مطلب اول:
شنیدهایم که خداوند بصورت ابتدائی حضرت آدم (ع) را وارد بهشت نمود. سپس بدلیل کاری که حضرت آدم و حوا (ع) انجام دادند، خداوند آنها را از بهشت خارج نمود و به زمین فرستاد. اینکه میگویم «ابتدائی» منظورم این است که این بهشت را خداوند بدون امتحان و ... عطا فرمود و او آغازگر نعمت بود.
«فازلهما الشیطان عنها فاخرجناهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو
و لکم فی الارض مستقر و متاع الی حین»
پس شیطان آن دو را از آن (بهشت) بلغزانید و از آنچه در آن بودند (از نعمتها) بیرونشان کرد.
و گفتیم: فروشوید، برخی از شما دشمن برخی دیگر؛
و شما را در زمین قرارگاه و برخورداری باشد تا هنگامی (مرگ و رستاخیز)
«بقره/36» - ترجمه استاد مجتبوی
حضرت آدم (ع) ترک ادب کرده، از امر الهی خارج شده بود. وقتی کسی خلاف ادب مرتکب شود؛ به او گویند: بیا تا تأدیبت کنم. ولی حضرت آدم (ع) مورد خطاب «فروشوید» قرار گرفت. بعبارت دیگر معلمی که شاگردش مطلبی را خوب نفهمیده، نزدیکتر میخواند تا توضیح بیشتر و مبسوط تری بدهد. او با مثالها و طرق مختلف شاگرد را به درک مطلب رهنمون میشود. ولی خداوند متعال، بزرگ معلم و مربی عالمیان به حضرت آدم (ع) میفرماید برو؛ او را به زمین میفرستد. جایی که خصومت بین بندگان پیش میآید. و آدم باید سیر فی الارض نماید تا به خدا برسد! آدم باید در چیزی سیر کند که بظاهر بعید از خداوند است ولی نتیجه سیر، نیل به مقام عند اللهی است. او باید با زمین و خصوصیاتش درگیر شود، چه بسا جانش فرسوده شود و از راه بدر گردد ولی قوس صعود آدمی در گرو سیر در زمین است. با نگاهی به آیه شریف فوق به یقین میدانیم که زمین مقصد نهایی نیست (الی حین) و منزلگاه گذر است. آدم باید برای رسیدن به خدا باید در زمین و هر آنچه بوی زمین میدهد (خوردن، تولید نسل، خانه ساختن و کار و ...) فرو رود ولی از زمین عبور کند.
چه زیبا است حدیثی که دنیا را پل آخرت میداند (الدنیا جسر الاخره). پل را لازم داریم نه برای خودش که برای عبور کردن و رسیدن به دار القرار. باید در زمین فرو شد ولی امر به غرق شدن نشدهایم (چونانیکه مقصد نهایی فراموش شود). باید در زمین و هر آنچه بوی زمینی میدهد فرو رفت چون اگر خوب سیر فی الارض کنیم به تهی بودن اندرون اشیاء پی میبریم. محدودیت اشیای زمینی دلتنگمان میکند. و مجدانه نور صمد (توپر/ بینیاز/ برآورنده حاجت و خواسته همه) دلش را غرق شادی میکند. صمد دوست میشود. همه را رها میکند و همه عمرش را صرف غنی حمید میکند.
مطلب دوم:
ما هر یک ابتدائاً در بهشت اجمالی و موروثی پدر و مادر و ... به سر میبریم. مثلاً کسی از اول فردی شکمو نیست. شکمو نبودن در نوع خود صفت خوبی است و از محاسن بشمار میرود. ولی برای آن فرد خاص حسن نیست. وقتی با انواع اغذیه و اشربه لذیذ آشنا شد و طعم آنها را چشید و علاقمند شد، اهبطوا شده است. یعنی از آن بهشت ابتدائی خارج میگردد. حال او باید از آنچه نفسش شیفته آن شده و نیل بدان را امر میکند، برای الله، جدا شود و رو سوی او تعالی کند تا مقام عبودیت و تربیت الهی، در وجودش تحقق یابد.
بنابراین چیزی را به ما نشان میدهند، شیفتهاش میشویم، در آن فرو میرویم واز پوچی آن به صمد میرسد...
هیچ كس شفیع و واسطه جزبه رخصت تومهربانم نخواهد بود.
ای كه هرعزت واقتداری مخصوص توست.
ای كه به همه گفتارما شنواوبرهمه كردارمان دانایی.
ببخش برمن كه هرظلمی كردم به نفس خویش كردم
وبه عهد وفا نكرده و پیمان شكستم.
ودرپی متاع فانی دنیامیان دعوت توودعوت شیطان درعین هشیاری
درگرداب باطل غوطه وربه بدی گرویدم
وبه خواری ورسوایی درافتادم ومغبون درخود شكستم.
وچه كسی دورترزمن به لقا ی توست كه ان نعمت بی كرانت
را درراه معصیتی كه مرا ازان بازداشتی تباه كردم وغفلت ورزیدم
ازفهم چیزی كه گر به فنا انجامدناچیزاست هرچند فراوان باشد
وچیزی كه به بقا انجامد بسیاراست هرچند كه اندك نماید.
چه كسی دورترزمن به هنگام طاعت تو و بی باك ترزمن درارتكاب باطل
درحالی كه یقین دارم كه دعوت توبه بهشت و دعوت شیطان به عقوبت
جهنمی می رساندم
و در شگفتم از این بردباری واحسان در حق من ودرنگ درمواخذت
من نه بدان سبب كه مرا نزد تو ابرویی است.
باشد كه بازایستم ازمعصیتی كه فرسود مرا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ای كه ایمان اورندگان را به ثواب خیر دهی
وكافران را كسانی كه به لقا تو دل نبسته و امیدوارنیستند
به حال كفروطغیان وا گذاردی تا به شرابی ازحمیم دوزخ
وعذابی دردناك معذب گردند.
مرا به حال خود وا مگذاركه گربراستان جلال تو چندان بگریم
تا مژگان فرو ریزد و ركوع كنان ستایش معرفت توكنم
وسجده وارذكرتوگویم
وازشرم عصیان خودونا بسامانیم ترحم تورا جویم بازهم
شایسته ی محو یك گناه ازنامه ی بطلان خود نخوا هم بود.
ای كسی كه می میرانی و زنده می كنی بمیران درمن
غروروتكبری كه دورمی كند مرا ازانچه تو
می خواهی باشم و زنده كن دروجودم عشقی را كه
متقرب شوم به سویت.
كریما غفورا رحیما ببخش بر من روشنی را. فریاد را.
تا در تك تك رگهایم باز یابم تو را
ای كه برای هررنجی رحمتی ازلی فرستادی
وزدودی اندوه وغم وقایع گذشته را
ای كه شفای دلها یی وایمن ساختی قلبهامان راازترس حوادث اینده
ای یكتایی كه عالم مقهوراراده ی توست.
عصیان تو ای مهربان چگونه توانم كردكه تومنزه وبرتری ازهمه چیز؟
عصیان تو ای اولین بی پیشین وای اخرین بی پسین چگونه توانم كرد ؟
چگونه؟