• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 4
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6434روز قبل
دعا و زیارت

لا إ له إ لاّ اللّه الْحَلیمُ الْکریم ، لا إ له إ لاّ اللّهُ الْعَلی العظیم ، سُبْحانَ اللّه رَبِّ السَّمواتِ السَّبْع و رَبِّ الارَضین السَّبع و ما فیهِنَّ و ما بَیْنَهُنَّ و رَبِّ العَرشِ العظیم و الْحَمْدُ للّه ربِّ العالَمین .

جمعه 8/9/1387 - 9:12
ادبی هنری
 به پسرم درس بدهید او باید بداند که همه مردم عادل و همه آن ها صادق نیستند ، اما به پسرم بیاموزید که به ازای هر شیاد، انسان صدیقی هم وجود دارد.به او بگویید، به ازای هر سیاستمدار خودخواه ، رهبر جوانمردی هم یافت می شود. به او بیاموزید، که در ازای هر دشمن ، دوستی هم هست.*********می دانم که وقت می گیرد، اما به او بیاموزید اگر با کار و زحمت خویش ، یک دلار کاسبی کند بهتر از آن است که جایی روی زمین پنج دلار بیابد.به او بیاموزید از باختن پند بگیرد و از پیروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر دارید. به او نقش و تاثیر مهم خندیدن را یادآور شوید.*********اگر میتوانید به او نقش موثر کتاب در زندگی را آموزش دهید.به او بگویید تعمق کند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان ، به گل های درون باغچه و به زنبورها که در هوا پرواز می کنند ، دقیق شود. به پسرم بیاموزید که در مدرسه بهتر این است که مردود شود اما با تقلب به قبولی نرسد. به پسرم یاد بدهید با ملایم ها ، ملایم و با گردن کش ها ، تا می تواند مدارا کند. به او بگویید به عقایدش ایمان داشته باشد حتی اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.*********به پسرم یاد بدهید که همه حرف ها را بشنود و سخنی را که به نظرش درست می رسد انتخاب کند . ارزش های زندگی را به پسرم آموزش دهید . اگر می توانید به پسرم یاد بدهید در اوج گرفتاری تبسم کند. به او بیاموزید که از ریختن اشک خجالت نکشد. به او بیاموزید که می تواند برای فکر و شعورش مبلغی را تعیین کند، اما برای دل هرگز.
جمعه 8/9/1387 - 9:7
ادبی هنری
 گر بدینسان زیست باید پست. من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم. بر بلند کاج خشک کوچه بن بست. گر بدینسان مرد باید پاک. من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه. یادگاری جاودانه بر فراز بی بقای خاک.
جمعه 8/9/1387 - 9:2
ادبی هنری

1. موجود بدبین با خورشید آدم برفی می سازد.

2. فواصل بین میله های قفس کاریکاتور آزادی هستند.

3. برای آنکه نسلم منقرض نشود جلوی آیینه می ایستم .

4. افرادی که فکرشان سیاه است مویشان زودتر سپید می شود.

5. چراغها پرندگانی هستند که در قفس شب محبوسند.

6. بدن شب را با چراغ قوه زخمی کردم.

7. صورت سیب را با سیلی سرخ نگه می دارم.

8. خودنویسم را از واژه پر می کنم .

9. شیشه عمر ماهی همان تنگ آبش است.

10. در  یک شب زمستانی که برف می آمد از سپیدی برف دریافتم که سیاهی شب رنگ پس نمی دهد.

11. سکه ماه را کف دست شب نهادم.

12. هیچ جنایتکاری به اندازه قلبم با خون سرو کار ندارد.

13. پرنده وقتی اسیر می شود فکرش پرواز می کند.

14. درخت سیگار برگ می کشد.

15. دکتر ها با پنبه هیدروفیله سر آدم را می برند.

16. ماهی سلول دریاست ، ستاره سلول آسمان ، و من سلول گورستان.

17. قاعدتا با دودی که اتوبوس ها می کنند  نباید موی کسی سفید شود.

18. برای آزادی پرنده پایش را گرفتم و از لای میله های قفس بیرون کشیدم . هم اکنون یکی از پاهای پرنده آزاد است.

جمعه 8/9/1387 - 8:32
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته