• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6547روز قبل
کامپیوتر و اینترنت

آیا برای شما نیز پیش آمده که به هنگام نصب ویندوز XP ، شماره سریالی در اختیار نداشته باشید؟ یا شماره سریال را فراموش کرده باشید؟ و یا حتی شماره سریال مخصوص ویندوز XP نیز بیابید اما با آن هم نتوانید کاری از پیش برید؟ در این ترفند قصد معرفی یک سریال جادویی را داریم که با استفاده از آن می‌توانید تمامی ویندوزهای XP را رجیستر کنید! مهم نیست ویندوز مربوط به چه سالی باشد، با این شماره سریال هر ویندوزی را می‌توانید نصب کنید. جالب اینکه اگر این شماره سریال را به خاطر بسپارید، از این پس اگر بخواهید برای هر کس ویندوز نصب کنید از نظر او فردی نابغه محسوب خواهید شد، چرا که گویی تمامی شماره سریالهای ویندوز XP را حفظ هستید! در صورتی که خودتان می‌دانید از همان سریال جادویی استفاده کرده‌اید.

 

به هنگام نصب اولیه ویندوز XP ، از شما تقاضای وارد کردن شماره سریال می‌شود.

سریال جادویی عبارت است از:

Jbc46-q42fd-pggmc-kp38y-6mqd8

جمعه 18/5/1387 - 16:35
ادبی هنری
دوست آن نیست که هرلحظه کنارت باشد
دوست آن است که هر لحظه به یادت باشد
جمعه 18/5/1387 - 16:29
کامپیوتر و اینترنت

April 12th, 2008 CSS
در روزگار نه چندان دور گذشته، پیدا کردن چیزی در وب که دارای گوشه های گرد و خمیده باشد کاری بسیار سخت بود. اما با گذشت زمان و به وجود آمدن تکنیک های جدید، این کار به راحتی قابل اجرا می باشد. کاری که مطابق با اصول فنگ شویی در طراحی وب سایت نیز می باشد. اصولن گوشه های گرد باعث گردش انرژی بیشتر در وب سایت شما می شوند و حس بهتری را به بازدیدکننده القا می کنند!

شاید شما هم از جمله افرادی باشید که این تکنیک را در وبسایت های دیگر دیده باشید و به استفاده از آن علاقه مند شده باشید، اما از نحوه ی طراحی آن آگاهی نداشته باشید. در این پست چگونگی انجام این کار را با هم مرور می کنیم که امیدوارم مفید واقع شود.

برای انجام چنین کاری روش های بسیار مختلفی وجود دارد. در زبان های مختلف برنامه نویسی شما به راحتی می توانید چنین کاری را انجام دهید. اما در این پست به روش های انجام این کار در HTML و CSS می پردازیم.

یکی از روش های منسوخ این کار استفاده از جداول در HTML هستند. ابتدا شما باید در فتوشاپ یا نرم افزار های مشابه، دو شکل به صورت زیر ایجاد کنید.

 

سپس با استفاده از HTML یک جدول بسازید که دارای 3 قسمت باشد. برای بک گرند قسمت بالایی عکس شماره ی 1، و برای خانه ی پایینی نیز از عکس شماره 2 استفاده کنید. بک گرند خانه ی میانی را نیز با رنگی مشابه دو قسمت دیگر مقدار دهی کنید. با این تکنیک مزخرف و منسوخ که غیر از خودم کس دیگری را ندیدم از آن استفاده کند! شما می توانید یک محوطه با گوشه های گرد برای خودتان ایجاد کنید. البته واضح است که دستتان کاملن بسته است و به هیچ عنوان نمی توانید با دستکاری سورس، در اندازه ها تغییری ایجاد کنید. در ضمن خطوط سفید موجود در شکل را هم برای درک بیشتر موضوع قرار داده ام.

روش بعدی استفاده از CSS است و روش بسیار ساده ای است که البته فقط در فایرفاکس و سافاری قابل استفاده است. به مثال زیر توجه کنید:

#left_side {
margin-top: 10px;
padding-left:5px;
padding-right:5px;
font-family:tahoma;
float: left;
width: 160px;
-moz-border-radius: 0.8em;
background: #f1F6FE ;
}

شما به راحتی می توانید با اصافه کردن moz-border-radius: Xem- گوشه ی هر عنصری را له کنید! البته برای انجام این کار در سافاری، از دستور -webkit- به جای -moz- باید استفاده کنید. گوشه های ساید بار این وبلاگ نیز با این تکنیک گرد شده است. برای همین در مرورگر IE قابل مشاهده نمیباشد.

روش آخری که در این مقاله توضیح میدهم مجددن با استفاده از CSS است و بسیار حرفه ای تر از موارد بالا است و در همه ی مرورگر ها نیز قابل استفاده است. ابتدا باید در فتوشاپ یا نرم افزار های مشابه 4 گوشه گرد تر و تمیز درست کنید! درست مثل این 4 شکل!

 

حالا باید کد CSS لازم برای این کار را بنوسید. به کد زیر دقت کنید(بدون شماره های اولشان):

1 #corner_box {
background: #d9e5f8; }
2 #corner_top div {
background: url(pic1 url) no-repeat top left; }
3 #corner_top {
background: url(pic2 url) no-repeat top right; }
4 #corner_bottom div {
background: url(pic3 url) no-repeat bottom left; }
5 #corner_bottom {
background: url(pic4 url) no-repeat bottom right; }
6 #corner_top div, #corner_top, #corner_bottom div, #corner_bottom {
width: 100%;
height: 40px; }
7 #corner_content { margin: 0 30px; font-family: tahoma; text-align: justify; direction: rtl; }

کد کاملن واضح است. در خط 1 رنگ زمینه ی کل باکس را مشخص کرده ایم. در خط 2 تا 5 آن چهار گوشه ای که ساخته بودیم را سر جایشان قرار دادیم! در خط 6 اندازه ها را مشخص کرده ایم و در خط 7 نیز موقعیت و مشخصات متن موجود در جعبه مشخص شده است. البته شما می توانید هر تغییری که مایل هستید در این قسمت های ایجاد کنید.

اکنون باید در صفحه ی اصلی مورد نظرتان، از کد CSS بالا که نوشته اید استفاده کنید:

<div class=”corner_box”>
<div class=”corner_top”><div></div></div>
<div class=”corner_content”>
در این قسمت هر چیزی که مایل باشید می توانید قرار دهید. می توانید از این جعبه با اندازه ی مناسب، حتی به عنوان ساید بار استفاده کنید و تمامی محتوای وبلاگتان را در آن قرار دهید
</div>
<div class=”corner_bottom”><div></div></div>
</div>

در این مثال با هم یک جعبه ی بسیار ساده ساختیم! بدیهیست که می توان از همین تکنیک در هر جایی با مقدار دهی مناسب استفاده کرد. شاید روش های دیگری هم برای انجام این کار وجود داشته باشد اما این چند مورد ذکر شده، روش هایی بودند که بنده با آنها کار کرده ام و از صحت آنها اطمینان کامل دارم!

اگر مایل به یادگیری بیشتر CSS هستید می توانید از پست های مشابه که در قسمت نظرات وجود دارد استفاده کنید.

جمعه 18/5/1387 - 16:22
فلسفه و عرفان


این سوره چنانكه از نامش پیدا است (سوره اخلاص و سوره توحید) از توحید پروردگار، و یگانگی او سخن می‏گوید، و در چهار آیه كوتاه چنان توصیفی از یگانگی خداوند كرده كه نیاز به اضافه ندارد.
در شان نزول این سوره از امام صادق (علیه‏السلام‏) چنین نقل شده: یهود از رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) تقاضا كردند خداوند را برای آنها توصیف كند، پیغمبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) سه روز سكوت كرد و پاسخی نگفت، تا این سوره نازل شد و پاسخ آنها را بیان كرد.
در بعضی از روایات آمده كه این سؤال كننده عبد الله بن صوریا یكی از سران معروف یهود بود، و در روایت دیگری آمده كه عبد الله بن سلام چنین سؤالی را از پیغمبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) در مكه كرد، سپس ایمان آورد، و ایمان خود را همچنان مكتوم می‏داشت.
در روایات دیگری آمده است كه مشركان مكه چنین سؤالی را كرده‏اند. در بعضی از روایات نیز آمده كه سؤال كنندگان گروهی از مسیحیان نجران بودند.
در میان این روایات تضادی وجود ندارد زیرا ممكن است این سؤال از ناحیه همه آنها مطرح شده باشد و این خود دلیلی است بر عظمت فوق العاده این سوره كه پاسخگوی سؤالات افراد و اقوام مختلف است.
در فضیلت تلاوت این سوره روایات زیادی در منابع معروف اسلامی آمد است كه حاكی از عظمت فوق العاده آن می‏باشد از جمله: در حدیثی از پیغمبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) می‏خوانیم كه فرمود: ا یعجز احدكم ان یقرأ ثلث القرآن فی لیلة؟: آیا كسی از شما عاجز است از اینكه یك سوم قرآن را در یك شب بخواند؟! یكی از حاضران عرض كرد: ای رسول خدا! چه كسی توانائی بر این كار دارد؟! پیغمبر فرمود: اقرؤا قل هو الله احد: سوره قل هو الله را بخوانید.
در حدیث دیگری از امام صادق (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم: هنگامی كه رسول خدا (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) بر جنازه سعد بن معاذ نماز گزارد فرمود: هفتاد هزار ملك كه در میان آنها جبرئیل نیز بود بر جنازه او نماز گزاردند! من از جبرئیل پرسیدم او به خاطر كدام عمل مستحق نماز گزاردن شما شد؟ گفت: به خاطر تلاوت قل هو الله احد در حال نشستن، و ایستادن، و سوار شدن، و پیاده‏روی و رفت و آمد.
و در حدیث دیگری از امام صادق (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم: كسی كه یك روز و شب بر او بگذرد و نمازهای پنجگانه را بخواند و در آن قل هو الله احد را نخواند به او گفته می‏شود یا عبد الله! لست من المصلین!: ای بنده خدا! تو از نماز گزاران نیستی!.
در حدیث دیگری از پیغمبر اكرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است كه فرمود: كسی كه ایمان به خدا و روز قیامت دارد خواندن سوره قل هو الله احد را بعد از هر نماز ترك نكند، چرا كه هر كس آن را بخواند خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او جمع می‏كند، و خودش و پدر و مادر و فرزندانش را می‏آمرزد.
 از روایت دیگری استفاده می‏شود كه خواندن این سوره به هنگام ورود به خانه روزی را فراوان می‏كند و فقر را دور می‏سازد.
روایات در فضیلت این سوره بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد، و آنچه نقل كردیم تنها قسمتی از آن است.
در اینكه چگونه سوره قل هو الله معادل یك سوم قرآن است؟ بعضی گفته‏اند به خاطر اینكه قرآن مشتمل بر احكام و عقائد و تاریخ است، و این سوره بخش عقائد را به طور فشرده بیان می‏كند.
بعضی دیگر گفته‏اند: قرآن سه بخش است مبدأ و معاد و آنچه در میان این دو قرار دارد، و این سوره بخش اول را شرح می‏دهد. این سخن قابل قبول است كه تقریبا یك سوم قرآن پیرامون توحید بحث می‏كند و عصاره آن در سوره توحید آمده.
این سخن را با حدیث دیگری در باره عظمت این سوره پایان می‏دهیم: از امام علی بن الحسین (علیهماالسلام‏) در باره سوره توحید سؤال كردند، فرمود: ان الله عز و جل علم انه یكون فی آخر الزمان اقوام متعمقون، فانزل الله تعالی قل هو الله احد، و الایات من سورة الحدید الی قوله: و هو علیم بذات الصدور فمن رام وراء ذلك فقد هلك: خداوند متعال می‏دانست كه در آخر الزمان اقوامی می‏آیند كه در مسائل تعمق و دقت می‏كنند، لذا سوره قل هو الله احد، و آیات آغاز سوره حدید، تا علیم بذات الصدور را (پیرامون مباحث توحید و خداشناسی) نازل فرمود، هر كس بیش از آن را طلب كند هلاك می‏شود.
 
ترجمه آیات

1. بگو: خداوند یكتا و یگانه است.
2. خداوندی است كه همه نیازمندان قصد او می‏كنند:
3. نزاد و زاده نشد.
4. و برای او هرگز شبیه و مانندی نبوده است.

تفسیر آیات

او یكتا و بی همتا است
نخستین آیه از این سوره در پاسخ سؤالات مكرری كه از ناحیه اقوام یا افراد مختلف در زمینه اوصاف پروردگار شده بود می‏فرماید: بگو او خداوند یكتا و یگانه است (قل هو الله احد) آغاز جمله با ضمیر هو كه ضمیر مفرد غائب است و از مفهوم مبهمی حكایت می‏كند، در واقع رمز و اشاره‏ای به این واقعیت است كه ذات مقدس او در نهایت خفاء است، و از دسترس افكار محدود انسانها بیرون، هر چند آثار او آنچنان جهان را پر كرده كه از همه چیز ظاهرتر و آشكارتر است، چنانكه در آیه 53 سوره فصلت می‏خوانیم: سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق: به زودی نشانه‏های خود را در اطراف جهان و در درون جانشان به آنها نشان می‏دهیم تا آشكار گردد كه او حق است. سپس از این حقیقت ناشناخته پرده برمی‏دارد و می‏گوید: او خداوند یگانه و یكتا است. ضمنا معنی قل (بگو) در اینجا این است كه این حقیقت را ابراز و اظهار كن.
در حدیثی از امام باقر (علیه‏السلام‏) آمده است كه بعد از ذكر این سخن فرمود: كفار و بت‏پرستان با اسم اشاره به بتهای خود اشاره كرده، می‏گفتند: این خدایان ما است ای محمد! تو نیز خدایت را توصیف كن تا او را ببینیم و درك كنیم خداوند این آیات را نازل كرد: قل هو الله احد... ها در هو اشاره به تثبیت و توجه دادن به مطلب است، واو ضمیر غائب است و اشاره به غائب از دید چشمها و دور از لمس حواس.
در حدیث دیگری از امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم كه فرمود: در شب جنگ بدر خضر را در خواب دیدم، از او خواستم چیزی به من یاد دهد كه به كمك آن بر دشمنان پیروز شوم گفت: بگو: یا هو، یا من لا هو الا هو، هنگامی كه صبح شد جریان را خدمت رسول الله (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) عرض كردم، فرمود: یا علی! علمت الاسم الاعظم: ای علی (علیه‏السلام‏) اسم اعظم به تو تعلیم شده سپس این جمله ورد زبان من در جنگ بدر بود....
عمار یاسر هنگامی كه شنید حضرت امیر مؤمنان (علیه‏السلام‏) این ذكر را روز صفین به هنگام پیكار می‏خواند، عرض كرد این كنایات چیست؟ فرمود: اسم اعظم خدا و ستون توحید است!.
الله اسم خاص برای خداوند است، و مفهوم سخن امام (علیه‏السلام‏) این است كه در همین یك كلمه به تمام صفات جلال و جمال او اشاره شده است، و به همین جهت آن اسم اعظم الهی نامیده شده.
این نام جز بر خدا اطلاق نمی‏شود، در حالی كه نامهای دیگر خداوند معمولا اشاره به یكی از صفات جمال و جلال او است مانند عالم و خالق و رازق و غالبا به غیر او نیز اطلاق می‏شود (مانند رحیم و كریم و عالم و قادر و...) با این حال ریشه آن معنی وصفی دارد، و در اصل مشتق از وله به معنی تحیر است، چرا كه عقلها در ذات پاك او حیران است، چنانكه در حدیثی از امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) آمده است: الله معناه المعبود الذی یاله فیه الخلق، و یؤله الیه، و الله هو المستور عن درك الابصار، المحجوب عن الاوهام و الخطرات: الله مفهومش، معبودی است كه خلق در او حیرانند و به او عشق می‏ورزند، الله همان كسی است كه از درك چشمها، مستور است، و از افكار و عقول خلق محجوب.
گاه نیز آن را از ریشه الاهة (بر وزن و به معنی عبادت) دانسته‏اند، و در اصل الاله است، به معنی تنها معبود به حق.
ولی همانگونه كه گفتیم ریشه آن هر چه باشد بعدا به صورت اسم خاص درآمده، و به آن ذات جامع جمیع اوصاف كمالیه، و خالی از هر گونه عیب و نقص اشاره می‏كند.
این نام مقدس قریب هزار بار در قرآن مجید تكرار شده، و هیچ اسمی از اسماء مقدس او این اندازه در قرآن نیامده است، نامی است كه قلب را روشن می‏كند، به انسان نیرو و آرامش می‏بخشد، و او را در جهانی از نور و صفا مستغرق می‏سازد.
اما واژه احد از همان ماده وحدت است، و لذا بعضی احد و واحد را به یك معنی تفسیر كرده‏اند و معتقدند هر دو اشاره به آن ذاتی است كه از هر نظر بی نظیر و منفرد می‏باشد، در علم یگانه است، در قدرت بی مثال است، در رحمانیت و رحیمیت یكتا است، و خلاصه از هر نظر بی نظیر است.
ولی بعضی عقیده دارند كه میان احد و واحد فرق است احد به ذاتی گفته می‏شود كه قبول كثرت نمی‏كند، نه در خارج و نه در ذهن، و لذا قابل شماره نیست و هرگز داخل عدد نمی‏شود، به خلاف واحد كه برای او دوم و سوم تصور می‏شود، یا در خارج، یا در ذهن، و لذا گاه می‏گوئیم احدی از آن جمعیت نیامد، یعنی هیچكس نیامد، ولی هنگامی كه می‏گوئیم، واحدی نیامد ممكن است دو یا چند نفر آمده باشند. ولی این تفاوت با موارد استعمال آن در قرآن مجید و احادیث چندان سازگار نیست.
بعضی نیز معتقدند: احد اشاره به بساطت ذات خداوند در مقابل اجزاء تركیبیه خارجیه یا عقلیه (جنس و فصل، و ماهیت و وجود) است، در حالی كه واحد اشاره به یگانگی ذات او در برابر كثرات خارجیه می‏باشد.
در حدیثی از امام محمد باقر (علیه‏السلام‏) می‏خوانیم: أحد فردی است یگانه و احد و واحد یك مفهوم دارد، و آن ذات منفردی است كه نظیر و شبیهی برای او نیست، و توحید اقرار به یگانگی و وحدت و انفراد او است.
در ذیل همین حدیث می‏خوانیم: واحد از عدد نیست، بلكه واحد پایه اعداد است، عدد از دو شروع می‏شود، بنا بر این معنی الله احد یعنی معبودی كه انسانها از ادراك ذات او عاجزند، و از احاطه به كیفیتش ناتوان، او در الهیت فرد است و از صفات مخلوقات برتر. در قرآن مجید نیز واحد و احد هر دو به ذات پاك خداوند اطلاق شده است.
جالب اینكه در توحید صدوق آمده است كه مردی اعرابی در روز جنگ جمل برخاست عرض كرد: ای امیر مؤمنان! آیا می‏گوئی خداوند واحد است؟ واحد به چه معنی؟ ناگهان مردم از هر طرف به او حمله كردند، و گفتند: ای اعرابی! این چه سؤالی است؟ مگر نمی‏بینی فكر امیر مؤمنان تا چه حد مشغول مساله جنگ است؟ هر سخن جائی و هر نكته مقامی دارد! امیر مؤمنان (علیه‏السلام‏) فرمود: او را به حال خود بگذارید، زیرا آنچه را كه او می‏خواهد همان چیزی است كه ما از این گروه دشمن می‏خواهیم (او از توحید سؤال می‏كند، ما هم مخالفان خود را به توحید كلمه دعوت می‏كنیم).
سپس فرمود: ای اعرابی! اینكه می‏گوئیم خدا واحد است چهار معنی می‏تواند داشته باشد كه دو معنی آن در باره خدا صحیح نیست، و دو معنی آن صحیح است.
اما آن دو كه صحیح نیست: وحدت عددی است این برای خدا جائز نمی‏باشد (بگوئیم او یكی است و دو تا نیست، زیرا مفهوم این سخن آن است كه دومی برای او تصور می‏شود ولی وجود ندارد، در حالی كه مسلما برای ذات بی نهایت حق دومی تصور نمی‏شود) چرا كه چیزی كه ثانی ندارد داخل در باب اعداد نمی‏شود، آیا نمی‏بینی كه خداوند كسانی را كه گفتند: ان الله ثالث ثلاثة (خدا سومی از سه نفر است) تكفیر كرده؟ دیگر از معانی واحد كه بر خدا روا نیست این است كه به معنی واحد نوعی باشد، مثل اینكه می‏گوئیم فلانكس یكی از مردم است، این نیز بر خدا روا نیست (چرا كه خدا نوع و جنسی ندارد) مفهوم این سخن تشبیه است و خدا از هر گونه شبیه و نظیر برتر و بالاتر است.
اما آن دو مفهومی كه در باره خدا صادق است نخست اینكه گفته شود خداوند واحد است یعنی در اشیاء عالم شبیهی برای او نیست، آری پروردگار ما چنین است.
دیگر اینكه گفته شود پروردگار ما احدی المعنی است یعنی ذات او تقسیم‏پذیر نیست، نه در خارج و نه در عقل، و نه در وهم، آری خداوند بزرگ چنین است كوتاه سخن اینكه خداوند احد و واحد است و یگانه و یكتا است نه به معنی واحد عددی، یا نوعی و جنسی، بلكه به معنی وحدت ذاتی، و به عبارت روشنتر وحدانیت او به معنی عدم وجود مثل و مانند و شبیه و نظیر برای او است.
دلیل این سخن نیز روشن است: او ذاتی است بی نهایت از هر جهت، و مسلم است كه دو ذات بی نهایت از هر جهت غیر قابل تصور است، چون اگر دو ذات شد هر دو محدود می‏شود، این كمالات آن را ندارد، و آن كمالات این را (دقت كنید).
در آیه بعد در توصیف دیگری از آن ذات مقدس یكتا می‏فرماید: او خداوندی است كه همه نیازمندان قصد او می‏كنند (الله الصمد).
برای صمد در روایات و كلمات مفسران و ارباب لغت معانی زیادی ذكر شده است: راغب در مفردات می‏گوید: صمد به معنی آقا و بزرگی است كه برای انجام كارها به سوی او می‏روند، و بعضی گفته‏اند: صمد به معنی چیزی است كه تو خالی نیست بلكه پر است.
در مقاییس اللغة آمده است كه صمد دو ریشه اصلی دارد: یكی به معنی قصد است، و دیگری به معنی صلابت و استحكام و اینكه به خداوند متعال صمد گفته می‏شود به خاطر این است كه بندگانش قصد درگاه او می‏كنند.
و شاید به همین مناسبت است كه معانی متعدد زیر نیز در كتب لغت برای صمد ذكر شده است: شخص بزرگی كه در منتهای عظمت است، و كسی كه مردم در حوائج خویش به سوی او می‏روند كسی كه برتر از او چیزی نیست، كسی كه دائم و باقی بعد از فنای خلق است.
لذا امام حسین بن علی (علیهماالسلام‏) در حدیثی برای صمد پنج معنی بیان فرموده: صمد كسی است كه در منتهای سیادت و آقائی است.
صمد ذاتی است دائم ازلی و جاودانی. صمد وجودی است كه جوف ندارد. صمد كسی است كه نمی‏خورد و نمی‏آشامد. صمد كسی است كه نمی‏خوابد. در عبارت دیگری آمده است صمد كسی است كه قائم به نفس است و بی نیاز از غیر. صمد كسی است كه تغییرات و كون و فساد ندارد. از امام علی بن الحسین (علیهماالسلام‏) نقل شده است كه فرمود صمد كسی است كه شریك ندارد، و حفظ چیزی برای او مشكل نیست، و چیزی از او مخفی نمی‏ماند.
بعضی نیز گفته‏اند: صمد كسی است كه هر وقت چیزی را اراده كند می‏گوید موجود باش، آن هم فورا موجود می‏شود.
در حدیثی آمده است كه اهل بصره نامه‏ای به محضر امام حسین (علیه‏السلام‏) نوشتند، و از معنی صمد سؤال كردند، امام (علیه‏السلام‏) در پاسخ آنها فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم، اما بعد در قرآن مجادله و گفتگو بدون آگاهی نكنید، چرا كه من از جدم رسول الله شنیدم می‏فرمود: هر كس بدون علم سخن بگوید باید در محلی از آتش كه برای او تعیین شده جای گیرد، خداوند خودش صمد را تفسیر فرموده است: لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفوا احد: نه زاد، و نه زاده شد و احدی مانند او نیست،... آری خداوند صمد كسی است كه از چیزی به وجود نیامده، و در چیزی وجود ندارد، و بر چیزی قرار نگرفته، آفریننده اشیاء و خالق آنها است، همه چیز را به قدرتش به وجود آورده، آنچه را برای فنا آفریده به اراده‏اش از هم متلاشی می‏شود، و آنچه را برای بقاء خلق كرده به علمش باقی می‏ماند، این است خداوند صمد....
و بالاخره در حدیث دیگری می‏خوانیم كه محمد بن حنفیه از امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) در باره صمد سؤال كرد حضرت (علیه‏السلام‏) فرمود: تاویل صمد آن است كه او نه اسم است و نه جسم، نه مانند و نه شبیه دارد، و نه صورت و نه تمثال نه حد و حدود، نه محل و نه مكان، نه كیف و نه این نه اینجا و نه آنجا، نه پر است و نه خالی، نه ایستاده است و نه نشسته، نه سكون دارد و نه حركت، نه ظلمانی است نه نورانی، نه روحانی است و نه نفسانی، و در عین حال هیچ محلی از او خالی نیست، و هیچ مكانی گنجایش او را ندارد، نه رنگ دارد و نه بر قلب انسانی خطور كرده، و نه بو برای او موجود است، همه اینها از ذات پاكش منتفی است.
این حدیث به خوبی نشان می‏دهد كه صمد مفهوم بسیار جامع و وسیعی دارد كه هر گونه صفات مخلوقات را از ساحت مقدسش نفی می‏كند، چرا كه اسمهای مشخص و محدود، و همچنین جسمیت و رنگ و بو و مكان و سكون و حركت و كیفیت و حد و حدود و مانند اینها، همه از صفات ممكنات و مخلوقات است، بلكه غالبا اوصاف جهان ماده است، و می‏دانیم خداوند از همه اینها برتر و بالاتر است.
در اكتشافات اخیر آمده است كه تمام اشیاء جهان ماده، از ذرات بسیار كوچكی بنام اتم تشكیل یافته، و اتم خود نیز مركب از دو قسمت عمده است: هسته مركزی، و الكترونهائی كه به دور آن در گردش است، و عجب اینكه در میان آن هسته و الكترونها فاصله زیادی وجود دارد (البته زیاد در مقایسه با حجم اتم) به طوری كه اگر این فاصله برداشته شود اجسام به قدری كوچك می‏شوند كه برای ما حیرت‏آور است.
مثلا اگر فاصله‏های اتمی ذرات وجود یك انسان را بردارند و او را كاملا فشرده كنند ممكن است به صورت ذره‏ای درآید كه دیدنش با چشم مشكل باشد ولی با این حال تمام وزن بدن یك انسان را دارا است (مثلا همین ذره ناچیز 60 كیلو وزن دارد).
بعضی با استفاده از این اكتشاف علمی و با توجه به اینكه یكی از معانی صمد وجودی است كه تو خالی و اجوف نیست، چنین نتیجه گرفته‏اند كه قرآن می‏خواهد با این تعبیر هر گونه جسمانیتی را از خدا نفی كند، چرا كه تمام اجسام از اتم تشكیل یافته‏اند، و اتم تو خالی است، و به این ترتیب آیه می‏تواند یكی از معجزات علمی قرآن باشد.
ولی نباید فراموش كرد كه صمد در اصل لغت به معنی شخص بزرگی است كه همه نیازمندان به سوی او می‏روند و از هر نظر پر و كامل است، و ظاهرا بقیه معانی و تفسیرهای دیگری كه برای آن ذكر شده، به همین ریشه باز می‏گردد.
 سپس در آیه بعد به رد عقائد نصاری و یهود و مشركان عرب كه برای خداوند فرزندی، یا پدری قائل بودند، پرداخته، می‏فرماید: نزاد و زاده نشده (لم یلد و لم یولد).
در مقابل این بیان، سخن كسانی است كه معتقد به تثلیث (خدایان سه‏گانه) بودند، خدای پدر، و خدای پسر، و روح القدس! نصاری مسیح را پسر خدا، و یهود عزیر را پسر او می‏دانستند و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله ذلك قولهم بافواههم یضاهئون قول الذین كفروا من قبل قاتلهم الله انی یؤفكون: یهود گفتند عزیر پسر خدا است! و نصاری گفتند مسیح پسر خدا است! این سخنی است كه با زبان خود می‏گویند كه همانند گفتار كافران پیشین است، لعنت خدا بر آنها باد چگونه از حق منحرف می‏شوند؟! (توبه - 30).
مشركان عرب نیز معتقد بودند كه ملائكه دختران خدا هستند! و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم: آنها برای خدا پسران و دخترانی به دروغ و از روی جهل ساختند! (انعام - 100).
از بعضی روایات استفاده می‏شود كه تولد در آیه لم یلد و لم یولد معنی وسیعتری دارد، و هر گونه خروج اشیاء مادی و لطیف را از او، و یا خروج آن ذات مقدس از اشیاء مادی و لطیف دیگر را نفی می‏كند.
چنانكه در همان نامه‏ای كه امام حسین (علیه‏السلام‏) در پاسخ اهل بصره در تفسیر صمد مرقوم فرمود، جمله لم یلد و لم یولد چنین تفسیر شده: لم یلد یعنی چیزی از او خارج نشد، نه اشیاء مادی مانند فرزند، و سایر اشیائی كه از مخلوقین خارج می‏شود (مانند شیر از پستان مادر) و نه چیز لطیف، مانند نفس، و نه عوارض گوناگون، مانند خواب و خیال و اندوه و حزن و خوشحالی و خنده و گریه و خوف و رجاء و شوق و ملالت و گرسنگی و سیری، خداوند برتر از این است كه چیزی از او خارج شود.
و نیز برتر از آن است كه او متولد از شی‏ء مادی و لطیف گردد... مانند خارج شدن موجوده زنده‏ای از موجود دیگر، و گیاه از زمین، و آب از چشمه و میوه از درختان، و خارج شدن اشیاء لطیف از منابعش، مانند دیدن از چشم، و شنیدن از گوش، و استشمام از بینی، و چشیدن از دهان، و سخن از زبان، و معرفت و تشخیص از دل، و جرقه آتش از سنگ.
مطابق این حدیث تولد معنی گسترده‏ای دارد كه هر گونه خروج و نتیجه - گیری چیزی از چیزی را شامل می‏شود، و این در حقیقت معنی دوم آیه است و معنی اول و ظاهر آن همان بود كه در آغاز گفته شد، بعلاوه معنی دوم با تحلیل روی معنی اول كاملا قابل درك است، زیرا اگر خداوند فرزند ندارد به دلیل آن است كه از عوارض ماده بر كنار می‏باشد. همین معنی در باره سایر عوارض ماده صادق است (دقت كنید).
و بالاخره در آخرین آیه این سوره مطلب را درباره اوصاف خدا به مرحله كمال رسانده، می‏فرماید: و برای او هرگز احدی شبیه و مانند نبوده است (و لم یكن له كفوا احد).
كفو در اصل به معنی همطراز در مقام و منزلت و قدر است، و سپس به هر گونه شبیه و مانند اطلاق می‏شده است.
مطابق این آیه تمام عوارض مخلوقین، و صفات موجودات، و هر گونه نقص و محدودیت، از ذات پاك او منتفی است، این همان توحید ذاتی و صفاتی است، در مقابل توحید عددی و نوعی كه در آغاز تفسیر این سوره به آن اشاره شد. بنابر این او نه شبیهی در ذات دارد، نه مانندی در صفات، و نه مثلی در افعال، و از هر نظر بی نظیر و بی مانند است.
امیر مؤمنان علی (علیه‏السلام‏) در یكی از خطبه‏های نهج البلاغه می‏فرماید: لم یلد فیكون مولودا، و لم یولد فیصیر محدودا... و لا كف‏ء له فیكافئه، و لا نظیر له فیساویه او كسی را نزاد كه خود نیز مولود باشد، و از كسی زاده نشد تا محدود گردد،... مانندی ندارد تا با او همتا گردد، و شبیهی برای او تصور نمی‏شود تا با او مساوی باشد.
و این تفسیر جالبی است كه عالیترین دقایق توحید را بازگو می‏كند (سلام الله علیك یا امیر المؤمنین).

نكته‏ها:
1. دلائل توحید
توحید، یعنی یگانگی ذات خداوند و عدم وجود هر گونه همتا و شبیه برای او، گذشته از دلائل نقلی و آیات قرآن مجید، با دلائل عقلی فراوان نیز قابل اثبات است كه در اینجا قسمتی از آن را به صورت فشرده می‏آوریم:
2. برهان صرف الوجود
و خلاصه‏اش این است كه خداوند وجود مطلق است، و هیچ قید و شرط و حدی برای او نیست، چنین وجودی مسلما نامحدود خواهد بود، چرا كه اگر محدودیتی پیدا كند باید آلوده به عدم گردد، و ذات مقدسی كه هستی از آن می‏جوشد هرگز مقتضی عدم و نیستی نخواهد بود و چیزی در خارج نیست كه عدم را بر او تحمیل كند بنابر این، محدود به هیچ حدی نمی‏باشد.
از سوی دیگر دو هستی نامحدود در عالم تصور نمی‏شود، زیرا اگر دو موجود پیدا شود حتما هر یك از آنها فاقد كمالات دیگری است، یعنی كمالات او را ندارد، و بنابر این هر دو محدود می‏شوند، و این خود دلیل روشنی است بر یگانگی ذات واجب الوجود (دقت كنید).

2. برهان علمی
هنگامی كه به این جهان پهناور نگاه می‏كنیم در ابتدا عالم را به صورت موجوداتی پراكنده می‏بینیم، زمین و آسمان و خورشید و ماه و ستارگان و انواع گیاهان و حیوانات، اما هر چه بیشتر دقت كنیم می‏بینیم اجزاء و ذرات این عالم چنان به هم مربوط و پیوسته است كه مجموعا یك واحد منسجم را تشكیل می‏دهد، و یك سلسله قوانین معین بر سراسر این جهان حكومت می‏كند.
هر قدر پیشرفت علم و دانش بشری بیشتر می‏شود وحدت و انسجام اجزای این جهان آشكارتر می‏گردد، تا آنجا كه گاهی آزمایش روی یك نمونه كوچك (مانند افتادن یك سیب از درخت) سبب می‏شود قانون بزرگی كه بر تمام عالم هستی حكومت می‏كند كشف گردد (همانگونه كه در باره نیوتن و قانون جاذبه اتفاق افتاد).
این وحدت نظام هستی، و قوانین حاكم بر آن، و انسجام و یكپارچگی در میان اجزای آن نشان می‏دهد كه خالق آن یكتا و یگانه است.
3. برهان تمانع - دلیل علمی فلسفی
دلیل دیگری كه برای اثبات یگانگی ذات خداوند ذكر كرده‏اند و قرآن در آیه 22 سوره انبیاء الهام‏بخش  آن است برهان تمانع است، می‏فرماید: لو كان فیها الهة الا الله لفسدتا فسبحان الله رب العرش عما یصفون: اگر در زمین و آسمان خدایانی جز خداوند یگانه بود زمین و آسمان به فساد كشیده می‏شد، و نظام جهان به هم می‏خورد، پس منزه است خداوندی كه پروردگار عرش است از آنچه آنها توصیف می‏كنند! توضیح این دلیل را در جلد 13 صفحه 381 تحت عنوان برهان تمانع مشروحا؟ ذكر كرده‏ایم.
4. دعوت عمومی انبیاء به خداوند یگانه
این دلیل دیگری برای اثبات توحید است، چرا كه اگر دو واجب الوجود در عالم بود هر دو باید منبع فیض باشند، چرا كه یك وجود بی نهایت كامل ممكن نیست در نور افشانی بخل‏ورزد، زیرا عدم فیض برای وجود كامل نقص است، و حكیم بودن او ایجاب می‏كند كه همگان را مشمول فیض خود قرار دهد.
این فیض دو شاخه دارد: فیض تكوینی (در عالم خلقت)، و فیض تشریعی (در عالم هدایت) بنابر این اگر خدایان متعددی وجود داشت باید فرستادگانی از نزد همه آنها بیایند، و فیض تشریعی آنها را برای همگان برسانند.
حضرت علی (علیه‏السلام‏) در وصیت نامه‏اش برای فرزند گرامیش امام مجتبی (علیه‏السلام‏) می‏فرماید: و اعلم یا بنی انه لو كان لربك شریك لاتتك رسله و لرأیت آثار ملكه و سلطانه، و لعرفت افعاله و صفاته، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه: بدان فرزندم اگر پروردگارت همتائی داشت فرستادگان او به سراغ تو می‏آمدند و آثار ملك و سلطان او را مشاهده می‏كردی، و به افعال و صفاتش آشنا می‏شدی ولی او معبود یكتا است همانگونه كه خودش توصیف كرده است.
 اینها همه دلائل یگانگی ذات او است، اما دلیل بر عدم وجود هر گونه تركیب و اجزاء در ذات پاك او روشن است، زیرا اگر برای او اجزاء خارجیه باشد طبعا نیازمند به آنها است، و نیاز برای واجب الوجود غیر معقول است.
و اگر اجزاء عقلیه (تركیب از ماهیت و وجود یا از جنس و فصل) منظور باشد آن نیز محال است، زیرا تركیب از ماهیت و وجود فرع بر محدود بودن است، در حالی كه می‏دانیم وجود او نامحدود است و تركیب از جنس و فصل فرع برداشتن ماهیت است چیزی كه ماهیت ندارد جنس و فصل هم ندارد.

2. شاخه‏های پر بار توحید
معمولا برای توحید چهار شاخه ذكر می‏كنند:
1. توحید ذات
(آنچه در بالا شرح داده شده).

2. توحید صفات
یعنی صفات او از ذاتش جدا نیست، و نیز از یكدیگر جدا نمی‏باشد، فی المثل علم و قدرت ما، دو وصف است كه عارض بر ذات ما است، ذات ما چیزی است و علم و قدرت ما چیز دیگر، همانگونه كه علم و قدرت نیز در ما از هم جدا است، مركز علم روح ما است، و مركز قدرت جسمانی بازو و عضلات ما، ولی در خداوند نه صفاتش زائد بر ذات او است، و نه جدا از یكدیگرند، بلكه وجودی است تمامش علم، تمامش قدرت، تمامش ازلیت و ابدیت.
اگر غیر از این باشد لازمه‏اش تركیب است، و اگر مركب باشد محتاج به اجزاء می‏شود و شی‏ء محتاج هرگز واجب الوجود نخواهد بود.

3. توحید افعالی
یعنی هر وجودی، هر حركتی، هر فعلی در عالم است به ذات پاك خدا برمی‏گردد، مسبب الاسباب او است و علت العلل ذات پاك او می‏باشد، حتی افعالی كه از ما سر می‏زند به یك معنی از او است، او به ما قدرت و اختیار و آزادی اراده داده، بنابر این در عین حال كه ما فاعل افعال خود هستیم، و در مقابل آن مسؤولیم، از یك نظر فاعل خداوند است، زیرا همه آنچه داریم به او بازمی‏گردد (لا مؤثر فی الوجود الا الله).

4. توحید در عبادت:
یعنی تنها باید او را پرستش كرد و غیر او شایسته عبودیت نیست، چرا كه عبادت باید برای كسی باشد كه كمال مطلق و مطلق كمال است، كسی كه از همگان بی نیاز است، و بخشنده تمام نعمتها، و آفریننده همه موجودات، و این صفات جز در ذات پاك او جمع نمی‏شود.
هدف اصلی از عبادت، راه یافتن به جوار قرب آن كمال مطلق، و هستی بی پایان، و انعكاس پرتوی از صفات كمال و جمال او در درون جان است كه نتیجه‏اش فاصله گرفتن از هوی و هوسها، و روی آوردن به خودسازی و تهذیب نفس است.
این هدف جز با عبادت الله كه همان كمال مطلق است امكان‏پذیر نیست.

3. شاخه‏های توحید افعالی
توحید افعالی نیز به نوبه خود شاخه‏های زیادی دارد كه در اینجا به شش قسمت از مهمترین فروع آن اشاره می‏كنیم:
1. توحید خالقیت
همانگونه كه قرآن می‏گوید: قل الله خالق كل شی‏ء: بگو خداوند آفریدگار همه چیز است (رعد - 16).
دلیل آنهم روشن است وقتی با دلائل گذشته ثابت شد واجب الوجود یكی است، و همه چیز غیر از او ممكن الوجود است، بنابراین خالق همه موجودات نیز یكی خواهد بود.
2. توحید ربوبیت
یعنی مدبر و مدیر و مربی و نظام‏بخش عالم هستی تنها خدا است، چنانكه قرآن می‏گوید: قل ا غیر الله ابغی ربا و هو رب كل شی‏ء: آیا غیر خدا را پروردگار خود بطلبم در حالی كه او پروردگار همه چیز است؟! (انعام - 164).
دلیل آن نیز وحدت واجب الوجود و توحید خالق در عالم هستی است.
3. توحید در قانونگذاری و تشریع
چنانكه قرآن می‏گوید: و من لم یحكم بما انزل الله فاولئك هم الكافرون: هر كس كه به آنچه خدا نازل كرده است حكم نكند كافر است (مائده - 44).
زیرا وقتی ثابت كردیم مدیر و مدبر او است، مسلما غیر او صلاحیت قانونگذاری نخواهد داشت، چون غیر او در تدبیر جهان سهمی ندارد تا قوانینی هماهنگ با نظام تكوین وضع كند.
4. توحید در مالكیت
خواه مالكیت حقیقی یعنی سلطه تكوینی بر چیزی باشد، یا مالكیت حقوقی یعنی سلطه قانونی بر چیزی اینها همه از او است، چنانكه قرآن می‏گوید: و لله ملك السموات و الارض مالكیت و حاكمیت آسمانها و زمین مخصوص خدا است (آل عمران - 189).
و نیز می‏فرماید: و انفقوا مما جعلكم مستخلفین فیه انفاق كنید از اموالی كه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده (حدید - 7).
دلیل آن هم همان توحید در خالقیت است، وقتی خالق همه اشیاء او است طبعا مالك همه اشیاء نیز ذات مقدس او است بنابر این هر ملكیتی باید از مالكیت او سرچشمه گیرد.
5. توحید حاكمیت
مسلما جامعه بشری نیاز به حكومت دارد، چون زندگی دستجمعی بدون حكومت ممكن نیست، تقسیم مسؤولیتها، تنظیم برنامه‏ها، اجرای مدیریتها، و جلوگیری از تعدیات و تجاوزها، تنها به وسیله حكومت میسر است.
از طرفی اصل آزادی انسانها می‏گوید هیچكس بر هیچكس حق حكومت ندارد، مگر آنكه مالك اصلی و صاحب حقیقی اجازه دهد، و از همینجاست كه ما هر حكومتی را كه به حكومت الهی منتهی نشود مردود می‏دانیم، و نیز از همینجاست كه مشروعیت حكومت را از آن پیامبر (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم‏) و سپس امامان معصوم (علیهم‏السلام‏) و بعد از آنها برای فقیه جامع الشرائط می‏دانیم.
البته ممكن است مردم به كسی اجازه دهند كه بر آنها حكومت كند، ولی چون اتفاق تمام افراد جامعه عادتا غیر ممكن است چنین حكومتی عملا ممكن نیست.
البته نباید فراموش كرد كه توحید ربوبیت مربوط به عالم تكوین است و توحید قانونگذاری و حكومت به عالم تشریع.
قرآن مجید می‏گوید: ان الحكم الا لله: حكم و حكومت تنها از آن خدا است (انعام - 57).
6. توحید اطاعت
یعنی تنها مقام واجب الاطاعه در جهان، ذات پاك خدا است، و مشروعیت اطاعت از هر مقام دیگری باید از همینجا سرچشمه گیرد، یعنی اطاعت او اطاعت خدا محسوب می‏شود.
دلیل آن هم روشن است وقتی حاكمیت مخصوص او است مطاع بودن هم مخصوص او است، و لذا ما اطاعت انبیاء (علیهم‏السلام‏) و ائمه معصومین و جانشینان آنها را پرتوی از اطاعت خدا می‏شمریم، قرآن می‏گوید: یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منكم: ای كسانی كه ایمان آورده‏اید اطاعت كنید خدا و رسول او و صاحبان امر (امامان معصوم) را (نساء - 59).
و نیز می‏فرماید: من یطع الرسول فقد اطاع الله: هر كس رسول خدا را اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است (نساء - 80).
البته بحثهای فوق هر كدام در خور شرح و بسط فراوان است و ما به ملاحظه این كه از شكل بحث تفسیری خارج نشویم آنها را فشرده بیان كردیم.
خداوندا! ما را در تمام عمر به خط توحید ثابت بدار.
پروردگارا! شاخه‏های شرك همچون شاخه‏های توحید زیاد است و نجات از شرك جز با لطف تو میسر نیست، ما را مشمول الطافت گردان.
بارالها! ما را با توحید زنده‏دار، و با توحید بمیران، و با حقیقت توحید محشور بگردان.
 

 

سه شنبه 11/4/1387 - 20:56
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته