنَّ شانِیَکَ هُوَ الْاَبْتَرُ در روایتی که از معراج رسول اکرم (صلی الله علیه و آله ) سخن می گوید آمده است که: قال رسول الله (ص) : فَانْقَادَ لِی نَهَرَانِ نَهَرٌ یُسَمَّی الْکَوْثَرَ وَ نَهَرٌ یُسَمَّی الرَّحْمَهَ فَشَرِبْتُ مِنَ الْکَوْثَرِ وَ اغْتَسَلْتُ مِنَ الرَّحْمَه پیامبر فرمودند به معراج که رفتم به دو نهر رسیدم یک نهر کوثر که از آن نوشیدم و یک نهر رحمت که در آن غسل کردم .به همین دلیل است که پیامبر اکرم تمام قد برای فاطمه اش بر می خواست و می فرمود: فداکِ ابوکِ و دست او را می بوسید . محمد ، قربانی فاطمه«إِنَّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَر», ای محمد ما به تو کوثر را عطا کردیم پس در عوض آن« فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَر»یعنی باید نماز بگذاری و قربانی کنی , اما ظاهر آیه چنین معنا می شود., بطن آن چیست ؟ آیا با خواندن چند رکعت نماز و قربانی کردن 40 شتر، شکرانه کوثر را به جا آورده است؟نماز گذاردن او یعنی اقامه ولایت علی. محمد در همه عمر علی گفت و قربانی کردن او یعنی فداک ابوک یا فاطمه و انت ام ابیها. «یا فاطمه ! پدرت قربان تو». سخن پیامبر جز وحی نیست پیامبر اکرم از جانب خودش حرفی نمی زند، او نفسی ندارد. از دولب مبارک او به جز وحی چیزی خارج نمی شود , اگر غیر از وحی کلامی خارج می شد، اعتبار قرآن از بین می رفت. وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی ،إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی از همان دو لبی که قرآن خارج شده است این سخن بیان شده است که: فداکِ ابوکِ و انت اُم ابیها. آیا می تواند مَثَل یا ازدیاد محبت باشد؟پیامبر اکرم باید در قبال کوثر قربانی کند و چیزی افضل از خودش نیافت و فرمود خودم را برای فاطمه ام قربانی می کنم , فداکِ ابوکِ و همه عمر اقامه ولایت علی را می کنم. دشمنان فاطمه ، ابترند تا روز قیامت اگر کسی محمدی بود باید علی بگوید و خودش را قربانی فاطمه کند و اگر این طور شد دشمنان او ابتر خواهند بود .مرحوم مظفر، کسی که کتاب سقیفه را نوشته است , عالمی بزرگوار و جلیل القدر در عراق بود, یکی از دوستانش نقل می کند که روزی با مرحوم مظفر از کنار دجله عبور می کردیم. دیدم یک سری نامه که به دستش رسیده است پاره می کند و به دجله می ریزد , گفتم: این نامه ها چیست ؟ حد اقل پیامبر اکرم فرمودند: در معراج از حوض کوثر نوشیدم ومی فرمایند: هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم فاطمه ام را می بویم و می بوسم .در معراج، در اوج عظمت از نهر کوثر نوشیدم.بیر معطله ای که جوشان است.در معانی کوثر ، به معنای حوض النبی و نهر فی الجنه و ... اشاره کردیم که همه آنها در یک معنا جمع می گردد.حال به معنا ی ماء می پردازیم و بعد دوباره به سراغ کوثر می رویم که در یک معنا چشمه است .در کتاب شریف بحار الانوار ج 24 بابی است (باب 37 ) که در آن آمده است که اهل بیت بیر معطله و ماء معین و بارانند . ائمه ، ماء معین درسوره مبارکه ملک می خوانیم: قُلْ اَ رَاَیْتُمْ إِنْ اَصْبَحَ ماوُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَاْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ اگر چشمه آبتان از دست رفت چه کسی برایتان آب گوارا و شیرین می آورد ؟درتفسیر آمده است: قال مولا نا الرضا : ماءُکُم اَبوابُکم هُم الایمَه و الایمَه اَبوابُ الله بَینه و بین خلقِه آبتان درهایتان و یا پدرانتان است زیرا باب هم به معنای پدر آمده است و هم به معنای در. ایمه رابط میان خدا و خلق هستند , پس ماء در این روایت به معنای اهل بیت و ایمه آمده است. ثمره استقامت در ولایت فاطمهد ر سوره مبارکه جن آمده است : وَ اَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَهِ لَاَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقا اگر در مسیر ولایت استوار می ماندند، به آنها آب گوارا و شیرین می چشاندیم .گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنشها گرکندخوارمغیلان غم مخورراه ولایت آسان نیست و اگر راحت بود همه می آمدند , ولایت دوست داشتن علی و فاطمه نیست؛ باید محبتمان را اثبات کنیم. بلا لازمه بلیاحَسِبَ النَّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُون آیا مردم می پندارند با ایمان آوردن رها می شوند و آزمایش وامتحانی ندارند؟وادی ولایت وادی بلا و امتحان است.کربلا ای وادی قالوا بلی کربلا ای قبله اهل ولابلا لازمه بلی است , و بلایی که ما در عالم الست گفتیم به دنبالش بلا دارد. بت شکنی ، اولین گام ورود به ولایت عشق همان آتش ابراهیمی است , ابراهیم اول بتها را شکست؛ وجود ما پر از بت است. ما وجودی به نام علی را شناختیم، اما همانگونه که خواستیم او را ساختیم و او را توصیف کردیم یعنی علی که ما قبول داریم با آن علی واقعی خیلی تفاوت دارد . حضرت بقیه الله را هر طور که دوست داشته ایم، ساخته ایم.اطاعت امر، حمل ولایتحضرت بقیه الله مهر و عطوفت مطلق عالمند، اما نه آن طور که ما فکر می کنیم. در روایت داریم وقتی حضرت بقیه الله تشریف می آورند به مسجد الحرام می روند و دستور می دهند کعبه و مسجد الحرام را خراب کنید و من مهدی آن را می سازم. عده ای مخالفت امر می کنند و تا سه مرتبه حضرت با آنها صحبت می کند و بعد گردنهایشان را می زند , حمل ولایت مشکل است مخصوصا در زمان ظهورحضرت بقیه الله . دعا برای تعجیل در فرج خودمانبرای ظهور حضرت عجله نکنیم ,باید برای در تعجیل فرج خودمان دعا کنیم. وَ اَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذَلِکَ فَرَجُکُم اول باید فرج در وجود خودمان صورت بگیرد لذا فرمودند فَرَجُکُم , اگر کسی ظهور فردی برایش صورت گرفت به فرج فردی می رسد و آنگاه دیر آمدن و زود آمدن حضرت برای او تفاوتی نمی کند زیرا در سینه او فرج صورت گرفته است . جبال ، محک ولایت این مطلب بدین معنا نیست که یک گوشه بنشینیم و چندین مرتبه زیارت آل یاسین بخوانیم و اشک بریزیم و بعد هم هر کاری که دلمان می خواهد انجام دهیم. ولایت محک دارد , ابراهیم بت ها شکست و سپس علی نقد را جایگزین کرد.وَ الْجِبالَ اَوْتادا جبال علی ها و ولی های نقد است و اگر کسی با ولی نتواند بسازد قطعا با مهدی هم نمی تواند بسازد زیرا مومنین که جبالند و اولیایند در زمان غیبت حضرت مَحَکند. مومنینی که قَلْبَ الْمُوْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ است و بعد الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی می شود . ارزش هم نشینی با جبالیک فردی از مسافتی بسیار دور از مدینه به خراسان خدمت علی ابن موسی الرضا رفت تا حضرت را در زمان حیاتشان زیارت کند , بعد از مدتی که در خدمت حضرت بود امام به او فرمودند: کم کم برو و به خانواده ات برس . او گفت: دلم نمی آید از خدمت شما بروم . حضرت جمله عجیبی به او فرمودند و گفتند: به مدینه برو؛ در فلان مکان فردی از شیعیان من است و من او را تایید می کنم و اگر تو با او نشست و برخاست داشته باشی برایت بهتر است از اینکه مستقیم نزد من باشی .و این یک معنای کوثر است که وَ الْجِبالَ اَوْتاداً . ایمان ،ماء ولایتاگر در راه ولایت ثابت قدم باشی، آب گوارا را می چشانیم . لَاَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِیمَان ایمان یعنی ودر تفاسیر در ذیل آیه فوق آمده است : هو مثل لآل محمد (صبیر معطله ،یعنی چاهی که آب از آن بجوشد و همه به سراغ دیگران بروند .ماء معین ولایت و چشمه جوشان ولایت هست و کسی از آن استفاده نمی کن.هو الِامامُ الذی قَد غابَ فَلا یُقتََبَسُ مِنهُ العِلم اِلی وَقتِ الظُهور که بیر معطله را به حضرت بقیه الله تعبیر کرده اند, ولی او به این معنا بیر معطله نیست بلکه تعطیلی از او نیست و تعطیلی از ما است . شمس مهدوی بر عالم می تابد. مگر می شود مهدی باشد و ما از وجودش استفاده نکنیم , ارتباط ما با حضرتبقیت الله برقرار است. إِنَّا غَیْرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را فراموش نمی کنیم.امام صادق فرمودند: رابطه امام با ماموم مانند خورشید است با شعاعهای نور آن و اگر لحظه ای خورشید نباشد دیگر شعاع نوری وجود ندارد . خورشید ولایت در حجاب ابرهمه آن ابری که جلوی خورشید را می گیرد تعبیر به ابر ظلمانی کرده اند و ما می خواهیم آن را تعبیر به ابر نورانی کنیم که ابر سفید است و جلوی خورشید را می گیرد . آن ابر روح مومن است که جلوی خورشید است یعنی خود این ابر جلوی خورشید را گرفته است تا معرفت خورشید ممکن نباشد و لذا معرفت خورشید در دسترس هر کسی نیست و به همین علت است که خودش جبال را قرار داده است و تا معرفت جبال را کسب نکردیم و معرفت آن ابر سفید که روح مومن است را کسب نکردیم نمی توانیم به معرفت خورشید برسیم و ما از طریق جبال به معرفت خورشید می رسیم که او ولی مطلق است و آن جبال ولی های مضافند کوثر ، سر چشمه حیاتپس فهمیدیم آب و چاه و باران همه ولایت است و اهل بیتند ؛ حال فاطمه کیست؟ فاطمه اُمُ السادَه الاَبرار است و اُمُ الائمه و الاَبرار است و فاطمه چشمه این آب است و فاطمه کوثر است و از چشمه فاطمی نهر حسینی و مهدوی و رضوی جاری می شود. همه اهل بیت ماء و بیر معطله اند و اما چشمه جوشان اینها فاطمه است , وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءٍ حَی همه چیز از آب حیات دارد.همه چیز عالم حیات از فاطمه می گیرد و به غیر از ولایتی ها همه مرده گانند و فقط ولایتی ها زنده اند ؛ لذا هیچ ترسی نیست، زیرا یک مرد مومن مساوی است با هزاران مُرده ؛ همه میتون هستند زیرا از آب ولایت در وجودشان ریخته نشده است . بیان حقایق عالمعدد ابجد حی 18 است و خانم هم 18 سال عمر کردند و عدد اتمی آب هم 18 است و معنای حیات، فاطمه است و همه حقایق از چشمه کوثر است ؛ همه حقایق از خیر مطلق است و خیر از چشمه کوثر فاطمه است , نَحْنُ اَصْلُ کُلِّ خَیْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا کُلُّ بِر اصل خیرهم فاطمه است. احمد و حیدری نبود اگر نبود فاطمه هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمه استقرار عرش بر آب در سوره مبارکه هود آمده است : وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فی سِتَّهِ اَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَی الْماء ... 3عالم غرق در آب است و حَمَله عرش بر آبند و بر ماء ولایتند . اگر حمل ولایت کردیم حَمَله عرش می شویم ، چرا که گفتیم ولایت، ماء است. عرش الهی مستقر است و پایه های عرش ماء ولایت است. ولایت ، مطهر مطلقدر زیارت خانم حضرت صدیقه می خوانیم : لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنَا بِاَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَایَتِکِ یافاطمه ! برما بشارت باد که بواسطه ولایت تو تطهیر می شویم.آن ماء و آن ماده حقیقی عالم که باعث تطهیر مطلق می شود ولایت فاطمی است .در سوره مبارکه انفال می خوانیم : ُ وَ یُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطان از آسمان محمدی و کوثر فاطمی , علی و ماء ولایت نازل کردیم تا به سبب آن تطهیر شوید. چیزی در عالم غیر از ولایت حیات ندارد و مایه حیات آب است و آب چیزی جز ولایت نیست عالم، مَثَلی برای کسب معرفتهمه عالم مثَل است برای شناخت علی و زهرا و خود مولا فرمودند همه مثَلها در عالم به من ختم می شود.اثبات آن هم این است که در زمین کویری که آب به آن نمی رسد هیچ اثری از سبزی و طراوت در آن نمی بینیم و خشک و لم یزرع است و حیاتی در آن نیست , اما زمینی که آب به آن رسیده است سر سبز و پر ثمر است و اطراف آن بلبلان گردش می کنند که اینها همه معنا دارند ؛ آن باغ , بهشت وجود ما است که مومنین می توانند از آن استفاده کنند. زیرا در روایت داریم بعضی از ارواح مومنین درشبهای جمعه در قالب پرندگان بر می گردند . ِ وَ الطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبیحَه مستی با شراب طهورباید در قرآن غرق شویم و از معارف آن مست شویم و جرعه جرعه به دست ساقی کوثر شراب بنوشیم , وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً که رَبُّهُمْ یعنی سیدُهُم و صاحِبُهُم علی ابن ابی طالب و سَقاهُم یعنی از کوثر به آنها می چشانیم .تا چشم مست تو دیدم زساغر چشمت دو جرعه کشیدمشد زمین مست آسمان مست بلبلان نغمه خوان مست باغ مست و با غبان مستشب عاشورا شب مستی بود زیرا از حوض کوثر لبریز شده بودند و در آن غسل کرده بودند . خلقت ارواح مومنین از ابدان اهل بیت در عالم ذر ولایت مولایمان عرضه شد و آنانکه پذیرفتند و بلی گفتند مومنین شدند و آنان که انکار کردند مشرکین و کفار شدند. اول مشرک، آن ملعون رِجس بود و اول مومن امیر عالم بودند. بعد اراده الهی تعلق گرفت که دو ماء خلق کند عذب فرات وملح اجاج که از عذب فرات ابدان اهل بیت خلق شدند و از ما بقی ابدانشان ارواح مومنین خلق شدند. چشمه آن، ماء ولایت و ظهور آن، کوثر فاطمه است و عذب فرات از کوثر فاطمه جاری شده است و روح ما و روح مومن که وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی است از کوثر تراوش کرده است. مولا فرمودند : انا الروح و انا امر الله , روح ما ریشه در کوثر فاطمه دارد , فاطمه اُم الایمه و الابرار است و این معنای مادر است . امیر المومنین ، اُم المومنینفاطمه، مادر روح ما است و اُم یعنی ریشه و ریشه ما فاطمه است او اُم المومنین است .لقب امیر المومنین را آن دومی ملعون به خودش می گفت و لقب اُم المومنین را دختر اولی ملعون برای خودش انتخاب کرد؛ از اینجا حق مقابل باطل و شر مقابل خیرمعلوم می شود .اُم المومنین در عالم فقط خانم حضرت صدیقه است , مرکز خیر فاطمه است و مرکز شر دختر اولی ملعون است . عصمت فاطمی خروج زن از خانه آن عایشه کسی است که از خانه خارج شد و علیه علی قیام کرد .ما دو خارج شدن از منزل داریم , یک خارج شدن عایشه و یک خارج شدن فاطمه و زینب اما فاطمه و زینب در چه شرایطی از خانه خارج شدند ؟! وقتی ولایت مطلق عالم بر گردنش طناب بود و دست ولایت مطلق بسته بود ، وقتی درِ خانه وحی آتش گرفته بود. زمانی که سر ولایت مطلق بالای نیزه بود .هرگز این گونه نیست که زن دوشادوش مرد در بیرون از منزل کار کند . این که ما چطور زندگی می کنیم وچطور باید زندگی کنیم بسیار متفاوت است. بهترین راه کمال زنوقتی از خانم حضرت صدیقه پرسیدند بهترین زن نزد شما کیست؛ فرمودند : خَیْرٌ لِلنِّسَاءِ اَنْ لَا یَرَیْنَ الرِّجَالَ وَ لَا یَرَاهُنَّ الرِّجَال زنی که نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند .این است عصمت فاطمی و اگر نمی توانیم در حد اعلا این را اجرا کنیم باید تا حد توان اجرا کنیم . حضرت نفرمودند زن باید اینگونه باشد بلکه فرمودند بهترین چیز برای زن این است . اگر زنی طالب کمال است بهترین چیز برای او این است. غیرت الله در اسارت دو مرتبه صبر امام سجاد تمام شد , که یک مرتبه آن زمانی بود که در شام با زنجیر حضرت را می کشاندند و نساء بنی هاشم را می آوردند ناگهان چشمان امام سجاد به همسرشان افتاد که چادری برسرداشت که اگر می خواست سرش را بپوشاند پایش بیرون می آمد و اگر می خواست پایش را بپوشاند سرش بیرون می آمد , آنگاه حضرت سجاد فرمودند : الهی رب لم تلدنی ای کاش من زین العابدین به دنیا نمی آمدم.تنها خنده فاطمه پس از شهادت پدر بعد از رحلت پیامبر فقط یک مرتبه خنده بر لبان مبارک خانم نشست و آن زمانی بود که حضرت به اسماء فرمودند : اسماء! وقتی من از دنیا رفتم نمی خواهم ابعاد بدنم را کسی ببیند ,آیا می توانی فکری برایم بکنی ؟ اسماء گفت: یک صندوقی است که ما در حبشه وقتی کسی از دنیا می رود، او را در آن صندوق می گذاریم .اسماء برای خانم صندوقی تهیه کرد و خانم آن را دیدند و خوشحال شدند و فرمودند: اسماء حالا خیالم راحت شد .زن تا زمانی که در معرض دید نامحرم است به عصمت فاطمی نمی رسد . پوشش فاطمه از نابیناروایت داریم که پیر مرد نابینایی وارد منزل خانم شد و خانم پشت پرده رفتند , پیامبر فرمودند یا فاطمه این مرد که نابینا است چرا پشت در می روی ؟ خانم فرمودند: ِ إِنْ لَمْ یَکُنْ یَرَانِی فَاَنَا اَرَاهُ وَ هُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ او من را نمی بیند ولی من که او را می بینم . المراه ریحانهوقتی پیامبر اکرم میان حضرت صدیقه و مولا تقسیم کار می کردند فرمودند: کارهای داخل خانه برای فاطمه و کارهای بیرون از منزل برای علی و خانم بسیار از این امر خوشحال شدند هیچ گاه رزق مرد با کار کردن زن مهیا نمی شود. مرد برای کار بیرون است ,لَا تُمَلِّکِ الْمَرْاَهَ مِنَ الْاَمْرِ مَا یُجَاوِزُ نَفْسَهَا فَإِنَّ ذَلِکَ اَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ اَرْخَی لِبَالِهَا وَ اَدْوَمُ لِجَمَالِهَا فَإِنَّ الْمَرْاَهَ رَیْحَانَهٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَهٍ وَ لَا تَعْدُ بِکَرَامَتِهَا نَفْسَهَا زن برای منزل است , مسجد المراه بیتها , مسجد زن خانه او است , حتی برای نماز جماعت هم لازم به خارج شدن برای زن نیست . آیا زن در خانه مهجور می ماند؟خواهر علامه مجلسی در منزل مجتهده شد که شب همسر او که مدرس حوزه علمیه بود به یک مسئله ای برخورد که جواب آن را نمی دانست و صبح که بیدار شد دید همسرش جواب سوالش را برایش نوشته است .هیچ کدام از اولیاء الله اجازه خروج زن را نداده اند , ما باید این حقایق را بگوییم ، باید بدانیم چطور باید زندگی کنیم. بله؛ اگر زنی مومن نباشد مشکلی ندارد زیرا حرمت برای مومنات اس . شرح وقایع كوچه از زبان عمر اکنون می خواهیم به شرح نامه ای بپردازیم که دومی به معاویه نوشته و در آن همه قضایای کوچه و در و دیوار را نقل کرده است .این نامه سندی است که حضرت بقیه الله هنگام ظهورشان آن را بیرون می آورند و با استناد به آن دومی را آتش می زنند ,در این نامه چنین آمده است :لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا وَ وَرَدَ نَعْیُهُ إِلَی الْمَدِینَه زمانی که خبر شهادت حضرت ابا عبد الله در شبه جزیره عربستان پخش شد،فَخَرَجَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ صَارِخاً مِنْ دَارِهِ لَاطِماً وَجْهَهُ شَاقّاً جَیْبَه به عبد الله ابن عمر پسر دومی ملعون خبر رسید؛ از خانه خارج شد و گریبان چاک کرده به سوی شام خارج شد و هر جا که می رسید یزید را به سبب این واقعه لعنت می کرد , تا خبر به یزید رسید که او به دربار تو نزدیک می شود یزید گفت بگذارید بیاید .به شام رسید و نزد یزید رفت. عمر ، خلیفه رسول خدا !!!وقتی بر یزید وارد شد یزید به او مرحبا و خوش آمد گفت. یزید به او گفت: چرا از من ناراحتی ؟ ای پسر عمر! مَا تَقُولُ فِی اَبِیکَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ اَ کَانَ هَادِیاً مَهْدِیّاً خَلِیفَهَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) نظرت در مورد پدرت چیست؟ آیا او هادی و مهدی و خلیفه رسول خدا بود ؟ عبد الله گفت: بله و بعد یزید پرسید: اَبُوکَ قَلَّدَ اَبِی اَمْرَ الشَّامِ اَمْ اَبِی قَلَّدَ اَبَاکَ خِلَافَهَ رَسُولِ اللَّهِ (ص).آیا پدر تو پدر من را والی شام کرد یا پدر من پدر تو را خلیفه رسول خدا کرد ؟ عبد الله گفت: اَبِی قَلَّدَ اَبَاکَ الشَّام پدر من پدر تو را والی شام کرد . یزید گفت: پس سلطنت شام ریشه اش از پدر تو است .بعد یزید به عبد الله ابن عمر گفت بلند شو و صندوقی را به او نشان داد و در آن را گشود و نامه ای از آن خارج کرد و آن را روی چشمانش گذاشت و به عبد الله گفت: این نامه ای است که پدرت عمر برای پدر من معاویه نوشته است؛ بگیر و این نامه را بخوان. سابقه بت پرستی عمرعمر نامه اش را این گونه شروع کرد ه بود :إِنَّ الَّذِی اَکْرَهَنَا بِالسَّیْفِ عَلَی الْإِقْرَارِ بِهِ فَاَقْرَرْنَا، وَ الصُّدُورُ وَغْرَهٌ، وَ الْاَنْفُسُ وَاجِفَهٌ، وَ النِّیَّاتُ وَ الْبَصَایِرُ شَایِکَهٌ مِمَّا کَانَتْ عَلَیْهآن کسی که ما را مجبور کرد تا به او ایمان آوریم در حالیکه به او بسیار خشمگین بودیم و نفسهایمان در آشفتگی و پریشانی بود. اقرار کردیم به او و نیت هایمان در شک بود . بعد عمر می گوید من از ترس شمشیر داران مسلمان اسلام آوردم .در ادامه می گوید: ای معاویه فَبِهُبَلَ اُقْسِمُ وَ الْاَصْنَامِ وَ الْاَوْثَانِ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّی مَا جَحَدَهَا عُمَرُ مُذْ عَبَدَهَا وَ لَا عَبَدَ لِلْکَعْبَهِ رَبّاً وَ لَا صَدَّقَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَوْلًا، وَ لَا اَلْقَی السَّلَامَ إِلَّا لِلْحِیلَهِ عَلَیْهِ وَ إِیقَاعِ الْبَطْشِ بِهِ، فَإِنَّهُ قَدْ اَتَانَا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ، وَ زَادَ فِی سِحْرِهِ عَلَی سِحْر ِبَنِی إِسْرَایِیلبه هبل و لا ت و عزی قسم لحظه ای از پرستش این بت ها روی نگرداندم و لحظه ای خدای کعبه را پر ستش نکردم و سخن محمد را تصدیق نکردم و اسلام نیاوردم مگر برای حیله و نیرنگ و ای معاویه محمد جادوگر بود و سحر همه انبیا را داشت. ( اینها نوسانات عمر است. کسی که حقایق را می بیند و ایمان نمی آورد از نوسانات عمر در وجودش دارد.)ای پسر ابوسفیان محکم سنت پدرت را بچسب و از روش او اطاعت کن .بت از کعبه با ارزش تر است؟!!عمر می گوید : اینها کعبه را قبله قرار دادند ، چه تفاوتی می کند با اینکه ما بت را قبله قرار داده بودیم؛ چه اینکه بتهای ما از طلا بود و کعبه از سنگ است. به جای سجده به سنگ به طلا سجده می کردیم. (این است سر اینکه باید حقیقت کعبه را بشناسیم و الا به بت سجده کرده ایم). استفاده سوء از گرد و غبار فتنه هادر ادامه به بیان قضایای سقیفه می پردازد تا به قضایای مسجد و بیعت با ابابکرمی رسد و نقل می کند در جریانات سقیفه ، درپی اختلافات و آشوبهایی که بوجود آمد، من با ابابکر بیعت کردم و سپس عثمان با او بیعت کرد.پس از آن، از سقیفه به سمت مسجد حرکت کردیم و هر که در مسیر بود ، به زور دست او را بعنوان بیعت بر دست ابابکر می گذاشتیم.تا به مسجد رسیدیم. ابوبکر بازیچه عمرعمر می گوید دست ابابکر را بوسیدم و او را به منبر نشاندم در حالیکه از ترس به خود می لرزید و بالای منبر از هوش رفت ؛در همین احوال بود که مردم گفتند او همان کسی است که از او پشتیبانی می کردی؟ به آنها گفتم آنقدر از زبان رسول خدا درباره ابوبکر فضیلت شنیده ام که دوست داشتم مویی در سینه او بودم؛ و اینچنین او را بر مسند خلافت نشاندم. اظهار ترس ابابکر از امیرالمومنینابابکروقتی به هوش آمد گفت: من بهترین شما نیستم تا وقتی که علی میان شما است.(اینان روباههای جنگها بودند و ازعلی بسیار می ترسیدند . ثانی میدانست که علی مامور به سکوت است برای همین طغیان و سرکشی را به حد اعلا رساند ؛ چون زمانیکه ابابکر اظهار ترس و نگرانی از علی می کند، دومی به او می گوید نترس ، علی با تو کاری ندارد). اتمام حجت علی با مهاجر و انصار ای معاویه! فَلَمَّا فَشَتْ بَیْعَتُهُ عَلِمْنَا اَنَّ عَلِیّاً یَحْمِلُ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ إِلَی دُورِ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْاَنْصَار وقتی بیعت با ابابکر جاری شد فهمیدیم که علی، شبها فاطمه را بر اسبی می نشاند و دست حسن و حسین را می گیرد و به خانه مهاجر و انصار می رود و بیعتشان را به آنها گوشزد می کند ؛ وقتی این قضایا را شنیدم تصمیم گرفتم به خانه علی بروم. تصمیم به هجوم بر خانه علیدر خانه علی رفتم و به فضه گفتم به علی بگو بیاید با ابابکر بیعت کند , ناگهان فاطمه پشت در آمد و به ما گفت: اَیُّهَا الضَّالُّونَ الْمُکَذِّبُونَ مَا ذَا تَقُولُونَ وَ اَیَّ شَیْءٍ تُرِیدُونای گمراهان مکذب! چه می گویید و چه می خواهید ؟من گفتم: چرا علی تورا برای جواب فرستاده است و خودش در خانه نشسته است؟ طغیان عمر، اتمام حجت فاطمهفاطمه به من گفت : طُغْیَانُکَ یَا شَقِیُّ اَخْرَجَنِی وَ اَلْزَمَکَ الْحُجَّهَ، وَ کُلَّ ضَالٍّ غَوِیای ملعون و ای شقی طغیان تو من را بر این داشته که پشت در بیایم , تا حجت را برای تو و همه گمراهان تمام کنم .و من به فاطمه گفتم : این حرفهای زنانه را کنار بگذار و علی را صدابزن !فاطمه گفت: لَا حُبَّ وَ لَا کَرَامَهَ اَ بِحِزْبِ الشَّیْطَانِ تُخَوِّفُنِی یَا عُمَرُ وَ کَانَ حِزْبُ الشَّیْطَانِ ضَعِیفاآیا من را از حزب شیطان می ترسانی ...من گفتم: اگر خارج نشود دستور می دهم آتش بیا ورند و همین که این را گفتم، تازیانه قنفذ را گرفتم و به فاطمه زدم و بعد به خالد گفتم هیزم بیا ورید و آتش بزنید ... بغضاً لعلی بر در کوبید!آنگاه فاطمه گفت: یَا عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّ رَسُولِهِ وَ عَدُوَّ اَمِیرِ الْمُوْمِنِین ای دشمن خدا ودشمن رسول خدا و دشمن علی! و من تا این حرف را شنیدم با تازیانه بر دست فاطمه، که پشت در گذاشته بود تا در باز نشود، زدم. ناله ای از فاطمه شنیدم که تمام آسمان و زمین به لرزه در آمد. لحظه ای دلم سوخت ، اما به یاد کینه های علی افتادم و آنچنان لگدی بر در کوبیدم که ... .
يکشنبه 12/3/1387 - 15:51
دعا و زیارت
مهدی، سر مستودع فاطمهبحث کوثر را مطرح کردیم و گفته شد که معنای کوثر خیر کثیر است و معنای خیر را بیان کردیم که اولک هم خیر البریه شیعیانند که شناسنامه ایشان خیر است، و گفتیم حضرت بقیه الله الاعظم شناسنامه شان مادری است و بقیه الله خیر لکم إن کنتم مومنین .إن شاءالله در تفسیر اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها خواهیم گفت که آن سّر مستودع سینه فاطمه، مهدی است که به محض اینکه آن سینه بین در و دیوار قرار گرفت مهدی را صدا کرد که او است سر المستودع فیها .خیرالعمل ، عملی که مهر فاطمی دارد.در تفسیر حی علی خیرالعمل بیان شد که هر عملی باید شناسنامه فاطمی داشته باشد. یعنی فرزندان حضرت صدیقه زرنگ ترین مخلوقات الهی اند؛ چرا که اعمال آنان خیرالعمل است. خیرالعمل عمل خاصی نیست، هر عملی که روی آن مهر فاطمی خورده باشد، خیرالعمل است. اصل خیر، اصل شر بیان شد که اصل خیر اهل بیت هستند و دشمنان آنان اصل شر هستند. اصل همه شرارتها و مناع للخیر دومی منحوس است.خدا را با تسبیح فاطمه یاد کنید.اکنون در معنای خیرکثیر به معنای کثیر می پردازیم .در آیه شریفه قرآن به اهل ایمان امر شده است که : یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا معنای ذکر کثیر چیست و به کدام ذکر خدا ذکر کثیر می گوییم ؟ در تفسیر این آیه شریفه آمده است : قال مولانا الباقر (ع) : ذکر کثیر تسبیح فاطمه الزهرا . یعنی 34 الله اکبر و 33 الحمد لله و 33 سبحان الله که البته این ظاهر تسبیح فاطمه است , برای همین می گویند بهترین ذکر بعد از نماز، ذکر خانم است که قبل از اینکه از نماز روی گردانیم ذکر را بگوییم که روایت داریم اگر در نمازمان مشکل احکامی باشد آن ذکر مشکل را بر طرف می کند. اوج عبودیت نماز است. شیعیان باید با نماز عشق کنند. ارباب ما در نماز تیر از پایش در آوردند، نیمه های شب که حضرت برای عبادت به نخلستان می رفتند , برای خانم خبر می آوردند که علی در نخلستان مُرد و خانم می فرمودند: این کار هر شب علی است که از شدت عبادت و ذکر الهی به این حالت می افتد.پس ما اگر الگویمان علی است باید اوج معرفت و عبودیتمان در نماز باشد , الصلاه معراج المومن, و بعد می فهمیم نمازمان همان روضه و روضه مان همان نمازمان است، پس ما باید بهترین نماز ها را داشته باشیم و اگر این گونه نباشد در ولایتمان مشکل داریم زیرا خودشان فرمودند : نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و هر چه ولایتی تر شدیم باید آثار عبودیت و احکام بیشتر در وجودمان جلوه کند . سرمایه ولایت را نقد کنیم.ما باید هر چه فاطمی تر شدیم نگاهمان , قلبمان و اعضاء و جوارحمان تمیز تر شود و اگر این اثرات را نمی بینیم یعنی هنوز ولایتمان کم رنگ است و یا هنوز نقد نشده است و ما باید ولایتی را که در درونمان است زودتر نقد کنیم . اعتبار ظاهر قرآنپس ذکر کثیر تسبیحات خانم است که ظاهر آن 34 تا الله اکبر و 33 تا الحمد لله و 33 تا سبحان الله است و وقتی ما در بطن مباحث صحبت می کنیم دلیل این نیست که ظاهر آن را رد می کنیم و در مورد اعتبار و حجیت ظاهر قرآن و احادیث و روایات همیشه صحبت کرده ایم. اولین حُجیت قرآن، ظاهر آن است؛ ظاهر را به جای خود پذیرفته ایم و حالا در بطن صحبت می کنیم. تسبیح فاطمه ،غرق شدن در آسمان فاطمی حالا معنای بطنی تسبیح فاطمه چیست که ذکر کثیر است ؟ وقتی زبانمان تسبیح می گوید، روحمان در کجا سیر کند؟ بطن این تسبیح چه معنایی دارد؟ یعنی تمجید فاطمه و معرفت فاطمه و سبوح و قدوس یعنی غرق در آسمان فاطمی شدن و این امر چگونه محقق می شود؟ باید مست فاطمه شد و مست عشق و معرفت فاطمه شد, که این است تسبیح فاطمه. «سبح» به چه معناست؟«سبح» یک معنایش غرق و شناور شدن است و یک معنایش پاک و منزه دانستن است, یعنی هر عیبی که تصور می کنیم باید از فاطمه پاک کنیم و به دومی ملعون بچسبانیم و این است تسبیح فاطمه و اینجا ارزش و عظمت لعن دانسته می شود که لعن گفتن اعداء فاطمه , تسبیح فاطمه است و هر چه بیشتر دشمنان فاطمه را لعن کنیم تسبیح فاطمه را گفته ایم . لعن آغاز تسبیحو اگر می خواهیم تسبیح فاطمه کنیم باید غرق در معرفت او شویم یعنی حجب ظلمانی را پاره کنیم آغاز پاره کردن حجب ظلمانی لعن کردن است , لعن اولین قدم شروع تسبیح فاطمه است و اگر می خواهیم لعن کنیم باید دشمنان فاطمه را بشناسیم . در روضه دشمن فاطمه را بشناس . اینکه می گوییم عظمت عبودیت در روضه است به این دلیل است که در روضه می فهمیم که دشمنان فاطمه با فاطمه چه کردند و هیچ کجا مانند روضه حوض کوثر به ظهور نمی رسد. آب کوثر، زنده کننده ارواح مومنینارواح مومنین ریشه در حوض کوثر دارد و اشکهایی هم که در اثر روضه می ریزند از حوض کوثر است ؛ آب کوثر از عرش نازل می شود و باران در همه آسمانها یک شکل می بارد و زنده شدن هم در هر آسمانی متفاوت است.و انزل من السماء ماء فاحیی به الارض بعد موتها ، وما آب را از آسمان نازل کردیم و زمین را پس از مردنش زنده کردیم.و وای به حال آنکه هنوز قطره ای از ولایت و محبت فاطمی نچشیده باشد , انهّم میّتون آنها مرده گانند، چرا که:و جعلنا من الماء کل شیی حی و ما از آب همه چیز را زنده کردیم. خلق از معرفت فاطمه بریده شدند . بیان کردیم که ذکر کثیر یعنی تسبیح فاطمه و یعنی فاطمه شناسی لم سمیت فاطمه بالفاطمه , لان الخلق فطموا عن معرفتها فاطمه , فاطمه نامیده شد زیرا مردم از معرفت فاطمه بریده شدند و کسی نمی تواند فاطمه را بشناسد .هیچ گاه به عظمت خانم پی نخواهیم برد وبه معرفت خانم نخواهیم رسید. علم نامتناهی فاطمهدر باب علم خانم روایتی از زبان عمار نقل شده است : امیر المومنین و حضرت رسول اکرم در مسجد نشسته بودند , حدیثی میانشان رد و بدل شد، عمار می گوید حضرت مولا وارد منزل شدند حضرت صدیقه فرمودند : یاعلی! خبر دهم از علم ما کان و ما یکون و ما هو کاین و ما لم یکن . عمار نقل می کند که دیدم علی از هیبت فاطمه یک قدم به عقب گذاشت و از خانه خارج شد. چگونه فاطمه بشناسیم؟ ما فاطمه نمی شناسیم , ما اول باید امام بشناسیم , حسین بشناسیم , مهدی بشناسیم , علی ابن موسی الرضا بشناسیم و آنگاه ببینیم اُمشان کیست .آیا فاطمه آن کسی است که چرخ آسیاب را می چرخاند ؟! فاطمه با آسیاب جمیع عوالم کون و مکان را می چرخاند , اشاره دست فاطمه عوالم کون و مکان را خلق می کند .انّها صدیقه الکبری و علی معرفتها دارت القرون الاولی فاطمه زهرا , صدیقه کبری است و بر معرفتش آسمانها و قرون اولی می چرخد , بر معرفت فاطمه و نه بر خود فاطمه . خلقت نورانی اهل بیت در اینجا روایت بسیار عظیمی را پیرامون شان و مقام پیامبر و اهل بیت نقل می کنیم. در کتاب جنه العاصمه مرحوم علامه میر جهانی ص11 , از زبان پیامبر اکرم بیان شده است که :عباس عموی پیامبر نزد ایشان می آید و می گوید یا محمد! مگر من و تو و علی یکی نیستیم؟ پیامبر (ص) می فرمایند: تو عموی من هستی اما تو با من و علی و فاطمه و حسن و حسین تفاوت بسیاری داری و برای او این روایت سنگین را می فرمایند: خلقنا الله نحن حیث لا سماء مبنیه و لا ارض مدحیه و لا عرش و لا جنه و لا نار کنا نسبحه حین لا تسبیح و نقدسه حین لا تقدیس خداوند ما پنج نور را خلق کرد زمانیکه هیچ آسمان و زمینی و هیچ عرشی و بهشت و جهنمی نبود جنت و کوثری نبود اگر نبود فاطمه ، هیچ پیمبری نبود اگر نبود فاطمهزمانی که آسمان و زمینی نباشد مکانی وجود ندارد و زمانی که عرش و بهشت و جهنمی نباشد زمانی وجود ندارد. زمان به حرکت خورشید و ماه و ستاره تعریف می شود؛ علی و فاطمه بر زمان و مکان محیطند. مکان بلا مکان تویی زمان بلا زمان تو یی بیان این فضایل در شان اهل بیت، مقدمات ظهور است. بعضی بیان این مطالب ساده را غلو می دانند. آتش ، سیلی صورت فاطمهبهشت و جهنم معنایش این است که : لو اجتمع الناس علی حب علی ابن ابیطالب لما خلق الله النار ، اگر مردم بر محبت علی جمع می شدند خدا آتش را خلق نمی کرد .ذات احدیت اشارتی در علم لم یکن کرد , سیلی صورت فاطمه را دید، آتش را آفرید .صورت شاهد ازل معنی حسن لم یزل جلوه او حکایت از خاتم انبیاء کند جنت ، فاطمه است.خداوند صورت شاهد ازل و جمال فاطمی را که دید جنت را آفرید و گفت بهشت مخصوص فاطمه است و هر کس را که فاطمه بخواهد داخل آن راه می یابد و رمز بهشت و جهنم چیزی جز این نیست و این است معنای خیر کثیر . خلقت عالم از انوار اهل بیت در ادامه روایت پیامبر می فرمایند : فلما اراد الله بدوء الصنعه فتق نوری فخلق منه العرش فنور العرش من نوری و انا افضل من العرش .پس نور پنج تن قبل از خلقت بوده است و شروع خلق بعد از نور محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین بوده است و هنگام اراده خلق، نوری ازنور من محمد جدا شد و از آن عرش آفریده شد و من محمد از عرش افضلم .ما باید این مطالب را حمل کنیم ؛ باید از حضرت صدیقه این را طلب کنیم. ِ اللَّهُمَّ مَا عَرَّفْتَنَا مِنَ الْحَقِّ فَحَمِّلْنَاهُ وَ مَا قَصُرْنَا عَنْهُ فَبَلِّغْنَاه.ثم فتق نور ابن ابی طالب فخلق منه الملایکه فنور الملایکه من نور ابن ابی طالب و نور ابن ابی طالب من نور الله و نور ابن ابی طالب افضل من الملایکه .سپس نوری از علی خارج شد و از آن نور ملائکه آفریده شدند و نور علی افضل است از ملایکهو فتق نور ابنتی فاطمه فخلق منه السموات و الارض فنور السموات و الارض من نور ابنتی فاطمه و نور فاطمه من نور الله و فاطمه افضل من السموات و الارض .و بعد نوری از فاطمه خارج شد و از نور فاطمه همه آسمانها و زمین خلق شدند , (فقط از نور فاطمه و هنوز سراغ نور زهرا نرفته ایم) و فاطمه افضل است از آسمانها و زمین و هر آنچه در آنها است .ثم فتق نور الحسن فخلق منه الشمس و القمر فنور الشمس و القمر من نور الحسن و نور الحسن من نور الله و الحسن افضل من الشمس و القمر .و از نور امام حسن نوری خارج شد و از آن نور خورشید و ماه آفریده شدند .ثم فتق نور الحسین فخلق منه الجنه و الحور العین فنور الجنه و الحور العین من نور الحسین و نور الحسین من نور الله و الحسین افضل من الجنه و الحورا لعین .و از نور حسین نوری خارج شد و از آن نور بهشت و حور العین آفریده شدند و حسین افضل است از بهشت و حور العین .حور العین اشاره به همان خلقت نوری دارد که انها لیست کنساء الآدمیین انها حوراء انسیه , و بهشت و حور العین همه و همه از نور حسین آفریده شدند . ملائکه در ظلمت محض ثم ان الله خلق الظلمه بالقدره سپس خدا با قدرتش ظلمت را آفرید که ظلمت هم از مخلوقات خدا است که با قدرت آن را آفریده است , هو الذی خلق الظلمات و النور ، اوست که ظلمات و نور را آفرید, کسی این معنا را می فهمد که در عالم لعن جلو رفته باشد و گفتیم جهنم از صورت نیلی فاطمه خلق شد .فارسلها فی سحائب البصر و آنگاه همه ملائکه در ظلمات فرو رفتند , ملایکه ای که نور مطلقند و از نور علی آفریده شده اند در ظلمت فرو رفتند و آن چه ظلمتی است که ملائکه را که نور عقلند فرا می گیرد ؟ ! یعنی عقل نوری هم درآنجا در ظلمت می رود، عقل نوری , نه عقل وهمی عقل نوری هم دیگر آنجا نمی کشد . استغاثه ملائکه از ظلمتآنگاه ملائکه دست به دعا بلند کردند که خدایا چه گناهی از ما سر زده است که ما را در ظلمت فکندی ؟فهنالک خلق الله تعالی قنادیل الرحمه و علقها علی سرادق العرش بعد از عجز و التماس ملائکه، خدا قنادیل رحمت را خلق کرد و در فوق عرش آنها را آویزان کرد .از نور زهرا آسمانها و زمین روشن شد.و قال هذا نور امتی الزهراء لان السموات و الارضین بنورها زهرت و گفت این نوری که شما را از ظلمات خارج کرد نور زهرا است , آسمانها و زمین به نور فاطمه خلق شدند و به نور زهرا روشن شدند و از ظلمات خارج شدند , آنجا که عقل نوری در ظلمات است زهرا است که دستگیر ما می شود . عشق مادری بعد این خانم ما آنقدر خودش را پایین آورده است که گفته است من مادر شما هستم , ما که از نطفه نجس خلق شده ایم؛ اینقدر خانممان محبت دارد که می گوید همه شیعیان ذریه من هستند و این است محبت و عشق مادری . مریم مثلی برای زهراروایت داریم مریم در قرآن مثلی است برای خانم , انما ضرب ابن مریم مثلا للزهرا در قرآن هر کجا نام مریم به کار رفته است مثلی است برای حضرت صدیقه, مادر های جسمی ما هم مثلی هستند از محبت حضرت صدیقه و کار خلقت همین است که برای ما مادر و پدری قرار دادند که از طریق آنها علی و فاطمه بشناسیم و ما فقط برای علی شناسی و زهرا شناسی خلق شده ایم .چرا احترام به پدر و مادر واجب است؟ زیرا بوی علی و زهرا می دهند . هر جا هم که با علی مرتضی و صدیقه کبری تضادی کردند خیلی راحت آنها را کنار می گذاریم ولی نه اینکه به آنها بی حرمتی کنیم بلکه فقط از آنها اطاعت نمی کنیم؛ ولی اگر با ما در مسیر ولایت بودند خاک پایشان را سرمه چشممان می کنیم , چون نامش مادر است اثری ازفاطمه در وجودش است , بیاییم به محبت ورزیدنهایمان معرفت دهیم. مادر اصلی ما فاطمه است. مادر اصلی سادات او است , سیّد کسی است که روح ولایی در او دمیده شده باشد . تسبیح ملائک برای شیعیان فاطمه در آخر روایت, این گونه آمده است که : و اشهدکم یا ملائکتی انی قد جعلت ثواب تسبیحکم و تقدیسکم لهذه المراه و شیعتها الی یوم القیامه .یعنی زمانی که نور خانم زهرا , آسمانها و زمین را روشن کرد ملائکه گفتند تا قیامت به خاطر این نور تسبیح می کنیم و خدا به آنها گفت ثواب این تسبیحها برای شیعیان فاطمه می باشد و همین که در محبت فاطمه رفتیم شامل تسبیح ملائکه می شویم.گدای تو به عرش ناز دارد بردن نام تو نماز داردو مومن در رتبه ای می تواند عرش الرحمن شود و دیگر آن موقع تسبیح ملائکه هم برای او فایده آنچنانی ندارد . اگر ارزش شیعه بودن را می فهمیدیم ...اگر کسی عظمت تشیع و شیعه بودن و فرزند فاطمه بودن را درک کند هرگز نمی تواند با معصیت و گناه آن را خراب کند ، من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه کسی که عظمت روحش را بفهمد با انجام گناه به آن اهانت نمی کند. برائت مقدمه ولایت برای فهمیدن معارف باید از دریچه لعن وارد شد و اگر دشمنی و بغض ابن خطاب، دومی ملعون را از شیعه برداریم , هیچ چیز برای شیعه نمی ماند و اگر برائت دومی ملعون نباشد محبت علی و فاطمه هیچ ارزشی ندارد , فاطمه پهلو و صورتش را داد تا این را اثبات کند و برایت دومی مقدمه ولایت علی است . جنود شیطان را مهلت ندهیم .اگر کسی در هر مکانی برای دومی ملعون حرمتی قائل شد و برائت را زیر سوال برد او خود شیطان است و در دانشگاه الهیاتی که تبلیغ دومی ملعون شود آن دانشگاه , دانشگاه کفریات و شرکیات است نه دانشگاه الهیات و ما باید در نطفه این حرفها و شبهات را خفه کنیم , هر کس در هر لباسی و در هر شکلی اگر از دومی ملعون دم زد یا شیطان است و یا جنود شیطان و ما همین این نیمه جانی که داریم برای خانم است و می خواهیم برای او و در راه او خرجش کنیم. برائت از دومی ، مقدمه ظهوردوران تقیه در راه ولایت تمام شده است و وقتی ظهور جهانی اربابمان محقق می شود که ظهور در تک تک قلوب ما محقق شود . اولین کاری که اربابمان بعد از ظهورش انجام می دهد این است که دومی ملعون را از خاک بیرون می کشاند و او را به درخت می زند تا آتشش زند و آن درخت سبز می شود و عده ای با سبز شدن درخت فریب می خورند و ایمانشان را از دست می دهند و بعد آن رجس ملعون به حضرت می گوید چرا من را آتش می زنی ؟ حضرت می فرمایند: ای ملعون! آیا تو نبودی که بر صورت مادرم سیلی زدی و پهلوی مادرم را شکستی و آن ملعون همه این ها را انکار می کند و حضرت نامه ای را بیرون می آورند و می گویند: ای ولد الزنا! این نامه را چه کسی به معاویه نوشت , و همه قضایای در و دیوار را در نامه برای اوشرح داد .و ما شیعیان اگر در قلوبمان آن دو ملعون را آتش نزنیم هرگز نباید منتظر ظهور مهدی فاطمه باشیم و تنها جایی که بچه شیعه ساکت نمی نشیند جایی است که با حرمت خون فاطمه بازی شود
يکشنبه 12/3/1387 - 15:49
دعا و زیارت
سخن پیرامون کوثر می باشد. تنها اسمی که در قرآن به صراحت اشاره به نام خانم صدیقه کبری دارد ، کوثر است؛ زیرا در قرآن نه نام زهرا آمده است و نه نام فاطمه و به صورت غیر مستقیم نامهای بسیاری از خانم در قرآن آمده است اما تنها نامی که اشاره مستقیم به خانم دارد نام کوثر است که جامع جمیع همه اسامی می باشد . کوثر، الخیر الکثیرکوثر معانی بسیاری را در بر می گیرد , لذا ابتدا در معانی کوثر در تفاسیر صحبت می کنیم.در تفسیر القمی (ج 2 ص : 445) آمده است: الکوثر , نهر فی الجنه اعطی الله محمدا عوضا عن ابنه ابراهیم کوثر نهری است در بهشت که خدا آن را به پیامبرش به جای ابراهیم پسرش که از دنیا رفت عطا کرد .در تفسیر کنز الدقایق ( ج14 ص 460 ) داریم : الکوثر الخیر المفرط الکثیر من العلم و العمل و الشرف الدارین و قیل هو نهر فی الجنه .کوثر خیر کثیری است از علم و عمل و شرف دو سرا و نهری در بهشت .معانی کوثر در تفسیر الصافی ( ج 5 ص 382 ) بدین صورت آمده است : الخیر المفرط الکثیر فسّر بالعلم و العمل و النبوه و الکتاب و بشرف الدارین و بالذریه الطیبه .در اینجا کوثر به علم و عمل و نبوت و قرآن و ذریه طیبه هم اطلاق شده است .در تفسیر التبیان ( ج 10 ص 417 ) داریم : الشیی الذی من شانه الکثره و الکوثر الخیر الکثیر و هو حوض النبی الذی یکثر الناس علیه یوم القیامه کوثر یعنی خیر کثیر و حوض نبی .در تفسیر المیزان ( ج 20 ص 521 ) آمده است : الکوثر بر وزن فوعل , الشیی الذی من شانه الکثره و الخیر الکثیر .علامه طباطبا یی در ذیل معانی لفظ کوثر در جایی دیگر می فرماید : هو الخیر الکثیر و نهر فی الجنه و حوض النبی و اولاده و اصحابه و اشیاعه الی یوم القیامه و علماء امته و النبوه و تفسیر القرآن و الاسلام و التوحید و العلم و الحکمه و المقام المحمود و نور قلبه ... که می گوید 26 معنا در مورد کوثر بیان شده است.در جایی دیگر هم آورده است : الکوثر ولد فاطمه و ذریته .همچنین در تفسیر مجمع البیان ( ج10 ص 702 ) می خوانیم : الکوثر بر وزن فوعل الخیر الکثیر . کوثر ، خیر مطلقدر اصول فقه ، قانونی است به نام عموم و خصوص , یعنی یک عبارت یا لفظی جمیع عبارات و الفاظ دیگر را در بر می گیرد و آن می شود عام و بقیه عبارات می شود خاص و رابطه آن دو عبارات می شود رابطه عموم به خصوص .حال یکی از این الفاظی که برای معنی کوثر به کار بردیم عام است و بقیه الفاظ را از نظر معنایی در بر می گیرد و آن لفظ خیر کثیر است که همه تفاسیر نام برده شده این لفظ را در معنای کوثر به کار برده اند .یعنی کوثر به معنای خیر مطلق است و الف و لام , الخیر الف و لام شمول است که همه خیرات را در بر می گیرد و الکوثر با الف و لام یعنی الخیر الکثیر که بر وزن فوعل است , خیری که مطلق است و همه خیرات را در بر می گیرد .پس در اولین معنای کوثر به دو واژه رسیدیم یک خیر و یکی کثیر . کوثر، سرچشمه ولایت کوثر یک معنایش حوض کوثر است و و ماء معین ولایت است و آن عذب فراتی است که در عالم الست در وجودمان ریخته شده است و معنای دیگر آن مشکات فاطمی است که انوار السموات و الارض از مشکات فاطمی ساطع شده است و معنای دیگر ام الایمه و الابرار است و معنای دیگر کوثر نهر ولایت است یعنی سر چشمه ولایت, که انشاء الله در مباحث کوثر به این معانی می پردازیم .ریشه یابی خیر و روح کوثرکوثر عدد ابجدش 726 است و در روح کوثر و اولین بسط آن به 816 می رسیم که اگر 816 را قبض دهیم 810 می شود که عدد ابجد خیر است , پس روح کوثر خیر است که با یک بسط و یک قبض از ابجد کوثر که 726 است به ابجد خیر که 810 است می رسیم . « خیر البریه » چه کسانی هستند؟در سوره مبارکه بینه آیه 7 داریم : اولیک هم خیر البریه؛ آنان بهترین بندگانند.در تفسیر درُالمنثور سیوطی که یکی از متعصبین سنی ها است در وصف بهشتیان آمده که آنها خیر البریه هستند .نقل می کنند پیامبر اکرم با امیر المومنین در مسجد نشسته بودند یکی از مسلمانان بلند شد و آیه اولیک هم خیر البریه را خواند , پیامبر اکرم اشاره به مولا کردند و فرمودند: ان هذا و شیعته هم خیر البریه .که گفتیم معنای خیر خانم صدیقه کبری است که از کوثر زاییده شده است .در سوره مبارکه آل عمران آیه 110 آمده است : کنتم خیر امه اخرجت للناس شما بهترین امتی هستید که خارج شدید , باز هم لفظ خیر پشت امت است و شنا سنامه امت خیر است . مهدی مادری استهمچنین در سوره مبارکه هود آیه 86 می خوانیم : بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین اسم خاص ارباب عالم امکان حضرت حجه ابن الحسن المهدی در قرآن بقیه الله است و شناسنامه او خیر لکم است و این است که در عالم عشق می گویند مهدی مادری است که این مطلب یکی از تفاسیر این آیه است . ولایت فاطمی خاصتر از ولایت حیدری استفاطمه مختص حصن ولایت است , ولی در حصن ولایت هم باز ولایت فاطمه خاصتر می شود , یعنی اول باید مومن شویم و بعد وارد خیر می شویم , خیر حلقه اش تنگ تر از حصن ولایت است و حلقه ولایت فاطمی تنگ تر از ولایت حیدری است , ولایت فاطمی نه محبت فاطمی زیرا محبت فاطمی عامتر از محبت حیدری است اما ولایت او خاصتر است و این ها بطن در بطن است . نحن اصل کل خیردر زیارت جامعه کبیره می خوانیم : ان ذُکر الخیر کنتم اصله و فرعه و معدنه و ماواه و منتهاه . اگر خیر نام برده شود شما اهل بیت اصل و فرع و معدن و پناهگاه و اول و آخر آن خیر هستید , خیر مطلق عالم شما اهل بیت هستید . نحن اصل کل خیر و من فروعنا کل بر و من البر التوحید و عدونا اصل کل شر و من فروعهم کل قبیح و فاحشه . هر خیری که در عالم است ما اهل بیت اصل و ریشه آن هستیم و خیر به سبب ما تعریف می شود و از فروع ما همه نیکیها سرچشمه میگیرند و ... و اصل هر شری دشمنان ما هستند و همه قبایح از فروع آنان است. معرفت فاطمی نامحدود است لذت بهشتی، معرفت فاطمهکسی در این عالم به معرفت فاطمه نمی تواند برسد و ما هرگز در این عالم به کنه معرفت فاطمه نخواهیم رسید و به اصل حقیقت او دست نمی یابیم و لذت بهشتی این است که حجب معرفت فاطمه در دنیا برداشته می شود و در بهشت بدون حجب می توانیم فاطمه را بشناسیم و معرفت فاطمه در بهشت هم نا محدود است و در بهشت هم کل یوم هو فی شان است . نورانیت بهشت، لبخند علی و فاطمهمرحوم علامه میر جهانی رحمه الله علیه در کتاب جنه العاصمه خود_ که از نسخ خطی می باشد ومعمولا از احادیث سّر نقل می کنند _روایت می کند:بینما اهل الجنه فی نعیمهم اذ سطع لهم نور فظنوه شمسا فقالوا ربنا یقول لایرون فیها شمسا ولا زمهریرا و یقول رضوان هذه فاطمه و علی ضحکا فاشرقت الجنان من نور ضحکهما . زمانی که بهشتیان در بهشتهاشان متنعمند ناگاه نوری ساطع می شود که گمان می کنند آفتاب است پس می گویند پروردگار ما گفت در بهشت آفتاب را نمی بینید رضوان خازن بهشت گفت , فاطمه و علی خندیدند و بهشتها از نور خنده آنها روشن شد . از خودشناسی تا معرفت فاطمی چندان راه نیست!فاطمه کیست ؟ آیا ما خودمان را شناخته ایم که فاطمه را بشناسیم. ما اگر خودمان را بشناسیم خدایمان را شناخته ایم , من عرف نفسه فقد عرف ربه و در وجود خودمان اثر خدا می بینیم , و نفخت فیه من روحی ، در وجود خودت اثر خدا می بینی. دل هر ذره که بشکافی آفتابیش در میان بینیحضرت مولا می فرمایند:و تحسب انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر هم درد در وجودت هویداست و هم درمان نزد خودت می باشد.آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه مثلی است برای وجود ما انسانها و هر نبی و وصی که در طول تاریخ آمد مخاطب کلامش ما انسانها بوده ایم , وجود ما از عوالم مختلف جسم ،روح، نفس و سر و ... تشکیل شده است . آیا خود را شناخته ایم؟چرا فضایل خانم را نمی توانیم حمل کنیم ؟زیرا خودمان را نشناخته ایم و اگر فاطمه را شناختیم خودمان را شناخته ایم و اگر خودمان را شناختیم فاطمه را شناخته ایم و این همان ایمان و عمل صالح است که با هم رابطه مستقیم دارد . فاطمه، تفاحه الفردوس بعد از بعثت پیامبر، بزرگترین اتفاقی که در حیات جسمانی پیامبر رخ داد معراج پیامبر بود زمانی که پیامبر به معراج رفت بر اریکه ای تکیه زده بود که برای او تحفه ای از بهشت آوردند که آن تحفه سیب بود و چنان رایحه ای داشت که وجود نازنین پیامبر را به تعجب وا داشت و بر تمامی روایح بهشتی غلبه کرده بود به او گفتند این سیب نطفه فاطمه است و پیامبر نیمی از آن سیب را همانجا تناول کرد . یا محمد ! چهل روز روزه دار باش تا ...به پیامبری که نور آسمانها و زمین است و از یکی از انوارش عرش آفریده از جانب ذات اقدس الهی امر شد باید چهل شب بیدار و به عبادت مشغول باشی و از خدیجه فاصله بگیری و چهل روز روزه دار باشی تا نطفه فاطمه را در وجودت قرار دهم و بعد از چهل شب به محض اینکه اذان مغرب شد و خورشید غروب کرد جبرییل بر پیامبر نازل شد که ای محمد اول وقت نماز نخوان و نطفه فاطمه را منعقد کن , این مراحل همه و همه مقدمات است تا جسمانیت فاطمه به وجود آید.مرج البحرین یلتقیان , و در این جا زهره و مشتری قرین هم شدند نطفه فاطمه منعقد شد؛ فاطمه ای که:« انها لیست کنساء الآدمیین انها حوراء انسیه » فاطمه در قالب بشر است.فاطمه حوریه ای است در قالب جسم انسی , فاطمه انسان نیست او در قالب انسانیت ظهور کرده است .ناتوانی ما در بیان معرفت فاطمه آغاز معرفت اوست.اینکه در مورد فاطمه هیچ نتوانیم بگوییم اول معرفت او است او حوراء انسیه است. فاطمه ، بهشت محمدبعد پیامبر به آن ملعونه دختر اولی ملعون می فرمایند : فکلما اشتقت الی رایحه الجنه شممت رایحه ابنتی فاطمه, هرگاه مشتاق بهشت می شوم فاطمه ام را می بویم از او بوی بهشت به مشامم می رسد .بهشت محمد که از یکی از انوار او عرش خلق شده است نه بهشت ما خاکیان , بهشت محمد که نور آسمانها و زمین است فاطمه است . تا كی می خواهیم بگوییم... فاطمه خانمی است که خوب همسر داری می کرد و فاطمه خانمی است که خوب فرزند داری می کرد و خوب خانه داری می کرد ؟! همین حالا هم خیلی از خانمهای ما این اوصاف را دارند . ...هرکسی نمی تواند حمل کندهمانگونه که مظاهر فحشا فساد زیاد شده است در میکده هم باز شده است و معارف اهل بیت همم راحت گفته می شود و هر کسی معارف عشقی را نمی تواند هضم کند زیرا این معارف سنگین است و حمل ولایت مشکل است . إن ا مرنا صعب مستصعب .فاطمه ام الایمه و الابرار است .إنها لیست کنساء الادمیین. اسرار ماههای حرامإنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فی کِتابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ مِنْها اَرْبَعَهٌ حُرُمٌ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّم تعداد ماههای سال دوازده است و از میان دوازده ماه سال چهار ماه حرام داریم , روایت داریم دوازده ماه یعنی دوازده امام و چهار ماه حرام منظور چهار علی است که در میان دوازده امام چهار امام نامشان علی می باشد , علی اول , علی ابن الحسین و علی ابن موسی الرضا و علی ابن محمد الهادی .میان دوازده امام چهار امام هم شاخص فاطمی دارند که سّر آن در معنای کوثر است تنها حرفی که در نام کوثر نقاط درآن به ظهور رسیده است حرف “ث” است که چهار امام از دوازده امام حرف ث در نامشان متجلی شده است , امام ثانی , امام حسن مجتبی امام ثالث , امام حسین که دو حرف ث در نامش ظاهر شده هم اول و هم آخر که می شود میکده حسین امام ثامن , علی ابن موسی الرضا و امام ثانی عشر , که در این جا بقیه الله خیر لکم معنا می یابد که مهدی مادری است و شاخصه فاطمی دارد .ساغر هشتم چو گرفتم به دست از می توحید شدم مست مست اشتراک حضرت علی بن موسی الرضا و حضرت صدیقه:ما همه طفیلی وجود اربابمان علی ابن موسی الرضا هستیم و خاک پای کبوترهای در خانه اش می باشیم , حضرت علی ابن موسی الرضا با خانممان چند اشتراک دارند که :پیامبر در مورد علی ابن موسی الرضا فرمودند : ستدفن بضعه منی بخراسان . و در مورد حضرت خانم هم فرمودند : فاطمه بضعه منی . سلطان آل رسولدر میان اهل بیت حضرت علی ابن موسی الرضا یک خصلتی دارد وآن این است که چهارامامی که شاخصه علوی دارند و چهار امامی که شاخصه فاطمی دارند در امام رضا مشترک است او هم حرف ث کوثر فاطمی را دارد و هم نامش علی است برای همین در میان اهل بیت او فقط سلطان است , السلطان ابا الحسن علی ابن موسی الرضا , ظهور فاطمه و علی در امام رضا است . قله قاف ولایتعدد ابجد سلطان 181 است که برابر است با عدد ابجد قاف که 181 است یعنی قله قاف ولایت علی ابن موسی الرضا است . برای همین است که می گویند اگر امام رضا را قبول داشته باشیم همه اهل بیت را قبول داریم و می گویند زیارت امام رضا افضل زیارات است حتی از زیارت حضرت ابا عبد الله هم افضل است . شمس عصمت و شمس الشموساشتراک دیگر خانم صدیقه کبری با علی ابن موسی الرضا این است که امیر عالم در خطبه طارق فرمودند : فهم الکواکب العلویه و الانوار العلویه المشرقه من شمس العصمه الفاطمیهایمه دوازده گانه انوار حیدری و علوی هستند و منبعشان شمس عصمت فاطمی است و مرکز مشکاتشان فاطمه است .و در اوصاف علی ابن موسی الرضا می گوییم : السلام علیک یا شمس الشموس و انیس النفوس یا ابا الحسن یا علی ابن موسی الرضا المرتضی حضرت خانم شمس عصمت است که انوار علوی از آن ساطع می شود وعلی ابن موسی الرضا شمس الشموس است . طوس، طور سیناطور سینا می شود طوس که هر کس می خواهد موسایی شود باید به طوس برود تا نور خدا را ببیند . الگوی مهدی فاطمه است بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنینحضرت بقیه الله امام ثانی عشر است و آخرین امامی است که در آ ن تجلی فاطمه صورت گرفته است .نقل است که حضرت بقیه الله در توقیعشان فرمودند : و فی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه و در قرآن آمده است : لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه الگوی همه عالم محمد است و الگوی مهدی, فاطمه است و می فرماید در دختر ( فی ابنه رسول الله ) رسول خدا برای من اسوه ای نیکو است . فاطمه حجت خدا بر اهل بیتهمان گونه که حضرت عسگری فرمودند : نحن حجه الله علی العباد و امنا فاطمه حجه الله علینا , ما حجت خدا بر مردمیم و فاطمه حجت خدا بر ما اهل بیت است . فاطمه لیست کنساء الادمیین. خیر العمل بر فاطمهملعون ولد الزنای ثانی در یکی از بدعت های خود حی علی خیر العمل را از اذان برداشت و به جای آن گذاشت , الصلاه خیر من النوم , و به این علت حی علی خیر العمل را برداشت که در کتاب معانی الاخبار و علل الشرایع در تفسیر آن آمده : اتدری ما تفسیر حی علی خیر العمل ؟ دعاک الی بر فاطمه و ولدها , بهترین عمل محبت به فاطمه و فرزندان او است .حی علی خیر العمل مقدمه نماز است یعنی به امید برّ فاطمه وارد نماز یعنی معراج می شویم , یعنی با برّ فاطمه به معراج می رویم . فاطمه کجا در نماز آمده است ؟حضرت مولا در خطبه نورانیت فرمودند : اولنا محمد (محمد بن عبدالله ) اوسطنا محمد ( محمد بن علی ) آخرنا محمد (محمد بن الحسن المهدی) و کلنا محمد . اللهم صل علی محمد و آل محمد یعنی چه ؟در اللهم صل علی محمد همه اهل بیت گفته می شوند زیرا خودشان فرمودند کلنا محمد . و آل محمد کوثر فاطمه هستند و هر کس از کوثر فاطمه زاییده شده باشد و محب فاطمه است شامل صلوات نماز ما می شود و این بطن صلوات است نه ظاهر آن . مناع للخیر کیست ؟در قرآن دو جا لفظ منّاع للخیر آمده است یکی سوره قلم و یکی سوره قاف , یعنی منع کننده خیر که بر وزن فعّال است یعنی شر مطلق در عالم الست معرفی شده است و قضایای در و دیوار و کوچه همه و همه ظهور آن اتفاقات الست است . افضل از روضه عبودیتی نیست.بزرگترین معنای عبودیت در روضه محقق می شود زیرا سر عبودیت در ولایت است و ظهور ولایت در مصایب فاطمه و حسین است که میدان ولایت است ، جایی است که ولایت عرضه شد و اولین قربانی ولایت فاطمه بود . ملاک سنجش عمل، ولایت است.نزد علامه امینی رحمه الله علیه آمدند و به او گفتند شما با این کتابی که نوشته اید حسابرسی اعمالتان بسیار راحت است و دیگر مشکلی ندارید علامه امینی گفت این حرفها چیست که می زنید؛ در روز قیامت هر کسی کاری که در راه ولایت کرده است باید عرضه کند؛ وقتی فاطمه اولین شهید ولایت است و وقتی در میدان می گوید برای ولایت سینه ام را دادم، صورتم را دادم و محسنم را دادم من دیگر حرفی برای گفتن ندارم .آنگاه که خانم وارد صحرای محشر می شود و جاءَ رَبّک وَ المَلِک صَفاً صَفا ندا می آید غضّوا ابصارکم , ای نامحرمان چشمانتان را فرو خوابانید ناموس الهی وارد صحرای محشر می شود . در راه ولایت خاک شو تا ...اگر در راه ولایت خاک شدی و هیچ بودن خودت را فهمیدی آنگاه علی برایت ابوتراب می شود . علامه طباطبایی (ره) می فرماید :من خس بی سر و پایم که به سیل افتادماو که می رفت مرا هم به دل دریا بودتو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشتاز سمک تا به سمایش کشش لیلا بود محسن فاطمه کیست؟فاطمه در حسن و حسین و محسن منتشر شد , محسن کیست , قبر محسن کجاست؟ مناع للخیر که بود ؟ خدا گفت حالا که ای فاطمه جانم محسنت را کشتند تا روز قیامت هر کدام از فرزندانت که بیایند نامشان را محسن می گذارم , محسن یعنی کسی که مادرش فاطمه است و در کوثر فاطمی است .محسن قبر ندارد همان طور که فاطمه قبرش معلوم نیست. مناع للخیر، دومی ملعون است.جلد های 29 , 30 , 31 بحار الانوار جلدهای مطاعن بحار است که در مورد اولی و دومی و سومی ملعون می باشد و در زمان علامه مجلسی این مجلدات به صورت پنهانی چاپ می شد ولی الان به برکت انقلاب این سه جلد در حد عموم تکثیر شده است .در جلد 30 بحار الانوار آمده است : المناع الثانی ...هو معتد مریب در سوره مبارکه قلم آیه 12 می خوانیم : وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاَّفٍ مَهینٍ (10)هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمیمٍ (11)مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ اَثیمٍ (12)عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنیمٍ (13)در اوصاف دومی ملعون است که او قسم خورنده پست است و عیب جوی خبر چین است و طغیانگر گناهکار است و کافر ولد الزنا است . فاطمه ودیعه الهیو حال در قضایای در و دیوار ظهور خیر مطلق در مقابل شر مطلق است و این دو با هم روبرو شدند. همان خیری که ان فاطمه لیست کنساء الآدمیین .إنها حوراء إنسیه. وقتی برای حمل جسم فاطمه، پیامبر باید چهل روز روزه بگیرد، پس لطافت را ببین. زمانیکه رحلت پیغمبرنزدیک شد ...دست فاطمه اش را گرفت و به مدت طولانی به سینه اش چسباند و... سپس دست علی را گرفت و دست فاطمه اش دردست او قرار داد و فرمود : هذه ودیعه الله و ودیعه رسوله . علی جان این امانت مرا نگهدار... . يکشنبه 12/3/1387 - 15:46
دعا و زیارت
13جمادی الاول به روایتی مصادف با شهادت فاطمهزهراعلیها السلام بزرگ بانوی خاندان عصمت و طهارت است. در مقاله حاضر كوشش شده است تا به اتكا به روایات معتبر شیعه و اهل سنت، تحلیلی تاریخی، سیاسی و اجتماعی از شیوه حضرت در مقام دفاع از ولایت عرضه شود. موقعیت و حیثیت اجتماعی حضرت، استفاده از امكان سوگواری بر پیامبر، نسبت با رسول خدا(ص)، علم بیكران، فصاحت و بلاغت، گذشت از جسم و جان، موقعیت حسنین علیهما السلام و مقام والای حضرت زهرا علیها السلام هشت عنوانی است كه در این تحلیل بهعنوان مواضع اتخاذ شده حضرت در مقام دفاع از ولایت به معنای عام و خاص آن عرضه میشود.حضور زهرا علیهاالسلام در كنار علی علیه السلام و در جبهه مخالفین خود نشانهای بر حقانیت علی علیه السلام است. تاریخ، صادقترین و گویاترین شاهد هستی است از آنجا كه انسان امروز با تكیه بر عقلانیت و علم و تكنولوژی مدرن و فوق مدرن، مغرورانه خود را محور همه ارزشها قلمداد كرده و هر معیار و میزان دیگری را منكر است. در چنین شرایطی شورا و دمكراسی مبتنی بر پایههای عقلی و عرفی مدعی پاسخگویی به همه نیازهای بشر در عرصه مدیریت است. از این رو از ولایت و رهبری معصوم سخن گفتن، نیازمند مخاطبی است كه درباره انسان و راهی كه در پیشرو و جایگاه و نقشی كه در این هستی دارد به گونه دیگری بیندیشد.محدوده مشخص دنیایی با غریزه، تجربه، تفكر و در نهایت درجهای از تعقل كارش به سامان میرسد. اما اگر شناخت ما از خودمان متفاوت شد و انتظار و اشتیاق صعود به قلههای بلندتری را داشتیم و نیازهای بزرگتری را در خود كشف كردیم، آنگاه نمیتوانیم به این آرزوها دل بیندیم و با تمام وجود نیاز به خدا، رسالت و امامت را احساس میكنیم و این كه تنها و تنها با رسیدن به او و در كنار او بودن است كه نیازهای اصیل ما پاسخ مییابد.این دو نكته كه انسان در تمامی هستی مطرح است نه در یك محدوده معین مادی و راهی بیشتر از70 یا 80 سال در پیش رو دارد، نیاز به حكومت و رهبری امام معصوم را مورد تأكید قرار میدهند. حكومتی كه همه حوزههای وجودی انسان اعم از حس، تجربه، فكر، عقل، وهم، خیال و غریزه را در برگرفته و از سطح برقراری نظم و امنیت اجتماعی بسی فراتر است.توجه به این معرفت و بینش برخاسته از آن، راز دور ماندن علی علیه السلام از صحنه رهبری جامعه و اكتفا به آنان كه اگر بهترین بودند و نعمتهای مادی و رفاه و امنیت را به تساوی به همه هدیه میكردند، برملا میسازد.گریههای زهرا علیهاالسلام عاملی بود برای بیدار و هشیار كردن مردم. آن حضرت ضمن مرثیهسرایی بر مصیب پدر، مصیبتهای دیگر را كه از آن مهمتر بودند به مردم گوشزد مینمود. تا مردم مدینه ابتدا از خویش و سپس از یكدیگر و حتی از خود فاطمه سبب آن همه بیتایی را جویا شوند و بدین وسیله فرصتی به دست فاطمه بیفتد تا مظالم مخالفان و خطر بزرگی را كه پیش آمده بود بازگو نماید.آری، عمق این ظلم بزرگ و فاجعه عظیم را كه بر همه بشر رفته است؛ تنها زهرا علیها السلام در مییابد.تنها اوست كه فهمید مردم از چه هدایت و بینه و ظرفیت رشدی محروم شدند؛ از وجود سرشار علی علیه السلام كه با نور خویش راه را مینمایاند و از چشمه حكمت كه خالی از هر گونه غش و ناپاكی بود رهروان را سیراب ساخته و هر آنچه میگفت خود در عمل به آنها جلوتر بود.از كسی كه نفس پیامبر صلی الله علیه و آله و مدار و محور خلافت است و به فرموده زهرا علیها السلام اگر زمام امور در دست او قرار میگرفت امت را به سهولت در مسیر هدایت و سعادت قرار میداد و به مقصد میرساند و كمترین حقّی از كسی ضایع نمیشد. تلاشهای حضرت زهرا علیهاالسلام در دفاع از ولایت رسولخدا صلی الله علیه و آله كه از فتنههای پس از خویش خبر داشت، برای روزهای تنهایی علی علیه السلام یاورانی را تدارك دیده بود. در میان یاران علی علیه السلام چهره فاطمه علیهاالسلام از همه درخشانتر است. چرا كه سفارشها و تاكیدات مكرر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در مورد شأن و مقام زهرا علیهاالسلام و تجلیلهایی كه در جایگاههای مختلف و متعدد و در حضور مردم از دخترش داشت آن حضرت را میزان و معیاری برای شناخت حق و باطل قرار داده بود.در واقع نفس حضور زهرا علیهاالسلام در كنار علی علیه السلام و در جبهه مخالفین خود نشانهای بر حقانیت علی علیهالسلام است.اما زهرایی كه تنها حضورش نشانه است، در راه دفاع از ولایت به همین مقدار قناعت نمیكند بلكه از همه امكانات و امتیازات خویش در راه این مبارزه بهره میگیرد.حضرت زهرا علیهاالسلام بر سر قبر پدر و گاهی بر سر قبر شهدای احد و زمانی به قبرستان بقیع میرفت و همه این مراكز محل تجمع مسلمانان بود. در همه این موارد زهرا علیها السلام مصیبتهای وارده بر خود و همسر و فرزندانش را به صورت مرثیه و همراه با گریه به گوش مردم میرسانید.آنچه كه این مبارزه را سخت و دشوار میكرد، عدم رشد فكری و درك عمق مسائل از سوی تازه مسلمانان از یك سو و عدم شناخت نیات واقعی مخالفان از سوی دیگر بود.برای بسیاری از مردم باوركردنی نبود كه افرادی كه تا دیروز در كنار پیامبر بودند، با چنین سرعتی، برای رسیدن به ریاست و مقام همه چیز را زیر پا بگذارند.با توجه به این مشكلات فاطمه علیهاالسلام، باید از دو جنبه مبارزات خود را دنبال كند. از یك طرف، با روشنگریها و بیان حقایق مردم را بیدار و هشیار میكرد. و از سوی دیگر خطرات بزرگی را كه اسلام و مسلمانان را تهدید میكرد، به مردم گوشزد مینمود.در این راه مهمترین امكانات و امتیازاتی كه زهرا علیها السلام در راه دفاع از ولایت از آنها بهره گرفت به شرح زیر است: 1- آبرو و حیثیت و موقعیت بسیار ممتاز ایشان در جامعه موقعیت بینظیری كه فاطمه علیهاالسلام به عنوان برترین زن جهان در نزد خدا داشت و همانگونه كه قبلاً بیان شد پیامبر صلی الله علیه و آله بارها و بارها این منزلت و مكانت را برای مردم بیان كرده است.برای بیان مقصود باید این فرض را بررسی كنیم كه اگر فاطمه علیهاالسلام اینگونه كه در تاریخ ثبت و ضبط است در صحنه ظاهر نمیشد، با مهاجمان خانهاش به احتجاج بر نمیخواست، و سرانجام به مسجد نمیرفت و آن خطبه آتشین و كوبنده را در حضور همه مردان و زنان مدینه ایران نمیفرمود و... آنگاه چه اتفاقی میافتاد؟!از یك سو بدون تردید حقانیت و مظلومیت علی علیه السلام ، حتی برای نزدیكترین دوستانش، هرگز چنین اثبات نمیشد و بسیاری از حقایق برای همیشه در هالهای از ابهام و تردید باقی میماند و از سوی دیگر هرگز چهره مخالفان این گونه برای كسی جز معصومین علیه السلام برملا نمیشد و آنان میتوانستند با تبلیغات چهرهای وارونه از آن مقطع تاریخ به تصویر بكشند. در این میان چه كسی میتوانست عمق توهین و جسارت نسبت به پیامبر و خاندان او را در مورد آنان اثبات كند! زهرا علیهاالسلام در صحنههای دیگری، چون به مسجد بردن علی علیه السلام و محاصره علی علیه السلام در مسجد و... با حضور غیرتمندانه و شجاعانهاش حجت را بر همه رهروانش تمام كرد و راه و رسم دفاع از ولایت را به همه عارفان و عاشقان آموخت. تا آنجا كه در آخرین صحنه نجات علی از دست محاصره گران به او فرمود:«روحی لِروحِكَ الفِدا و نَفسی لِنَفسِكَ الوَقاء، یا اباالحسن اِن كُنتَ فی خَیرٍ كُنتُ مَعَكَ و اِن كُنتَ فی شَرٍ كنتُ مَعكَ»؛ علی جان، ای امام! جانم فدایت و سپر بلایت. پیوسته با توام چه در خوشیها و چه در سختیها.این یك طرف قضیه است اما سوی دیگر آن چنین است: در صورت سكوت زهرا علیهاالسلام مخالفان برای مشروع جلوه دادن حكومتشان و اظهار ارادتشان نسبت به پیامبر صلی الله علیه و آله بالاترین تجلیلها و احترامها را در مورد زهرا علیهاالسلام به جا میآوردند. شاید در این زمینه حتی گوی سبقت را از پیامبر میربودند. بالاترین هدایا و عظیمترین ثروتها و امكانات را به او پیشنهاد میكردند. در همه منابر، از او به عظمت و احترام یاد میكردند. همانگونه كه در مورد عایشه همه این موارد را اجرا كردند و از امالمومنین بودن او بالاترین بهرهبرداریها را كردند.و سرانجام به شاعران دستور مدیحهسرایی در باره حضرت و به راویان دستور نقل فضایلش را میدادند و از این رهگذر چه بسیار دیدهها را كه بر حقایق میبستند.آری، اهمیت مقاومت زهرا علیها السلام در مقابل دستگاه خلافت را میتوان اینگونه تحلیل نمود كه فاطمه علیهاالسلام مهمترین سرمایه خویش یعنی آبرو و حرمت و حیثیتش را در این راه به میدان آورد و مسلماً در پیشگاه هر انسان صاحب بصیرتی آبرو و شرف برای انسان از جان او عزیزتر است. زهرا شكست ظاهری را با جان استقبال كرد و از آن همه مقام و موقعیتی كه برایش فراهم میشد چشم پوشید تا ولایت و دین خدا بماند. 2- استفاده از سوگواری بر مصیبت رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله برای رساندن پیام خویش به جامعه در كتب تاریخی نقل شده كه زهرا علیهاالسلام پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم بسیار گریه میكرد، تا جایی كه یكی از بكائین تاریخ لقب گرفت.مبازره زهرا علیهاالسلام با ظالمان همیشگی است. او برای همیشه تاریخ این سوال را در ذهن انسانهای حقجو نهاده است: چرا عزیزترین و محبوبترین زن در نزد خدا و رسول و همسر و همتای امام اوصیاء و مادر همه اولیاء، شبانه و مخفیانه به خاك سپرده شد؟قطعاً از زهرا علیهاالسلام كه در سن كودكی در مقابل مصیبت فقدان ما در آن همه صبوری و شكیبایی نشان داده است این همه بیتایی و گریه تنها برای مصیبت رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله شگفتانگیز است. او در مقابل مقدرات الهی از همه تسلیمتر بود. پس راز این گریهها و نالهها در چیست!میتوان گفت گریههای زهرا علیهاالسلام عاملی بود برای بیدار و هشیار كردن مردم. آن حضرت ضمن مرثیهسرایی بر مصیب پدر، مصیبتهای دیگر را كه از آن مهمتر بودند به مردم گوشزد مینمود. تا مردم مدینه ابتدا از خویش و سپس از یكدیگر و حتی از خود فاطمه سبب آن همه بیتایی را جویا شوند و بدین وسیله فرصتی به دست فاطمه بیفتد تا مظالم مخالفان و خطر بزرگی را كه پیش آمده بود بازگو نماید.بههمین دلیل گاهی بر سر قبر پدر و گاهی بر سر قبر شهدای احد و زمانی به قبرستان بقیع میرفت و همه این مراكز محل تجمع مسلمانان بود. در همه این موارد زهرا علیهاالسلام مصیبتهای وارده بر خود و همسر و فرزندانش را به صورت مرثیه و همراه با گریه به گوش مردم میرسانید. 3- نَسَب برجستهی حضرت كه تنها مختص او بود آری او تنها فرزند بلاواسطه پیامبر صلی الله علیه و آله و تنها یادگار آن حضرت در میان مردم بود و این موقعیت بسیار مهم برای هیچكس جز او نبود. این در حالی است كه اعراب در آن زمان برای نسب اشخاص و قبیله و تبار او جایگاه ویژهای قائل بودند. در جنگها، در اولین بیت رجزی كه میخواندند نام پدر و اجداد خویش را ذكر میكردند و اگر جنگجوی طرف مقابل خود را هم از پدر و قبیله غیر معروفی مییافت، در حالی كه خودش از پدر نامآوری بود، از جنگیدن با او خودداری میكرد و جنگ با او را برای خود ننگ میپنداشت.زهرا علیهاالسلام از این موقعیت استثنایی خویش در چندین موضع، كمال استفاده را نمود:الف: آنگاه كه بر در خانهاش هجوم آورده و با تهدید و ارعاب علی علیه السلام را به بیعت فراخواندند، زهرا علیهاالسلام فریاد برآورد:یا اَبَتا، یا رسولَ الله، چه مصیبتها كه به ما نمیرسد.ای مردم شما را به خدا و پدرم سوگند، دست از ما بكشید.آیا كسی نیست به یاری ما برخیزد؟!!ب: و پس از آن نیز چند صحنه دیگر با صدا زدن پدرش سعی در برانگیختن غیرت مردم داشت. اما مهمترین جایی كه زهرا علیهاالسلام از این زمینه استفاده كرد، زمانی بود كه به بهانه غصب فدك به مسجد پیامبر آمد. و با خطبهای كوبنده و آتشین كه سراسر علم و حكمت و استدلال بود، غاصبان را رسوا نمود و حقانیت امیرالمومنین علیه السلام را اثبات كرد.در فرازی از این خطبه پس از حمد و ثنای خداوند و ذكر توحید و نبوت و امامت و بیان فلسفه احكام به معرفی خود پرداخت، تا هم پیشتوانهای باشد بر آنچه میگوید و هم آنها را به یاد پیمان عقبه ثانی در حمایت از رسول و اهلش بیاندازد:ای مردم! بدانید من فاطمه، و پدرم محمد صلی الله علیه و آله است، هر چه میگویم پایان و آغازش یكی است و به غلط سخنی نمیگویم ... ای مردم اگر نسبت آن پیامبر را بجوئید و بخواهید او را بشناسید، او پدر من است، نه پدر شما، برادر پسرعموی من است، نه برادر شما و چه پرافتخار است این انتساب. درود خدا بر او و خاندانش باد.و در فرازی دیگر رو به انصار كرده فرمود: ای بزرگان و ای یاران ملت و ای سنگرهای محكم اسلام، این چه سستی است كه در باره گرفتن حقّ من از خود نشان میدهید و این چه تغافلی است كه در مورد ستمی كه بر من وارد شده بر خود روا میدارید؟مگر پدرم رسول خدا صلی الله علیه و آله نفرمود: احترام هر شخصی را باید مقابل فرزندش حفظ كرد؟ پس چه زود وضع خود را گرگون كردید. 4- علم بیكران حضرت عاملی كه از جانب خدا به وی اعطا شده و شاگردی رسول خدا صلی الله علیه و آله و همصحبتی با امیرالمومنینعلی علیهالسلام بر غنای آن افزوده بود. زهرا علیهاالسلام كه در زمان حیات پدر، هیچگاه در یك اجتماع عمومی و همگانی سخن نگفته بود، دریای علم و حلم كمالش، آن چنان كه باید بر مردم آشكار نشده بود. سخنرانیاش در مسجد، آن چنان دریای حكمت و معرفت از كلامش جوشید كه در طول تاریخ از هیچ زنی چنین حكمت و معرفتی دیده نشده است. حضرت زهرا با این تدبیر علاوه بر این كه جایگاه اعظم خود و برتری اهلبیت رسول الله صلی الله علیه و آله را بر دیگران ثابت نمود، حقانیت ادعاهای خویش را نیز با محكمترین استدلال در طول تاریخ ثبت نموده و دست مخالفان خویش را تا ابد از یافتن كمترین پاسخ قانع كننده به سخنانش كوتاه نمود. تا جایی كه هیچ یك از توجیهات و تاویلانی كه از همان آغاز تا كنون از سوی غاصبان و یارانشان برای پاسخ به سخنان فاطمه و منزه كردن دامن غاصبان از اعمالشان بیان شده، منصفان را قانع نكرده است.مقدمه رسای سخن در بیان عظمت خداوند و توحید او و آثار رسالت پیامبر، تبیین فلسفه احكام و معارف با منطقی محكم و متین و استفاده به جا از آیات قرآن برای محكوم كردن غصب فدك و خلافت و تبیین جایگاه والای امیرالمومنین و اثبات بینصیبی خلفا از قرآن و... هر یك تأمل و تدبیر ویژهای را میطلبد. 5- فصاحت و بلاغت در كلام زهرا علیهاالسلام در دفاع از ولایت علی علیه السلام با فصیحترین و بلیغترین عبارات اتمام حجت فرمود. اگر كسی بخواهد، مقام علمی زهرا علیهاالسلام را درك نماید، باید در این خطبه در گزینش كلمات و پردازش عبارات خوب تامل كند. آنگاه آن را با سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام مقایسه كند.قطعاً به این نكته یقین میكند كه این سخنان از نظر فصاحت و بلاغت و عمق معانی و مضامین عِدل یكدیگرند.زهرا علیهاالسلام با این شیوه خطابی علاوه بر اثبات منزلت اهلبیت صلی الله علیه و آله، جایگاه ویژه مولایش علی علیهالسلام را اینگونه اثبات فرمود كه علی علیه السلام تنها كسی است كه میتواند كُفو فاطمه باشد و علی تنها كسی است كه میتواند ولی و سرپرست فاطمه باشد. آیا اگر فاطمه بخواهد مولا و مقتدایی برگزیند كسی را جز علی علیه السلام میتواند برگزیند؟ 6- گذشت از جسم و جان قطعاً هر قلم و زبانی از شرح صدماتی كه زهرا در راه حفظ حریم ولایت بر جسم و جان خود خرید؛ عاجز است.مدافعات بیامان زهرا علیهاالسلام از علی علیه السلام تا آنجا ادامه یافت كه تمامی هستی زهرا علیهاالسلام قربانی شد.آنجا كه زهرا علیهاالسلام در مقابل مهاجمان همچون سپری در پشت در خانه ایستاد، تا لااقل اگر كمترین عاطفه و غیرت و همیتی در این جماعت باشد، ملاحظه جسم شریف او، تنها دختر پیامبر زنی تنها و بیسلاح و بیحفاظ ، آنان را از ورود به خانه باز دارد.اما دریغا كه همه، عاطفه، غیرت و همیت خود را یكسره در قبال ریاست چند روزه دنیا معامله كرده بودند.زهرا علیهاالسلام در صحنههای دیگری، چون به مسجد بردن علی علیه السلام و محاصره علی علیه السلام در مسجد و... با حضور غیرتمندانه و شجاعانهاش حجت را بر همه رهروانش تمام كرد و راه و رسم دفاع از ولایت را به همه عارفان و عاشقان آموخت. تا آنجا كه در آخرین صحنه نجات علی از دست محاصره گران به او فرمود:«روحی لِروحِكَ الفِدا و نَفسی لِنَفسِكَ الوَقاء، یا اباالحسن اِن كُنتَ فی خَیرٍ كُنتُ مَعَكَ و اِن كُنتَ فی شَرٍ كنتُ مَعكَ»؛ علی جان، ای امام! جانم فدایت و سپر بلایت. پیوسته با توام چه در خوشیها و چه در سختیها. 7- موقعیت حسنین علیهماالسلام هفتمین حربه زهرا علیهاالسلام برای پاسداری از حریم ولایت استفاده از موقعیت و جایگاهی بود كه دو سِبط رسول خدا صلی الله علیه و آله در میان مردم داشتند.هنوز تصویر بوسههای مكرر رسول خدا صلی الله علیه و آله بر دو فرزند عزیزش در خاطره چشمها مانده بود. هنوز طنین صدای رسول خدا در گوششان میپیچد: "الحسنُ و الحسینُ سَیدا الشبابِ اَهلِ الجَنَّةِ، هذانِ اِبْنای و اِبْنا اِبْنَتِی، اَلْلهُم انِّی اُحِبُّهُما و اُحِبُّ مَن یُحِبُّهُما و ..." و بسیاری كلمات دیگر.همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در چند ماجرای مهم نظیر مباهله، بیعت رضوان و ... با شركت دادن حسنین جایگاه مهم و الهی آن را در چشم و دل مردم نشانده بود.زهرا علیهاالسلام در چند موضع مهم از موقعیت ویژه حَسَنَیْن استفاده نموده و همچون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم آن دو را به عنوان برترین گواهان و شاهدان به صحنه آورد: الف- در دعوتهای شبانه:حضرت زهرا پس از ماجرای سقیفه، (4شب متوالی) شبها دست حسنین علیهماالسلام را گرفته و با علی علیه السلام بر در خانههای مهاجر و انصار میرفت و از آنها در حمایت از علی علیه السلام یاری میطلبید و آنها را به یاد بیعتشان در عقبه و غدیر و دیگر سفارشهای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم در حق علی علیه السلام و دریای فضائل او میانداخت تا شاید بتواند برای علی علیه السلام چهل یاور فراهم كند. زیرا از علی علیه السلام شنیده بود كه اگر چهل یار میداشتم در خانه نمینشستم.زهرا علیهاالسلام كه در زمان حیات پدر، هیچگاه در یك اجتماع عمومی و همگانی سخن نگفته بود، دریای علم و حلم كمالش، آن چنان كه باید بر مردم آشكار نشده بود. سخنرانیاش در مسجد، آن چنان دریای حكمت و معرفت از كلامش جوشید كه در طول تاریخ از هیچ زنی چنین حكمت و معرفتی دیده نشده است. حضرت زهرا با این تدبیر علاوه بر این كه جایگاه اعظم خود و برتری اهلبیت رسول الله صلی الله علیه و آله را بر دیگران ثابت نمود، حقانیت ادعاهای خویش را نیز با محكمترین استدلال در طول تاریخ ثبت نموده و دست مخالفان خویش را تا ابد از یافتن كمترین پاسخ قانع كننده به سخنانش كوتاه نمود. تا جایی كه هیچ یك از توجیهات و تاویلانی كه از همان آغاز تا كنون از سوی غاصبان و یارانشان برای پاسخ به سخنان فاطمه و منزه كردن دامن غاصبان از اعمالشان بیان شده، منصفان را قانع نكرده است.ب- هنگامی كه برای آزاد كردن علی علیه السلام به مسجد رفت و بر در مسجد ایستاد و با سخنان جانسوزی آنان را تهدید به نفرین كرد، در آن حال دست حسنین علیهماالسلام در دستانش بود.ج- در مواقع مختلفی كه قبل از شهادتش بر سر قبر پیامبر یا شهدای احد و یا قبرستان بقیع حاضر میشد و همانگونه كه گفته شد در قالب عزاداری و گریه به افشاگری میپرداخت؛ حسنین یه همراه ایشان بودند. 8- مقام ولایی زهرا علیهاالسلام در آخرین مرحله نجات علی علیه السلام از زیر تیغهای آخته و شمشیرهای كشیده، چارهای ندید جز آن كه از مقام عظمای ولایت كبری استفاده نماید.پس از آن كه فاطمه محاصره گران را به نفرین تهدید كرد و علی علیه السلام در حال محاصره به سلمان فرمود: «فاطمه را دریاب، گویی دو طرف مدینه را مینگرم كه به لرزه درآمده است.»آریمبازره زهرا علیهاالسلام با ظالمان همیشگی است. او برای همیشه تاریخ این سوال را در ذهن انسانهای حقجو نهاده است: چرا عزیزترین و محبوبترین زن در نزد خدا و رسول و همسر و همتای امام اوصیاء و مادر همه اولیاء، شبانه و مخفیانه به خاك سپرده شد؟ به راستی كه زهرا علیهاالسلام فرقان خداست و پیرو راستین خدا و رسول را از مدعیان دروغین جدا میسازد. او با حیات و مماتش دفاع از ولایت را به ما آموخت. او به ما فهماند كه جدایی از ولایت ذلت همیشگی است و حمایت از ولی عزت ابدی.درود و سلام خداوند و ملائكه و همه اولیاء خدا بر بانویی كه حقانیت شیعه را به اثبات رساند و به ما آموخت كه رمز حیات و بقای اسلام ناب محمدی در مقابل همه دشمنان رنگارنگ آن، تنها و تنها حمایت از مقام ولایت است. «السّلامُ علیها یومَ وُلِدَتْ و یومَ اِسْتَشْهَدَتْ و یَومَ تُبْعَثُ حَیّاً». منبع:روزنامه همشهری، 11/4/83 يکشنبه 12/3/1387 - 15:43
دعا و زیارت
فدك در چه منطقهاى واقع است؟ چگونه از آن رسول خدا(ص) شد؟ از چه زمانى در اختیار حضرت زهرا(س) قرار گرفت؟ از چه راهى به ملكیت وى در آمد؟ حضرت زهرا(س) در آمد فدك را چگونه مصرف مىكرد؟ چرا فاطمه زهرا(س) نسبتبه غصب فدك دادخواهى كرد؟ آیا فدك رمزى از یك انقلاب بود؟ چرا حكومت، فدك را غصب كرد؟ موضعگیرى اهلبیت: در قبال غصب فدك چه بود؟ و بالاخره; آیا خلفا فدك را به فرزندان فاطمه(س) برگرداندند؟ فدك دهكدهاى است كه در فاصله حدود 140 كیلومترى مدینه قرار داشت. قسمتى از آن باغستانهاى خرما با چشمهاى زاینده و بقیه زمینهاى حاصلخیز بود (1) و مجموع عایداتش در سال گاه به 70 هزار دینار طلا نقل شده است. پس از پیروزى مسلمین در منطقه خیبر، یهودیان ساكن قلعه خیبر اموال خود را وانهاده، به طرف شام كوچ كردند. یهودیان فدك كه سراسیمه و هراسان شده بودند (2) ، با پیامبر اكرم(ص) قرارداد بستند كه نصف اراضى و باغستانهاى فدك را به حضرت واگذار كنند به این شرط كه حق كشت و كار و برداشت در تمام اراضى با مباشرت ایشان باشد و آنها نیمى از كل محصول یا قیمت آن را به حضرت بپردازند و هرگاه رسول خدا(ص) صلاح دانست، آنها به كلى از منطقه كوچ كنند و پیامبر معادل املاك آنها در همه جا كه بخواهد، به ایشان ملك دیگرى بدهد. پس از این قرارداد آیهاى از سوره حشر نازل گشت كه: «شما در آنچه خداوند از ایشان [یهود بنىنضیر] به صورت فىء [غنیمت] نصیب پیامبرش كرد، نه اسبهایتان را به تاخت درآورید و نه شتران را; بلكه خداوند پیامبرانش را در مقابل هر كس كه بخواهد، پیروز مىكند; زیرا خدا بر هر كارى تواناست.» (3) در ذیل این آیه در تفسیر مجمعالبیان مىخوانیم: شما مسلمین همراه رسولخدا(ص) ... سوار بر اسب و شتر به سوى آنها نتاختید; بلكه در نزدیكى مدینه بود و پیاده به آنجا رفتید ... و خداوند به مسلمین به خاطر ترس و هراسى كه در دل آنها [یهود] انداخت، پیروزى عطا كرد و اموال آنها را به طور خالصه در اختیار پیامبر قرار داد تا با آن هر چه مىخواهد بكند. البته طبق گفته سمهودى، تمامى فدك، ملك شخصى یهودى به نام مخیریق بود كه وى شخصا به پیامبر بخشید و در جنگ احد كشته شد و برخى معتقدند كه به مرگ طبیعى از دنیا رفته اما پیش از مرگ وصیت نموده كه پیامبر اسلام مختار است هر گونه كه خواست در فدك تصرف نماید. (4) در هر صورت، چه مخیریق صلح كرده و فدك را به پیامبر(ص) بخشیده باشد و چه خمس غنائم خیبر باشد و چه بخشش یهود بنىنضیر، به هر ترتیب جزو املاك خاص رسول خدا(ص) درآمده بود، تا آنكه آیه وآت ذا القربى حقه (5) [حق نزدیكان را ادا نما] نازل شد. شیخ طبرسى با سلسله اسنادش حدیثى را از ابوسعید خدرى اینگونه نقل كرده است: وقتى این آیه نازل شد، رسول خدا(ص) فدك را به حضرت فاطمه(س) بخشید. (6) مرحوم علامه بحرانى نیز در ذیل آیه ضمن نقل چند روایت از كتب معتبر به این نكته كه حضرت رسول خدا(ص) در زمان حیات خویش و پس از نزول آیه فوق فدك را به زهراى اطهر علیها السلام بخشید، تصریح كرده است. روایت اول از امام كاظم(ع)، روایت دوم از امام رضا علیه السلام ، روایت پنجم تا هشتم از امام صادق(ع) و روایت نهم از عطیه عوفى مىباشد. (7) شیخ ذبیحالله محلاتى صاحب ریاحین الشریعه نیز ذیل آیه مىنویسد: چون جبرئیل این خبر را بیاورد كه حق خویشان را بده، رسول خدا(ص) فرمود: این خویشان كیانند؟ جبرئیل عرض كرد: دخترت فاطمه زهراست. حوائط [باغهاى] فدك [یعنى تمامى آن ] را به فاطمه تفویض بنما و حق خود را به او واگذار، چه خداوند متعال حق خویش را نیز به فاطمه واگذار فرموده. رسول خدا(ص) فاطمه را طلبید و آیه مذكور را بر او قرائت فرمود و اموالى كه از فدك بهره رسول خدا(ص) شده بود، همه را به فاطمه(س) تسلیم داد و باغهاى فدك را تفویض فاطمه(س) فرمود. آن مخدره عرض كرد: یا رسول الله آنچه به فرمان خدا بهره من شده است، همه را به شما واگذار كردم. رسول خدا(ص) فرمود: اى نور دیده این جمله [تمامى این فدك] مخصوص تو است، آن را براى خود و فرزندان خود نگاه دار و دانسته باش كه بعد از من با تو از در دشمنى و عناد بیرون شوند و حیلها بسازند و خصومتها بیاغازند تا فدك را از دست تو بیرون كنند. آنگاه رسول خدا(ص) فرمان كرد تا بزرگان اقوام و معارف اصحاب حاضر شدند و در حضور ایشان حوائط فدك را با هر ملك و مال كه از آن اراضى ماخوذ داشته بود، به تسلیم فاطمه(س) مقرر فرمود، سپس وثیقهاى نگاشت كه فدك با تمامت منافع آن مختص فاطمه(س) و فرزندان او حسن(ع) و حسین(ع) است. این وقت فاطمه(س) دست تصرف فرا داشت و آن اموال و اثقال كه تعلق به او داشت، بر مسلمانان پخش كرد و هر سال به اندازه قوت خویش از فدك ماخوذ مىداشت و آنچه فاضل بود، بر مسلمانان قسمت مىفرمود و كارگزاران آن مخدره ضبط فدك مىنمودند تا رسول خدا(ص) رحلت نمود. (8) آرى با ارتحال جانسوز پدر، دیرى نپایید كه عمال حضرت زهرا(س) توسط خلیفه اخراج شدند و فدك مانند خلافتبه چنگ دشمنان اهل بیت: افتاد و البته حضرت فاطمه ساكت ننشست و دادخواهى نمود. وى مىدانستخلیفه مىخواهد با غصب فدك منبع مالى بزرگ و فراوانى براى تثبیتخلافتش فراهم كند، مردم را بخرد و مخالفان خویش را از صحنه بدر كند. مىخواستیاران على را كه به نقل مرحوم سید شرفالدین حدود 270 تن بودند ازدور حضرت بپراكند تا هیچگاه فكر مقابله و انقلاب بر علیه حكومت را در سر نپرورانند. یكى دیگر از انگیزههاى غاصبین این بود كه مىدیدند اگر فدك در دست اهل بیتباقى باشد احسان و بخشش اهل بیت: را ببینید، كم كم این سؤال در ذهن مردم شكل مىگیرد كه چرا خلافتبه دست اینان نیست؟ آرى اگر فاطمه(س) رفت و حق خویش را مطالبه كرد، براى مقابله با برداشتهاى باطل و نادرست غاصبین خلافتبود و مىدانست امروز با جعل احادیثساختگى و اجتهاد مدرن و تبلیغات دروغین فدك را حق خویش مىدانند و فردا نیز اصل اسلام را زیر سؤال برده، به اهداف خود با اسم اسلام تحقق مىبخشند. از طرف دیگر منافقان و مخالفان اهل بیت: مىدیدند اگر امروز فدك را به زهرا(س) برگردانند، فردا مجبور مىشوند خلافت را بازپس دهند. ابن ابىالحدید در این باره مىنویسد: از استاد مدرسه غربى بغداد پرسیدم: آیا فاطمه(س) راست نمىگفت: گفت: آرى. پرسیدم: اگر چنین بود، چرا فدك را به او پس ندادند؟ لبخندى بر لب استاد نشست و گفت: اگر آن روز فدك را بدو مىداد، فردا خلافتشوهر خود را ادعا مىكرد و او هم نمىتوانستسخن وى را نپذیرد; چون قبول كرده بود كه هر چه دختر رسول خدا(ص) مىگوید، راست است. (9) آرى به قول شهید آیةالله سید محمد باقر صدر; «فدك رمزى بود كه در دل خود معناى بزرگى در برداشت» و آن انقلابى وسیع و فراگیر بود كه ریشه ظلم و ستم را مىخشكانید و براى یاوران حق و حقیقت پشتوانهاى عظیم محسوب مىگشت. نزاع و دعوا بر سر چند نخل خرما و قطعهاى زمین نبود، زهرا(س) و على(ع) كسانى نبودند كه به مال دنیا چشم دوخته باشند. آنها حتى لقمه غذاى خود را - طبق تصریح قرآن كریم (10) - در هنگام افطار، آن هم سه روز پى در پى به مسكین و یتیم و اسیر تقدیم كردند. و فاطمه همان بانویى بود كه در شب عروسى لباس باارزش خویش را به زن محرومى هدیه داد، حال چگونه مىتوان باور كرد كه او خواهان دنیا باشد؟! هرگز! او مىخواستبا درآمد فدك به فقرا رسیدگى كند، همچنان كه این كار را در 4 سال سرپرستى بر فدك انجام داد. او مىخواستبا آن اموال همچون مادرش خدیجه اسلام را به رهبرى على(ع) تقویت نماید. خطبه فدكیه آن حضرت را خواندهاید؟ در آن خطبه تاریخى كه در مسجد پیامبر(ص)، در حضور خلیفه و مردم - از پشت پرده - پس از حمد و ثناى خداى سبحان و تجلیل از دین و قرآن، مردم را به یادآورى زحمات شبانهروزى پدرش محمد(ص) و شویش على(ع) فرا مىخواند و سعى كرد تا مردم حق را بشناسند و دنبال آن روان گردند و دست از سیاستبازان از خدا بىخبر بشویند، آرى فدك رمزى بود كه پشت آن خلافت على(ع) نهفته بود. خلیفه نیز این را به خوبى فهمیده بود. لذا پس از خارج شدن حضرت از مسجد، رو به مردم كرد و طى سخنانى عوام فریبانه گناه را به گردن على(ع) انداخت و گفت اوست كه زهرا(س) را تحریك كرده [تا خلافت مرا مخدوش سازد.] فاطمه زهرا همین محور بیان حقایق و ترغیب به اطاعت از على(ع)، در بستر بیمارى با زنان مهاجر و انصار بیان مىكند: ... از مردان شما بیزارم ... واى بر آنها چرا اجازه ندادند تا حق در جایگاه خویش قرار گیرد؟! و خلافتبر پایههاى نبوت راست آید؟! ... بخدا سوگند اگر جلو مىآمدند و على(ع) را براى كارى كه پیامبر(ص) بر عهدهاش نهاده بود [خلافت] كمك مىكردند، ... آنها را به راه راست هدایت مىكرد ... و درهاى رحمت و بركت الهى از آسمان و زمین بر روى ایشان گشوده مىگشت ... (11) بنابراین هدف زهراى مبارز علیها السلام براى همگان روشن بود و به همین خاطر دشمن با هدف قرار دادن كانون خطر، نواختن سیلى محكم بر چهره ملكوتى وى، ضربات شدید بر پشت و پهلو و زدن دست و پا با تازیانه، آتش زدن در خانهاى كه جبرئیل بىاجازه وارد نمىشد و مجروح كردن سینه مقدس آن مظلومه با ضربه میخ بلند و آهنى بخشى از عقدههایش را خالى كرد. سینهاى كز معرفت گنجینه اسرار بود كى سزاوار فشار آن در و دیوار بود؟ فدك در تاریخ در طول تاریخ، فدك دستبه دست در میان خلفا مىگشت. گاه برخى از خلفاى اموى یا عباسى آن را به فرزندان زهرا(س) بازگرداندند; ولى دوباره خلیفه بعدى بازمىستاند; اما هیچگاه ائمه اطهار: پس از غصب فدك حاضر نشدند آن را تحویل بگیرند، چرا كه خلفا مىخواستند با این كار صحه بر خلافتخویش نهند، و اگر آنها واقعا به اهل بیت عقیده داشتند، مىبایستى قبل از پس دادن فدك، خلافت را برمىگرداندند; لذا وقتى هارون از امام كاظم(ع) تقاضا كرد كه فدك را پس گیرید، حضرت ابتدا امتناع ورزید، اما آنگاه با اصرار خلیفه روبرو شد. حضرت فرمود: باشد، اما من با حدودش مىخواهم. هارون مىگوید: حدودش كدام است؟ حضرت مىفرماید: اگر حدودش را بگویم تو آن را پس نخواهى داد. - به حق جدت سوگند كه پس مىدهم. حضرت فرمود: حد اول: عدن، حد دوم: سمرقند، حد سوم: افریقا و چهارم: سیف البحر ... و ارمنستان. پس از بیان هر یك از حدود كه حضرت مىفرمود، رنگ هارون مىپرید و حالش متغیر مىگشت. وقتى سخن امام پایان پذیرفت، هارون گفت: چیزى براى ما باقى نگذاشتى ... حضرت فرمود: گفتم كه اگر حدودش را بگویم، پس نخواهى داد. از همین جا بود كه هارون براى شهید كردن امام مصمم شد. (12) در زمینه فدك از سوى محققان عالى مقام كتب سودمند و مفیدى به جهان اسلام تقدیم گشته است كه از آن میان به 2 كتاب سودمند اشاره مىكنیم: 1 - كتاب «فدك فى التاریخ» تالیف شهید آیةالله سید محمد باقر صدر كتاب به زبان عربى است و دو بار; اولین بار با نام «فدك در تاریخ» توسط محمود عابدى و بار دوم با نام «نقش سیاسى و تاریخى فدك» توسط على اكبر حسنى ترجمه شده است. 2 - كتاب «فدك نحلة النبى6» تالیف مرحوم آیةالله سید محمد حسن قزوینى كه سید احمد علم الهدى آن را به فارسى برگردانده است و ترجمه گردیده است، دكتر عبدالفتاح عبدالمقصود نیز مقدمهاى براى آن نگاشته است. پىنوشتها: 1- معجم البلدان، (ف. د. ك) 2- این نكته را محمد بن اسحاق صاحب مغازى و دیگران نقل كردهاند. (به اعیان الشیعه، ج1، ص314، چاپ دارالتعارف - بیروت، مراجعه شود.) 3- سوره حشر، آیه6. 4- وفاء الوفاء، ص153. 5- سوره اسراء، آیه26. 6- مجمع البیان، ذیل آیه26 سوره اسراء. 7- تفسیر البرهان، ذیل آیه، ج3، ص520، چاپ مؤسسة البعثة - قم. 8- ریاحین الشریعة، ج1، ص306، چاپ دارالكتب الاسلامیة، طهران. 9- شرح ابن ابىالحدید، ج16، ص284. 10- سوره هل اتى، آیه 8. 11- بحارالانوار، ج43، ص159، چاپ مؤسسةالوفاء - بیروت. 12- بحارالانوار، ج48، ص144. يکشنبه 12/3/1387 - 15:39
دعا و زیارت
خطبتها علیهاالسلام بعد غصب الفدك روى انّه لمّا أجمع أبوبكر و عمر علی منع فاطمة علیهاالسلام فدكاً و بلغها ذلك،لاثت خمارها علی رأسها، و اشتملت بجلبابها، و أقبلت فی لمّة من حفدتها و نساء قومها، تطأ ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیة رسولاللَّه صلى اللَّه علیه و آله،حتّى دخلت علی أبیبكر، و هو فی حشد من المهاجرین و الانصار و غیر هم، فنیطت دونها ملاءة فجلست، ثم أنّت أنّة أجهش القوم لها بالبكاء، فارتجّ المجلس، ثم أمهلت هنیئة. حتّى اذا سكن نشیج القوم و هدأت فورتهم، افتتحت الكلام بحمداللَّه و الثناء علیه و الصلاة علی رسوله، فعاد القوم فی بكائهم، فلمّا أمسكوا عادت فی كلامها فقالت علیهاالسلام: اَلْحَمْدُلِلَّهِ عَلی ما اَنْعَمَ، وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلی ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ اِبْتَدَاَها، وَ سُبُوغِ الاءٍ اَسْداها، وَ تَمامِ مِنَنٍ اَوْلاها، جَمَّ عَنِ الْاِحْصاءِ عَدَدُها، وَ نَأى عَنِ الْجَزاءِ اَمَدُها، وَ تَفاوَتَ عَنِ الْاِدْراكِ اَبَدُها، وَ نَدَبَهُمْ لاِسْتِزادَتِها بِالشُّكْرِ لاِتِّصالِها، وَ اسْتَحْمَدَ اِلَى الْخَلائِقِ بِاِجْزالِها، وَ ثَنی بِالنَّدْبِ اِلى اَمْثالِها. خطبه آن حضرت بعد از غصب فدك روایت شده: هنگامى كه ابوبكر و عمر تصمیم گرفتند فدك را از حضرت فاطمه علیهاالسلام بگیرند و این خبر به ایشان رسید، لباس بتن كرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فامیل و خدمتكاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حالی كه چادرش به زمین كشیده مى شد، و راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، بر ابوبكر كه در میان عده اى از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود وارد شد، در این هنگام بین او و دیگران پردهاى آویختند، آنگاه ناله اى جانسوز از دل برآورد كه همه مردم بگریه افتادند و مجلس و مسجد به سختى به جنبش درآمد. سپس لحظه اى سكوت كرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساكت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آنگاه كلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سكوت برقرار شد، كلام خویش را دنبال كرد و فرمود: حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شكر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شكر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از نعمتهاى فراوانى كه خلق فرمود و عطایاى گسترده اى كه اعطا كرد، و منّتهاى بى شمارى كه ارزانى داشت، كه شمارش از شمردن آنها عاجز، و نهایت آن از پاداش فراتر، و دامنه آن تا ابد از ادراك دورتر است، و مردمان را فراخواند، تا با شكرگزارى آنها نعمتها را زیاده گرداند، و با گستردگى آنها مردم را به سپاسگزارى خود متوجّه ساخت، و با دعوت نمودن به این نعمتها آنها را دو چندان كرد. وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ، كَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَكُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ كَیْفِیَّتُهُ. اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَىْءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، كَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَكْوینِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِكْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ. وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبیمُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، اِخْتارَهُ قَبْلَ اَنْ اَرْسَلَهُ، وَ سَمَّاهُ قَبْلَ اَنْ اِجْتَباهُ، وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ اَنْ اِبْتَعَثَهُ، اِذ الْخَلائِقُ بِالْغَیْبِ مَكْنُونَةٌ، وَ بِسَتْرِ الْاَهاویلِ مَصُونَةٌ، وَ بِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ، عِلْماً مِنَ اللَّهِ تَعالی بِمائِلِ الْاُمُورِ، وَ اِحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَ مَعْرِفَةً بِمَواقِعِ الْاُمُورِ. و گواهى مى دهم كه معبودى جز خداوند نیست و شریكى ندارد، كه این امر بزرگى است كه اخلاص را تأویل آن و قلوب را متضمّن وصل آن ساخت، و در پیشگاه تفكر و اندیشه شناخت آن را آسان نمود، خداوندى كه چشمها از دیدنش بازمانده، و زبانها از وصفش ناتوان، و اوهام و خیالات از درك او عاجز مى باشند. موجودات را خلق فرمود بدون آنكه از ماده اى موجود شوند، و آنها را پدید آورد بدون آنكه از قالبى تبعیّت كنند، آنها را به قدرت خویش ایجاد و به مشیّتش پدید آورد، بى آنكه در ساختن آنها نیازى داشته و در تصویرگرى آنها فائده اى برایش وجود داشته باشد، جز تثبیت حكمتش و آگاهى بر طاعتش، و اظهار قدرت خود،و شناسائى راه عبودیت و گرامى داشت دعوتش، آنگاه بر طاعتش پاداش و بر معصیتش عقاب مقرر داشت، تا بندگانش را از نقمتش بازدارد و آنان را بسوى بهشتش رهنمون گردد. و گواهى مى دهم كه پدرم محمّد بنده و فرستاده اوست، كه قبل از فرستاده شدن او را انتخاب، و قبل از برگزیدن نام پیامبرى بر او نهاد، و قبل از مبعوث شدن او را برانگیخت، آن هنگام كه مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و در نهایت تاریكى ها بسر برده، و در سر حد عدم و نیستى قرار داشتند، او را برانگیخت بخاطر علمش به عواقب كارها، و احاطه اش به حوادث زمان، و شناسائى كاملش به وقوع مقدّرات. اِبْتَعَثَهُ اللَّهُ اِتْماماً لِاَمْرِهِ، وَ عَزیمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادیرِ رَحْمَتِهِ، فَرَأَى الْاُمَمَ فِرَقاً فی اَدْیانِها، عُكَّفاً عَلی نیرانِها، عابِدَةً لِاَوْثانِها، مُنْكِرَةً لِلَّهِ مَعَ عِرْفانِها. فَاَنارَ اللَّهُ بِاَبیمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ ظُلَمَها، وَ كَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَها، وَ جَلى عَنِ الْاَبْصارِ غُمَمَها، وَ قامَ فِی النَّاسِ بِالْهِدایَةِ، فَاَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوایَةِ، وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعِمایَةِ، وَ هَداهُمْ اِلَى الدّینِ الْقَویمِ، وَ دَعاهُمْ اِلَى الطَّریقِ الْمُسْتَقیمِ. ثُمَّ قَبَضَهُ اللَّهُ اِلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ اخْتِیارٍ، وَ رَغْبَةٍ وَ ایثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و الِهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فی راحَةٍ، قَدْ حُفَّ بِالْمَلائِكَةِ الْاَبْرارِ وَ رِضْوانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ، وَ مُجاوَرَةِ الْمَلِكِ الْجَبَّارِ، صَلَّى اللَّهُ عَلی أَبی نَبِیِّهِ وَ اَمینِهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ، وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُاللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ. ثم التفت الى اهل المجلس و قالت: اَنْتُمْ عِبادَ اللَّهِ نُصُبُ اَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَةُ دینِهِ وَ وَحْیِهِ، وَ اُمَناءُ اللَّهِ عَلى اَنْفُسِكُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ اِلَى الْاُمَمِ، زَعیمُ حَقٍّ لَهُ او را برانگیخت تا امرش را كامل و حكم قطعى اش را امضا و مقدّراتش را اجرا نماید، و آن حضرت امّتها را دید كه در آئینهاى مختلفى قرار داشته، و در پیشگاه آتشهاى افروخته معتكف و بتهاى تراشیده شده را پرستنده، و خداوندى كه شناخت آن در فطرتشان قرار دارد را منكرند. پس خداى بزرگ بوسیله پدرم محمد صلى اللَّه علیه و آله تاریكى هاى آن را روشن، و مشكلات قلبها را برطرف، و موانع رؤیت دیده ها را از میان برداشت، و با هدایت در میان مردم قیام كرده و آنان را از گمراهى رهانید، و بینایشان كرده،و ایشان را به دین استوار و محكم رهنمون شده، و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامى كه خداوند او را بسوى خود فراخواند، فراخواندنى از روى مهربانى و آزادى و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده، و فرشتگان نیكوكار در گرداگرد او قرار داشته، و خشنودى پروردگار آمرزنده او را فراگرفته، و در جوار رحمت او قرار دارد، پس درود خدا بر پدرم، پیامبر و امینش و بهترین خلق و برگزیده اش باد، و سلام و رحمت و بركات الهى براو باد. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود: شما اى بندگان خدا پرچمداران امر و نهى او، و حاملان دین و وحى او، و امینهاى خدا بر یكدیگر، و مبلّغان او بسوى امّتهایید، زمامدار حق در میان فیكُمْ، وَ عَهْدٍ قَدَّمَهُ اِلَیْكُمْ، وَ بَقِیَّةٍ اِسْتَخْلَفَها عَلَیْكُمْ: كِتابُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ الْقُرْانُ الصَّادِقُ، و النُّورُ السَّاطِعُ وَ الضِّیاءُ اللاَّمِعُ، بَیِّنَةً بَصائِرُهُ، مُنْكَشِفَةً سَرائِرُهُ، مُنْجَلِیَةً ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةً بِهِ اَشْیاعُهُ، قائِداً اِلَى الرِّضْوانِ اِتِّباعُهُ، مُؤَدٍّ اِلَى النَّجاةِ اسْتِماعُهُ. بِهِ تُنالُ حُجَجُ اللَّهِ الْمُنَوَّرَةُ، وَ عَزائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ، وَ بَیِّناتُهُ الْجالِیَةُ، وَ بَراهینُهُ الْكافِیَةُ، وَ فَضائِلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرائِعُهُ الْمَكْتُوبَةُ. فَجَعَلَ اللَّهُ الْایمانَ تَطْهیراً لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزیهاً لَكُمْ عَنِ الْكِبْرِ، وَ الزَّكاةَ تَزْكِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیامَ تَثْبیتاً لِلْاِخْلاصِ، وَ الْحَجَّ تَشْییداً لِلدّینِ، وَ الْعَدْلَ تَنْسیقاً لِلْقُلُوبِ، وَ طاعَتَنا نِظاماً لِلْمِلَّةِ، وَ اِما مَتَنا اَماناً لِلْفُرْقَةِ، وَ الْجِهادَ عِزّاً لِلْاِسْلامِ، وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتیجابِ الْاَجْرِ. وَ الْاَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلِحَةً لِلْعامَّةِ، وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَ صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْساءً فِی الْعُمْرِ وَ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَ الْقِصاصَ حِقْناً لِلدِّماءِ، وَ الْوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ، وَ تَوْفِیَةَ الْمَكائیلِ وَ الْمَوازینِ تَغْییراً لِلْبَخْسِ. شما بوده، و پیمانى است كه از پیشاپیش بسوى تو فرستاده، و باقیمانده اى است كه براى شما باقى گذارده، و آن كتاب گویاى الهى و قرآن راستگو و نور فروزان و شعاع درخشان است، كه بیان و حجّتهاى آن روشن، اسرار باطنى آن آشكار، ظواهر آن جلوه گر مى باشد، پیروان آن مورد غبطه جهانیان بوده، و تبعیّت از او خشنودى الهى را باعث مى گردد، و شنیدن آن راه نجات است. بوسیله آن مى توان به حجّتهاى نورانى الهى، و واجباتى كه تفسیر شده، و محرّماتى كه از ارتكاب آن منع گردیده، و نیز به گواهیهاى جلوه گرش و برهانهاى كافیش و فضائل پسندیده اش، و رخصتهاى بخشیده شده اش و قوانین واجبش دست یافت. پس خداى بزرگ ایمان را براى پاك كردن شما از شرك، و نماز را براى پاك نمودن شما از تكبّر، و زكات را براى تزكیه نفس و افزایش روزى، و روزه را براى تثبیت اخلاص، و حج را براى استحكام دین، و عدالت ورزى را براى التیام قلبها، و اطاعت ما خاندان را براى نظم یافتن ملتها، و امامتمان را براى رهایى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و صبر را براى كمك در بدست آوردن پاداش قرار داد. وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیهاً عَنِ الرِّجْسِ، وَ اجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ایجاباً لِلْعِصْمَةِ، وَ حَرَّمَ اللَّهُ الشِّرْكَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبوُبِیَّةِ. فَاتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُنَّ اِلاَّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اَطیعُوا اللَّهَ فیما اَمَرَكُمْ بِهِ وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنَّهُ اِنَّما یَخْشَی اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ. ثم قالت: اَیُّهَا النَّاسُ! اِعْلَمُوا اَنّی فاطِمَةُ وَ اَبیمُحَمَّدٌ، اَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً، وَ لا اَقُولُ ما اَقُولُ غَلَطاً، وَ لا اَفْعَلُ ما اَفْعَلُ شَطَطاً، لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُوفٌ رَحیمٌ. فَاِنْ تَعْزُوهُ وَتَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ اَبی دُونَ نِسائِكُمْ،وَ اَخَا ابْنِ عَمّی دُونَ رِجالِكُمْ، وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِىُّ اِلَیْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ. فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِالنَّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِكینَ، ضارِباً ثَبَجَهُمْ، اخِذاً بِاَكْظامِهِمْ، داعِیاً اِلى سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِكْمَةِ و الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، یَجُفُّ الْاَصْنامَ وَ یَنْكُثُ الْهامَّ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَ وَ لَّوُا الدُّبُرَ. و امر به معروف را براى مصلحت جامعه، و نیكى به پدر و مادر را براى رهایى از غضب الهى، و صله ارحام را براى طولانى شدن عمر و افزایش جمعیت، و قصاص را وسیله حفظ خونها، و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت الهى قرار گرفتن، و دقت در كیل و وزن را براى رفع كم فروشى مقرر فرمود. و نهى از شرابخوارى را براى پاكیزگى از زشتى، و حرمت نسبت ناروا دادن را براى عدم دورى از رحمت الهى، و ترك دزدى را براى پاكدامنى قرار داد، و شرك را حرام كرد تا در یگانه پرستى خالص شوند. پس آنگونه كه شایسته است از خدا بترسید، و از دنیا نروید جز آنكه مسلمان باشید، و خدا را در آنچه بدان امر كرده و از آن بازداشته اطاعت نمائید، همانا كه فقط دانشمندان از خاك مى ترسند. آنگاه فرمود: اى مردم! بدانید كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گویم در پایان نیز مى گویم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نیست، پیامبرى از میان شما برانگیخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما است، و بر مؤمنان مهربان و عطوف است. پس اگر او را بشناسید مى دانید كه او در میان زنانتان پدر من بوده، و در میان مردانتان برادر پسر عموى من است، چه نیكو بزرگوارى است آنكه من این نسبت را به او دارم. رسالت خود را با انذار انجام داد، از پرتگاه مشركان كناره گیرى كرده، شمشیر بر فرقشان نواخت، گلویشان را گرفته و با حكمت و پند و اندرز نیكو بسوى پروردگارشان دعوت نمود، بتها را نابود ساخته، و سر كینه توزان را مىشكند، تا جمعشان منهزم شده و از میدان گریختند. حَتَّى تَفَرََّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَ اَسْفَرَ الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ، و نَطَقَ زَعیمُالدّینِ، وَ خَرَسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَ طاحَ وَ شیظُ النِّفاقِ، وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْكُفْرِ وَ الشَّقاقِ، وَ فُهْتُمْ بِكَلِمَةِ الْاِخْلاصِ فی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ. وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ، مُذْقَةَ الشَّارِبِ، وَ نُهْزَةَ الطَّامِعِ، وَ قُبْسَةَ الْعِجْلانِ، وَ مَوْطِیءَ الْاَقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرْقَ، وَ تَقْتاتُونَ الْقِدَّ، اَذِلَّةً خاسِئینَ، تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِكُمْ، فَاَنْقَذَكُمُ اللَّهُ تَبارَكَ وَ تَعالی بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتی، وَ بَعْدَ اَنْ مُنِیَ بِبُهَمِ الرِّجالِ، وَ ذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَ مَرَدَةِ اَهْلِ الْكِتابِ. كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللَّهُ، اَوْ نَجَمَ قَرْنُ الشَّیْطانِ، اَوْ فَغَرَتْ فاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِكینَ، قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها، فَلا یَنْكَفِیءُ حَتَّى یَطَأَ جِناحَها بِأَخْمَصِهِ، وَ یَخْمِدَ لَهَبَها بِسَیْفِهِ، مَكْدُوداً فی ذاتِ اللَّهِ، مُجْتَهِداً فی اَمْرِ اللَّهِ، قَریباً مِنْ رَسُولِاللَّهِ، سَیِّداً فی اَوْلِیاءِ اللَّهِ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِی اللَّهِ لَوْمَةَ لائِمٍ. وَ اَنْتُمَ فی رَفاهِیَّةٍ مِنَ الْعَیْشِ، و ادِعُونَ فاكِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ، وَ تَتَوَكَّفُونَ الْاَخْبارَ، وَ تَنْكُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَ تَفِرُّونَ مِنَ الْقِتالِ. تا آنگاه كه صبح روشن از پرده شب برآمد، و حق نقاب از چهره بركشید، زمامدار دین به سخن درآمد، و فریاد شیطانها خاموش گردید، خار نفاق از سر راه برداشته شد، و گره هاى كفر و تفرقه از هم گشوده گردید، و دهان هاى شما به كلمه اخلاص باز شد، در میان گروهى كه سپیدرو و شكم به پشت چسبیده بودند. و شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعه اى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتید، همچون آتشزن هاى بودید كه بلافاصله خاموش مى گردید، لگدكوب روندگان بودید، از آبى مى نوشیدید كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مى كردید، خوار و مطرود بودید، مى ترسیدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربایند، تا خداى تعالى بعد از چنین حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتیها كشیدید. هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، یا هر هنگام كه شیطان سر برآورد یا اژدهائى از مشركین دهان بازكرد، پیامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمین نمى كوفت و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش نمى كرد، باز نمى گشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشیده در امر او، نزدیك به پیامبر خدا، سرورى از اولیاء الهى، دامن به كمر بسته، نصیحتگر، تلاشگر، و كوشش كننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامت كننده نمى هراسید. و این در هنگامه اى بود كه شما در آسایش زندگى مى كردید، در مهد امن متنعّم بودید، و در انتظار بسر مى بردید تا ناراحتى ها ما را در بر گیرد، و گوش به زنگ اخبار بودید، و هنگام كارزار عقبگرد مى كردید، و به هنگام نبرد فرار مى نمودید. فَلَمَّا اِختارَ اللَّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیكُمْ حَسْكَةُ النِّفاقِ، وَ سَمَلَ جِلْبابُ الدّینِ، وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوینَ، وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلّینَ، وَ هَدَرَ فَنیقُ الْمُبْطِلینَ، فَخَطَرَ فی عَرَصاتِكُمْ، وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ، هاتِفاً بِكُمْ، فَأَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَ لِلْغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً، وَ اَحْمَشَكُمْ فَاَلْفاكُمْ غِضاباً، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِكُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِكُمْ. هذا، وَ الْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْكَلْمُ رَحیبٌ، وَ الْجُرْحُ لَمَّا یَنْدَمِلُ، وَ الرَّسُولُ لَمَّا یُقْبَرُ، اِبْتِداراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ، اَلا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا، وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْكافِرینَ. فَهَیْهاتَ مِنْكُمْ، وَ كَیْفَ بِكُمْ، وَ اَنَّى تُؤْفَكُونَ، وَ كِتابُ اللَّهِ بَیْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُمُورُهُ ظاهِرَةٌ، وَ اَحْكامُهُ زاهِرَةٌ، وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ، و زَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، أَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ؟ اَمْ بِغَیْرِهِ تَحْكُمُونَ؟ بِئْسَ لِلظَّالمینَ بَدَلاً، وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْاِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ، وَ هُوَ فِی الْاخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینِ. و آنگاه كه خداوند براى پیامبرش خانه انبیاء و آرامگاه اصفیاء را برگزید، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دین كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبه گان با قدر و منزلت گردیده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانه هایتان بیامد، و شیطان سر خویش را از مخفى گاه خود بیرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستید، و براى فریب خوردن آماده اید، آنگاه از شما خواست كه قیام كنید، و مشاهده كرد كه به آسانى این كار را انجام مى دهید، شما را به غضب واداشت، و دید غضبناك هستید، پس بر شتران دیگران نشان زدید، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شدید. این در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسیع بود، و جراحت التیام نیافته، و پیامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آوردید كه از فتنه مى هراسید، آگاه باشید كه در فتنه قرار گرفته اید، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است. این كار از شما بعید بود، و چطور این كار را كردید، به كجا روى مى آوردید، در حالى كه كتاب خدا رویاروى شماست، امورش روشن، و احكامش درخشان، و علائم هدایتش ظاهر، و محرّماتش هویدا، و اوامرش واضح است، ولى آن را پشت سر انداختید، آیا بى رغبتى به آن را خواهانید؟ یا به غیر قرآن حكم مى كنید؟ كه این براى ظالمان بدل بدى است، و هركس غیر از اسلام دینى را جویا باشد از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانكاران خواهد بود. ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا اِلى رَیْثَ اَنْ تَسْكُنَ نَفْرَتَها، وَ یَسْلَسَ قِیادَها،ثُمَّ اَخَذْتُمْ تُورُونَ وَ قْدَتَها، وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَ تَسْتَجیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِىِّ، وَ اِطْفاءِ اَنْوارِالدّینِ الْجَلِیِّ، وَ اِهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ، تُسِرُّونَ حَسْواً فِی ارْتِغاءٍ، وَ تَمْشُونَ لِاَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ فِی الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ، وَ نَصْبِرُ مِنْكُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمَدى، وَ وَخْزِالسنانفىالحشا. وَ اَنْتُمُ الانَ تَزَْعُمُونَ اَنْ لا اِرْثَ لَنا أَفَحُكْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ، وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَومٍ یُوقِنُونَ، أَفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى، قَدْ تَجَلَّى لَكُمْ كَالشَّمْسِ الضَّاحِیَةِ أَنّی اِبْنَتُهُ. اَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَاُغْلَبُ عَلى اِرْثی؟ یَابْنَ اَبیقُحافَةَ! اَفی كِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباكَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً، اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَكْتُمْ كِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (1) وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَكَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْكَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ»، (2) وَ قالَ: «وَ اوُلُوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلی آنگاه آنقدر درنگ نكردید كه این دل رمیده آرام گیرد، و كشیدن آن سهل گردد، پس آتشگیره ها را افروخته تر كرده، و به آتش دامن زدید تا آن را شعله ور سازید،و براى اجابت نداى شیطان، و براى خاموش كردن انوار دین روشن خدا، و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده آماده بودید، به بهانه خوردن، كف شیر را زیر لب پنهان مى خورید، و براى خانواده و فرزندان او در پشت تپه ها و درختان كمین گرفته و راه مى رفتید، و ما باید بر این امور كه همچون خنجر برّان و فرورفتن نیزه در میان شكم است، صبر كنیم. و شما اكنون گمان مى برید كه براى ما ارثى نیست، آیا خواهان حكم جاهلیت هستید، و براى اهل یقین چه حكمى بالاتر از حكم خداوند است، آیا نمى دانید؟ در حالى كه براى شما همانند آفتاب درخشان روشن است، كه من دختر او هستم. اى مسلمانان! آیا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگیرند، اى پسر ابى قحافه،آیا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آیا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مى اندازید، آیا قرآن نمى گوید «سلیمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكریا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خویشاوندان رحمى به یكدیگر سزاوارتر از بِبَعْضٍ فی كِتابِ اللَّهِ»، (3) وَ قالَ «یُوصیكُمُ اللَّهُ فی اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْاُنْثَیَیْنِ»، (4) وَ قالَ «اِنْ تَرَكَ خَیْراً الْوَصِیَّةَ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبَیْنِ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقینَ». (5) وَ زَعَمْتُمْ اَنْ لا حَظْوَةَ لی، وَ لا اَرِثُ مِنْ اَبی، وَ لا رَحِمَ بَیْنَنا، اَفَخَصَّكُمُ اللَّهُ بِایَةٍ اَخْرَجَ اَبی مِنْها؟ اَمْ هَلْ تَقُولُونَ: اِنَّ اَهْلَ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثانِ؟ اَوَ لَسْتُ اَنَا وَ اَبی مِنْ اَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ اَمْ اَنْتُمْ اَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرْانِ وَ عُمُومِهِ مِنْ اَبی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَكَها مَخْطُومَةً مَرْحُولَةً تَلْقاكَ یَوْمَ حَشْرِكَ. فَنِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ، وَ الزَّعیمُ مُحَمَّدٌ، وَ الْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَ عِنْدَ السَّاعَةِ یَخْسِرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ لا یَنْفَعُكُمْ اِذْ تَنْدِمُونَ، وَ لِكُلِّ نَبَأٍ مُسْتَقَرٌّ، وَ لَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ. ثم رمت بطرفها نحو الانصار، فقالت: دیگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مى كند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مى فرماید: «هنگامى كه مرگ یكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزدیكان وصیت كنید، و این حكم حقّى است براى پرهیزگاران». و شما گمان مى برید كه مرا بهره اى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آیا خداوند آیهاى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا مى گوئید: اهل دو دین از یكدیگر ارث نمى برند؟ آیا من و پدرم را از اهل یك دین نمى دانید؟ و یا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمویم آگاهترید؟ اینك این تو و این شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز ملاقات خواهد كرد. چه نیك داورى است خداوند، و نیكو دادخواهى است پیامبر، و چه نیكو وعده گاهى است قیامت، و در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان مى برند، و پشیمانى به شما سودى نمى رساند، و براى هرخبرى قرارگاهى است، پس خواهید دانست كه عذاب خواركننده بر سر چه كسى فرود خواهد آمد، و عذاب جاودانه كه را شامل مى شود. آنگاه رو بسوى انصار كرده و فرمود: یا مَعْشَرَ النَّقیبَةِ وَ اَعْضادَ الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ الْاِسْلامِ! ما هذِهِ الْغَمیزَةُ فی حَقّی وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلامَتی؟ اَما كانَ رَسُولُاللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ اَبی یَقُولُ: «اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فی وُلْدِهِ»، سَرْعانَ ما اَحْدَثْتُمْ وَ عَجْلانَ ذا اِهالَةٍ، وَ لَكُمْ طاقَةٌ بِما اُحاوِلُ، وَ قُوَّةٌ عَلى ما اَطْلُبُ وَ اُزاوِلُ. اَتَقُولُونَ ماتَ مُحَمَّدٌ؟ فَخَطْبٌ جَلیلٌ اِسْتَوْسَعَ وَ هْنُهُ، وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الْاَرْضُ لِغَیْبَتِهِ، وَ كُسِفَتِ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ انْتَثَرَتِ النُّجُومُ لِمُصیبَتِهِ، وَ اَكْدَتِ الْامالُ، وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ، وَ اُضیعَ الْحَریمُ، وَ اُزیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَماتِهِ. فَتِلْكَ وَاللَّهِ النَّازِلَةُ الْكُبْرى وَ الْمُصیبَةُ الْعُظْمى، لامِثْلُها نازِلَةٌ، وَ لا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ اُعْلِنَ بِها، كِتابُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی اَفْنِیَتِكُمْ، وَ فی مُمْساكُمْ وَ مُصْبِحِكُمْ، یَهْتِفُ فی اَفْنِیَتِكُمْ هُتافاً وَ صُراخاً وَ تِلاوَةً وَ اَلْحاناً، وَ لَقَبْلَهُ ما حَلَّ بِاَنْبِیاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ، حُكْمٌ فَصْلٌ وَ قَضاءٌ حَتْمٌ. «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ اى گروه نقباء، و اى بازوان ملت، اى حافظان اسلام، این ضعف و غفلت در مورد حق من و این سهل انگارى از دادخواهى من چرا؟ آیا پدرم پیامبر نمى فرمود: «حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى شود»، چه بسرعت مرتكب این اعمال شدید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغ او فروریخت، در صورتى كه شما را طاقت و توان بر آنچه در راه آن مى كوشیم هست، و نیرو براى حمایت من در این مطالبه و قصدم مى باشد. آیا مى گوئید محمد صلى اللَّه علیه و آله بدرود حیات گفت، این مصیبتى است بزرگ و در نهایت وسعت، شكاف آن بسیار، و درز دوخته آن شكافته، و زمین در غیاب او سراسر تاریك گردید، و ستارگان بى فروغ، و آرزوها به ناامیدى گرائید، كوهها از جاى فروریخت، حرمتها پایمال شد، و احترامى براى كسى پس از وفات او باقى نماند. بخدا سوگند كه این مصیبت بزرگتر و بلیّه عظیمتر است، كه همچون آن مصیبتى نبوده و بلاى جانگدازى در این دنیا به پایه آن نمى رسد، كتاب خدا آن را آشكار كرده است، كتاب خدایى كه در خانه هایتان، و در مجالس شبانه و روزانه تان، آرام و بلند، و با تلاوت و خوانندگى آن را مى خوانید، این بلائى است كه پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حكمى است حتمى، و قضائى است قطعى، خداوند مى فرماید: محمد پیامبرى است كه پیش از وى پیامبران دیگرى درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا كشته گردد به عقب برمى گردید، و آنكس كه به عقب برگردد فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ شَیْئاً وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرینَ». (6) ایهاً بَنیقیلَةَ! ءَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبی وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَ مَسْمَعٍ وَ مُنْتَدى وَ مَجْمَعٍ، تَلْبَسُكُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُكُمُ الْخُبْرَةُ، وَ اَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الْاَداةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَكُمُ السِّلاحُ وَ الْجُنَّةُ، تُوافیكُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجیبُونَ، وَ تَأْتیكُمُ الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ، وَ اَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْكِفاحِ، مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلاحِ، وَ النُّخْبَةُ الَّتی انْتُخِبَتْ، وَ الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتیرَتْ لَنا اَهْلَ الْبَیْتِ. قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْكَدَّ وَ التَّعَبَ، وَ ناطَحْتُمُ الْاُمَمَ، وَ كافَحْتُمُ الْبُهَمَ، لا نَبْرَحُ اَوْ تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُكُمْ فَتَأْتَمِرُونَ، حَتَّى اِذا دارَتْ بِنا رَحَى الْاِسْلامِ، وَ دَرَّ حَلَبُ الْاَیَّامِ، وَ خَضَعَتْ نُعْرَةُ الشِّرْكِ، وَ سَكَنَتْ فَوْرَةُ الْاِفْكِ، وَ خَمَدَتْ نیرانُ الْكُفْرِ، وَ هَدَأَتْ دَعْوَةُ الْهَرَجِ، وَ اسْتَوْسَقَ نِظامُ الدّینِ، فَاَنَّى حِزْتُمْ بَعْدَ الْبَیانِ، وَاَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الْاِعْلانِ، وَ نَكَصْتُمْ بَعْدَ الْاِقْدامِ، وَاَشْرَكْتُمْ بَعْدَ الْایمانِ؟ بُؤْساً لِقَوْمٍ نَكَثُوا اَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ، وَ هَمُّوا بخدا زیانى نمى رساند، و خدا شكركنندگان را پاداش خواهد داد». اى پسران قیله- گروه انصار- آیا نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مى بینید و سخن مرا مى شنوید، و داراى انجمن و اجتماعید، صداى دعوت مرا همگان شنیده و از حالم آگاهى دارید، و داراى نفرات و ذخیره اید، و داراى ابزار و قوه اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مى رسد ولى جواب نمى دهید، و ناله فریاد خواهیم را شنیده ولى به فریادم نمى رسید، در حالى كه به شجاعت معروف و به خیر و صلاح موصوف مى باشید، و شما برگزیدگانى بودید كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهلبیت برگزیده شدید! با عرب پیكار كرده و متحمّل رنج و شدتها شدید، و با امتها رزم نموده و با پهلوانان به نبرد برخاستید، همیشه فرمانده بوده و شما فرمانبردار، تا آسیاى اسلام به گردش افتاد، و پستان روزگار به شیر آمد، و نعرههاى شركآمیز خاموش شده، و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد، و آتش كفر خاموش و دعوت نداى هرج و مرج آرام گرفت، و نظام دین كاملاً ردیف شد، پس چرا بعد از اقرارتان به ایمان حیران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گرداندید، و بعد از پیشقدمى عقب نشستید، و بعد ایمان شرك آوردید. واى بر گروهى كه بعد از پیمان بستن آن را شكستند، و خواستند پیامبر بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ اَوَّلَ مَرَّةٍ، اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنینَ. اَلا، وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ اَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ، وَ اَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ، وَ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ، وَ نَجَوْتُمْ بِالضّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَبْتُمْ، وَ دَسَعْتُمُ الَّذى تَسَوَّغْتُمْ، فَاِنْ تَكْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الْاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ حَمیدٌ. اَلا، وَ قَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْخِذْلَةِ الَّتی خامَرْتُكُمْ، وَ الْغَدْرَةِ الَّتِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُكُمْ، وَ لكِنَّها فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَ نَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَ حَوَزُ الْقَناةِ، وَ بَثَّةُ الصَّدْرِ، وَ تَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ، فَدُونَكُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ، نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّارِ وَ شَنارِ الْاَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللَّهِ الْمُوقَدَةِ الَّتی تَطَّلِعُ عَلَى الْاَفْئِدَةِ. فَبِعَیْنِ اللَّهِ ما تَفْعَلُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَىَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ، وَ اَنَا اِبْنَةُ نَذیرٍ لَكُمْ بَیْنَ یَدَىْ عَذابٌ شَدیدٌ، فَاعْمَلُوا اِنَّا عامِلُونَ، وَ انْتَظِرُوا اِنَّا مُنْتَظِرُونَ. فأجابها أبوبكر عبداللَّه بن عثمان، و قال: را اخراج كنند، با آنكه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارد در حالى كه خدا سزاوار است كه از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید مى بینم كه به تنآسائى جاودانه دل داده، و كسى را كه سزاوار زمامدارى بود را دور ساخته اید، با راحت طلبى خلوت كرده، و از تنگناى زندگى به فراخناى آن رسیده اید، در اثر آن آنچه را حفظ كرده بودید را از دهان بیرون ریختید، و آنچه را فروبرده بودید را بازگرداندند، پس بدانید اگر شما و هركه در زمین است كافر شوید، خداى بزرگ از همگان بى نیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت كاملم بود، به سستى پدید آمده در اخلاق شما، و بى وفائى و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، و لیكن اینها جوشش دل اندوهگین، و بیرون ریختن خشم و غضب است، و آنچه قابل تحمّلم نیست، و جوشش سینه ام و بیان دلیل و برهان، پس خلافت را بگیرید، ولى بدانید كه پشت این شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاولدار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعله ور خدا كه بر قلبها احاطه مى یابد متصل است. آنچه مى كنید در برابر چشم بیناى خداوند قرار داشته، و آنان كه ستم كردند به زودى مى دانند كه به كدام بازگشت گاهى بازخواهند گشت، و من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب دردناك الهى كه در پیش دارید خبر داد، پس هرچه خواهید بكنید و ما هم كار خود را مى كنیم، و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر مى بریم. آنگاه ابوبكر پاسخ داد: یا بِنْتَ رَسُولِاللَّهِ! لَقَدْ كانَ اَبُوكِ بِالْمُؤمِنینَ عَطُوفاً كَریماً، رَؤُوفاً رَحیماً، وَ عَلَى الْكافِرینَ عَذاباً اَلیماً وَ عِقاباً عَظیماً، اِنْ عَزَوْناهُ وَجَدْناهُ اَباكِ دُونَ النِّساءِ، وَ اَخا اِلْفِكِ دُونَ الْاَخِلاَّءِ، اثَرَهُ عَلى كُلِّ حَمیمٍ وَ ساعَدَهُ فی كُلِّ اَمْرٍ جَسیمِ، لا یُحِبُّكُمْ اِلاَّ سَعیدٌ، وَ لا یُبْغِضُكُمْ اِلاَّ شَقِیٌّ بَعیدٌ. فَاَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِاللَّهِ الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیْرِ اَدِلَّتُنا وَ اِلَى الْجَنَّةِ مَسالِكُنا، وَ اَنْتِ یا خِیَرَةَ النِّساءِ وَ ابْنَةَ خَیْرِ الْاَنْبِیاءِ، صادِقَةٌ فی قَوْلِكِ، سابِقَةٌ فی وُفُورِ عَقْلِكِ، غَیْرَ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّكِ، وَ لا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِكِ. وَ اللَّهِ ما عَدَوْتُ رَأْىَ رَسُولِاللَّهِ، وَ لا عَمِلْتُ اِلاَّ بِاِذْنِهِ، وَ الرَّائِدُ لا یَكْذِبُ اَهْلَهُ، وَ اِنّی اُشْهِدُ اللَّهَ وَ كَفى بِهِ شَهیداً، اَنّی سَمِعْتُ رَسُولَاللَّهِ یَقُولُ: «نَحْنُ مَعاشِرَ الْاَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةًّ، وَ لا داراً وَ لا عِقاراً، وَ اِنَّما نُوَرِّثُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ الْعِلْمَ وَ النُّبُوَّةَ، وَ ما كانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ فَلِوَلِیِّ الْاَمْرِ بَعْدَنا اَنْ یَحْكُمَ فیهِ بِحُكْمِهِ». اى دختر رسول خدا! پدر تو بر مؤمنین مهربان و بزرگوار و رئوف و رحیم، و بر كافران عذاب دردناك و عقاب بزرگ بود، اگر به نسب او بنگریم وى در میان زنانمان پدر تو، و در میان دوستان برادر شوهر توست، كه وى را بر هر دوستى برترى داد، و او نیز در هر كار بزرگى پیامبر را یارى نمود، جز سعادتمندان شما را دوست نمى دارند، و تنها بدكاران شما را دشمن مى شمرند. پس شما خاندان پیامبر، پاكان برگزیدگان جهان بوده، و ما را به خیر راهنما، و بسوى بهشت رهنمون بودید، و تو اى برترین زنان و دختر برترین پیامبران، در گفتارت صادق، در عقل فراوان پیشقدم بوده، و هرگز از حقت بازداشته نخواهى شد و از گفتار صادقت مانعى ایجاد نخواهد گردید. و بخدا سوگند از رأى پیامبر قدمى فراتر نگذارده، و جز با اجازه او اقدام نكرده ام، و پیشرو قوم به آنان دروغ نمى گوید، و خدا را گواه مى گیرم كه بهترین گواه است، از پیامبر شنیدم كه فرمود: «ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاریم، و تنها كتاب و حكمت و علم و نبوت را به ارث مى نهیم، و آنچه از ما باقى مى ماند در اختیار ولىّ امر بعد از ماست، كه هر حكمى كه بخواهد در آن بنماید.» وَ قَدْ جَعَلْنا ما حاوَلْتِهِ فِی الْكِراعِ وَ السِّلاحِ، یُقاتِلُ بِهَا الْمُسْلِمُونَ وَ یُجاهِدُونَ الْكُفَّارَ، وَ یُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ الْفُجَّارَ، وَ ذلِكَ بِاِجْماعِ الْمُسْلِمینَ، لَمْ اَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدى،وَ لَمْ اَسْتَبِدْ بِما كانَ الرَّأْىُ عِنْدى، وَ هذِهِ حالی وَ مالی، هِیَ لَكِ وَ بَیْنَ یَدَیْكِ، لا تَزْوى عَنْكِ وَ لا نَدَّخِرُ دُونَكِ، وَ اَنَّكِ، وَ اَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ اَبیكِ وَ الشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنیكِ، لا یُدْفَعُ مالَكِ مِنْ فَضْلِكِ، وَ لا یُوضَعُ فی فَرْعِكِ وَ اَصْلِكِ، حُكْمُكِ نافِذٌ فیما مَلَّكَتْ یَداىَ، فَهَلْ تَرَیِنَّ اَنْ اُخالِفَ فی ذاكَ اَباكِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ). فقالت: سُبْحانَاللَّهِ، ما كانَ اَبی رَسُولُاللَّهِ عَنْ كِتابِ اللَّهِ صادِفاً، وَ لا لِاَحْكامِهِ مُخالِفاً، بَلْ كانَ یَتْبَعُ اَثَرَهُ، وَ یَقْفُو سُوَرَهُ، اَفَتَجْمَعُونَ اِلَى الْغَدْرِ اِعْتِلالاً عَلَیْهِ بِالزُّورِ، وَ هذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ الْغَوائِلِ فی حَیاتِهِ، هذا كِتابُ اللَّهِ حُكْماً عَدْلاً وَ ناطِقاً فَصْلاً، یَقُولُ: «یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ»، وَ یَقُولُ: «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ». و ما آنچه را كه مى خواهى در راه خرید اسب و اسلحه قرار دادیم، تا مسلمانان با آن كارزار كرده و با كفّار جهاد نموده و با سركشان بدكار جدال كنند، و این تصمیم به اتفاق تمام مسلمانان بود، و تنها دست به این كار نزدم، و در رأى و نظرم مستبدّانه عمل ننمودم، و این حال من و این اموال من است كه براى تو و در اختیار توست، و از تو دریغ نمى شود و براى فرد دیگرى ذخیره نشده، توئى سرور بانوان امّت پدرت، و درخت بارور و پاك براى فرزندانت، فضائلت انكار نشده، و از شاخه و ساقه ات فرونهاده نمى گردد، حُكمت در آنچه من مالك آن هستم نافذ است، آیا م ىپسندى كه در این زمینه مخالف سخن پدرت عمل كنم. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: پاك و منزه است خداوند، پدرم پیامبر، از كتاب خدا روى گردان و با احكامش مخالف نبود، بلكه پیرو آن بود و به آیات آن عمل مى نمود، آیا مى خواهید علاوه بر نیرنگ و مكر به زور او را متهم نمائید، و این كار بعد از رحلت او شبیه است به دامهائى كه در زمان حیاتش برایش گسترده شد، این كتاب خداست كه حاكمى است عادل، و ناطقى است كه بین حق و باطل جدائى مى اندازد، و مى فرماید:- زكریا گفت: خدایا فرزندى به من بده كه- «از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»، و مى فرماید: «سلیمان از داود ارث برد». بَیَّنَ عَزَّ وَ جَلَّ فیما وَزَّعَ مِنَ الْاَقْساطِ، وَ شَرَعَ مِنَ الْفَرائِضِ وَالْمیراثِ، وَ اَباحَ مِنْ حَظِّ الذَّكَرانِ وَ الْاِناثِ، ما اَزاحَ بِهِ عِلَّةَ الْمُبْطِلینَ وَ اَزالَ التَّظَنّی وَ الشُّبَهاتِ فِی الْغابِرینَ، كَلاَّ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ اَنْفُسُكُمْ اَمْراً، فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعانُ عَلى ما تَصِفُونَ. فقال أبوبكر: صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَتْ اِبْنَتُهُ، مَعْدِنُ الْحِكْمَةِ، وَ مَوْطِنُ الْهُدى وَ الرَّحْمَةِ، وَ رُكْنُ الدّینِ، وَ عَیْنُ الْحُجَّةِ، لا اَبْعَدُ صَوابَكِ وَ لا اُنْكِرُ خِطابَكِ، هؤُلاءِ الْمُسْلِمُونَ بَیْنی وَ بَیْنَكِ قَلَّدُونی ما تَقَلَّدْتُ، وَ بِاتِّفاقٍ مِنْهُمْ اَخَذْتُ ما اَخَذْتُ، غَیْرَ مَكابِرٍ وَ لا مُسْتَبِدٍّ وَ لا مُسْتَأْثِرٍ، وَ هُمْ بِذلِكَ شُهُودٌ. فالتفت فاطمة علیهاالسلام الى النساء، و قالت: مَعاشِرَ الْمُسْلِمینَ الْمُسْرِعَةِ اِلى قیلِ الْباطِلِ، الْمُغْضِیَةِ عَلَى الْفِعْلِ الْقَبیحِ الْخاسِرِ، اَفَلا تَتَدَبَّرُونَ الْقُرْانَ اَمْعَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها، كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِكُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِكُمْ، فَاَخَذَ بِسَمْعِكُمْ وَ اَبْصارِكُمْ، وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، و خداوند در سهمیه هائى كه مقرر كرد، و مقادیرى كه در ارث تعیین فرمود، و بهره هائى كه براى مردان و زنان قرار داد، توضیحات كافى داده، كه بهانه هاى اهل باطل، و گمانها و شبهات را تا روز قیامت زائل فرموده است، نه چنین است، بلكه هواهاى نفسانى شما راهى را پیش پایتان قرار داده، و جز صبر زیبا چاره اى ندارم، و خداوند در آنچه مى كنید یاور ماست. ابوبكر گفت: خدا و پیامبرش راست گفته، و دختر او نیز، كه معدن حكمت و جایگاه هدایت و رحمت، و ركن دین و سرچشمه حجت و دلیل مى باشد و راست مى گوید، سخن حقّت را دور نیفكنده و گفتارت را انكار نمى كنم، این مسلمانان بین من و تو حاكم هستند، و آنان این حكومت را بمن سپردند، و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متكبّر بوده و نه مستبدّ به رأى هستم، و نه چیزى را براى خود برداشته ام، و اینان همگى گواه و شاهدند. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام رو به مردم كرده و فرمود: اى مسلمانان! كه براى شنیدن حرفهاى بیهوده شتابان بوده، و كردار زشت را نادیده میگیرید، آیا در قرآن نمى اندیشید، یا بر دلها مهر زده شده است، نه چنین است بلكه اعمال زشتتان بر دلهایتان تیرگى آورده، و گوشها و چشمانتان را فراگرفته، و بسیار بد آیات قرآن را تأویل كرده، و بد راهى را به او وَ ساءَ ما بِهِ اَشَرْتُمْ، وَ شَرَّ ما مِنْهُ اِعْتَضْتُمْ، لَتَجِدَنَّ وَ اللَّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ وَ بیلاً، اِذا كُشِفَ لَكُمُ الْغِطاءُ، وَ بانَ ما وَرائَهُ الضَّرَّاءُ، وَ بَدا لَكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَحْتَسِبُونَ، وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ. ثم عطفت على قبر النبیّ صلى اللَّه علیه و آله، و قالت: قَدْ كانَ بَعْدَكَ اَنْباءٌ وَهَنْبَثَةٌ - لَوْ كُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَكْثِرِ الْخُطَبُ اِنَّا فَقَدْ ناكَ فَقْدَ الْاَرْضِ وابِلَها - وَ اخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبُ وَ كُلُّ اَهْلٍ لَهُ قُرْبی وَ مَنْزِلَةٌ - عِنْدَ الْاِلهِ عَلَی الْاَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ اَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدُورِهِمُ - لمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ وَ اسْتُخِفَّ بِنا - لَمَّا فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْاِرْثِ مُغْتَصَبُ وَ كُنْتَ بَدْراً وَ نُوراً یُسْتَضاءُ بِهِ- عَلَیْكَ تُنْزِلُ مِنْ ذِىالْعِزَّةِ الْكُتُبُ نشان داده، و با بدچیزى معاوضه نمودید، بخدا سوگند تحمّل این بار برایتان سنگین، و عاقبتش پر از وزر و وبال است، آنگاه كه پردهها كنار رود و زیانهاى آن روشن گردد، و آنچه را كه حساب نمى كردید و براى شما آشكار گردد، آنجاست كه اهل باطل زیانكار گردند. سپس آن حضرت رو به سوى قبر پیامبر كرد و فرمود: بعد از تو خبرها و مسائلى پیش آمد، كه اگر بودى آنچنان بزرگ جلوه نمى كرد. ما تو را از دست دادیم مانند سرزمینى كه از باران محروم گردد، و قوم تو متفرّق شدند، بیا بنگر كه چگونه از راه منحرف گردیدند. هر خاندانى كه نزد خدا منزلت و مقامى داشت نزد بیگانگان نیز محترم بود، غیر از ما. مردانى چند از امت تو همین كه رفتى، و پرده خاك میان ما و تو حائل شد، اسرار سینه ها را آشكار كردند. بعد از تو مردانى دیگر از ما روى برگردانده و خفیفمان نمودند، و میراثمان دزدیده شد. تو ماه شب چهارده و چراغ نوربخشى بودى، كه از جانب خداوند بر تو كتابها نازل مى گردید. وَ كانَ جِبْریلُ بِالْایاتِ یُؤْنِسُنا- فَقَدْ فُقِدْتَ وَ كُلُّ الْخَیْرِ مُحْتَجَبُ فَلَیْتَ قَبْلَكَ كانَ الْمَوْتُ صادِفُنا- لَمَّا مَضَیْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الْكُتُبُ ثم انكفأت علیهاالسلام و امیرالمؤمنین علیهالسلام یتوقّع رجوعها الیه و یتطلّع طلوعها علیه، فلمّا استقرّت بها الدار، قالت لامیرالمؤمنین علیهماالسلام: یَابْنَ اَبیطالِبٍ! اِشْتَمَلْتَ شِمْلَةَ الْجَنینِ، وَ قَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ، نَقَضْتَ قادِمَةَ الْاَجْدَلِ، فَخانَكَ ریشُ الْاَعْزَلِ. هذا اِبْنُ اَبیقُحافَةَ یَبْتَزُّنی نِحْلَةَ اَبی وَ بُلْغَةَ ابْنَىَّ! لَقَدْ اَجْهَرَ فی خِصامی وَ اَلْفَیْتُهُ اَلَدَّ فی كَلامی حَتَّى حَبَسَتْنی قیلَةُ نَصْرَها وَ الْمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَ غَضَّتِ الْجَماعَةُ دُونی طَرْفَها، فَلا دافِعَ وَ لا مانِعَ، خَرَجْتُ كاظِمَةً، وَ عُدْتُ راغِمَةً. اَضْرَعْتَ خَدَّكَ یَوْمَ اَضَعْتَ حَدَّكَ، اِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ وَ افْتَرَشت التُّرابَ، ما كَفَفْتَ قائِلاً وَ لا اَغْنَیْتَ باطلاً وَ لا خِیارَ لی، لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هَنیئَتی وَ دُونَ ذَلَّتی، عَذیرِىَ اللَّهُ مِنْكَ عادِیاً وَ مِنْكَ حامِیاً. جبرئیل با آیات الهى مونس ما بود، و بعد از تو تمام خیرها پوشیده شد. اى كاش پیش از تو مرده بودیم، آنگاه كه رفتى و خاك ترا در زیر خود پنهان كرد. آنگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام به خانه بازگشت و حضرت على علیهالسلام در انتظار او بسر برده و منتظر طلوع آفتاب جمالش بود، وقتى در خانه آرام گرفت به حضرت على علیهالسلام فرمود: اى پسر ابوطالب! همانند جنین در شكم مادر پرده نشین شده، و در خانه اتهام به زمین نشسته اى، شاه پرهاى شاهین را شكسته، و حال آنكه پرهاى كوچك هم در پرواز به تو خیانت خواهد كرد. این پسر ابى قحافه است كه هدیه پدرم و مایه زندگى دو پسرم را از من گرفته است، با كمال وضوح با من دشمنى كرد، و من او را در سخن گفتن با خود بسیار لجوج و كینه توز دیدم، تا آنكه انصار حمایتشان را از من باز داشته، و مهاجران یاریشان را از من دریغ نمودند، و مردم از یاریم چشم پوشى كردند، نه مدافعى دارم و نه كسى كه مانع از كردار آنان گردد، در حالى كه خشمم را فروبرده بودم از خانه خارج شدم و بدون نتیجه بازگشتم. آنروز كه شمشیرت را بر زمین نهادى همان روز خویشتن را خانه نشین نمودى، تو شیرمردى بودى كه گرگان را مى كشتى، و امروز بر روى زمین آرمیده اى، گوینده اى را از من دفع نكرده، و باطلى را از من دور نمى گردانى، و من از خود اختیارى ندارم، اى كاش قبل از این كار و قبل از اینكه این چنین خوار شوم مرده بودم، از اینكه اینگونه سخن مى گویم خداوندا عذر مى خواهم، و یارى و كمك از جانب توست. وَیْلاىَ فی كُلِّ شارِقٍ، وَیْلاىَ فی كُلِّ غارِبٍ، ماتَ الْعَمَدُ وَ وَهَنَ الْعَضُدُ، شَكْواىَ اِلى اَبی وَ عَدْواىَ اِلى رَبّی، اَللَّهُمَّ اِنَّكَ اَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ حَوْلاً، وَ اَشَدُّ بَأْساً وَ تَنْكیلاً. فقال امیرالمؤمنین علیهالسلام: لا وَیْلَ لَكِ، بَلِ الْوَیْلُ لِشانِئِكِ، نَهْنِهْنی عَنْ وُجْدِكِ، یا اِبْنَةَ الصَّفْوَةِ وَ بَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما وَنَیْتُ عَنْ دینی، وَ لا اَخْطَأْتُ مَقْدُورى، فَاِنْ كُنْتِ تُریدینَ الْبُلْغَةَ فَرِزْقُكِ مَضْمُونٌ، وَ كَفیلُكِ مَأْمُونٌ، وَ ما اُعِدَّ لَكِ اَفْضَلُ مِمَّا قُطِعَ عَنْكِ، فَاحْتَسِبِی اللَّهَ. فقالت: حَسْبِیَ اللَّهُ، و أمسكت. از این پس واى بر من در هر صبح و شام، پناهم از دنیا رفت، و بازویم سست شد، شكایتم بسوى پدرم بوده و از خدا یارى مى خواهم، پروردگارا نیرو و توانت از آنان بیشتر، و عذاب و عقابت دردناكتر است. حضرت على علیهالسلام فرمود: شایسته تو نیست كه واى بر من بگوئى، بلكه سزاوار دشمن ستمگر توست، اى دختر برگزیده خدا و اى باقیمانده نبوت، از اندوه و غضب دست بردار، من در دینم سست نشده و از آنچه در حدّ توانم است مضائقه نمى كنم، اگر تو براى گذران روزیت ناراحتى، بدانكه روزى تو نزد خدا ضمانت شده و كفیل تو امین است، و آنچه برایت آماده شده از آنچه از تو گرفته شده بهتر است، پس براى خدا صبر كن. حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا مرا كافى است، آنگاه ساكت شد.
يکشنبه 12/3/1387 - 15:36
دعا و زیارت
فاطمهی زهرا (س) قلهی بشریت امروز به نام اسلام سخن میگوییم و رسالت اسلام را رسالت برتر میدانیم ـ به وجود خانمهایی مثل شما افتخار میكنیم و این از آن جاست كه هر تبلیغ و ادعایی، هرگاه به مرحلهی عمل و تحقق نزدیك شد، ارزش واقعی خود را خواهد یافت. ما در مورد مسئلهی زن از یك سو و مسئلهی دانش و تخصص از سوی دیگر و مسئلهی خدمت به افراد بشر هم از جانب دیگر، به نام اسلام ادعاهایی داریم. ادعاهای ما، در چارچوب اسلام است. ما معتقدیم زنان در هر جامعهی سالم بشری قادرند و میباید فرصت پیدا كنند كه در حد سهم خود، تلاش و مسابقهی خویش را در پیشرفتهای علمی و اجتماعی و سازندگی و ادارهی این جهان به عهده بگیرند. از این جهت، میان زن و مرد هیچ تفاوتی نیست. هدف از آفرینش هر فرد انسان، عبارت از همان هدف آفرینش بشریت است؛ یعنی رسیدن به كمال بشری و بهره بردن از بیشترین فضایلی كه یك انسان میتواند به آن فضایل آراسته بشود. فرقی هم بین زن و مرد نیست. نشانهاش در درجهی اول، فاطمهی زهرا(سلاماللهعلیها) و در درجهی بعد، دیگر زنان بزرگ تاریخ است. فاطمهیزهرا(س) در قلهی بشریت قرار دارد و كسی از او بالاتر نیست و میبینیم كه آن بزرگوار بهعنوان یك بانوی مسلمان، این فرصت و قدرت را یافت كه خودش را به این اوج برساند. پس، فرقی بین زن و مرد نیست و بخصوص شاید از همین جهت هم است كه خدای متعال در قرآن كریم، آن وقتی كه راجع به نمونهی انسانهای خوب و نمونهی انسانهای بد مثال میزند، مثال را در هر دو مورد از زن انتخاب میكند. یك مورد زن فرعون و در مورد دیگر، همسر نوح و لوط را مثال میزند: "و ضرب الله مثلاً للذین امنوا امرات فرعون". در مقابل هم در مورد انسان بد و نگونسار و كجرفتار و انسانی كه در جهت غلط حركت میكند، به زن نوح و لوط مثال میزند. فرازی از بیانات مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در دیدار با گروهیاز زنان پزشك سراسر كشور
يکشنبه 12/3/1387 - 15:25
دعا و زیارت
هنگامی كه علی علیه السلام، سرور زنان جهان را به خاك فرقت سپرد، در حالی كه اندیشه غربت، جان او را میفشرد، با دلی جانكاه به مزار حضرت رسول صلی الله علیه و آله رفت و با او استغاثه و از رنج فراق فاطمه سلام الله علیها بسیار ناله كرد. آن حضرت با ایراد خطبهای سوزناك نزد قبر رسول اكرم صلی الله علیه و آله با پیامبرخدا درباره سختی جدایی از فاطمه و مصائبی كه امت بر سر آنان آوردند سخنها گفت. متن خطبه به شرح زیر است: «سلام بر تو ای رسول خدا صلی الله علیه و آله، سلامی از طرف من و دخترت كه هم اكنون در جوارت فرود آمده و شتابان به شما رسیده است. ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه سلام الله علیها كم شده، و توان خویشتنداری ندارم اما برای من كه سختی جدایی تو را دیده و سنگینی مصیبت تو را كشیدهام، صبر كردن ممكن است. این من بودم كه با دست خود، تو را در میان قبر نهادم و هنگام رحلت، جان گرامیات میان سینه و گردنم پرواز كرد «پس همه ما از آنِ خدائیم و به سوی او بازمیگردیم» پس امانتی كه به من سپرده بودی برگردانده شد و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من همیشگی و شبهایم شب زندهداری است تا آن روز كه خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند. به هر حال به نظر میرسد كه حداقل در زمان سخنرانی، قبر حضرت هنوز پنهان نشده بود و بعداً پنهان شده است... و عقل و منطق اجازه نمیدهد «النازلةِ فی جِواركَ» را همسایگی روحانی معنا كنیم چون شواهد و قرائن ایراد خطبه این را نمیرساند. خلاصه این كه مرحوم فیض الاسلام در مدفن زهرای اطهر علیهاالسلام سه جا را احتمال می دهد؛ قبرستان بقیع، خانه خودش و روضه پیغمبر اكرم.به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امت تو چگونه در ستمكاری بر او اجتماع كردند، از فاطمه بپرس و احوال اندوهناك ما را از او خبرگیر كه هنوز روزگاری سپری نشده و یاد تو فراموش نگشته است. سلام من به هر دوی شما، سلام وداع كنندهای كه از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمیكند. اگر از خدمت تو بازمی گردم از روی خستگی نیست و اگر در كنار قبرت مینشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده، نمیباشد.»
يکشنبه 12/3/1387 - 15:17