عروسك قشنگم
چتر وكلاه داره
وقتی بارون می باره
چترو به دست می گیره
كلاه به سر میذاره
میره توی خیابون
راه میره زیر بارون
خیس نمیشه لباساش
آب نمیره تو كفشاش
وقتی بارون بند میاد
آبی میشه آسمون
تو آسمون آبی
میاد یه رنگین كمون
عروسكم چترشو زود می بنده
برای رنگین كمون می خنده
‹‹آلبرت انیشتین››در مارس 1879 در شهر جنوبی ‹‹یولم››در آلمان به دنیا آمد.یك سال پس از تولد او،خانواده اش به حومه شهر مونیخ رفتند.پدر آلبرت صاحب یك كارخانه ی الكتروشیمیایی بود.
مادر انیشتین به موسیقی علاقه داشت،و در شش سالگی به او در ویولون می داد.ابتدا آلبرت نمی خواست آن درس را یاد بگیرد،اما بعد ها در موسیقی مهارتی كسب كرد و دوست داشت سونات های‹‹موزارت››را بنوازد.اوتا آخر عمرش هنگام فراغت به موسیقی روی می آورد،وبا لذت از آن،خستگی خود را فراموش می كرد.
در دوران بچگی علایم نبوغ در آلبرت دیده نمی شد و حتی به قدری دیر سخن گفتن را یاد گرفت كه پدر و مادرش می ترسیدند كه او كر و لال باشد.
عموی آلبرت كه مهندس بود او را به خواندنریاضیات تشویق می كرد.مطالعه ی هندسه مورد توجه انیشتین قرار گرفت ولی در سایر دروس بسیار ضعیف بود!
مدتی معلم فیزیك بود ولی كمی بعد استعفا داد.
انیشتین در آوریل 1955 در گذشت.او تا دم مرگ می كوشید از قوانین حاكم بر طبیعت،به نفع توجیه قوانین ریاضی استفاده كند.