همش توی خواب کابوس می دید، دیگه کلافه شده بود. از خواب بیدار شد. می خواست بره تا یه قرص آرام بخش بخوره تا راحت بخوابه. ولی هرچی سعی کرد نتونست از جاش تکون بخوره. پتو رو زد کنار ! تازه یادش اومد که پاهاش رو توی جنگ از دست داده. باید از ته دل کمک می خواست تا یه نفر بیدار بشه و ......
انگار صدای قران می شنوم عکسم را ....
یادت که نمی رود ؟
دختری می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد . دختر پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ دختر گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می دونی فلسفه اختراع سرسره برای بچه ها چیه؟ می خوا ن از بچگی به ادم یاد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه
در زمان یكى از پیامبران مادرى جوانى داشت كه او را بسیار دوست مى داشت و به قضاى الهى آن جوان مرد و آن مادر داغدار شد و بسیار ناراحتى مى كرد، تا جائى كه اقوام او نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وقت رفتند و از او چاره خواستند. او نزد آن مادر آمد و آثار گریه و غم و بى تابى را در او مشاهده كرد. بعد به اطراف نگریست و لانه كبوترى او را جلب توجه نمود و فرمود: اى مادر این لانه كبوتر است ؟ گفت : آرى ، فرمود: این كبوتران جوجه مى گذارند؟ گفت : آرى ، فرمود: همه جوجه ها به پرواز مى آیند؟ گفت : نه ، زیرا بعضى از جوجه هاى آنها را ما مى گیریم و از گوشت آنها استفاده مى كنیم . فرمود: با این همه این كبوتران ترك لانه خود نمى كنند؟ گفت : نه ، و به جائى دیگر نمى روند. فرمود: اى زن بترس از اینكه تو در نزد پروردگارت از این كبوتران پست تر باشى ، زیرا این كبوتران از خانه شما با آنكه فرزندان آنها را در پیش روى آنها مى كشید و مى خورید هجرت نمى كنند، لكن تو با از دست دادن یك فرزند از نزد خدا قهر كرده اى و به او پشت نمودى و این همه بى تابى مى كنى و سخنان ناشایست به زبان جارى مى كنى . آن مادر چون این سخنان را شنید اشك از دیده برگرفت و دیگر بى تابى ننمود.(208)