درس اول تدبر در قرآن
بسم الله
الرحمن الرحیم
قرآن
كریم همانطوری كه
امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) فرمودهاند اقیانوسی است بیكران كه رسیدن به اعماقش جز برای حضرات
معصومین (صلوات اللّه علیهم اجمعین) میسّر نیست، ولی در عین حال خود قرآن به مردم
توصیه میفرماید
كه در آیاتش تدّبر كنند، میفرماید:
كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ
مُبَارَكٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ
به این اندازه هم اكتفا نمیفرماید، موعظه میكند كسانی را كه
تدبر در قرآن نمیكنند و
میفرماید أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا،
همینطور
پیغمبر اكرم و ائمه اطهار (صلوات اللّه علیهم اجمعین) سفارشات زیادی درباره رجوع
به قرآن و تدبر در آیاتش فرمودهاند، مخصوصاً هنگامیكه جوّ فطری جامعه دچار آشفتگی و تیرگی
شود و شبهاتی در میان مسلمانان پیدا شود كه موجب انحرافات فكری و عقیدتی شود، در
چنین حالتی مخصوصاً تاكید شده كه حتماً به قرآن مراجعه كنید، إِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّیْلِ
الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآنِ، و با اینكه در بسیاری از روایات داریم كه علم كامل
قرآن پیش پیغمبر اكرم و ائمه معصومین (صلوات اللّه علیهم اجمعین) است و آنها معلّم و مفسر
حقیقی قرآن هستند كما اینكه قرآن
درباره پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) همین معنی را ذكر فرموده كه معلم قرآن
خود پیغمبر اكرم (صلی الله علیه و آله) است و همینطور مبین قرآن، در اوصاف پیغمبر هست كه
یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ، بعد از اینكه میفرماید: یَتْلُو
عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ، بعد از تلاوت آیات و تزكیه مردم نوبت
میرسد به
تعلیم كتاب، معلوم میشود كه
تعلیم قرآن غیر از تلاوت آیات است. یك وظیفه پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) این
است كه وقتیكه آیات
قرآنی برای آن حضرت نازل میشود، آن
آیات را برای مردم تلاوت كند تا الفاظش را یاد بگیرند و بعد به تزكیه مردم
بپردازد. وظیفه دیگر این است كه قرآن را تعلیم دهد به مردم. تعلیم صرف خواندن
الفاظ نیست چون اینكه همان
تلاوت است، بلكه منظور این است كه معانی قرآن را به مردم بفهماند، آنچه را خود مردم
نمیفهمند وَیُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ.
پس شبهه
اینكه هیچكس حق ندارد بدون
مراجعه به روایات، درباره قرآن تدبر كند و از مفاهیم قرآن استفاده كند، شبههایست واهی، ما
مأمور هستیم هم از طرف خود قرآن، از طرف خدای متعال، هم با تأكیدات پیغمبر اكرم
(صلی الله علیه وآله) و توصیههای ائمه
اطهار (علیه السلام) در روایات قرآن تدبر كنیم.
متأسفانه
در این قسمت كوتاهیهایی شده
تا آنجاییكه درس قرآن و
تفسیر قرآن در حوزههای
علمیه بسیار ضعیف و ملحق به عدم شده بود، تا اینكه در حوزه علمیه قم، مرحوم استاد علامه
طباطبائی (رضوان الله علیه) كه اینروزها در سوگ ایشان نشستیم این توفیق را یافتند كه تفسیر
قرآن را درحوزه علمیه قم احیاء كنند. و این یكی از بزرگترین افتخاراتی بود كه نصیب
ایشان شد و همه ما به ایشان وامداریم. و امروز یكی از بزرگترین مآخذ و برترین
مدارك اسلامی برای شناختن معارف اسلام همین تفسیر شریفی است كه ایشان تألیف
فرمودند (تفسیر المیزان). خدای متعال ایشان را با اجداد طاهرینشان محشور فرماید و
به ما توفیق دنبال كردن راه ایشان و قدردانی از زحمات ایشان و امثال ایشان عطا
فرماید.
بههرحال ما به
عنوان یك وظیفهای كه از
طرف خدا و پیغمبر برای، ما تعیین شده باید در اطراف قرآن بیندیشیم، تدبركنیم و از
گوهرهای گرانبهایی كه خدا در این كتاب برای مردم ذخیره فرموده استفاده كنیم و حتی
موقعیكه تمام
راهها بسوی
ما مسدود باشد (كه خدا نكند چنین روزی پیش بیاید) و نتوانیم حتی از روایات هم
استفاده كنیم باز این قرآن تنها راهگشای ما خواهد بود.
همچنین
در آیه دیگری میفرماید: وَأَنزَلْنَا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا
نُزِّلَ إِلَیْهِمْ، ما این قرآن را برای تو نازل كردیم تا تو آیاتش را
برای مردم ما تبیین كنی. معلوم میشود كه آیات قرآن گاهی احتیاج به تبیین دارد و وظیفه پیغمبر
اكرم (صلی الله علیه و آله) تبیین آنهاست. و مسلماً تبیین غیر از تلاوت است.
و ما
شیعیان معتقدیم كه این مقام پیامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) كه یكی از آن مقامات
است، این مقام برای امام معصوم (علیه السلام) هم ثابت است باز طبق ادلهای كه حالا در
صدد بیانش نیستیم، با اینكه میدانیم مقام
معلمّیت قرآن از آن پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام)
است در عین حال میبینیم كه
هم خود پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) و هم ائمه اطهار(علیه السلام) تأكید میكنند كه به قرآن
مراجعه كنید، حتی در روایات منقول از ما اگر در صحّتش شك كردید آنها را با قرآن
بسنجید، بابی است در روایات ما به نام «عرض علی الكتاب» كه در كتابهای اصول در باب
«تعادل و تراجیح» ذكر میشود كه
یكی از مراجحات و یا یكی از شرایط اعتبار روایت موافقت و عدم مخالفت با قرآن است.
خوب،وقتی
ما بخواهیم روایاتی را برای احراز اعتبارش به قرآن عرضه كنیم و یا دست كم برای
ترجیحش بر روایت دیگری به قرآن عرضه كنیم باید مفهوم آیه برای ما روشن باشد تا
بتوانیم روایت را بر آن تطبیق كنیم، اگر طوری بود كه مفهوم آیه هم باید با روایت
شناخته شود، دور لازم میآمد
پس شبهه اینكه هیچكس حق ندارد بدون مراجعه به روایات، درباره قرآن تدبر كند و از
مفاهیم قرآن استفاده كند، شبههایست واهی، ما مأمور هستیم
هم از طرف خود قرآن، از طرف خدای متعال، هم با تأكیدات پیغمبر اكرم (صلی الله علیه
وآله) و توصیههای ائمه اطهار (علیه
السلام) در روایات قرآن تدبر كنیم.
متأسفانه در این قسمت كوتاهیهایی شده تا آنجاییكه درس قرآن و تفسیر قرآن
در حوزههای علمیه بسیار ضعیف و ملحق به عدم شده
بود، تا اینكه در حوزه علمیه قم، مرحوم
استاد علامه طباطبائی (رضوان الله علیه) كه اینروزها در سوگ ایشان نشستیم
این توفیق را یافتند كه تفسیر قرآن را درحوزه علمیه قم احیاء كنند. و این یكی از
بزرگترین افتخاراتی بود كه نصیب ایشان شد و همه ما به ایشان وامداریم. و امروز یكی
از بزرگترین مآخذ و برترین مدارك اسلامی برای شناختن معارف اسلام همین تفسیر شریفی
است كه ایشان تألیف فرمودند (تفسیر المیزان). خدای متعال ایشان را با اجداد
طاهرینشان محشور فرماید و به ما توفیق دنبال كردن راه ایشان و قدردانی از زحمات
ایشان و امثال ایشان عطا فرماید.
بههرحال ما به عنوان یك وظیفهای كه از طرف خدا و پیغمبر برای، ما تعیین شده باید در اطراف
قرآن بیندیشیم، تدبركنیم و از گوهرهای گرانبهایی كه خدا در این كتاب برای مردم
ذخیره فرموده استفاده كنیم و حتی موقعیكه تمام راهها بسوی ما مسدود باشد (كه خدا نكند چنین روزی پیش بیاید) و نتوانیم حتی از روایات هم استفاده كنیم باز این قرآن تنها راهگشای ما خواهد بود.
امروز بحمداللّه اهمیت تعلم قرآن و
تفسیر قرآن تا حدود زیادی برای مردم روشن شده و اقبال بیسابقهای برای تفسیر قرآن پیدا
شده ولی باید در عین حال كه از این استقبال مردم دلشاد باشیم، باید خائف باشیم از
اینكه مبادا یك كجرویهایی در تفسیر قرآن پیدا شود كه نه تنها جامعه را به حقایق
اسلام نزدیك نكند بلكه راههای انحرافی را بسوی مقاصد
شیطان باز كند، و میدانیم كه متأسفانه چنین
چیزهایی هم واقع شده است و امروز گروههایی هستند با نامهای مختلف كه به گمان خودشان از قرآن استفاده میكنند و افكار خودشان را با آیات قرآن اثبات میكنند. بعضی از اینها كاملاً شناخته شدهاند، بعضی از آنها هم آن چنان كه باید هنوز
شناخته شده نیستند. ولی فعالیتشان در این زمینه بسیار قوی است.
ما باید هوشیار باشیم و در عین حالی كه
از اقبال مردم مخصوصاً جوانان به فهمیدن قرآن خوشحال باشیم باید بیمناك باشیم از اینكه مبادا یك روشهای انحرافی در تفسیر قرآن پیدا شود و مسیر جامعه را خدای
ناخواسته تغییر بدهد.
البته باز سنگینی بار به دوش روحانیت
است كه میبایست این خلا را پر كند، آنهایی كه میخواهند قرآن را بیاموزند
راه صحیحی پیش پایشان باشد، همه این منحرفین از روی عمد و غرض ورزی دشمن اسلام و
دولت اسلامی نشدهاند، بسیاری از اینها كه شاید اكثریت ایشان را تشكیل میدهد، در اثر اشتباه و تعلیمات
و تلقینات غلط است كه متأسفانه، مع الاسف، با هزار تأسف گاهی بعضی از اینها مورد تأیید بعضی از روحانیون هم واقع شدهاند.
بههرحال، ما باید هوشیارانه
با این مسایل برخورد كنیم و مواظب باشیم راه صحیح قرآن را آنطوركه خود قرآن تعلیم میدهد و آنطور كه پیغمبر اكرم (صلی
الله علیه وآله) و ائمه اطهار نشان دادهاند دنبال كنیم و با كمال
بیغرض و بدون اینكه بخواهیم قرآن را بر
مقاصد خودمان و یا افكار خودمان تطبیق كنیم، سعی كنیم افكار خودمان را بر قرآن
تطبیق كنیم و این بلایی است كه در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم وجود داشته
و در نهجالبلاغه یكی از دردهایی كه حضرت علی
(علیه السلام) از آن مینالید، همین است كه كسانی
میكوشند تا قرآن را بر افكار خودشان
تطبیق كنند نه اینكه افكار خودشان را بر قرآن
عرضه كنند.
وقتی در آنزمان با قرب به عهد پیغمبر
اكرم (صلی الله علیه وآله)، با وجود كسانی چون حضرت
امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین انحرافاتی پیدا میشده هیچ بعدی ندارد كه در
زمان ما در سطح بسیار وسیعتری پیدا شود مخصوصاً با
ضعف علمی ما.
پس بدون شك یكی از واجبترین وظائف روحانیت این است كه تلاش كند تا تمام مفاهیم قرآن را
هر چه صحیحتر و متقنتر تبیین كند و در دسترس جامعه قرار دهد در سطوح مختلف عالی و
متوسط و ساده. اینكار باید حتماً بشود وگرنه
باز باید منتظر انحرافات دیگری بود كه این هم جریان دارد.
امروز بیشتر جوانان!مسلمان عمیقاً در
صدد یادگیری قرآن هستند و بیتابانه میخواهند مفاهیم قرآن را یاد بگیرند و حتی بخیال خودشان تحقیق هم
بكنند. و خیال میكنند این كار سادهای است مثلاً با رجوع به معجم و ... شاید آنها در این گمان خودشان
معذور باشند ولی اگر كسانی در سالها در حوزههای علمیه بودهاند و دقت در آیات و روایات را از بزرگان دیدهاند آنها هم چنین بیندیشند حقاً
آنها معذور نخواهند بود.
وظیفه ماست كه با بهرههایی كه از بزرگان گرفتهایم و موازینی كه از علماء
و مفسرین به دست ما رسیده بهرهگیری كنیم و با تدبرات
بیشتر سعی كنیم كه یك مفاهیم روشنی از قرآن به دست آریم و بهجامعه عرضه كنیم تا دین
خودمان را به اسلام و قرآن ادا كرده باشیم.
بله، فهمیدن معانی قرآن و تفسیر قرآن
به این سادگی میسّر نیست، امّا اگر به هر كسی كه بخواهد قرآن را بفهمد بگوییم باید
سی سال كار كند و درس بخواند تا قرآن بفهمد این هم معنایش مأیوس كردن ایشان از
معنای صحیح قرآن و یا انداختن آنها در دامن منحرفین است.
درست است كه فهمیدن قرآن احتیاج به زحمات خاصی و تخصصاتی دارد، ولی بالاخره این
زحمات را باید عدهای بكشند و حاصلش را در
اختیار دیگران قرار دهند تا استفاده كنند. آنچه میبایست، عرضه كنیم مطالبی
است كه اسنادش به قرآن جای شك نباشد و در عین حال این مطالب به صورت پراكنده و
بدون ارتباط و نظم هم نباشد، چون اگر ما مطالبی را پراكنده عرضه كنیم علاوه بر اینكه یادگیری آن مشكل است، آن فایدهای كه از یك نظام فكری در
مقابل نظامهای فكری غلط باید گرفت آن
فایده را نخواهد داشت.
میدانید كه كتابهای انحرافی كه در دنیا وجود دارد همه كوشیدهاند كه به افكار و اندیشههای خودشان یك شكل و نظامی
بدهند. یعنی برای اینها یك ریشهای معرفی كنند و سلسله مسایل منسجم و هماهنگی كه با ارتباط و
پیوند آنها یك كل منظم و هماهنگ به وجود میآید.
ما در مقابل آنها عیناً باید همین كار را
بكنیم، یعنی معارف قرآن را بهصورت سیستماتیك و با نظام
عرضه كنیم بهصورتی كه دانشآموز بتواند از یك نقطهای شروع كند و زنجیروار
حلقههای معارف اسلام را به هم ربط بدهد و
به آنچه هدف قرآن و اسلام هست در نهایت امر
نایل شود.
پس ما ناچاریم معارف قرآنی را دستهبندی كنیم و به آنها شكلی بدهیم تا برای
جوانانی كه وقت كمی برای آموختن قرآن دارند و در عین حال چارهای هم جز این ندارند، یاد گرفتن اینها آسان باشد و در مقابل
نظامهای فكری دیگر قابل عرضه باشد.
دستهبندی معارف قرآن كه توأم با
تفسیر موضوعی خواهد بود یعنی آیات را بر حسب موضوعات دسته بندی كنیم و مفاهیم آنها را به دست بیاوریم و رابطهای بین آنها در نظر بگیریم با این كه ضرورت دارد امّا یك اشكالاتی هم
دارد.
ما وقتی میخواهیم آیات را دسته بندی
كنیم بعد از آنكه یك نظم خاصی برای موضوعات در نظر گرفتیم برای هر موضوع آیاتی
پیدا میكنیم و در كنار هم قرار میدهیم و بعد درباره اینها میاندیشیم و از همدیگر كمك میگیریم برای روشن كردن نقطههای ابهامی كه احیاناً در
آیات دیگر وجود دارد یعنی: «تفسیر القرآن بالقرآن» همان راهی كه علامه بزرگوار در
تفسیر المیزان نشان دادهاند و عمل كردهاند ولی باید متوجه باشیم كه وقتی ما آیهای را از سیاق خودش خارج
كردیم و تنها این آیه را بدون رعایت قبل و بعد در نظر گرفتیم ممكن است مفاد واقعیش
به دست ما نیاید، به عبارت دیگر آیات قرآن دارای قراین كلامیهای هستند كه گاهی در آیه قبل و گاهی در آیه بعد و گاهی در سوره
دیگری ممكن است پیدا شود، برای اینكه ما به این محذور دچار
نشویم كه آیات مثله نشود، تكه تكه نشود و از مقام واقعیش خارج شود مثل «لا اله»ی
نباشد كه هنوز «الاّ اللّه» آن نیامده، برای این كار باید خیلی دقت كنیم كه وقتی
میخواهیم آیهای را در موضوعی قرار دهیم
تحت یك عنوانی آیات قبل و بعدش را هم در نظر بگیریم و اگر احتمال میدهیم كه در آیات قبل و بعد قرینهای بر این آیه وجود دارد آنها را هم ذكر كنیم.
هیچ مانعی ندارد كه ما آیهای را كه میخواهیم مورد استشهاد قرار دهیم
با یك آیه قبل و یك آیه بعد ذكر كنیم و آن دو را بین پرانتز قرار دهیم برای اینكه موقع مراجعه به آیه آن قرائن كلامیه مغفول عنه واقع نشود.
این نكته را باز تكرار میكنیم كه همیشه باید به قرائن قبل و بعد توجه داشته باشیم به
خاطر اینكه برای خود بنده پیش میآید گاهی كه روی آیهای فكر میكنم و استظهاری میكنم بعد از مدتی توجه میكنم كه در آیه قبل قرینهای بوده كه از آن غفلت كردهام و اگر آیه را میدیدم استظهار كاملتری یا استظهار دیگری میكردم. این نكته را نباید
فراموش كنیم.
حال كه بناست ما آیات را دستهبندی كنیم و نظامی بین این آیات در نظر بگیریم این دستهبندی به چه شكلی انجام بگیرد و اقسام اصلی آن به چه صورتی باشد؟
میدانیم كه قرآن كریم از این
سنخ دستهبندیهای مرسوم در كتب بشری
لحافظ نفرموده است حتی كمتر سورهای میشود پیدا كرد از همان سورههای یك سطری كه دارای موضوع معینی باشد و راجع به یك چیز صحبت
كرده باشد. غالباً حتی در یك آیه چند مطلب گنجانیده شدهاست و مفاد آیه دارای ابعاد
مختلف و چهرههای گوناگون است، یك آیه
مثلاً هم بعد اعتقادی دارد، هم بعد اخلاقی، هم بعد تاریخی، هم بعد تشریحی و
... و این هم مشكلی است برای تجزیه آیات
ولی این قابل حل است به اینكه آیات را به مناسبتهای گوناگون تكرار میكنیم.
ما كه ناچاریم معارف قرآن را دستهبندی كنیم، مفاهیم قرآنی را، طبعاً به تبع این دستهبندی باید آیات هم دستهبندی شود، یعنی برای هر
بابی چند آیه ذكر كنیم، این دستهبندی را بر چه اساسی و طبق
چه نظامی انجام دهیم؟
البته پیدا كردن یك عنوان كلی برای
مفهوم یك یا چند آیه كار مشكلی نیست، مثلاً آیاتی كه درباره نماز است یك عنوان كلی
دارد عنوان عبادت و یا سایر مفاهیم، ولی عناوین كلیهای كه از آیات قرآن به دست
میآید شكل دادنش و گنجانیدنش در یك نظام
به این آسانی نیست، یعنی فرض كنید كه ما همه قرآن را بررسی كردیم و مفاهیمی كه از
قرآن به دست میآید مثلاً تحت صد عنوان
دستهبندی كردیم، خود این عناوین را چگونه
بسنجیم تا نظامی به وجود بیاید. مثلاً آیه اول قرآن را تحت عنوانی نوشتیم آیه اول
سوره بقره را هم تحت عنوانی نوشتیم و همینطور آیات را تحت عناوینی
نوشتیم آیه اوّل درباره حمد خداست پس اولین عنوان حمد خدا آیه اول سوره بقره راجع
به شرایط كسانی كه هدایت قرآن شامل حال آنها میشود و همینطور سایر عناوین حال آیا به همین ترتیب عناوین را دستهبندی كنیم یا میشود در بین اینها هم نظامی برقرار كرد؟ و
یك نقطه شروع طبیعی و منطقی برایش در نظر گرفت كه این مطلبهای صدگانه كه عناوینی شدند برای آیات میبایست از یك نقطه خاصی شروع
شود و به یك نقطه دیگری ختم شود.
به عبارت دیگر این عناوین كلی را باید تحت
عناوین كلیتری مندرج كرد. مثلاً نماز،
روزه، خمس، زكاة و ... را تحت عبادات و بیع، اجاره، قرض و ...، تحت معاملات و سایر
عناوین. حالا خود این عناوین را ما چه قرار بدهیم و چه رابطهای بین آنها در نظر بگیریم؟
در اینجا سه طرح میشود پیشنهاد كرد. البته طرحهای دیگری هم ممكن است عرضه
شود ولی بهعنوان نمونه بهترین طرحهایی كه برای تقسیمبندی معارف قرآن میشود عرضه كرد اینها را ذكر میكنیم تا در بین آنها یكی را انتخاب كنیم.
1ـ شاید ذهن با این تقسیمبندی بیشتر آشنا باشد كه محتوای دین به سه قسمت تقسیم میشود: 1ـ عقابد 2ـ اخلاق 3ـ احكام. این تقسیمبندی به اذهان ما خیلی آشنا است. در تفسیر المیزان هم در بسیاری
از جاها یادآوری شده.
پس یك نحو تقسیمبندی این است كه تمام معارف
قرآن را به سه قسم تقسیم كنیم یك دسته در باب عقابد از توحید، نبوت، معاد، عدل و
امامت و بعد عقابد فرعی مثلاً جزئیات عالم برزخ در باب اخلاق آیات اخلاق و همچنین
در باب احكام كه مثلاً فقهاء ما در قسمت احكام این كار را كردهاند و «آیات الاحكام»هایی نوشتهاند. شاید اینها یكی از دستهبندیهای ما باشد. البته «آیات
الاحكام»، معروف در بین شیعه هست از جمله از مقدس اردبیلی و بعضی معاصرین و اهل
تسّنن هم دارند.
این طرحی است كه ابتداءً شاید به نظر
خیلی بیاید و طرح خوبی هم هست ولی فی الجمله در اطرافش میشود خردهگیری كرد. یكی این كه گنجانیدن همه مفاهیم قرآن در این سه بخش
جور نمیآید و مشكل است مثلاً بخش مهمی از آیات
قرآن درباره تاریخ انبیاء است، داستانهای پیامبران، گو اینكه در ضمن داستان نكتههای توحیدی و تشریعی هست،
نكتههای اخلاقی هست ولی مجموعه داستان نه
این است و نه آن. یك بخش خاصی است و اگر داستان را جمله جمله كنیم دیگر داستان نمیباشد. و اگر كسی نظر قرآن را درباره اصحاب كهف خواست نمیداند به كدام باب رجوع كند، بابی روشن و گویا كه انسان بتواند
داستانها را پیدا كند وجود نخواهد داشت. و یك
اشكال جزیی هم دارد و آن اینكه خود این سه قسم هم رابطه
روشنی با همدیگر ندارد یعنی میشود با تكلف وجهی تراشید
اما خیلی رابطه روشنی با هم ندارد عقابد بابی است ربطی به اخلاق ندارد و همینطور سایر اقسام. اینكه ترتبی بین اینها باشد و رابطه منطقی روشنی باشد اینطور نیست، البته این اشكالش
خیلی جزیی است. خوب این یك طرح، اگر طرح بهتری پیدا نكردیم این را اتخاذ نكردیم و
الا فلا.
2ـ طرح دوم این است كه بگوییم قرآن
برای هدایت انسان است هُدیً لِّلنَّاسِ انسان
دارای ابعاد گوناگونی است: بعد مادی دارد، معنوی دارد، فردی، اجتماعی، دنیوی،
اخروی. معارف قرآن را بر حسب ابعاد وجودی انسان تطبیق كنیم و دستهبندی كنیم. محور را خود انسان قرار دهیم.
این كار هم شدنی است، اشكال اساسی هم
ندارد كه خلاف قرآنی به وجود آورد ولی اشكال فنیاش از آن طرح اول بیشتر
است، اولاً خود انسان را محور قرار دادن، وقتی با دقایق مفاهیم قرآن آشنا شویم میبینیم كه از نظر قرآن خیلی جالب نیست، این یك نوع گرایش
اومانیستی است كه اصل را انسان قرار دهیم و همه چیز را در اتباط با انسان بسنجیم،
و قرآن با این گرایش خیلی موافق نیست، ما به خوبی میبینیم كه تمام مفاهیم قرآن
در هر بابی باشد، یك محور دارد، از عقایدش گرفته تا اخلاقش، تا مواعظش، داستانهایش، تشریعاتش، احكام فردی، احكام اجتماعی، همه اینها یك محور دارد و آن اللّه تبارك و تعالی است وقتی قانونی را
بیان میكند میگوید خدا این حكم را بر شما
نازل فرموده، وقتی اخلاقی را بیان میكند میگوید این خلقی است كه خدا میپسندد. إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ، وَاللّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ، إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ، محور اخلاق
باز اللّه تبارك و تعالی است. در عقابد هم كه دیگر كاملاً روشن است. پس میتوانیم بگوییم آیات قرآن بر اساس اللّه محوری است، اصطلاح مكتب
قرآن مكتب «اللّهیسم» است نه مكتب «اومانیسم».
پس باید محور را در معارف اللّه قرار داد و این
را حفظ كرد; این خودش یك نوع انحراف است كه محور را انسان قرار بدهند.
اشكال دیگر این است كه ابعاد وجودی انسان هم آنچنان مشخص نیست كه انسان دارای چند بعد است، تا ما بگوییم بر
اساس یك تقسیم روشنی در ابعاد وجود انسان دارد آیات را طبق اینها تقسیم كنیم و بین خود ابعاد هم باز یك ارتباط روشنی نیست به
حسب نظر بدوی، ممكن است، ما بعداً از قرآن بفهمیم ارتباطی هست امّا از نظر بدوی
ارتباط روشنی بین ابعاد وجود انسان نمیشود ادعّا كرد.
اشكال سوم اینكه، تقسیم كردن معارف قرآن
بر طبق ابعاد وجودی انسان، اینهم كار نازایی است، برای
اینكه میبینیم گاهی یك حكم الهی و
یا یك خلقی كه در انسان مدح شده مربوط به بعد خاصی از وجود انسان نیست، بسیاری از
ابعاد وجود انسان با این حكم، با این قانون، با این اخلاق ارتباط دارند. نمیشود گفت این خلق كه در قرآن مدح شده مال این بعد خاص انسان است
و ممكن است همان یك حكم ابعاد گوناگونی داشته باشد. این هم یك اشكال مهمی است در اینكه بخواهیم معارف قرآن را
بر اساس ابعاد وجودی انسان دستهبندی كنیم.
ـ طرح دیگر این كه ما محوری را اللّه قرار دهیم و تقسیمات آیات را نه در عرض هم،
بلكه تقسیمات طولی انجام دهیم یعنی معارف قرآن را مثل یك رودخانه جاری، یك آبشاری
كه از منبع فیض الهی سرازیر است و به هر بخشی كه میرسد، به هر مرحلهای كه میرسد آنجا را سیراب میكند. اللّه الذی أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِهَا
...؛ آبی را خدا از آسمان نازل فرموده هر وادی به اندازه ظرفیت خودش از این
آب استفاده كرده و سیراب شده. معارف قرآن را مثل یك چشمه جاری ببینم كه از مرحلهای میگذرد و وارد مرحله دیگری میشود و این مراحل ارتباطشان طولی است نه عرضی، تقسیماتی در عرض
هم نیست، اول نقطه معینی دارد از آنجا شروع میشود از آنجا كه لبریز شد فیضان میكند به مرحله دوم كه مرحله دوم فرعی از مرحله اولی است نه اینكه بخشی در كنار او و قسیم او باشد و ما اگر معارف قرآن را دستهبندی میكنیم به حسب این مراتب طولی
است گو اینكه وقتی به جایی میرسد كمكم پخش میشود و شاخههایی هم پیدا میكند امّا اساس بر این است كه ما معارف قرآنی را به حسب مراتب
طولی در نظر بگیریم.
این طرح به نظر ما رحجان دارد به خاطر چند جهت:
اولاً: محور اللّه تبارك و تعالی هست و در كنار او چیزی را معرفی نمیكنیم. هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ
وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ بر خلاف تقسیمات دیگر كه ما باید یا محور را
اصلاً چیز دیگر مثل انسان قرار دهیم، یا اگر بحث توحید و عقابد را هم داریم در
كنار آنهم اخلاق و احكام را به عنوان قسیم
اعتقادات مطرح كنیم ولی در اینجا اول یك بحث بیشتر
نداریم، جای هیچ بحثی هم در كنار این بحث نیست، و تا این بحث حل نشود و از آن فارغ
نشویم به بحث دوم نمیرسیم.
پس اولین امتیازاتش این است كه بر اثر محور بودن
اللّه این تقسیمات ذكر میشود. و فایده دومش این است
كه ترتیب منطقی بین مسایل و تقسیمات حاصل میشود، چون وقتی این بخشهای مختلف سلسلهوار به هم مربوط بودند
تبعاً بحث قبلی یك نوع تقدمی بر بحث بعدی خواهد داشت و تقدمش روشن و قابل فهم است،
بخلاف این كه ما چند تقسیم در عرض هم داشته باشیم كه مقدم داشتن یكی بر دیگری
احتیاج به تبیین دارد كه گاهی هم باید با تكلف درست كنیم. فرض كنید شئون فردی و
اجتماعی انسان، دو بعد وجودی انسان، حال آیا اول فردی را بگوییم و یا اول اجتماعی
را؟ «اصالة الفرد» میگوید: فرد مقدم است، «اصالة
الجامعة» میگوید: جامعه مقدم است. حال
ما اول آیات اجتماع را بنویسیم یا آیات فرد را؟ ولی اگر یك ترتیب طبیعی بین این
مفاهیم بود كه هر دسته ترتب منطقی بر دسته قبلی دارد. دسته قبلی دسته بعدی را میزاید، علیت دارد نسبت به او، تقدم دارد این نظام منسجمتر خواهد بود. و آن اشكالات طرحهای قبلی را ندارد.
طرح را به صورت فهرست و اجمالی میگوییم و انشاء اللّه بعدها به همین ترتیب وارد بحث میشویم:
بخش اول: درباره خدا و آیات مربوط به
ذات خدا و به دنبالش آیات صفات خدا و سپس افعال خدا. افعال الهی به حسب بیان قرآنی
به دو بخش تقسیم میشود: بخش خلق و بخش تدبیر،
خلق هم خلق انسان و خلق جهان. ولی طبیعتاً خلق جهان بر خلق انسان مقدم است. سپس
بعد از خداشناسی نوبت به تفاصیل افعال میرسد كه همان خلق و تدبیر
است، تفاصیل افعال از شناخت جهان شروع میشود كه خلق جهان باشد كه
البته بیان اینها همه در رابطه با آفرینش
خداست، قرآن نمیآید آسمان و زمین را منهای
ارتباطش با خدا بحث كند، هر جا هست صحبت از این است كه خدا شمس و قمر را اینگونه آفرید. یُولِجُ اللَّیْلَ فِی
النَّهَارِ نه «یلج اللیل و النهار»، همهجا رابطه هر چیزی با خدا
محفوظ است، پس از خلق جهان قسمتی از آن خلق زمین است. خلق زمین منتهی میشود به اینكه بخشی از زمین انسان است
كه انسان از خاك زمین آفریده شده است. بعد از خلق عالم و موجودات جوی و سایر
مخلوقات غیر از انسان، انسان از بخش قبلی به وجود میآید، یعنی انسانشناسی مترتب بر جهانشناسی است. آیاتی كه مربوط
به انسان است خلقت بدنش، خلقت روحش، وقتی وارد بحث روح شدیم. ببینیم این روح باقی
است كه دوباره به بدن برمیگردد زنده میشود. در این رابطه مسأله جاودانی انسان و معاد مطرح میشود، و همینطور اینكه انسان دارای خصایصی است با اختیار خودش سرنوشت خودش را میسازد فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن
شَاء فَلْیَكْفُرْ، موجودی است مختار، انتخابگر، باید راهش را خودش
انتخاب كند، این انتخاب احتیاج دارد به شناخت و قدرت، تا نشناسد انتخاب معنی
ندارد، بعد از انسانشناسی مسأله راهشناسی مطرح میشود. حال كه انسان موجودی
است انتخابگر، چگونه راهش را بشناسد،
مبحث شناخت انسان مطرح میشود، خدا به انسان عقل و
وسایل ادراك داده ولی اینها كافی نیست و وحی را به
انسان عطا فرموده و مسأله نبوت مطرح میشود.
مسایلی كه اطراف نبوت هست، حقیقت وحی
چیست، كسانی كه به آنها وحی میشود چند دستهاند، رغبتی دارند، نبوت،
رسالت، امامت، مقامات انبیاء بحث میشود، میرسیم به بحث پنجم كه همان راهنماشناسی است یعنی فهمیدیم كه وحی
هست نبوتی هست، حال چه كسانی هستند كه به آنها وحی شده چه ویژگیهایی دارند در اینجاست كه تاریخ انبیاء مطرح
میشود، این انبیاء چه كسانی بودند چه
خصوصیاتی داشتند، چه جور زندگی كردند، با چه كسانی سروكار داشتند تا میرسد به تاریخ پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)، ویژگی پیغمبر
اسلام كتابی است كه بر آن حضرت نازل شده كه جامعترین و ناسخ همه كتابهاست و این چیزی است كه از پیغمبر (صلی الله علیه وآله) برای ما
باقی مانده است و مظهر نبوت آن حضرت است كه در دست ماست. در این قسم قرآنشناسی است كه بحثهایی پیرامون قرآن مطرح میشود كه كیفیت نزولش ـ اقسام آیاتش ـ چیزهایی كه خود قرآن مطرح
كرده مانند محكم و متشابه و غیره، از اینجا میرسیم به اینكه این قرآنی كه نازل شده با این خصوصیات، میخواهد چه كند؟ آمده بشر بسازد چگونه قرآن میخواهد انسان را بسازد، بخش انسانسازی قرآن یعنی بخش اخلاق
تزكیهای كه قرآن میكند و میخواهد آلودگیها را برطرف كند این چگونه
است؟ این بخش هفتم، بعد از انسانسازی ابعاد مختلف سازش
انسان از نظر قرآن مطرح میشود كه میشود اینها جزء همین بخش باشد یا
بخشهای جداگانه، قرآن یك مسایلی را برای
ساختن انسان، تعلیم و تربیت انسان، در رابطه با خدا در نظر میگیرد، عبادات و گاهی مسایل انسان با خودش، مسایل فردی انسان، و
گاهی رابطه انسانها با یكدیگر، مسایل
اجتماعی انسان، پس هشتم احكام عبادات و نهم احكام فردی و مهم مثل پاك و نجس بودن، حلال
و حرام بودن و ... و دهم احكام اجتماعی
است كه در این احكام اجتماعی باز میشود تقسیمات فرعیتر در نظر گرفت كه اول اصلاً جامعه از نظر قرآن چیست آیا اصالت
دارد یا نه و بحثهایی كه مربوط میشود به جامعهشناسی و این مقدمه بحث
اجتماعیات را تشكیل میدهد از این گذشته احكامی كه
هست احكام اقتصادی ـ جزایی ـ قضایی ـ سیاسی و احكام مدنی این پنج قسم و ممكن است
تقسیمات دیگری هم ذكر شود ولی همه اینها تقسیمات فردی است و
اشكال در اینها نمیآید كه اینها عرض هم هستند چون تقسیم
اصلی همان احكام اجتماعی قرآن است.
بنابراین ما قرآن را به ده بخش تقسیم
میكنیم كه اینها سلسلهوار از یك مبدأی شروع میشود و به یك نهایتی كه
تشكیل جامعه صالح انسانی است كه این احكام در آن پیاده میشود میانجامد.
و صلى الله على محمد و آله الطاهرین
والحمدلله رب العالمین
مقدمه استاد مصباح یزدی بر كتاب معارف قرآن
بسم اللّه الرحمن
الرحیم
قرآن كریم بزرگترین
هدیه الهی برای انسانهاست كه ایشان را
بسوی سعادت جاودانی، هدایت میكند.
قرآن، مهمترین دلیل بر
حقانیت اسلام و رسالت پیامبر گرامی (ص) است كه همواره با بیان اعجازآمیزش حجت را
بر همه آدمیان تمام میكند.
قرآن، معتبرترین سند
برای اثبات معارف و احكام اسلامی است كه خدای متعال بقاء آنرا ضمانت فرموده است و
از تحریف ، مصون داشته است .
قرآن، بزرگترین محور اتحاد بین همه مسلمانان است كه میتواند
مرجعی برای رفع اختلافات فرقه ای و گروهی باشد و خطوط اصلی دین را به همه حق جویان
بنمایاند.
با این همه، مسلمانان
اهتمام كافی به شناختن حقایق و پیروی از دستورات آن نكردهاند و به همین جهت، پیام
آور رحمت الهی شكایت به درگاه پروردگار میبرد:
"وقال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القران مهجورا"
در عصر ما استاد
گرانقدر علامه طباطبایی –رضوان الله علیه– پرچم احیاء قرآن را در حوزه علمیه قم
برافراشتند و با تدریس و نوشتن تفسیر المیزان گامی بلند در این راه برداشتند كه
خدای متعال پاداشی درخور عظمت خویش به ایشان عطا فرماید. ولی گنجانیدن یك دوره تفسیر كامل در برنامه های درسی میسر نیست و انتخاب
بخشهایی از آن هم كاری دشوار است و برای آگاهی از نظام فكری اسلام، چندان سودمند
نیست. از این رو، بر آن شدیم مطالب قرآنی را دسته بندی كرده در ضمن یك سیستم منطقی
با بیانی موجز و متناسب با كتاب درسی و در عین حال، ساده و روان عرضه كنیم تا با
اصلاحاتی كه از طرف صاحبنظران ذیصلاحیت، انجام میگیرد بصورت متن درسی درآید.
كتاب حاضر، قسمتی از
دروسی است كه به همین منظور، تحت عنوان "معارف قرآن" در مؤسسه در راه حق
قم تدریس شده و پس از پیاده كردن از نوار و ویرایش اجمالی آنها، در اختیار علاقمندان
قرار میگیرد. امید است
این خدمت كوچك در پیشگاه حضرت ولی عصر (اروحنا الفداه) مورد قبول واقع شود و خدای
متعال آن را وسیلهای برای گسترش معارف قرآن كریم در جوامع اسلامی قرار دهد.
قم – محمد تقی مصباح
یزدی
مقدمه
استاد محمد
تقی مصباح یزدی
بر دوره معارف قرآن
كه طی آن به طرحهای پیشنهادی برای دسته بندی آیات
اشاره, و در نهایت طرح مورد نظر تبیین شده است.
بسم اللّه الرحمن
الرحیم
همانطوری كه
امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه فرمودهاند قرآن كریم اقیانوس بیكرانی است كه
رسیدن به اعماقش جز برای حضرات معصومین (صلوات اللّه علیهم اجمعین) میسّر نیست،
ولى در عین حال خود قرآن به مردم توصیه مى فرماید كه در آیاتش تدّبر كنند.
قرآن كریم میفرماید:
كتاب
انزلناه الیك مبارك لیدّبروا آیاته
(ص/29).
(كتاب پربركتی را بر تو
نازل كردیم تا در آیات آن تدبر كنند).
قرآن به این اندازه هم اكتفا نمیفرماید، بلكه كسانی را كه در قرآن تدبر نمیكنند مورد مؤاخذه قرار میدهد:
افلا
یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها
(محمد/24)
(آیا در قرآن نمیاندیشند
یا اینكه بر دلهاشان قفل زده شده است؟).
همین طور
پیغمبر اكرم و ائمه اطهار صلوات اللّه علیهم اجمعین سفارشات زیادی درباره رجوع به
قرآن و تدبر در آیاتش فرمودهاند، مخصوصا هنگامی كه جوّ فطری جامعه دچار آشفتگی و
تیرگی شود و شبهاتی در میان مسلمانان پیدا شود كه موجب انحرافات فكری و عقیدتی
شود، در چنین حالتی مخصوصا تاكید شده كه حتماً به قرآن مراجعه كنید، اذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن،
با اینكه در بسیاری از
روایات داریم كه علم كامل قرآن پیش پیغمبر اكرم و ائمه معصومین صلوات اللّه علیهم
اجمعین است و آنها معلّم و مفسر حقیقی قرآن هستند (كما اینكه قرآن درباره پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله همین معنی را ذكر
فرموده كه معلم و مبین قرآن خود پیغمبر اكرم
صلی الله علیه و آله است[1], در عین حال میبینیم كه هم خود پیغمبر اكرم(صلى
الله علیه وآله) و هم ائمه اطهار(علیه السلام) تأكید میكنند كه به قرآن مراجعه كنید، و حتی میفرمایند ”اگر
در صحت روایات منقول از ما شك كردید آنها را با قرآن بسنجید“.
در روایات ما بابی است
به نام عرض علی الكتاب[2] كه در كتابهای اصول در باب تعادل و ترجیح ذكر میشود مبنی بر اینكه
یكی از مرجحات و یا یكی از شرایط اعتبار روایت, موافقت و عدم مخالفت آن با قرآن
است.
وقتی بخواهیم روایاتی را برای احراز اعتبارش به قرآن
عرضه كنیم و یا دست كم برای ترجیحش بر روایت دیگری به قرآن عرضه كنیم باید مفهوم
آیه برای ما روشن باشد تا بتوانیم روایت را بر آن تطبیق كنیم، اگر طوری بود كه
مفهوم آیه هم باید با روایت شناخته شود دور لازم میآمد.
پس شبهه اینكه هیچكس حق ندارد بدون مراجعه به روایات
درباره قرآن تدبر كند و از مفاهیم قرآن استفاده كند یك شبهه واهی است. ما
مأمور هستیم هم از طرف خود قرآن، از طرف خدای متعال، هم با تأكیدات پیغمبراكرم (صلی الله علیه وآله) و توصیه های ائمه
اطهار(علیه السلام) در روایات قرآن تدبر كنیم.
متأسفانه در این قسمت
كوتاهی هائی شده تا آنجا كه درس قرآن و تفسیر قرآن در حوزه های علمیه
بسیار ضعیف و ملحق به عدم شده بود، تا اینكه در حوزه علمیه قم مرحوم استاد علامه
طباطبائى رضوان الله علیه كه این روزها در سوگ ایشان نشستیم, این توفیق را یافتند
كه تفسیر قرآن را درحوزه علمیه قم احیاء كنند. این یكی از بزرگترین افتخاراتی بود
كه نصیب ایشان شد و همه ما به ایشان وامداریم. و امروز یكی از بزرگترین مآخذ و
برترین مدارك اسلامی برای شناختن معارف اسلام همین تفسیر شریفی است كه ایشان تألیف
فرمودند(تفسیر المیزان) خداى متعال ایشان را با اجداد طاهرینشان محشور فرماید و به
ما توفیق دنبال كردن راه ایشان و قدردانی از زحمات ایشان و امثال ایشان عطا
فرماید.
به هر حال ما به عنوان وظیفه ای كه از طرف خدا
و پیغمبر برای ما تعیین شده باید در اطراف قرآن بیندیشیم و تدبر كنیم و از گوهرهای
گرانبهائی كه خدا در این كتاب برای مردم ذخیره فرموده استفاده كنیم و حتی موقعی كه
تمام راهها بسوی ما مسدود باشد (كه خدا نكند چنین روزی پیش بیاید) و نتوانیم حتی
از روایات هم استفاده كنیم باز این قرآن تنها راه گشای ما خواهد بود. امروز بحمداللّه اهمیت تعلم قرآن و تفسیر قرآن تا
حدود زیادی برای مردم روشن شده و اقبال بی سابقهای برای تفسیر قرآن پیدا شده است.
ولی باید در عین حال كه از این استقبال مردم دلشاد باشیم، باید خائف باشیم از
اینكه مبادا یك كجرویهائی در تفسیر قرآن پیدا شود كه نه تنها جامعه را به حقائق
اسلام نزدیك نكند بلكه راههای انحرافی را بسوی مقاصد شیطان باز كند. میدانیم كه
متأسفانه چنین چیزهایی هم واقع شده است و امروز گروههایی با نامهای مختلف هستند كه
به گمان خودشان از قرآن استفاده میكنند و افكار خودشان را با آیات قرآن اثبات میكنند.
بعضی از اینها كاملاً شناخته شدهاند، بعضی از آنها هم آنچنان كه باید هنوز شناخته
شده نیستند، ولی فعالیتشان در این زمینه بسیار قوی است.
ما باید هوشیار باشیم و در عین حالی كه از اقبال
مردم مخصوصاً جوانان به فهمیدن قرآن خوشحال باشیم, باید بیمناك باشیم از اینكه
مبادا یك روشهای انحرافی در تفسیر قرآن پیدا شود و مسیر جامعه
را خدای ناخواسته تغییر بدهد.
البته در این مورد هم, سنگینی بار
به دوش روحانیت است كه میبایست این خلأ را پر كند، آنهائی كه میخواهند
قرآن را بیاموزند راه صحیحی پیش پایشان باشد. همه این منحرفین, با تعمد و غرض ورزی
دشمن اسلام و دولت اسلامی نشده اند، بسیاری از اینها كه شاید اكثریت ایشان را
تشكیل میدهد، در اثر اشتباه، تعلیمات و تلقینات غلط است كه متأسفانه، با هزار
تأسف گاهی بعضی از اینها مورد تأیید بعضی از روحانیون هم واقع شدهاند.
به هر حال،
ما باید هوشیارانه با این مسائل برخورد كنیم و مواظب باشیم راه صحیح قرآن را آن
طور كه خود قرآن تعلیم میدهد و آنطور كه پیغمبر اكرم (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار علیهم السلام نشان دادهاند
دنبال كنیم و با كمال بی غرضی و بدون اینكه بخواهیم قرآن را بر مقاصد خودمان
و یا افكار خودمان تطبیق كنیم، سعی نماییم افكار خودمان را بر قرآن تطبیق كنیم و
این بلائی است كه در زمان امیر المؤمنین(علیه السلام) هم بود و در نهج البلاغه یكی
از دردهائی كه حضرت علی علیه السلام از آن مینالد همین است كه كسانی میكوشند
تا قرآن را بر افكار خودشان تطبیق كنند نه اینكه افكار خودشان را بر قرآن عرضه
كنند.
وقتی در آن
زمان با قرب به عهد پیغمبر اكرم (صلى الله علیه وآله)، با وجود كسانی چون حضرت
امیرالمؤمنین (علیه السلام) چنین انحرافاتی پیدا میشده است, هیچ بعدی ندارد كه در
زمان ما هم, مخصوصاً با این ضعف علمی ما, این انحرافات در سطح بسیار وسیعتری پیدا
شود.
پس بدون شك
یكی از واجب ترین وظائف روحانیت این است كه تلاش كند تا تمام مفاهیم قرآن را
هر چه صحیح تر و متقن تر تبیین كند و در سطوح مختلف عالی و متوسط و ساده در
دسترس جامعه قرار دهد. این كار باید حتماً انجام شود وگرنه باز باید منتظر
انحرافات دیگری بود كه الآن هم جریان دارد.
امروز
بیشتر جوانان مسلمان عمیقاً در صدد یادگیری قرآن هستند و بی تابانه میخواهند
مفاهیم قرآن را یاد بگیرند و حتی به خیال خودشان تحقیق هم بكنند و گمان میكنند
این كار سادهای است كه مثلاً با رجوع به معجم ومثال آن قابل تحقق است. شاید آنها
در این گمان خودشان معذور باشند, ولی اگر كسانی سالها در حوزه های علمیه بودهاند
و دقت در آیات و روایات را از بزرگان دیدهاند آنها هم چنین بیاندیشند حقاً آنها
دیگر معذور نخواهند بود.
وظیفه ماست
كه با بهره هایی كه از بزرگان گرفتهایم و موازینی كه از علماء و مفسرین بدست ما رسیده بهرهگیری كنیم
و با تدبر بیشتر سعی كنیم كه مفاهیم روشنی از قرآن بدست آوریم و به جامعه عرضه
كنیم تا دین خودمان را به اسلام و قرآن ادا كرده باشیم.
فهمیدن معانی قرآن و تفسیر قرآن به این سادگی میسّر
نیست، امّا اگر به هر كسی كه بخواهد قرآن را بفهمد بگوییم باید 30 سال كار كند و
درس بخواند تا قرآن بفهمد این هم معنایش مأیوس كردن ایشان از معنای صحیح قرآن و یا
انداختن آنها در دامن منحرفین است. درست است كه فهمیدن قرآن احتیاج به زحمت و تخصص
دارد، ولی بالاخره این زحمت را باید عده ای متحمل شوند و حاصلش را در اختیار
دیگران قرار دهند تا استفاده كنند. آنچه میبایست، عرضه كنیم مطالبی است كه اسنادش به قرآن جای
شك نباشد و در عین حال این مطالب بصورت پراكنده و بدون ارتباط و نظم هم نباشد، چون
اگر ما یك مطالبی را پراكنده عرضه كنیم علاوه بر اینكه یادگیری آن مشكل است
فایده ای كه از یك نظام فكری در مقابل نظامهای فكری غلط باید گرفت آن فایده
را نخواهد داشت.
میدانید كه كتابهای انحرافی كه در دنیا وجود دارد همه
كوشیده اند كه به افكار و اندیشه های خودشان یك شكل و نظامی بدهند یعنی
برای اینها یك ریشه ای معرفی كنند و سلسله مسائل منسجم و هماهنگی كه با
ارتباط و پیوند آنها یك كل منظم و هماهنگ بوجود میآید را ارائه دهند.
ما در مقابل آنها عیناً باید همین كار را بكنیم،
یعنی معارف قرآن را بصورت سیستماتیك و با نظام عرضه كنیم به صورتی كه
دانش آموز بتواند از یك نقطه ای شروع كند و زنجیروار حلقه های
معارف اسلام را بهم ربط بدهد و به آنچه هدف قرآن و اسلام هست در نهایت امر نائل
شود.
پس ما ناچاریم معارف
قرآنی را دسته بندی كنیم و به آنها شكلی بدهیم تا برای جوانانی كه وقت كمی
برای آموختن قرآن دارند و در عین حال چاره ای هم جز این ندارند، یاد گرفتن
اینها آسان باشد و در مقابل نظامهای فكری دیگر قابل عرضه باشد.
دسته بندی معارف قرآن كه توأم با تفسیر موضوعی خواهد
بود یعنی آیات را بر حسب موضوعات دسته بندی كنیم و مفاهیم آنها را بدست بیاوریم و
رابطه ای بین آنها در نظر بگیریم با این كه ضرورت دارد امّا اشكالاتی هم
دارد.
ما وقتی میخواهیم آیات را دسته بندی كنیم بعد از آنكه یك نظم
خاصی برای موضوعات در نظر گرفتیم براى هر موضوع آیاتی پیدا میكنیم و در كنار هم قرار میدهیم و بعد درباره اینها میاندیشیم و از همدیگر كمك میگیریم برای روشن كردن نقطه های ابهامی كه
احیاناً در آیات دیگر وجود دارد, یعنی تفسیرالقرآن بالقرآن و همان راهی كه علامه
بزرگوار در تفسیر المیزان نشان دادهاند و عمل كردهاند. ولی باید متوجه باشیم كه وقتی ما یك
آیه ای را از سیاق خودش خارج كردیم و تنها این آیه را بدون رعایت قبل و بعد
در نظر گرفتیم ممكن است مفاد واقعیش بدست ما نیاید، بعبارت دیگر آیات قرآن دارای
قرائن كلامیهای هستند كه گاهی در آیه قبل و گاهی در آیه بعد و
گاهی در سوره دیگری ممكن است پیدا شود، برای اینكه ما به این محذور دچار نشویم كه
آیات مثله نشود، تكه تكه نشود و از مقام واقعی خود خارج نشود و مثل لا الهی نباشد
كه هنوز الاّ اللّه آن نیامده، برای این كار باید خیلی دقت كنیم كه وقتی میخواهیم آیه ای را در موضوعی قرار دهیم تحت
عنوانی آیات قبل و بعدش را هم در نظر بگیریم و اگر احتمال مى دهیم كه در آیات
قبل و بعد قرینه ای بر این آیه وجود دارد آنها را هم ذكر كنیم.
هیچ مانعی ندارد كه ما
آیهای را كه میخواهیم مورد استشهاد قرار دهیم با یك آیه قبل و یك
آیه بعد ذكر كنیم و آن دو را بین پرانتز قرار دهیم برای اینكه موقع مراجعه به آیه
آن قرائن كلامیه مغفول عنه واقع نشود.
این نكته را باز تكرار
میكنیم كه همیشه باید به قرائن قبل و بعد توجه داشته باشیم به خاطر اینكه برای
خود بنده پیش میآید گاهی كه روی آیه ای فكر میكنم و استظهاری میكنم بعد از
مدتی توجه میكنم كه در آیه قبل قرینهای بوده كه از آن غفلت كردهام و اگر آیه را میدیدیم استظهار كاملتری یا استظهار دیگری میكردم. این نكته را نباید فراموش كنیم.
حال كه بناست ما آیات
را دسته بندی كنیم و نظامی بین این آیات در نظر بگیریم این دسته بندی به چه شكلی
انجام بگیرد و اقسام اصلی آن به چه صورتی باشد؟
میدانیم كه قرآن كریم از این سنخ دسته بندیهای مرسوم در كتب بشری لحاظ نفرموده است؛ حتی كمتر
سورهای میشود پیدا كرد از همان سوره های یك سطری كه
دارای یك موضوع معینی باشد و راجع به یك چیز صحبت كرده باشد. غالباً حتی در یك آیه
چند مطلب گنجانیده شده است و مفاد آیه دارای ابعاد مختلف و چهره های گوناگون
است، یك آیه مثلاً هم بعد اعتقادی دارد، هم بعد اخلاقی، هم بعد تاریخی ، هم بعد
تشریحی و... و این هم مشكلی برای تجزیه آیات است ولی این قابل حل است به اینكه
آیات را به مناسبتهای گوناگون تكرار میكنیم.
ما كه ناچاریم معارف قرآن را دسته بندی كنیم،
طبعاً به تبع این دسته بندی باید آیات هم دسته بندی شود، یعنی برای هر
بابی چند آیه ذكر كنیم. حال این دسته بندی را بر چه اساسی و طبق چه نظامی
انجام دهیم؟
البته پیدا كردن یك عنوان كلی برای مفهوم یك یا چند
آیه كار مشكلی نیست، مثلاً آیاتی كه درباره نماز است یك عنوان كلی دارد, عنوان
عبادت و یا سایر مفاهیم، ولی شكل دادن و گنجاندن عناوین كلی كه از آیات قرآن بدست
میآید در یك نظام به
این آسانی نیست، یعنی فرض كنید كه ما همه قرآن را بررسی كردیم و مفاهیمی كه از
قرآن بدست میآید مثلاً تحت 100 عنوان دسته بندی كردیم، خود
این عناوین را چگونه بسنجیم تا یك نظامی بوجود بیاید؟ مثلاً آیه اول قرآن را تحت
عنوانی نوشتیم آیه اول سوره بقره را هم تحت عنوانی نوشتیم و همینطور آیات را تحت
عناوینی نوشتیم, آیه اوّل درباره حمد خداست پس اولین عنوان حمد خداست آیه اول سوره
بقره هم راجع به شرایط كسانی است كه هدایت قرآن شامل حال آنها میشود و همینطور سایر عناوین، آیا به همین ترتیب
عناوین را دسته كنیم یا میشود در بین اینها هم نظامی برقرار كرد؟ میبایست یك نقطه شروع طبیعی و منطقی در نظر گرفت كه
این مطالب 100 گانه كه عناوینی برای آیات شدند از نقطه خاصی شروع شود و به
نقطه دیگری ختم شود.
به عبارت دیگر این
عناوین كلی را باید تحت یك عناوین كلیتری مندرج كرد مثلاً نماز و روزه و خمس و زكات و...
را تحت عبادات و بیع و اجاره و قرض و...تحت معاملات و سایر عناوین. حالا خود این
عناوین را ما چگونه قرار بدهیم و چه رابطه ای بین آنها در نظر بگیریم؟
در اینجا سه طرح میتوان پیشنهاد كرد البته طرح های دیگری هم ممكن
است عرضه شود ولی بعنوان نمونه بهترین طرحهایی كه برای تقسیم بندی معارف قرآن
میشود عرضه كرد اینها را ذكر میكنیم تا در بین آنها یكی را انتخاب كنیم.
1 - شاید ذهن با این
تقسیم بندی بیشتر آشنا باشد كه محتوای دین به 3 قسمت تقسیم میشود:
1- عقائد، 2- اخلاق و 3
– احكام؛ این تقسیم بندی به اذهان ما خیلی آشنا است در تفسیر المیزان هم در بسیاری
از جاها یادآوری شده است.
پس یك نحو تقسیم بندی این است كه تمام معارف قرآن را
به3 قسم تقسیم كنیم یك دسته در باب عقاید از توحید و نبوت و معاد و عدل و امامت و
بعد عقاید فرعی مثلاً جزئیات عالم برزخ, در باب اخلاق آیات اخلاق و همچنین در باب
احكام كه مثلاً فقهاء ما در قسمت احكام این كار را كرده اند. آیات الاحكام
معروف در بین شیعه هست از جمله از مقدس اردبیلی و بعضی معاصرین و اهل تسّنن هم
دارند.
این طرحی است كه ابتدا ًشاید بنظر خیلی افراد بیاید
و طرح خوبی هم هست ولی فی الجمله در اطرافش میشود خرده گیری كرد. یكی این كه گنجانیدن همه
مفاهیم قرآن در این 3 بخش جور نمیآید و مشكل است. مثلاً یك بخش مهم از آیات قرآن
درباره تاریخ انبیاء و داستانهای پیامبران است، گو اینكه در ضمن داستان هم نكتههای توحیدی و تشریعی هست، و هم نكته های اخلاقی
هست, ولی مجموعه داستان نه این است و نه آن, بلكه یك بخش خاصی است و اگر داستان را
جمله جمله كنیم دیگر داستان نمیباشد، و اگر كسی نظر قرآن را درباره اصحاب كهف خواست
نمیداند به كدام باب
رجوع كند، بابی روشن و گویا كه انسان بتواند داستانها را پیدا كند وجود نخواهد
داشت. یك اشكال جزئی هم دارد و آن اینكه خود این 3 قسم هم رابطه روشنی با همدیگر
ندارد, البته میشود با تكلف وجهی را تراشید
اما خیلی رابطه روشنی
باهم ندارد. عقاید بابی است كه ربطی به اخلاق ندارد و همینطور سایر اقسام. اینكه
ترتیبی بین اینها باشد و رابطه منطقی روشنی باشد اینطور نیست، البته این اشكالش
خیلی جزئی است. خوب این یك طرح، اگر طرح بهتری پیدا نكردیم این را اتخاذ میكنیم.
طرح دوم این است كه
بگوئیم قرآن براى هدایت انسان است «هدى للناس»، و انسان دارای ابعاد گوناگونی است:
بعد مادی، معنوی، فردی، اجتماعی، دنیوی، اخروی پس معارف قرآن را بر حسب ابعاد
وجودی انسان تطبیق كنیم و دسته بندی كنیم و محور را خود انسان قرار دهیم.
این كار هم شدنی است،
اشكال اساسی هم ندارد كه خلاف قرآنی بوجود آورد ولی اشكال فنیاش از آن طرح اول بیشتر است، اولاً خود انسان را
محور قرار دادن، وقتی با دقایق مفاهیم قرآن آشنا شویم, میبینیم كه از نظر قرآن خیلی جالب نیست ،این یك نوع
گرایش اومانیستی است كه اصل را انسان قرار دهیم و همه چیز را در ارتباط با انسان
بسنجیم، و قرآن با این گرایش خیلی موافق نیست، ما بخوبی میبینیم كه تمام مفاهیم قرآن در هر بابی باشد یك محور
دارد، از عقایدش گرفته تا اخلاقش، تا مواعظش، داستانهایش، تشریعاتش، احكام فردی،
احكام اجتماعی، همه اینها یك محور دارد و آن اللّه تبارك و تعالی است وقتی قانونی
را بیان میكند میگوید خدا این حكم را بر شما نازل فرموده، وقتی
اخلاقی را بیان میكند میگوید این خلقی است كه خدا میپسندد انّ اللّه یحبّ
المقسطین، و اللّه یحبّ الصابرین، انّ اللّه لایحب المفسدین، محور اخلاق باز اللّه تبارك
و تعالى است در عقاید هم كه دیگر كاملاً روشن است پس میتوانیم بگوییم آیات قرآن بر اساس اللّه محوری است،
اصطلاح مكتب قرآن مكتب اللّهیسم است نه مكتب اومانیسم. پس باید محور را در معارف
اللّه قرار داد و این را حفظ كرد; این خودش یك نوع انحراف است كه محور را انسان
قرار بدهند.
اشكال دیگر این است كه
ابعاد وجودی انسان هم آنچنان مشخص نیست كه انسان دارای چند بعد است، تا ما بر اساس
یك تقسیم روشنی كه در ابعاد وجود انسان دارد, آیات را طبق آنها تقسیم كنیم. علاوه
بر این, به حسب نظر بدوی بین خود ابعاد هم یك ارتباط روشنی نیست، ممكن است، ما
بعداً از قرآن بفهمیم ارتباطی هست امّا از نظر بدوی ارتباط روشنی بین ابعاد وجود
انسان نمیشود ادعّا كرد.
اشكال سوم اینكه، تقسیم كردن معارف قرآن بر طبق
ابعاد وجودی انسان هم كار نامناسبی است، براى اینكه میبینیم گاهی یك حكم الهی و یا یك خلقی كه در انسان
مدح شده مربوط به بعد خاصی از وجود انسان نیست، بسیاری از ابعاد وجود انسان با این
حكم، با این قانون، با این اخلاق ارتباط دارند. نمیشود گفت این خلق كه در قرآن مدح شده مال این بعد خاص
انسان است و ممكن است همان یك حكم ابعاد گوناگونی داشته باشد. این هم یك اشكال
مهمی است در اینكه بخواهیم معارف قرآن را بر اساس ابعاد وجودی انسان
دسته بندی كنیم.
طرح دیگر اینكه ما محور را اللّه قرار دهیم و
تقسیمات آیات را نه در عرض، بلكه تقسیمات طولی انجام دهیم, یعنی معارف قرآن را مثل
یك رودخانه جاری، یك آبشاری كه از منبع فیض الهی سرازیر است و به هر بخشی كه میرسد، به هر مرحلهای كه میرسد آنجا را سیراب میكند اللّه الذى نزل من السماء ماءً فسالت او دیة
بقدرها.... آبی را خدا از آسمان نازل فرموده هر وادی به اندازه ظرفیت خودش از این
آب استفاده كرده و سیراب شده. معارف قرآن را مثل یك چشمه جاری ببینم كه از مرحلهای میگذرد و وارد مرحله دیگری میشود و این مراحل ارتباطشان طولی است نه عرضی،
تقسیماتی در عرض هم نیست، اول نقطه معینی دارد از آنجا شروع میشود از آنجا كه لبریز شد فیضان میكند به مرحله دوم كه مرحله دوم فرعی از مرحله اولی
است, نه اینكه بخشی در كنار او و قسیم او باشد. در این طرح ما اگر معارف قرآن را
دسته بندی میكنیم, به حسب مراتب طولی است گو اینكه وقتی بجائی میرسد كمكم پخش میشود و شاخههائی هم پیدا میكند, امّا اساس بر این است كه ما معارف قرآنی را به
حسب مراتب طولی در نظر بگیریم.
این طرح به نظر ما
رجحان دارد به خاطر چند جهت:
اولا ً: محور اللّه
تبارك و تعالی هست و در كنار او چیزی را معرفی نمیكنیم, هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن, بر خلاف
تقسیمات دیگر كه ما باید یا محور را اصلا چیز دیگر مثل انسان قرار دهیم، یا اگر
بحث توحید و عقاید را هم داریم در كنار آن هم اخلاق و احكام را بعنوان قسیم
اعتقادات مطرح كنیم ولی در اینجا اول یك بحث بیشتر نداریم، جای هیچ بحثی هم در
كنار این بحث نیست، و تا این بحث حل نشود و از آن فارغ نشویم به بحث دوم نمیرسیم. پس اولین امتیازاتش این است كه بر اثر محور
بودن اللّه این تقسیمات ذكر میشود.
فایده دومش این است كه
ترتیب منطقی بین مسائل و تقسیمات حاصل میشود، چون وقتی این بخشهای مختلف سلسلهوار بهم مربوط بودند تبعاً بحث قبلی یك نوع تقدمی بر
بحث بعدی خواهد داشت و تقدمش روشن و قابل فهم است، به خلاف این كه ما چند تقسیم در
عرض هم داشته باشیم كه مقدم داشتن یكی بر دیگری احتیاج به تبیین دارد كه گاهی هم
باید با تكلف درست كنیم. فرض كنید شؤون فردی و اجتماعی انسان، دو بعد وجودی انسان،
حال آیا اول فردی را بگوییم و یا اول اجتماعی را؟ اصالة الفرد میگوید فرد مقدم است، اصالة الجامعه میگوید جامعه مقدم است حال ما اول آیات اجتماع را
بنویسیم یا آیات فرد را؟ ولی اگر یك ترتیب طبیعی بین این مفاهیم بود كه هر دسته
ترتب منطقی بر دسته قبل دارد دسته قبلی دسته بعدی را میزاید، علیت دارد نسبت به او، تقدم دارد، این نظام
منسجم تر خواهد بود و آن اشكالات طرحهای قبلی را ندارد.
طرح را بصورت فهرست و
اجمالی میگوئیم و
انشاءاللّه بعدها به همین ترتیب وارد بحث میشویم:
بخش اول درباره خدا و
آیات مربوط به ذات خدا و به دنبالش آیات صفات خدا و سپس افعال خدا. افعال الهی به
حسب بیان قرآنی به دو بخش تقسیم میشود بخش خلق و بخش تدبیر، خلق هم خلق انسان و خلق
جهان، ولی طبیعتاً خلق جهان بر خلق انسان مقدم است.
سپس بعد از خداشناسی
نوبت به تفاصیل افعال میرسد كه همان خلق و تدبیر است، تفاصیل افعال از شناخت
جهان شروع میشود كه خلق جهان باشد كه البته بیان اینها همه در
رابطه با آفرینش خداست، قرآن آسمان و زمین را منهای ارتباطش با خدا بحث نمیكند، هر جا هست صحبت از این است كه خدا شمس و قمر را
اینگونه آفرید یولج اللیل و النهار نه یلج اللیل
و النهار، همه جا رابطه هر چیزی با خدا محفوظ است، پس از خلق جهان قسمتی از آن خلق
زمین است. خلق زمین منتهی میشود به اینكه بخشی از زمین انسان است كه انسان از
خاك زمین آفریده شده است.
بعد از خلق و عالم و
موجودات جوی و سایر مخلوقات غیر از انسان، انسان از بخش قبلی بوجود میآید، یعنی انسان شناسی مترتب بر جهان شناسی
است. آیاتی كه مربوط به انسان است خلقت بدنش، خلقت روحش، وقتی وارد بحث روح شدیم.
ببینیم این روح باقی است كه دوباره به بدن بر میگردد, زنده میشود در این رابطه مسئله جاودانی انسان و معاد مطرح
میشود، و همین طور اینكه
انسان دارای خصایصی است با اختیار خودش سرنوشت خودش را میسازد فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیكفر، موجودی است
مختار، انتخابگر، باید راهش را خودش انتخاب كند، این انتخاب احتیاج دارد به شناخت
و قدرت، تا نشناسد انتخاب معنی ندارد.
بعد از
انسان شناسی مسئله راه شناسی مطرح میشود. حال كه انسان موجودی است انتخاب گر، چگونه راهش
را بشناسد، مبحث شناخت انسان مطرح میشود، خدا به انسان عقل و وسائل ادراك داده ولی اینها
كافی نیست و وحی را به انسان عطا فرموده كه مسئله نبوت مطرح میشود.
مسائلی كه اطراف نبوت
هست، حقیقت وحی چیست، كسانی كه به آنها وحی میشود چند دستهاند، نبوت، رسالت، امامت، مقامات انبیاء بحث میشود، میرسیم به بحث پنجم كه همان راهنماشناسی است یعنی
فهمیدیم كه وحی هست نبوت هست، حال چه كسانی هستند كه به آنها وحی شده چه ویژگیهایی
دارند در اینجاست كه تاریخ انبیاء مطرح میشود، این انبیاء چه كسانی بودند چه خصوصیاتی داشتند،
چگونه زندگی كردند، با چه كسانی سروكار داشتند تا میرسد به تاریخ پیامبر اسلام صلی علیه و آله.
ویژگی
پیغمبر اسلام كتابی است كه بر آن حضرت نازل شده كه جامع ترین و ناسخ همه
كتابهاست و این چیزی است كه از پیغمبر(صلی الله علیه و آله) برای ما باقی مانده
است و مظهر نبوت آن حضرت است كه در دست ماست. در این قسم قرآن شناسی است كه
بحثهایی پیرامون قرآن مطرح میشود از قبیل كیفیت نزولش-اقسام آیاتش-
چیزهایی كه خود قرآن مطرح كرده مانند محكم و متشابه و غیره.
از اینجا میرسیم به اینكه این قرآنی كه نازل شده با این
خصوصیات، میخواهد چه كند؟ آمده بشر بسازد چگونه قرآن میخواهد انسان را بسازد، بخش انسان سازی قرآن یعنی بخش
اخلاق تزكیه ای كه قرآن میكند و میخواهد آلودگی ها را برطرف كند این چگونه است؟
بعد از انسان سازی
ابعاد مختلف انسان از نظر قرآن مطرح میشود كه میشود اینها جزء همین بخش بحساب آید باشد یا بخشهای
جداگانه باشد. قرآن مسائلی را برای ساختن انسان، تعلیم و تربیت انسان، در رابطه با
خدا كه همان عبادات است در نظر میگیرد، و گاهی مسائل انسان با خودش، یعنی مسائل فردی
انسان، و گاهی رابطه انسانها با یكدیگر، یعنی مسائل اجتماعی انسان، پس هشتم احكام
عبادات و نهم احكام فردی و مهم مثل پاك و نجس بودن، حلال و حرام بودن و... و دهم
احكام اجتماعی است كه در این احكام اجتماعی باز میشود تقسیمات فرعیتر در نظر گرفت كه اول اصلاً جامعه از نظر قرآن چیست
آیا اصالت دارد یا نه و بحثهایی كه مربوط میشود به جامعه شناسی و این مقدمه بحث اجتماعیات
را تشكیل میدهد از این گذشته احكامی كه هست احكام اقتصادی -
جزایی - قضایی - سیاسی و احكام مدنی این 5 قسم و ممكن است تقسیمات دیگری هم ذكر
شود ولی همه اینها تقسیمات فردی است و اشكال در اینها نمیآید كه اینها عرض هم هستند چون تقسیم اصلی همان
احكام اجتماعی قرآن است.
بنابراین ما قرآن را به ده بخش تقسیم میكنیم كه اینها سلسله وار از یك مبدئى شروع میشود و به یك نهایتى كه تشكیل جامعه صالح انسانى است
كه این احكام در آن پیاده مىشود مى انجامد والسلام علیكم و رحمة اللّه.