نقش ایمان به خدا در زندگى انسان چیست؟ شما اگر وارد منزلى شدید كه مىدانید این خانه نه صاحبى دارد و نه حسابى، نه دوربینى در كار است و نه كنترلى، هیچ دلیلى براى نظم و دقّت و انضباط در كارهاى شما نیست. در خانه رها، ما هم رها هستیم وهرچه ریخت و پاش نكنیم ونفس خود را كنترل كنیم ضرر كردهایم، ولى اگر بدانیم كه این خانه صاحب و حسابى دارد و تمام رفتار ما زیر نظر اوست، به گونهاى دیگر زندگى خواهیم كرد. اگر ایمان بیاوریم كه این هستى، صاحبى دارد به نام خداى حكیم و حسابى در كار است به نام معاد و براى تمام افكار و رفتار و گفتار ما پاداش یا كیفرى هست، ما نیز حساب كار خود را مىكنیم و خواستههاى نفس سركش خود را مهار مىكنیم. كارهایى را كه صاحب خانه نمىپسندد، انجام نمىدهیم، زیرا مىدانیم به حساب تمام كارهاى خیر یا شرّ ما رسیدگى مىشود و خداوند در كمین ماست. نظر شما چیه ؟
فردی در راه، یک دفعه، پوست موزی را روی زمین می بیند و با خود می گوید:ای وای! دوباره باید زمین بخورم! معمولا افراد با شنیدن چنین لطیفه هایی می خندند در حالی که وضعیت رفتاری بسیاری از ما شبیه همین حکایت است. مثلا: جوانی كه در وضعیت گناه قرار میگیرد و میگوید: ای وای! دوباره باید گناه كنم! یا كسی كه با تحریک غضب، گویی با خود می گوید: ای وای! دوباره باید فریاد بکشم و دعوا كنم! این موقعیت ها تماما مضحک و در واقع ناراحت کننده است. بله چون میشود پوست موز در مسیر باشد و زمین نخورد. میشود وقتی که ناخواسته در موقعیت گناه قرار گرفتیم ، از آن عبور كرده و گناه نکنیم! این فقط نیاز به "تصمیم" و "تمرین" دارد. باید یاد بگیریم کنترل رفتارمان را در دست خودمان بگیریم. بارها این قبیل جملات را شنیده اید: "فلانی من را عصبانی میكند!" " گریه ی بچه... دیوانه ام میکند." "ترافیك من را كلافه میكند!" و ... نقش خودِ گوینده ی منفعل این جملات در عصبانی شدن، دیوانه شدن و کلافه شدن چقدر است؟ به راستی چه کسی باید واكنشهای ما را مدیریت و رهبری كند؟ دیگران؟!!!