• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 4
زمان آخرین مطلب : 6152روز قبل
طنز و سرگرمی
ای خدا hard دلم format مکن       fild  من را خالی برکت مکن Option غم را خدایا  on مکن       فایل اشکم را خدایا run مکن Del tree کن شاخه های غصه را       سردی و افسردگی را هر سه راJumper شادی بیا تا set کنیم       سیستم اندوه را reset کنیم                  نام تو password درهای بهشت       آدرس g-mail سایت سرنوشت      ای خدا روز ازل cad داشتی       mouse بود اما مگر pad داشتی        که چنین طرح 3d میزدی       طرح خود بر روی cd میزدی                    تا نیفتد bug در اندیشه مان       تا که ویروسی نگردد ریشه مان               ای خدا ازبهر ما ایمن فرست    بهر دلهای پر آتش fan فرست                   ای خدا حرف دلم با کی زنم    help میخواهم که F1 میزنم

 

شنبه 7/6/1388 - 3:1
خواستگاری و نامزدی

پسر بچه ای وارد بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.پیش خدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید "یک بستنی میوه ای چند است؟" پیش خدمت پاسخ داد "50 سنت" پسربچه دستش را در جیبش برد وشروع به شمردن کرد.بعد پرسیدیک بستنی ساده چند است؟ دراین هنگام تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند و پیش خدمت با عصبانیت پاسخ داد"35 سنت" . پسر دوباره سکه هایش را شمرد وگفت "لطفا یک بستنی ساده". پیش خدمت بستنی را آورد وبه دنبال کار خود رفت. پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق پرداخت و رفت.

وقتی پیش خدمت آمد از آنچه دید شوکه شد. آنجا در کنار ظرف خالی بستنی 2سکه 5سنتی و5 سکه 1 سنتی گذاشته شده بود.. برای انعام پیش خدمت 

سه شنبه 5/9/1387 - 14:10
فلسفه و عرفان

پیر مرد روی نیمکت نشسته بود و کلاهش را روی سرش کشیده بود و استراحت می کرد. سواری نزدیک شد و از او پرسید :

هی پیری ! مردم این شهر چه جور آدمهایی اند ؟

پیرمرد پرسید: مردم شهر تو چه جوریند؟

گفت: مزخرف!

پیر مرد گفت: اینجا هم همینطور.

بعد از چند ساعت سوار دیگری نزدیک شد و همین سوال را پرسید.

پیر مرد باز هم از او پرسید مردم شهر تو چه جوریند؟

گفت:خب مهربونند.

پیرمرد گفت: اینجا هم همینطور!

سه شنبه 5/9/1387 - 14:10
رمضان
بی حب علی بهشت رضوان مطلب            بی روزه و بی نماز ایمان مطلب
سه شنبه 5/9/1387 - 1:37
ادبی هنری

شیطان که رانده شد بجز یک خطا نکرد

                                  خود را برای سجده آدم رضا نکرد

شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز

                                  او سجده بر آدم وین بر خدا نکرد

سه شنبه 5/9/1387 - 1:34
ادبی هنری

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:"کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییر دهم.

بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم. بعد ها کشورم را نیز بزرگ

دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که

در آستانه مرگ هستم می فهمم که اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم ".

سه شنبه 5/9/1387 - 1:9
خواستگاری و نامزدی

       دنیا به مثل بهر بشر مزرع کشت است

                                                بی حب علی کشتن این مزرعه زشت است

       بنوشته چنین بردر فردوس         

                                               هر کس که علی دوست بود اهل بهشت است

 

منبع:mehrdad516.blogfa.com

سه شنبه 5/9/1387 - 0:54
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته