• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6763روز قبل
ادبی هنری
 

فردوسی

 

حکیم ابوالقاسم حسن بن علی طوسی معروف به فردوسی (حدود ۳۱۹ تا حدود ۳۹۷ هجری شمسی)، شاعر حماسه‌سرای ایرانی و گویندهٔ شاهنامهٔ فردوسی است که مشهورترین اثر حماسی فارسی است و طولانی‌ترین منظومه به زبان فارسی تا زمان خود بوده‌است. او را از بزرگ‌ترین شاعران فارسی‌گو دانسته‌اند.

 

فهرست مندرجات

[مخفی شود]

·                     ۱ زندگی

·                     ۲ تولد

·                     ۳ کودکی و تحصیل

·                     ۴ جوانی و شاعری

·                     ۵ سرودن شاهنامه

·                     ۶ مرگ و آرامگاه

·                     ۷ افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

·                     ۸ آثار فردوسی

·                     ۹ دوست‌داران و مخالفان فردوسی

·                     ۱۰ فردوسی‌پژوهی

·                     ۱۱ منابع

·                     ۱۲ جستارهای وابسته

·                     ۱۳ پیوند به بیرون

زندگی

در مورد زندگی فردوسی افسانه‌های فراوانی وجود دارد که چند علت اصلی دارد. یکی این که به علت محبوب نبودن فردوسی در دستگاه قدرت به دلیل شیعه بودنش، در قرن‌های اول پس از پایان عمرش کمتر در مورد او نوشته شده‌است، و دیگر این که به علت محبوب بودن اشعارش در بین مردم عادی، شاهنامه‌خوان‌ها مجبور شده‌اند برای زندگی او که مورد پرسش‌های کنجکاوانهٔ مردم قرار داشته‌است، داستان‌هایی سرِهم کنند.

تولد

بنا به نظر پژوهشگران امروزی، فردوسی در حدود سال ۳۱۹ هجری شمسی در روستای باژ در نزدیکی طوس در خراسان متولد شد.

استدلالی که منجر به استنباط سال ۳۱۹ شده‌است شعر زیر است که محققان بیت آخر را اشاره به به قدرت رسیدن سلطان محمود غزنوی در سال ۳۷۵ شمسی می‌دانند:

بدانگه که بُد سال پنجاه و هشت

 

نوان‌تر شدم چون جوانی گذشت

[...]

 

 

فریدون بیداردل زنده شد

 

زمین و زمان پیش او بنده شد

و از این که فردوسی در سال ۳۷۵ پنجاه و هشت ساله بوده‌است نتیجه می‌گیرند او در حدود سال ۳۱۹ متولد شده‌است.

تولد فردوسی را نظامی عروضی، که اولین کسی است که دربارهٔ فردوسی نوشته‌است، در ده «باز» نوشته‌است که معرب «پاژ» است. منابع جدیدتر به روستاهای «شاداب» و «رزان» نیز اشاره کرده‌اند که محققان امروزی این ادعاها را قابل اعتنا نمی‌دانند. پاژ امروزه در استان خراسان ایران و در ۱۵ کیلومتری شمال مشهد قرار دارد.

نام او را منابع قدیمی‌تر از جمله عجایب المخلوقات و تاریخ گزیده (اثر حمدالله مستوفی) «حسن» نوشته‌اند و منابع جدیدتر از جمله مقدمهٔ بایسنغری (که اکثر محققان آن را بی‌ارزش می‌دانند و محمدتقی بهار مطالبش را «لاطایلات بی‌بنیاد» خوانده‌است) و منابعی که از آن مقدمه نقل شده‌است، «منصور». نام پدرش نیز در تاریخ گزیده و یک منبع قدیمی دیگر «علی» ذکر شده‌است. محمدامین ریاحی، از فردوسی‌شناسان معاصر، نام «حسن بن علی» را به خاطر شیعه بودن فردوسی مناسب دانسته و تأیید کرده‌است. منابع کم‌ارزش‌تر نام‌های دیگری نیز برای پدر فردوسی ذکر کرده‌اند: «مولانا احمد بن مولانا فرخ» (مقدمهٔ بایسنغری)، «فخرالدین احمد» (هفت اقلیم)، «فخرالدین احمد بن حکیم مولانا» (مجالس المؤمنین و مجمع الفصحا)، و «حسن اسحق شرفشاه» (تذکرة الشعراء). تئودور نولدکه در کتاب حماسهٔ ملی ایران در رد نام «فخرالدین» نوشته‌است که اعطای لقب‌هایی که به «الدین» پایان می‌یافته‌اند در زمان بلوغ فردوسی مرسوم شده‌است و مخصوص به «امیران مقتدر» بوده‌است، و در نتیجه این که پدر فردوسی چنین لقبی داشته بوده باشد را ناممکن می‌داند.

کودکی و تحصیل

پدر فردوسی دهقان بود که در آن زمان به معنی ایرانی‌تبار و نیز به معنی صاحب ده بوده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۲) که می‌توان از آن نتیجه گرفت زندگی نسبتاً مرفهی داشته‌است. در نتیجه خانوادهٔ فردوسی احتمالاً در کودکی مشکل مالی نداشته‌است و نیز تحصیلات مناسبی کرده‌است. بر اساس شواهد موجود از شاهنامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به زبان‌های عربی و پهلوی نیز آشنا بوده‌است. به نظر می‌رسد که فردوسی با فلسفهٔ یونانی نیز آشنایی داشته‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۷۴).

جوانی و شاعری

کودکی و جوانی فردوسی در دوران سامانیان بوده‌است. ایشان از حامیان مهم ادبیات فارسی بودند.

با وجود این که سرودن شاهنامه را بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری از حدود چهل سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته‌است و احتمالاً سرودن بخش‌هایی از شاهنامه را در همان زمان و بر اساس داستان‌های اساطیری کهنی که در ادبیات شفاهی مردم وجود داشته‌است، شروع کرده‌است. این حدس می‌تواند یکی از دلایل تفاوت‌های زیاد نسخه‌های خطی شاهنامه باشد، به این شکل که نسخه‌هایی قدیمی‌تری از این داستان‌های مستقل منبع کاتبان شده باشد. از جمله داستان‌هایی که حدس می‌زنند در دوران جوانی وی گفته شده باشد داستان‌های بیژن و منیژه، رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، داستان اکوان دیو، و داستان سیاوش است.

فردوسی پس از اطلاع از مرگ دقیقی و ناتمام ماندن گشتاسب‌نامهاش (که به ظهور زرتشت می‌پردازد) به وجود شاهنامهٔ ابومنصوری که به نثر بوده‌است و منبع دقیقی در سرودن گشتاسب‌نامه بوده‌است پی برد. و به دنبال آن به بخارا پایتخت سامانیان («تختِ شاهِ جهان») رفت تا کتاب را پیدا کرده و بقیهٔ آن را به نظم در آورد. (سید حسن تقی‌زاده حدس زده‌است که فردوسی به غزنه که پایتخت غزنویان است رفته باشد که با توجه به تاریخ به قدرت رسیدن غزنویان، که بعد از شروع کار اصلی شاهنامه بوده‌است، رد شده‌است.) فردوسی در این سفر شاهنامهٔ ابومنصوری را نیافت ولی در بازگشت به طوس، امیرک منصور (که از دوستان فردوسی بوده‌است و شاهنامهٔ ابومنصوری به دستور پدرش ابومنصور محمد بن عبدالرزاق جمع‌آوری و نوشته شده بود) کتاب را در اختیار فردوسی قرار داد و قول داد در سرودن شاهنامه از او حمایت کند.

سرودن شاهنامه

مقاله اصلی: شاهنامهٔ فردوسی

شاهنامه مهم ترین اثر فردوسی و یکی از بزرگ ترین آثار ادبیات کهن فارسی می‌باشد.

فردوسی برای سرودن این کتاب در حدود پانزده سال بر اساس شاهنامهٔ ابومنصوری کار کرد و آن را در سال ۳۷۲ شمسی پایان داد. فردوسی از آنجا که به قول خودش هیچ پادشاهی را سزاوار هدیه کردن کتابش ندید («ندیدم کسی کش سزاوار بود»)، مدتی آن را مخفی نگه داشت و در این مدت بخش‌های دیگری نیز به مرور به شاهنامه افزود.

پس از حدود ده سال (در حدود سال ۳۸۲ هجری شمسی در سن شصت و پنج سالگی) فردوسی که فقیر شده بود و فرزندش را نیز از دست داده بود، تصمیم گرفت که کتابش را به سلطان محمود تقدیم کند از این رو تدوین جدیدی از شاهنامه را شروع کرد و اشاره‌هایی را که به حامیان و دوستان سابقش شده بود، با وصف و مدح سلطان محمود و اطرافیانش جای‌گزین کرد. تدوین دوم در سال ۳۸۸ هجری شمسی پایان یافت (به حدس تقی‌زاده در سال ۳۸۹) که بین پنجاه هزار و شصت هزار بیت داشت. فردوسی آن را در شش یا هفت جلد برای سلطان محمود فرستاد.

به گفتهٔ خود فردوسی سلطان محمود به شاهنامه نگاه هم نکرد و پاداشی را که مورد انتظار فردوسی بود برایش نفرستاد. از این واقعه تا پایان عمر، فردوسی بخش‌های دیگری نیز به شاهنامه اضافه کرد که بیشتر به اظهار ناامیدی و امید به بخشش بعضی از اطرافیان سلطان محمود از جمله «سالار شاه» اختصاص دارد. آخرین اشارهٔ فردوسی به سن خود یکی به حدود هشتاد سال است («کنون عمر نزدیک هشتاد شد/امیدم به یک باره بر باد شد») و یکی به هفتاد و شش سال («کنون سالم آمد به هفتاد و شش/غنوده همه چشم میشار فش»).

مرگ و آرامگاه

آرامگاه فردوسی، توس

اولین منبعی که به سال مرگ فردوسی اشاره کرده‌است مقدمهٔ بایسنغری است که آن را در سال ۴۰۳ هجری شمسی آورده‌است. این مقدمه که امروز نامعتبر شناخته می‌شود به منبع دیگری اشاره نکرده‌است. اکثر منابع همین تاریخ را از مقدمهٔ بایسنغری نقل کرده‌اند، به جز تذکرة الشعراء (که آن هم بسیار نامعتبر است) که مرگ او را در ۳۹۸شمسی آورده‌است. محمدامین ریاحی، با توجه به اشاره‌هایی که فردوسی به سن و ناتوانی خود و آثار پیری کرده‌است، نتیجه گرفته‌است فردوسی حتماً قبل از سال ۳۹۸ مرده‌است.

پس از مرگ، جنازهٔ فردوسی اجازهٔ دفن در گورستان مسلمانان را نیافت و در باغ خود وی یا دخترش در طوس دفن شد. منابع مختلف علت دفن نشدن او در گورستان مسلمانان را به دلیل مخالفت یکی از دانشمندان متعصب طوس (چهار مقالهٔ نظامی عروضی) دانسته‌اند. عطار نیشابوری در اسرارنامه این داستان را به شکل نماز نخواندن «شیخ اکابر، ابوالقاسم» بر جنازهٔ فردوسی آورده‌است و حمدالله مستوفی در مقدمهٔ ظفرنامه این شخص را شیخ ابوالقاسم کُرّکانی دانسته‌است که مریدان زیادی داشته‌است. در بعضی منابع دیگر نام این فرد «ابوالقاسم گرگانی» یا «جرجانی» نیز آمده‌است که احتمالاً مسخ نام کُرّکانی است. ریاحی انتساب این مسئله به کُرّکانی صوفی را تهمت دانسته‌است و از آنجا که او در هنگام مرگ فردوسی حدود سی سال داشته‌است از نظر تاریخی نیز این مسئله را ناممکن گرفته‌است.

از زمان دفن فردوسی آرامگاه او چندین بار ویران شد. در سال ۱۲۶۳ شمسی به دستور میرزا عبدالوهاب خان شیرازی والی خراسان محل آرامگاه را تعیین کردند و ساختمانی آجری در آنجا ساختند. پس از تخریب تدریجی این ساختمان، انجمن آثار ملی به اصرار رئیس و نایب‌رئیسش محمدعلی فروغی و سید حسن تقی‌زاده متولی تجدید بنای آرامگاه فردوسی شد و با جمع‌آوری هزینهٔ این کار از مردم (بدون استفاده از بودجهٔ دولتی) که از ۱۳۰۴ هجری شمسی شروع شد، آرامگاهی ساختند که در ۱۳۱۳ افتتاح شد. این آرامگاه به علت نشست در ۱۳۴۳ مجدداً تخریب شد تا بازسازی شود که این کار در ۱۳۴۷ پایان یافت.

افسانه‌های دربارهٔ فردوسی

افسانه‌های فراوانی دربارهٔ فردوسی و شاهنامه وجود دارد که عمدتاً به علت اشتیاق مردم علاقه‌مند به فردوسی و خیال‌پردازی نقالان به وجود آمده‌اند. بیشتر این افسانه‌ها به‌آسانی با استفاده از شواهد تاریخی یا با استفاده از اشعار شاهنامه رد می‌شوند. از این جمله‌است قصهٔ رفتن منبع پهلوی شاهنامه از تیسفون به حجاز و حبشه و هند بالاخره به ایران آمدنش به دست یعقوب لیث، قصهٔ راه یافتن فردوسی به دربار سلطان محمود، مسابقهٔ بدیهه‌سرایی فردوسی با سه شاعر دربار غزنویان (عنصری، فرخی، و عسجدی)، قصه‌های سفر فردوسی به غزنه یا اقامتش در غزنه، قصهٔ فرار او به بغداد، هند، طبرستان، یا قهستان پس از نوشتن هجونامه، قصهٔ اهدا کردن شاهنامه به سلطان محمود به خاطر نیاز مالی برای تهیهٔ جهیزیه برای دختر فردوسی، قصهٔ فرستادن صله‌ای که سلطان محمود به فردوسی قول داده بوده‌است به شکل پول نقره به جای طلا به پیشنهاد احمد بن حسن میمندی و بخشیدن آن صله به فقاع‌فروش و حمامی به دست فردوسی و پشیمانی سلطان محمود و هم‌زمانی رسیدن صلهٔ طلا با با مرگ فردوسی.

آثار فردوسی

صحنه‌ای از داستان‌های شاهنامه (در آرامگاه فردوسی، توس)

تنها اثری که ثابت شده‌است متعلق به فردوسی است متن خود شاهنامه‌است (منهای بیت‌هایی که خود او به دقیقی نسبت داده‌است). آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است از جمله چند قطعه، رباعی، قصیده، و غزل که برخی محققان امروزی در این که شاعر آنها فردوسی باشد بسیار شک دارند و از جمله قصیده‌ها را سرودهٔ دوران صفویان می‌دانند (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۴۵).

آثار دیگری نیز به فردوسی نسبت داده شده‌است که اکثراً مردود دانسته شده‌اند. معروف‌ترین آنها مثنوی‌ای به نام یوسف و زلیخا است که در مقدمهٔ بایسنغری به فردوسی نسبت داده شده‌است. اما این فرض توسط بسیاری از معاصران رد شده‌است و از جمله مجتبی مینوی در سال ۱۳۵۵ هجری شمسی گویندهٔ آن را «ناظم بیمایه‌ای به نام شمسی» یافته‌است. محمدامین ریاحی این نسبت را از شرف‌الدین یزدی (که ریاحی او را «دروغ‌پرداز» نامیده‌است) دانسته‌است و حدس زده‌است که مقدمهٔ بایسنغری را هم همین شخص نوشته باشد (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۵۱). یکی از آثار دیگر منسوب به فردوسی گرشاسب‌نامه است که مشخص شده‌است اثر اسدی طوسی است و چند دهه بعد از مرگ فردوسی سروده شده‌است.

نوشتهٔ دیگری که به فردوسی نسبت داده شده‌است «هجونامه»ای علیه سلطان محمود است که به روایت نظامی عروضی صد بیت بوده‌است و شش بیت از آن باقی مانده‌است. نسخه‌های مختلفی از این هجونامه وجود دارد که از ۳۲ بیت تا ۱۶۰ بیت دارند. وجود چنین هجونامه‌ای را بعضی از محققین رد و بعضی تأیید کرده‌اند. از جمله محمود شیرانی با توجه به این که بسیاری از بیت‌های این هجونامه از خود شاهنامه یا مثنوی‌های دیگر آمده‌اند و بیت‌های دیگرش نیز ضعیف‌اند نتیجه گرفته‌است که این هجونامه ساختگی است ولی محمدامین ریاحی با توجه به این که اشاره‌ای به این هجونامه در شهریارنامهٔ عثمان مختاری (مدّاح مسعود سوم غزنوی)، که قبل از چهار مقالهٔ نظامی عروضی نوشته شده‌است، آمده‌است، وجود آن را مسلم دانسته‌است.

جالب این است که معروف‌ترین بیت فردوسی که زیر آمده‌است و بعضی آن را از خود شاهنامه و بعضی از هجونامه دانسته‌اند نیز ممکن است از خود وی نباشد (خطیبی ۱۳۸۴، صص ۱۹ و ۲۰):

بسی رنج بردم در این سال سی

 

عَجَم زنده کردم بدین پارسی

در نسخه‌های کهن تر شاهنامه این بیت چنین آمده‌است:

من این نامه فرخ گرفتم به فال

 

بسی رنج بردم به بسیار سال

بسیار بعید است که این شاعر میهن دوست ایرانیان را عجم به معنای گنگ و بی زبان خوانده باشد.[نیاز به ذکر منبع]

درکتاب فرهنگ فشرده سخن دکتر حسن انوری در صفحه ۱۵۴۲آمده

·                     (ajam)عجم ۱-غیر عرب ،بویژه ایرانی ۲- ایرانیان ۳- سرزمینی که ساکنان آن غیرعرب باشند۴-ایران

·                     (ojm َ)عجم ۱-زبان بسته‌ها گنگ زبان ۲- نشانهءحرکتی که رو یا زیر حروف گذاشته میشود

پس منظور فردوسی عجم بمعنی ایرانی است نه معنی گنگ زبان

دوست‌داران و مخالفان فردوسی

در همان سال‌های آغازین پس از مرگ فردوسی مخالفت با شاهنامه آغاز شد و عمدتاً به خاطر سیاست‌های ضد ایرانی دربار بنی عباس و مدارس نظامیه ادامه یافت. از جمله سلطان محمود پس از فتح ری در سال ۴۰۷ شمسی، مجدالدولهٔ دیلمی را به خاطر خواندن شاهنامه سرزنش کرده‌است (ریاحی ۱۳۸۰، ص ۱۶۰). نویسندگانی نیز، از جمله عبدالجلیل رازی قزوینی که مانند فردوسی شیعه بوده‌است، شاهنامه را «مدح گبرکان» دانسته‌اند (همین طور عطار نیشابوری) و خواندن آن را «بدعت و ضلالت». شاعران دیگری نیز، از فرخی سیستانی («گفتا که شاهنامه دروغ است سربه‌سر») و معزی نیشابوری («من عجب دارم ز فردوسی که تا چندان دروغ/از کجا آورد و بیهوده چرا گفت آن سمر») گرفته تا انوری («در کمال بوعلی نقصان فردوسی نگر/هر کجا آید شفا شهنامه گو هرگز مباش»)، احتمالاً به دلیل علاقهٔ ممدوحانشان به ردّ فردوسی، شاهنامه را دروغ، ناقص، یا بی‌ارزش دانسته‌اند.

با وجود بایکوتی که دربارهٔ فردوسی وجود داشته‌است و در نتیجهٔ آن بسیاری از منابع نامی از فردوسی یا شاهنامه نیاورده‌اند، در مناطقی که حکومت عباسیان در آنها نفوذ کمتری داشته‌است، از شبه‌قارهٔ هند گرفته تا سیستان، آذربایجان، اران، و آسیای صغیر، کسانی از فردوسی یاد کرده‌اند یا او را ستوده‌اند. از جمله مسعود سعد سلمان گزیده‌ای از شاهنامه تهیه کرد و نظامی عروضی در اواسط قرن ششم هجری اولین شرح حال موجود از فردوسی را در چهار مقاله نوشت. در حدود سال ۶۰۱ شمسی نیز خلاصه‌ای از شاهنامه در شام به دست بنداری اصفهانی به عربی ترجمه شد.

پس از حملهٔ مغول و انقراض عباسیان توجه به شاهنامه در محافل رسمی نیز افزایش یافت و از جمله حمدالله مستوفی در اوایل قرن هشتم هجری در دوران ایلخانان تصحیحی از شاهنامه بر اساس نسخه‌های مختلفی که یافته بود ارائه کرد. در دوران تیموریان نیز، در سال ۸۰۴ شمسی در هرات، به دستور شاهزادهٔ تیموری بایسنغر میرزا نسخهٔ مصوری از شاهنامه تهیه شد و احتمالاً تعداد زیادی از روی آن نوشته شد.

صفویان با توجه به این که خودشان مانند فردوسی شیعه و ایرانی بودند، توجه خاصی به فردوسی کردند که تا امروز ادامه یافته‌است. پس از انقلاب ایران در ۱۳۵۷ علیه حکومت پادشاهی، بعضی انقلابیان به این فرض که فردوسی شاه‌دوست بوده‌است یا شاهان را ستوده‌است از او بد گفته‌اند یا از شاهنامه انتقاد کرده‌اند.

از محققان معاصر احمد شاملو نیز از شاهنامه انتقاد کرده‌است که در پاسخ او عطاءالله مهاجرانی کتابی در دفاع از فردوسی و شاهنامه نوشت.

فردوسی‌پژوهی

پس از تلاش حمدالله مستوفی در تصحیح شاهنامه در قرن هشتم و شاهنامهٔ بایسنغری در قرن نهم هجری، اولین تصحیح شاهنامه در کلکته صورت گرفت و بار اول به شکل ناقص در ۱۱۹۰ شمسی (توسط ماثیو لمسدن) و بار دوم به طور کامل در ۱۲۰۸ (به تصحیح ترنر ماکان انگلیسی) منتشر شد. از مصححین بعدی شاهنامه می‌توان از ژول مول فرانسوی، وولرس و لاندوئر هلندی، ی. ا. برتلس روس، نام برد. از مصححین ایرانی شاهنامه باید به عبدالحسین نوشین، مجتبی مینوی، محمد مختاری، و جلال خالقی مطلق و فریدون جنیدی اشاره کرد.

به علت محبوبیت فردوسی، تحقیقات فراوانی دربارهٔ وی و شاهنامه منتشر شده‌است. ژول مول، تئودور نولدکه، سید حسن تقی‌زاده، هانری ماسه، فریتز ولف، عبدالحسین نوشین، محمد قزوینی، و ایرج افشار از جملهٔ معروف‌ترین محققین دربارهٔ فردوسی هستند.

در میان شاهنامه‌پژوهان نامبرده، جلال خالقی مطلق، منقح ترین متن انتقادی شاهنامه را همراه با پژوهش‌ها و یادداشت‌های فراوان تهیه و منتشر کرده‌است.

منابع

·                     خطیبی، ابوالفضل، «بیتهای عرب‌ستیزانه در شاهنامه»، نشر دانش، سال بیست و یکم، شمارهٔ سوم، پاییز ۱۳۸۴.

·                     روایی، محمد. «بر چکاد شاهنامه»، صص نه تا نوزده، مندرج در بر چکاد شاهنامه (برگزیدهٔ شاهنامهٔ فردوسی). چاپ اول، تهران: انتشارات ناهید، ۱۳۷۱.

·                     ریاحی، محمدامین، فردوسی. چاپ سوم، تهران: طرح نو، ۱۳۸۰. شابک ۹۶۴۵۶۲۵۳۸۶.

·                     مول، ژول، دیباچهٔ شاهنامه. ترجمهٔ جهانگیر افکاری، چاپ چهارم، تهران: انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۹

 

جمعه 14/10/1386 - 1:2
دعا و زیارت
 

آثار فرهنگی در نماز جماعت چگونه تحصیل می شود؟

همانطور كه مسجد در صدر اسلام محل پذیرش افراد مختلف و محل اجتماعات سیاسی، فرهنگی، اجتماعی بود، امروز نیز پذیرای مربیان و متربیان جهت تعلیم و تربیت و مكان اوج سالكان راستین است.

در اینجا ذكر این نكته لازم است و آن اینكه حضور فیزیكی امام جماعت عملاً در میان همه اقشار مختلف مردم مسلمان و نمازگزار یا ممكن نیست و یا به صورت ملاقات با بخش كوچكی از مردم امكان پذیر است. اما به بركت حضور در نماز جماعت ارتباط معنوی و صمیمانه مردم با امام جماعت میسّر می گردد و مردم به عنوان پیام رسانان دین از وجود ائمه جماعات بهره مند می گردند. و متقابلاً آنها نیز درصدد بالابردن سطح فرهنگ و آگاهی اسلامی مردم نمازگزار تلاش می كنند. و به یاری یكدیگر یك فضای سالم و پاكیزه برای رشد اركان اسلامی و ارزشی مهیّا می نمایند.

همانطور كه می دانیم تربیت، اركان حیات اجتماعی انسان است، و لذا توجه به ابعاد مختلف تربیتی، توجه به شخصیت والای انسان است. در اصول تربیتی، محیط زیست یكی از عوامل تأثیرگذار بوده و می تواند كفه ترازوی تربیت را به نفع خود سنگین نماید. بنابراین مساجد و مكانهای برگزاری نماز جماعت به عنوان یكی از محورهای تربیتی قابل توجه می باشد.

به هنگام اوقات نماز یومیه، با ندای مؤذن بندگان صالح، وقت شناس و وظیفه شناس به سوی میعادگاه روانه می شوند حضور به موقع و منظّم نمازگزاران اثر تربیتی مطلوب در ارج نهادن به ندای «حیّ علی خیر العمل» دارد و نشانگر نیاز انسانها به اعمال نیك می باشد كه در سایه انجام عمل خیر به آرامش درونی می رسند و با عطر معنویت كه از وجود افراد صالح و متقی تراوش می كند، روح خود را نیز معطر می نماید.

انجام اعمال عبادی نماز جماعت به صورت یك دست و منظم، بیانگر این حقیقت است كه اگر افراد مسلمان اراده بكنند می توانند در تمام امور زندگی نظم و انضباط داشته و با بهره گرفتن از قابلیت های نهان و آشكار خود، حلاّل مشكلات خود و دیگران باشند.

به عبارت دیگر هم اكنون كه جماعت مؤمن نمازگزار اراده كرده و به دلخواه و به صورت اختیاری همه با هم، در كنار هم برای احیاء شعائر اسلامی قدم پیش گذاشته و مصمم به انجام آن هستند، به همان نسبت خواهند توانست در سایر امور دینی پیش گام بوده و با بهره گیری از نیروی ایمان و استعدادهای موجود، قلّه های كمال را تسخیر كنند. و هرگاه این رفتارها به صورت مدام و مستمر صورت بگیرد (حضور در جماعت) از خلاقیتها و صفات خدا پسندانه افراد صالح بهره برده و متأثر شده، در نتیجه به اصلاح و خودسازی پرداخته و این شكوفایی را به جامعه نیز سرایت خواهند داد. در علم روانشناسی این مرحله از رفتار به رمز خویشتن یابی معروف است، مساجد و سایر مكانهای نماز جماعت علاوه بر محل نیایش بودن، منابع اشاعه فرهنگ اسلامی و محل به نمایش گذاشتن قدرت و اقتدار امت اسلامی نیز می باشد. و روزانه سه یا 5 بار افراد مؤمن در خدمت خالق خود بوده و برای جان نثاری و اطاعت از سایر اوامر مولا اعلان آمادگی می كند و نفس این عمل هشداری است برای دشمنان اسلام، و گام نخستین برای حركت احیاء عدالت اجتماعی و ظلم ستیزی.

علاوه بر مطالب ذكر شده اجتماع مسلمین در نماز جماعت بسان دژ محكم و سنگر مقاومت و مقرّ فرماندهی و محل تصمیم گیریهای مهم سیاسی، فرهنگی و اجتماعی می باشد. و در برابر توطئه گران و بدخواهان دین، اعلام موضع كرده و آرامش نسبی آنها را به هم می ریزد.

امام راحل(ره) در این رابطه فرمودند: «شما ملت برای اسلام قیام كردید و برای اسلام این همه زحمت كشیدید و دارید می كشید. مراكزی كه مراكز بسط حقیقت اسلام است،... فقه اسلام است و آن مساجد است، اینها را خالی نگذارید این یك توطئه است كه می خواهند مسجدها را كم كم خالی كنند. مساجد باید مركز تربیت صحیح باشد...»5

اكنون كه سخن از مسجد به میان آمده اشاره ای هم به محراب مسجد داشته باشیم. همانطور كه در مقرّ فرماندهی، فرمانده ارشد در مكان مخصوص قرار می گیرد و خط و رمز را مشخص می نماید و دیگران از او پیروی می كنند، در مسجد نیز محراب مسجد از یك چنین جایگاهی برخوردار است و امام جماعت به عنوان مربّی و رهبر در محل محراب به انجام اعمال عبادی نماز مشغول شده وسایر نمازگزاران از وی پیروی كرده و دنباله رو وی می باشند.

محراب مسجد همانطور كه از نامش پیداست محل جنگ با شیطان است. در اینجا لازم است به نكته ای ظریف اشاره كنیم و آن اینكه از نظر روانشناسی ممارست دائمی انسان با هر چیزی اثر پذیری را به دنبال خواهد داشت و انسان را قرین خود خواهد كرد.

بنابراین مشاهده روزانه (محراب عبادت) با توجه به فلسفه وجودی محراب، به تدریج توجه افراد نمازگزار را از دشمن درون به دشمن بیرونی معطوف خواهد كرد.

به عبارت دیگر اكنون كه شیطان درونی به چشم مشاهده نمی شود شیطان بیرون كه همانا دشمنان دین اسلام هستند مظهر شیطانند. و قابل موضع گیری، پس اولین گام، مبارزه با شیطان و ظلم ستیزی در نماز جماعت برداشته خواهد شد.

هرگاه این احساس و طرز تفكر در جمع نمازگزاران به وجود بیاید، بدون آنكه در این باره با یكدیگر به گفتگو بپردازند همگان نسبت به دشمن خویش اظهار تنفّر می كنند و مانند هیزمی هستند كه مهیّای روشن كردن است و این احساس زمانی به اوج می رسد كه خطیب علی علیه السّلام :

ذِكرُ الله دَواءُ اعلالِ النّفوس (غرر الحكم، ج1، ص363، ح11)

یاد خدا دوای بیماریهای نفوس است.

جمعه یا جماعت، طی خطابه ای مردم را نسبت به دشمنان دین آگاه كرده و یا در آنها انگیزه های نفرت را بیدار كند. و لذا دیده می شود غالب تظاهرات و اظهار تنفّر، نسبت به دشمنان و توطئه گران بعد از نمازهای جماعت و جمعه صورت می گیرد.

در تاریخ فلسطین آمده است كه غالب راهپیمایی های مردمی به رهبری روحانیت بعد از نمازهای جماعت شكل می گرفت و همراه با پیروزی بود

روانشناسان معقتدند هرگاه افرادی عصبانی باشند و در عین عصبانیت اگر با اسباب و ابزاری كه از عوامل تحریك كننده است روبرو شوند عصبانیت آنها شدت خواهد یافت. پس بنابراین نظریه حضور نمازگزاران متنفر از شیطان و مظاهر شیطانی در كنار محراب عبادت، انگیزه ظلم ستیزی را تقویت می كند و فرهنگ ظلم ستیزی به دست فراموشی سپرده نمی شود. و بلكه همواره افراد مسلمان در حال آماده باش روحی وفیزیكی قرار می گیرند و از دشمن خود غافل نمی باشند. چنانچه در شكل گیری و تداوم انقلاب اسلامی ما این تفكر و احساس نقش كلیدی به همراه داشت.

در واقعه كربلا روز عاشورا امام حسین(ع) و انصار باوفایش بعد از انجام نماز ظهر، لباس شجاعت و شهامت بر تن كرده و بر علیه ظلم بنی امیه وارد میدان نبرد شدند و دلیرانه در ركاب امام، جام شهادت را نوشیدند.

سربازان دلیر ایران زمین نیز غالبا بعد از نماز جمعه و جماعت عازم جبهه های نبرد می شدند. و طبق آنچه كه راویان جنگ نقل می كردند، حمله های بسیاری، بعد از نماز صورت می گرفت.

فرهنگ همكاری و تعاون

همكاری و تعاون كه از عوامل وحدت آفرین و استحكامبخش جامعه هستند غالبا در نماز جماعت بیش از سایر اجتماعات به چشم می خورد. مراعات حقوق دیگران و یاری آنها، رسیدگی به مشكلات برادران دینی در نماز جماعت مطرح شده و به همت مردم كارهای مفید و مهم صورت می گیرد.

به عنوان مثال در اجتماع جمعه و جماعت از مردم خواسته می شود كه برای رفع خشك سالی در نماز استسقاء حاضر بشوند. و مردم با انگیزه «تعاونوا علی البرّ» سه روز به خاطر همنوعان خود روزه گرفته و نماز می خوانند. اینگونه اعمال نه تنها مشكلات مؤمنین را از سر راه برمی دارد، بلكه از عوامل پیوند اجتماع و مردم نیز هست، افراد نمازگزار با حضور خود در صفوف نماز به «اعتصموا بحبل الله» جامه عمل می پوشانند.

امام صادق(ع) می فرمایند: «به هم بپیوندید و با هم نیكی كنید و به هم مهربانی كنید و برادران خوشرفتاری باشید، چنانكه خدای عزّوجل به شما فرموده»6 از فرمایشات امام استفاده می شود كه تعاون و نیكی مهربانی به همراه داشته و موجب جلب سایر مؤمنین به جمع نمازگزاران می گردد. امروز در جوامع غیر مسلمان عامل اصلی از هم گسیختگی ملتها و دولتها عدم وجود عاطفه و تعاون و دلسوزیست.

رسول مكرّم اسلام می فرمایند: «مَنْ اَصْبَحَ لا یَهتمّ بامورِ المسلمین فلیسَ بِمُسلم؛7 هر كس صبح كند و اهتمامی به كار مسلمانان ندارد، پس مسلمان نیستهرگاه مؤمنین در سه وعده حضور به امور برادران خود همت بگمارند دیگر تنش روانی در جامعه وجود نخواهد داشت. خداوند سبحان دعایی را قرین اجابت كرده كه در جمع مسلمین دعا شده باشد كه نوعی تعاون به شمار می رود

معنا و مفهوم نماز

نـمـاز در لـغت به معناى پرستش, نیاز, سجود, بندگى و اطاعت, خم شـدن بـراى اظـهـار بـندگى و اطاعت و یكى از فرایض دین و عبادت مـخصوصى است كه مسلمانان پنج بار در شبانه روز به جا مى آورند.

نـماز یعنى خدمت و بندگى, فرمان بردارى, سر فرود آوردن و تعظیم كردن به نشانه احترام.

نماز, داروى نسیان و وسیله ذكر خداوند است. نـمـاز, رابـطه معنوى مخلوق با خالق است. نماز یعنى دل كندن از مـادیـات و پـرواز دادن روح; یـعـنى پا را فراتر از دیدنى ها و شنیدنى ها نهادن.

نماز در قرآن و حدیث

فـلـسـفـه, فایده و آثار, شرایط و آداب و اوصاف نماز در آیات و روایـات بـسـیارى آمده كه پرداختن به همه آن ها در این جا ممكن نـیـسـت, لـكـن بـه طور مختصر قطره اى از دریاى معارف اسلامى را درباره نماز بازگو مى كنیم.

نماز, بزرگ ترین عبادت و مهم ترین سفارش انبیا است. لقمان حكیم پـسـرش را بـه نـمـاز تـوصـیه مى كند.1 حضرت عیسى(ع) در گهواره فـرمـود: خـدایـم مـرا بـه نـماز و زكات سفارش كرده است.2 حضرت ابـراهـیـم(ع) هـمـسر و كودك خویش را در بیابان هاى داغ مكه آن هـنـگـام كه هیچ آب و گیاهى نداشت, براى به پا داشتن نماز مسكن داد.3 پـیـشـوایـان مـعـصوم ـ علیهم السلام ـ هنگام نماز رنگ مى باختند.

گـرچـه بـعـضـى نـمـاز را به خاطر بهشت یا ترس از عذاب جهنم مى خـوانند, اما حضرت على(ع) نه براى تجارت و ترس از آتش, بلكه به خاطر شایستگى خدا براى عبادت نماز مى خواند.4

نـمـاز, اهرم استعانت در غم ها و مشكلات است. خداوند مى فرماید:

از صبر و نماز در مشكلات كمك بگیرید و بر آن ها پیروز شوید. نـمـاز بـه مـنزله پرچم و نشانه مكتب اسلام است. پیامبر اكرم مى فرماید: (علم الاسلام الصلوه).

نـماز به منزله سر نسبت به تن است. پیامبر(ص) مى فرماید: (موضع الصلوه من الدین كموضع الراس من الجسد).5

نـمـاز بـراى اولـیاى خدا شیرین و براى غیر آنان دشوار و سنگین است. قرآن مى فرماید: (وانها لكبیره الا على الخاشعین).6

در اهـمـیـت نـمـاز همین بس كه حضرت على(ع) در جنگ صفین و امام حـسین(ع) در ظهر عاشورا دست از جنگ كشیدند و به نماز ایستادند. و آن گـاه كـه بـه عـلى(ع) ایراد گرفتند كه چه هنگام نماز است؟

ایـشـان فرمود: ما براى همین مى جنگیم تا مردم اهل نماز باشند.

سه شنبه 4/10/1386 - 23:58
دعا و زیارت
 

اثبات وجود خدا

ما در میان همه برهان هایی كه برای اثبات وجود خداوند متعال است ، یك برهان را كه ساده تر است و نیاز به مقدمات كمتری دارد را برمیگزینیم.  ولی باید توجه داشت كه این برهان ، خدا را تنها به عنوان "واجب الوجود" (یعنی موجودی كه وجودش ضروری و بی نیاز از ایجاد كننده است) اثبات می كند و صفات ثبوتیه و سلبیه او مانند علم (عالم بودن) و قدرت (توانا بودن) و جسمانی نبودن و زمان و مكان نداشتن را باید با برهان های دیگری اثبات كرد.

وجود بر فرض عقلی یا واجب الوجود است و یا ممكن الوجود ، و هیچ موجودی عقلانی از این دو فرض خارج نیست. همچنین نمی توان همه موجودات را ممكن الوجود دانست ، زیرا ممكن الوجود نیاز به علت دارد و اگر همه علت ها هم ممكن الوجود و به نوبه خود نیازمند به علت دیگری باشند ، هیچ گاه هیچ موجودی تحقق نخواهد یافت ؛ به بیانی دیگر : تسلسل علت ها محال است ، پس ناچار سلسله علت ها به موجودی منتهی می شود كه خود معلول موجود دیگری نباشد  ، یعنی واجب الوجود باشد). 

 

این برهان ساده ترین برهان فلسفی برای اثبات وجود خداست كه از چند مقدمه عقلی محض تشكیل یافته و نیازی به هیچ مقدمه حسی و عقلی ندارد ؛ ولی چون در این برهان از مفاهیم و اصطلاحاتی فلسفی استفاده شده ، می بایست توضیحی پیرامون این اصطلاحات و مقدماتی كه برهان مذبور از آن ها تشكیل یافته داده شود. 

 

 

 

 

 

عوامل اصلی اسیب شناسی دین داری مردم:

چرا جوانها به حد زیادی از نماز فاصله گرفته اند و هیچ علاقه ای نسبت به دین ندارند؟

 

استاد شهید مطهری دو چیز را عامل اصلی در آسیب شناسی دین داری جوانان میدانستند:

 

۱-نا آگاهی جوانان از دین

 

۲-آلودگی اخلاقی که در کتاب اندیشه مطهری این دو مطلب به طور کامل و زیبایی بیان شده است.

 

اما عوامل دیگری نیز وجود دارند که به اختصار بیان می کنیم:

 

۱-خرافات : کسی که دوست دارد با دین  و مذهب آشنا شود ، خرافات او را از دین فراری می دهد مثل مگسی که توی آب افتاده باشد و انسا رغبت نمی کند این لیوان آب را بخورد!!

 

۲-محیط فاسد: همه ی فطرت ها بر اساس توحید آفریده شده است این محیط خانواده و اجتماع است که انسان را به سویی می کشاند و بر فطرتش گرد و غبار می نشاند.

 

۳-نبود تبلیغات سالم: امام رضا (ع) فرموده اند : اگر مردم معارف دین را از ما می شنیدند عاشق دین می شدند.

 

اگر اسلام ناب و صحیح از زبان اسلام شناسی آگاه و دلسوز گفته شود ، همه ی تشنگان را به خود جذب کرده و مکاتب مادی و ضد دینی تعطیل می شود ، چون مردم می فهمند که سعادت آنها در سایه ی دین است.

 

۴-تبلیغات سوء: امروز دنیای کفر و استکبار جهانی بودجه هنگفتی برای بد جلوه دادن دین ، شک ایجاد کردن در ذهن جوانان ، مخالفت دین با علم ، عدم نیاز انسان به دین در قرن علم و تکنولوژی و کهنه قلمداد کردن دین خرج می کند.

 

امروز کشور های بزرگ، تحقیقات گسترده ای در زمینه ی اسلام می کند و به طور مرموز با نوشتن کتاب و مقاله و فیلم و نمایشنامه با نام دین ، دین را می کوبند و جوانی که بین دوراهی مانده و می خواهد اسلام را بشناسد و با سرچشمه ی زلال اسلام رابطه ای ندارد و فقط به این گونه کتابها و کارها از دین و مذاهب متنفر می شود.

 

۵-غفلت انسان از ارزش های متعالی خود :

 

اما سجاد ( ع) فرموده اند : تعجب  می نمایم از آن شخصی که در جستجوی تحصیل و فضیلت است ، ولی از انجام واجبات و فرائض کوتاهی می کند . چنین آدمی از معرفت حقیقت امر و عظمت آن محروم بوده و مشیت خدا را نادیده گرفته و از آن چه خداوند حکیم او را برای آن ساخته غفلت کرده است.

 

آنچه در قرآن برای کافران و منافقان و افراد ضعیف الایمان آمده و آثار سوئی ذکر می کند مهم ترین منشاء آن ها همان ترک نماز یا تضییع نماز است. اگر نماز نباشد قاطعا پیروی شهوات و پیروی منکر به دنبال خواهد داشت.

 

 

چگونه باید عبادت کرد؟

خدا لایق ستایش است و میتوان با چند جمله زبانی به خود با او راز نیاز کرد ، پس چرا نمازی را که به زبان بیگانه است بخوانیم؟

 

در این که خداوند را چگونه باید عبادت کرد و با کدام الفاظ و اعمال او را ستود  ، بهترین راهنما خود خداوند است.

 

هم قالب و شکل این عبادت و هم محتوا و مضمون آن از سوی پرودگار ، معین شده است پس عبادتی است خدا پسند و مورد پزیرش پروردگار.

 

مگر نه این که آدرس هر خانه را باید از صاحب خانه پرسید؟ مگر نه این که در هر ضیافت و مهمانی باید نظر میزبان رو رعایت کرد؟

 

عبادت حضور در برابر خدایی است که صاحب حهان است و نشستن بر سر مائده های معنوی پروردگار است که برای بندگان فراهم کرده است . پس چگونه گی عبادت را هم از او باید فرا گرفت و به دستور او عمل کرد و دید که او چه چیز را عبادت دانسته و عبادت را به چه صورت از ما طلبیده است.

 

بهترین عبادتها آن است که :

 

اگاهانه ، عاشقانه ، خالصانه خاشعانه باشد که همه ی اینها در نماز قرار داده شده است.

 

روح عبادت در فطرت انسان نهفته است و اگر خوب رهبر نشود به عبادت بت و طاغوت می گراید.

 

مثل میل به غذا که در هر کودکی هست ولی اگر راهنمایی نشود ممکن است کودک خاک هم بخورد و هر چیزی که به  زیان اوست را میل کند.

 

در گرفتن شماره تلفن اگر یک شماره اشتباه یا کم یا زیاد گرفته شود تماس بر قرار نمی شود و یا اشتباه میشود.

 

کسانی از روی انحراف ، در شکل عبادت خدا تغییراتی می دهند ، این تغییر دادن گاهی از روی لجاجت و گاهی جهل و نادانی یا عوامل دیگر است.

 

"تعبد " آنست که حتی در شکل عمل هم آن گونه ک دستور دین است بی کم و کاست عمل کنیم تا به مفهومه صحیح "بندگی " رسیده باشیم.

 

نکته ی قابل توجه دیگر این است که : کتاب آسمانی و دین به زبان " عربی " است و خدا می خواهد یک مفاهیمی را به ما القاء کند و لذا از مفاهیم عربی استفاده کرده چون ابتدا اسلام و پروردگار و پیغمبر ، در میان قومی مبعوث شد که عرب زبان بودند.

 

همچنین کسانی که به زبانهای دنیا آشنا هستند و زبان شناس و بی طرف و با انصاف باشند شهادت می دهند که زبان عربی کامل ترین زبان می باشد و در باره ی مفاهیم بلندی است که دیگر زبانها خالی از آنهاست.

 

خداوند معبود و معشوق ماست و  وقتی چیزی از ما خواسته که انجام دهیم ( که سودش هم به خود ما باز می گردد) باید عمل کنیم. وقتی عاشق حواب معشوقش را میدهد احساس رضایت و ارامش میکند.

 

قران کریم :"اگاه باشید،یاد خدا دل ها را ارام میکند. "

 

 

 

چرا نماز بر انسان واجب شد؟

 

"الله صمد" ، نشان دهنده ی بی نیازی اوست ‌، پس چه نیازی به شكر و تسبیح دارد؟

 

 

امام رضا (ع) فرموده اند : "همانا علت واجب شدن نماز ، آن است كه نماز اقرار بندگی به خداوند عز و جل است و نفی شریك و همانند برای خداوند عزیز و ایستادن انسان در برابر خداوند حكیم با حال مذلت و فروتنی و خضوع و اعتراف به گناهان ، و نیز درخواست عفو از تقصیرات و بر طرف ساختن آثار گناهانی است كه شخص در گذشته مرتكب شده و صورت نهادن بر زمین است در هر روز به خاطر بزرگ داشت خداوند ، و دیگر آن كه نماز سبب می شود بنده پیوسته به یاد خدا باشد و او را فراموش نكند و طاغی و یاغی نباشد و با خشوع و رغبت ، خواستار افزونی  بهره و نصیب خود در این دین و دنیا باشد..."

 

 

حظرت علی (ع) به پیشگاه الهی عرض می كند  : "بار الها! این نماز من است كه در پیشگاه تو به جای می آورم ، نه به خاطر نیازی است كه تو به آن داری ، و نه به خاطر میل و رغبتی است كه تو به آن داری بلكه برای بزرگ داشت و پذیرش فرمان تو است كه تو مرا به انجام آن فرمان  داده ای. ای خدای من ! اگر در نماز من عیبی است و یا نقصی در ركوع و سجود من است ، مرا باز خواست مكن ، و بر من با پذیرش و آمرزش خود تفضل و عنایت فرما كه من در همه حال به عنایت و تفضل تو محتاجم."

 

 

با دقت در فرموده ی این دو امام بزرگوار ، این بندگی كردن و نماز سودی به خدا نمی رساند ، بلكه مایه ی عزت و سعادت انسان است و چرا كه خداوند بی نیاز مطلق است. اگر یك معلم هم به شاگردانش می گوید درس بخوانید ، نفع این درس خواندن به خود شاگردان برمی گردد و برای معلم سودی ندارد.

 

 

خدا به شكر كردن ما نیازمند نیست ، بلكه این ما هستیم كه نیازمند اویم. مانند رفتن مریض به سراغ پزشك ، كه داروی دكتر برای بیمار ترحم و لطف خاص پزشك به مریض است ، ما بیمار می شویم و به سراغ پزشك می رویم ، ما نیازمند به پزشك و داروی او هستیم و پزشك نیازی به ما ندارد.

 

 

آن چه ریشه و سبب عبودیت و بندگی انسان به خداوند است ، عبارت اند از :

 

 

 

 

1-عظمت خدا :بر خورد با یک شخصیت عظیم انسان را به تواضع وا میدارد خداوند مبداء همه ی عظمتها و جلالها است. شناخت خداوند به عظمت و بزرگی، انسان ناتوان و حقیر را به کرنش و تعظیم وا می دارد.

 

2- احساس نیاز و وابستگی : انسان ، بر خور دار از عجز و نیاز و نا توانی است و خداوند در اوج بی نیازی و غنایی مطلق و سر رشته دار امور انسان است این هم عاملی است تا انسان در برابر خداوند بندگی کند.

 

3-سپاس نعمت : توجه به نعمت های بی حساب و فراوانی که از هر سو و در هر زمانی ما را احاطه کرده است ، قوی ترین انگیزه را برای پرستش پروردگار ایجاد می کند.

 

 ۴- فطرت : در سر رشت انسان ،پرستش و نیایش وجود دارد و انبیاء هم آمده اند تا فطرت را در مسیر حق ،هدایت کنند و انسان را از عبادت های اشتباه نجات بخشند.

 

در تمام ادیان اسمانی نماز واجب بوده است و همه ی پیامبران و اولیا ء الهی به نماز سفارش کرده اند.

 

 

 

برخی از اثار نماز:

 

 

 

1) تکامل روح در پرتو نماز

 

2) تقویت اراده

 

3)نظافت

 

4)بهداشت روان

 

5)مصونیت و خود نگه داری و اعمال باز دارنده از فحشا و منکر و گناه

 

6)نماز مکتب عالیه تربیت

 

7)نماز بزرگ ترین عامل تکذیه

 

8)نماز و  انسان سازی

 

حقیقته نماز از نظر امام رضا: "نماز صله و موهبتی است از طرف خداوند مهربان برای بنده از راه رحمت و غنایت و نماز  مطالبه ی وصال و تقرب بنده به سوی خداست..."

 

 

نماز چیست؟

اگر نماز می خوانید هدفتان از نماز خواندن چیست؟

 

اگر انسان بخواهد در این دنیا با اگاهی و ازادی وشخصیت انسانی زندگی کند ، قطعا باید برای چنین زندگی حکمت و هدفی والا داشته باشد!!انسانی ترین کاری که برای تامین زندگی هدف دار ضرورت دارد  به ثمر رساندن احساس عمیق وابستگی  به کمال است.

انسان با قرار دادن زندگی خود در جذابیت کمال باید بر یک حقیقت تسلیم شود و در برابرش به زانو بیفتد و برای او پیشانی بر سجده بگذارد !این تسلیم و سجده احساس عمیق کمال گرایی را به بار می نشاند.

باید به یقین بدانیم که اگر ما انسان ها در برابر ان کمال مطلق تسلیم نشویم و سر به سجده نگذاریم باید به تعداد خواسته ها و تمایلات و وابستگی های وجود خود ، خدایانی  بتراشیم و در برابر آنها تسلیم شده و به زانو بیفتیم و سجده کنیم.

شناخت معبود و افریدگار حقیقی ، محبت او را در دل ایجاد می کند و این محبت انسان را به پرستش و  عبادت و اظهار کوچکی و تواضع در برابر عظمت او وا میدارد.

 انسان در کل سرشتی خدا آشنا . خداگرا و خدا پرست دارد و خود و جهان را وابسته به خالقی  می یابد که سرچشمه ی همه خوبی ها و زیبایی هاست . کمتر کسی در طول تاریخ این حقیقت را انکار کرده است . حتی انان که بت پرست بودند یا بت ها را شریک خدا می دانستند در صدد پاسخ گویی به این نیاز فطری خود بودند ولی در یافتن مصادق  واقعی دچار اشتباه می شدند.

انسان که از دروان گرایشی به خدا احساس میکند . تمایلی مقدس و متعالی که او را گاه و بی گاه به نجوا با خدا می نشاند و وادارش می کند که راز های درونی خود را بی واسطه با او در میان بگذارد.

 

نماز جلوه ی بندگی انسان در پیشگاه خدا و مظهر عبادت است آن که بنده ی افریدگار است و این بندگی را احساس می کند می داند و باور دارد ،که  در برابر او مطیع و فرمان بردار است و به سجده می افتد با او راز می گوید و نیاز می طلبد و به یاد ما می اندازد که بنده ای بیش نیستیم.

 

نماز  این حقیقت والا و سازنده ، بیان کننده ی بی نهایت گرایی آدمیان ، این اگاهی بخش به جان های مشتاق اگاهی این ازادی بخش شخصیت انسان ، این اب حیات جانهای زنده ی ادمیان نیازی به تعریف ، توصیف و تفسیر ندارد !!

 

در این جهان معنی دار که حرکت تکاملی دارد همه ی اشیا خدا را تسبیح می کنند و حمد و ثنا میگویند.

 

<< همه ی آن چه که در آسمان و زمین است برای خدا سجده میکنند >>(سوره رعد آیه ی ۱۵ )

 

فقط برخی از انسان ها هستند که از این حرکت تکاملی بی بهره ماندهند .

 

نماز عبارت است از بر قرار ساختن ارتباط بین یک موجود بی نهایت کوچک به یک موجودی بی نهایت بزرگ در حال معرفت.

 

آن جایی که این ارتباط با عظمت بر قرار میگردد چه مسجد ، چه گوشه ای از خانه ی محقر ، یا در میان زیبا ترین منازل باشد و یا هر جا که این ارتباط بر قرار شد آن جا رصد گاهی میشود برای نظاره به کمال بی نهایت.

 

نماز عبادتی است در پیشگاه پرورگار بزرگ که در سایه ی آن نیاز های  روحی و معنوی انسان تامین می شود و انسان های نماز گزار از آرامش روان و صفای روح و نیز از رفتار فردی و اجتماعی مناسب و مطلوب بر خوردار میشوند.

 

 

 

اگر ما انسان ها خدا رو قبول داریم و  می دانیم او افریدگار است و ما مخلوق. چرا در برابر این همه نعمت این خواسته ی کوچک یعنی نماز را به جا نیاوریم؟

 

آیا ما نباید از این افریدگار سپاس گزار باشیم ؟ نباید به گونه ای از خداوند تشکر کرد ؟ آیا راه بهتری برای تشکر از او می شناسید ( اگر می شناسید به ما هم نشان دهید) ما از خداوند تقاضا میکنیم اما نباید به او که نماز را از ما خواسته گوش فرا دهیم؟

سه شنبه 4/10/1386 - 23:52
دعا و زیارت

 

امام خیلی به نماز اهمیت می دادند. خیلی سفارش نماز را می کردند. همیشه می گفتند:«در مورد نمازتان اهمال نکنید.»

به ما می گفتند :

«همین که شما می گویید اول این کار را بکنم بعد نماز بخوانم ، این خلاف است. نگویید این حرف را. به نمازتان

اهمیت دهید. اول نماز.»

 

 

  

درباره چرایی نماز خواندن باید گفت ما وقتی نماز می خوانیم با كسی حرف می زنیم كه بسیار بزرگ و با عظمت است طوری كه بزرگی و عظمت او را نمی توانیم توصیف كنیم یا كسی را با او مقایسه كنیم و بگوییم بزرگی و مقامش مانند فلان شخص است راستی وقتی خیلی سال‌ها پیش به دبستان می رفتم مدیر مدرسه برای من شخصیت بسیار بزرگی بود و احساس می كردم كه كسی مانند او دارای این میزان شخصیت و احترام نسبت و روزی كه من به اتفاق مادرم برای كاری به او مراجعه و پیش او رفتم و او با من به صحبت نشست و در خود احساس غرور و شخصیت می كردم و به خود می بالیدم كه با چنین فرد بزرگی هم صحبت شده ام تا چند روز و هفته های بعد این موضوع رابا بچه ها در میان می گذاشتم و به خود می بالیدم زیرا با صحبت كردن با او احساس خوبی به من دست داده بود و احساس می كردیم كه من هم فرد بزرگ و با شخصیتی شده ام كه توانسته ام با او هم كلام شوم.

در نماز ما با كسی صحبت می كنیم كه از همه بزرگ تر و دانا تر و مهربانتر است طوری كه هیچكس به دانایی توانا یی مهربانی وبزرگی او نمی رسد . اگر ما وقتی كه می خواهیم نماز بخوانیم به یاد بزرگی و توانایی و مهربانی و قدرت خداوند بیفتیم و این نكات را برای خود یاد آوری كنیم از اینكه با او هم كلام می شویم در خود احساس بزرگی می كنیم و وقتی این ارتباط و صحبت را هر روز تكرار می كنیم و با توجه به او نیایش می كنیم بین ما و خدا انس و الفت و دوستی ایجاد می شود كه این دوستی در تمام مراحل زندگی به درد ما می خورد چرا كه خدا همه جا هست همیشه صدای مرا می شنود و همیشه درد مرا خوب می فهمد همیشه نسبت به من از همه حتی مادرم مهربان تر است حتی محبتی كه مادرم به من داردرا خدا به او داده تا با من مهربان باشد و من در دنیا احساس تنهایی نكنم و با محبت او رشد پیدا كنم و عقل و شعور م به مرحله بالا تری برسد كه بتوانم فكر كنم و بفهمم كه همه این صحبت ها و محبت ها ی دیگری كه به من می رسد ذره ای از محبت بی انتهای خداوند است زیرا اوست كه همه ما را آفریده و محبت را در قلب های ما قرار داده بخاطر همین محبت ها و نعمت هایی كه خدای بزرگ و مهربان به من داده است هر روز نمازم را با نام او او و با تشكر

ازاو شروع كنم و می گویم {بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین} من از دیگران محبت و كمك می بینم همه و همه بخاطر توست پس اگر من از آنها تشكری می كنم در واقع این تشكر به تو بر می گردد چرا كه تو این نیرو را در بدن آنها قرار دادی كه با دستهانشان به كمك من بیایند و با فكر شان مشكلات را حل كنند .

{لرحمن الرحیم} تو به ما نعمت هایی بخشیدی و این نعمت ها را برای همه پاشیدی در این دنیا كه هستیم همه را مشمول نعمت های بی پایانت كردی گفتی از این نعمت ها طوری استفاده كنیم كه از بین نروند بلكه بیشتر شوند و به وسیله پیامبرانت راهها یی را كه باعث زوال و از بین رفتن نعمت وظهور قهر تو می شد را برایمان گفتند و در آخر هشدار دادی كه جهان دیگری بعد از این جهان در پی دارم كه در صورتی كه از نعمت ها درست استفاده كنیم ودر جای خود مصرف كنیم و اسراف و گناه نكنیم در آن جهان كه نتیجه اعمال این دنیا ماست به نعمت های زیبائهای و لذت های بیشتر و بزرگتری خواهیم رسید كه در فكر و عقلمان نمی گنجد اما اگر درست نعمت ها را مصرف نكردیم دیگر در آنجا از نعمت لذت و محبت خبری نیست .

مالك یوم الدین} چرا كه آن روز حاكم فقط تویی به كسی ظلم نمی كنی و عادلانه رفتار می كنی اگر كسی در این دنیا نعمت ها را در راه خودش مصرف نكرد نباید در دنیایی دیگر مثل كسی باشدكه ما سعی و تلاش از نعمت ها مراقبت كرده واز آنها استفاده كرده از نعمت زبانش بوسیله نگه داشتن از دورغ و غیبت و تهمت ..... قدردانی كرده و چمش را از دیدن منظره های نادرست نگه داشتن گوشش را از شنیدن نغمه های شیطانی حفظ كرده و ..... و اینها را به راحتی انجام نداد چرا كه شیطان هم او را وسوسه می كرده كه نعمت زوالی كند اما او با تلاش خود و باكمك تو توانسته بر آنها پیروز شود .

ایاك نعبد وایاك نستعین}خدا همه قدرتها و محبت ها ....... از چشمه فیاض تو نشات می گیرد توبه همه چیز دانایی وآگاهی و راه چاره را از همه بهتر می دانی و راه رشد وخوشبختی مرا در دنیا و آخرت تو از همه بهتر برنامه ریزی می كنی چرا كه تو مرا آفریده ای و به سود و زیان من آگاهی داری پس تنها تو شایسته اطاعت و پرستش هستی من تنها در برابر تو و نعمت هاتو ست كه واله و شیدا می شوم و در برابر عظمت تو سر تعظیم فرود می آورم و باز تنها از تو كمك می طلبم و به كسی جز تو امید نمی بندم چرا كه دیگران اگر كمك تو باشد توانی ندارند او اگر در راه تو نباشند به من كمكی نخواهند رساند علاوه بر اینها دیگران همیشه نیستند و درد مرا نمی فهمند و به همین خاطر نمی توانند به من كمكی برسانند مگر آنكه لطف تو یار شود و به وسیله مدد تو مرا یاری می دهند

اهدنا الصراط المستقیم } خدایا من به این اعتراف رسیدم كه حمد وسپاس مخصوص توست و اگر بهشت و دوزخی هست به عدل تو و اطاعت و پرستش شایسته توست اما تو می دانی كه وسوسه شیطان مرا رها نمی كند وسعی دارد یاد لطیف تو را از خاطرم پاك كند واندیشه های پلید وحرام به تصویر كشد اما تو دست ناتوان مرا بگیر و به راه راستی و پاكی هدایت كن

صراط الذین انعمت علیهم }همانطور كه انسانهای پاك نهاد را هدایت كردی و به نعمت هدایت توفیق نعمت رهیری مردان حق ونعمت علم وعمل وجهاد وشهادت بهره مند ساختی

غیر المغضوب علیهم} آنها كه بر اثر اعمال زشت و انحراف عقیده غضب تو را دامنگیرشان شده و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بیراهه گمراه و سرگردان شدند ( 1)

هر روز در نماز چند بار با خدا نیایش می كنیم و هر بار با توجه و تمركز فكر تكرار می كنیم كه حمد و ستایش مخصوص توست نعمت ها از آن تو بهشت و دوزخ به عدل تو و اطاعت و پرستش شایسته توست در طول روز در كنار هرنعمت دست مهربان خدا را می بینیم و با نعمت ها خدا بر او نمی شوریم و نمك نشناسی نمی كنیم و چون او را سر چشمه نیكیها و خیر ها می دانیم اطاعت او را بر اطاعت دیگران ترجیح می دهیم و برای رشد و صلاحمان و نجات از گرفتاریها تنها ا زاو كمك می طلییم و به این ترتیب در طول روز به یا د خدا هستیم و اگر توانستم این تفكر را در طول روز ما حداقل كمی از روز داشته باشیم و به آن تداوم دهم و در مورد آن خوب بیندیشیم در نماز با تمركز فكری و حضور قلب بیشتری به آنها اعتراف می كنیم و نماز ی كه با حضور قلب خوانده شود نه تنها خودش بالا می رود بلكه صاحبش رانیز بالا می برد چرا كه با عث می شود شخص در طی روز بیشتر به یاد خدا باشد و به همان نسبت كمتر است به گناه بیفتند و به خاطر همین است كه گفته اند:ان الصلوه تنهی عن الفحشا ء والمنكر ( 2) نماز انسان را از كار زشت دور نگه می دارد .

منابع :

1-تفسیر نمونه , زیر نظر ناصر مكارم شیرازی جلد 1 ص 52

2--قرآن كریم سوره مباركه عنكبوت , آیه 45

 

 

 

 
سه شنبه 4/10/1386 - 23:49
آموزش و تحقيقات

دریای كاسپین یا دریای خزر؟


دریای مازندران بزرگ ترین دریاچه ی جهان در شمالی ترین بخش خاك میهن باستانی ما قراردارد. دریاچه ای با پیرامون ٧٠٠٠ كیلومتر وپهنه ی ٣٩٤٢٠٠ كیلومتر مربع . این دریاچه ی پهناور كه روزگاری بخشی از دریای بزرگ تیتیوس بود حدود ٢٥٠ میلیون سال پیش از اعضا خانواده اش ، دریا های آرال ، مدیترانه ، سیاه و دریای پارس جدا افتاد و به پهناور ترین دریاچه ی گیتی بدل شد. دریای مازندران در طول تاریخ رخ دادهای بزرگی را در پیرامون خود شاهد بوده و در هر برهه ای از تاریخ مردمان این كشور كهن نامی بر آن نهادند. نام ان دریا در نقشه های مورد تایید موسسه ی گیتا شناسی و ژئوفیزیك ایران خزر ذكر شده و نامی كه در جهان به آن شهرت دارد كاسپین است. اما اینكه این دو نام از كجا آمده و چرا من آن را دریای مازندران می نامم ، موضوغی است كه سبب نگارش این نوشتار شد. همان گونه كه پیش از این گفته شد ، دریای مازندران نام های بسیری را در تاریخ بر خود دید. چون ، دریای هیركانیان،ساكازنه،كاسپین،خزر،تبرستان، ،دریای خراسان،اكفوده دریا، قزوین ، گیلان، ساری، باكو، دیلم، خوالینسك،تنگیز و... اما آنچه اینجا به آن پرداخته می شود ، سه نام اخیر است كه همچنان مورد استفاده قرار می گیرند. خزر : خزرهای ترك نژاد ، نزدیك به ٢٠ سده پیش از بیابان های بی آب آسیای میانه به سوی سرزمین های باختری كوچ كرده و سرانجام در كرانه های باختری دریای مازندران ساكن شدند. این قوم كه در طول تاریخ به قومی وحشی مشهورند ، در حدود سده ی ششم میلادی ، حكومت مستقلی به وجود آوردند وكشور خود را خاقانات خزر نامیدند. خزرها در همان سال ها اندك اندك به دین یهود در آمدند ، و این دین در خاقانات خزر به رسمیت شناخته شد.آنان پس از تشكیل حكومت مستقل و تثبیت آن ، هجوم به اقوام همسایه را كه اغلب مردمان اسلاو بودند ، آغاز كردند. و هر از گاهی نیز خساراتی به بخش های شمالی امپراطوری ساسانی وارد می آوردند، تا آنكه برای جلوگیری از هجوم گاه به گاه این اقوام نیمه وحشی به دستور كیخسروَ اَنوشِ رَوان دیواری بزرگی در شهر دربند ساخته شد، كه سنگ نبشته ی این دستور نیز همچنان بر جاست. تا آنكه در سده های ٩و١٠ میلادی با حمله ی اقوام روس خزرها سرزمین هایشان را از دست دادند و به سوی اروپای شرقی گریختند.

٢. كاسپین: كاسپین،كاسپیا، كاسپیانا ، كاسپی،كه شكل نخستین این نام ها ، نام شناخته شده ی كنونی دریای مازندران در جهان است از نام قومی ایرانی نژاد گرفته شده كه تا ٢٠٠٠ سال پیش از میلاد ساكنان جنوب قفقاز بودند . و آغاز هزاره ی نخست پیش از میلاد به سوی سرزمین های جنوبی كوچانده شدند . كاسپ ها مردمانی با پوست سپید ، موهای روشن و چشمانی كبود بودند. آنان با گذر از منطق كوهستانی شمال گیلان كنونی وارد ایران شكاسپ ها به آئین میترا ایمان داشتند. تندیس های بیشماری از خود بر جای گذاشتند كه شمار زیادی از آنها در حفاری های تپه های املش یافت شده است. ٣.مازندران: درباره ی نام مازندران و معنای آن عقاید بسیاری وجود دارد. كه شماری از آنها را بر می شمرم . عده ای ”موز“ را نام كوهی گرفته اند كه در دل البرز واقع است ، وبا گشایش پاره ی نخست، پاره ی دوم را ” اندر آن “ پنداشتند . كه در تاریخ تبرستان ابن اسفندیار ، نیز به این نكته اشاره شده است . عده ای نیز واژه ی ”ماز “ را به معنای دژ گرفتند و تركیب واژگانی را به معنای جایی كه دژهای بسیاری در آن واقع است ترجمه كردند. می گویند مازیار پور قارن، سردار مشهور تبری ، دستور ساخت دژ ها مستحكمی را در دل البرز داد تا از ورود تازیان جلوگیری كند . اما نظریه ی دیگری نیز وجود دارد كه دیدگاه زبان شناسانه بسیار قابل توجه است . یكی از خدایان هندو-ایرانی با نام ”ایندرا“ كه خدای جنگاوری و طبقه ی جنگاور بوده سبب پدید آمدن این نام است . آریاییان كه به ایزدان متعدد ایمان داشتند پنج ایزد را برتر می شمردند ١.میترا ٢. ایندرا ٣. وَرونا ٤.نَساتیا بدین ترتیب از آن رو كه مردمان شمال فلات ایران بر این اعتقاد بودند ، و نیز مردمانی تنومند و جنگ آور ، نام این ایزد را بر سر زمین خود نهادند . پاره ی نخست به صورت مز ، مها ، مهی ، مزی ، كه همگی به معنای بزرگ اند ، پاره ی دوم ایندرا یا ایندر كه از آن سخن رفت ، و پاره ی سوم پسوند ”ان“ است كه موقعیت مكانی را نشان میدهد . پس ”مز ایندرا ان “ یا مازندران به معنای سرزمین ایندرای بزرگ است . 

تاریخچه

دریای خزر که در گذشته به نامهایی چون خاواینسکی، دریای هیرکانیان، دریای جرجان (گرگان)، بحر مازندران بحر آبسکون و بحر قانیا، نامیده می‌شد، بزرگ‌ترین دریاچه روی زمین است. این دریای بسته که در شمال کوهزایی آلپ- هیمالیا قرار گرفته، باقیمانده‌ای از دریای پاراتتیس است که بر پایه پژوهش های زمین شناسان روسی، حدود 11000 سال پیش، پس از جدایش از دریاهای سیاه ومدیترانه، مستقل شده است.

وسعت

ریخت شناسی

بخش شمالی خزر، شیب بسیار ملایم دارد. دو بخش میانی و جنوبی، با یک برجستگی زیر آبی به نام برجستگی سرت در حد فاصل دماغه باکو و خلیج قره بغاز (ترکمنستان) با امتداد شمال غربی- جنوب شرقی از یکدیگر جدا میَ‌شوند این برجستگی، ادامه کوههای قفقاز است و ژرفای آب روی آن از 200 متر، تجاوز نمی‌کند. این برجستگی، مانع جریان آب، در سطح دریاچه نیست.

حجم آب

بیش از دو سوم حجم آب دریای خزر در بخش جنوبی است. نزدیک به یک سوم از آب در بخش مرکزی و فقط حدود 0.1 درصد به بخش شمالی تعلق دارد.

رسوبات بستر

به دلیل ناهمگنی ریخت بستر، گسترش رسوبهای وارده، ناهماهنگ است. سالانه رودهای وارده، به ویژه ولگا حدود 90 میلیون تن رسوب را وارد دریاچه می‌کنند که در آنها، سیلت از همه بیشتر است و همراه با دیگر انواع (ماسه، رس کربناتی دانه ریز) ستبرای قابل توجهی را تشکیل می‌دهند. ستبرای رسوبات نرم بستر دریای خزر را از 40 متر در نقاط شمالی و مرکزی تا حدود 1200 متر در بخش جنوبی برآورد کرده‌اند.

گل فشان ها و گریفون های خزر

در بخش جنوبی دریای خزر به ویژه در جمهوری آذربایجان و ترکمنستان محدوده آبی شمال غربی بندرانزلی و در شمال بندر ترکمن (منطقه داشلی برون و قزل تپه) به ویژه از دیدگاههای نشانه های مثبت وجود نفت و گاز، در خور توجه‌اند. آن گل فشان ها حدود 70 درصد گل فشانهای دنیا را تشکیل می‌دهند و. ابزاری خوب در پی‌جویی های نفتی به شمار می‌آیند. در هر حال، باید گفت که به دلیل فورانهای ناخواسته هنگام حفاری، می‌توانند مخاطره آمیز باشند.

دمای آب

دما در تابستان تقریبا در همه جا برابر است. ولی در زمستان، بخش شمالی دریای خزر (دست کم چهار ماه) دمای زیر صفر دارد و یخبندان است در صورتیکه در جنوب آن، هیچگاه یخبندان نمی‌شود و متوسط دما 509+ درجه سانتیگراد است.

 

تغییرات سطح آب

شواهد تاریخی نشان داده که سطح آب دریای خزر، همیشه در نوسان بوده است. اعداد گزارش شده، متفاوت است در مجموع به نظر می‌رسد که بین بالاترین و پایین ترین سطح آب، 9 متر اختلاف وجود داشته است به دلیل وسعت زیاد، تغییرات سطح آب دریا، بر تغییرات آب و هوایی و حتی پستانداران پیرامون اثرگذار است. عوامل تاثیرگذار در بالا آمدن سطح دریا، عبارتند از: عوامل کوتاه مدت طبیعی (مانند چرخه های آب و هوایی و افزایش دمای زمین) و عوامل مصنوعی (جلوگیری از تبخیر در قره بغاز، ورود فاضلاب شهری).

پی سنگ

دریای خزر ناهمگن و قابل تقسیم به سه بخش شمالی، مرکزی و جنوبی است که با گسل های اصلی موجود در پی سنگ از یکدیگر جدا شده‌اند. پی سنگ بخش شمالی از نوع پوسته نیمه اقیانوس- سکوی قاره‌ای پرکامبرین روسیه است که چین هایی با روند شمالی- جنوبی دارد. بخش مرکزی، دارای پی سنگ هرس نین ، با ویژگیهای قاره‌ای و روند شمال غربی- جنوب شرقی است. بخش جنوبی دارای پی سنگ بازالتی با ستبرای 15 تا 20 کیلومتر است که با پوسته گرانیتی محصور داشته است.

ترکیب شیمیایی

آب خزر از نوع منیزیم، کلسیم و سولفات است و میزان نمک های محلول آن بین 12 تا 13 گرم در لیتر است که به تقریب یک سوم شوری آب دریاهای آزاد و اقیانوس هاست. شیرین ترین بخش آن مربوط به نواحی نزدیک به مصب رودخانه ولگا و شورترین بخش آن مربوط به خلیج قره بغاز بوده است که در آن تبخیر بیش از ورودی آب به آن است.

توان هیدروکربنی خزر

نخستین گزارش مستند درباره توان هیدروکربن خزر، به سده سیزدهم میلادی باز می‌گردد. نفت، به طور رسمی در سال 1869 از بخش خشکی و در سال 1945 از بخش آبی باکو استخراج شد و تاکنون تعداد 21000 حلقه چاه در مناطق اکتشافی (خشکی و دریا) حفر شده است. جدا از میدان های نفتی خزر شمالی و خزر میانی خزر جنوبی یکی از منابع اصلی اکتشاف و تولید نفت و گاز دریای خزر است. در خزر جنوبی، سنگ مخزن اصلی بهره ده به سن پلیوسن زیرین- میانی است. سنگ مخزن فرعی آن، رسوبات ماسه‌ای سازند آبشرون به سن کواترنر پیشین می‌باشد.

دریای خزر، با وسعت حدود 436000 کیلومتر مربع، 1200 کیلومتر طول و 220 تا 550 کیلومتر پهنا دارد. و حجم آب آن افزون بر 77000 کیلومتر مکعب است. گودی این دریا در بخش شمالی، 10 تا 12 متر و در بخش میانی، تا 770 متر است و گودترین نقطه آن در بخش جنوبی، تا 1000 متر تیز می رسد. سطح آب دریاچه در حدود 26 تا 28 متر (برحسب سالهای مختلف) از سطح آب دریاهای آزاد، پایینتر است این دریا از طریق ولگا و همچنین کانال ولگا- دن که مجهز به حوضچه های تنظیم سطح آب و برقراری هم ترازی آب است، به طور غیر مستقیم با دریای بالتیک و دریای سیاه ارتباط دارد.
سه شنبه 4/10/1386 - 23:27
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته