گفتم گرت بینمت از شوق بمیری
قربان قدت بگذر و بگذار بمیرم
هر با که مردم حسرت بار دگرم بود
این بار نمردم که دگر بار بمیرم
آنگاه که غرور کسی را له میکند آنگاه که کاخ آرزوهای کسی ربا ویران میکنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی آنگاه که بنده ای را بیهوده می انگاری ، میخواهم بدانم دستانت را به سمت کدام آسمان دراز میکنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟ به سوی کدام قبله نماز گزارده ای که دیگران نگزارده اند ؟