چهارشنبه 24 تير 1405 - 27 محرم 1448 - 15 ژولاي 2026
تبیان، دستیار زندگی
در حال بار گزاری ....
مشکی
سفید
سبز
آبی
قرمز
نارنجی
بنفش
طلایی
همه
متن
فیلم
صدا
تصویر
دانلود
Persian
Persian
کوردی
العربیة
اردو
Türkçe
Русский
English
Français
مرور بخشها
دین
زندگی
جامعه
فرهنگ
صفحه اصلی تبیان
شبکه اجتماعی
مشاوره
آموزش
فیلم
صوت
تصاویر
حوزه
کتابخانه
دانلود
وبلاگ
فروشگاه اینترنتی
mobe205
آخرین مطلب
تعداد مطالب : 1
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6298روز قبل
دعا و زیارت
ذكر چند كرامت
توكّل و اطمینان به استجابت دعا در مسجد جمكران
جناب مستطاب آقاى حاج حبیب اللَّه بیگدلى (از اخیار قم و والد محترم صدیق مكرّم جناب آقاى حاج شیخ مهدى بیگدلى) فرمود: مرحوم آقاى حاج شیخ عباس قمى -محدّث معروف- برادرى داشت به نام حاج مرتضى، این مرد كاسب بود و چندان سوادى نداشت، امّا بسیار متدیّن و خوش عقیده بود. روزى همسرش مىگوید: براى دخترمان رفته رفته باید جهیزیه فراهم كرد. وى در جواب مىگوید: فعلاً وقت شوهر كردن او نیست. هر زمان به سنّ مقتضى رسید، به مسجد جمكران مىروم و ترتیب كار را مىدهم. بعد از چند سال همسرش مىگوید: حالا وقت تهیه جهیزیه است، زیرا دختر به سن شوهردارى رسیده است.
حاجى مىگوید: رفتم مسجد جمكران تا ترتیب كار داده شود. مسجد مىرود و شب را بیتوته كرده، دعا و توسّل لازم را به عمل مىآورد. فرداى آن شب پیاده برمىگردد. در اثناى راه، از درخت توتى كه هنگام بهره برداریش رسیده بود استفاده مىكند و سپس، زیر آن درخت مىخوابد. بعد از استراحت راهى منزل مىشود. وقتى وارد مىشود مشاهده مىكند كه مرحوم آیت اللَّه سید صدر الدین صدر موسوى، از علماى بزرگ قم، با طلبه جوانى در اتاق نشستهاند. مرحوم آقاى صدر مىفرماید: كجا بودى؟ نزدیك یك ساعت است به انتظار تو هستم. ایشان جریان را گزارش مىدهد.
مرحوم آقاى صدر مىفرماید: من آمدهام تا دخترت را براى این روحانى جوان خواستگارى كنم؛ تمام مخارج عقد و عروسى و جهیزیه با خودم مىباشد. از دخترت اذن بگیر؛ در صورتى كه موافقت نماید عقد ازدواج را جارى كنم. ایشان مطلب را با همسر و دخترش در میان گذاشته موافقت آنان را جلب مىكند و در همان مجلس، عقد نكاح جارى مىشود و تمام هزینه را مرحوم صدر مىپردازد و پس از یك هفته، مجلس عروسى برگزار مىگردد.
"وَمَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ".
داستان حاج سید مرتضى حسینى
صدیق مكرّم آقاى حاج سید عباس حسینى (واعظ) كه چند ماه قبل مرحوم شد از پدرش مرحوم سید مرتضى حسینى كه از تربیت شدگان مرحوم حاج شیخ محمّد تقى بافقى است، جریانى را نقل كرد؛ از ایشان خواستم آن را بنویسد، قبول فرمود. چكیده آن نوشته كه نزدم موجود است این چنین است:
مرحوم سیّد مرتضى، منزل مسكونى خود را به یكصد و هشتاد تومان به طور اقساط پنج ماهه، خریدارى كرده و در سر رسید اوّلین قسط با تهى دستى روبرو مىشود. به مسجد جمكران رفته و به امام زمانعلیهالسلام متوسّل مىشود.
مرحوم حاج اسداللَّه خرّاز قمى كه از دوستان متدیّن مرحوم سیّد مرتضى بوده و حدود چهل سال سیّد براى او روضه هفتگى مىخوانده، او را دیدار كرده و مىگوید كه در خواب از طرف حضرت ولى عصرعلیهالسلام مأمور شدم اقساط خانهات را بپردازم (ظاهرا حاج اسداللَّه از اصل خرید خانه هم بى خبر بوده) سیّد قبول مىكند و تمام اقساط منزل به بركت توسّل به حضرت بقیة اللَّه توسط حاج اسداللَّه پرداخت مىگردد.
مرحوم حاج سید عبّاس مىگفت: آقاى حاج اسداللَّه، پدرم را وصىّ خود قرار داد. بعد از فوت حاجى، پدرم تمام مراسم واجب و مستحب را براى او انجام داد. آن شب بر اثر خستگى، بعد از نماز مغرب و عشا خوابش گرفت. نیمه شب از جا برخاست. خیال كردم ناخوش است. گفتم: چه شده؟ گفت: الآن حاج اسداللَّه را خواب دیدم. به من گفت: همه كارها را انجام دادید، مگر نماز لیلة الدفن را، تا دیر نشده برخیز آن را هم به جا آور. حال مىخواهم آن نماز را بخوانم. پدرم به من گفت: سیّد عباس، ببین حاجى در شب اوّل قبرش چقدر فراغ خاطر دارد.
یك داستان آموزنده
در سال ( 1340) شمسى كه در مشهد مقدّس تحصیل مىكردم، در یكى از شبهاى جمعه به منزل آقاى حاج آقا حسن قمى، فرزند مرحوم حاج آقا حسین قمى (مجتهد معروف) براى استماع موعظه كه خود متصدّى آن بود رفتم. ایشان در ضمن نصایحى كه داشتند، به زائران مرقد مطهر حضرت رضاعلیهالسلام سفارش مىكرد كه خودشان را اصلاح كنند و از معصیت اجتناب نمایند، آنگاه فرمود: دوستى دارم از تجّار تهران كه محلّ وثوق مىباشد. وى برایم گفت: شریكى دارم كه چندى قبل براى زیارت به مشهد آمد. چند روز بعد از سفر او، در خواب مشاهده كردم كه من هم براى زیارت مرقد مطهر امام وارد حرم شدم. وقتى وارد روضه مقدّسه شدم، دیدم كه حضرت رضاعلیهالسلام در یك بلندى نشسته و وضع زائران خود را مشاهده مىكند و به آنان احترام مىگذارد.
در این بین دیدم كه شریك من هم داخل جمعیّت است و دارد اطراف ضریح طواف مىكند. ولى وقتى مقابل امام رسید دستش را براى زدن سیلى به امام، دراز كرد! امام با عقب كشیدن چهره خود آن سیلى را رد نمود. طولى نكشید كه آن مرد مجدّدا مقابل امام آمد و دستش را به طرف امام دراز كرد! این بار هم سیلى به چهره امام اصابت نكرد. بعد از مدت كوتاهى براى بار سوم دستش را دراز كرد و یك سیلى به چهره نورانى آن حضرت زد! این بار سیلى به صورت امام اصابت نمود، به طورى كه رنگ چهره تابناك امام نیلگون گردید! از خواب بیدار شدم و در فكر فرو رفتم.
بعد از چند روز كه شریكم از سفر برگشت، به دیدار او رفتم و در خلوت، خواب را برایش بازگو نمودم. دیدم رنگ صورتش عوض شد و گفت: این خواب حقیقت دارد! من مشغول طواف بودم و به یكى از شبكههاى ضریح دست انداختم، در كنارم زنى بود جوان، شیطان وسوسهام كرد و او را به گناه دعوت كردم. آن زن اعتنا نكرد. یك دور دیگر زدم و باز كنار او قرار گرفتم و او را به گناه فرا خواندم. باز آن زن اعتنا نكرد. براى بار سوم، در اثر وعدههایى كه دادم، او را رام كردم و از همانجا براى انجام گناه وبى عفّتى همراه خود بیرون آوردم و سر انجام آلوده گناه منافى با عفت شدیم.
نگارنده مىگوید: اختلاط مرد و زن نامحرم در معرض گناه است. گرچه این اختلاط در حرم مطهر امام رضاعلیهالسلام باشد. از عیسىبن مریم روایت شده است:
ایّاكم والنظرة فإنّها تزرع فی قلب الشهوة و كفى بها لصاحبها فتنه".
از نگاه به نامحرم پرهیز كنید زیرا در دل نگاه كننده تخم شهوات رإ؛""كك كشت مىكند و همان براى گرفتارى انسان كافى است".
كرامتى از حضرت معصومه
علیهاالسلام
چون تمام نعمتهاى مادّى و معنوى اهل قم، به بركت حضرت فاطمه معصومهعلیهاالسلام است و ما همگى از بركت قبر مطهرش متنعّم هستیم، از انصاف به دور است كه در این كتاب از فضائلش نشود؛ بر این اساس چكیده كرامتى را كه صاحب انوار المشعشعین در كتابش به عنوان یك امر متواتر درج نموده، در این نوشتار مىآوریم. ایشان مىنویسد: یكى از خدّام آستانه مقدّسه حضرت معصومه به نام میرزا اسد اللَّه، از ناحیه پاگرفتار بیمارى شقاقلوس (بى حسّى و فاسد شدن عضوى از اندام) گشته، جراحان بالاتفاق نظر به قطع پاى ایشان دادند، تا بیمارى به دیگر اعضا سرایت نكند.
ایشان مىگوید: حال كه بناست فردا پایم را قطع كنند، امشب مرا به حرم مطهر حضرت معصومه ببرید. او را به دوش مىكشند و به حرم مىآورند. خدّام در را بسته و او را به حال خود وا مىگذارند، وى از فشار درد تا صبح صادق فریاد مىزند. هنگام صبح خوابش مىبرد و در عالم خواب خانم مجلّلهاى را مشاهده مىكند كه به او مىگوید: ترا چه مىشود؟ جواب مىدهد: پایم فاسد شده و از خدا مىخواهم كه یا مرا مرگ دهد و یا شفا بخشد.
آن خانم گوشه مقنعه خود را چندین دفعه به پاى او مالیده مىفرماید: تو را شفا دادیم. عرض مىكند: شما كى باشید؟ مىفرماید: فاطمه دختر موسىبن جعفر.
او از خواب بیدار مىشود و خود را سالم مىیابد. فریادش بلند مىشود كه در را باز كنید، شفا گرفتم. خدّام در را باز كرده، وى را خندان و سالم مىبینند.
شگفت اینكه مقدارى پنبه نزد او یافت مىشود كه هر مریضى آن را به موضع درد خود مىمالید شفا مىیافت، ولى در خرابى سیل قم آن پنبه مفقود گردید.
حضرت معصومه در سال ( 201) قمرى در شهر قم، بعد از هفده روز بیمارى وفات یافت و در مقبرهاى در محلّ فعلى مدفون گردید، و بعدها چهار زن دیگر از خواتین اهل بیتعلیهمالسلام در كنار او دفن شدند.
ابتدا زینب دختر حضرت جوادعلیهالسلام سقفى از بوریا بر قبر بنا كرد. در سال ( 529) قمرى "شاد بیگم"، از زنان خاندان امیر تیمور گوركانى، گنبد منور را ساخت، و در سال ( 925) قمرى به دستور شاه اسماعیل صفوى تجدید بنا شد و بعدا فتحعلى شاه قاجار، گنبد را طلا نمود.
طبق روایتى كه در كتاب "كامل الزیارات" مذكور است، امام جوادعلیهالسلام فرمود:
"وَمن زار عمّتی بقم فله الجنّة"
یا رب چه قشنگ است و چه زیبا حرم قم
چون جنّت اعلا، حرم محترم قم
بانوى جنان، اخت رضا، دختر موسى
دُردانه زهرا و ملائك، خدم قم
این مژده بس او را كه بهشت است جزایش
هر كس كه زیارت كندش در حرم قم
پنج شنبه 27/1/1388 - 23:57
[
نظر به این مطلب
] - [
نظرات این مطلب : 3
]
1
گزارش محتوا
محتوای مخالف با موازین شرعی
محتوای مخالف با مصالح نظام جمهوری اسلامی
محتوای نقض کننده حریم شخصی من
محتوای مخالف با موازین اخلاقی
مورد توجه ترین های هفته اخیر
لینک ها
جستجو در مطالب روزانه
ثبت مطلب جدید
مطالب روزانه اعضا
فعالان مطالب روزانه
مطالب من
نظرات مطالب من
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته