سالهای پیش یک روز به همراه بچه کوچکم از خانه بیرون آمدیم. چون این بچه مدتی بود بیرون نیامده بود، انگار همه چیز برایش تازگی داشت و مشغول تماشای اطراف بود و در همین حال دست خودش را در هوا چرخاند تا دست مرا بگیرد.
چون همه چیز برایش تازگی داشت، نمیخواست چشم از آنها بردارد. ولی دستش را هم مدام به دنبال دست من میچرخاند تا طبق معمول دست مرا بگیرد. کمی دستم را عقب کشیدم تا ببینم چکار میکند. بعد از مدتی، با کمی نگرانی برگشت نگاه کرد و جای دستم را پیدا کرد و دستش را به دستم رساند و باز مشغول تماشا شد. در آن لحظه خیلی از خدا خجالت کشیدم. گفتم من که وابستگی و احتیاجاتم به خدا از این بچه خیلی بیشتر است، ای کاش من هم هر روز صبح که از خانه بیرون میآمدم دستم را میگرداندم تا دستم را به خدا بدهم، بعد مشغول تماشا بشوم.
متن پشت کتاب «نگاهی به رابطه عبد و مولا» تألیف حجتالاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان
بیاییم این حادثه از نگاه خود قرآن بررسی كنیم
1- در خود قرآن در قصص اقوام مختلف آمده است كه خداوند تا زمانی كه حجت بر قومی تمام نشده باشد هیچ وقت عذاب را نازل نمی كند و امروز آنانی كه با قرآن و اسلام مشكل دارند در سنت استدراج باید منتظر عذابی دردناك باشد
2- امروز ما نیز در برابر این حادثه محك می خوریم این كه بعضی وقت مثل زده می شود كه خشك و تر با هم می سوزند واقعا بعضی تر ها نیز مستحق عذاب می شوند
3- نكته مهم اینكه آنها برای جریحه دار كردن روح مسلمانان با اهداف سیاسی دست خود را به این جنایت آلوده اند ولی بخاطر عنادشان قفل بر روحشان و چشم زبانشان خورده است كه نمی بینند پیشرفت و گسترش دین اسلام و فریاد اسلام خواهی در قرائت صرف و تلفظ آن نیست بلكه در روح آیات قرآن است كه فطرت پاك هر انسانی را بیدار خواهد كرد یاد آن داستان از پیامبر افتادم كه جاهلان برای این قرآن را نشنوند در گوش خود پنبه می گذاشتند و شاید هم ایمان داشتند كه اگر بشنوند خود نیز نمی توانند در برابر این آیات دوام آورند .
والسلام