خداوند در قرآن می فرماید:«یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و
امنوا برسوله یؤتكم كفلین من رحمته و یجعل لكم نورا تمشون به و یغفر لكم و
الله غفور رحیم×لئلایعلم اهل الكتاب الا یقدرون على شى ء من فضل الله و ان
الفضل بید الله یؤتیه من یشاء و الله ذو الفضل العظیم (حدید/28
و 29) » :دو آیه آخر سوره مباركه حدید است.در آیه اول خطاب به اهل ایمان
مى فرماید:اى اهل ایمان تقواى الهى را داشته باشید و به پیامبر خدا ایمان
بیاورید تا خداى متعال دو بهره و دو حظ از رحمت خود به شمابدهد و به شما
نورى عنایت كند كه در پرتو آن نور راه بروید و تاخداى متعال شما را
بیامرزد و خدا آمرزنده و مهربان است. در آیه هفتم این سوره خطاب به مؤمنین
می گوید: «امنوا بالله و رسوله » اى مؤمنین ایمان به خدا و رسول بیاورید.
این
سؤال قهرا به وجود مى آید كه ایمان اهل ایمان كه تحصیل حاصل است!فرض این
است كه مخاطب خود اهل ایمان هستند،چگونه به اهل ایمان امر مى شود به
ایمان؟مثل این است كه به كسى كه روزه دارد امر كنیم كه روزه بگیر.آن كه
روزه دارد،دیگر«روزه بگیر»یعنى چه؟!امر به كارى به كسى باید كرد كه كارى
را كه نكرده است انجام بدهد،و اما اگر كسى چیزى را واجد است امر به ایجاد
آن از قبیل تحصیل حاصل است.پس چگونه است كه در این سوره این تعبیر راجع به
اهل ایمان آمده است؟
جواب این سؤال واضح و روشن است به حكم «القران یفسر بعضه بعضا»كه
از خود آیات كریمه قرآن این مطلب كاملا استفاده مى شود كه امورى از قبیل
ایمان و مخصوصا ایمان،تقوا، احسان،حتى صبر،رضا،امورى به اصطلاح یكنواخت و
یكدرجه نیستند،امورى هستند صاحب درجات.مثلا تقوا یك حقیقت صاحب درجات است
یعنى یك درجه تقوا یك حكم دارد و درجه دیگر حكم دیگرى دارد،و حتى این مطلب
شامل اعمال هم مى شود و این از آن اصول و حقایق و معارف اسلامى است.به طور
مثال:روزه یك درجه عام دارد كه آن را صوم عوام مى گویند.آن درجه عام روزه
همین است كه انسان امساك كند از این امور معروفه اى كه در روزه هست:امساك
كند ازخوردن،از نوشیدن،از جنب شدن عمدى،از داخل صبح شدن در حال جنابت،از
سر زیر آب كردن،از غبار غلیظ در حلق فرو كردن،از دروغ بستن عمدى بر خدا و
رسول.این خودش درجه اى از روزه است.
هركسى كه اینها را
رعایت كند آن روزه عوام را گرفته است. بنابر این درجه و مرتبه اول روزه ،
روزه عوام است: این روزه با خودداری از مبطلات و مفطرات روزه كه فقها و
مراجع تقلید ، در رساله های علمیه خود نوشته اند، تحقق می یابد یعنی اگر
كسی در ایامی كه روزه می گیرد،از چیزهایی كه روزه را باطل می كند خودداری
كند،این درجه برای او در نظر گرفته شده است.
مرتبه و درجه دوم
روزه ، عبارت است از روزه خواص: این درجه و رتبه از مرتبه اولی بالاتر است
و آن این كه علاوه بر انجام اموری كه در روزه عوام است، باید اعضای بدن
خود را از مخالفت با خداوند باز دارد. در روایات اسلامی آمده است روزه آن
است كه شخص صائم غیبت نكند دروغ نگوید تهمت نزند و موارد دیگر...به هرحال
روزه یك درجه بالاترش این است كه با این امساكهاى ظاهرى(امساك از خوردنهاو
آشامیدنها و امثال اینها)توام بشود امساك از گناهان به طور كلى،یعنى دهان
انسان كه روزه مى گیرد،زبان انسان هم روزه بگیرد،زبان هم درحال روزه امساك
كند نه تنها از حرامهایى از قبیل غیبت و دروغ و امثال اینها،بلكه امساك
كند حتى از سخنان لغو و بیهوده و بى اثر و بى فایده; چشم انسان هم امساك
كند از نظر به حرام;گوش انسان هم امساك كند ازاستماع امر حرام;دست و پاى
انسان هم امساك كند از انجام دادن یك عمل حرام.حال اگر كسى این كارها را
نكرد و زبان و چشم و گوش ودست و پایش صائم نبود،آیا او روزه دارد یا روزه
ندارد؟ هم دارد و هم ندارد.روزه دارد،آن درجه پایینش را،اولین درجه روزه
را،روزه عوام را; روزه ندارد،یك درجه از آن بالاتر را.
مرتبه
دیگر روزه این است كه انسان در حال روزه از پاره اى حلالها هم امساك
كند.این مى شود یك درجه بالاتر و درجه سوم. بالاترین و چهارمین درجه اش
امساك از غیر الله است،یعنى در حال روزه قلب انسان از غیر خدا به طور كلى
خوددارى كرده باشد و جز خدا در قلب انسان چیزى نباشد.همه اینها روزه
است،اما اینها مراتب و درجات یك حقیقت هستند. این مرتبه روزه خواص خواص
(خاص الخاص) است: این روزه برای كسانی مقدور است كه از غیر خدا هر چه هست
اجتناب كند آنهایی كه غیر از خدا كس دیگر را به دل راه نمی دهند و قلب خود
را مهیای دستورهای الهی می دادند و مصداق «قلب المومن عرش الرحمن» : قلب
مومن عرش و تکیه گاه الهی است،می باشد. مى پرسند:
غیبت طولانى امام مهدى (عج ) و عدم دسترسى ما به او، چه سودى دارد؟
پاسخ :
امام قائم (عج ) بخاطر عدم پذیرش جامعه ، از نظرها پنهان است ، او همچون امامان معصوم علیه السلام دیگر اگر آشكار بود، مردم همان كه با آن امامان كردند با او مى كردند، اما او غائب است تا مردم آمادگى پذیرش او را در طول زمان و با برنامه ریزیهاى دراز مدت و تكامل معنوى و مادى پیدا كنند.
غیبت او چنانكه در روایات آمده همچون پنهان شدن خورشید پشت ابرها است ، گر چه ابرها از تابش مستقیم خورشید ممانعت مى كنند، ولى هرگز نمى توانند تابش خورشید را بطور كلى محو سازند.
غیبت امام قائم (عج ) دهها فایده دارد كه در اینجا به طور اختصار به چند فایده آن اشاره مى كنیم .
1- غیبت او به پیروانش امید مى بخشد و آنها را دلگرم مى كند كه داراى چنین رهبرى هستند، با توجه به اینكه امید، آن هم امیدى این چنین ، سازنده است .
2- غیبت آن حضرت پیروانش را قدم به قدم آماده مى سازد تا آن حضرت را از عزلت بیرون آورند.
3- آن حضرت در عین اینكه غائب است گاه در مسائل مهم با فقهاء و بزرگان اسلام تماس مى گیرد و آنها را راهنمایى مى كند (چنانكه شواهد آن بسیار است و بعضى از آنها در این كتاب آمده است .)
4- گفتگو درباره قیام مهدى (عج ) و تشكیل كنگره ها و كنفرانسها و تنظیم نوشته ها و مقالات در طول زمان با فرصت كافى موجب پرورش نفوس و آمادگى ، در اندیشه انقلاب جهانى بودن و هدف دارى و... مى شود، در نتیجه آمادگیهاى فرهنگى ، سیاسى ، اجتماعى ، صنعتى ، اقتصادى و بالاخره نظامى در همه جا پیدا مى شود و به این ترتیب زمینه سازى ظهور آن حضرت مهیا مى گردد.
5- شناخت موانع یك انقلاب جهانى در تمام ابعاد و براندازى آن موانع نیاز به طول زمان و كمك فكرى بسیار در سطح جهان دارد، این نیز یكى از فوائد غیبت امام قائم (عج ) مى باشد.
6- از طرفى طول غیبت و دورى مردم از رهبر مصلح و عادل موجب فساد در تمام زمینه ها شده ، و همین فساد موجب خستگى و ناراحتى و نارضایتى مردم مى شود و در دل این فساد، جرقه هاى انقلاب بروز مى كند و مردم ، تشنه مصلح واقعى و عدالت مى شوند، چرا كه تا همه ، رنج ظلم و فساد را نبرند آماده درك لذت عدالت و اصلاح نخواهند شد، چنانكه در روایات مربوط به حضرت مهدى (عج ) بسیار آمده كه :
(( یملاء الارض عدلا و قسطا و نورا كما ملئت ظلما و جورا و شرا؛))
آن حضرت زمین را پر از قسط و عدل و نور خواهد كرد همان گونه كه پر از ظلم و جور و بدى شده باشد؟)) (98)
و انقلاب واقعى ، انقلابى است كه طبیعى و خودجوش و از متن توده ها برخیزد، و همگان به خوبى آن را درك كنند.
البته این سخن به این معنى نیست كه ما تن به ظلم و فساد دهیم ، و مبارزه با ظلم و فساد نكنیم كه شرع و عقل چنین اجازه اى به ما داده ، بلكه این سخن خبر از آینده مى دهد، و حاكى است كه مردم بر اثر دورى از یك مصلح عادل و آگاه چگونه در لجن فساد فرو مى روند، در این صورت باید براى یافتن آن مصلح به پاخاست و خود گرفتارى مردم ، آنها را براى یافتن راه حل برمى انگیزاند.
آرى باید مدتها بگذرد، تا مردم تكامل یابند و حقائق برایشان كشف گردد، و با تجربیات تلخ خود روى حكومتهاى باطل از آنها روگردان گردند و تشنه وجود امام قائم (عج ) شوند.
در قرآن كریم مى خوانیم :
(( سنریهم آیاتنا فى الآفاق و فى انفسهم حتى یتبین لهم انه الحق ؛))
بزودى آیات خود را از هر سوى جهان و در وجود خود مردم نشان مى دهیم تا براى آنها آشكار گردد كه او حق است .)) (99)
در مورد اینكه منظور از ضمیر ((او)) به كجا بازگشت مى كند امام صادق علیه السلام در ضمن روایتى فرمود:
((منظور خروج (عج ) است كه او حق است (و حقانیتش آشكار مى گردد). ))