خاطرات و روز نوشت
سلام همگی خسته نباشین ممنون از مطالب قشنگتون.راستش من فرصت نمی کنم زیاد بیام اینجا به همین خاطر خوشحال می شم اگه از مطالب قشنگتون واسم بفرستین .بازم ممنون
پنج شنبه 9/7/1388 - 13:44
خاطرات و روز نوشت
منم و یه راه دوری .. که می رم اونو با صبوری..توی خاطرات من بود .. که می مونی و نموندی ..من دیگه توی نگاهت رنگ خورشید و ندیدم..تو بمون خورشید من باش..تا با نورت جون بگیرم
پنج شنبه 30/8/1387 - 18:11
شعر و قطعات ادبی
چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو پس چرا نیستی پیشم؟ نگاه خیس تو کو؟ گوش گوش دوتا گوش ، بیا بگیر قلبمو ، یادم تورا فراموش چوب چوب یه گردن ، جایی نری تو بی من! دق می کنم میمیرم ، اگه دور بشی از من دست دست دوتا پا ، یاد تو مونده اینجا یادت میاد که گفتی ، بی تو نمیرم هیچ جا من؟ من؟ یه عاشق، همون مجنون سابق...
شنبه 6/7/1387 - 22:37
خاطرات و روز نوشت
من ندانم که کیم ، من فقط می دانم
که تویی ،شاه بیت غزل زندگیم
پنج شنبه 4/7/1387 - 16:6
خانواده
تا توانی رفع غم از خاطری غمناک کن در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن
پنج شنبه 4/7/1387 - 16:4
شعر و قطعات ادبی
سر به دامان من خسته گذار
گوش کن بانگ قدمهایش را
کمر نارون پیر شکست
تا که بگذاشت برآن پایش را
چهارشنبه 3/7/1387 - 21:51
شعر و قطعات ادبی
تو همان به که نیندیشی
به من و درد روانسوزم
که من از درد نیاسایم
که من از شعله نیفروزم
چهارشنبه 3/7/1387 - 21:50
خاطرات و روز نوشت
دلم برای جنگهای لوله خودکاری
دلم برای شیطنتهای کودکی
و ایستادنهای مکرر
پشت در دفتر
دلم برای معلمهایی که عاشقانه
آزردنم
وعشقهایی که بیبهانه آزردمشان
و از همه بیشتر
دلم برای خدا تنگ شده است.
من هر روز در تلاشم تا
خاطرم بماند،
و تو هر شب دعا میکنی
که فراموش کنی!
خاطراتمان، چه بلاتکلیفاند!!!
برای اثبات بهترین بودنت،
چند رای باید خرید
تا انتخابات قلب تو
عادلانه برگزار شود؟!!
دیر زمانی است که سکوت کردهای!
عاشق توفان پس از این آرامشم.
چیزی بنویس!
حرفی بزن!
این بار نپرس،
تو بگو «چه خبر؟!»
سه شنبه 29/5/1387 - 17:18
خاطرات و روز نوشت
آبرویی را که با خود داشتم یکروز
با همین دستی که می بینی پیش روی باد
ریختم بر خاک
وکسی در من از خودش پرسید
او چه خواهد کرد بعد از این بی عشق
این چنین با دستهایی زشت و وحشتناک
آه از این روزهای خالی و غمناک.
دوشنبه 28/5/1387 - 16:10
خاطرات و روز نوشت
دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ی تو دل من عادت داشت که بماند آن جا پشت یک پرده تور که تو هر روز آن را به کناری بزنی دل من ساکن دیوار و دری که تو هر روز از آن می گذری دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری دل من را دیدی؟ ساکن کفش تو بود... یادت هست؟ دل من تنها بود دل من هرزه نبود دل من عادت داشت که بماند یک جا به کجا؟ معلوم است به در خانه ی تو
شنبه 26/5/1387 - 15:5