• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6772روز قبل
دانستنی های علمی
 

بد نیست بدانید ...

 

اولین بستنی در ایران از 60 سال پیش به جمع خوراکیها پیوست .

 

زعفران ٬  تنها گیاهی است که واحد خرید و فروش آن مثقال است .

 

سلسله ی هخامنشیان پایه گذار ساخت کاروانسراها در ایران بودند .

 

عقربها ٬  تنها موجوداتی هستند که رادیواکتیو روی آنها اثری ندارد .

 

از 200 گونه عقرب تنها 20 نوع آنها سمی اند .

 

نانی که در سفره ی پارچه ای نگه داری می شود مطبوع تر و مانگارتر است .

 

شامپانزه ها قادرند مقابل آینه چهره خود را تشخیص دهند اما میمون ها

نمی توانند .

 

 

 

کاریکلماتور

 

بس که به علت گرانی ٬ دود از کله ی مردم بلند شد ٬ هوا آلوده شد .

 

سعی می کند زیاد به دوستان سر نزند تا مبادا ضربه مغزی شوند .

 

آن قدر در ریاضیات ضعیف است که نمی تواند حواسش را جمع کند .

 

وقتی گفتم من٬ گفتی تو؟ -- وقتی گفتم تو٬ گفتی من؟ -- پس ما هیچ وقت زبان همدیگر را نمی فهمیم .

 

ارتش ها معمولا بدون تور با هم توپ بازی می کنند .

 

باران برای صرفه جویی همیشه قطره قطره می بارد .

 

سرش را به باد داد که ناخالصی هایش برود .

 

شمع چون نورش کم بود از خجالت آب شود .

 

موهایش را رنگ می زند تا دیگران را رنگ کند .      

پنج شنبه 6/10/1386 - 16:8
دعا و زیارت

دروغ

بزرگ‏ترین گناهان

امیر المؤمنین‏علیه السلام مى‏فرماید:

«ان اعظم الخطایا عند الله اللسان الكذوب; (1) .

بزرگ‏ترین گناهان نزد خدا، زبان بسیار دروغ گو است.»

زبان دروغ گو داشتن، یعنى دروغ گو بودن. دروغ به وسیله زبان، وجود پیدامى‏كند و زبان یكى از علل وجودى دروغ است. اگر كسى دروغى بگوید، این كار بازبانش انجام مى‏گیرد. اگر زبانى بسیار دروغ گو باشد، دارنده آن زبان، بسیار دروغ‏خواهد گفت.

هر گناهى با عضوى از اعضاى انسان در خارج رخ مى‏دهد و گناه را مى‏توان به آن‏عضو نسبت داد; چون گناه كار گناه را به وسیله آن عضو انجام داده است. دست‏خیانت‏كار داشتن، یعنى دزد و خائن به مال بودن. چشم ناپاك داشتن، یعنى خائن به‏ناموس بودن. زبان دروغ گو داشتن، یعنى دروغ گو بودن.

سر آن كه زبان پر دروغ، بزرگ‏ترین گناه است، در آینده روشن خواهد شد; اكنون‏باید معناى دروغ روشن شود.

دروغ چیست؟

دروغ، سخن بر خلاف حقیقت است و دروغ گو كسى است كه بر خلاف حقیقت،خبرى مى‏دهد.

شما اگر گرسنه باشید و به منزل دوست‏خود بروید، او براى شما غذا بیاورد، شمابگویید من سیر هستم، این سخن دروغ است، چون بر خلاف حقیقت است; شما نیزدروغ گو هستید، زیرا بر خلاف حقیقت‏خبر داده‏اید.

كم را بیش گفتن یا بیش را كم گفتن، دروغ است و گوینده‏اش دروغ گومى‏باشد، چنان كه بود را نبود و یا نبود را بود خبر دادن دروغ گویى مى‏باشد و نیزبد را خوب و خوب را بد یا كوچك را بزرگ و بزرگ را كوچك خواندن، دروغ‏خواهد بود.

دروغ و دروغ گویى

دروغ از صفات سخن است و دروغ گویى از صفات سخن گو و این دو همیشه باهم یار نیستند. مى‏شود سخنى دروغ باشد، ولى گوینده‏اش دروغ گو نباشد، چنان كه‏ممكن است كسى دروغ بگوید، ولى سخنش دروغ نباشد، بلكه راست و مطابق‏حقیقت‏باشد.

شما اگر به وقوع حادثه‏اى اطمینان پیدا كردید، در صورتى كه آن حادثه رخ نداده‏باشد، هنگامى كه از وقوع آن خبر مى‏دهید، شما دروغ گو نیستید، ولى خبر شمادروغ است. دروغ گو اگر سخن راستى بگوید كه به نظرش بر خلاف حقیقت‏باشد،خبر او راست است، چون مطابق با واقع است، ولى خودش دروغ گفته، زیرا به نظرخودش بر خلاف حقیقت، سخن گفته است.

در زبان عربى

در زبان عربى، دروغ را كذب گویند و خبر دروغ را خبر كاذب مى‏خوانند،چنان كه خود دروغ‏گو را نیز كاذب مى‏خوانند.

پس در این زبان، كاذب بودن، هم صفت‏سخن مى‏باشد، و هم صفت‏سخن گو واین اشتراك، ممكن است گاهى موجب اشتباه بشود و به گمان برسد كه هر جا كه‏خبر كاذب پیدا شود، خبر دهنده هم باید كاذب باشد، یعنى صفت گفته را به گوینده‏سرایت‏بدهند.

نظریه‏اى از قرن سوم

نظام، دانشمند نامى قرن سوم در دروغ نظریه‏اى دارد; او مى‏گوید:

«دروغ، سخن بر خلاف عقیده است، نه بر خلاف واقع.»

نظام براى اثبات صحت نظریه‏اش به این آیه شریفه استدلال مى‏كند:

«والله یشهد ان المنافقین لكاذبون; (2) .

خدا گواهى مى‏دهد كه منافقان، دروغ گویند.»

منافقان، شرفیاب حضور رسول خداصلى الله علیه وآله مى‏شدند و عرضه مى‏داشتند كه ماگواهى مى‏دهیم كه تو رسول خداصلى الله علیه وآله هستى.

خدا در این سوره مباركه با پیغمبر خود سخن مى‏گوید و منافقان را به اومى‏شناساند. خدا مى‏فرماید: وقتى كه منافقان نزد تو آمدند و گفتند كه ما شهادت‏مى‏دهیم كه تو رسول خدا هستى، با آن كه خدا مى‏داند كه تو رسول او هستى ولیكن‏بدان كه منافقان دروغ مى‏گویند.

بیان استدلال: سخن منافقان كه شهادت به رسالت‏بود، سخنى بود مطابق حقیقت،ولى خدا آنان را دروغ گو خوانده است.

دروغ گو بودن منافقان از این نظر است كه آن‏ها این سخن را از روى ایمان‏نگفتند، بلكه در دل، بر خلاف آن، عقیده داشتند; از این پى مى‏بریم كه دروغ، سخن برخلاف عقیده است، نه بر خلاف حقیقت.

نظرى به این نظریه

گویا دو چیز، موجب اشتباه این مرد دانا شده كه دروغ را سخن بر خلاف عقیده‏پنداشته، نه بر خلاف حقیقت:

1. غفلت از این كه كاذب هم صفت‏خبر قرار مى‏گیرد و هم صفت مخبر; اوپنداشته كه كاذب، تنها صفت مخبر خواهد بود و بس.

2. گمان آن كه میان خبر دروغ و دروغ گو ملازمه مى‏باشد و این صورت به‏خاطرش نرسیده كه ممكن است‏خبر دهنده، دروغ گو باشد، ولى خبرش دروغ‏نباشد، لذا نتیجه گرفته كه دروغ، سخن بر خلاف اعتقاد است، نه بر خلاف واقع.

ولى آیه شریفه اگر دلیل بر سخن ما نباشد، سخن نظام را اثبات نمى‏كند، زیراسخن منافقان، راست و عین حقیقت‏بود، ولى خود آن‏ها در این حقیقت گویى‏دروغ گو بودند، چون كلامشان را بر خلاف واقع مى‏پنداشتند.

علماى بیان، استدلال نظام را چنین ابطال كرده‏اند كه منافقان، دروغ گوى درشهادت دادن بوده‏اند.

معماى طاووس

طاووس یمنى كه از بزرگان برادران اهل سنت مى‏باشد و براى خویش مقام‏شامخى در دانش قائل بوده، به پندار خود معمایى درست كرده بود، آن را از حضرت‏امام باقرعلیه السلام بپرسید:

كدام مردمى بودند كه شهادت به حق دادند، ولى در عین حال دروغ گو بودند؟

امام فرمود: آنان منافقان بودند، در موقعى كه به رسول خداصلى الله علیه وآله عرض كردند ماشهادت مى‏دهیم كه تو رسول خدایى با آن كه گفته آن‏ها راست‏بود، ولى خود آن‏هادروغ گو بودند. (3) .

منافقان

منافقان كسانى بوده‏اند كه در زبان، اظهار اسلام مى‏كردند و خود را پیرورسول خداصلى الله علیه وآله مى‏خواندند، ولى در دل، دشمن آن حضرت بودند و پیامبرى‏حضرتش را انكار مى‏كردند. قرآن آنان را چنین معرفى مى‏كند:

«برخى از مردم مى‏گویند كه ما به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏ایم، ولى آن‏هامؤمن نیستند و مى‏خواهند خدا و مسلمانان را گول بزنند; آن‏ها خودشان راگول مى‏زنند و بس، ولى نمى‏فهمند.» (4) .

«وقتى كه مسلمانان را مى‏بینند، مى‏گویند ما ایمان آورده‏ایم، وقتى كه با همكیشان‏پلید خود مى‏نشینند، مى‏گویند ما با شماییم و مسلمانان را مسخره مى‏كنیم; خدا هم‏آن‏ها را مسخره مى‏كند و آنان را رها مى‏كند تا در این گمراهى همچنان سر گردان‏بمانند; این‏ها كسانى هستند كه هدایت و رستگارى را داده، ضلالت و گمراهى راخریده‏اند و تجارتشان سود نكرده است.» (5) .

دسته‏هاى منافقان

منافقان چهار دسته بوده‏اند:

دسته‏اى از روى طمع و براى رسیدن به مال و مقام در اسلام داخل شدند. در میان‏این دسته، كسانى بودند كه خبر ظهور پیغمبر اسلام از كاهنان عرب به آن‏هارسیده بود، آن‏ها از موفقیت‏هاى آن حضرت در آینده اطلاع داشتند، اینان مردم‏هشیارى بودند و با نقشه كامل در اسلام داخل شدند.

دسته دوم كه زیركى دسته اول را نداشتند، هنگامى كه فتوحات اسلام را دیدند،اسلام آوردند; پیدایش این دسته، پس از غزوه بدر بود.

دسته سوم، بر اثر فشار محیط و عدم مساعدت اوضاع و احوال با ماندن آن‏ها دركفر به اسلام رو كردند; این دسته بیش‏تر اهل مدینه بودند.

دسته چهارم، كسانى بودند كه پس از ایمان آوردن، سست عقیده شده و بى دین ولا مذهب گردیده بودند، ولى طمع یا وضع محیط به آن‏ها اجازه نمى‏داد كه كفر باطنى‏خود را آشكار كنند و به طور علنى با پیغمبر اسلام به مخالفت‏برخیزند.

منافقان مدینه

منافقان را در میان پیروان رسول خداصلى الله علیه وآله باید ستون پنجم كفر نامید. آن‏ها در میان‏مسلمانان ایجاد اختلاف مى‏كردند و روحیه سربازان اسلام را ضعیف مى‏كردند، درزیر پرده با كفار روابط داشتند.

وقتى كه رسول خداصلى الله علیه وآله به قصد دفاع كفار از مدینه براى غزوه احد خارج شد،«عبدالله بن ابى‏» سر دسته منافقان مدینه با حضرتش مخالفت كرد و پیش‏نهاد كرد كه‏در مدینه بمانید و دفاع كنید. در این پیش‏نهاد به قدرى اصرار ورزید كه كارشان باسعد بن معاذ، رئیس عشیره اوس به مشاجره كشید.

آیا منظور عبدالله از این پیش‏نهاد، تخطئه رسول خداصلى الله علیه وآله و سبك كردن اوامر آن‏حضرت، پیش مسلمانان بود؟ آیا منظورش ایجاد شكاف و اختلاف میان مسلمانان‏بود؟ آیا مى‏خواست وقت‏حمله كفار به مدینه، دروازه‏ها را بگشاید و سپاه دشمن راوارد شهر كند؟

وقتى كه نقشه‏اش نقش بر آب گشت و پیغمبر اسلام با سپاه هزار نفرى اش‏از مدینه خارج شد، عبدالله نقشه دیگرى كشید و خود را در زمره لشكر اسلام‏قرار داد. در میان راه به یك بار با سیصد نفر از همكیشانش از سپاه دین جدا شده وبه مدینه باز گشت. (6) .

بایستى بزرگى این خیانت را در نظر آورد كه بازگشت‏یا فرار یك سوم سپاه،آن‏هم به سرعت، چگونه روحیه سربازان را متزلزل مى‏كند، آن هم سربازانى كه ازفرمانده خود هیچ گونه بیمى نداشته باشند.

منافقان مكى

غزوه احد شروع شد. در آغاز، بر اثر رشادت و فداكارى امیرالمؤمنین‏علیه السلام فتح‏نصیب مسلمانان گردید و كفار فرار كردند، ولى همین كه مسلمانان به جمع كردن‏غنیمت‏هاى جنگ مشغول شدند، كفار قریش، نیروى پراكنده خود را گرد آورده وناگهان از پشت‏سر بر مسلمانان تاختند. مردمانى كه سلاح را كنار گذاشته بودندو به جمع آورى غنایم مشغول بودند، از این غافل گیرى پریشان شدند وپابه فرار گذاشتند. از سپاه هفتصد نفرى به جز شصت هفتاد نفر استقامت نكردند و ازاین گروه به جز دو تن، همگى شهید شدند; آن دو یكى على‏علیه السلام بود و دیگرى‏ابو دجانه انصارى.

علاوه بر بازگشت عبدالله، كه خود روحیه سربازان اسلام را ضعیف كرده بود،غافل‏گیرى كفار نیز موجب تضعیف بیش‏تر روحیه آنان گردید، در نتیجه،رسول خداصلى الله علیه وآله در پیش دشمن تنها ماند و بزرگ‏ترین خطر، متوجه هستى اسلام‏گردید.

ارتباط منافقان با كفار

طبرى مى‏نویسد: عده‏اى از فراریان، تصمیم گرفتند كه به وسیله عبدالله بن ابى ازابوسفیان رئیس كفار امان بگیرند!

از این مطلب چند نكته دقیق تاریخى استفاده مى‏شود:

یكى آن كه عبدالله بن ابى با ابوسفیان، روابط صمیمانه داشتند و گرنه چنین توقعى‏از وى صحیح نبود.

دیگر آن كه در میان كسانى كه با رسول خداصلى الله علیه وآله ماندند و قبل از شروع جنگ‏بازنگشتند، منافقانى موجود بوده‏اند كه با عبدالله روابط صمیمانه داشته‏اند، چه اگرصمیمیتى در كار نبود، انتظار میانجى گرى از او بى جا بود.

سوم آن كه، این‏ها از منافقان مدینه نبودند، بلكه منافقانى از مردم مكه بودند كه ازابو سفیان بر خویش بیم داشتند، چون منطقه نفوذ ابو سفیان، تنها مكه بود.

احتمال دیگرى كه در كار هست، این است كه اینان با عبدالله هم پیمان بوده‏اند كه‏از میدان نبرد فرار كنند و رسول خدا را به كشتن دهند.

نكته دیگرى كه استفاده مى‏شود این است كه نفاق اینان، از نفاق منافقان مدینه‏پنهان‏تر بوده، چون آشكارا با آن‏ها هم كارى نمى‏كردند، بلكه در سر با آنان بودند.

«و اذا خلوا الى شیاطینهم قالوا انا معكم; (7) .

وقتى كه شیطان‏هاى خود را در نهان مى‏بینند، مى‏گویند ما با شما هستیم.»

مطلبى كه جلب نظر مى‏كند، روابط صمیمى عبد الله با ابو سفیان بوده، به طورى‏كه ابو سفیان، شفاعت او را در باره مكه‏اى‏ها مى‏پذیرفته و امان مى‏داده.

آیا این روابط صمیمانه، برخاسته از چه بوده؟ چون تاریخ نمى‏گوید كه این دوقبل از اسلام روابطى داشته‏اند; اضافه بر این، قبل از اسلام، ابو سفیان شخصیتى‏نداشته است.

آیا عبدالله بعد از اسلام به ابو سفیان خدماتى كرده؟ آیا به گردن او حقوقى داشته كه‏ابو سفیان نمى‏توانسته تقاضاى عبدالله را نپذیرد؟

پى‏نوشتها:

1) فیض كاشانى، المحجة البیضاء، ج 5، ص 243.

2) منافقون (63) آیه 1.

3) عوالم العلوم، ج 11، ص 318.

4) بقره (2) آیات 8 - 9.

5) بقره (2) آیات 14 - 16.

6) سیره ابن هشام، ج 3، ص 64، ط، المكتبة العلمیة بیروت.

7) بقره (2)، آیه 14.

سه شنبه 4/10/1386 - 18:15
دعا و زیارت

 

پیامبر (ص): توبه گذشته ها را می پوشاند.

امام علی (ع): توبه رحمت را فرود می آورد .

امام علی (ع): هیچ واسته و شفیعی کاراتر از توبه نیست.

امام علی (ع): توبه ی خالصانه گناه را می زداید.

امام علی (ع): توبه دل ها را پاک می کند و گناهان را می شوید.

پیامبر (ص): کسی که از گناه توبه کند مانند کسی است که گناه نکرده است.

امام علی (ع): توبه ی خوب گناه را پاک می کند.

پیامبر (ص): همه ی آدمیان خطامی کنندوبهترین خطا کاران توبه کنندگانند.

پیامبر (ص) : سوگند به خدا که شادی خدا وند از توبه ی بنده اش بیشتر است تا شاد شدن مرد از (پیداکردن) شترش.

امام باقر (ع): یکی از محبوبترین بندگان خدا نزد خداوند فتنه گری است که توبه کند.

پیامبر (ص): هر آینه شادی خداوند ازتوبه بنده خود بیشتر است تا شادی نازایی که بچه می آورد و گم کرده ای که گمشده ی خود را میابد وتشنه ای که به آب می رسد.

امام علی (ع): به در گاه خدای عزوجل توبه برید وبه حلقه ی محبت او در آیید ؛ زیرا خداوند عزوجل توبه گران وپاکیزه گان را دوست می دارد.

امام علی (ع): مومن توبه گر است.

امام علی (ع): در توصیف توبه گران:درختهای گناهان خود را در برابر دیدگان و دل های خویش نشانده اند وآنهارا با آب پشیمانی آبیاری کرده اند.این درخت ها برای آنان بار سلامت داده خوشنودی و کرامت در پی آورده است.

امام علی (ع):   دوری کردن از گناهان ،عبادت توبه گران است.

پیامبر (ص): نشانه ی توبه گر چهار چیزاست: اخلاص عمل برای خدا ،فرو گذاشتن باطل ، پایبندی به حق وشوق و آزمندی به نیکی.

پیامبر (ص): به درگاه خدا توبه برید که من روزی صد بار به درگاه او توبه می کنم.

امام صادق(ع) :  توبه ریسمان خدا وسپاه عنایت اوست.

امام صادق(ع): بنده باید در هر حال بر توبه مداومت ورزد.

امام صادق(ع) : ایشان بادست خویش به گلوی مبارکش اشاره فرمود: هر گاه جان به اینجا برسد عالم (راهی به)توبه ندارد.

امام صادق(ع) : همانا توبه بردن به درگاه خدا برای کسانی است که ندانسته،بد می کنند.

امام صادق(ع) : هر گناهی که بنده می کند،گرچه عام باشد ، از روی جهل و نادانی است.

سه شنبه 4/10/1386 - 18:12
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته