هنوزم در انتظارت پشت پنجره می شینم تا که شاید سایه ات رو روزی در خم کوچه ببینم چشم من اسیر قاب سرد این پنجره ها شد دنبال اونی که رفت و تو غبار جاده گم شد کاش می شد صدای پاهات توی کوچه ها بپیچه
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی
تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی
اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی
پشیمون میشدی از اینکه عشقو آفریدی
***
بگو هرگز سفر کردی؟سفر با چشم تر کردی؟
کسی را بدرقه با اشک تو خون جگر کردی؟
ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی؟
گل امیدتو پرپر به خاک رهگذر کردی؟