• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 10
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6170روز قبل
محبت و عاطفه

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند. در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا!
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.
دوشنبه 19/5/1388 - 0:9
طنز و سرگرمی


پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد.

-- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد

-- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش

-- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیره.

-- زن مثل ……………

پسر فریاد کشید : مواظب باش داره می سوزه …

پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت: خدا به دادم برسه، بیچاره شدم، این عزیزترین لباس مادرته!!
دوشنبه 19/5/1388 - 0:8
محبت و عاطفه


همش توی خواب کابوس می دید، دیگه کلافه شده بود. از خواب بیدار شد. می خواست بره تا یه قرص آرام بخش بخوره تا راحت بخوابه. ولی هرچی سعی کرد نتونست از جاش تکون بخوره. پتو رو زد کنار ! تازه یادش اومد که پاهاش رو توی جنگ از دست داده. باید از ته دل کمک می خواست تا یه نفر بیدار بشه و ......

 

 

 یاد مردان رشید سرزمین ایران جاودانه باد.
دوشنبه 19/5/1388 - 0:6
ادبی هنری
هزاران نفر از مردم برای بارش باران دعا میكردند ... غافل از اینکه خدا با كودكی بود كه چكمه ها یش سوراخ بود
پنج شنبه 29/1/1387 - 23:55
ادبی هنری
دلم حسابی گرفته یه شونه می خوام واسه گریه  ....دلم هوا ر هوا ر تا گریه می خواد... دارم به آخر خط  می رسم آهای همسفر با توام آشنای بغض و غم  و سکوت برایم حجله غم برپا میکنی....

 انگار صدای قران می شنوم عکسم را  ....

نه می ترسم برایش تجلی غم باشد  ....قرار ما هر پنجشنبه بهشت رضا قطعه گمنام

یادت که نمی رود ؟

پنج شنبه 29/1/1387 - 23:46
شعر و قطعات ادبی

دختری می رفت ، پسری او را دید و دنبال او روان شد . دختر پرسید که چرا پس من می آیی ؟ پسر گفت : برتو عاشق شده ام . دختر گفت : برمن چه عاشق شده ای ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من می آید ، برو و بر او عاشق شو . پسر از آنجا برگشت و دختری بدصورت دید ، بسیار ناخوش گردید و باز نزد دختر رفت و گفت : چرا دروغ گفتی ؟ دختر گفت : تو راست نگفتی . اگر عاشق من بودی ، پیش دیگری چرا می رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

جمعه 23/1/1387 - 1:23
شعر و قطعات ادبی

می دونی فلسفه اختراع سرسره برای بچه ها چیه؟ می خوا ن از بچگی به ادم یاد بدن كه صعود چقدر سخت و سقوط چه اسونه

جمعه 23/1/1387 - 1:20
شعر و قطعات ادبی
آسمون سنگی شده انگار از اون بالا ها گریه هامو ندیده

 

جمعه 23/1/1387 - 1:15
دعا و زیارت
قال الله الحكیم : (فلا تقل لهما اف و لاتنهر هما
:به پدر و مادر حتى اف نگوئید و نهیب نزنید
(179)
قال رسول الله صلى الله علیه و آله : (بر الوالدین اءفضل من الصلاة و الصوم و الحج و المعرة والجهاد فى سبیل الله .
:نیكى به پدر و مادر از نماز و حج و عمره و جهاد در راه خدا برتر است .
(180)
شرح كوتاه :
در قرآن بعد از توحید، خداوند به این موضوع بسیار دقیق یعنى نیكى به پدر و مادر را متذكر شد، و آنقدر اهمیت داد، تا جائى كه فرمود: (به آنها اف (یعنى ناخوشى ، یا تو) نباید گفت و بانگ بر آنها نباید زد و به گفتار نیك و خوش با آنها رفتار كرد.)
با توجه به نكات فوق هر نوع آزردن پدر و مادر احترام و نیكى نسبت به آنان واجب است . كسانى كه بخاطر جوانى یا احساساتى شدن و غضب احیانا موجب اذیت پدر و مادر را فراهم كردند، باید رضایتشان را جلب كنند.
كه عدم رضایت آنان موجب عواقب سوء مى شود و فرزندان آن شخص ‍ بعدا با او بدى مى كنند؛ و از نظر اخروى اگر براى هر ناراحتى یك در جهنم باز شود براى كسى كه اسباب سخط پدر و مادر را باز كرد بقول پیامبر صلى الله علیه و آله : دو در جهنم باز مى شود
جمعه 23/1/1387 - 1:9
دعا و زیارت

در زمان یكى از پیامبران مادرى جوانى داشت كه او را بسیار دوست مى داشت و به قضاى الهى آن جوان مرد و آن مادر داغدار شد و بسیار ناراحتى مى كرد، تا جائى كه اقوام او نزد پیامبر صلى الله علیه و آله وقت رفتند و از او چاره خواستند.
او نزد آن مادر آمد و آثار گریه و غم و بى تابى را در او مشاهده كرد. بعد به اطراف نگریست و لانه كبوترى او را جلب توجه نمود و فرمود:
اى مادر این لانه كبوتر است ؟ گفت : آرى ، فرمود: این كبوتران جوجه مى گذارند؟ گفت : آرى ، فرمود: همه جوجه ها به پرواز مى آیند؟ گفت : نه ، زیرا بعضى از جوجه هاى آنها را ما مى گیریم و از گوشت آنها استفاده مى كنیم . فرمود: با این همه این كبوتران ترك لانه خود نمى كنند؟ گفت : نه ، و به جائى دیگر نمى روند.
فرمود: اى زن بترس از اینكه تو در نزد پروردگارت از این كبوتران پست تر باشى ، زیرا این كبوتران از خانه شما با آنكه فرزندان آنها را در پیش روى آنها مى كشید و مى خورید هجرت نمى كنند، لكن تو با از دست دادن یك فرزند از نزد خدا قهر كرده اى و به او پشت نمودى و این همه بى تابى مى كنى و سخنان ناشایست به زبان جارى مى كنى .
آن مادر چون این سخنان را شنید اشك از دیده برگرفت و دیگر بى تابى ننمود.
(208)

جمعه 23/1/1387 - 1:5
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته