میگن سوره یاسین قلب قرآنه، اما علاقه من به این خاطر نیست. این سوره هم خیلی جالبه و هم حرفهای خیلی جالب توش داره. اما یکی از جالبترین و تامل برانگیزترین آیههای این سوره اینه:
"الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم
خدا به ما میگه که بابا دیگه چطور بهتون بگم! شیطون رو نپرسید، پول، مدرک، قدرت، غذا، لباس، وسایل خونه رو نپرسید. (میدونین که پرستش یعنی اوج عشق!) بابا چرا این همه این چیزا رو میخواید؟ براتون چه فایدهای داره؟ تازه مگه قول ندادین که فقط من رو دوست داشته باشین؟ نه این که اوج عشق و علاقتون رو به این همه چیزی که زود از دست میره نشون بدین. بیاین و با من یکی بشین و شما هم خدا بشید. بابا چرا نمیبینید که چه چیزی رو به خاطر چه چیزی دارید از دست میدید؟
این عشق به خداوند رو ما توی همه ادیان داریم. توی بعضی مکاتب انسانی هم داریم، البته دست و پا شکستهتر، مثل عشق به زیبایی یا حقیقت و یا کائنات.
البته واضحه، خداییش سخته خدایی بودن توی دنیایی که این همه زلمزیمبو داره که حواس ما رو از خودمون هم پرت میکنه. اما فکر نمیکنم، همه این زیباییها و جذابیتهای دنیا بتونه انسانی رو ارضا بکنه. جوری که احساس رضایت کامل داشته باشه، رضایت کامل از خودش و شرایطی که وجود داره! و حس آرامش و اطمینانی که امروز خیلی تک و توک تو چهره آدمهای دور و برمون میبینیم.
میگن این عشق الهی و این راه خداست که اگر در اون گام برداریم، چنین رضایت و آرامشی رو کسب میکنیم. مثل حس اعتمادیه که بچههای کوچیک به پدر و مادرشون دارن. بچهها استرس ندارن، آرومن، حتی توی بدترین شرایط، چون میدونن به یک قدرت بزرگ تر تکیه دارند که برای محافظت از اونها همه کار میکنه (بابا مامانای ما که اینطوری بودن!).
فکر میکنم انسان هم اگر تکیهاش به خداش باشه، میتونه دوباره این حسو تجربه کنه و این بار هم این حس رو دائمی کنه و هم خیلی قوی احساسش کنه.