دعا و زیارت
علم كلام نیز یك علم صد در صد اسلامى است.كلام مربوط استبه تحقیق در اصول عقاید اسلامى و دفاع از آنها،اعم از آنكه امر مورد اعتقاد از عقلیات محض باشد مانند مسائل مربوط به توحید و صفات خداوند و یا از نقلیاتى باشد كه اعتقاد و عدم اعتقاد به آن در سرنوشت انسان مؤثر باشد مانند مساله امامت از نظر شیعه،و به همین جهت كلام منشعب مىشود به كلام عقلى و كلام نقلى. پیدایش علم كلام در دینى مانند اسلام كه مسائل زیادى درباره مبدا و معاد و انسان و جهان طرح كرده است،و در اجتماعى مانند اجتماع اسلامى قرون اولیه اسلامى كه یك نشاط علمى نیرومند بر آن حكومت مىكرد طبیعى و ضرورى است. قرآن كریم رسما بر برخى از مسائل اعتقادى از قبیل توحید و معاد و نبوت استدلال مىكند و برهان اقامه مىنماید و از مخالفان،حجت و برهان مطالبه مىكند: قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقین (1) . قطعا و مسلما اول كسى كه در مسائل عقلى اسلامى به تجزیه و تحلیل پرداخت و مسائلى مانند قدم و حدوث و متناهى و غیر متناهى و جبر و اختیار و بساطت و تركیب و امثال آنها را مطرح ساخت امیر المؤمنین على بن ابیطالب علیه السلام است،و به همین دلیل همواره شیعه در علوم عقلى بر غیر شیعه تقدم داشته است. ما بحثخود را درباره خدمات ایرانیان به اسلام در زمینههاى كلامى،از ایرانیان شیعه آغاز مىكنیم: 1.اولین متكلم شیعه كه كتاب در مسائل كلامى تالیف كرده است على بن اسماعیل بن میثم تمار است.خود میثم به عنوان خطیب و سخنور شیعه و از صاحبان سر امیر المؤمنین على علیه السلام محسوب مىشده است.میثم اهل هجر است و بحرینى است و یك فرد ایرانى به شمار مىرود.نوادهاش على بن اسماعیل بن میثم،معاصر ضرار بن عمرو و ابو الهذیل علاف و عمرو بن عبید از متكلمان معروف قرن دوم هجرى است و با آنها مباحثاتى در مسائل اعتقادى داشته است. 2.هشام بن سالم جوزجانى.این مرد از مشاهیر و معاریف اصحاب امام صادق علیه السلام است.در میان اصحاب امام صادق علیه السلام گروهى هستند كه امام صادق آنها را به عنوان«متكلم»خوانده است و در كتاب الحجة كافى مسطور است (2) از قبیل حمران بن اعین،مؤمن الطاق،قیس بن الماصر و هشام بن الحكم و غیرهم. قیس بن ماصر همان كسى است كه گویند كلام را از على بن الحسین علیه السلام آموخت (3) . 3.فضل بن ابو سهل بن نوبخت.از آل نوبخت است.آل نوبخت همان طور كه ابن الندیم گفته استبه تشیع معروفند و فضلاى زیادى در طول سه قرن از آنها برخاسته است كه اكنون مجال توضیح آن نیست.نوبختخودش منجم و در دربار منصور بود.روزى پسرش ابو سهل را به دربار منصور برد كه به جانشینى خود معرفى كند.منصور نامش را پرسید.گفت: «خورشید ماه طیماذاه ما بازارد باد خسرو نه شاه».منصور گفت:همه اینها اسم توست؟گفت:آرى.منصور تبسم كرد و گفت: پدرت چه كرده؟!!اسمت را مختصر كن،یا همان كلمه«طیماذ»را از جزء اسمت انتخاب كن و یا من برایت كلمه«ابو سهل»را به عنوان كنیه انتخاب مىكنم.ابو سهل به همین كنیه راضى شد (4) .بسیارى از نوبختیان كنیهشان ابو سهل است. بسیارى از متكلمین شیعه از خاندان نوبختاند از قبیل:فضل بن ابى سهل بن نوبخت كه در زمان هارون در راس كتابخانه معروف بیت الحكمه بود و از مترجمین فارسى به عربى در عصر هارونى و مامونى به شمار مىرود،و همچنین اسحاق بن ابى سهل بن نوبخت و پسرش اسماعیل بن اسحاق بن ابى سهل بن نوبخت و پسر دیگرش على بن اسحاق و نوادهاش ابو سهل اسماعیل بن على بن اسحاق كه او را شیخ المتكلمین در شیعه لقب دادهاند و دیگر حسن بن موسى نوبختى خواهر زاده ابو سهل اسماعیل بن على و عدهاى دیگر از این خاندان ایرانى (5) . 4.فضل بن شاذان نیشابورى.در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم[مىزیسته]، كه قبلا ذكر خیرش گذشت.فضل بن شاذان از اصحاب حضرت رضا و حضرت جواد و حضرت هادى علیهم السلام بوده است و كتب زیادى در كلام نوشته است. 5.محمد بن عبد الله بن مملك جرجانى اصفهانى،معاصر ابو على جبائى در قرن سوم (6) . 6.ابو جعفر،ابن قبه رازى در قرن سوم هجرى.میان او و ابو القاسم كعبى بلخى مباحثات و مناظرات كتبى در مسائل امامتبوده است. 7.ابو الحسن سوسنگردى معاصر ابن قبه رازى.گویند از غلامان ابو سهل اسماعیل بن على نوبختى بوده و پنجاه سفر پیاده به حج رفته است. 8.ابو على ابن مسكویه رازى اصفهانى كه از اعاظم متكلمین و حكما و اطباى اسلامى است.كتابهاى الفوز الاكبر و الفوز الاصغر او چاپ شده و در دست است.كتاب طهارة الاعراق وى در علم اخلاق از مهمترین كتب اخلاقى اسلامى است. معاصر ابو على ابن سینا حكیم و طبیب معروف اسلامى است.در سال 431 درگذشته است. متكلمین شیعه اعم از ایرانى و غیر ایرانى بسیارند.متكلمین شیعه ایرانى نیز فراوانند.ما به عنوان نمونه،افراد بالا را از قرن دوم تا قرن چهارم یاد كردیم.در قرون متاخر،اركان علم كلام اسلامى را متكلمین شیعه تشكیل مىدادهاند. پس از ظهور خواجه نصیر الدین طوسى حكیم و متكلم و ریاضىدان و سیاستمدار معروف جهان اسلام و نگارش یافتن كتاب تجرید،كلام شیعه اهمیتبیشترى یافتبه طورى كه از آن پس كتاب تجرید بیش از هر كتاب دیگر محور بحثهاى كلامى در شیعه و سنى قرار گرفت. اما متكلمین عامه:بسیارى از متكلمان،اهل تسنن و شاید بیشترشان ایرانىاند،قدیمىترین متكلم آنها حسن بصرى و سپس شاگردش و اصل بن عطاء غزال است كه هر دو از موالى مىباشند.حسن بصرى در نیمه دوم قرن اول و نیمه اول قرن دوم مىزیسته است.وفاتش در سال 110 واقع شده است (7) و واصل كه شاگرد اوست و از او انشعاب كرد و مستقل شد و راه جداگانهاى گرفت و از آنجا مكتب معتزله پایه گذارى شد،در سال 181 درگذشته است (8) . .ابو الهذیل علاف.این مرد نیز از موالى است.او را پایهگذار كلام عقلى مىشمارند.فوق العاده زبر دستبوده و با كتب فلسفى آشنایى داشته است.نویسندهاى مجوسى به نام میلاس داشت.این نویسنده روزى عدهاى از مجوسیان را با ابو الهذیل در یك مجلس جمع كرد و درباره توحید و ثنویتبحث كردند.ابو الهذیل آنها را محكوم كرد و میلاس مسلمان شد. شبلى نعمان (9) و دیگران نوشتهاند كه چندین هزار نفر ایرانى مجوسى به دست ابو الهذیل مسلمان شدند.از مناظره با ابو الهذیل همه اجتناب مىكردند،زیرا فوق العاده قوى بود.مناظره معروفى دارد با صالح بن عبد القدوس،شكاك و زندیق(به اصطلاح آن عصر)معروف،كه ابن الندیم آن را نقل كرده است (10) .ابو الهذیل از تنها كسى كه بیم داشت و از مناظره با او متوحش بود هشام بن الحكم،متكلم معروف شیعى عرب از اصحاب امام صادق علیه السلام بود (11) . 4.ابراهیم بن سیار معروف به نظام متوفى در 221.این مرد مطابق آنچه ابن خلكان در جلد سوم كتاب خود ذیل احوال محمد بن عبد الكریم شهرستانى گفته استبلخى بوده است.نظریات نظام در كلام و احیانا در فلسفه معروف است.نظام شاگرد هشام بن الحكم بوده است. 5.عمرو بن عبید بن باب.پدرش از اسیران كابل است و در پلیس بصره خدمت مىكرده است.عمرو بن عبید در سال 80 متولد شده و پیش از سال 150 درگذشته است. عمرو بن عبید تمایل خارجیگرى دارد و به مناعت معروف است.با منصور عباسى قبل از دوره خلافت دوستبود.در ایام خلافت منصور،روزى بر او وارد شد و منصور او را گرامى داشت و از او تقاضاى موعظه و اندرز كرد.از جمله سخنانى كه عمرو به منصور گفت این بود:«ملك و سلطنت كه اكنون به دست تو افتاده،اگر براى كسى پایدار مىماند به تو نمىرسید. از آن شب بترس كه آبستن روزى است كه دیگر شبى بعد از آن روز(قیامت)نیست».وقتى كه عمرو خواستبرود،منصور دستور داد ده هزار درهم به او بدهند.نپذیرفت.منصور قسم خورد كه باید بپذیرى.عمرو سوگند یاد كرد كه نخواهم پذیرفت.مهدى پسر و ولیعهد منصور حاضر در مجلس بود و از این جریان ناراحتشد و گفت:یعنى چه؟تو در مقابل سوگند خلیفه سوگند یاد مىكنى؟!عمرو از منصور پرسید:این جوان كیست؟گفت:پسرم و ولیعهدم مهدى است.گفت:به خدا قسم كه لباس نیكان بر او پوشیدهاى و نامى روى او گذاشتهاى(مهدى)كه شایسته آن نام نیست و منصبى براى او آماده كردهاى كه بهره بردارى از آن مساوى استبا غفلت از آن.آنگاه عمرو رو كرد به مهدى و گفت:بلى برادر زادهجان، مانعى ندارد كه پدرت قسم بخورد و عمویت موجبات شكستن قسمش را فراهم آورد.اگر بنا بشود من كفاره قسم بدهم یا پدرت،پدرت تواناتر استبر این كار.منصور گفت:هر حاجتى دارى بگو.گفت:فقط یك حاجت دارم و آن این كه دیگر پى من نفرستى.منصور گفت:بنابر این مرا تا آخر عمر ملاقات نخواهى كرد.گفت:حاجت من هم همین است.این را گفت و با قدمهاى محكم توام با وقار راه افتاد.منصور خیره خیره از پشتسر نگاه مىكرد و در حالى كه در خود نسبتبه عمرو احساس حقارت مىكرد،سه مصراع معروف را سرود: كلكم یمشى روید كلكم یطلب صید غیر عمرو بن عبید (12) این عمرو بن عبید همان كسى است كه هشام بن الحكم به طور ناشناس وارد مجلس درسش شد و از او در باب مامتسؤالاتى كرد و او را سخت مجاب ساخت.عمرو بن عبید از قوت بیان پرسش كننده ناشناس حدس زد كه او هشام بن الحكم است.بعد از شناسایى نهایت احترام را نسبتبه او به عمل آورد (13) . اینها كه بر شمردیم طبقه اول و دوم متكلمین ایرانى اهل تسنن مىباشند.در طبقات و قرون بعد متكلمین سنى مذهب زیادى از ایران برخاستهاند و ما به طور اختصار نام عدهاى را به ترتیب قرون مىبریم،از قبیل: ابو الحسین احمد بن یحیى بن اسحاق راوندى كاشانى و ابن المنجم ندیم الموفق و المكتفى بالله كه خود از نوادههاى یزدجرد ساسانى بوده است و ابو القاسم كعبى بلخى و ابو على جبائى خوزستانى و پسرش ابو هاشم جبائى در قرن سوم، ابو منصور ماتریدى سمرقندى و ابن فورك اصفهانى نیشابورى و ابو اسحاق اسفراینى در قرن چهارم،ابو اسحاق شیرازى و امام الحرمین جوینى و امام محمد غزالى در قرن پنجم،فخر الدین رازى و ابو الفضل بن العراقى و محمد شهرستانى در قرن ششم و غیر اینها. پىنوشتها 1- بقره/111. 2- كافى،چاپ آخوندى،ج 1/ص 171. 3- تاسیس الشیعة،ص 358. 4- همان،ص363 و 364. 5- همان،ص 362-375 و كتاب خاندان نوبختى تالیف مرحوم عباس اقبال آشتیانى. 6- الفهرست،ص266 و تاسیس الشیعه،ص376. 7- ریحانة الادب،ج 1/ص269. 8- ابن خلكان در الفهرست،ج 5/ص 60 مىگوید وى در سال 131 درگذشته،و ظاهرا این صحیح است. 9- تاریخ علم كلام،ترجمه فخر داعى،ص29. 10- الفهرست،ص 252. 11- تاریخ علم كلام،شبلى نعمان،ص 31. 12- تاریخ ابن خلكان،ج3/ص 131 و 132. 13- كافى،چاپ آخوندى،ج 1/ص 170. مجموعه آثار جلد 14 صفحه 453 استاد شهید مرتضى مطهرى
شنبه 24/1/1387 - 0:19
دعا و زیارت
انسان و درک عرفانى
در عین حال که اکثریت قاطع افراد انسان سرگرم تنظیم امور معاش و تلاش در رفع حوائج زندگى روزانه هستند و بمعنویات نمیپردازند، در نهاد این نوع غریزه اى بنام غریزه واقع بینى موجود است که گاهى در برخى از افراد بکار افتاده بیک رشته درکهاى معنوى وادارش میکند.
هر انسان ( علیرغم سوفسطیها و شکاکان که هر حقیقت و واقعیتى را پندار و خرافه مینامد ) بواقعیت ثابتى ایمان دارد و گاهى که با ذهنى صاف و نهادى پاى به واقعیت ثابت جهان آفرینش تماشا میکند از سوى دیگر تا ناپایدارى اجزاء جهان را درک مینماید. جهان و پدیده هاى جهان را مانند آئینه هائى مییابد که واقعیت ثابت زیبائى را نشان میدهند که لذت درک آن هر لذت دیگرى را در چشم بیننده خوار و ناچیز مینمایاند و طبعا از نمونه هاى شیرین و ناپایدار زندگى مادى باز میدارد.
این همان جذبه عرفانى است که انسان خدا شناس را بعالم بالا متوجه ساخته و حجت خداى پاک را در دل انسان جایگزین میکند و همه چیز را فراموش میدارد و گرداگرد همه آرزوهاى دور و دراز وى خط بطلان میکشد و انسانرا بپرستش و ستایش خداى نادیده که از هر دیدنى و شنیدنى روشنتر و آشکارتر است وامیدارد و در حقیقت هم این کشش باطنى است که مذاهب خدا پرستى را در جهان انسانى بوجود آورده است.
عارف کسى است که خدا را از راه مهر و محبت پرستش میکند نه بامید ثواب (1) و نه از ترس عقاب و از اینجا روشن است که عرفان را نباید در برابر مذاهب دیگر مذهبى شمرد بلکه عرفان راهیست از راههاى پرستش - ( پرستش از راه محبت نه از راه بیم یا امید) و راهى است براى درک حقایق ادیان دربرابر راه ظواهر دینى و راه تفکر عقلى.
هر یک از مذاهب خدا پرستى حتى وثنیت، پیروانى دارد که از این راه سلوک میکنند وثنیت و کلیمیت و مسیحیت و مجوسیت و اسلام عارف دارند و غیر عارف.
ظهور عرفان در اسلام
در میان صحابه پیغمبر اکرم (ص ) که نزدیک بدوازده هزار از ایشان در کتب رجال ضبط و شناخته شده اند تنها امام على علیه السلام است که بیان بلیغ او ازحقایق عرفانى و مراحل حیات معنوى بذخایر بیکرانى مشتمل است و در آثارى که از سایرصحابه در دست است خبرى از این مسائل نیست در میان یاران و شاگردان اوکسانى مانند سلمان فارسى و اویس قرنى و کمیل بن زیاد و رشید هجرى و میثم تمار پیدا میشود که عامه عرفا که در اسلام بوجود آمده اند ایشانرا پس از على علیه السلام در رأ س سلسله هاى خود قرار داده اند و پس از این طبقه کسان دیگرى مانند طاوس یمانى و مالک بن دینار و ابراهیم ادهم و شقیق بلخى در قرن دوم هجرى بوجود آمده اند که بیاینکه بعرفان و تصوف تظاهر کنند در زى ذهاد و پیش مردم، اولیاء حق و مردان وارسته بودند ولى در هر حال ارتباط تربیتى خود را بطبقه پیشین خود نمیپوشانیدند.
پس از این طبقه، طائفه دیگرى در اواخر قرن دوم و قرن سوم مانند بایزید بسطامى و معروف کرخى و جنید بغدادى و نظایرشان بوجود آمدند که به سیر و سلوک عرفانى پرداختند و بعرفان و تصوف تظاهر نمودند و سخنانى بعنوان کشف و شهود زدند که بواسطه ظواهر زننده که داشت فقهاء و متکلمین وقت را برایشان میشورانید و درنتیجه مشکلاتى برایشان بوجود میآورد و بسیارى از ایشان را بدخمه زندان یا در زیر شکنجه یا پاى دار میکشانید.
با اینهمه در طریقه خود در برابر مخالفین خود سماجت کردند و بدین ترتیب روز بروز طریقت در حال توسعه بود تا در قرن هفتم و هشتم هجرى باوج وسعت و قدرت خود رسید و پس از آن نیز گاهى در اوج و گاهى در حضیض، تاکنون بهستى خود ادامه داده است(به کتب تراجم و تذکرة الاولیاء و طرائق و غیر آن مراجعه شود)
اکثریت مشایخ عرفان که نامهایشان در تذکره ها ضبط شده است به حسب ظاهر مذهب تسنن را داشته اند و طریقت بشکلى که امروز مشاهده میکنیم ( مشتمل بیک رشته آداب و رسومى که در تعالیم کتاب و سنت خبرى از آنها نیست ) یادگار آنان میباشد اگرچه برخى از آداب و رسومشان به شیعه نیز سرایت نموده است.
چنانکه گفته اند جماعت بر این بودند که در اسلام برنامه براى سیر و سلوک بیان نشده است بلکه طریق معرفت نفس طریقى است که مسلمین بآن پى برده اند و مقبول حق میباشد مانند طریق رهبانیت که بیاینکه در دعوت حضرت مسیح (ع ) وارد شده باشد، نصارى از پیش خود درآوردند و مقبول قرار گرفت(2)
از این روى هر یک از مشایخ طریقت آنچه را از آداب و رسوم صلاح دیده در برنامه سیر و سلوک گذاشته و بمریدان خود دستور داده است و تدریجا برنامه وسیع و مستقلى بوجود آمده است، مانند مراسم سر سپردگى و تلقین ذکر و خرقه و استعمال موسیقى و غنا و وجد در موقع ذکر و گاهى در بعضى سلسله ها کار بجائى کشیده که شریعت در سویى قرار گرفته و طریقت در سوى دیگر و طرفداران این روش عملا بباطنیه ملحق شده اند ولى با ملاحظه موازین نظرى شیعه آنچه از مدارک اصلى اسلام ( کتاب و سنت ) میتوان استفاده نمود خلاف این است و هرگز ممکن نیست بیانات دینى باین حقیقت راهنمائى نکند یا در روشن کردن برخى از برنامه هاى آن اهمال ورزد یا در مورد کسى ( هر که باشد ) از واجبات و محرمات خود صرفنظر نماید.
راهنمائى کتاب و سنت بعرفان نفس و برنامه آن
خداى متعال در چندین جا از کلام خود امر میکند که مردم در قرآن تدبر ودنباله گیرى کنند و بمجرد ادراک سطحى قناعت ننمایند و در آیات بسیارى جهان آفرینش و هر چه را که در آن است ( بی استثناء ) آیات و علامات و نشانه هاى خود معرفى میکند.
با کمى تعمق و تدبر در معنى آیه و نشانه روشن میشود که آیه و نشانه از این جهت آیه و نشانه است که دیگرى را نشان دهد نه خود را مثلا چراغ قرمز که علامت خطرنصب میشود کسى که با دیدن آن متوجه خطر میشود چیزى جز خطر در نظرش نیست و توجهى بخود چراغ ندارد و اگردر شکل چراغ یا ماهیت شیشه یا رنگ آن فکرکند در متفکره خود صورت چراغ یا شیشه یا رنگ را دارد نه مفهوم خطر را.
بنابراین اگر جهان و پدیده هاى جهان همه و از هر روى آیات و نشانه هاى خداى جهان باشند هیچ استقلال وجودى از خود نخواهند داشت و از هر روى که دیده شوند جز خداى پاک را نشان نخواهند داد و کسیکه بتعلیم و هدایت قرآن با چنین چشمى بچهره جهان و جهانیان نگاه میکند چیزى جز خداى پاک درک نخواهد کرد و بجاى این زیبائى که دیگران در نمود دلرباى جهان مییابند وى زیبائى و دلربائى نامتناهى خواهد دید که از دریچه تنک جهان، خود نمائى و تجلى مینماید و آن وقت است که خرمن هستى خود را به تاراج داده دل را بدست محبت خدائى میسپارد.
این درک چنانکه روشن است بوسیله چشم و گوش وحواس دیگر یا بوسیله خیال یاعقل نیست زیرا خود این وسیله ها و کار آنها نیز آیات و نشانه ها میباشند و در این دلالت و هدایت مغفول عنه هستند(3(
این راهرو که هیچ همتى جز یاد خدا و فراموش نمودن همه چیز ندارد وقتیکه میشنودخداى متعال در جاى دیگر از کلام خود میفرماید ( اى کسانیکه ایمان آورده اید نفس خود را دریابید وقتیکه شما راه را یافتید دیگران که گمراه میشوند بشما زیانى نخواهند رسانید ) سوره مائده آیه 105، خواهد فهمید که یگانه شاهراهى که هدایتى واقعى و کامل را در بر دارد همان راه نفس او است و راهنماى حقیقى وى که خداى اوست او را موظف میدارد که خود را بشناسد و همه راهها را پشت سر انداخته راه نفس خود را در پیش گیرد و بخداى خود از دریچه نفس خود نگاه کند که مطلوب واقعى خود را خواهد یافت. و از این روى پیغمبر اکرم (ص ( میفرماید: هر که خود را شناخت خدا را شناخت (4(
و نیز میفرماید کسانى از شما خدا را بهتر میشناسد که خود را بهتر شناسد (5(.
و اما برنامه سیر و سلوک این راه آیات قرآنى بسیارى است که بیاد خدا امرمیکند مانند اینکه میفرماید ( مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم ) سوره بقره آیه 152 و غیر آن و اعمال صالحه اى است که کتاب و سنت تفصیل داده اند و در اختتام آن فرموده اند (از پیغمبر خود پیروى کنید) سوره احزاب آیه 21 و چگونه ممکن و متصور است اسلام راهى را راه خدا تشخیص دهد و مردم را به پیمودن آن توصیه نکند یا آنرا بشناساند ولى از بیان برنامه آن غفلت کند یا اهمال ورزد و حال آنکه خداى متعال درکلام خود میفرماید (ما قرآن را بسوى تو نازل کردیم درحالیکه بیان روشنى است نسبت بهر چیزى که بدین و دنیاى مردم ارتباط دارد ) سوره نحل آیه 89.
(1) امام ششم می فرماید: «عبادت سه نوع است، گروهی خدا را از ترس می پرستند و آن پرستش بردگان می باشد و گروهی خدا را برای پاداش نیک می پرستند و آن پرستش مزدوران می باشد و گروهی خدا را به مهر و محبت می پرستند و آن پرستش آزادمردان است و آن نیکوترین پرستشهاست»، (بحار، ج15،ص208(
(2) خدای متعال، می فرماید:« و رهبانیتی که نصارا از خود در آورده بودند ما آن را در حقشان ننوشته بودیم جز اینکه در این کار رضای خدا را منظور داشتند»، (سوره حدید، آیه (27
(3) علی (ع) می فرماید: «خدا نیست آنکه خود تحت احاطه معرفت درآید، اوست که دلیل را به سوی خود هدایت می کند»، (بحار،ج2، ص186(
(4) »من عرف نفسه،فقد عرف ربه «، (غررالحکم،ج2، 665)
(5) »اعرفکم بنفسه، اعرفکم بربه«
شنبه 24/1/1387 - 0:17
دعا و زیارت
تصوف و عرفان چه رابطه اى با هم دارند و چرا بسیارى از بزرگان شیعه را صوفى نمى شمارند؟
- عرفان در فرهنگ اسلامى به معناى شناختن[1] و در لغت نامه ها به معناى علم و دانش آمده است; لكن از جهت مفهوم، میان علم و معرفت فرق است، از جمله این كه معرفت، علم پس از جهل است و به همین جهت به خداوند، عالم مى گویند; نه عارف زیرا علم خداوند ازلى است و مسبوق به جهل نیست.[2]
در تعیین اصل و ریشه ى كلمه ى تصوف و اشتقاق آن نظرهاى مختلفى وجود دارد. مشهورترین و صحیح ترین نظر این است كه كلمه ى صوفى از صوف مشتق شده است;[3]زیرا صوفیه پشمینه پوش بودند و به همین دلیل به تدریج به نام صوفى معروف شدند.
اما درباره ى رابطه ى عرفان و تصوف دو دیدگاه وجود دارد:
1. برخى معتقدند تصوف از مصادیق و شعبه هاى عرفان و روش و طریقه اى است كه از سرچشمه ى عرفان فیض مى گیرد. بزرگان صوفیه، مقام عارف را بالاتر و عالى تر از مقام صوفى دانسته اند; چنانكه در كتاب اسرار التوحید آمده است:
خواجه مظفر نوغانى به شیخ ابوسعید گفت: صوفیت نگویم و درویشت هم نگویم، بلكه عارفت گویم به كمال، شیخ گفت: آن بود كه گوید.[4]
2. برخى نیز معتقدند:
فرق تصوف و عرفان فقط در اعتبار است; به این معنا كه هرگاه با عنوان فرهنگى شان یاد شوند به عنوان عرفان و هرگاه به عنوان اجتماعى شان یاد شوند به عنوان متصوفه یاد مى شوند.[5]
به نظر مى رسد این نظریه صحیح تر باشد; زیرا این گروه در ابتداى پیدایش به تصوف معروف بود، سپس بعد از سال ها تطور و رشد، سرانجام به عرفان تغییر نمود.[6]
اما این كه چرا بزرگان شیعه صوفى شمرده نمى شوند بدین دلیل است كه پدیده ى تصوف از ادیان دیگر (مانند بودایى، مسیحیت و حكماى یونان، به خصوص افكار و اندیشه هاى نوافلاطونیان) وارد جامعه ى اسلامى شده[7] و هیچ رابطه اى با دین مقدس اسلام ندارد. اولین كسى كه در اسلام خود را صوفى معرفى نمود، ابوهاشم كوفى بود كه ائمه(علیهم السلام) به شدت او را مردود دانسته اند. از امام صادق(علیه السلام) از حال ابوهاشم كوفى سؤال شد، امام فرمود:
ابوهاشم كوفى، جداً فاسد العقیده است. او همان كسى است كه از روى بدعت، مذهبى را اختراع كرد كه به آن تصوف گفته مى شود و آن را قرارگاه عقیده ى خبیث خویش ساخت.[8]
در روایت دیگرى آمده است:
مردى به امام صادق(علیه السلام) عرض كرد: در این زمان قومى پیدا شده اند كه به آنها «صوفى» مى گویند. درباره ى آنها چه مى گویید؟ امام فرمود: آنها (صوفى ها) دشمنان ما هستند، پس هر كس به آنان میل كند از آنان است و با آنان محشور خواهد شد و به زودى كسانى پیدا مى شوند كه ضمن ادعاى محبت ما، به ایشان نیز تمایل نشان داده، خود را به ایشان تشبیه نموده، لقب آنان را برخود مى گذارند و گفتارشان را تأویل مى كنند. بدان كه هر كس به ایشان تمایل نشان دهد از ما نیست و ما از او بیزاریم، و هر كس آنان را رد كند مانند كسى است كه در حضور پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) با كفار جهاد كرده است.[9]
از این روایت استفاده مى شود كه تا زمان امام صادق(علیه السلام) صوفى نبوده و از آن زمان به بعد پیدا شده است.
در روایتى دیگر از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است كه در جواب شخصى كه امام درباره ى صوفیه از ایشان سؤال كرد فرمود:
كسى قایل به تصوف نمى شود، مگر از روى خدعه و نیرنگ و جهالت و یا حماقت، و لیكن اگر كسى از روى تقیّه خود را صوفى بنامد تا از شرّ آنها در امان باشد، بر او گناهى نیست; به شرط این كه بر چیزى از عقاید باطلشان قایل نگردد.[10]
این روایت صراحت دارد كه هیچ كس حق ندارد خود را صوفى بنامد، مگر در حالت اضطرار و از باب تقیّه. گویا واژه ى «صوفى» از واژه هاى مذموم و ناپسند و بیانگر ضدیّت و تعارض با اسلام ناب است و لذا به هیچ وجه مورد تأیید ائمه(علیهم السلام) قرار نگرفته است.
پیروان مكتب تشیع با تمسك به قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) در احكام و عقاید، از بسیارى انحرافات كه دامن گیر مذاهب و نحله هاى دیگر شده در امان مانده اند; از این رو بزرگان شیعه در طول تاریخ نه تنها به این اسم نامیده نشده و زیر بار آن نرفته اند، بلكه با شدت و حدّت تمام در مقابل نفوذ و گسترش اندیشه ى صوفیگرى در میان جوامع اسلامى و به خصوص پیروان مكتب اهل بیت(علیهم السلام) ایستادگى نموده، با تألیف ده ها كتاب و رساله در نقد تصوف، به انحرافات و ضررهایى كه از ناحیه ى آنها متوجه جهان اسلام و مسلمین مى شود اشاره كرده اند; و اگر از برخى بزرگان شیعه با عنوان عارف یاد مى شود، قطعاً به معناى تأثیرپذیرى آنان از پندارهاى تصوف نیست; زیرا بین عرفان شیعى و پشمینه پوشان بى خرد و بى عار هیچ ارتباطى وجود ندارد.
عرفان شیعى ریشه در قرآن و كلام معصومین(علیهم السلام)دارد و از راه عمل به احكام و دستورهاى نورانى اسلام و پیروى از ائمه(علیهم السلام) به دست مى آید و لذا نیازى به آداب و رسوم و اصطلاحات صوفیان، كه متأثر از ادیان هندى، مسیحى و مانى است، ندارد.
بنابراین، تنها راه رسیدن به سعادت دنیوى و اخروى، عمل به قرآن و پیروى از خاندان وحى است و هر راهى غیر از آن به ضلالت و انحراف منتهى مى شود; چنان كه خداى سبحان در قرآن كریم مى فرماید:
(وَ أَنَّ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِیلِهِ ذلِكُمْ وَصّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ);[11]
این راه مستقیم است، از آن پیروى كنید و از راه هاى پراكنده (و انحرافى) پیروى نكنید كه شما را از طریق حق دور مى سازد. این چیزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مى كند. شاید پرهیزكارى پیشه كنید.
[1] . زین الدین كیائى نژاد، سیر عرفان در اسلام، (تهران: اشراقى، چ اول، 1366ش)، ص 68.
[2] . عبدالرحیم بن عبدالكریم صفى پور، منتهى الادب، (كتابخانه ى سنائى، بى تا، بى جا)، ج 3، ص 821.
[3] . محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامى، (مشهد: آستان قدس رضوى، 1368ش)، ص 304.
[4] . محمد بن منصور بن ابى سعید میهنى، اسرار التوحید فى مقامات شیخ ابوسعید، (تهران: فردوسى، چ اول، 1378ش)، ص 343.
[5] . مرتضى مطهرى، آشنایى با علوم سیاسى، (تهران: صدارا، چ بیست و دوم، 1378ش)، ج 2، ص 84.
[6] . كمال الدین كاشانى، مجموعه ى رسائل و مصنفات، (تهران: میراث مكتوب، بى تا)، ص 43.
[7] . زین الدین كیائى نژاد، همان، ص 55.
[8] . شیخ حرّ عاملى، الاثنى عشریه، (قم: دارالكتب العلمیه، بى تا)، ص 33.
[9]. همان.
[10] . همان.
[11] . سوره ى انعام، آیه ى 153 شنبه 24/1/1387 - 0:12
دانستنی های علمی
آشنایی با وظایف تیم آوار برداری در زمان ورود به منطقه عملیاتی
تیمهای آوار برداری پس از ورود به منطقه ؛ میبایست دارای یک برنامه ریزی از قبل تعیین شده و مدون باشد تا بتواند در کوتاه ترین زمان ممکن ؛ آغاز به عملیات کنند . سرفصلهایی که در زمان ورود یک تیم آوار بردار میبایست به آنها توجه نمایید بترتیب زیر میباشد اعضا ثابت و کارآزموده برای هر تیم میبایست در یک لیست ثبت نام شده و در ماشین فرماندهی یا در پیش نیروهای امداد گر و پشتیبان که درمعرض خطر زیر آوار باقیمانده نیستند نگهداری شود . این کار باعث میگردد تا در صورتی که یک تیم سه نفره در حین آوار برداری در زیر اوار بماند تیمهای پشتیبانی بتوانند با مراجعه به نامهای ثبت شده آنها را مشخص نمایند . این امر در زمانی که تیمهای جستجو چند صد نفر و در گسترده گی چند هکتار به فعالیت مشغول هستند بسیار با اهمیت خواهد بود .
• سرپرست تیم آوار برداری در ابتدا میبایست به تنهایی از محل بازدید به عمل آورده واقدام به تهیه یک کروکی اولیه نماید . این کروکی مسیر میبایست با تعین مسیرهای عبور و دسترسی به محلهای مورد نظر؛ کمترین احتمال عبور از روی آوارهایی که احتمال وجود مجروحین در زیر آن هستند را دارا باشد .
• میبایست سرپرست تیم از ابتدا برای دپوی اوارهای برداشت شده محلی را معین نمائید اینکار از دوباره کاری و برداشت دوباره آوار توسط تیمهای دیگر یا خود شما جلوگیری مینماید
• سرپرست تیم با تفکیک کارهای مورد نظر خود در میان تعداد نیروهای تحت امر به نحوی که زمانهای استراحت برای تمامی نیروها بدون آنکه کار متوقف گردد در آن لحاظ شده است کار را آغاز مینماید . مسلما کارها میبایست به نحوی تقسیم گردد که نیروهای تحت امر به کارهای تخصصی خود بپردازند
• در طی شروع کار میبایست حتما مدت زمان ده دقیقه را برای زنده یابی تخصصی اختصاص داده تا در صورتی که حتی یک ناله ضعیف هم قابل شنیدن هست توسط نیروهای تحت امر سرپرست تیم نجات شناسایی گردد .
• برای آنکه صداهای خاص همچون ترک خوردن یک جزء ساختمانی و یا آغاز به ریزش یک دیوار و یا ناله ای از یک مجروح تازه به هوش امده را از دست ندهید سعی نمائید تا در طی عملیات کمترین گفتگو را مابین اعضاء تیم داشته باشید .
• به بوهای خاص متصاعد از زیر اوار توجه کنید ؛ گاه بوی گاز یا بوی نفت و یا بنزین یک هشدار جدی برای شماست ! مخازن نگهداری این مواد قابل اشتعال را شناسایی و برای ایمن سازی ان حتما اقدام نمائید . بوهایی همچون بوی تعفن را نیز مطمئنا پیگیری می نمائید . البته بعد از مدتی که از حضور شما در منطقه آسیب دیده میگذرد بوی تعفن تقریبا عادی میگردد !
• مکانی را برای نگهداری اجساد در نظر بگیرید که دور از دسترس حیوانات موذی باشد و بحث امنیت در ان لحاظ شده باشد .
• مکانی را برای نگهداری مجروحان در نظر بگیرید که در دسترس بوده و امکان نشستن و برخاستن هلی کوپتر و عبور و مرور ماشینهای امدادی برای ان در نظر گرفته شده است . توجه خاص به دیوارهای ترک خورده چه در محل اوار برداری و چه در مکانهایی خاص همچون محل نگهداری کودکان و مجروحین و اجساد و نیز اردوگاه و یا محل استراحت تیم در زمان استراحت خصوصا اگر منطقه گرم با افتاب شدید دارد ؛ نمائید!
یکی از وظایف سرپرست تیم نجات ؛ ایمن سازی منطقه عملیاتی با قطع برق و گاز و آب قبل از آغاز کار میباشد در همین راستا میتوان به مسدود نمودن منطقه عملیات با نوارهای خطر برای ایمن سازی نیروهای غیر متخصص که احتمال آسیب دیدگی انها میرود اشاره نمود استفاده از تمامی نیروهای انسانی موجود در محل هم یکی از وظایف تخصصی مدیر تیم امداد و نجات است به همین منظورمیبایست توسط نیروهای خبره آموزش مقدماتی برای کارهایی همچون جابجایی آوارهای برداشت شده و انتقال آن به محل دپو به نیروهای داوطلب مردمی داده شود و توجه گردد که هیچگاه نیروهای داوطلب را از خود نرانید آنها کمکهایی فوق العاده ای هستند به شرطی که مدیریت شوند .
در صورتی که برای عملیات امداد اماده میشوید هیچگاه فرمانهای غیر واضح و یا ناقص ندهید . سعی کنید کوتاه اما واضح و شفاف دستور دهید تا نیروهای تحت امر شما بتوانند به شما اعتماد کنند
برای پس لرزه ها برنامه داشته باشید . این بدان معنی است که شما هیچگاه در حین اوار برداری نباید از پس لرزه غافل شوید برای ثبت تعداد مجروحین و اجساد برنامه داشته باشید
در انتها لازم است که به تمامی امداد گران علائم ضایعه نخاعی را آموزش دهید تا خدای نکرده بر اثر غفلت موجب قطع نخاع مجروحی نگردند . علائم ضایعه نخاعی به شرح ذبل میباشد درد شدید و متمرکز در یک نقطه از ستون فقرات در موارد آسیب دیدگی ابتدائی خواب رفتگی پاها و اعضاء تحتانی در مواردی که آسیب دیدگی جدی میباشد بی حسی در اندام تحتانی و خصوصا پاها در موارد پیشرفته عدم احساس اندام تحتانی خصوصا پاها به صورتی که مجروح به شما اعلام میکند که احتمالا پاهایش قطع شده است . تمامی اعضاء تیمهای نجات خصوصا اعضا تیم گروه امدا و نجات موج پیشرو توجه داشته باشید این حس با توجه به هوشیاری مجروح مطمئنا اشتباه است چرا که قطع عضو خصوصا در پا با خونریزی شدیدی که ایجاد میکند موجب از هوش رفتن مجروح ظرف ده دقیقه اول میگردد .
شنبه 24/1/1387 - 0:6
دانستنی های علمی
مقدمه :
شاید معروفترین اكتشاف تصادفی مهم، كشف پنی سیلین به دست سر الكساندر فلمینگ باشد. اما در این اكتشاف، بیش از آنچه اكثر افراد تصور می كنند، بخت یاری دخالت داشته است؛ گر چه كشف فلمینگ پیامدهای شگفت آوری داشت كه بدان اهمیت بخشیدند، اما این پیامدها كمتر شناخته شده اند.
زندگی فلمینگ مملو از وقایع به ظاهر نامربوطی است كه در عین حال اگر حتی یكی از آنها هم روی نمی داد، چه بسا فلمینگ به شهرتی كه بدان دست یافت نمی رسید. همان گونه كه دوست و همكارش پروفسورس.آ. پانت به هنگام مرگش در ستایش او گفت: شخص احساس می كند نمی تواند آنها را ناشی از تصادف محض بداند .
زندگینامه :
الكساندر فلمینگ در سال 1881 در روستای آیرشایراسكاتلند به دنیا آمد. وقتی هفت ساله بود پدرش درگذشت و مسئولیت اداره مزرعه و تربیت چهار فرزند تنی و چند فرزند ناتنی به دوش مادر الكساندر افتاد. وقتی الكساندر پنج ساله بود، پیاده به مدرسه ای در 5/1 كیلومتری می رفت و وقتی دهساله شد، مجبور بود فاصله 5/6 كیلومتری خانه تا مدرسه را پیاده طی كند. هنگامی كه به دوازده سالگی رسید مدرسه اش بیش از 25 كیلومتر با خانه فاصله داشت، بنابراین در آكادمی كیلمارناك اقامت گزید. با این حال مجبور بود در تعطیلات آخر هفته حدود 20 كیلومتر راه رفت و برگشت از ایستگاه قطار تا منزل را طی كند. پس از یك سال و نیم اقامت در كیلمارناك به لندن پیش برادرش رفت و تحصیلات خود را در پلی تكنیك ادامه داد. اما این دوران دیری نپایید، چون الكساندر توان مالی تحصیل در آنجا را نداشت. فلمینگ شانزده ساله در یك شركت كشتیرانی استخدام شد و كمی از وقت خود را با نیروهای داوطلب اسكاتلندی مقیم لندن گذراند. او در تیم واترپولوی این گروه بازی می كرد، و یك بار با تیمی از بیمارستان سن مری، وابسته به دانشگاه لندن، مسابقه داد.
چند سال بعد ارث مختصری به او رسید و برادرش او را تشویق كرد تا وارد دانشكده پزشكی شود. در لندن دوازده دانشكده پزشكی بود، كه فلمینگ از هیچ كدامشان شناختی نداشت- جز یكی كه بیمارستان سن مری وابسته به آن بود و تنها چیزی كه می دانست این بود كه یك تیم واترپولو دارد، و به همین دلیل به آنجا رفت. در همان هنگام بود كه المرات رایت به عنوان مدرس باكتری شناسی در آن دانشكده مشغول به كار شد. فلمینگ در ابتدا تصمیم داشت جراح شود، اما پس از فارغ التحصیلی، شغلی در آزمایشگاهی كه در آن موقع المرات رایت سرپرستی آن را به عهده داشت به او پیشنهاد شد؛ فلمینگ تا پایان عمر خود را در آن آزمایشگاه گذراند و در سال 1929 استاد باكتری شناسی شد.
طی جنگ جهانی اول فلمینگ و رایت به فرانسه اعزام شدند تا به معالجه سربازان زخمی بپردازند. آن زمان پزشكان برای درمان جراحت های جنگی از مواد ضد عفونی كننده استفاده می كردند. اما فلمینگ متوجه شد كه فنل ( یا اسید كربولیك كه رایجترین ماده ضد عفونی كننده آن زمان بود) بیشتر ضرر دارد تا فایده، چون گویچه های سفید خون را سریع تر از باكتری ها نابود می كند. فلمینگ می دانست كه این اثر زیانمند است چون گویچه های سفید ، مدافعان طبیعی بدن در برابر باكتری ها هستند.
بخت یاری :
در سال 1922فلمینگ برحسب تصادف میكروب كشی كشف كرد كه باكتری ها را از بین می برد، اما بر گویچه های سفید اثری نمی گذاشت. هنگامی كه فلمینگ دچار زكام شد، از ترشحات بینی خود كشتی تهیه كرد. همچنان كه ظرف كشت را كه پر از باكتری های زرد رنگ بود بررسی كرد، اشكی از چشمش به درون ظرف افتاد. روز بعد وقتی كشت را مورد مطالعه قرار داد، در قسمتی كه اشك ریخته بود فضای شفافی دید. كنجكاوی و تیزبینی اش او را به نتیجه صحیح راهنمایی كرد. در اشك ماده ای بود كه باعث تخریب سریع ( لیز) باكتری ها می شد، اما به بافت انسان آسیبی نمی رساند. او این آنزیم ضد میكروبی اشك را لیزوزیم نامید. معلوم شد كه این آنزیم اهمیت كاربردی چندانی ندارد، چون میكروب هایی كه لیزوزیم از بین می برد نسبتاً بی ضرر هستند، اما چنان كه خواهیم دید، این اكتشاف مقدمه ضروری كشف پنی سیلین بود.
كشف پنی سیلین:
در تابستان سال 1928 فلمینگ مشغول تحقیق درباره آنفلوانزا بود. ضمن انجام كارهای معمول آزمایشگاهی كه می بایست كشت های باكتریایی را كه در ظرفهای پهن در پوش دار رشد كرده بودند زیر میكروسكوپ بررسی كند، متوجه شد كه در یكی از ظرف ها ناحیه شفافی به وجود آمده است. تحقیقات بیشتر نشان داد كه ناحیه شفاف در اطراف نقطه ای بود كه ظاهراً وقتی سرپوش ظرف گذاشته نشده بود، تكه ای كپك به درون آن افتاده بود. فلمینگ با به خاطر آوردن تجربیاتش در زمینه لیزوزیم، نتیجه گرفت كه كپك چیزی تولید می كرد كه باعث مرگ باكتری های استافیلوكوك در ظرف كشت شده بود. فلمینگ تعریف كرد:
اگر تجربیات قبلی ام نبود[ درباره لیزوزیم] چه بسا مانند كاری كه بسیاری از باكتری شناسان دیگر قبلاً كرده بودند ظرف را به دور می انداختم. به احتمال زیاد برخی از باكتری شناسان هم متوجه تغییراتی مشابه آنچه من دیدم شده بودم، اما چون علاقه ای به مواد ضد باكتریایی طبیعی وجود نداشت، كشتها را به دور اندخته بودند. من به جای آنكه مطابق رسم زمانه كشتهای آلوده را دور بیندازم، تحقیقاتی انجام دادم.
فلمینگ كپك را جدا كرد و آن را به عنوان یكی از اعضای جنس پنی سیلیوم شناخت، و ماده آنتی بیوتیكی را كه تولید می كرد پنی سیلین نامید. بعدها گفت: هزاران كپك مختلف وجود دارد و هزاران باكتری مختلف، و این كه بخت ، كپك را در لحظه مناسب در نقطه مناسب بگذارد مثل برنده شدن در مسابقه بخت آزمایی بود. ذكر هزاران باكتری مختلف آن قدر هم بی مورد نبود، چون گرچه پنی سیلین برای باكتریهای متعددی، ازجمله استافیلوكوك، مرگبار است، اما بر برخی از انواع دیگر باكتری ها اثری ندارد. خوشبختانه باكتری هایی كه پنی سیلین از بین می برد، سبب بسیاری از عفونت های شایع و خطرناك در انسان هستند.
البته در سال 1928 استفاده از كپك برای مقابله با عفونت ، ابتكار كاملاً نوظهوری نبود. لویی پاستور و همكارش ژ. ف. ژوبر در سال 1877 نشان داده بودند كه گاه میكروبی از رشد میكروبی دیگر جلوگیری می كند. نوشته اند كه درعهد باستان مصریان و رومیان از كپك نان استفاده می كردند، اما هزاران كپك مختلف بر نان می رویند كه تنها چند نوع آنها چیزی تولید می كنند كه با عفونت مقابله كند. قاعدتاً فلمینگ هم از این مسئله مطلع بود و به همین سبب در می یابیم كه چرا شگفت زده شد.
فلمینگ در ادامه نشان داد كه پنی سیلین برای جانوران سمی نیست و به یاخته های بدن آسیبی نمی رساند:
همین سمی نبودن پنی سیلین برای گویچه های سفید بود كه باعث شد متقاعد شوم روزی به عنوان ماده ای دارویی شناخته خواهد شد. وقتی پنی سیلین خام در خون انسان آزمایش می شد، رشد استافیلوكوكها را در رقت 1 در 1000 كاملاً مهار كرد، اما اثر سمی آن بر گویچه های سفید چیزی بیش از محیط كشت اولیه نبود. آن را به جانوران نیز تزریق كردم، و ظاهراً هیچ اثر سمی نداشت. چند آزمایش ابتدایی [ بربیماران] نتایج مطلوبی داد اما اتفاق معجزه آسایی نیفتاد، و فهمیدم كه باید آن را غلیظ می كردیم . سعی می كنیم پنی سیلین را تغلیظ كنیم اما دریافتیم كه پنی سیلین به سرعت خراب می شود، و روشهای نسبتاً ساده ما فایده ای نداشتند.
یك شكست:
در همین هنگام موفقیت چشمگیر سولفانیل آمید باعث شده بود كه شیمی درمانی توجه همگان را به خود جلب كند . همكاری هرولد ریستریك و فلمینگ برای جدا سازی و تغلیظ پنی سیلین با شكست مواجه شد، و تا چندین سال بعد دیگر كار مهمی درباره پنی سیلین انجام نگرفت. در اواخر دهه 1930 هاوارد و. فلوری استاد آسیب شناسی دانشگاه آكسفورد همكاری پژوهشی خود را با ارنست بوریس چین ، زیست شیمیدان پناهنده یهودی كه از آلمان هیتلری گریخته بود و به سفارش فلوری به آكسفورد آمده بود، آغاز كرد. آن دو تحقیق درباره لیزوزیم، همان آنزیم ضد باكتریایی كه فلمینگ كشف كرده بود، و نیز دیگر مواد ضد باكتریایی طبیعی را شروع كردند. چندی نگذشت كه پژوهش های آنان بر پنی سیلین كه به نظر آنان امید بخش ترین این عوامل بود متمركز شد.
گروه آكسفورد با بهره گیری از روشهای پیچیده شیمیایی برای جداسازی و تغلیظ، كه امكانات آن در آكسفورد وجود داشت و فلوری و چین با آن آشنا بودند، اما فلمینگ در سن مری نه با آنها آشنایی داشت و نه بدانها دسترسی، موفق شدند پنی سیلین را آن قدر تغلیظ و تصفیه كنند كه خواص درمانی آن را ابتدا در مقابله با عفونت های تجربی در موش و بعداً در افراد بیماری كه از عفونت های استافیلوكوكی و دیگر آلودگی های خطرناك رنج می بردند، به اثبات رسانند ( نخستین پنی سیلین را كه در انسان استفاده می شد، در لگن های بیمارستانی رشد می دادند؛ با آنكه پنی سیلین را از ادرار بیماران جدا می كردند و مجدداً مورد استفاده قرار می دادند، اما برخی آزمایش های بالینی به دلیل كمیاب بودن این دارو ناتمام ماندند).
به سبب ضرورت بهره گیری سریع از توانایی پنی سیلین در مقابله با بیماری ها و درمان زخمهای نظامیان جنگ جهانی دوم، تولید آن در مقیاس گسترده، هم در انگلستان و هم در ایالات متحده، از اولویت های اول بود. فلوری به آمریكا رفت تا روشهای استخراج و تولید پنی سیلین در انگلستان را شرح دهد، و شیمیدانان دو سوی اقیانوس اطلس به طور خستگی ناپذیری كار كردند تا ساختار شیمیایی پنی سیلین را تعیین كنند و از راه تخمیر یا تولید آزمایشگاهی آن را به دست آورند. این مولكول پیچیده و ناپایدار برای نخستین بار سالها پس از پایان جنگ به طور صناعی تهیه شد، اما پیشرفت در گسترش تولید آن از راه تخمیر در مدت جنگ به نحوی استثنایی سریع بود.
بخت یاری در تولید پنی سیلین:
همان طور كه بخت یاری در كشف پنی سیلین نقش داشت، در این مرحله از تولید آن نیز وارد صحنه شد. وقتی فلوری به ایالات متحده رفت تا درباره تولید پنی سیلین در مقیاس وسیع تبادل نظر كند، از آزمایشگاه پژوهشی ناحیه شمال وابسته به وزارت كشاورزی ایالات متحده در پئوریای ایلینویز دیدن كرد. مدتی بود كه در این آزمایشگاه به دنبال كاربردی صنعتی برای محصول غلّه اضافی، و راه حلی برای مشكلی كه در همین رابطه وجود داشت، یعنی دفع ماده چسبناكی كه به عنوان یكی از فراورده های جانبی از فرایند آسیاب كردن ذرت به دست می آمد، جست و جو می كردند. وقتی این ماده استخراج شده به محیط كشت پنی سیلین اضافه شد، بازدهی كپك مورد نظر را به طور نامنتظره ای ده برابر افزایش داد.
دومین كمكی كه آزمایشگاه پئوریا كرد تهیه سویه بهتری از كپك مولّد پنی سیلین بود. صدها كپك از سرتاسر جهان جمع آوری و برای آزمایش به پئوریا فرستاده شدند. شگفت آنكه بهترین كپك را یكی از زنان محلی به نام مری هانت فرستاد، كه به دلیل علاقه اش به جست و جو برای كپك های جدید، مری كپكی لقب گرفته بود. او از یكی از بازارهای میوه پئوریا یك طالبی آورد كه كپكی با ظاهری قشنگ و طلایی روی آن بود. این سویه جدید كپك بازدهی پنی سیلین را دو برابر كرد، بنابراین تركیب دو اكتشافی كه در پئوریا صورت گرفت میزان بازدهی پنی سیلین را به 20 برابر رساند. چه كسی فكر می كرد پئوریا این قدر در تولید داروی معجزه آسایی كه برحسب تصادف در لندن كشف شده بود، نقش پیدا كند؟
اشاره:
استفاده از پنی سیلین نه تنها جان هزاران نفر را طی جنگ جهانی نجات داد، بلكه عاملی شد تا برای كشف آنتی بیوتیك های دیگر، از جمله خانواده ای از تركیبات مشابه شیمیایی پنی سیلین به نام سفالوسپورینها، پژوهش هایی انجام گیرد. برخی از این آنتی بیوتیك های جدید در مبارزه با باكتری هایی كه به پنی سیلین مقاوم اند مؤثر هستند .
فلمینگ، فلوری و چین جایزه نوبل در فیزیولوژی یا پزشكی را در سال 1945 مشتركاً بردند. هر سه متعاقباً به سبب پژوهشهایشان، كه منجر به تسكین آلام و نجات جانهای بی شماری شده بود، به لقب سر نایل شدند.
سِرالكساندر فلمینگ به بهره ای كه از بخت یاری برد، آگاه بود. یك بار گفت: سرگذشت پنی سیلین جنبه عاطفی خاصی دارد و نشان می دهد كه چقدر بخت، اقبال، سرنوشت، تقدیر، یاهر چیزی كه اسمش را می گذارید، در زندگی هر كس نقش دارد . باید اضافه كنم كه اگر هوشمندی یا – اگر بخواهیم جزء اساسی تعریف والپول از بخت یاری را به كار ببریم – ذكاوت فلمینگ نبود، تصادف هایی كه برایش اتفاق افتادند به هیچ چیزی نمی انجامیدند.
شنبه 24/1/1387 - 0:3
دانستنی های علمی
متن وصیت نامه داریوش کبیر
: اینک که من از دنیا می روم، بیست و پنج کشور جز امپراتوری ایران است و در تمامی این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان درآن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترامند، جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها کوشا باشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آن ها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد
. اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک زر در خزانه داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد، زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این حزانه بیفزایی نه این که از آن بکاهی، من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آن چه برداشتی به خزانه بر گردان
.
مادرت آتوسا ( دختر کورش کبیر ) بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن . ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن به وجود نمی آید و غله در این انبارها چندین سال می ماند بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا این که همواره آذوغه دو یاسه سال کشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از این که غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خوار و بار استفاده کن و غله جدید را بعد از این که بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشک سالی شود
.
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نا مشروع نمایند نخواهی توانست آنها را مجازات کنی چون با تو دوست اند و تو ناچاری رعایت دوستی نمایی.
کانالی که من می حواستم بین رود نیل و دریای سرخ به وجود آورم ( کانال سوئز ) به اتمام نرسید و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد، تو باید آن کانال را به اتمام رسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آن قدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .
اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا این که در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی، با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط مکن و برای این که عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات را وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ نمایی عمال حکومت زیاد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضی نگاه دار و با آنها بدرفتاری نکن، اگر با آنها بد رفتاری نمایی آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل کنند ، اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آن ها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا این که وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا این که فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بیشتر شود تو با اطمینان بیشتری حکومت خواهی کرد .
همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند .
بعد از این که من زندگی را بدرود گفتم ، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کردم بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی من را آنجا ببینی و بفهمی که من پدرت پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت می کردم مردم و تو نیز خواهید مرد زیرا که سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد ، خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند، اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت مرا ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه نخواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا این که بتواند تابوت حاوی جسدت را ببیند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعی و هم قاضی نشو، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند، زیرا کسی که مدعیست اگر قضاوت کند ظلم خواهد کرد.
هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادکردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت، زیرا قائده اینست که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود، در آباد کردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازی را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستی را فراموش مکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی باشد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .
بیش از این چیزی نمی گویم، این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو اینجا حاضراند کردم تا این که بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است . سه شنبه 18/10/1386 - 1:35
دانستنی های علمی
او را از من گرفتند بی آن که بدانند با من چه می کنند
گناهی بر آنان نیست مقصر منم.
سر راهم سبز شدند و آسان بردندش
گناهی بر آنان نیست مقصر منم.
کسی او را نگرفت خودم دادمش.........چه آسان و ساده
مقصر منم.
او را از دست دادم و به بیهودگی رسیدم...در تاریک ترین لحظه ها به روشنایی اش دادم و در تنها ترین اوقات به آنها سپردمش.
سکوتم از دستم رفت و گناه از دست رفتنش بر من است
آری مقصر منم.
سه شنبه 18/10/1386 - 1:33
شعر و قطعات ادبی
من هرگز از مرگ نمی هراسیده ام
عشق به آزادی سختی جان دادن را بر من هموار می سازد
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است
آزادی معبود من است
به خاطر آزادی هر خطری بی خطر است
هر دردی بی درد است
هر زندانی رهایی است
هر جهادی آسودگی است
هر مرگی حیات است
مرا اینچنین پرورده اند من اینچنینم
پس چرا از فردا می ترسم
من تنهایی را از آزادی بیشتر دوست دارم!
دکتر علی شریعتی
سه شنبه 18/10/1386 - 1:33
شعر و قطعات ادبی
در این توهمات پیچ در پیچ خاکستری
شاید که دستی سرخ
کبودی گونه های تاریخ را مرهم می نهد
در همین نزدیکی
زیر بار تکرار ثانیه هایی که مدام
چنگ در گریبان هم می زنند
دستی سبز از طراوت گونه ها ی فقر
تیله های بلورین دلی شکسته را
سوال می کند!
شاید که این هجوم کهنه می خواهد
از حلقوم نقره ای آلونک های سر به فلک کشیده
سهم عریان و لخت اندیشه هایی که در باد
بر خود می لرزند را
بستاند
شاید که آن پر نور ترین ستاره
و تمامی ستارگان دیگر
که در قلبشان ذره ای عدالت موج نمی زند
توهمات نورانی ای هستند
که در درون با سیاهی آمیخته اند
شاید که اوج لذت این ستاره ها
به تولد سیاه چاله ها ختم خواهد شد
کاش سیاه چاله ها هم به صداقت قاصدک ایمان می آوردند
کاش قاصدک ها هم می توانستند معجزه کنند
آن وقت شاید آن پرنورترین ستاره
می توانست
عدالت را استنشاق کند
وشاید که عدالت از شیقه های زمان بالا می رفت
و دیگر ثانیه ها دست در گریبان هم نمی کردند.
سه شنبه 18/10/1386 - 1:32
دانستنی های علمی
محلات رامسر
توساسان ، آخوند محله ، ابریشم محله ، لپاسر ، نارنج بن ، جنت رودبار
شاه منصور محله ، غریب محله ، چهارصد دستگاه ، طالش محله فتوک
چپرسر ، دوسکول بن ، رضی محله ، دریا پشته ، پردسر ، زکی محله
لمتر ، تنگدره ، میان لات ، اشکونه کوه ، رمک ، لیماکش ، کرکت محله
حیدر محله ، کوی تعاونی ، سفید تمشک ، جنگ سرا ،لات محله ،بامسی
سفید تمشک
سفید تمشک در غرب رامسر قرار داشته ،از شرق به اردوگاه رامسر ،از جنوب به جنگل ،از شمال به جاده گیلان و از غرب به سورخانی محدود می باشد . دارای باغات مرکبات ،کیوی و چای م یباشد به دلیل قرار گرفتن در بلندی ، مشرف و نزدیک بودن به دریا ، منطقه ای بسیار زیبا و با صفاست .
لپاسر
این محل در جنوب رامسر واقع و در دامنه ی زیبای کوه قرار دارد . دارای باغات مرکبات و کیوی و مزارع چای و برنج می باشد . بقعه ی آقا سید حسن و آقا سید حسین در آن واقع است . طائفه های قربانی ،لپائی ،لپاسر رضایی و کوزه گر از اهالی این محله اند
رمک
رمک در شرق رامسر است و چشمه ی آب سیاه که برای درد مفاصل مفید است در رمک قرار دارد ، دارای بازار قدیمی و معروف و بستنی های خوشمزه بوده و برج چشم انداز در آن واقع است . طایفه های کاکوان ،کاکوئی از اهالی این محله اند مشاهده اطلاعات بیشتر در ادامه مطلب
نشتارود>
نشتارود بعلت نزدیكی مناطق سرسبز كوهستانی به سواحل دریای خزر در فصل گرما و تعطیلات از هوای مطبوع و ملایمی برخور دار است كه بسیاری از هموطنان به منظور تفرج و استراحت به مراكز دیدنی و گردشگری این شهر روی می آورند این شهر از طریق سواحل و مناطق كوهستانی متصل به تنكابن می باشد و از خواص مشترك آب و هوایی و مناطق سر سبز جنگلی از نظر اقلیمی و جغرافیایی برخوردار است
نشتارود در فاصله 5 كیلومتری شمال شرقی شهر تنكابن قرار دارد . نشتارود نامی است قدیمی با پیشینه ای بیش از 2 قرن و شهری است سر سبز و كوچك كه در سال 1335 دارای شهرداری مستقل شده است . این شهر توریستی و گردشگری با جاذبه های وصف ناپذیر در ساحل رویای و زیبای دریای نیلگون خزر و زیر دامنه جنگل سر سبز البز شمالی واقع است . شهر سبز ساحلی نشتارود به واسطه قابلیتهای بی شمار گردشگری و برخورداری از منابع و مواهب طبیعی و جلوه های بی بدیل آفرینش ( جنگل و دریا ) همچون نگینی در غرب مازندران در سرزمین شمال می درخشد .
شهر سبز ساحلی نشتارود با بهره مندی از كم نظیرترین جاذبه های گردشگری ، مناطق چشم نواز و مرداب سحرانگیز از زیباترین جلوه های گردشگری و اكوتوریسم برخوردار است.
آنچه كه در پی بیان خصوصیات فوق العاده طبیعی و جغرافیایی منطقه نشتارود باید به آن بپردازیم وجود بافت فرهنگی و اجتماعی آرام و خوبی است كه برخواسته از شعور و ادب مردم آن میباشد. مهمان نوازی و ادب اجتماعی مسولان و شهروندان موجب گردیده است تا گروه عطر یاس علاوه بر انتخاب اولیه محل سرمایه گذاری خود بمنظور توسعه و گسترش فعالیتهای تولیدی و گردشگری نیز بفكر ایجاد طرحهای كاملتر و بزرگتری در این مننطقه باشد و با توجه به اینكه سیاست های كلان وخرد در بخش توسعه صنعت گردشگری از سالها پیش بطور جدی مورد حمایت دولت محترم جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته. لزوم برنامه ریزی و استفاده بهتر و بیشتر از مناطق این چنینی ضروری و اجتناب نا پذیر است.
اماكن تفریحی و گردشگری شهر نشتارود:
منطقه جنگلی دینارسرا
مرداب نشتارود
منطقه جنگلی سفیدآب و كوه سر
مننطقه ییلاقی داغ كوه
آبشاركمیلیه و كوه سرو دینارسرا
اثر طبیعی و پارك ملی جنگلی خشكه داران
سواحل ماسه ای و زیبای دریای خزر
منطقه جنگلی تحقیقات كشاورزی طالش محله
موزه دیدنی حیات وحش خشكه داران
حمام سنگی باستانی مكرود
چهل شهیدان
در مشرق مارکوه در آن سوی رودخانه نسارود، گورستانی است که بقعه ای کوچک در ضلع شمال غربی آن قرار دارد و به چهل شهید معروف است. گویند در یک روز چهل تن در آن جا به شهادت رسیدند. ظاهرا شهادت این چهل تن با حمله اسماعیلیان به گرجیان و تسخیر قلعه مارکوه بی ارتباط نیست و مورخان به غیر از این یورش اسماعیلیان تهاجم دیگری را ثبت نکردند. از این رو می توان گفت که: این شهیدان به دست ایشان جان خود را از دست دادند.
نگاهی کوتاه به شهرستان رامسر
رامسر را عروس شهرهای ایران لقب دادهاند و این شهر مركز شهرستان رامسر است. شهرستان توریستی رامسر در دامنههای جنگل و كرانههای دریای مازندران در فضایی رویایی و سرسبز واقع شده و از قدیمیترین و زیباترین نواحی شمال كشور و استان مازندران به شمار میرود. رامسر تلاقی زیبایی هاست ودر مركز ثقل زیباییهای شگفت انگیز طبیعی واقع شده و عظمت الهی را به رخ بندگان خدا می كشد. سابقه و پیشینهی رامسر را در برخی منابع و متون تاریخی، حدود ده قرن آورده شده است. خاندان های بزرگی كه بیش تر آن ها از سادات بودند در شهر رامسر می زیستنهاند. رامسر پیش از سال 1310 هـ . ش دهی آباد به نام «سخت سر» بود. از این سال به بعد تغییرات مهمی در آن صورت گرفت و هم اكنون از دیدگاه مسافران و جهانگردان خارجی این شهر تاریخی از بهترین و معروفترین گردشگاه های شمالی ایران به شمار می آید.
شهرستان رامسر باختریترین استان مازندران و دروازه ورودی به گیلان بوده و مركز آن از نظر جغرافیایی در 39 درجه و 50 دقیقه ی درازای خاوری و 55 درجه و 36 دقیقهی پهنای شمالی قرار دارد. رامسر كه در منتهی الیه باختر استان مازندران واقع است از شمال به دریای مازندران، از جنوب به بلندیهای البرز میانی، از باختر به شهرستان رودسر (گیلان) و از خاور به شهرستان تنكابن محدود میشود و در مسیر راه اصلی چالوس – رشت قرار دارد. ارتفاع آن 20 متر از سطح دریای آزاد پایینتر و آب و هوای آن نسبتا معتدل و مرطوب است. آب كشاورزی رامسر از چشمه و رود تأمین میشود و محصولات مهم كشاورزی آن برنج، گندم، بنشن، تره بار، گیاهانعلوفه ای، مركبات، سیب، به، گردو، فندق و كیوی هستند. حصیربافی، سبدبافی سفال، ظروف و مجسمههایچوبی، تافتهبافی، گلیم، جاجیم بافی و دستبافت ها از مهم ترین صنایع دستی رامسراست. آبشار ایج یا دهقلو در روستای ایج اشكور، آبشار ازارك درسنگ پشته رامسر، آبشار چار در درجنت رودبار، آبشار ریش براز و چشمه های جواهرده، كتالم و سادات محله از معروف ترین دیدنی های شهرستان رامسر به شمار میآیند. با این وجود شهرستان رامسر از چشم اندازهای بسیار بدیع و زیبایی برخوردار است و ستایش گردشگران از این همه عظمت و زیبایی نقطهی مشترك اظهار نظر همه بازدیدكنندگان این خطه است. مسیرهای دسترسی از این منطقه به اطراف عبارتند از :
رامسر– تنكابن به درازای 20 كیلومتر با جهت شمال باختری – جنوب خاوری
رامسر– چابكسر به درازای 5 كیلومتر با جهت جنوب خاوری – شمال باختری
رامسر– جواهر ده به درازای 25 كیلومتر با جهت جنوب باختری – شمال خاوری
رامسر– جنت رودبار به درازای 54 كیلومتر با جهت جنوب باختری – شمال خاوری
رامسر– ماركوه به درازای 12 كیلومتر
آثار قدیمی قلعه های تنکابن و رامسر
قلعه کار کوه در خشکرود از دهات گلیجان
قلعه تنکا در جنوب روستای بلده خرم آباد تنکابن
قلعه کوتی در دوهزار
سیاقلعه در شمال دهکده آباد نشتای تنکابن
قلعه مروان (قلعه گردن ) واقع در سه هزار
قلعه مارکوه واقع در شهرک کتالم
قلعه گوز مانسر در میان راه کتالم
قلعه باغ نیاسته رامسر
قلعه دزکول رامسر
قلعه خَش چال
قلعه لتر رامسر
قلعه گل کند جنت رودبار
قلعه در بندان جنت رودبار
قلعه چاک جنت رودبار
قلعه زین پشت رامسر
قلعه پایین مازو رامسر
قلعه ایزکی
سه شنبه 18/10/1386 - 0:14