سلام
این مقاله بسیار ناچیز از دلائل اثبات اینکه قرآن سخن خداست . و سخن
پیامبر نیست و انشا الله در این سایت مقالات کاملتری قرار میگیرد
. دکتر هانرى کُربن،در مورد قران میگه : اگر
قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمىکرد که بشر را به
علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشهاى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان
را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و پنجاه بار در
قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.
امی به سه معنی است
1 کسی که به مکتب خانه نرفته ودر درس نخوانده
2 کسی که در مکه متولد شده و از مکه برخاسته
3 کسی که از میان امت و توده مردم قیام کرده است
ولی معروفترین از همه تعریف اول است در نزد اکثر علما
پیامبر می توانست بنویسد و بخواند اما نمی نوشت و نمی خواند که آیه 48 سوره عنکبوت به آن اشاره دارد
در ظمن تعداد با سوادان در مکه در مردان از 17 نفر تجاوز نمی کرد و در زنان فقط 1 نفر سواد خواندن و نوشتن داشت .
خوب
توی این 18 نفر اگر پیامبر نزد کسی درس می خواند مردم می فهمیدند و
معروف می شد . به فرض اینکه نبوتش را نپذیریم او چگونه می توانست با
صراحت در کتاب خویش در درس خواندن خود را نفی کند ؟ آیا مردم به او
اعتراض نمی کردند که درس خواندن تو مسلم است ، وتو درس خوانده ای . در
اوایل اسلام هیچ کس نگفت که قرآن سخن پیامبر است چون می دانستند که
پیامبر (ص) درس نخوانده ، همه مورخان هم بر روی اینکه پیامبر به مکتب
نرفته اتفاق دارند و یک نظر داده اند.خوب پیامبری که در هیچ جا درس
نخوانده چگونه می تواند کتابی به این زیبایی و فصاحت و بلاغت که حتی با
سوادان عرب هم در فصاحت و بلاغت آن مانده اند. چرا هیچ کس تا به حال
نتوانسته یک آیه مانند قرآن بیاورد و مهم تر از همه این که شخصی که درس
نخوانده چگونه می تواند بنویسد و بخواند در حالی که پیامبر می توانست
بنویسد و بخواند اما این کار را نمی کرد . (اشاره به آیه 48 سوره عنکبوت
) خوب این یک دلیل بسیار مجمل وسریع بود برای اثبات قرآن که خلاصه آن را
در ذیل درج مشاهده می فرمایید .
1- پیامبر امی بوده یعنی درس نخوانده و کسی که درس نخوانده نمی تواند چنین کتابی بیاورد .
2
-دلیل دوم در اعجاز قرآن است . در قرآن پیش بینی هایی شده که ما می بینیم
همه آنها درست در امده که من در ذیل به چند مورد اکتفا می کنم :
« و به آنها امر می کنم که گوشهای دامها را آسیب برسانند، و به آنها امر می کنم که در خلق خدا دگرگونیهائی ایجاد کنند».نسا 119
نکات آیه:
1ـــ به گوش دامها آسیب رسانده خواهد شد:
جملات
مزبور نقـل قول از حرفهای شیطان است. در جهان واقع نیز کم و بیش دیده
ایم، شماره یا مشخصات دامها را در نوشته ای به گوش آنها منگـنه می کنند.
در حالیکه می توان آنرا در گردن آنها نیز آویزان کرد.
2ـــ ایجاد تغییرات در خلق:
در
قـرآن دو مـقـوله «تـبـدیـل» و «تـغـیـیـر» هـسـت. «تغـییر» به معنی:
ایجاد دگرگونیهائی در شئ، و «تبدیل» به معنی: عوض کردن کلی شئ (یعنی: عـوض
نمودن ماهـیت و هـویت آن) است. قــرآن «تبدیل» پـدیـده ها را خارج از توان
انسان دانسته (لا تبدیل لخلق الله) و تاکنون نیز کسی موفـق به تغییر
"هـویت و ماهـیـت" چیزی نـشـده، ولی ایـجـاد «تـغـیـیـر» را پیش گوئی کرده
است. و این چیزی است که در عصر ما فعلاً انسان به آن نقطه رسیده و دست به
چنین کاری می زند. مثلا کسانی هستند که نمودهـای مردانگی خود را برمی
دارند و نمودهای زنانگی می دهند و همینطور برعکس.
ضمن
اینکه هر دو پیش بینی قرآن درست درآمده ترتیب آنها نیز همانطور که آنرا
گفته اتفاق افـتاده است. یعنی ابتدا گوش دامها را منگنه کردند و بعد افراد
را دستکاری کردند. البته احتمال این نیز هست که منظور آیه این باشد که انسان گوش دامها را خواهد برید و برای ایجاد تغییرات در افراد از آن استفاده خواهد کرد.
پیش بینی رفتن انسان به فضا
«شما نه در زمین و نه در فضا هیچکدام نمیتوانید اراده خدا را شکست بدهید».
عنکبوت -22
معنی ضمنی و تلویحی آیه این است که انسان روزی به فضا خواهد رفت و در فضا خواهد بود، که فعلاً تحقق یافته است.
پیش بینی برگشتن محمد به مکه
« آن که قرآن به تو داد ترا به مکه باز خواهد گردانید».
قصص -85
(مُعاد
در اصل مَـعْـوَد بر وزن مَـفـْعـَل اسم زمان و مکان است بمعنی: زمان و
مکان برگشت. و در معنی دوم خود از جمله به "روز رستاخیز اطلاق شده (به
اعتبار اینکه زمان و مکان برگشتن به زندگی است)"، و به زادگاه اطلاق می
شود (به اعتبار اینکه انسان هر جا برود نهایتاً به آن برمی گردد). و در آیه به مکه اطلاق شده که زادگاه محمد بوده است).
محمد
به دلایلی که می دانیم مجبور شده بود که مکه را ترک کند. آیه به وی وعده
می دهد که وی به مکه باز خواهد گردید. همه قرآن و اسلام در گرو این آیه
گذاشته شده بوده است. اگر محمد پیش از برگشتن به مکه فوت می کرد و یا
هیچگاه پیروز نمی شد و نمی توانست وارد مکه بشود، در آنصورت همه دین وی می
سوخت. چون برای پیروان وی روشن می شد که اگر این قرآن حرف خدا می بود، خدا منطقاً می بایست می دانست که محمد به مکه برمی گردد یا نه.
و روشن است که کسیکه یک دینی درست می کند، اینقدر می فهمد که شاید فردا پس فردا فوت کند و هیچگاه به مکه برنگردد، و دروغ بودنِ وحی بودنِ قرآن برای مردم روشن می شود.
روشن است که این آیه حرف کسی غیر از خدا نمی تواند باشد.
-------------------------------------------------------
«محمد
چیزی بیش از یک فرستاده همچون فـرستاده های پیش از خود نیست. بنابر این در
صورت مردن یا کشته شدن او، آیا بلافاصله می خواهید به گذشته خود برگردید»؟
آل عمران - 144
حرف
«اَوْ» در آیه بـرای اباحت است (اباحت یعنی: درست و روا بودن. این حرف
ماقـبـل و مابعد خود را یکـی و یکسان می شمارد. یعنی: گفـتن یا انجام دادن
هر یک از طرفـیـن آن هـر دو درست یا یکسان است. مانند: جالِسِ الکاتِب اَوِ الشاعر = با نویسنده یا شاعر بنشین! یعنی همنشینی با هر یک از آنها یکسان است و فـرقی نمی کند).
آمـدن
حرف «اَو» در آیه بـه ایـن معـنی است که چه گـفــته شـود: محـمـد در
آیـنده " فـوت خواهد کرد" و چه گفـته شود وی "کشته خواهد شد" هر دو درست
است.
محمد نیز در واقع هـم کشـته شـد و هم فـوت کرد. به این ترتیب که در اثر
جویدن و چشیدن غذای مسموم، نیمی از سلامتی خود را از دست داد و مـدت دو
سـالی که پس از آن غذای مـسـموم در قـیـد حـیـات بـود از اثر آن سم رنج می
برد. و وفـات وی در واقع پنجاه درصد از اثر سـم بـود و پـنـجـاه درصد
طـبـیعی (یعنی مربوط به سن و سال وی بود). و به این ترتیب مـحمـد هـم
فـوت کـرد و هـم کـشـته شد. این آیه سالـیـان سـال پـیـش از مسـموم شدن وی
و در نبردهای اولیه وی نازل شده است.
-----------------------
« هر چیزی را بصورت جـفـتی آفریدیم».
(ذاریات/ 49
نـکـتـه آیـه: همه چیز جفتی است (یا نر و مادگی دارد):
ــــ همه گیاهان نر و مادگی دارند (برخی از آنها نر و مادگیشان در خود آنهاست).
ــــ همه جانوران نر و مادگی دارند.
ــــ ذرات مثبت و منفی دارند.
ــــ جریان الکتریسیته مثبت و منفی دارد.
ــــ ماده و ضد ماده در فیزیک.
ــــ عنصر عضوی شیمیائی بدن چپی و راستی دارد.
ــــ نیروی مغناطیسی دو قطبی است
همه چیز جفتی است. در زمان محمد انسان میدانست
که برخی از گیاهان و حیوانات نر و مادگی دارند، ولی اینکه همه چیز نر و
مادگی دارد مربوط به دانش عصر مـا اسـت. مثلا انسان نمی دانست که گلها نیز
نر و مادگی دارند و بادها آنها را تلقـیح می کنند.
---------------------
وَلَقَدْ
خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَةٍ مِنْ طِینٍ ثُمَّ جَعَلْنَاهُ
نُطْفَةً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً
فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا
فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آَخَرَ
فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ[ سورة المؤمنون: 12 - 14 ]
ما
انسان را از عصاره ای از گل آفریده ایم . سپس او را به صورت نطفه ای در
آورده ودر قرار گاه استوار جای میدهیم. سپس نطفه را به صورت لخته خونی،واین لخته خون را به شکل قطعه گوشت جویده ای،واین تکه گوشت جویده را بسان استخوان ضعیفی در میاآوریم،وبعد بر استخوان گوشت می پوشانیم،واز آن پس او را آفرینش تازه ای بخشیده وپدیده دیگری خواهیم کرد،والا مقام ومبارک خداوند است که بهترین اندازه گیرندگان وسازندگان است.
خوب در زمان پیامبر که دیگه ازاین دستگاه ها نبود که بچه رو توی شکم مادر ببینند معلوم است که قرآن سخن خدا است
و خیلی از دلائل دیگر که در مقالات بعدی درج میکنم
هیچ کدام بی پایه و اساس نیست چرا بعضی ها دانشمندان رو نمی بینند که روز به روز به اسلام کشیده میشند .
و
هرکه میگوید قرآن باعث عقب ماندگی ماست دروغ می گوید ما جلو تر هستیم در
این باره انشاالله مقاله ای آماده میکنم که از همین سایت میتونید ببینید.
جالب تر از همه اینه که دانشمندان و شاعران و فیلسوفان چه نظراتی در باره با قرآن دادند
1.
گوته، شاعر و نویسنده معروف آلمانى مىگوید: سالیان دراز کشیشان از خدا بى
خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه
داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده علم و دانش نهادیم و پرده تعصب را
دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به
زودى این کتاب توصیفناپذیر، محور افکار مردم جهان مىگردد!
2.
آلبرت انیشتاین که نیازى به معرفى ندارد، مىگوید: قرآن کتاب جبر یا هندسه
نیست؛ مجموعهاى از قوانین است که بشر را به راه صحیح، راهى که بزرگترین
فلاسفه و دانشمندان دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند، هدایت مىکند.
3.
ویل دورانت، دانشمند امریکایى شرقشناس، مىگوید: در قرآن، قانون و اخلاق
یکى است. رفتار دینى در قرآن، شامل رفتار دنیوى هم مىشود و همه امور آن
از جانب خداوند و به طریق وحى آمده است. قرآن در جانهاى ساده عقایدى آسان
و دور از ابهام پدید مىآورد که از رسوم و تشریفات ناروا آزاد است.
4.
پروفسور آرتور آربرى که یکى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگلیسى است،
مىگوید: زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مىشدم، سخت در پریشانى به
سر مىبردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مىبخشید که براى همیشه به
خاطر خواهم داشت. من در حالى که مسلمان نیستم، قرآن را خواندم تا آن را
درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگهاى نافذ و مرتعش کنندهاش
شوم و تحت تأثیر آهنگش قرار گیرم و به کیفیتى که مسلمانان واقعى و نخستین
داشتند، نزدیک گردم تا آن را بفهمم .
5.
لئوتولستوى، نویسنده معروف روسى مىگوید: هر کس که بخواهد سادگى و بى
پیرایگى اسلام را دریابد، باید قرآن مجید را مورد مطالعه قرار دهد. در
قرآن قوانین و تعلیمات حقیقى و احکام آسان و ساده براى عموم بیان شده است.
آیات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاکى روح آورندهاش گواهى مىدهد.
6.
دکتر هانرى کُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد.
وى مىگوید: اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمىکرد
که بشر را به علم و تعقل و تفکر دعوت کند. هیچ اندیشهاى به اندازه قرآن
محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا که نزدیک به نه صد و
پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است.
7.
ارنست رنان، فیلسوف معروف فرانسوى مىگوید: در کتابخانه من هزاران جلد
کتاب سیاسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد که هر کدام را بیش از یک بار
نخواندهام؛ اما یک جلد کتاب هست که همیشه مونس من است و هر وقت خسته
مىشوم و مىخواهم درهایى از معانى و کمال به رویم باز شود، آن را مطالعه
مىکنم. این کتاب، قرآن - کتاب آسمانى مسلمانان - است.
8.
ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مىگوید: امیدوارم آن زمان دور نباشد که
من بتوانم همه دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت،
فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مىتواند مردم را به
سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.
9.
ژان ژاک روسو، متفکر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از
قرآن دارد؛ او میگوید: بعضى از مردم بعد از آن که مقدار کمى عربى یاد
گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درک نمىکنند. اگر مىشنیدند که
محمّد(ص) با آن کلام فصیح و آهنگ رساى عربى آن را مىخواند، هر آینه به
سجده مىافتادند و ندا مىکردند: اى محمّد عظیم! دست ما را بگیر و به محل
شرف و افتخار برسان. ما به خاطر یارى تو حاضریم که جان خویش را فدا سازیم!!
حال اگر سوالی بود و مطلبی میخواستید بگین تو قسمت نظرات سایتم درج بفرمایید .