دانستنی های علمی
هنوزم به خردی به خاطردرست که در لانه ماکیان برده دست
به منقارم آن سان به سختی گزید که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که هان وطن داری آموز از ماکیان
چهارشنبه 29/12/1386 - 12:49
خواستگاری و نامزدی
دو برادر یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زور بازو نان خوردی.باری این توانگر گفت درویش را که«چرا خدمت نکنی تا از مشقت کار کردن برهی.» گفت:«تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی که خردمندان گفته اند نان خود خوردن و نشستن به که کمر شمشیر زرین به خدمت بستن»
چهارشنبه 29/12/1386 - 12:37
خواستگاری و نامزدی
یک تاجر آمریکایی نزدیک یک روستای مکزیکی ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهی گیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود.
از ماهی گیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟
ماهی گیر: مدت خیلی کم.
تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟
ماهی گیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟
ماهی گیر: تا دیر وقت می خوابم. یه کم ماهی گیری میکنم. با بچه ها بازی میکنم بعد میرم
توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی.
اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با در آمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه می کنی. اون وقت یک عالمه قایق برای ماهی گیری داری.
ماهی گیر: خوب بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی اونا رو مستقیما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی ، بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی... این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکو سیتی
بعد از اون هم لوس آنجلس و از اونجا هم نیویورک... اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی...
ماهی گیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال
ماهی گیر: اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه، در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی، این کار میلیون ها دلار برای عایدی داره.
ماهی گیر: میلیون ها دلار، خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت باز نشسته می شی، می ری یه دهکده ساحلی کوچیک، جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی، یه کم ماهی گیری کنی، با بچه هات بازی کنی، بری دهکده و تا دیر وقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی. چهارشنبه 29/12/1386 - 12:12
محبت و عاطفه
لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.
گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدن
انار كوچك بود.دانه ها تركیدند.انار ترك برداشت.
خون انار روی دست لیلی چكید.
لیلی انار ترك خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود.
كافی است انار دلت ترك بخورد
سه شنبه 28/12/1386 - 12:48
مصاحبه و گفتگو
در شهری دور افتاده ، خانواده فقیری زندگی می کردند . پدر خانواده از اینکه دختر پنج ساله شان مقداری
پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همینقدر پول هم به سختی به
دست آورده بود.
دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود.
صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد وگفت:بابا، این هدیه من است.
پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد.
داخل جعبه خالی بود!
پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی دانی وقتی به کسی هدیه می دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟
اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت:بابا جان، من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم.
چهره پدر از شرمندگی سرخ شد، دختر خرد سالش را بغل کرد و او را غرق بوسه ساخت.
سه شنبه 28/12/1386 - 12:46
اخبار
چرا زنان بسیار حرف می زنند؟؟؟
توانایی بسیار زیاد زنان در کلام برای بسیاری از مردان غیر قابل درک است.
هزاران سال پیش زنان به صورت گروهی با زنان دیگر حرکت می کردند و در حالی که بچه هایشان را در پناه خود داشتند از محدوده ی غار پا فراتر نمی گذاشتند.توانایی زنان برای ایجاد وحفظ رابطه با اعضای گروه عاملی مهم در بقای آنان به شمار می آمد. مردان به صورت متفاوتی تکامل یافتند. آنها خاموش بالای تپه ها به انتظار شکار می نشستند. زنان در گروه خود برای حفظ رابطه با اعضا مرتب حرف می زدند.وقتی مردان مشغول شکار یا ماهیگیری بودند از ترس اینکه مبادا حرف زدنشان باعث فرار شکار شود،لب فرو می بستند.مردان امروزی نیز وقتی به شکار یا ماهیگیری می روند حرف نمی زنند.وقتی زنان امروزی با یکدیگر به خرید می روند با یکدیگر حرف می زنند.زنان برای حرف زدن نیازی به دلیل وهدف ندارند آنها برای ایجاد رابطه با دیگران صحبت می کنند.
دو زن می توانند تمام روز را با هم بگذرانند و شب هنگام یک ساعت از طریق تلفن با یکدیگر حرف بزنند. در چنین موقعی سوال مرد این است: (مگر شما دو نفرصبح تا شب با هم نبودید؟مگر حرفهایتان هنوز تمام نشده؟)
مغز مردان راه حل محور و مغز زنان رابطه محور است
سه شنبه 28/12/1386 - 12:45
اخبار
چه کسانی بیش تر دروغ می گویند
حقیقت آزادتان می کند،اما ابتدا شما را در هم می شکند
مل پانکست
زن برای ایجاد احساس خوب در مخاطب دروغ می گوید.
مرد برای اینکه خودش را خوب جلوه دهد دروغ می گوید.
تفاوت اصلی بین دروغ مردانه و زنانه در همین جاست. یک زن ممکن است حتی وقتی فکر می کند طرف مقابلش شبیه یک گونی سیب زمینی شده به دروغ بگوید که او واقعا زیباست. در چنین شرایطی مرد خودش راکنار می کشد و تا وقتی وادار به گفتن نظرش نباشد حرف نمی زند.اگر او را وادار نمایید نظرش را در مورد لباس مخاطب بیان کند می گوید:«جالب است»،«زیباست»،و گاهی به صورت دروغ غیر مستقیم می گوید:«چه بگویم»،«نمی دونم چطور بگویم؟»،ویا خیلی ساده به دروغ می گوید که از این لباس ها خوشش آمده. وقتی مرد دروغ می گوید بیش تر زنان به راحتی آن را تشخیص می دهند.ممکن است مردی به شما بگوید که معاون پخش مواد غذایی یک شرکت بین المللی است در حالی که وظیفه ی «تحویل پیتزا در منزل» را به عهده دارد.
سوال شماره یکی که مردان می پرسند
و زنان را وادار به دروغ گفتن می نمایند این است:
«
اصلا به هر دلیل چرا دروغ؟؟؟
سر و وضعم چطور بود؟» بیش تر زنان با شور و حرارت ادعا می کنند که مردان خیلی بیش تر از زنان دروغ می گویند. تحقیقات و تجربیات علمی نشان می دهند گر چه زنان و مردان تقریبا به یک اندازه دروغ می گویند،اما تفاوت در محتوای دروغ آنهاست زنان برای خشنود کردن دیگران و مردان برای بهتر جلوه دادن خود دروغ می گویند. زنان برای حفظ روابط دروغ می گویند و دروغ گفتن درباره ی احساسات را بسیار سخت می دانند .مردان برای اجتناب از بحث و گفت و گو دروغ می گویند. آنها دوست دارند درباره ی آنکه چقدر در جوانی سرکش بوده اند دروغ پردازی کنند.
سه شنبه 28/12/1386 - 12:44
خانواده
اگر در آیی در باز است و اگر نیایی حق بینیاز است.
بیدارباش که کاروان بر سر راه است،اگر تو بازپس مانی مرا چه گناه است .
خدا را نه به عرش حاجت است نه به کرسی،قصه تمام است دیگر چه پرسی؟؟
دل در خلق مبند که خسته شوی،دل در حق بند که رسته شوی،اگر جان ما در سر این کار رود،شاید: که این کار ما را جان افزاید. حکایت از گذشته حصاست و شکایت از دوست نه سزاست.
دوشنبه 27/12/1386 - 12:56
شعر و قطعات ادبی
آغوش سحر تشنه دیدار شماست مهتاب خجل ز نور رخسار شماست
خورشید که در اوج فلک خانه اوست همسایه دیوار به دیوار شماست
یا امام زمان
علیرضا غزوه
-------------------------------
با گام تو عشق آغاز شد شب با نفس سپیده آغاز شد
با نام تو ای بهار جاری در جهان یک باغ گل محمدی باز شد
سید حسن حسینی
-----------------------------------------
اگر ای عشق پایان تو دور است دلم غرق تمنای عبور است
برای قد کشیدن در هوایت دلم مثل صنوبرها صبور است
سلمان هراتی
-----------------------------------
چندی است چراغ شوق کم سو شده است جانم چو عقل عافیتجو شده است
بس کن تا کی در پی نیرنگ و فریب ای دل دستت برای من رو شده است
سهیل محمودی
-------------------------
آینه و آب حاصل یاد شماست آمیزه ی درد و داغ همزاد شماست
این خاک که از ترنم لاله پر است دفترچه ی خاطرات شماست
وحید امیری
--------------------------------
پیشانی او به مرگ خندید،شکافت چو ماه که تا روی نبی دید،شکافت
با دستِ نبی رقابتی داشت مگر آن شیخ که پیشانی خورشید شکافت
قیصر امین پور
دوشنبه 27/12/1386 - 12:22
خانواده
عشق
یعنی استخوان و یک پلاک
سالها تنهای تنها زیر خاک
به یاد شهدا باشیم ...
شنبه 25/12/1386 - 15:7