• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6740روز قبل
دعا و زیارت

 

زندگینامه امام رضا(ع)

ابوالحسن علی بن موسی (ع) ملقب به «رضا» امام هشتم از ائمه اثنی عشر (ع) و دهمین معصومین از چهارده معصوم (ع) می باشد. سال تولد آن حضرت را 148 و 153 ه.ق و ماه تولد ایشان را بنا بر روایت ذی القعده  گفته اند .

كنیه آن حضرت ابوالحسن و چون حضرت امیر (ع) نیز مكنی به ابوالحسن بوده است حضرت رضا (ع)  را ابوالحسن ثانی گفته اند. مشهورترین لقب ایشان «رضا» بوده كه بنابر روایتی در عیون اخبار الرضا (1/13) علت ملقب بودن آن حضرت به «رضا» این بوده است كه ...... هم دشمنان مخالف و هم  دوستان موافق به (ولایت عهد او) رضایت دادند و چنین چیزی برای هیچیك از پدران او دست نداده بود،  از این رو در میان ایشان تنها او به «رضا» نامیده شد. مادر آن حضرت (ام ولد) به اغلب احتمالات  از مردم شمال آفریقا یا مغرب مراكش بوده است.

 

 ملاحظات سیاسی در انتخاب لقب ایشان:

به روایت طبری (وقایع سال 201) مأمون آن حضرت را «الرضی من آل محمد» نامید و شیخ صدوق  هم بنابر روایتی دیگر در «عیون اخبار الرضا (2/14)» چنین گقته است. باید متذكر شد كه اعیان و مبلغان بنی عباس در اواخر عهد بنی امیه مردم را دعوت می كردند كه به «رضا از آل محمد» بیعت كنند ، یعنی بی آنكه از كسی نام ببرند می گفتند: چون خلافت بنی امیه درست نیست باید به كسی از خاندان  محمد (ص) كه مورد رضایت همه باشد بیعت كنند. چون مأمون خود از بنی عباس بود (بنی عباس با حكومت آل علی مخالف بودند) و حضرت علی بن موسی بن جعفر را به ولایتعهدی برگزید. همه از مخالف و موافق به او راضی شدند و مصداق «رضا من آل محمد» در حق آن حضرت صادق آمد و به آن لقب مرسوم و مشهور شد.

 

 شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگوار:

شخصیت ملكوتی و مقام شامخ و زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شیعیان به او سبب شد كه نه تنها در مدینه بلكه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد خاندان رسول اكرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترین پیشوای دین شناسند و نامش را با صلوات و تقدیس ببرند. بیست و چند سال نداشت كه در مسجد رسول الله (ص) به فتوی می نشست. علمش بسیار و رفتارش پیامبر گونه و حلم و رافت و احسانش شامل خاص و عام می گردید. كسی را با عمل و سخن خود نمی آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمی شد سخنش را قطع نمی كرد. هیچ  حاجتمندی را مأیوس باز نمی گرداند. در حضور مهمان به پشتی تكیه نمی داد و پای خود را دراز  نمی كرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان می نشست و غذا می خورد. شبها كم می خوابید  و قرآن بسیار می خواند. شبهای تاریك در مدینه می گشت و مستمندان را كمك می كرد. نظافت را در  هر حال رعایت می كرد و عطر بسیار بكار می برد. عادتاً جامه ارزان و خشن می پوشید ولی در  مجالس و برای ملاقاتها و پذیرائیها لباس فاخر در بر می كرد. غذا را اندك می خورد و سفره اش  رنگین نبود. در هر فرصتی مردم مسلمان را به وظایف خود آگاه می كرد.....

 

 علل تحمیلی ولایتعهدی به امام رضا (ع):

الف) پس از قتل امین ، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان  بنی عباس فرد  برجسته ای كه مورد قبول و رضایت همگان باشد وجود نداشت در یمن و كوفه و بصره و بغداد و ایران  عامه مردم از زمان منصور به بعد آن انتظاری را كه از خلافت بنی عباس داشتند در نیافتند زیرا  مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند از این رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علی (ع) بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند. فضل و  مأمون ........ با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم (مانند قیام ابوالسرایا در  كوفه و علوی دیگر در یمن) به این نكته پی برده بودند و می خواستند با انتخاب فرد برجسته و  ممتازی از خاندان علی به ولیعهدی رضایت مردم را به خود جلب كنند و پایه های خلافت مأمون را  مستحكم سازند به همین جهت مأمون در سال 200 ق بنا به گفته طبری رجا بن ابی الضحاك و فرناس  خادم (در بعضی از روایات شیعی یا سر خادم) را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر (ع) و  محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا ع) را به خراسان ببرند.

ب) در روایات شیعه آمده است كه مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره و اهواز و  فارس به خراسان بروند نه از راه كوفه و قم و دلیل این امر را كثرت شیعیان در كوفه و قم ذكر كرده اند  زیرا مأمون می ترسید كه شیعیان كوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند. این مؤید آن است كه  عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملی سیاسی بوده است و مأمون می ترسیده است كه كثرت شیعیان در كوفه و قم سبب شود كه آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته كار بكلی از دست مأمون خارج گردد.

 

 حدیث سلسله الذهب:

مشهور است كه به هنگام ورود حضرت رضا (ع) به نیشاپور طالبان علم و محدثان دور محفه (بارگیر بی قبه، از ادوات سفر برای بار نهادن در آن / فرهنگ دهخدا) آن حضرت كه بر استری نهاده بود جمع  شدند. و از ایشان خواستند كه حدیثی بر آنها املا فرماید. حضرت حدیثی بطور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول الله (ص) و جبرئیل از قول خداوند روایت كرد كه « كلمه لا اله الا الله حصنی و من دخل  حصنی امن من عذابی» یعنی كلمه توحید با لا اله الا الله حصار و با روی مستحكم من است و هر كه بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان مانده. این حدیث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه  اطهار (ع) تا حضرت رسول (ص) به سلسله الذهب معروف شده است. و درباره اینكه چرا آن حضرت  این حدیث را املا فرمود باید گفت كه آن نوعی دعوت به وحدت كلمه و اتفاق بوده است زیرا اساس و  مدخل آن این كلمه است كه معتقدان به خود را از هرگونه تشویش و عذابی در امان می دارد و مسلمانان باید با توجه به آن در درون حصار و باروی اسلام از اختلاف كلمه بپرهیزند و مدافع آن حصن در برابر تهاجم خارجی باشند و از دشمنی و مخالفت بر سر مسائل فرعی دوری گزینند.

 

 شرایط پذیرش ولایت عهدی از سوی امام رضا (ع) و مذاكرات بعمل آمده:

..... امام رضا (ع) پس از نیشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو كه اقامتگاه مأمون بود رفت. به روایت عیون اخبار الرضا (2/149) مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد كرد كه خود  خلافت را قبول كند و چون آن حضرت امتناع كرد و در این باب مخاطبات زیاد میان ایشان رد و بدل گردید سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار و لایتعهدی را پذیرفت به این شرط كه از امر ونهی و حكم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد، علت مقاومت امام این بود كه اوضاع را پیش بینی می كرد و بر او مسلم بود رجال دولت كه عادت به لا ابالی گری و درازدستی عهد هارون الرشید كرده اند زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود. مأمون پس از آن كه آن  حضرت ولایتعهدی را پذیرفت امر كرد تا لباس سیاه كه شعار عباسیان بود ترك شود و در باریان و  فرماندهان و سپاهیان و بنی هاشم همه لباس سبز كه شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید  و نام امام را زینت بخش درهم و دینار نمود و مقرر داشت كه در همه بلاداسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق بود.

 

 عوامل مؤثر در شهادت و وفات حضرت رضا (ع):  

ـ چنانكه اشاره شد ظاهراً فضل بن سهل در ولایت عهدی حضرت رضا (ع) مؤثر بوده است. اما گویا  پس از انتخاب آن حضرت به ولایت عهدی وقایعی روی داده است كه منجر به مخالفت فضل با حضرت  رضا (ع) شده است.

ـ نارضایتی خاندان بنی عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولایت عهدی و دشمنی با فضل  بن سهل و مأمون بخاطر این انتخاب ـ تأثیر شخصیت كلامی امام رضا (ع) در دوران ولایتعهدی و شهرت آن حضرت كه باعث حسادت  حاكم وقت یعنی مأمون می شد.

ـ حركت های پیامبر گونه امام رضا (ع)، چون نماز عید فطر سال 202



دوشنبه 8/11/1386 - 23:30
دعا و زیارت

    دعا ونیایش در قرآن


خدا را چگونه بخوانیم؟
)وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِیْ‏وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ(. )سوره بقره، آیه 186)
"و زمانى كه بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیكم، دعاى دعا كننده راهنگامى كه مرا بخواند اجابت مى‏كنم، پس باید دعوت مرا استجابت كنند و به من ایمان‏آورند تا شاید هدایت شوند."
)قُلْ أَرَأَیْتَكُمْ إِنْ أَتَاكُمْ عَذَابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْكُمُ السَّاعَةُ أَغَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِن كُنْتُمْ‏صَادِقِینَ * بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَكْشِفُ مَا تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِن شَاءَ وَتَنْسَوْنَ مَا تُشْرِكُونَ * وَلَقَدْأَرْسَلْنَا إِلَى‏ أُمَمٍ مِن قَبْلِكَ فَأَخَذْنَاهُم بِالْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ لَعَلَّهُمْ یَتَضَرَّعُونَ * فَلَوْلَا إِذْجَاءَهُم بَأْسُنَا تَضَرَّعُوا وَلكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ مَا كَانُوا یَعْمَلُونَ(.
)سوره انعام، آیات 43 40)
"بگو كه اگر عذاب خدا، یا هنگام مرگ شما فرا رسد چه خواهید كرد؟ آیا در آن‏ساعت، غیر خدا را مى‏خوانید؟ اگر راستگو هستید، بلكه تنها خدا را مى‏خوانید تا اگرخواست شما را از سختى برهاند و آنچه را با خدا شریك قرار مى‏دهید فراموش مى‏كنید.وما پیامبرانى به سوى امّتهاى پیشین فرستادیم پس آنان را گرفتار بلا و مصیب كردیم تاشاید تضرّع كنند. چرا وقتى سختى ما به آنها رسید تضرّع نكردند؟ بدین سبب كه‏دلهایشان را قساوت فرا گرفت و شیطان كردار آنها را براى آنها آراست."
)قُلْ مَن یُنَجِّیكُم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْیَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن‏هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِینَ * قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیكُم مِنْهَا وَمِن كُلِّ كَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكُونَ(.
)سوره انعام، آیات 64 63)
"بگو چه كسى شما را از تاریكى خشكى و دریا نجات مى‏دهد كه او را با تضرّع‏در نهان مى‏خوانید كه اگر ما را از این نجات داد هر آینه شكر گزار خواهیم بود؟ بگو:خدا شما را از آن و از هر سختى و اندوه نجات مى‏دهد سپس شما شرك مى‏آورید."
)وَلَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلَاحِهَا وَادْعُوهُ خَوْفاً وَطَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ‏قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ(.
)سوره اعراف، آیه 56)
"و در زمین بعد از اصلاح آن، فساد نكنید و خدا را از روى بیم و امید بخوانید،همانا رحمت خدا به نیكوكاران نزدیك است."
)قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِیَما وَلَاتَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ(.
)سوره یونس، آیه 89)
"گفت: دعاى شما دو تن اجابت شد، پس به راه راست باشید و راه نادانان راپیروى نكنید."
دعا چیست؟ انسان چگونه باید دعا كند؟ امید چه فایده از دعا مى‏رود؟
پیش از هر سخنى ناچاریم بدانیم كه دعا اهداف و حكمتهایى معیّن دارد كه‏اگر انسان آنها را بداند گنجى را یافته است. گنجى كه چه‏بسا قبلاً از آن هیچ‏نمى‏دانسته است و چاره‏اى براى مشكلات پیچیده‏اى كه در زندگى خود بدانها مبتلااست، راه حلّى براى دشواریهایى كه به او روى مى‏آورد و درمانى براى دردهاوآلودگیهاى دل خود یافته است. آیات كریمه با آنكه در قرآن به شكلى پراكنده، به‏مناسبتهاى گوناگون آمده‏اند، در مجموع از دعا اندیشه‏اى كامل به دست مى‏دهند.

 

دعا در هر مكان‏
انسان هنگام مشكلات در جستجوى راه حلّى است و به فطرت مى‏داند كه‏این راه حل به دست خداست و اینكه هر امر مشكلى هر چند بزرگ باشد و هر چندانسان را به ناامیدى فراخواند، راه حلّى به دست خدا دارد، امّا خدا كجاست؟به كجا روى آوریم تا به خدا نزدیك باشیم و رو به سوى او سخن گوییم؟ و از اودرخواست كنیم آیا خدا در مسجد است؟ آیا در دشت یا بر روى كوههاست؟وبالآخره در كجا به خدا نزدیكتریم؟ این پرسش، فرا روى همه مردم است و تنهابراى آنان كه در روزگار پیامبر مى‏زیستند و از او درباره خدا مى‏پرسیدند، نبوده‏است. ما نیز هرگاه با مشكلات مواجه مى‏شویم جایى را مى‏جوییم كه در آن به‏خداوند نزدیكتر باشیم تا او را در آنجا بخوانیم. قرآن حكیم این پرسشها را اینگونه‏پاسخ مى‏دهد:
)وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ... ()سوره بقره، آیه 186)
"و زمانى كه بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیكم."
پس دیگر انسان به واسطه‏اى و به اینكه راهى را طى كند تا به خدا برسد،نیاز ندارد. زیرا كه خداوند نزدیك است. در دعاى ابو حمزه مى‏خوانیم:
"وَاَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیْكَ قَریبُ الْمَسافَةِ، وَأَنَّكَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ اِلّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ‏الْأَعْمالُ دُونَكَ".
"كوچنده به سوى تو راهش كوتاه است و تو از خلق خود پوشیده نیستى جزاینكه كارها، آنها را در پس پرده مى‏نهد."
وقتى از امام على‏علیه السلام درباره خدا و فاصله میان زمین و آسمان مى‏پرسند،مى‏گوید: "این فاصله، "دعایى مستجاب شده" است، زیرا دعاى مستجاب‏میلیاردها كیلومتر فاصله میان زمین و آسمان را در زمانى كمتر از یك چشم به هم‏زدن طى مى‏كند."
در كتابهاى تفسیر آمده است كه مردى از پیامبر پرسید: اى رسول خدا آیاخداوند ما نزدیك است تا با او آهسته راز و نیاز كنیم، یا دور است تا به بانگ بلندبخوانیمش؟ پس پیامبر چشم انتظار وحى شد تا آیه 186 سوره بقره نازل گشت:
"و زمانى كه بندگان من از تو درباره من پرسند، من نزدیكم..."

از مسائل مهمی كه جزء نیازهای انسان محسوب می‌شود دعا و نیایش است و درست مثل خداجویی از فطرت و ضمیر آدمی نشأت می‌گیرد.
وقتی سیر و سیاحتی به این كرة خاكی می‌كنیم و با ملتهای مختلف و ادیان گوناگون و سنن و رسوم متفاوت آنها روبرو می‌شویم، می‌بینیم كه هر كدام برای خود اوراد و اذكار و دعاهای مخصوصی دارند و هیچ جای دنیا را نمی‌یابیم كه مردمش از دعا جدا وبی‌نیاز باشند. حتی آنها كه بت می‌پرستند در معابدشان با تمام قد به خاك می‌افتند و دعا می‌خوانند.
بنابراین دعا جزء نكات جدی و فطری ماست، ولی جای این گفت وگو هست كه چگونه دعا كنیم و در برابر چه كسی دعا نماییم و بالاخره مسیر صحیح دعا كدام است؟
پاسخ به اینها در بحث‌های ما روشن خواهد شد. قرآن شریف كه چیزی را فرو گذار نكرده و جامعیت آن بر كسی پوشیده نیست، در تمامی مسائل مربوط به دعا، رهنمودهای بسیار روشن و جالبی را فرموده و در این جا كه محور سخن دربارة لزوم و ضرورت دعاست به دو آیه اشاره می‌شود تا فطرتهای خفته و آشفته در خواب بیدار شوند و بیش از پیش به این مهم بپردازند.
«
قُلْ ما یَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُكُمْ»[1]؛ بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من اعتنایی به شما ندارد.
«
وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»[2]؛ یعنی پروردگارتان گفته: مرا بخوانید تا اجابت‌تان كنم كسانی كه از پرستیدن من كبر می‌ورزند به خواری به جهنم وارد خواهند شد.
امام محمد باقر ـ علیه السّلام ـ در تفسیر و تبیین این دو آیه چنین فرموده است: منظور از كلام خداوند كه می‌فرماید: ان الذین یستكبرون... دعاست كه برترین عبادت دعا می‌باشد.[3] و از آن گرامی سؤال شد آیا زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا كردن.[4] امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: دعا خواندن، آیا نشنیده‌ای كه خداوند متعال می‌فرماید: «قل ما یعبو ابكم...» بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من به شما اعتنایی ندارد.
ادب در دعا
این كه انسان باید بداند چه چیزهایی از پروردگار خویش طلب كند و چه عباراتی را در این مرتبه استخدام نماید تعبیر به ادب در دعا می‌شود.
قرآن و عترت به ما آموخته‌اند كه چگونه دعا كنیم و چه چیزهایی را جهت سعادت دنیا و آخرت خویش از حضرت حق مسألت نماییم.
در قرآن اغلب آیاتی كه به عبارت ربّنا مزین شده بیانگر این واقعیت است كه اهل ایمان را ارشاد فرماید تا چه چیزهایی را با چه جملاتی از خداوند تبارك وتعالی طلب كنند.
«
رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»[5]؛ خدایا در دنیا و آخرت بر ما نیكی عطا كن و ما را از آتش نگه دار.
«
رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»[6]؛ خدایا ما را از مسلمین قرار ده و نسل ما را از ایمان آورندگان بر تو قرار ده.
«
رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً»[7]؛ خدایا قلب ما را بعد از هدایت آلوده نكن و برنگردان و رحمتت را بر ما هدیه كن.
و دهها آیات دیگر كه همانند آیات فوق، ادب در دعا را به ما می‌آموزند.
چند چیز نشانگر رعایت ادب در دعا محسوب می‌شود، كه اینك به مواردی از آنها می‌پردازیم:
1.
بسم الله الرحمن الرحیم؛ رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرماید دعایی كه اولش با بسم الله شروع شود رد نخواهد شد.[8]
2.
ثنا و تمجید پروردگار؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرمایند: در نوشته‌های امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ بود كه قبل از دعا، مدح و ثناء حضرت حق را بگویند.[9]
3.
صلوات بر محمد و آل محمد.
4.
توسل به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ: امام رضا ـ علیه السّلام ـ فرمودند: هر گاه از خداوند تبارك و تعالی تقاضایی داشتی بگو خداوندا از تو می‌خواهم كه بحق محمد و علی كه نزد تو مقام والایی دارند حاجت مرا برآورده سازی.[10]
5.
دعا در حق دیگران
اخلاص در دعا
اخلاص در دعا به خاطر تفاوت درك و شناخت افراد مراتبی دارد. بعضی در این مقام هستند كه انگیزه را از دعا خواندن از مقاصد مادی و دنیوی پاك كنند و با توجه به ثواب و عقاب اعمال و به قصد رسیدن به حور و غلامان و قصرهای آخرت و ترس از عذاب دوزخ دعا می‌خوانند و به همین علت در كتابهای دعا جستجو می‌كنند و هر دعایی كه ثواب اخروی بیشتری داشت انتخاب می‌كنند.
و برخی پا را فراتر نهاده و بدون طمع رفتن به بهشت و یا ترس از آتش جهنم، بلكه فقط جهت برقراری ارتباط با معبود و انس با حضرتش دعا می‌خوانند كه این گروه از احرار و آزادگانند.
«
قل انّ صلاتی و نسكی و محیای و مماتی لله رب العالمین»[11]؛ بگو ای پیامبر همانا نماز و طاعات و كلیة اعمال من و زندگی و مرگ من همه برای خداست، كه پروردگار جهانیان است.
حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ عبادتهای مردم را به سه دسته تقسیم می‌فرمودند:
انّ قوماً عبدوا الله رغبةً فتلك عبادة التجار: گروهی خداوند را به امید بهشت عبادت كردند كه آن عبادت بازرگانان است.
انّ قوماً عبدوا الله رهبةً فتلك عبادة العبید: و گروهی خداوند را از ترس جهنم عبادت كردند كه آن عبادت بردگان است.
انّ قوماً عبدوا الله شكراً عبادة الاحرار و گروهی خداوند را عبادت كردند از روی شكر و سپاس كه آن عبادت آزادگان است.[12]
قصه همه وصل حور و خلد برین است غایت مقصود ما نه آن و نه این است
شرایط استجابت دعا
در قرآن نكات مهمی دیده می‌شود كه حكایت از شرایط استجابت می‌كند (كه خلاصه وار اشاره می‌شود):
1.
معرفت و باور به این كه پروردگار مالك علی الاطلاق است و همه چیز را در دست قدرت خویش دارد و اگر اراده كند پیچیده‌ترین گره‌ها را باز می‌كند. «تَبارَكَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»؛ بزرگ است آن كه سلطنت به كف اوست و او به همه چیز تواناست.[13]
2.
دل را مصفّا كردن، حساسیت و عظمت دل نسبت به سایر اعضا بر كسی پوشیده نیست و بی‌تردید وقتی دل مصفّا شد دعا اثر می‌بخشد. « أُولئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»؛ این مردم پایدارندكه خدا بر دلهایشان نور ایمان انگاشته و بروح قدس الهی آنها را مؤید و منصور گردانیده است».[14]
3.
استفاده از لقمه حلال؛ شاید بعضی توجه نداشته باشند كه خوردن مال حرام چه اثرات سوء بر وجودشان می‌گذارد و چگونه راه استجاب دعا را مسدود می‌نماید؛ « وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِیقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛ مال یكدیگر را بناحق نخورید و كار را به محاكمه قاضیان نیفكنید كه به وسیلة رشوه و زور پاره‌ای اموال مردم را بخورید با این كه شما آگاهی دارید.[15]
4.
تضرع و انابه: «ادعوا ربّكم تضرّعاً و خفیةً»؛ پروردگار خویش را با تضرع وزاری و در نهان بخوانید.[16]
انس دایمی با دعا
این نمك نشناسی است كه انسان در مواقع گرفتاری و هجوم مشكلات به درگاه الهی التجاء و انابه كند و همین كه حاجتش برآورده شد و به مرادش رسید دست از دعا و نیایش بردارد و از آن بدتر گاهی ناسپاسی و طغیان كند.
«
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ»؛ چون انسان را سختی رسید پروردگار خویش را بخواند و سوی او بازگردد وچون خدا نعمتی از جانب خویش بدو دهد آن سخت را كه سابقاً خدا را به رفع آن می‌خواند فراموش كند.[17]
طلب مغفرت و رحمت: در تمام قرآن 9 مورد به قهر خداوند، 20 مورد به سخط او، 13 مورد به انتقام حقتعالی اشاره شده، در حالی كه به فضل حضرت پروردگار 107 مورد و به غفران و مغفرت 180 مورد و به رحمت او 352 مرتبه اشاره گردیده است. البته به غیر از 113 باری كه اوّل سوره‌هاو در سورة نمل دو بار قرار گرفته و این همه گواه این حقیقت است كه ای بندگان الهی خود را زیر چتر رحمت خداوند مهربان و رؤف قرار دهید كه خود فرموده است: كتب علی نفسه الرّحمة؛[18] یعنی رحمت را برای خود نوشته و واجب كرده است پس انسان همواره باید طلب مغفرت و رحمت كند، چنان كه از آیات زیادی بر می‌آید كه به یكی از آنها اشاره می‌كنیم.
«
ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفّر عنا سیّئاتنا و توفّنا مع الابرار»؛ پروردگارا گناهان ما را بیامرز و بدیهایمان را بپوشان و مرا با نیكان بمیران.[19]
دعا برای سعادت دنیا و آخرت: « رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَ فِی الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»[20].
از بعضی آیات شریفه قرآن مثل آیه 193 و 194 از سورة ‌آل عمران و 7 تا 10 سورة مؤمن برداشت می‌شود كه ضمن داشتن عمل و انجام تكالیف شرعی باید جهت سعادت دنیا و آخرت در درگاه الهی دعا كرد و از حضرت حق خواست كه رفع گرفتاری دنیا و عذاب آخرت را از ما بنماید.
موانع استجابت دعا: اللهم اغفرلی الذنوب التی تجس الدّعاء:
موانع تا نگردانی ز خود دور درون خانة دل نایدت نور
بعضی می‌گویند ما دعا می‌كنیم پس چرا مستجاب نمی‌شود؛ این اشخاص باید علت را در خودشان بیابند و موانع را بر سر راه استجابت دعا بردارند و اینك به بررسی خلاصة موانع استجابت دعا می‌پردازیم.

 

 

1. ظلم: تا مادامی كه شخص گنهكار توبه واقعی نكند و از عمل زشت خویش نادم و پشیمان نباشد دعایش محجوب می‌ماند. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «بیت الغناء لا تؤمن العجیعة و لا تجاب فیه الدّعوة و لا یدخلُهُ الملك»[1]؛ خانه‌ای كه كانون غنا باشد، ایمنی از فجایع و حوادث تلخ ندارد، دعا در آن مستجاب نمی‌شود، فرشتگان در آن داخل نمی‌شوند.
2. ظلم و حق الناس: مهمترین راه استجابت دعا برطرف كردن ذمّة خود از حقوق مردم است زیرا اگر حقی از حقوق مالی یا آبرویی مردم به گردن ما باشد هر چه هم دعا با سوز و گداز باشد مورد اجابت واقع نمی‌شود. خداوند تبارك و تعالی به حضرت عیسی بن مریم ـ علیه السّلام ـ وحی فرستاد كه به بنی اسرائیل بگو:
«
انی غیر مستجیبٌ لاحدٍ منكم دعوةً و لاحدٍ من خلقی قبله مظلمةٌ»؛ به تحقیق دعای احدی از شما را مستجاب نمی‌كنم در آن هنگام كه مظلمه و حقی از بندگانم را بر گردن داشته باشید.
3. با حكمت الهی منافات داشته باشد: خیلی چیزهاست كه مورد‌ علاقة انسان است و فكر می‌كند كه اگر دعا كند به آن می‌رسد در حالی كه حكمت بالغة الهی خلاف آن را مصلحت می‌داند و چه بسا ما خیال می‌كنیم مصلحت ما در آن است و لذا گاهی زبان به شكوه و اعتراض باز می‌كنیم!
«
وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»2] شاید چیزی را كه مكروه دارید كه برای شما خوب است و شاید چیزی را دوست دارید كه برای شما بد است خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.
4. چیز غیر ممكن خواستن: امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ می‌فرماید: «یا صاحب الدعا لا تسأل ما لا یكون و لا یحلّ»[3]؛ ای كسی كه دعا می‌كنی هیچ گاه چیز غیر ممكن و چیزی كه حلال نیست از خداوند تبارك و تعالی طلب مكن.
دعا برای نسلی پاك
هر مرد و زنی كه با هم زندگی مشترك تشكیل می‌دهند به طور طبیعی خواهان نسلی صالح و سالم هستند و این نیاز به دعا و مطالبه از جانب فضل پروردگار دارد.
قرآن و اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در این زمینه به آموزش داده‌اند كه از برای نسلی پاك باید دعا كرد و خاضعانه و عاجزانه از درگاه احدیت تقاضای اولاد صالح را نمود.
«
هُنالِكَ دَعا زَكَرِیَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّكَ سَمِیعُ الدُّعاءِ»؛ در این هنگام زكریا پروردگار خویش را بخواند، گفت: پروردگارا مرا از جانب خویش فرزندی پاكیزه بخش كه تو شنوای دعائی.
دعا برای پدر و مادر
پدر و مادر چه در قید حیات باشند و یا از دنیا رفته باشند از فرزندان خود توقع توجه و عنایت به خود دارند. به خصوص وقتی در عالم برزخ قرار می‌گیرند و دستشان از دنیا كوتاه می‌گردد، نیازمند به دعا و خیرات فرزندان هستند. بلی دو ركعت نمازی كه اولاد برای پدر و مادر می‌خواند و یا چند آیه‌ای كه تلاوت می‌كند در آن عالم روحشان شاد و متعالی می‌شود.
«
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ»[4]؛ پروردگارا روزی كه حساب بپا می‌شود من و پدر و مادرم را با همة مؤمنان بیامرز.
پس به بیان قرآن بعد از طلب مغفرت برای خویش باید برای پدر و مادر دعا كرد و چه بسا فرزندانی كه به خاطر فراموش كردن پدر و مادر حتی بعد از فوت آنها گرفتار نفرین شان در عالم برزخ شده‌اند.
دعا برای سلامت نفس
گر چه اصلاح نفس و پاكیزه كردن جان صرفاً با دعا و نیایش انجام نمی‌گیرد، ولی نقش دعا و طلب توفیق از جانب پروردگار نقش اوّل را دارد و تا امدادهای غیبی نباشد كسی موفق به تزكیه نفس نخواهد شد.
خداوند تبارك و تعالی وقتی داستان حضرت یوسف ـ علیه السّلام ـ را نقل می‌كند می‌فرماید: « لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُْمخْلَصِینَ»[5]؛ یوسف اگر برهان پروردگار خویش را ندیده بود رو بدو (زلیخا) كرده بود، چنین شد تا گناه و بدكاری از او دور كنیم كه وی از بندگان خالص ما بود. آری باید از پروردگار تمنّا كرد تا دل وجان ما را از لغزشها حفظ كند.
طلب توفیق در برپایی عبادات
«
الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»؛[6] كسانی كه خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو خوابیده یاد كنند و در خلقت آسمانها و زمین بیندیشند و گویند: پروردگارا اینها را بیهوده نیافریده‌ای. پاكی پس ما را از عذاب جهنم نگهدار.
به عبارت دیگر دعا سیم رابطه بین عمل و خداوند است و تا این اتصال برقرار نگردد عمل بالا نمی‌رود.
پیامبر عظیم الشأن ـ صلّی الله علیه و آله ـ می‌فرمود: «عمل البرّ كلّه نصف العبادة و لدّعاء نصف» یعنی مجموعة كار پسندیده نیمی از عبادت محسوب می‌شود و نیم دیگر را دعا تشكیل می‌دهد. به احتمال زیاد منظور آن حضرت از بیان این مطلب آن است كه عبادت از هر نوعش كه باشد باید همراه با دعا و طلب توفیق از درگاه خداوند باشد كه در غیر این صورت آن عمل و عبادت ناقص و كارساز نخواهد بود.[7]

 

احساس نیاز

چنانكه گذشت عالم خلقت را فقر فرا گرفته است و خداوند جهان نیز به هر موجودی، به فراخور استعدادش، فیض می رساند. اراده حضرت حق چنان تعلق گرفته است كه انسان، گذشته از اصل زندگی برای برخورداری از حیات خاص انسانی و تامین سعادت دنیا و آخرت نیز به توجهات ویژه خداوند نیازمند باشد. سنت الهی برخورداری از عنایات ویژه حق را به درخواست بنده و دعای او وانهاده است; به گونه ای كه، بر اساس مفاد آیه كریمه، اگر دست نیاز به سوی حضرت حق دراز نشود، انسان از این عنایت ویژه محروم خواهد شد.

نكته مهم در مساله این است كه برای اجابت دعا تنها وجود فقر كافی نیست بلكه علاوه بر آن احساس فقر نیز لازم است. تا انسان به نیاز خود پی نبرد و آن را با تمام وجود درك نكند، برای پر كردن خلاهای حیات خود اقدام نمی كند.

وقتی بشر به ابزارهای مادی چشم دوخته است و از فقر و نیاز واقعی اش به خدای متعال غافل است، دست طلب به سوی پروردگار دراز نمی كند و اگر هم چیزی بگوید، چون با این احساس همراه نیست دعای حقیقی شمرده نمی شود.

دعای مضطر

در فرهنگ قرآنی گاه سخن از «مضطر» است. مضطر كسی است كه برای نجات از سختیها و شداید زندگی تمام راههای عادی را بسته می بیند، بیچاره و درمانده می شود، با تمام وجود تنها به یك نقطه توجه می كند و از همان روزنه به صفحه دل خود روشنی می بخشد. در سوره نمل می خوانیم:

«امن یجیب المضطر اذا دعاه و یكشف السوء ... .»

چه كسی دعای مضطر را اجابت می كند و ناگواری را برطرف می سازد ... .

آن گونه كه از ظاهر آیه برمی آید اجابت دعای مضطر از سنتهای الهی و غیر قابل تردید است. اینكه عنوان «مضطر» موضوع كلام واقع شده است، نشان می دهد كه اضطرار شخص داعی از پایه ها و اركان جریان این سنت الهی است; بدون آن انتظار استجابت دعا نادرست است. در واقع خدای بزرگ بطور خالص خوانده نمی شود. مرحوم علامه طباطبایی(ره) در تفسیر این آیه به همین نكته اشاره فرموده است.

در صحیفه سجادیه نیز این گونه می خوانیم:

«... انت الذی اجبت عند الاضطرار دعوتی ... »خدایا، این تویی كه هنگام اضطرار دعایم را اجابت می كنی ... .

استجابت دعای «مضطر» نه بدان خاطر است كه عنوان اضطرار، در برابر احساس فقر، موضوع مستقلی است; بلكه بدان جهت است كه انسان در این حال دست خود را از همه اسباب عادی كوتاه می یابد، از هر چه غیر خداست قطع امید می كند، به حقیقت فقر و نیازش پی می برد، با همه ذرات وجود خود هماهنگ می شود، لحظه ای نورانی و شكوهمند به خدا پناه می برد و خواسته دل را به زبان می آورد. در این حالت است كه دعا محقق می شود و بر اساس سنت جاری الهی اجابت تحقق می یابد.

قرآن كریم اشاره می كند كه انسان همواره در هنگام خطر و یاس از وسایل عادی به خدا روی می آورد، از او طلب نجات می كند و چون از بحران خارج می شود، دوباره پروردگار را فراموش می كند.

«و هو الذی یسیركم فی البر و البحر حتی اذا كنتم فی الفلك و جرین بهم بریح طیبه و فرحوابها جائتهاریح عاصف و جائهم الموج من كل مكان و ظنوا انهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین لئن انجیتنا من هذه لنكونن من الشاكرین فلما انجیهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق ...»

اوست كه شما را در خشكی و دریا سیر می دهد تا آنگاه كه در كشتی قرار گرفتید و بادی خوش و ملایم كشتی را به حركت درآورد و شما شادمان شدید ناگهان طوفانی سخت و تند وزیدن گرفت و امواج دریا از هر طرف به سوی شما حمله ور گردید تا آن جا كه احساس كردید از هر ناحیه در احاطه ی امواج بلائید آن وقت خدا را با خلوص و توجه قلبی به كمك فرا می خوانید كه اگر از این خطر ما را رهایی بخشی از سپاسگزاران خواهیم بود و همین كه آنان را از این گرفتاری و تنگنا نجات داد آنها به سوی فساد و تجاوزكاری روی آوردند و به غیر حق عمل كردند ... .

این مضمون در آیات دیگر نیز آمده است.

سبب روی آوری به سرچشمه ی نجات در حال خطر و اعراض از او هنگام آسودگی خاطر این است كه انسان در موقعیت دشوار به حقیقت ضعف، فقر و نیازش پی می برد و با هدایت فطرت از همه چیز و همه كس دل بریده، به خداوند روی می آورد. در این موقعیت دعای حقیقی به وقوع می پیوندد، خداوند نیز اجابت می كند و انسان درمانده را نجات می دهد. ولی چون موقعیت دگرگون شد و فرد رهایی یافت، دیگر بار در هوسهای خویش فرو می رود و از توجه به حقیقت سراسر نیازش باز می ماند.

بنابراین، آنچه انسان در كشتی نشسته را به سمت خالق هستی كشانده، دست نیازش را به سوی او می گشاید. احساس فقر و نیاز واقعی به خداوند است.

ایجاد تنگناها برای تضرع

بر اساس آیات قرآن كریم، هرگاه خدای تعالی اراده می كند تا مردم گرفتار در غرقاب شهوات و لذات زندگی مادی را به سوی خود متمایل سازد، باران مصیبتها را بر آنان فرو می فرستد تا تحت تاثیر مشكلات و گرفتاریها به پروردگار روی آورند و از او طلب نجات كنند. قرآن كریم می فرماید: «و ما ارسلنا فی قریة من نبی الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم یضرعون

ما هیچ پیامبری را به سوی گروه و منطقه ای نفرستادیم مگر اینكه آن جمعیت را به انواع محنتها همچون فقر و كمبود امكانات زندگی و بد حالی و سختی معیشت گرفتار ساختیم تا شاید [احساس ذلت و فقر كنند و] دست نیاز به سوی او بردارند.

البته مصیبتها و بلاها تنها می تواند زمینه هدایت و توجه به سوی حق را فراهم آورد و در حدی نیست كه موجب اضطرار شده، اختیار و اراده را از انسان سلب كند. در حقیقت اضطرار حالتی است كه در اثر حوادث و مصیبتها پدید می آید. در چنین موقعیتی فطرت بیدار می شود انسان را سمت پروردگار توانا می كشاند. ناگفته پیداست كه خدای متعال هرگز از اضطرار برای هدایت انسان بهره نمی گیرد، زیرا در قرآن كریم هدایت كردن اضطراری را از خود نفی كرده است. او برای راهنمایی بشر تنها به فرستادن رسولان و كتابهای آسمانی و ایجاد زمینه های مساعد بسنده می كندتا انسان در انتخاب راه صحیح زندگی كاملا مختار باشد.

راز مستجاب الدعوه بودن

بنا بر آنچه گفتیم اساس دعا احساس فقر حقیقی است. عروض اضطرار تنها شخص را بیدار كرده، ضعف و ناچیزی او و اسباب عادی را به وی می نمایاند و وجودش را از احساس فقر و نیاز سرشار می سازد. پس اگر كسی، در اثر كمال معرفت و یقین، به مرحله ای برسد كه بدون قرار گرفتن در موقعیتهای دشوار با تمام وجود تنها خدا را مؤثر در هستی به شمار آورد، از هر چه غیر اوست دل بریده، به انقطاع از غیر خدا برسد و در هر حال خود را حقیقتا وابسته به حق بداند، مستجاب الدعوة می شود.

البته دسترسی به چنین مرتبه ای به عزم پولادین و مساعدت عوامل بسیار نیازمند است; وصول بدان مرتبه نه تنها آرزوی همه اولیا و مخلصان وادی سلوك الی الله است، بلكه دستیابی به بالاترین درجه ی ممكن آن كه «كمال انقطاع » از غیر خداست، با همه مراتبش، خواسته امامان معصوم علیهم السلام است; امامان مظلومی كه در مناجات شعبانیه گفتند: «الهی هب لی كمال الانقطاع الیك ...;» یعنی، خدایا مرا به آن مقام «كمال انقطاع » واصل كن.

وقتی انسان بدین مقام رسید،دیگر در همه حال «مضطر» است. چنین شخصی برای بیداری و درك فقر محض به گرداب حوادث طبیعی نیاز ندارد; زیرا همواره دست خود را از توسل به غیر حق كوتاه، امیدش را از غیر حق بریده و خود را مضطر واقعی می بیند; شاید آیه كریمه «امن یجیب ...» نیز، در افقی عالی تر و معنایی بالاتر چنین مقصودی را در بر داشته باشد.

و بعید نیست كه مراد از مضطر خواندن حضرت ولی عصر ارواحنا له الفدا نیز همین باشد. در دعای شریف «ندبه » آمده است:

«این المضطر الذی یجاب اذا دعا ... ;» یعنی، كجاست آن شخص مضطری كه هر گاه خدا را بخواهد، خواسته اش به اجابت مقرون است. بسیار شایسته است كه نوشتار را با فرازی از صحیفه ی سجادیه به پایان بریم. حضرت سجاد(ع) با خداوند چنین مناجات می كنند:

«دعوتك یا رب مسكینا مستكینا مشفقا خائفا و جلا فقیرا مضطرا الیك ... .»

پروردگارا، تو را می خوانم در حالی كه تهیدست و درمانده ام، هراسناك و ترسانم بی چیز و نیازمندم و به عنایت و كمك تو مضطرم

دوشنبه 8/11/1386 - 23:25
دعا و زیارت

ولادت

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه

درود خدا بر ایشان باد, در خانه وحى و ولایت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به

پیامبر گرامى اسلام (ص ) رسید, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2)

را فرمود تا كودك را بیاورد.اسما او را در پارچه اى سپید پیچید و خدمت رسول اكرم (ص

) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)

به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش , امین وحى الهى , جبرئیل  فرود آمد و

گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, این نوزاد را به نام پسر كوچك هارون

(شبیر) (4) كه به عربى (حسین ) خوانده می شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان

هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پیغمبران هستى .و به این ترتیب

نام پرعظمت حسین از جانب پروردگار, براى دومین فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش

به عنوان عقیقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه

داد. (7)

حسین (ع ) و پیامبر (ص )

از ولادت حسین بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش

سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پیامبر راستین اسلام

(ص ) درباره حسین (ع ) ابراز میداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه

شدند.

سلمان فارسى می گوید: دیدم كه رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او

را می بوسید و می فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و

پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى كه نُه

نفرند و خاتم ایشان ,قائم ایشان (امام زمان عج ) می باشد. (8)

انس بن مالك روایت می كند: وقتى از پیامبر پرسیدند كدام یك از اهل بیت خود را بیشتر

دوست می دارى , فرمود: حسن و حسین را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسین (ع )

را به سینه می فشرد وآنان را می بویید و می بوسید. (10)

ابوهریره كه از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است , در عین حال اعتراف

می كند كه : رسول اكرم را دیدم كه حسن و حسین را بر شانه هاى خویش نشانده بود و به

سوى مامی آمد, وقتى به ما رسید فرمود هر كس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست

داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عالیترین, صمیمیترین

و گویاترین رابطه معنوى و ملكوتى بین پیامبر و حسین را میتوان در این جمله رسول

گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسین از من و من ازحسینم (12)

حسین (ع ) با پدر

شش سال از عمرش با پیامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان

فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زیست . پدرى كه جز به انصاف

حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانید , جز خدا ندید و جز خدا نخواست و جز خدا

نیافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام

غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...

در تمام این مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت می كرد, و در چند سالى كه حضرت

على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسین (ع ) در راه پیشبرد اهداف اسلامى , مانند

یك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش می كوشید, و در جنگهاى جمل , صفین و نهروان

شركت داشت.(13)

به این ترتیب , از پدرش امیرالمؤمنین(ع ) و دین خدا حمایت كرد و حتى گاهى در حضور

جمعیت به غاصبین خلافت اعتراض می كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسین (ع ) وارد مسجد

شد, خلیفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن میگفت. بی درنگ از منبر

بالا رفت و فریاد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)

امام حسین (ع ) با برادر

پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع )

امامت و رهبرى شیعیان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع ), منتقل گشت

و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامین پیشوایشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند.

امام حسین (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولایت علوى بود, همراه و همكار و همفكر

برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند

بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاویه صلح كند و آن همه ناراحتی ها را تحمل

نماید, امام حسین (ع ) شریك رنج هاى برادر بود و چون میدانست كه این صلح به صلاح

اسلام و مسلمین است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .

حتى یك روز كه معاویه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسین (ع ) دهان آلوده اش را به

بدگویى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان امیرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسین (ع

) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاویه بشكند و سزاى ناهنجاریش را به كنارش

بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسین (ع ) پذیرا

شد و به جایش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاویه برآمد, و با بیانى

رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)

 

امام حسین (ع ) در زمان معاویه

چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت فرمود, به گفته رسول

خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شیعیان به امام

حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گردید. امام حسین (ع ) می دید

كه معاویه با اتكا به قدرت اسلام , بر اریكه حكومت اسلام به ناحق تكیه زده , سخت

مشغول تخریب اساس جامعه اسلامى و قوانین خداوند است و از این حكومت پوشالى مخرب به

سختى رنج می برد, ولى نمی توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از

جایگاه حكومت اسلامى پایین بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نیز وضعى مشابه او

داشت.

امام حسین (ع ) می دانست اگر تصمیمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پیش

از هر جنبش و حركت مفیدى به قتلش می رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پیشه

ساخت كه اگر بر می خاست , پیش از اقدام به دسیسه كشته می شد, از این كشته شدن هیچ

نتیجه اى گرفته نمی شد. بنابراین تا معاویه زنده بود, چون برادر زیست و علم مخالفت

هاى بزرگ نیفراخت , جز آن كه گاهى محیط و حركات و اعمال معاویه را به باد انتقاد می

گرفت و مردم رابه آینده نزدیك امیدوار می ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.

در تمام طول مدتى كه معاویه از مردم براى ولایتعهدى یزید, بیعت می گرفت , حسین به

شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بیعت یزید نداد و ولیعهدى او را نپذیرفت و حتى

گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاویه هم

در بیعت گرفتن براى یزید, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنین بود و ماند تا

معاویه درگذشت ...

قیام حسینى

یزید پس از معاویه بر تخت حكومت اسلامى تكیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند و براى

این كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبیت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى

اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند. به همین منظور, نامه اى به

حاكم مدینه نوشت و در آن یادآور شد كه براى من از حسین (ع )بیعت بگیر و اگر مخالفت

نمود بقتلش برسان .

حاكم این خبر را به امام حسین (ع )رسانید و جواب مطالبه نمود. امام حسین (ع ) چنین

فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل

یزید.(17) آن گاه كه افرادى چون یزید, (شرابخوار و قمارباز و بی ایمان و ناپاك كه

حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمی كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشیند, باید فاتحه

اسلام را خواند.(زیرا این گونه زمامدارها با نیروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را

از بین میبرند.)

امام حسین (ع ) می دانست اینك كه حكومت یزید را به رسمیت نشناخته است , اگر در

مدینه بماند به قتلش می رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدینه به

سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بیعت یزید, در

بین مردم مكه و مدینه انتشار یافت , و این خبر تا به كوفه هم رسید. كوفیان ازامام

حسین (ع ) كه در مكه به سر می برد دعوت كردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان

باشد. امام (ع ) مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش

اجتماع كوفى را از نزدیك ببیند و برایش بنویسد. مسلم به كوفه رسید و با استقبال گرم

و بی سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نایب امام (ع ) با او بیعت كردند, و

مسلم هم نامه اى به امام حسین (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.

 

هر چند امام حسین (ع ) كوفیان را به خوبى می شناخت , و بی وفایى و بی دینیشان را در

زمان حكومت پدر و برادر دیده بود و می دانست به گفته ها و بیعتشان با مسلم نمی توان

اعتماد كرد, و لیكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصمیم گرفت كه به سوى

كوفه حركت كند.با این حال تا هشتم ذیحجه , یعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به

منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام می خواست خود را به

مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنین روزى با اهل بیت و یاران خود, از مكه به

طرف عراق خارج شد و با این كار هم به وظیفه خویش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان

فهماند كه پسر پیغمبر امت , یزید را به رسمیت نشناخته و با او بیعت نكرده ,بلكه

علیه او قیام كرده است .

یزید كه حركت مسلم را به سوى كوفه دریافته و از بیعت كوفیان با او آگاه شده بود,

ابن زیاد را (كه از پلیدترین یاران یزید و از كثیفترین طرفداران حكومت بنى امیه

بود) به كوفه فرستاد.ابن زیاد از ضعف ایمان و دورویى و ترس مردم كوفه استفاده نمود

و با تهدید وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهایى با

عمال ابن زیاد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهید

شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زیاد جامعه دورو و خیانتكار و بی ایمان كوفه را علیه

امام حسین (ع ) برانگیخت , و كار به جایى رسید كه عده اى از همان كسانى كه براى

امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشیدند و منتظر ماندند تا امام حسین (ع

) از راه برسد و به قتلش برسانند.

امام حسین (ع ) از همان شبى كه از مدینه بیرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت

گزید, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت

, اعلان میداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى یزید

وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ایستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز

حمایت قرآن و زنده داشتن دین محمدى هدفى ندارم . و این مأموریتى بود كه خداوند به

او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسیرى خانواده

اش اتمام پذیرد.

رسول گرامى (ص ) و امیرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پیشوایان پیشین اسلام , شهادت

امام حسین (ع ) را بارها بیان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسین (ع

),رسول گرانمایه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسین (ع ) به

علم امامت میدانست كه آخر این سفر به شهادتش می انجامد, ولى او كسى نبود كه در

برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, یا از اسارت خانواده

اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت می پنداشت .

(سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر شهادت حسین (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه

عامه مردم از پایان این سفر مطلع بودند. چون جسته و گریخته , از رسول الله (ص ) و

امیرالمؤمنین (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و دیگر بزرگان صدر اسلام شنیده بودند.

بدین سان حركت امام حسین (ع ) با آن درگیری ها و ناراحتی ها احتمال كشته شدنش را در

اذهان عامه تشدید كرد. به ویژه كه خود در طول راه می فرمود: من كان باذلا فینا

مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فلیرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از

جان خویش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بیاید. و لذا در بعضى از

دوستان این توهم پیش آمد كه حضرتش را از این سفر منصرف سازند، غافل از این كه فرزند

على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشین پیامبر, و از دیگران به وظیفه خویش آگاه تر است

و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشید.

بارى امام حسین (ع ) با همه این افكار و نظریه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه

خویش ادامه داد, و كوچكترین خللى در تصمیمش راه نیافت .سرانجام  رفت , و شهادت را

دریافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر یك ستاره اى درخشان در افق

اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هایشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران

كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد یزید (باقیمانده بسترهاى گناه آلود خاندان امیه )

جانشین رسول خدا نیست , و اساسا اسلام از بنى امیه و بنى امیه از اسلام جداست .

راستى هرگز اندیشیده اید اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرین حسین (ع ) به وقوع نمی

پیوست و مردم یزید را خلیفه پیغمبر (ص ) می دانستند, و آن گاه اخبار دربار یزید و

شهوت رانی هاى او و عمالش را می شنیدند, چقدر از اسلام متنفر می شدند, زیرا اسلامى

كه خلیفه پیغمبرش یزید باشد, به راستى نیز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام

حسین (ع ) نیز اسیر شدند تا آخرین رسالت این شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنیدیم

و خواندیم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زیاد و دربار

نكبت بار یزید, هماره و همه جا دهان گشودند وفریاد زدند, و پرده زیباى فریب را از

چهره زشت و جنایتكار جیره خواران بنى امیه برداشتند و ثابت كردند كه یزید سگباز

وشرابخوار است , هرگز لیاقت خلافت ندارد و این اریكه اى كه او بر آن تكیه زده

جایگاه او نیست . سخنانشان رسالت شهادت حسینى را تكمیل كرد, طوفانى در جانها

برانگیختند, چنان كه نام یزید تا همیشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گردید و

همه آرزوهاى طلایى و شیطانیش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف میخواهد تا بتوان بر همه ابعاد این شهادت عظیم و پرنتیجه دست یافت . از

همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شیعیانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت

انسان ارج می گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتیدنش را, سالروز قیام و شهادتش را

با سیاهپوشى و عزادارى محترم می شمارند, و خلوص خویش را با گریه بر مصایب آن

بزرگوار ابراز میدارند. پیشوایان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن

آن عنایتى خاص داشتند. غیر از این كه خود به زیارت مرقدش می شتافتند و عزایش را بر

پا می داشتند, در فضیلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى

ایراد فرموده اند.

ابوعماره گوید: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسیدم , فرمود اشعارى

درسوگوارى حسین براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گریه حضرت برخاست ,

من می خواندم و آن عزیز می گریست , چندان كه صداى گریه از خانه برخاست . بعد از آن

كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضلیت و ثواب مرثیه و گریاندن مردم بر امام

حسین (ع ) مطالبى بیان فرمود. (21)

نیز از آن جناب است كه فرمود: گریستن و بی تابى كردن در هیچ مصیبتى شایسته نیست مگر

در مصیبت حسین بن على , كه ثواب و جزایى گرانمایه دارد. (22) باقرالعلوم , امام

پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه یكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شیعیان ما بگویید

كه به زیارت مرقد حسین بروند, زیرا بر هر شخص باایمانى كه به امامت ما معترف است ,

زیارت قبر اباعبدالله لازم میباشد. (23)

امام صادق (ع ) می فرماید: ان زیارة الحسین علیه السلام افضل ما یكون من الاعمال .

همانا زیارت حسین (ع ) از هر عمل پسندیده اى ارزش و فضیلتش بیشتر است . (24) زیرا

كه این زیارت در حقیقت مدرسه بزرگ و عظیم است كه به جهانیان درس ایمان و عمل صالح

می دهد و گویى روح را به سوى ملكوت خوبی ها و پاكدامنی ها و فداكاری ها پرواز می

دهد. هر چند عزادارى و گریه بر مصایب حسین بن على (ع ), و مشرف شدن به زیارت قبرش و

بازنمایاندن تاریخ پرشكوه و حماسه ساز كربلایش ارزش و معیارى والا دارد, لكن باید

دانست كه نباید تنها به این زیارت ها و گریه ها و غم گساریدن اكتفا كرد, بلكه همه

این تظاهرات , فلسفه دیندارى , فداكارى و حمایت از قوانین آسمانى را به ما

گوشزدمینماید, و هدف هم جز این نیست , و نیاز بزرگ ما از درگاه حسینى آموختن

انسانیت و خالى بودن دل از هر چه غیر از خداست میباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر

قضیه بپردازیم , هدف مقدس حسینى به فراموشى می گراید.

پی نوشتها:

(1) در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع ) اقوال دیگرى هم گفته شده است , ولى

ما قول مشهور بین شیعه را نقل كردیم . ر. به . ك . اعلام الورى طبرسى , ص 213.

(2) احتمال دارد منظور از اسما, دختر یزید بن سكن انصارى باشد. ر. به . ك . اعیان

الشیعه , جزء 11 , ص 167.

(3) امالى شیخ طوسى , ج 1, ص 377.

(4) شبر بر وزن حسن , و شبیر بر وزن حسین , و مبشر بر وزن محسن , نام پسران هارون

بوده است و بوده است و پیغمبر اسلام (ص ) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این

سه نام نامیده است تاج العروس , ج 3 , ص 389, این سه كلمه در زبان عبرى همان معنى

رادارد كه حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد لسان العرب , ج 66, ص 60.

(5) معانى الاخبار, ص 57.

(6) در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیارمؤثر

دانسته شده است . ر. به . ك . وسائل الشیعه , ج 15, ص 143 به بعد.

(7) كافى , ج 6, ص 33.

(8) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 146 كمال الدین صدوق , ص 152.

(9) سنن ترمذى , ج 5, ص 323.

(10) ذخائر العقبى , ص 122.

(11) الاصابه , ج 11, ص 30.

(12) سنن ترمذى , ج 5, ص 324 در این قسمت روایاتى كه در كتابهاى اهل تسنن آمده

است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.

(13) الاصابه , ج 1, ص 333.(14) تذكرة الخواص ابن جوزى , ص 34 الاصابه , ج 1, ص

333, آن طور كه بعضى ازمورخین گفتهاند این موضوع تقریبا در سن ده سالگى امام حسین

(ع ) اتفاق افتاده است .

(15) ارشاد مفید, ص 173.

(16) رجال كشى , ص 94 كشف الغمة , ج 2, ص 206.

(17) مقتل خوارزمى , ج 1, ص 184 لهوف , ص 20.

(18) روز هشتم ماه ذیحجه مستحب است كه حاجیها به منى بروند, و در آن زمان به این

حكم استحبابى عمل میكردند, ولى در زمان ما مرسوم شده است كه از روز هشتم یكسره به

عرفات میروند.

(19) كامل الزیارات , ص 68 به بعد مشیر الاحزان , ص 9.

(20) لهوف , ص 53.

(21) كامل الزیارات , ص 105.

(22) كامل الزیارات , ص 101.

(23) كامل الزیارات , ص 121.

(24) كامل الزیارات , ص 147.

منبع :سایت شهید اوینی

دوشنبه 8/11/1386 - 23:21
دعا و زیارت

جنگهای پیامبر

 بعد از آنكه حكومت اسلامی در مدینه بنا نهاده شد رسول گرامی اسلام باید چاره ای برای مشكلات داخلی و خارجی می اندیشیدند،‌ و نیز می باید در صدد سر و سامان دادن امور برمی آمدند.

پیامبر در بدو ورود به مدینه با مشكلات زیر مواجه بود:

تأسیس حكومت در مدینه و انتخاب شدن رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان رئیس مدینه،‌ باعث رنجش كسانی می شد كه منتظر ریاست بودند. از طرفی یهود که در مدینه و اطراف آن از امكانات وسیعی برخوردار بود نمی توانست ببیند كه یثربیان اكنون بالاتر و برتر از آنان می باشند.

تا‌ آن زمان بزرگترین دشمن اسلام و مسلمین، كفّار قریش بودند. آنها نه تنها از آزار جسمی و روحی مسلمین دست نمی كشیدند، بلكه املاك و اموال آنها را نیز به غارت برده و بدان وسیله به تجارت می پرداختند و نیز به وسیلۀ برخی از طائفه ها برای مسلمین مزاحمت می آفریدند. بنابراین مسلمین باید چاره ای می اندیشیدند تا اولاً:‌ از ناحیۀ یثرب و اطراف آن آسوده خاطر باشند و از دیگر سو بتوانند اموال غارت شده خود را به دست آورند و به مشركین بفهمانند كه اكنون اسیر آنها نمی باشند و دیگران را به اندیشه وادارند كه درختی كه روئیده است، نه آن درختی است كه با نسیمی بر خود بلرزد و از ریشه كنده شود. این گونه بود كه جنگ ها یكی پس از دیگری آغاز شد و در انتها آن كه ظفر یافت و به توفیق رسید اسلام بود و مسلمین، و برای منافقان، دشمنان، معاندین و كفّار جز یأس و ناامیدی و شكست چیزی نماند. می توان نبردهای رسول اكرم را در دسته بندی زیر قرار داد و به مطالعه آنها پرداخت.

1ـ جنگ های مشركان با قریش: مهمترین این جنگ ها عبارت از بدر و احد و خندق می باشد. جنگ بدر اولین نبردی است كه به صف آرایی مسلمانان و كفّار قریش منجر شد. مسلمین خبر یافتند كه قریشیان اموال آنها را تصاحب نموده و بدان وسیله كاروان تجارتی بزرگی به راه انداختند و قصد عزیمت به سوی بلاد شام را دارند. پس راه را به كاروان آنان بستند تا بدان وسیله به اموال خود برسند و از قدرت و اقتدار قریش بكاهند. همچنین به آنها گوشزد نمایند اكنون با گروهی طرف هستند كه از بند آنها رسته اند، و اوضاع و شرایط آنها به كلی تغییر نموده است. دیگر نمی توان قصد آزار مسلمین را در سر پروراند و برای كشتن رسول گرامی نقشه ها كشید و طرح ها ریخت. پیام دیگر این جنگ این بود كه اینك ابتكار عمل در دست مسلمین است. این مسلمانها هستند كه می گویند: قریش چه كاری را و چگونه باید انجام  دهند. این امر تا آن زمان كه قریش بر سر لجاجت و كینه توزی باشند، با جنگ و مبارزه و مقابله به مثل، انجام خواهد گرفت و زمانی كه از كین و لجاجت دست برداشتند با مدارا،‌ عمل خواهد شد. جنگ بزرگ دیگری كه بین مسلمین و كفّار قریش انجام شد، «احد» است. قریش برای تسكین قلب و اعاده حیثیت در مكانی به نام احد به جنگ مسلمین رفتند. این نبرد در ابتدا با كامیابی مسلمین همراه بود. به همین دلیل بعضی از آنها به خاطر طمع و جمع آوری غنیمت دستور رسول اكرم را نادیده گرفته و آن مكان پر اهمیت و سوق الجیشی را رها نمودند. كفّار از آن ناحیه به مسلمین یورش آوردند، كه ثمر آن شهادت بزرگ امیر اسلام حضرت حمزۀ سیدالشهداء و زخمی شدن رسول مكرم اسلام بود. اما غائله ختم به خیر نشد. كفّار كه به پیروزی نسبی رسیده بودند شادمان به عقب نشستند. اما فكر نابودی اسلام را از سر بیرون نكردند. لذا در اندیشۀ تجدید قوا برآمدند. با قبائل اطراف عهد و پیمان بستند كه رسول مكرم اسلام و مسلمین را نابود نمایند. یهودیان داخل و اطراف مدینه نیز با آنها هم پیمان شدند و... بدین ترتیب جنگ خندق یا احزاب را به راه انداختند. خبرها به مدینه رسید. رسول اكرم به مشورت با اصحاب پرداخت. هر كس پیشنهادی نمود. در آن میان سلمان فارسی كه به تازگی رسول اكرم را بعد از سالها جستجو، یافته بود و به او ایمان آورده بود، گفت: بهتر است اطراف مدینه را خندقی حفر كنیم. زیرا بدین وسیله مقابل نفوذ كفار به داخل مدینه را می توانیم بگیریم. پیشنهاد او پذیرفته شد و خندق حفر گردید. روز جنگ فرا رسید. عمر بن عبدود كه یكی از دلاوران یهود بود با گذشتن از كانال به مسلمین یورش برد. امیرالمومنین علی علیه السلام با اجازۀ رسول گرامی اسلام به مصاف عبدود شتافت. نبردی سخت بین امام علی علیه السلام و عمر بن عبدود بر پا شد. عبدود به هلاكت رسید. رسول اكرم و مسلمین شادمان شدند. روزنه های یأس و به دنبال آن شكست بر كفّار استیلا یافت و اطراف مدینه را رها كردند و به مكانهای خود بازگشتند.

2ـ مقابله با اهل ادیان: رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از ورود به مدینه با برقرار نمودن عقد اخوت و برادری بین انصار و مهاجر، تمام امتیازات طرفین را حذف و آنها را به برادری، برابری و سبقت گرفتن در امر تقوا و دینداری ارشاد فرمودند. اینك یثربی كه تا چندی قبل جولانگاه دو قبیلۀ اوس و خزرج بود و یكی دیگری را به بهانه های واهی سرزنش و تهدید می نمود، تبدیل به شهری گردیده بود كه تمام ساكنان آن یك هدف كه اسلام باشد و یك امیر كه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باشد، داشتند. این امر برای دو گروه سخت ناگوار بود. گروه نخستین منافقان بودند که اینان توانایی سر برآوردن و اغتشاش نداشتند. گذشته از آن، مردمانی بدنام بودند كه كسی به حرف و عمل آنها اعتنایی نمی كرد. گروه دوم یهود بود که اینان نیز گر چه در اطراف مدینه پراكنده بودند، ولی گروهی از آنها در شهر مدینه ساكن بودند و دارای موقعیت ممتازی بودند و مكنت فراوانی داشتند و از دست درازی مكیان و دیگر قبائل در امان بودند. كشمكش های یثربیان و جدالهای بی موردشان همیشه به سود این جماعت بود و ... اما اینك با برقراری عقد اخوت، جدال ها به دوستی تبدیل شده بود و گروه ها به گروه واحد. رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم در بدو ورود به مدینه، با یهودیان ساكن مدینه پیمان و معاهده ای امضاء نمودند تا بدان وسیله در كنار یكدیگر به طور مصالحه آمیزی روزگار سپری نمایند. اما یهود به مرور زمان از عمل به موافقت نامه، ابا ورزید و هم عهد با دشمنان اسلام شد. گذشته از آن در صدد خدعه برآمدند و تصمیم به قتل رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم گرفتند. بعد از این جریانات، رسول مكرم اسلام به نبرد با یهود برخاست و در دو نبرد، یهودیان را قلع و قمع نمود. یكی نبرد با بنی قریظه بود. بنی قریظه قبیله ای یهودی بودند که در هنگام نبرد خندق به عنوان ستون پنجم دشمن عمل می كردند. آنها تصمیم گرفتند كار اسلام را از درون مدینه تمام نمایند. اما نقشه هایشان بر مَلا شد. وقتی نبرد خندق به پایان رسید، از جانب حق تبارك و تعالی به پیامبرش وحی رسید كه باید كار بنی قریظه یكسره شود. رسول گرامی دستور داد به مردم اعلام نمایند كه هر كس مطیع و شنوای امر خدا و رسول اوست باید نماز عصر را در بنی قریظه بجا آورد. پس بلافاصله به سوی بنی قریظه حركت نمودند. بنی قریظه به مدت 25 روز در محاصره بود. بالاخره تسلیم شدند و به سزای خیانت های خود رسیدند. نبرد دیگری كه بین یهود و اسلام درگرفت جنگ خیبر است. خیبر نام محلی آباد در نزدیكی مدینه است كه ساكنان آن یهودی بودند. خیبریان نیز در جنگ خندق و بعد از آن همواره در تلاش بودند تا كیان اسلامی را با مخاطره روبرو نمایند. گاهی با مكّیان هم پیمان می شدند و گاهی قبائل دیگر را برای مزاحمت مسلمین بسیج می كردند. لذا رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم تصمیم گرفت تا این آخرین دژ یهود را نیز تسلیم نماید تا از ناحیۀ آنها آسوده خاطر شود. به این منظور به سوی خیبر روانه شدند و در نبردی جانانه و با شجاعت و همت دلاور مردی چون شیر خدا علــی علیه السلام قلعه های آنها را یكی پس از دیگری فتح نمود. در روزی كه كار بر مسلمین سخت شده بود،‌ مژده پیروزی حق بر باطل را به مرحلۀ ظهور رسانید و نسیم خنك پیروزی به جریان افتاد. اینك یهود تسلیم شده بود و مزاحمتی از ناحیۀ آنها برای اسلام احساس نمی شد. با اینكه در جزیرةالعرب،‌ مسیحیان نیز زندگی می كردند اما بین آنها و مسلمین نبردی بر پا نشد. تنها اتفاق مهمی كه افتاد این بود كه مسیحیان از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خواستند تا در مباهله شركت جوید و یكدیگر را نفرین نمایند تا بدان وسیله هر كس بر باطل است، نابود شود. روز مباهله فرا رسید. رسول اكرم، حسن و حسین علیهما السلام را گرفت و به همراه علی مرتضی و فاطمه زهرا سلام الله علیهما به طرف محل مزبور روانه شدند. وقتی رهبران دینی عیسویان آن پنج نفر را دیدند حاضر به مباهله نشدند و گفتند: اگر امروز مباهله صورت بگیرد حتماً نابود خواهیم شد.

3ـ نبردهایی كه با قبائل عرب انجام شد: قبایل اطراف مدینه و دورتر از آن گاه گاهی برای حكومت نوپای مدینه مزاحمت ایجاد می كردند كه این مزاحمت ها گاه در قالب هم پیمان شدن با دشمنان اسلام بود و گاه جبهه گیری رو در رو با مسلمین. آنچه در تاریخ ثبت است، این می باشد كه تا آن گاه كه رسول خدا از ناحیه آنان سوء‌ استفاده از رفق و مدارای رسول گرامی اسلام برمی آمدند و در جهت تلاش برای نابودی اسلام برمی آمدند و شروع به طرح پردازی و نقشه می نمودند با آنان برخورد می شد. نمونۀ بارز آن برخورد مسلمانان با یهودیان است. اولین نبردی كه با قبائل انجام شد « غزوۀ ذات الرقاع و دوقةالجندل» است. علت نبرد «ذات الرقاع» این بود كه خبر رسید قبیله قطفان سپاهیانی برای جنگ با مسلمین فراهم ساخته است. علت نبرد « دومةالجندل» هم این بود كه: گروهی عظیم در محلی به نام دومةالجندل، گرد هم آمده اند و بر مسافران و رهگذران ستم می كردند و نیز قصد مدینه داشتند. لذا رسول گرامی اسلام برای تار و مار نمودن آنان و دفع شرشان از مدینه با سپاهی به سوی آنان روانه شد. از دیگر نبردهای رسول اكرم با قبائل یكی غزوۀ بنی لحیان و دیگری غزوۀ بنی المصطلق می باشد. بنی لحیان، قبیله ای بود كه به بنی قریظه پناه داد و در صدد انتقام از مسلمین بودند. بنی المصطلق نیز آمادگی لازم برای نبرد با مسلمین را پیدا کرده بودند. بزرگ بنی المصطلق كه حارث بن بنی فراز نام داشت، قبیله خویش و هر كه را توانست از عرب فراهم ساخت و به جنگ با رسول خدا دعوت كرد. آنان هم دعوت او را پذیرفتند و برای جنگ با رسول خدا به رهبری شخصی آماده شدند. رسول خدا برای اینكه از وقایع مطمئن شوند، كسی را برای تحقیق فرستاد. وقتی از نیرنگ بنی المصطلق مطمئن شد، به سوی آنها برای نبرد روانه گردید. یكی دیگر از نبردهای رسول خدا غزوۀ حنین بود. هنگامی كه مكه به وسیلۀ مسلمانان فتح شد خبرش چون بمبی در سراسر جزیرةالعرب پخش شد. قبیله « هوازن» در صدد برآمدند سد راه اسلام شوند و تا می توانند از توانایی آنان بكاهند. شاید بدین وسیله مسلمین، شكست خورده و آنان به غنائمی هنگفت دست یابند. پس با زنان، فرزندان، غنائم و اموال خویش برای نبرد با رسول گرامی به حركت درآمدند و در محلی به نام اوطاس اردو زدند. خبر حركت هوازن به رسول خدا رسید. یكی از یاران را فرستادند تا از چند و چون ماجرا، اطلاعات كافی فراهم نماید. وقتی مطمئن شد كه خانۀ وحی اسلام و مسلمین در خطر است دستور حركت به سوی هوازن دادند. این نبرد نیز چون احد، نبردی توانفرسا بود. با هجوم ناگهانی هوازن، بسیاری از مسلمین فرار را بر قرار ترجیح دادند. اما گروهی با اراده ای پولادین و ایمانی سرشار از قوت و نیرو، جانانه از رسول خدا و اسلام دفاع نمودند. فراریان مسلمان بازگشتند و جنگ به سود مسلمین به پایان رسید. رسول اكرم دستور داد که از قتل و آزار زنان، كودكان و مزدوران بپرهیزند. این رفتار رأفت آمیز رسول خدا باعث اسلام آوردن بسیاری از اهالی هوازن شد.

4ـ نبرد با كشورهای همسایه: در زمان رسول اكرم، روم تنها امپراطوری بود كه چشم طمع به سرزمین های اسلامی را داشت. زیرا حكومت ایران در حال اضمحلال بود و طوف الطوایف اطراف نیز توانایی ایجاد مزاحمت برای مسلمین را نداشتند. از طرفی روم تقریباً همسایه جزیرةالعرب بود و هر گونه تحولی را در جزیرةالعرب به سود یا زیان خود می دید. اكنون در جزیرةالعرب صداهایی بلند شده بود كه حاكی از ظهور پیامبر آخرالزمان بود و این امر برای روم كه متصدی دین مسیح بود، گران می آمد. زیرا آنها توانسته بودند یهودیان را سركوب نمایند و از طرفی از « تثلیت» بود را نشانه گرفته بود و این كم هجومی نبود. این گونه بود كه تصمیم گرفت با اسلام به مبارزه برخیزد. رومیان و مسلمین سربار او در روی هم قرار گرفتند. اولین بار در سال پنجم هجرت این اتفاق افتاد. رسول اكرم خبر یافت گروهی عظیم در محلی به نام دومةالجندل فراهم آمده اند و بر مسافران و رهگذاران ستم می كنند و قصد مدینه را دارند. برای دفع قصد ایشان با هزار مرد از مسلمانان به سوی آنان روانه شد. با نزدیك شدن مسلمین به مكان مزبور معلوم شد كه دشمن به طرف مغرب كوچ کرده است. دومین برخورد نبرد موته بود. در سال هشتم هجرت، رسول خدا یكی از یاران خود به نام حارث بن عمیر ازدی را با نامه ای نزد پادشاه مصر فرستاد. چون حارث به سرزمین موته رسید به وسیله كسانی كه خود را عاملان هرقل پادشاه روم معرفی می كردند به شهادت رسید. كشته شدن حارث سخت بر رسول خدا دشوار آمد. پس مردم را به جهاد فرا خواند. رسول خدا پرچمی سفید به دست زید بن حارث داد و او را امیر لشكر نمود. آنگاه فرمودند: اگر زید به شهادت رسید جعفر بن ابیطالب فرمانده است و اگر او نیز به شهادت رسید عبدالله بن رواحه امیر لشكر اسلام است. در نزدیكی های موته خبر رسید كه لشكر روم با صد هزار رومی در محلی به نام مآب فرود آمده و قبیله های اطراف نیز به آنها پیوسته اند. مسلمانان در اندیشه شدند. بالاخره بنا را بر آن گذاشتند كه همان جا بمانند و پیشامد را به رسول خدا گزارش دهند. اما عبدالله بن رواحه مسلمانان را دلیر ساخت و گفت: « به خدا قسم آنچه از آن بیم دارید همان است كه در جستجوی آن از خانه بیرون آمده اید. یعنی از شهادت یافتن در راه خدا. ما به اتكای شماره و فزونی سپاه با دشمن نمی جنگیم و تنها اتكای ما به این دینی است كه خدا ما را به آن سرافراز كرده است. به خدا قسم به یاد دارم كه در جنگی بیش از دو اسب و در جنگی دیگر بیش از یك اسب نداشتیم. پیش روید كه یكی از دو امر نیك در پیش است، یا پیروزی بر دشمن و یا شهادت». سربازان اسلام همه هم صدا گفتند: به خدا قسم پسر رواحه راست می گوید. آن ها رهسپار شدند و یكی پس از دیگری به شهادت می رسیدند. ابتدا زید بن حارث به شهادت رسید. بعد از او جعفر ابن ابیطالب پرچم اسلام را برداشت. او نیز نبردی سخت و جانانه كرد و جام شهادت را نوشید. آن گاه نوبت به عبدالله بن رواحه رسید. وقتی عبدالله نیز شهید شد لشكر اسلام ثابت بن ارقم را كه پرچم اسلام را برافراشته بود امیر خود نمودند اما او استنكاف نمود. پس خالد بن ولید را امیر نمودند و او دستور داد لشكر اسلام به سوی مدینه عقب نشینی نماید. با عقب نشینی سربازان اسلام رومیان جسور شدند و در اندیشه شدند تا كار اسلام را تمام نمایند. از طرفی رسول گرامی اسلام نیز بعد از آن واقعه در حدود برآمد تا مسلمین را روحیه دهد و آنها را آماده نماید که ناكامی موته را جبران نمایند.

رسول اكرم تعدادی از مسلمین را به اطراف فرستاد تا مسلمین را از این امر خطیر آگاه سازد. برای رویارویی مجدد به سی هزار سرباز نیاز داشتند. برای تامین هزینه های سپاه اسلام، توانگران مسلمان با كمال شوق و اخلاص كمك مالی دادند. حتی نیازمندان مسلمان نیز از كمك و صدقه دریغ نكردند. بسیاری از زنان با ایمان، زیورهای خود را برای رسول خدا هدیه دادند تا در كار تجهیز سپاه اسلام به كار گیرند. هنگام حركت فرا رسید. رسول اكرم علی علیه السلام را در مدینه جانشین خود گماردند و فرمود: مدینه را جز ماندن من یا تو شایسته نیست.

اعراب و بسیاری از اهل مكه بیم داشتند. رسول اكرم رهسپار میدان نبرد شدند. در محلی به نام تبوك كه این غزوه به نام همان محل نام گذاری شد مدت 20 روز در انتظار سپاه روم ایستاد اما سپاه روم از نبرد خودداری كرد. لذا رسول اكرم با سپاهیان اسلام به مدینه بازگشتند. گروهی از شرق شناسان در تحلیل بعضی از نبردهای پیامبر گرامی اسلام به گونه ای اظهار نظر نموده اند كه گویا وجود مقدس آن رسول رحمت برای مرحم گذاری به بعضی از ناكامیها  و نیز برای بسط قدرت خود آن نبردها را به راه انداخته است. به عقیده اینان رسول مكرم بدون هیچ دلیلی به بعضی از قبائل و صاحبان ادیان لشكركشی نموده است تا بدین وسیله به لشكریانش روحیه داده و احیاناً خاطره های بدی را كه از بعضی از وقایع در اذهان آنان مانده است زدوده شود و برای رویارویی های بعدی آماده گردند. به عنوان مثال گوستاولوبون، شرق شناس برجسته فرانسوی در تحلیل نبرد خیبر این گونه اظها ر نظر می کند: هنگامی كه محمّد در حدیبیه پیمان صلح را امضاء نمود و به حج نرفت برای اینكه كدورت و نارضایتی برخی از یارانش را جبران نماید، به سوی خیبر روانه شد. همچنین او در جایی دیگر نیز اظهار عقیده نموده است و آن جایی است كه او می خواهد واقعه فتح مكه را تحلیل نماید که علت فتح مكه را قدرت طلبی و فزون خواهی رسول اكرم می داند و می گوید: چند سالی كه گذشت كار پیامبر اسلام بالا گرفت و نیروی زیادی به دست آورد ولی برای اینكه قدرتش را توسعه دهد لازم بود مكه را نیز به تصرف خود درآورد. آنچه بیان شد تحلیل یك شرق شناس است.

كسانی كه با تاریخ تجربیات بشر حداقل آگاهی را دارند نام هایی چون اسكندر، نرون، چنگیز، ناپلئون، هیتلر، استالین و... به گوش آنها رسیده است با مطالعه، برداشت ها و تحلیل های این شخص چه نتیجه ای از تاریخ اسلام و در رأس آن حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم خواهند گرفت؟ البته این مهم را نباید فراموش كرد كه گوستاولوبون و همفكران او وقتی به تحلیل وقایع تاریخ اسلام بنشینند نمی توانند تحلیلی جز این داشته باشند. زیرا همسایه از سراء داخل خانه به آسانی نمی تواند آگاه شود. آگاهی یافتن از سراء درون خانه، نیاز به برقراری ارتباط درونی دارد. اما گوستاولوبون را مثال فاقد این ارتباط روانی هستند. از طرفی او به دنیا آنچه در آن رخ داده و می دهد با دیدی مادی انكار می نگرد و از دیدن و تحلیل ماوراء ماده ناتوان است و مهمتر اینکه بررسی تاریخ اسلام مبتنی بر شناخت حداقلی از اسلام است و این افراد از این امر نیز بهره ای ندارند. با این مقدمات باید گفت: دلیل جنگ خیبر و فتح مكه نه آن است كه این شرق شناسان می گویند بلكه دلیل اصلی آنها عبارت از دلائل زیر است که به اختصار به شرح آن می پردازیم.

1ـ جنگ خیبر: هنگامی كه رسول خدا پا به مدینه نهاد، یك سری پیمان هایی با اهل یهود، نصرانی ها منعقد كرد. طبق آن پیمان ها دو طرف از جنگ و توطئه بر علیه یكدیگر منع شده بودند. اما یهود نه تنها به آن پیمان وفادار نماند بلكه سه جنگ خندق ـ بنی نضیر ـ بنی قریظه را بر مسلمین تحمیل كرد و حتی در صدد نزول رسول گرامی اسلام برآمدند. لذا باید مسلمین از ناحیه اینان آسوده خاطر می شدند.

2ـ فتح مكه: در صلح حدیبیه مقرر شد كه مشركان مكه از حج گذاردن مسلمین ممانعت به عمل نیاورند و همچنین مسلمانان ساكن مكه را آزار ندهند و بر علیه آنان توطئه ننمایند و... اما آنان به این مفاد عمل نكردند. با وجود این كه مکۀ معظمه به دست مسلمین فتح شد،‌ آنان در صدد انتقام گیری برنیامدند در حالی كه مشركان مكه دشمن درجه اول آنان بود. رسول گرامی اسلام با كمال رأفت رفتار نمود. حتی از مجازات قاتل حمزه سیدالشهداء نیز چشم پوشی كردند

 

دوشنبه 8/11/1386 - 23:17
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته