• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 3
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 5826روز قبل
اخبار
                          جاسبی از بیل گیتس هم نابغه تر است!

اگر بیل گیتس با نبوغ توانسته است یک سرمایه 50 میلیارد دلاری به دست آورد،جاسبی چگونه توانسته پنج برابر ثروت گیتس(250 میلیارد دلار) را در خزانه خود جمع کند؟




داراترین مرد جهان 50 میلیارد دلار سرمایه دارد. این سرمایه وسوسه انگیز و فراتر از تصور حاصل 35 سال تلاش شبانه روزی اوست و او کسی نیست جز ویلیام هنری گیتس سوم مشهور به بیل گیتس (
Bill Gates)، رئیس و مؤسس شرکت مایکروسافت.

همان کسی که از او به عنوان بنیانگذار تحول در رایانه‌های شخصی یاد می‌شود. بیل گیتس در سال 1975 با شراکت دوست دوران کودکی خود پل آلن شرکت مایکروسافت را پایه‌گذاری کرد و این شرکت بزرگ جهانی از آن روز تا به امروز یک مؤسسه کاملاً شخصی و خصوصی بوده است. البته فعالیت‌های این مولتی میلیاردر نابغه تنها محدود به رایانه نیست. او در سال 2000 میلادی به همراه همسرش ملیندا بنیادی را تأسیس کرد که در حال حاضر بزرگ‌ترین بنیاد خیریه جهان به شمار می‌رود. فعالیت این مؤسسه بر تحصیل و سلامت جهانی متمرکز است.

بیل خود را بازنشسته می‌کند


خردادماه سال 85 شمسی بود که این خبر منتشر شد: ‌« بیل گیتس، رئیس شرکت مایکروسافت تصمیم دارد وقت بیشتری را به فعالیت‌های مؤسسه خیریه‌اش اختصاص دهد».

شرکت مایکروسافت با اعلام این خبر اظهار کرد که بیل گیتس - رئیس و یکی از بنیانگذاران این شرکت - ساعات کاری‌اش را در مایکروسافت تغییر داده و از این پس مانند قبل، در شرکت حضور دائم نخواهد داشت. هدف گیتس از چنین اقدامی، پرداختن بیش از پیش به امور مؤسسه خیریه‌اش عنوان شد.

بر اساس این خبر، قرار شد که از آن تاریخ به بعد، گیتس به عنوان رئیس و مشاور فنی، به صورت نیمه وقت در مایکروسافت حضور داشته باشد و در عوض بیشتر وقت خود را صرف رسیدگی به امور مؤسسه‌ای که به همراه همسرش تأسیس کرد بود، کند.

گیتس پس از اعلام این خبر در یک کنفرانس مطبوعاتی گفت: ‌« از هم اکنون اولویت‌های مربوط به دو سال آینده زندگی خصوصی‌ام را تنظیم کرده‌ام. چنین اقدامی‌ به معنای اعلام بازنشستگی از کار در مایکروسافت نیست، بلکه تجدید نظری است در اولویت‌های زندگی».

ملک جاسبی 5 برابر بیل گیتس!

در ایران ما هم درآمدها و سرمایه‌های خارج از تصوری برای تمثیل و نمونه وجود دارد که مغز متفکر مایکروسافت حتی در خواب هم این سرمایه‌ها را ندیده است! یکی از این سرمایه‌های باور نکردنی متعلق به خزانه دانشگاه آزاد اسلامی‌است؛ سرمایه‌ای معادل 250 میلیارد دلار! به عبارت روان‌تر سرمایه‌‌ای که پنج برابر نقدینگی‌های بیل گیتس است. شاید اگر ماجرای وقف غیرقانونی اموال دانشگاه آزاد پیش نیامده بود امروز هیچگاه چنین مقایسه‌ای انجام نمی‌شد. اما به نظر می‌رسد همانگونه که «در مثل مناقشه نیست»، در مقایسه هم مناقشه‌ای نباشد.

از روزی که دکتر عبدالله جعفرعلی جاسبی به فرمان امام خمینی(ره) - یعنی دو سال پس از انقلاب فرهنگی- در شهریور 1361 طی حکمی ‌با سربرگ مجلس شورای اسلامی‌ به عنوان ریاست این دانشگاه منصوب شد، حدود 30 سال می‌گذرد. به جرأت می‌توان گفت که دکتر جاسبی در کشور ما از نظر ثبات صندلی ریاست رکورددار است و در این مورد کسی نمی‌تواند ادعا کند که ثبات صندلی مدیریتش بر آقای جاسبی می‌چربد.

 از این ثبات قابل تأمل اگر چشم پوشی کنیم قطعاً ماجرای وقف اموال این دانشگاه قابل چشم پوشی نیست. چندی پیش دکتر جاسبی و حلقه یاران نزدیکش در دانشگاه آزاد اعلام کردند که قصد دارند اموال این دانشگاه را وقف کنند. تصمیم حلقه حاکمه دانشگاه آزاد با تعجب و حیرت کارشناسان و افکار عمومی‌مواجه شد و این پرسش را ایجاد کرد که «مگر دانشگاه آزاد ملک شخصی است که بتوان اموال آن را وقف کرد؟». اما رئیس دانشگاه آزاد و اطرافیانش بی‌توجه به حیرت عمومی‌بر اجرای تصمیم خود تأکید کردند.

 این تأکید با اعتراض نمایندگان مردم در مجلس، محافل نخبه و تشکل‌های دانشجویی روبه‌رو گشت اما مسئولان این دانشگاه کماکان بر این تصمیم اصرار ورزیده و مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی دال بر غیرقانونی بودن وقف اموال دانشگاه آزاد و لزوم تغییر مدیریت این دانشگاه را نادیده گرفتند. دکتر جاسبی و همراهانش در اعلام موضعی جالب، مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را غیرشرعی اعلام کردند!

 

جمعه 8/5/1389 - 12:45
دعا و زیارت
بازخوانی مواضع صریح آیت الله مصباح یزدی در مورد تحزّب
 حزب مدل غربی است؛گروه گروه شدن یک عذاب الهیسخنان رییس جمهور در همایش مسوولان نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در خصوص حزب و وضعیت احزاب در کشور بار دیگر حرف و حدیث هایی را در این باب موجب شد. حرف و حدیث هایی که اغلب به جای "ماقال؟" تمرکز خویش را بر  "من قال؟" قرار می داد تا به این بهانه در راستای پروژه های سیاسی رایج این روزها که نیم نگاهی هم به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم دارند، اتهام تمامیت خواهی یا حزب ستیزی را در فقدان تبیین درست تئوریک ماجرا متوجه رییس جمهور کنند. احمدی نژاد در همایش مسئولان نهاد رهبری گفت:«آرمان ما كجاست؟ آیا انقلاب كردیم كه یك عده یك زمانی حكومت كنند و بعد آن عده كنار بروند و عده دیگر بیایند و چند حزب و دسته ایجاد شود؟ آیا برای این امر نیاز بود آن‌قدر مجاهدت و فداكاری شود و شهید داده شود؟»رییس جمهور ادامه داد:«از روزی كه جناح‌بندی درست شد فاتحه برخی از آرمان‌ها خوانده شده است و این مساله چقدر ضربه زد.» وی همچنین گفت:«نظام یك حزب بیشتر ندارد و آن حزب حقیقی است. البته دیگران نیز آزاد هستند كه فعالیت كنند مخالف نیستیم، ولی اصالت ندارند ولی یك حزب بیشتر نیست و آن حزب ولایت و انقلاب است. از روزی كه انقلاب را دو شقه كردند برخی از آرمان‌های الهی را در داخل خفه و كاری كردند كه اسم از امام حسین(ع) بردن و اسم از شهید شدن محكوم شد و مقاله در این ارتباط نوشتند و از سوی مسوولان نیز تشویق شدند.»
آیت الله مصباح یزدی در جمعی از دانش آموختگان طرح ولایت ضمن تاکید بر ضرورت ارتباط و همکاری و هماهنگی بین نیروهای انقلابی به طرح این سوال می پردازند که ارتباط چگونه باشد؟ در چه شکلی و بر چه اساسی باشد؟ در چه قالبی و مدلی باشد؟ او در پاسخ به این سوال باب نقد مدل حزبی موجود را باز می کند و می گوید:«حقیقت این است که در اوایل انقلاب یعنی حدود 50 سال قبل، آن موقع وقتی گفته می‌شد فعالیت‌های مشترک و ارتباطات تنها مدلی که وجود داشت، مدل حزب بود. در بین احزاب هم چیزی که به‌عنوان حزب مبارز بود و ایدئولوژی مبارزه بود، حزب‌های مارکسیستی بود و غالباً آن وقت‌ها کسانی که می‌خواستند به فعالیت‌های مبارزه ای بپردازند، کم و بیش از این گرایش های مارکسیستی داشتند با مراتب مختلف. چون ایدئولوژی مبارزه را آن‌ها خودشان القا می کردند، اصلاً علم مارکسیست علم مبارزه است. کم کم قبل از انقلاب گروه هایی، احزابی تشکیل شد و بعد از انقلاب هم ابتدا با همان زمینه فکری در فکر تشکیل حزب بودند که چند تا هم حزب تشکیل شد که مهم‌ترینش حزب جمهوری اسلامی بود، حزب خلق مسلمان، خلق عرب و غیره. ولی حقیقت این است که این تنها مدل صحیح نبود. امام هم چندان به این علاقه ای نداشت بعد از مدتی هم دستور حذفش را دادند. هنوز ما در این جهت پیشرفتی نکردیم که مدل های جدیدی برای ارتباط خودمان ابتکار کنیم.»در واقع آیت الله مصباح یزدی معتقدند امام نیز نظر چندان مثبتی در خصوص احزاب نداشته اند. ایشان در جای دیگر در این باره چنین می گوید:«از حدود یك قرن پیش تا به حال، چنین وانمود شده كه اگر بخواهیم كار اجتماعى در قالب تشكل باشد، باید به صورت حزب باشد. از صدر مشروطیت تا به حال هم احزابى كه تشكیل شده كارنامه هاى خوبى ندارند، حتى بعد از پیروزى انقلاب اسلامى هم احزابى كه تشكیل شد، چندان چنگى به دل نمى‌زد. اگر به یاد داشته باشید، با این كه مؤسسان حزب جمهورى اسلامى، مرحوم دكتر بهشتى، دكتر باهنر، مقام معظم رهبرى و آقاى‌هاشمى بودند، اما امام(قدس سره)خیلى تأكید نكردند كه حزب تشكیل شود. ایشان فرمودند اگر مى‌خواهید حزب داشته باشید، حزبِ جمهورى اسلامى باشد. این تعبیر تفاوت دارد با این كه حتماً بروید حزب تشكیل بدهید. به هر حال، این گونه براى ما توجیه شده است كه در مسائل سیاسى و اجتماعى، كار یا فردى و یا حزبى است. از كار حزبى هم كه دل خوشى نداریم، لذا كار فردى انجام مى‌دهیم. غافل از این كه شكل سومى هم هست. هیچ كدام از این ها مدل اسلامى نیست؛ مدل اسلامى همان است كه خود امام(قدس سره) به آن رسید، ولى متأسفانه در مورد آن پژوهش لازم و تلاش كافى انجام نگرفت.»آیت الله مصباح یزدی در باب نقد مدل حزبی این گونه ادامه می دهند:«این یک مدل غربی است با مقدماتی که تعریف خاصی دارد و این در واقع یک الگو گیری از تفکر غربی بود، تعارف نمی کنیم اما اینکه به فکر این باشیم که ارتباطات بر یک اساسی باشد که با بینش های اسلامی سازگارتر باشد، عوامل رشد درش بیشتر باشد، سوء استفاده در آن کمتر باشد، گروه گرایی در آن کمتر باشد، خلاصه عوامل ایجابی و مثبت‌اش زیاد باشد و زمینه رشد ارزش‌های اسلامی در آن فراوان‌تر باشد، در این زمینه ها کم کار کردیم.»استاد این گونه نتیجه می گیرد:«پس تأكید بر این است كه ما باید تشكل هاى دینى قوى داشته باشیم، اما نه با مدل غربىِ حزب، ما در اسلام مدل حزب نداریم. این ها همه از غرب است. ممكن است كه از بعضى جهات محسناتى هم داشته باشد، اما جهات عیبى هم دارد كه اگر روش بهترى داشته باشیم، چرا آن را انتخاب نكنیم؟ روش بومى خودمان، روش اسلامى خودمان، هیأت هاى مذهبى. اما سعى كنیم هیأت هاى مذهبى با هم رابطه داشته باشند؛ این مسأله دوم. مسأله اول مبارزه با تساهل و تسامح، تقویت روح غیرت و حساسیت دینى بود؛ دوم مبارزه با فردگرایى و تكروى؛ باید این فرهنگ را در خودمان تقویت كنیم كه براى مبارزه با شیاطینى كه كیان ما، نظام و دین ما را هدف گرفته اند، با كار فردى نمى‌توان مقابله كرد، باید كار جمعى كرد؛ كار جمعى هم تشكل، ارتباط و همبستگى مى‌خواهد. اگر هیچ راه دیگرى غیر از حزب نبود، حزب هم تجویز مى‌شد. بالاخره امام(قدس سره)حزب را نفى نكرد، اما آنچه نظر اصلى خود ایشان بود و در اول نهضت هم سفارش كرد، مسأله هیأت هاى مذهبى بود.»آیت الله مصباح یزدی ضمن نقد مدل حزبی و مرور راهکارهای جایگزین تجربه شده نسبت به برخی تلقی های نادرست نیز به شدت هشدار می دهد:«دسته دسته و گروه گروه شدن، یك عذاب الهی است، نه یک هنر یا خدمت تا كثرت‌گرایان(پلورالیست‏ها)، به نام توسعة سیاسی، آن را به مردم هدیه دهند. این‌گونه تفکرات، در راستای تخریب نعمت خداست، چرا که وحدت بر جامعه حاکم بود و آنان، به بهانة خدمت، این وحدت‏ را گرفتند و پیشنهاد دادند که کثرت را بپذیرید، احزاب متعدد داشته باشید و در جبهه‏های متعدد علیه یکدیگر به فعالیت مشغول شوید. در این صورت توانها صرف مبارزه با یکدیگر خواهد شد و بازدهی و برآیند، صفر، و حتی زیر صفر، خواهد گردید، چرا که در نتیجة مبارزة دو نیروی مخالف، دو نتیجه ممکن است به دست آید؛ اگر هر دو طرف مساوی باشند، برآیند صفر خواهد شد و اگر یکی از دیگری قوی‌تر باشد، دیگری را شكست خواهد داد، ولی آن چیزی را هم كه دارد از دست می‏دهد. بنابراین، بدترین عقوبتی كه بر یك ملت نازل می‏شود، دسته دسته و گروه گروه شدن است که نتیجه‌ای جز به جان هم افتادن ندارد. خداوند این چند دستگی و اختلاف را عذاب می‌داند، لیکن برخی آن را برای خود افتخار می‏دانند. از این رو، حاضر می‌شوند که از سهم بیت المال برای ایجاد حزب خرج نمایند.... حضرت علی(ع)، در ادامة خطبة 192، از مردم زمانة خود چنین گله می‏كند: وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَة أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالَاة أَحْزَاباً مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْاًّسْلَامِ اًّلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْاًّیمَانِ اًّلَّا رَسْمَه؛30 بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده‌اید و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشته‌اید، از اسلام تنها نام آن و از ایمان جز نشانی را نمی‌شناسید 
جمعه 8/5/1389 - 12:41
دعا و زیارت

 

به مناسبت ایام ارتحال ملکوتی آیت الله عبد الکریم حق شناس

روایتی دیگر از زندگی نامه این مرد بزرگ

آیت الله حاج میرزا عبدالکریم حق شناس تهرانی در سال 1298 شمسی در خانواده ای متدین در تهران متولد شدند. نام پدرشان علی و نام خانوادگیشان صفاکیش بود، و پدر در فرمانداری آن روز تهران صاحب منصب بود و به همین جهت به علی خان شهرت داشت. او سه فرزند داشت ولـّی،کریم و رحیم. منزل مسکونی پدریشان در خیابان عین الدوله یا ایران کنونی قرار داشت که جزء محلّات نجیب تهران بود. پدر در ایّام صباوت فرزندان خویش وفات یافت ؛ ولی مادرشان تا آن زمان که ایشان به سن پانزده شانزده سالگی برسند در قید حیات بود.  از مادر بزرگوارشان یاد و برای او طلب مغفرت می کردند، و خود را وامدار او می دانستند، و می فرمودند : مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما به خوبی قرآن و مفاتیح را می خواند، و حتی آیات مبارکه قرآن را در میان کلمات دیگر تشخیص می داد، و این را به خوابی که از امام امیر المومنین علیه السلام دیده بود مربوط می دانست. در آن رویا ایشان امام را دیده بود که به او دو قرص می دهند. یکی از آنها را شیطان می دزدد؛ اما او موفق می شود که دیگری را بخورد. بعد از اینکه صبح از خواب برخاسته بود دیگر می توانست قرآن را بشناسد و بایشان آن قدر درس می خواند و مطالعه می کرد که طبق فرموده ی خودشان بارها گرفتار خونریزی بینی شده اند، و در نهایت در امتحانات دروس آیت الله بروجردی(ره) به شاگرد اولی می رسند. ثمره  زحمات ایشان اجتهادِ مطلق در علوم دینی بود که مرتبتی بسیار بلند است، ایشان از پنج تن از بزرگان اساتید حوزه اجازه  اجتهاد دریافت نمودند که از آن جمله می توان به اجازه آیت الله العظمی «حاج شیخ عبدالنبی عراقی»(ره) ،آیت الله «حاج سید احمد زنجانی»(ره) اشاره نمود . خواند. ایشان دردهه ی چهل سفری چند ماهه به عتبات عالیات داشتند. دراین سفر مرحوم « آیت الله خویی » به دیدن  ایشان می آیند. محل ملاقات منزل اخوان مرعشی بود که از دوستان ایشان و فضلای نا مدار نجف بودند،  از قبل قرار بحثی نهاده شده بود . دوشب هرشب حدود سه ربع ساعت بحث بر سر طهارت یا نجاست اهل کتاب به میان آمد. یکی از دوستان ایشان که در این سفر همراه بود نقل میکرد همین که آیت الله خویی بر زمین نشستند ، به تعارفات مرسوم پرداختند ؛ اما هنوز سخن ایشان تمام نشده بود که آیت الله حق شناس بحث را شروع کرد ، و چنان به جد بحث میکرد که آیت الله خویی سراپا گوش شده بود. بحث که تمام شد ، تازه مجلس دوستانه شد و تعارفات به راه افتاد ، و بعد آیت الله خویی فرموده بودند: در اجتهاد ایشان تردیدی نیست.در تمام طول عمر مبارکشان و به ویژه در شروع انقلاب به جدیت از امام(ره) پیروی می کردند و افکار و نظرات ایشان را تایید می نمودند، و به شخص ایشان ارادت فراوان می ورزیدند. به یاد دارم که روزی کسی، از یکی از دوستان ایشان نقل کرده بود که او آیت الله حاج سید احمد خوانساری رضوان الله علیه را بر امام ترجیح داده است. ایشان به حدی ناراحت شده بودند که من کمتر دیده بودم. می فرمودند: امام از همه چیزش در راه خدا گذشته است . این در حالی بود که خود من وقتی که در تشییع جنازه ی مرحوم آقای خوانساری(ره) ایشان را زیارت کردم، فرمودند : آمده ام در این تشییع شرکت کنم که خداوند گناهان مرا بیامرزد. یعنی اینقدر به آیت الله خوانساری(ره) ارادت داشتند.
جمعه 8/5/1389 - 12:40
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته