اخبار
به دلیل پاره شدن كابل سیم بكسل حایل، یكی از دو صندلی دستگاه
سقوط آزاد كه دو سرنشین داشت در حالی به شدت با زمین برخورد كرد كه ترمزهای
اضطراری هم عمل نكرده بودند.
ایسنا: دو شهروند ۱۶ و ۱۷ ساله شیرازی، پنجشنبه شب گذشته، بر
اثر سقوط دستگاه بازی «جامپینگ» در «لوناپارک» شیراز از ناحیه کمر دچار آسیب شدند.
یک شاهد عینی گفت: «به دلیل پاره شدن کابل سیم بکسل حایل، یکی از دو صندلی
دستگاه سقوط آزاد که دو سرنشین داشت در حالی به شدت با زمین برخورد کرد که ترمزهای
اضطراری هم عمل نکرده بودند.»
وی که از بهرهبرداران این پارک بازی محسوب
میشود، افزود: «این دستگاه متعلق به فردی به نام "ک "است و یک ماه پس از بازدید
کارشناسان استاندارد، استفاده از آن بهدلیل نداشتن شاخصهای استاندارد، ممنوع
اعلام شده بود.»
این شاهد عینی با بیان اینکه دو نفر مصدوم که یک دختر ۱۶
و یک پسر ۱۷ ساله بودند، ده دقیقه اول کاملا بیهوش بوده و سپس بهوسیله اورژانس به
بیمارستان رجایی منتقل شدند، گفت: «متاسفانه هیچ فردی در این پارک و سایر پارکهایی
که وسیله بازی در آن قرار دارد، مسوولیت قبول نمیکنند.»
او با بیان اینکه
معمولا حوادث مختلفی را در طول سال شاهد هستیم، اضافه کرد: «از روز پنجشنبه گذشته
تا به امروز بارها با همه روزنامهها و صدا و سیما تماس گرفتهام اما هیچ خبری
منعکس نشده است.»
وی گفت: «از نظر کارشناسان استاندارد هیچ یک از
دستگاههای موجود دارای کیفیت قابل قبول نیست اما بهراحتی و بدون هیچ نظارتی
استفاده میشود؛ مردم نمیدانند برای تفریح از جانشان مایه میگذارند.»
براساس این گزارش، دو عضو شورای اسلامی شهر شیراز در خصوص وقوع این حادثه
در لوناپارک، اظهار بیاطلاعی کرده و فرصت خواستند تا پس از کسب اطلاعات کافی نظر
خود را اعلام کنند.
«علیرضا پاکفطرت»، شهردار شیراز نیز در صحبت کوتاهی
در حاشیه جلسه علنی شورای اسلامی شهر شیراز گفت: «لوناپارک متعلق به کمیته امداد
است و شهرداری نه بهعنوان مالک و نه بهعنوان بهرهبردار هیچ دخالت و نظارتی بر
کار آن ندارد.»
وی با یادآوری اینکه درآمد این پارک به شهرداری تعلق
ندارد، گفت: «من پس از اطلاع، موضوع را به معاون اجرایی شهرداری منعکس کرده و این
مساله را از بعد حقوقی پیگیری خواهیم کرد.»
شیراز با جمعیت یک میلیون و
پانصد هزار نفر فاقد یک شهر بازی استاندارد است؛ تنها شهر بازی روباز که به شهر
بازی شاهد معروف بود نیز پنج سال قبل با هدف احداث مجتمعی تحت عنوان خلیج فارس و
ایجاد هتل و بازارچه، به بخش خصوصی واگذار شد و عملا مردم از داشتن فضای بازی
متداول در کلانشهرها محروم هستند.
«لوناپارک» به عنوان تنها شهربازی در
ورودی شیراز و شمال این شهر در دامنه شرقی باباکوهی واقع شده و بهواسطه موقعیت
جغرافیایی، فضایی محدود و محصور دارد که در روز گنجایش تعدادی کمی از شهروندان را
دارد.
این پارک بازی پیش از این هم بهدلیل تردد افراد لاابالی، اراذل و
اوباش محلی، بهدلیل نبود نظارت کافی مشکلاتی را برای خانوادهها به خصوص بانوان
بهوجود آورده بود و همین امر باعث دلزدگی جمع کثیری از شهروندان شده است.
این شاهد عینی که خود یکی از بهرهبرداران دستگاههای بازی با سابقه ۱۵
ساله در شیراز است، مدعی است: «دستگاههای بازی عمدتا توسط سازندگان داخلی و بدون
توجه به استانداردها ساخته شده و هنگام نصب و استفاده نیز هیچ کارشناسی بر آن
نظارت ندارد.»
این فرد معتقد است: «وقتی دستگاهی از اساس، به صورت
استاندارد ساخته نشود، بههیچ عنوان در بهرهبرداری نمیتواند استاندارد باشد؛
سالها قبل تلاش کردیم دستگاههای بازی را از کشورهای صاحب نام و تولید کنندگان
خارجی که دستگاههای استاندارد تولید میکنند، وارد کنیم اما ظاهرا واردات اینگونه
دستگاهها نیز با مشکل مواجه است.»
با وجود تلاش برای دسترسی به مسوولان
کمیته امداد به منظور پاسخگویی در خصوص حادثه لوناپارک، موفق به گفتوگو با این
دستگاه اجرایی نشد.
سرپرست بخش فلزی و ساختمانی اداره کل استاندارد فارس:
۲۵ شهربازی استان فارس مشکل ایمنی دارند
به دنبال بروز حادثه در
لوناپارک شیراز، «فرنگیس فرشادی» سرپرست بخش فلزی و ساختمانی اداره کل استاندارد و
تحقیقات صنعتی استان فارس توضیح داد: بازرسی از ۲۵ شهربازی استان فارس انجام شده و
متاسفانه همگی مشکل ایمنی دارند؛ در حال انجام مناسبات برای توقیف و پلمپ وسایل این
شهربازیها هستیم.
وی افزود: در مورد حوادث شهربازی و پارکهای بازی، باید
علت را مشخص کرد؛ عیوبی که از نظر ایمنی ممکن است باعث حادثه شود، مد نظر اداره
استاندارد قرار دارد اما گاهی ممکن است سهل انگاری فردی و یا انجام حرکات خطر آفرین
باعث بروز حادثه شده باشد.
فرشادی با بیان اینکه شهربازی، پارک بازی، زمین
بازی و تجهیزات بازی مشمول استانداردهای اجباری است، ادامه داد: اداره کل استاندارد
استان فارس برای همه شهرداریهای استان فارس نامه نوشت تا پارکها و شهرهای بازی و
تجهیزات موجود در آن را به این اداره کل برای بررسی امنیت دستگاهها و فضا معرفی
کنند اما هیچ پاسخ درستی تاکنون دریافت نشده است.
این مقام مسوول تصریح
کرد: در شیراز، کمتر از ۱۰ درصد پارکهای بازی استاندارد هستند.
وی
خاطرنشان کرد: اداره استاندارد به تنهایی نمیتواند مشکلات پارکها و شهربازیهای
استان فارس را حل کند و نیاز به همت و تلاش همگانی دارد.
فرشادی اظهار کرد:
شهرداریها باید بهرهبردار هر دستگاه را به اداره استاندارد معرفی کند تا عیوب فنی
و روشهای رفع ایراد را به هر بهره بردار اعلام کند و نتایج رفع عیوب را نیز بررسی
نماید.
سرپرست بخش فلزی و ساختمانی اداره کل استاندارد و تحقیقات صنعتی
استان فارس ادامه داد: بررسیها و بازرسیها نشان میدهد که باید در انتظار
حادثههای خطرناک و دلخراش در پارکها و شهرهای بازی این استان باشیم.
وی
با اشاره به حادثه لوناپارک شیراز، گفت: بازرسی از این شهربازی قبلا انجام شده و
اعلام کردیم که چندین دستگاه از جمله «چرخ فلک» و «جامپینگ» این شهر بازی فاقد
استاندارد و ایمنی است.
فرشادی با تقدیر از همکاری سازمان بهزیستی، گفت:
سازمان بهزیستی همه مهدکودکها را موظف کرده است که تجهیزات بازی خود را
استانداردسازی کنند و این اداره کل هم در حال بازرسی دورهای از مهدهای کودک است.
شنبه 29/5/1390 - 13:4
مهدویت
بعضی تعبیرات در متون دینی ما هست که بعضی وقایع و پدیده ها را نزدیک
دانسته است مثل یاری خدا نزدیک است {الا ان نصرالله قریب} (بقره -214)
قیامت نزدیک است { ومایدریک لعل الساعه قریب} (شوری-17 و اسراء-51 واحزاب
-62) عذاب نزدیک است{انا انذرناکم عذابا قریبا}(نباء -40) مرگ نزدیک است
{ربنا اخّرنا الی اجل قریب} (ابراهیم-44 و نساء – 77 و منافقون -10)
درقران کریم آمده است:{ انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا}(معارج -6 و 7)
آنها چنان روزی را دور می بینند وما نزدیک می بینیم. درعای عهد همین عبارت
وارد شده که آنها آن روز را دور می بینند و ما نزدیک می بینیم بنابراین
باید بگوییم فرج حضرت ولی عصر(عج) نزدیک است ولی سوال؟ فرج نزدیک است یعنی
چه؟
نظر به قرآن و شرح و تفسیرهایی که از ایات شریفه آن شده است ، روشن خواهد
کرد که معنای نزدیک بودن فرج حضرت ولی عصر عج چیست. به نظر می رسد که بنا
به دلایل زیر فرج نزدیک است:
دلیل اول.
به طور کلی دو عالم وجود دارد: عالم مادیات و عالم مجردات و هریک ازاین دو
عالم یک سری شرایط و مقتضیات خاص خویش دارد. یکی ازلوازم عالم مادیات زمان
مند بودن است یعنی همه پدیده های مادی دارای زمان اند. نزدیک بودن و دیر
بودن به واسطه زمان پدید می آید. ما مثلا زمان حاضر را ملاک قرار می دهیم
بعد می گوییم انقلاب اسلامی به زمان ما نزدیک است ولی حمله اعراب به ایران
نسبت به زمان ما دیر است. درعالم مجردات زمان وجود ندارد بنابراین دیری و
نزدیکی آنجا وجود نخواهد داشت. همه پدیده های مادی برای موجودات مجرد علی
السویه اند و نسبت آنها با پدیده های مادی یکسان است به عبارت دیگرهمه چیز
برای آنها نزدیک است و انها چیزی را دیر ازخود نمی بینند. وقتی قران می
گوید شما انسان ها قیامت را دیر می بینید ولی ما نزدیک می بینیم چون
خداوند مجرد است لذا نزدیکی و دیری نزد او بی معناست. ازاین نظر باید
بگوییم فرج نزدیک است یعنی دیربودن زمان فرج نسبت به ما دیراست ولی نسبت
به خداوند و سایرموجودات مجرد نزدیک است( تفسیرابن عربی- ج2- ص369)
دلیل دوم.
کسانی که می گویند قیامت بعید است منظورشان اینست که اصلا ممکن نیست قیامت
به وقوع بپیوندد یعنی اصل وقوع قیامت را بعید می دانند.بعید می دانند یعنی
محال می دانند ولی خداوند می گوید قیامت نزدیک است یعنی واقع خواهد شد و
به وقوع خواهد پیوست.( تفسیرتبیان – ج10 – ص116 و المیزان – ج 20 – ص8 و
ترجمه تفسیرمجمع البیان – ج25 –ص302 و تفسیرمقاتل بن سلیمان –ج4 – ص436)
کافران چون ایمان به معاد ندارند درپی انکار آن برآمده اند و گفته اند
بسیار دوراز ذهن است که قیامت به وقوع بپیوندد ولی مومنان چون ایمان به
معاد دارند می گویند حتما قیامت خواهد آمد. چون قیامت وعده الهی است و
وعده الهی تخلف بردار نیست. به این معنا فرج نزدیک است یعنی حتما محقق
خواهد شد چون خداوند وعده داده بر مستضعفان عالم منت نهاده و آنها را
پیشوا و وارث قرار بدهد و نیزوعده داده که زمین به ارث بندگان صالح او
خواهد رسید.کافر چون مایوس از رحمت الهی است فرج را بعید می پندارد ولی
مومن چون به رحمت الهی امید دارد فرج را نزدیک می بیند.
دلیل سوم.
تعبیر حق و باطل را قرآن بسیار به کاربرده است. آمده است که {جاء الحق و
زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا}(اسراء-86) ازاین تعبیربرمی اید که باطل
اصلا ثبات و دوامی ندارد. باطل یک امر اعتباری بیش نیست و هرچه هست حق
است(ترجمه المیزان – ج 11 – ص 456و تبیان – ج6-ص513 و تفسیرابن عربی – ج
1- ص378). قرآن حق را به آب و باطل را به کف روی آب تشبیه کرده اس(رعد
-17) خاصیت آب اینست که حقیقی است و دوام دارد و لی خاصیت کف اینست که
اعتباری است و دوام ندارد.
. انکه طالب حق است هیچ گاه به کف ها دل نمی بندد بلکه همیشه به حقیقت اب
می نگرد ولی انکه طالب باطل است می پندارد باطل واقعیت است و فریب می
خورد. کسی که حق گراست همیشه خود را نزدیک به حق می بیند ولی کسی که باطل
گراست همیشه حق را دورمی بیند.
فرج حق است . این همه باطل تنها مانند کف روی آب اند. بی تردید زیراین کف
ها آب وجود دارد که چشم حقیقت بین می طلبد که ببیندش. همین الان فرج وجود
دارد ولی زیر کف های باطل لذا انکه حق گراست خود را به حق نزدیک می
بیندواحساس دوری ازآن نخواهد کرد.حق و حقیقت اگرچه پشت حجاب باشد و زیر
خروارها پوشال ولی حق بودن خود را حفظ خواهد کرد. درعالم اگر باطل وجود
دارد و فساد و دشمنی و شر و بدی درست می کند ولی همه سراسر خیر است هم
برای ما هم برای خودشان.
دلیل چهارم.
خاصیت آدمی اینست که وقتی به گذشته می نگرد فکر می کند خیلی زود گذشته ولی
وقتی به آینده می نگرد فکر می کند خیلی راه دارد تا بدان برسد. وقتی می
گویند مرگ نزدیک است معنایش اینست که گمان نبری فاصله زیادی داری تا به
مرگ برسی . تا چشم به هم بزنی مرگ خواهد رسید. دورپنداری پدیده ها باعث
غفلت ادمی خواهد شد. ادمی هرلحظه باید حاضر باشد و هرلحظه مرگ خویش را
بیاد بیاورد تا غافل نگردد. نزدیک دانستن مرگ یک اثرتربیتی دارد و تورا
وادار خواهد کرد که اسیر جهالت ها و غفلت ها نشوی.
فرج نزدیک است یعنی اینکه تا چشم بهم بزنی فرج آل محمد خواهد رسید لذا
گذران عمر و دوری راه تورا نفریبد. ممکن است درگیر زندگی روزمره بشوی و
فراموش بکنی و ان گاه که ظهور محقق بشود تازه به خود بیایی بی آنکه کاری
کرده باشی. هرلحظه باید بیندیشیم که فرج شاید الان واقع بشود. گفته اند
صبح و شام منتظر فرج باشید.
دلیل پنجم.
طبق باورهای شیعه پیامبر و امامان دارای ولایت تکوینی اند وهمین الان حاضر
و ناظر برهمه اعمال انسان ها. زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست و حجت
الهی برباطن اعمال انسان ها احاطه دارد. (مطهری -32) و اعمال انسان ها
براو عرضه می شود و او مشاهده می کند.
این امام حاضر در زمان ما حضرت ولی عصر است. خود وجود حضرت ولی عصر فرج
است. به تعبیرمتکلمین ما وجود امام لطف است. جدای ازاینکه امام اعمال
ولایت بکند و حکومت داشته باشد، خود اصل وجود وی فرج است که اگر نبود
کاربشر مشکل تر ازاین بود که هست. لذا اگر کسی درست بنگرد فرج نزدیک است
یعنی وجود امام همیشه حاضر وناظر برماست و به ما نزدیک است چنانچه خداوند
به ما نزدیک است.
دلیل ششم.
یکی از سنت های الهی سنت عسر و یسر یا سختی و آسایش است. آیه قرآن است که
{ان مع العسر یسرا} (انشراح – 6 و7 ) درکنار هرسختی یک اسایش وجود دارد.
بعضی اسایش ها هست که بعد از سختی ها می آیند و بعضی اسایش ها هست که
همراه سختی ها می ایند. عمده اسایش های باطنی ازاین قسم است. شما در کنار
اینکه سختی می کشی دردرون خود احساس آرامش خواهی کرد. همگام با سختی و
تلاش و زحمت شما یک حس معنوی امید بخش و راحتی افزا درشما شکل خواهد گرفت.
فرج چیزی جز همین احساس ارامش و اسایش درونی نیست.در روایت نبوی آمده است
که "الفرج مع الکرب" درکنار غم و اندوه، خوشی و گشایش است(تفسیرنور
الثقلین – ج 5- ص605) امام صادق فرموده است: برشما باد به تسلیم و رد امور
به ما و انتظار امر ما و فرج ما و فرج خودتان(درسنامه مهدویت – ج2 – ص206)
امام سجاد فرموده اند: انتظار فرج و گشایش خود از بزرگترین گشایش هاست(
کمال الدین و تمام النعمه – ج 1- ص319) همین که بکوشیم و تلاش بورزیم و
تکلیف خویش را دنبال بکنیم خودش فرج و گشایش ماست. انتظار به معنای مثبت
آن خودش نوعی فرج و گشایش محسوب می شود.
سخن پایانی
امام موسی کاظم فرموده است: { فلو قیل لنا ان هذا الامر لایکون الا الی
ماتی سنه او ثلاثماته سنه لقست القلوب و لرجع عامه الناس عن الاسلام ولکن
قالو مااسرعه و مااقربه تالفا لقلوب الناس و تقریبا للفرج}اگر به ما
بگویند: این امر (ظهور دولت حق) تا دویست یا سیصد سال دیگر واقع نمىشود،
دلها سخت شود و بیشتر مردم از اسلام برگردند، ولى مىگویند: چقدر زود
مىآید، چقدر به شتاب مىآید، براى اینكه دلها گرم شود و گشایش نزدیك گردد.
(اصول کافی – ج2 – ص 192 – حدیث 6 و الغیبه نعمانی – ص297 – روایت 14)
چنانچه در این حدیث دیده می شود امام موسی کاظم تعبیر نزدیکی فرج را به
کار برده اند نه نزدیکی ظهور و بین این دو فرق هاست. اگر گفته می شود" فرج
نزدیک است" ازاین بابت است که اولا دلها الفت یافته و ثانیا به فرج و
گشایش نزدیک تر بشویم. فرج هم می تواند فرج محمد و آل محمد(ص) باشد و هم
فرج خودمان و البته این دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
منابع
1-قمی – ابوجعفرمحمد بن علی – کمال الدین و تمام النعمه – 2ج – انتشارات الاسلامیه – مترجم محمد باقر کمره ای – 1378 و 1379- تهران
2-سلیمیان – خدامراد –درسنامه مهدویت – جلد سوم –بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود -1389 –قم
3-طبرسی – فضل بن حسن- مجمع البیان فی تفسیرالقران- ناصرخسرو- 1372 – تهران
4- طباطبایی – محمد حسین – ترجمه المیزان – ترجمه محمد باقر موسوی همدانی- جلد یازدهم -دفتر انتشارات اسلامی – 1374- قم
5-بلخی – مقاتل بن سلیمان – تفسیرمقاتل بن سلیمان – داراحیاء تراث العربی – 1423 – بیروت
6- ابن عربی – ابوعبدالله – تفسیرابن عربی - داراحیاء تراث العربی – 1422- بیروت
7-طوسی – محمد بن حسن – تبیان فی تفسیرالقران – داراحیاء االتراث العربی – بی تا – بیروت
8- عروسی حویزی – عبدعلی- نورالثقلین – انتشارات اسماعیلیان – 1415 – تهران
9- مطهری – مرتضی – امامت و رهبری- انتشارات صدرا- 1387- قم
دوشنبه 24/5/1390 - 14:15
اخلاق
انسان در پناه محافظ، احساس آرامش مىكند. پوشش اسلامى نیز نگهبان زن است
و به او امنیت و آرامش مىبخشد. پس هر چه این پوشش كاملتر شود، درصد
امنیت و حفاظت زنان بالاتر مىرود. زحمت حجاب، حق بیمهاى است كه زن براى
تأمین سلامت خود مىپردازد؛ زیرا حجاب، مانع جریان یافتن هواى نفس و
نگاههاى آلوده و فسادآمیز، به حریم پاك زنان مىشود. پوشش، سدّى بزرگ در
برابر تهاجم فرهنگ غرب است. جایگاه والاى زن مىطلبد كه این گوهر آفرینش،
در صدف حجاب قرار گیرد تا ارزشهاى انسانىاش در امان بماند. فلسفه
نگهبانى و پوشش اشیا، ارزش آنهاست و هر قدر این ارزش بالاتر باشد، نسبت
نگهدارى آنها نیز بیشتر مىشود.
پوشیدگى زن، نماد پرهیزكارى اوست. وقتى زن تقواى جنسى را رعایت كند و خود
را بپوشاند، وعدههاى الهى كه براى پرهیزكاران داده شده است، درباره او
نیز محقق مىشود. در واقع، چیرگى بر هواهاى نفسانى و چشمپوشى از لذتهاى
حرام، به انسان هیبت و وقار مىبخشد. به صورت ناخودآگاه، برخورد مردان با
زنانى كه پوشش ناقصى دارند، برخوردى شهوانى و ابزارى است، ولى برخوردشان
با زنان پوشیده و با حجاب اسلامى، برخوردى همراه با احترام و تكریم قلبى
است.
نوع پوشش زن، معرّف شخصیت عفیف یا هوسانگیز اوست كه موضعگیرى مرد را در
برابر او مشخص مىكند. تا وقتى بانوان، خود را از دید چشمهاى حریص مردان
مىپوشانند، دریاى نفس آنها آرام است، ولى وقتى به جلوهگرى دست مىزنند،
تلاطم روحى و نابسامانى روانى را براى مردان فراهم مىآورند.
پرهیز از تحریك مردان
............................
خداوند در آیهاى از قرآن مجید، حكم و حكمت حجاب را چنین بیان مىكند:
یا اَیها النَّبِىُّ قُلِ لأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ
الْمُؤْمِنینَ یدْنین عَلَیهِنَّ مِنْ جَلابیبِهِنَّ ذلكَ أَدْنى أَنْ
یعْرَفْنَ فَلا یؤْذَینَ و كانَ اللّهُ غَفورا رحیما.(احزاب:59)
اى پیامبر! به زنان و دختران خود و به زنان مؤمنان بگو كه روسرىهاى بلند
خود را بر خویش فروافكنند كه این كار براى اینكه آنها (به عفت) شناخته
شوند تا از تعریض و جسارت (هوس رانان) آزار نكشند، بسیار بهتر است و خدا
در حق خلق، آمرزنده و مهربان است.
حفظ پاكدامنى، منحصر به پوشش نیست، بلكه زن باید از هر گونه رفتارى كه
سبب تحریك و طمعورزى هوسرانان مىشود، به شدت بپرهیزد. براى نمونه،
خداوند حتى نرمش در سخن گفتن را كه سبب تحریك و گناه است، نفى مىكند.
همچنین خداوند در قرآن، "تبرّج "؛ یعنى آرایش براى خودنمایى را نكوهیده و
آن را به جامعه جاهلى نسبت داده و فرموده است:
و لا تَبرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلیةِ الاُولى.(احزاب: 33)
و خود را همانند زینتنمایى روزگار جاهلیت پیشین، زینتنمایى نكنید.
در حقیقت، آنچه مردان را تهییج مىكند، سه چیز است: زیبایى، زیور و
حركتهاى اغوا كننده كه در قرآن مجید، به تبرّج تعبیر شده است. رفتار زن
مىتواند وسیله اغوا و تهییج مرد شود؛ یعنى اگر زیبایى و زیور زنى دیده
شود، ولى رفتار او معقول و متین باشد، مرد اغوا نمىشود، مگر به ندرت. به
همین دلیل، نرم سخن گفتن زن، گاهى از بىحجابى هم اغواكنندهتر است.
امروزه بعضى لباسها كه مد روز نیز هستند، حجم و انحناى بدن را چنان
نمایان مىكنند كه اغواى این پوشیدگى گاهى از برهنگى نیز بیشتر است.
تأثیر حیا، بر پوشش بانوان
..................................
امام على علیهالسلام حیا را زیباترین لباس دنیا مىداند و مىفرماید:
"أَحْسَنُ مَلابِس الدُّنیا الحَیاءُ؛ حیا، زیباترین جامه دنیاست. "1
خداوند در قرآن مجید هنگام بازگویى داستان دختران شعیب و حضرت موسى
علیهمالسلام، مىفرماید: "جائت اِحْداهُما تَمْشى على اسْتِحیاءٍ؛ یكى از
آن دو دختر در حالى كه باحیا راه مىرفت، آمد ".(قصص:25)
در دیگر ادیان نیز بر حیا تأكید شده است: در انجیل، كتاب مقدس مسیحیان،
آمده است: "و زنان نیز به لباس مزین به حیا و پرهیز، خود را بیارایند. "2
آرى زینتیابى به زیور حیا، نوعى آراستگى به صفات الهى است؛ زیرا یكى از
صفات كمالى خداوند، حیاست، چنان كه امام محمدباقر علیهالسلام مىفرماید:
فانّ اللّه عزّوجلّ كریمٌ یسْتَحیى و یحِبُّ اَهْلَ الحیاء.3
خداوند صاحب عزت و جلال، كریمى است كه حیا مىكند و اهل حیا را دوست دارد.
همچنین نبى مكرم اسلام صلىاللهعلیهوآله نیز آراسته به ویژگى حیا بود،
چنان كه امام صادق علیهالسلام مىفرماید: "شَیمَتُهُ الحیاءُ؛ اخلاق و
عادت او حیا بود. "4 حضرت على علیهالسلام نیز فردى حیا پیشه بود. درباره
ایشان آمده است: "و كان علىٌ علیهالسلام كثیرُ الحیاء؛ على، بسیار باحیا
بود. "5 درباره حدیث ازدواج حضرت فاطمه علیهاالسلام هم مىگویند:
فَلَمّا اَصْبَحَ دَعاها فَجاءَتْ خِرْقَةٌ مِنَ الحیاءِ.6
چون صبح شد، (پیامبر صلىاللهعلیهوآله) فاطمه علیهاالسلام را خواند و او با حیایى آشكار (نزد پدر) آمد.
رفتار حضرت فاطمه علیهاالسلام ، الگو و معیار بسیار روشنى براى همه بشر،
به ویژه دختران جوان و مسلمان است تا زندگى سعادتمندى داشته باشند. در
حقیقت، دختران جوان، باحیا و عفاف خود، گامى مؤثر براى بالا بردن شخصیت و
ارزش خود و حفظ موقعیت خویش در برابر مردان برخواهند داشت.
حیا، مانع افتادن انسان در دام انحراف جنسى و ضامن پاك دامنى اوست. حیا،
یكى از بهترین نیروهاى كنترل كننده درونى است. حیا، سبب سلامت روانى است.
اگر به این نداى درونى كه نشانه هماهنگى با طبیعت انسانى است، پاسخ داده
نشود، تعادل انسان از میان مىرود. همان گونه كه پاسخ ندادن به غریزه
گرسنگى و تشنگى، انسان را به سختى مىاندازد، پاسخ ندادن به غریزه حیا نیز
روابط انسان را مختل مىسازد. همچنین در پرتو حیا، شخصیت آدمى در امان
مىماند. حضرت على علیهالسلام مىفرماید: "مَنْ كَساهُ الْحیاءُ ثَوْبَهُ
خَفِىَ عَلَى النّاسِ عَیبُهُ؛ هر كس جامه حیا را بر خود بپوشاند، عیبش از
مردم پوشیده مىماند. "7 البته میان ادب و حیا نیز رابطه محكمى وجود دارد
و بسیارى از رفتارهاى مؤدبانه، نمونهاى از رفتار حیامدارانه است. در
بسیارى از موارد، سبب پاىبندى افراد به ادب، وجود روحیه حیا در آنهاست.
انسانى كه حیا دارد، از انجام دادن كارهاى ناپسند خجالت مىكشد، در حالى
كه اگر شرم نمىكرد، ممكن بود آنها را انجام دهد. از این رو، حیا، در
آراسته شدن انسان به ادب نیز نقش بهسزایى دارد. پیامبر اعظم
صلىاللهعلیهوآلهمىفرماید:
آنچه از حیا ریشه مىگیرد، عبارت است از: نرمش؛ مهربانى؛ در نظر داشتن خدا
در آشكار و نهان؛ سلامت؛ دورى كردن از بدى؛ خوشرویى؛ گذشت و بخشندگى و
پیروزى و خوش نامى میان مردم. اینها فایدههایى است كه خردمند، از حیا
مىبرد.8
بىحیایى، زن را با همه ارزش والاى ذاتىاش، ابزارى براى سودجویان مىسازد
و غرور زنانهشان را كه بخش جدا ناشدنى از شخصیت زنانگى آنان است، خواهد
شكست.
با نگاهى گذرا به مباحث پیش گفته، مىتوان مهمترین عوامل بىحجابى را در محورهاى زیر جستوجو كرد.
1. ضعف ایمان
-----------------
عمل به آموزههاى الهى جز در پرتو ایمان و آگاهى میسر نخواهد شد.
بنابراین، كسانى كه در اعتقاد به خداوند و ضرورت دستورات دینى تردید دارند
و قلب آنها در ایمان به خداوند و محاسبه روز جزا به مقام اطمینان نرسیده
است، در عمل به دستورهاى الهى نیز تسامح مىورزند. این افراد كه به ضرورت
حجاب آنگونه كه باید و شاید پى نبردهاند، در پاىبندى به آن نیز از خود
ضعف و سستى نشان مىدهند.
2. هوسرانى
----------------
برخى زنان براى ارضاى هوسرانى خود، به تنوع پوشش، آرایش و زینت بسیار
اهمیت مىدهند و بهترین اوقات خود را به حضور در محیطهاى تجارتى و تفریحى
و مهمانىهاى مفسدهانگیز مىگذرانند. این دسته از بانوان بدون تفكر و
تعقّل مانند اشیاى بىاراده به كارهایى دست مىزنند كه هیچگونه فایدهاى
براى آنها ندارد و از این رهگذر، آسیبهاى جدى متوجه آنان مىشود.
3. جلب توجه دیگران
------------------------
آدمى مىخواهد در جامعه، جایگاه ویژهاى داشته باشد كه چنین جایگاهى گاه
بهصورت حقیقى و گاه بهصورت مجازى و كاذب بهدست مىآید. جایگاه حقیقى را
با دانش و فضایل اخلاقى مىتوان بهدست آورد، ولى برخى زنان كه از چنین
ارزشهایى محروم هستند، با نمایش زیبایىها و جاذبههاى طبیعى زنانگى خود
بهدنبال جلب توجه دیگران هستند و مىكوشند كمبودهاى كمالى خود را از این
راه جبران كنند، غافل از اینكه بىحجابى، تنها توجه بیماردلان را به زن
جلب مىكند كه خود، كمترین اعتبارى ندارند.
4. دگر آزارى
--------------
بعضى از زنان كه عقده دگرآزارى دارند، با خودآرایى مىكوشند تمایلات مردان
را برانگیزند، ولى بىپاسخ بگذارند. این حركت، مردان را عقدهمند مىسازد
و در مقابل، زنان سادیسمى از این حركت خود لذت مىبرند.
5. غربزدگى
--------------
یكى از مشكلات دیرینه جوامع مسلمان، پیروى كوركورانه و بدون تفكر و تحلیل
آنان از غرب است. آنها توجه ندارند كه اگر غرب به ارزشهاى انسانى زن
مىاندیشید، هرگز به برهنگى و استفاده ابزارى از او فكر نمىكرد. او را
بهعنوان موجودى نمىشناخت كه مىتواند مرد را ارضا كند و اگر نتواند از
عهده این وظیفه برآید، به سرعت مطرود شود. ازاینرو، زن براى ایفاى نقش
یاد شده و حفظ بقاى خود، با قدرت تمام، به آرایش و خودنمایى سرگرم شده است
تا توجه مردان را به سوى خود جلب كند. زنان با این گرایش بهگونهاى
سردرگم شدهاند كه خود به دنبال شكارچیان خویش مىدوند تا طعمه آنان
گردند.
این در حالى است كه زن مسلمان، ارزشمندتر و والاتر از آن است كه بهدنبال
سلوك غربى باشد و از زن غربى كه از ماهیت انسانى خود تهى شده است، الگو
بردارى كند.
6. پل زدن به ازدواج
---------------------
برخى دختران، بدلباسى و خودنمایى خود را پلى براى رسیدن به ازدواج
مىپندارند. آنان گمان مىكنند با بیرون ریختن مو از زیر روسرى، پوشیدن
لباسهاى زننده، آرایشهاى ناپسند و نشان دادن زیبایىهاى زنانه خود
مىتوانند جوانان را به خود جذب كنند. اینان از این نكته غافلند كه جوانان
با همه اقبال و خوشرویىهایى كه با ایشان داشته باشند، در پى ازدواج با
آنان نخواهند بود. غالب جوانان در پى آنند كه دخترى را براى همسرى خود
برگزینند كه طرح دوستى با جوان دیگرى را در پرونده خود نداشته باشد.
جوانان بىتقوا از دختران خودنما براى لذتهاى زودگذر استقبال مىكنند. در
حقیقت، این دختران در چشمها جاى دارند، نه در دلها. بنابراین، بدحجابى و
ظاهرسازى، چشمانداز مناسبى براى ازدواج نیست و اگر هم ازدواجى بهخاطر
جاذبههاى جنسى صورت پذیرد، بنیان محكمى نخواهد داشت.
7. فخرفروشى
-----------------
یكى دیگر از ریشههاى خودنمایى، فخرفروشى است. بعضى از زنان دوست دارند
دیگران رفاه مالى آنان را ببینند. بدین منظور، لباسهاى فاخر مىپوشند و
ارزش خود را در طلا و جواهرات مىجویند. اینان از جدیدترین و شیكترین
لباسها و جواهرات بهره مىگیرند و مىكوشند تا خود را برتر از دیگران
نشان دهند و اندوختههاى مالى خود را به رخ دیگران بكشند و به این عمل
افتخار كنند. نخوت، غرور و فخرفروشى در رفتار آنان موج مىزند و براى خود
جایگاه ویژهاى قائلند.
زنان و دختران اگر در دایره عقل و شرع حركت نكنند، طبیعت آنان خواهان ظاهرسازى و جلوهگرى جسمانى است.
8. تبلیغات استعمارى
------------------------
زنان، توان اثرگذارى بالایى دارند و استعمارگران نیز از این نكته، بیشترین
بهرهبردارى را مىكنند. اقبال لاهورى، درباره آگاه شدن زنان از فریبهاى
تبلیغاتى استعمار گفته است:
اى زافسون فرنگى بىخبر
فتنهها در آستین او نگر
از فریب او اگر خواهى امان
اشترانش را ز حوض خود بران
استعمار براى رواج فرهنگ برهنگى از راهكارهاى گوناگونى بهره مىبرد كه در
این میان، زن مسلمان باید با هشیارى كامل، خود را از دام صیادان عفاف به
دور دارد.
عدهاى از زنان فریبخورده در راه ترویج مدهاى مبتذل در جامعه اسلامى، به
مهره بىمزد و مواجب استعمار تبدیل شدهاند. اینان در حقیقت، سربازان
تهاجم فرهنگى غربند كه مشكلات گوناگونى مانند: نابسامانى روحى و خانوادگى،
پاىبند نبودن به ارزشهاى دینى و فقر و نادارى، آنان را به این روز
انداخته است.
9. وسوسههاى شیطانى
----------------------------
شیطان با همه ارزشهاى الهى مخالف است و از گسترش گناهان و زشتىها
استقبال مىكند و در این راه از هر ابزارى بهره مىگیرد. شیطان با بررسى
روحیه افراد، باورهاى انحرافىاش را به شیوههاى گوناگون عقیدتى، اخلاقى،
سیاسى، اقتصادى یا اجتماعى به آنان القا مىكند. باید دانست گناهان كلیدى
نزد شیطان، اولویت دارند؛ زیرا این نوع زشتىها سبب اشاعه گناهان مىگردد.
شیطان از یك طرف دریافته است كه صلاح و فساد زن در صلاح و فساد اجتماع نقش
چشمگیرى دارد و از طرف دیگر مىداند كه زنان به خودنمایى نزد دیگران
علاقهمندند و این خودنمایى هم در اشاعه گناهان نقش كلیدى دارد. شیطان
چنان در این مأموریت خود موفق عمل كرده است كه برخى زنان باور كردهاند
چنین معصیتهاى آشكارى، شاخص روشنفكرى و نشانه پیشرفت است. هر كسى با
كمترین واقعبینى، به سرعت درمىیابد كه هوسرانى نه تنها نشانه روشنفكرى
و متمدن بودن نیست، بلكه قلب را تاریك و عقل را ضعیف مىسازد و جز از
وسوسههاى شیطان و نفس اماره برنمىخیزد. بىحجابى، نتیجه متمدن بودن
نیست، بلكه در غرایز جنسى و ضعف باورهاى دینى ریشه دارد.
10. سرزنش دیگران
----------------------
یكى از ریشههاى بىحجابى، سرزنش همكلاسىها، دوستان و آشنایان و گاهى هم
اعضاى خانواده است. بسیارى از بانوان با برخوردارى از سلامت نفس،
مىخواهند حجاب دینى كامل داشته باشند، ولى راهزنان پوشش به آنها شبیخون
مىزنند و زبان به سرزنش مىگشایند كه تو چرا خود را محصور و آزادى خود را
سلب مىكنى. گاهى هم این سرزنشها از سوى مردان است كه براى رسیدن به
لذتهاى نامشروع خود چنین مىكنند.
11. مدگرایى
----------------
مدگرا مىكوشد همواره از تازههاى لباس و آرایش آگاه شود و به هر قیمتى از
آنها بهره گیرد. مدگرایى كوركورانه، نتیجه غلبه شهوت و تنوعطلبى افراطى
بر روح انسان است. شهوت لباس، زنان و دختران و افراد مدگرا را به اسارت
مدسازان درآورده است. مدسازان پشتپرده كه با بهرهگیرى از پژوهشهاى
گسترده روانشناسى به طراحى مدهاى جدید مىپردازند، با طرح مدلهاى
تحریكآمیز كفش، لباس و آرایش زنان، مقلدان بىاراده را اغفال مىكنند.
یكى دیگر از ریشههاى خودنمایى و بىحجابى، تقلید ناموجه از زنان و
دخترانى است كه بنا به دلایلى از تقواى پوششى دور ماندهاند. دلیل چنین
تقلیدى را باید در ناآگاهى، سادهلوحى، همرنگى با دوستان، چشم و همچشمى،
فریبخوردن و امثال آنها جستوجو كرد. چنین افرادى بدون كمترین تفكر،
عاقبتاندیشى و بررسى ماهیت پىآمد حكم شرعى رفتار خود، از دیگران تقلید
مىكنند. اگر آدمى براساس مصالح واقعبینانه و منافع همه جانبه خود تصمیم
بگیرد، در چنین گردابى نخواهد افتاد.9
12. ضعف غیرت
-------------------
سست غیرتى سرپرست خانواده در گرایش به بىحجابى و سستى حیا و عفت زنان و
دختران نقش بسزایى دارد. این روحیه منفى گاهى سبب مىگردد وى با برخى
توجیههاى نفسانى بر بىحجابى و جلوهگرى ناموس خود اصرار ورزد و چه بسا
به آنجا رسد كه به نمایش زیبایىها و لباسهاى فاخر و زینتهاى گرانبهاى
او بر دیگران فخر كند. برخوردهاى چنین كسى با ادعاى انسانیت و مردانگى او
در تضاد است.
13. عدم نظارت سیاستگذاران فرهنگى
----------------------------------------------
یكى از وظیفههاى مهم مسئولان فرهنگى كشور، نظارت بر مؤسسههاى تولید
پوشاك است كه بسیارى از آنها به مراكز مدسازى و دوخت لباسهاى مبتذل تبدیل
شدهاند. این مراكز، آزادانه و به دور از هرگونه نظارتى، لباسهاى
غیرمعمول و غیرشرعى تولید مىكنند و حتى لباسهاى كودكان و نوجوانان نیز
از مدسازى اینان در امان نمانده است.
نظارت بر فرآوردههاى فرهنگى، تولید و نمایش فیلم و رفتار بازیگران از
تبدیل شدن تلویزیون و سینماى كشور به صحنه ترویج مدهاى غربى جلوگیرى
مىكند. به این نكته هم باید اشاره كرد كه براساس قوانین جمهورى اسلامى،
خانمهایى كه حجاب شرعى را رعایت نمىكنند، مجرمند و كیفر خاصى براى این
وضعیت در نظر گرفته شده است. با این حال، از تصویب صریح، جامع و متقن
قوانین پوشش دینى كه از ضروریات دین اسلام به شمار مىرود، خبرى نیست و
خلأ آن بیش از پیش احساس مىشود. دستگاههاى اجرایى نیز در برخورد با
پوششهاى غیراسلامى و طراحى مد، سردرگم هستند و بیشتر اوقات، با
بىاعتنایى از كنار این مسئله مىگذرند.
14. خانواده سهلانگار
-------------------------
خانوادههایى كه از آموزههاى دینى فاصله مىگیرند، در برزخ میان عمل به
آموزههاى دین یا تن دادن به خواستههاى نفسانى خود قرار مىگیرند. عقاید
آنها رنگ مذهبى دارد، ولى حقیقت دینى ندارد؛ زیرا دین را در محدودهاى
مىپذیرند كه با باورهاى غیردینى آنها تضاد نداشته باشد. دین، لقلقه زبان
اینان است و در صورت روبهرو شدن با كمترین سختى یا تضاد آموزههاى دین با
تمایلاتشان، به راحتى از دین چشمپوشى مىكنند. فرزندان چنین خانوادههایى
به فرهنگ تسامح در برابر دین خو مىگیرند و به تدریج به سوى بىحجابى گام
برمىدارند.
15. ضعف حیا
-----------------
پوشش و حیا، تفكیك ناپذیرند. تا جلوهاى از حیا در زنى وجود نداشته باشد،
پوشش را هم با جدیت مراعات نخواهد كرد. زنان باحیا كسانى هستند كه با پوشش
كامل، از نمایش بدن، موى سر و زینتهاى خود شرم دارند. پیامبر اكرم
صلىاللهعلیهوآلهوسلمفرموده است: "خدا، حیا و پوشیدگى بندگانش را دوست
دارد. "10 بىحیایى زنان و دختران جوان بیشتر در همنشینى با دوستان
بىحیا، تماشاى فیلمهاى مبتذل، بىتوجهى به ارزش والاى عفت و حیا، ضدارزش
ندانستن بىشرمى، فرهنگ نامناسب خانوادگى و بىقید و بندى پدر و مادر ریشه
دارد.
مسائل اخلاقى و تربیتى از ظرافت خاصى برخوردار است و از پایینترین دوره
سنى شكل مىگیرند. اشتباه است كه به مسائل تربیتى مربوط به شرم و حیاى
دختران تا نه سالگى توجه نشود. آنگاه با فرارسیدن زمان تكلیف از آنها
خواسته شود تا یكباره در درون خود انقلاب برپا كنند. امور تربیتى، حقایقى
هستند كه باید بهتدریج شكل گیرند. حجاب نیز یك فرهنگ است و باید به تدریج
و در گذر زمان در روح و جان آدمى نهادینه شود. صفت ارزشمند حیا، ارزشى
بزرگ به زن مىبخشد و بىحیایى، او را از مقام انسانیت به زیر خواهد كشید.
پینوشتها:
1 . محمد محمدى رىشهرى، میزان الحكمه، ج 2، ح 4544.
2 . كتاب مقدس انجیل، نامه اول پولس به تیموئوس، باب دوم، آیه 9.
3 . من لا یحضر الفقیه، ج 3، ص 506.
4 . محمد بن یعقوب كلینى، اصول كافى، ج 1، ص 444.
5 . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 29، ص 173.
6 . همان، ج 43، ص 138.
7 . میزان الحكمه، ج 2، ص 563.
8 . همان، ص 564.
9 . محمدرضا اكبرى، تحلیل نو و عملى از حجاب در عصر حاضر، صص190ـ146.
10 . مستدرك الوسایل، ج 7، ص 463.
منبع:شرح چهل حدیث حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
دوشنبه 24/5/1390 - 14:14
دانستنی های علمی
روز ۶ تیر ماه سال ۱۳۶۰ یکی دیگر از روزهایی است که چهره دشمنان اسلام و
انقلاب اسلامی بیش از پیش نمایان شد و در عین حال این روز سندی بود برای
مظلومیت مسئولین نظامی که گناهش تنها اسلام خواهی و رهایی از زیر بار سلطه
بود.
این بار اما دشمنان اسلام و در راس آنها منافقین دست به ترور شخصیتی زده
بودند که نه تنها از افراد سر شناس انقلاب بود بلکه از یاران صدیق امام
خمینی (ره) نیز به شمار می رفت و این را به جد می توان از پیام ایشان بعد
از ترور نافرجام آیت الله خامنه ای درک کرد.
حضرت آیت الله خامنه ای در حالی که در مسجد ابوذر در حال ایراد سخنرانی
بودند در تاریخ ۶ تیر ماه سال ۱۳۶۰ با انفجار ضبط صوتی که حاوی مواد
منفجره بودند مورد سوء قصد قرار می گیرند و از آنجا که مشیت خداوند بر چیز
دیگری بود ایشان از این اقدام ددمنشانه جان سالم به در می برند.
گروهک منافقین هر چند این اقدام را به عهده نمی گیرد ولی تمام شواهد و
قرائن حاکی از این بود که دست این گروهک ضد مردمی در این اقدام هولناک در
کار بوده و این را حتی افراد عادی این مرز و بوم هم می دانستند کافی است
نگاهی به مقاله کیهان که در فردای روز ترور منتشر می شود بیندازیم تا
متوجه شویم که چقدر توده های مردم نسبت به عملکرد منافقین و حوادثی که
ایجاد می کردند آگاه بودند. روزنامه کیهان در سرمقاله خود با عنوان «توده
های مردم از ماجرای ترور خامنه ای می گویند» چنین می نویسد:
«دیروز بخش وسیعی از مردم در مقابل بیمارستان جمع شده بودند... دست به دعا
برداشته بودند و با چشم های اشک آلود از خدای خود می خواستند که امام جمعه
تهران زنده بماند و توطئه آمریکا نقش بر آب گردد... از هر کس و هر دسته ای
که سوال می کردیم، مردم بلافاصله پاسخ می دادندکه این کار، کار جنبشی ها
[=سازمان] است... عمو حسین گفت مگر در نماز جمعه این هفته شرکت نکردید؟ در
آنجا آقای خامنه ای به سران مجاهدین گفت شماها را خوب می شناسیم، شماها
کار آمریکا را آسان کردید... اما معلوم بود که جنبشی ها نمی توانستند کیفر
آقای خامنه ای را فی المجلس ادا کنند! لذا «به زودی و به طور مضاعف» یعنی
در همین دیروز به مسجد ابوذر رفتند و در ضبط صوت مواد منفجره گذاشتند»
به هر حال معاون وقت دادستانی انقلاب در خاطرات خود تصریح کرده است که «جواد قدیری یکی از طراحان انفجار مسجد ابوذر بود
وی که نام کاملش محمدجواد قدیری مدرس است و از اعضای قدیمی و مهم سازمان و
نفوذی در کمیته انقلاب مستقر در اداره دوم ستاد ارتش بود، بعد از سوءقصد
نافرجام به آیت الله خامنه ای متواری شد و از کشور گریخت و در سال ۱۳۶۴،
نام قدیری در لیست شورای مرکزی سازمان به عنوان «عضو مرکزیت» درج گردید.در
همان زمان در اغلب خبرهای مطبوعاتی و واکنش های اقشار مختلف مردم و گروه
های سیاسی، بدون کمترین تردیدی، سازمان مسئول انفجار مسجد ابوذر معرفی و
شناخته می شد. بعدها نیز در بیانیه وزارت خارجه آمریکا درباره سازمان،
مجروح شدن آیت الله خامنه ای یکی از مجموعه اقدامات تروریستی سازمان
خوانده شد. سازمان نیز در نفی این واقعیت مجددا اعلام نمود که سوءقصد به
آیت الله خامنه ای «قبل از شروع مبارزه مسلحانه مجاهدین» توسط گروه فرقان
انجام شده «که هیچ ربطی به مجاهدین نداشت.» کاملا آشکار است که سازمان بنا
به دلایل سیاسی، حقوقی و تبلیغاتی، به رغم پذیرش رسمی مسئولیت بسیاری از
اقدامات تروریستی بعدی خود، همچنان مایل و قادر نیست که به نقش خود در
انفجار ششم تیر اعتراف نماید.
به هر رو این بار به مناسبت سالگرد اقدام به ترور رهبر عزیز انقلاب اسلامی
حضرت آیت الله خامنه ای سعی خواهیم که این ترور ناجوانمردانه را از
شاهدانی که در آن زمان بودند باز خوانی مجددی داشته باشیم و قطعا این کار
روایتی متفاوت از این واقعه خواهد بود.
«حسین جباری»، محافظ آیت الله، این طور در گفت وگو با خبرگزاری فارس روایت
می کند: «سال ۱۳۶۰، اوج فعالیت های نظامی منافقین بود و با توجه به حضور
شبانه روزی ما به همراه حضرت آقا در جبهه ها، برای چک محل سخنرانی آقا در
مسجد ابوذر از سپاه نیرو خواستیم ولیکن به دلیل خنثی سازی فعالیت منافقین
توسط آنها، نیرو برای چک نداشتند…»
آیت الله خامنه ای، در پاسخ به شایعات مخالفان، هر شنبه در مسجدی حضور می
یافتند: «ایشان جلسات سخنرانی و پاسخ به سوالات را شنبه ها همراه با نماز
ظهر و عصر در دانشگاه تهران شروع کردند و بعد از حدود ۱۰ جلسه برای ادامه
جلسات سخنرانی به مسجد حاج ابوالفتح خان در میدان قیام رفتند.» (گفت وگو
با حسین جباری، خبرگزاری فارس، ۴ تیر ۸۷)
پس از مدتی، ایشان از مسجد ابوالفتح خان به مسجد ابوذر می روند که هفته
اول، به دلیل جلسه مهم استیضاح بنی صدر در مجلس، این جلسه برگزار نمی شود
اما هفته بعد، آیت الله خامنه ای به همراه «شهید بابایی» به مسجد می روند
تا در فضای ملتهب آن دوره به شایعات پاسخ گویند: «آیت الله خامنه ای که از
جبهه برگشته و خدمت امام رسیده بودند، بعد از دیدار، طبق برنامه شنبه ها،
عازم یکی از مساجد جنوب شهر برای سخنرانی بودند. خودرو حامل آیت الله
خامنه ای که از جماران حرکت می کرد، آن روز مهمان ویژه ای داشت؛ خلبان
«عباس بابایی» که می خواست درددل هایش را با نماینده امام(ره) در شورای
عالی دفاع (آیت الله خامنه ای) در میان بگذارد. آنها نیم ساعت زودتر از
اذان ظهر به مسجد ابوذر رسیدند و گفت وگوشان را در همان مسجد ادامه
دادند.» (غفاری، مصطفی، گزارشی از ماجرای ترور ۶ تیر ۱۳۶۰، سایت اینترنتی
آیت الله خامنه ای)
نماز ظهر که اقامه شد، پرسش ها مطرح شد و از داماد آیت الله سخن به میان
آمد که ایشان گفتند: «خدای متعال نه به ما دختر داده و نه داماد.»
اما سوالات به مسائل شخصی ختم نشد ودر این بین سوالات دیگری نیز مطرح شد
که ایشان در حال پاسخگویی به آنها بودندکه ناگهان صدای انفجار شنیده شد.
ضبط صوتی در مقابل ایشان منفجر شد و ایشان غرق در خون در گوشه چپ افتادند.
در ابتدای سخنرانی، جوانی ۲۸ ساله، با قد متوسط، موهای مجعد، کت وشلواری
چارخانه و صورتی با ته ریش مختصر آن ضبط صوت را روبه روی آیت الله و سمت
چپ ایشان کنار قلبشان گذاشته بود که ناگهان بلندگو سوت کشید و جای ضبط صوت
را تغییر و سمت راست ایشان قرار دادند.
همان موقع ضبط صوت منفجر شده بود و داخل آن با ماژیک قرمز رنگ نوشته
بودند: «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی.» البته بمب منفجر نشده بود و
فقط چاشنی آن عمل کرده بود. جواد پناهی، یکی از محافظ ها، شرایط پس از
انفجار را اینگونه روایت می کند: «مردم اول روی زمین دراز کشیدند و بعد هم
به سمت در هجوم بردند، من اسلحه ام را از ضامن خارج کرده بودم. تا برگشتم
جایگاه، دیدم … آقا از سمت چپ به پهلو افتاده اند روی زمین. داد زدم: حسین
(جباری)! آقا… تا برسم بالای سرآقا، حسین جباری تنهایی آقا را بلند کرده
بود و به سمت در می رفت.»
سریعا ایشان را در ماشین بلیزر سفید رنگ می گذارند و به سمت بیمارستان
حرکت می کنند. سر راه به داخل درمانگاهی (درمانگاه عباسی) در حوالی خیابان
قزوین می روند و پزشکان با گرفتن نبض، از حیات ایشان قطع امید می کنند.
اما بار دیگر همراه با کپسول اکسیژن ایشان را به سوی بیمارستان «بهارلو»،
پل جوادیه می برند. «جوادیان»، دیگر محافظ آیت الله، از اتفاقات داخل
ماشین حین رفتن به سمت بیمارستان بهارلو می گوید: «در مسیر بی سیم را
برداشتم: حافظ هفت! مرکز، مرکز… موقعیت پنجاه – پنجاه [موقعیت آماده باش]
مرکز! حافظ هفت مجروح شده… به دکتر فیاض بخش، دکتر منافی، دکتر زرگر و…
بگویید از مجلس خودشان را برسانند، بیمارستان بهارلو.» آیت الله را وارد
بیمارستان می کنند و دکتر محجوبی، از جراحان این بیمارستان، به سرعت واحد
های خون و فر آورده های خونی تزریق می کند.
حسین طالب نژاد، از تکنسین های اتاق عمل، می گوید: «وقتی حضرت آیت الله
خامنه ای به بیمارستان بهارلو منتقل شدند، خونریزی شدیدی داشتند. بیشتر
شریان های دست راست شان قطع شده بود که خوشبختانه دکتر «محجوبی»، یکی از
جراحان خوب این بیمارستان با یک عمل جراحی توانست جلوی خونریزی را بگیرد
که با تشخیص او، ایشان را به بیمارستان قلب منتقل کردند.» در حین اقدامات
پزشکی دکتر محجوبی، دکتر فاضل و دکتر زرگر هم از راه می رسند و عمل ادامه
می یابد: «دکتر منافی (وزیر بهداری وقت) همان طور که می آمد بیمارستان
بهارلو، تلفن زده بود که دکتر سهراب شیبانی، جراح عروق و دکتر ایرج فاضل
هم بیایند. آقای بهشتی هم دکتر زرگر را خبر کرده بود. دکتر محجوبی که حال
و روز دکتر زرگر را دید، گفت: نگران نباش، من خونریزی را بند آورده ام.»
(گزارش از ماجرای ترور ۶ تیر ۱۳۶۰)
اما کنترل امنیتی بیمارستان بهارلو مشکل بود و جمعیت بسیاری در حیاط
بیمارستان جمع شده بودند و باید آیت الله خامنه ای به بیمارستان دیگری
منتقل می شد. «طالب نژاد» تکنیسین وقت اتاق عمل بیمارستان بهارلو، در این
باره می گوید: «آن روز دو بالگرد در محوطه بیمارستان فرود آمدند. چون
جمعیت انبوهی مقابل بیمارستان تجمع کرده بودند، ما نگران بودیم منافقان
همچنان قصد توطئه داشته باشند. به همین دلیل یکی از همکاران را روی
برانکاردی قرار دادیم و روی او را پوشاندیم و بالگرد اول از بیمارستان
خارج شدو مردم به تصور اینکه حضرت آیت الله خامنه ای از بیمارستان خارج
شده اند، متفرق شدند، در حالی که ایشان هنوز در اتاق عمل بودند. عصر همان
روز با خلوت شدن بیمارستان موفق شدیم، ایشان را با بالگرد دوم به
بیمارستان قلب انتقال دهیم.»
حین انتقال آیت الله به بیمارستان قلب، وضعیت ایشان بار دیگر بد شد و نبض
شان کاهش پیدا کرد. دکتر منافی می گوید:«تا بیمارستان (قلب) دوباره
مونیتور وضعیت نبض خط ممتد نشان داد… عمل جراحی ۳ ساعت طول کشید و آقا به
بخش «آی سی یو» منتقل شدند.» دکتر میلانی نیا، رئیس بیمارستان قلب و از
پزشکان معالج درباره وضعیت آیت الله خامنه ای پس از ترور می گوید: «علاوه
بر ترکش هایی که به نقاط مختلف بدنشان آسیب زده بود، حرارت زیاد بمب،
مقداری از عضلات ایشان را از فرم طبیعی خارج کرده و به طور ساده می شود
گفت از شدت جراحت پخته شده بودند.در بیمارستان راه آهن – بهارلو مقداری
خون به ایشان تزریق کرده بودند.
اما در بیمارستان قلب هم فشار خون ایشان بسیار پایین بود و ما مجبور شدیم
مقدار زیادی خون و فرآورده های خونی تزریق کنیم که از حدمعمول به مراتب
بیشتر بود. به لحاظ درمانی واقعا وضعیت بحرانی بود و می توانم بگویم واقعا
خدا خواست که ایشان در آن زمان به شهادت نرسند. تزریق این مقدار خون و
فرآورده های خونی عوارض متعددی دارد که ما هم گرفتار آن عوارض شدیم؛… عمل
انعقاد خون صورت نمی گیرد. داروهای ضد انعقاد خون برای انعقاد خون مصرف شد.
پس از چند ساعت ایشان را به بخش مراقبت های ویژه منتقل کردیم. حدود ساعت
سه، چهار بامداد بود که خونریزی بند آمد، وضعیت فشار خون ایشان به حالت
نرمال درآمد، ولی دستگاه های تنفسی همچنان متصل بود.» (در گفت وگو با
روزنامه هم میهن، تیر ۸۶) خانواده آیت الله خامنه ای و برادرانشان به
بیمارستان آمده بودند و نگران بودند. به هر حال در روز ۷ تیر ماه سال ۱۳۶۰
حضرت آیت الله خامنه ای به هوش می آیند و بار دیگر قدرت و اراده الهی بر
این حکم می کند که خادمی از خادمین اسلام زنده بمانند تا بتوانند به اسلام
و قرآن خدمت بکنند.
● رهبری و شهادت شهید بهشتی
حادثه ۷ تیر در زمانی به وقوع می پیوندد که حضرت آیت الله خامنه ای در
بیمارستان بودند .مقام معظم رهبری که آن روز در بیمارستان در وضع دشواری
قرار داشتند، نحوه اطلاع خود را از حادثه حزب جمهوری اسلامی این طور شرح
می دهند:
«در آن حالت علاقه مند بودم ایشان را پیش خودم ببینم و احساس می کردم اگر
ایشان را ببینم، قوی می شوم و خوشحال می شوم.بعد هم پرسیدم آقای بهشتی
نیامد بیمارستان؟ گفتند ایشان آمد، ولی شما بیهوش بودی و خواب بودی رفت.
بعد از آن، دیگر چیزی نفهمیدم تا پس از چند روز که دوستان می آمدند پیش من
اما آقای بهشتی نمی آمد و پیش خودم تصور می کردم چون کار ایشان زیاد است و
برای خودش کار درست می کند، نمی تواند بیاید بیمارستان.
شب اول و دوم بین خواب و بیداری بودم که یکی از اطبا پیش من آمد و سرش را
نزدیک گوشم آورد، گفت لازم است من یک حقیقتی را به شما بگویم و آن این است
که در حزب یک انفجاری روی داده، لیکن چون در حال تخدیر و یک جو بیهوشی
بودم، اصلا حساس نشدم و این قضیه برایم مهم نیامد.روز هشتم و نهم حادثه
بود که یک روز عصر، آقای هاشمی و حاج احمد آقا آمدند و نشستند پهلوی
من.دکتر معالجم وارد اتاق شد.به من گفت اگر شما اجازه بدهید، قضیه روزنامه
و رادیو را به این آقایان بگویم.چون من فشار می آوردم که رادیو بیاورند،
آنها هم می گفتند اگر رادیو بیاوریم، این دستگاه های الکترونیک (چون
دستگاه های زیادی به قلب و ریه و بدن من وصل بود) را مختل می کند و این در
حالی بود که شب اول رادیو آوردند، پیام امام را گوش کردم اما این جا می
گفتند ایراد دارد. یک روز یکی از بچه ها را فرستادم روزنامه بخرد
بیاورد.رفت و دیگر برنگشت.یکی از بچه های دیگر را فرستادم، گفتم روزنامه
بخرد.وقتی برگشت، گفت این جاها روزنامه نیست.به او گفتم باید بروی بگردی
در این شهر بزرگ، یک روزنامه پیدا کنی بیاوری و باید دست خالی برنگردی.رفت
و برنگشت.دیگری را فرستادم، او هم رفت و برنگشت و من به علت عصبانیت ناشی
از دوران بیماری، قدری اوقات تلخی کردم.در همان روز یا فردای آن روز،
دیدند دیگر نمی شود مرا قانع کرد، وقتی آقای هاشمی آمد بیمارستان، دکتر به
آقای هاشمی گفت ایشان اصرار دارد برایش روزنامه و رادیو بیاوریم و ما نمی
دانیم، مصلحت هست یا نیست؟
آقای هاشمی به من گفت: «روزنامه و رادیو برای چه می خواهی؟» گفتم: «من از
هیچ چیز خبر ندارم و این جا تنها ماندم.» ایشان گفت: «حالا فکر می کنی
بیرون خیلی خبرهای خوشی هست که تو این جا خودت را ناراحت می کنی؟» گفتم:
«در عین حال عیبی ندارد.» گفت: «شما از جریان انفجار حزب مطلع شدید؟» در
این جا حرف آن دکتر را که روز اول گفت در حزب انفجار اتفاق افتاده، به
خاطرم آمد، گفتم: حزب منفجر شده؟ چه اتفاقی افتاده است؟» گفتند نه، برای
بعضی از دوستان ناراحت شدم. گفتم: «آقای بهشتی چه شده است؟» و نگران شدم.
گفتند: «آقای بهشتی هم مجروح شد.» وقتی گفت مجروح شده، بی اختیار گریه ام
گرفت.پرسیدم: «جراحت آقای بهشتی در چه حدی است؟ آیا مثل من، یا بهتر و یا
بدتر از من است؟» گفتند نه در همین حدودهاست. از ایشان خواستم تمام
امکانات پزشکی کشور را برای نجات آقای بهشتی بسیج کنند و گفتم مبادا از
ایشان مراقبت نشود.بعد از ایشان پرسیدم کجا هستند. گفتند فلان بیمارستان .
وقتی که رفتند، از یکی پرسیدم مسئله چگونه بود و جراحت آقای بهشتی از کدام
ناحیه است؟ و احتمال دادم که چیزی را از من پنهان می کنند که یکی از بچه
های دور و بر بنده وارد اتاق شد.یک چیزی از او پرسیدم که حالا به خاطر
ندارم چه بود اما همین قدر یادم هست که به اصطلاح یک دستی زدم.او گفت، بله
همان اول تمام شد و من فهمیدم که ایشان شهید شدند تا این که توضیحات و
خصوصیات واقعه را بعدا فهمیدم و آن روزی که آقا محمد رضا به عیادت من آمد،
وقتی گفتند محمد رضا بهشتی برای عیادت آمده، من به علت این که به شدت
منقلب شدم، نمی توانستم حرف بزنم و خیلی حادثه برایم سخت و سنگین بود، حتی
الان هم وقتی به خاطر می آورم، فکر می کنم ضربه سختی خوردم.
شخصیت مرحوم بهشتی دو جنبه دارد، یکی جنبه شخصیت آقای بهشتی است و دیگر
جنبه عاطفی اوست.ایشان واقعا برای دوستان نزدیکش از لحاظ عاطفی، خیلی
محبوبیت داشت و در چارچوب خصوصیاتش که گفتم، خیلی لطیف بود و در خصوصیات
آن شهید، خشونت نبود، بدی و بدخواهی نبود، بی جهت عصبانی نمی شد و بی خودی
کسی را نمی رنجاند.آن چهره گری ها و موذی گری هایی که انسان گاهی در بعضی
از معاشران و دوستان مشاهده می کند، اصلا در وجود او نبود و هیچ وقت خودش
را بالاتر از این حرفها نمی دانست و خودش را اسیر این چیزها نمی کرد.
دوشنبه 24/5/1390 - 14:13
دانستنی های علمی
دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند. بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.
راهنمای برقراری ارتباط سالم با دیگران و دوست یابی :
۱- راز دوستی در تفاوت قائل شدن میان دوستان است . صداقت را به چاپلوسی و صمیمیت را به لبخندهای تصنعی ترجیح بده.
۲- راز دوستی آن است که برای یافتن دوستان صمیمی باید اول خودت یک دوست باشی.
۳- راز دوستی در توقع نداشتن از دیگری است نسبت به دیگران آزاده رفتار کن
۴- راز دوستی در قسمت کردن شادی ها با دیگران است.
۵- راز دوستی در این است که بیشتر گوش کنی تا دیگران را وادار به شنیدن کنی.
۶- راز دوستی در این است که در خوشبختی دیگران نه فقط با حرف بلکه با عمل سهیم باشی.
۷- راز دوستی در دوست داشتن بی قید و شرط دیگران است
۸- راز دوستی در این است که دوستانت را تحسین کنی بی آنکه بدانند چه احساسی نسبت به آنها دارید.
۹- راز دوستی در این است که دوستانت را همان طور که هستند بپذیری و سعی نکنی آنها را به دلخواه خودت باز آفرینی کنی.
۱۰- راز دوستی ار این است که حالات خوب و بد خود را به دیگران تحمیل نکنی, اما به آنها فرصت دهی که احساس خود را بیان کنند.
۱۱- راز دوستی در این است که نیاز های دیگران را مقدم بر نیاز های خودت بدانی
۱۲- راز دوستی در این است که هرگز اشتیاق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقیر نکنی
۱۳- راز دوستی در محترم شمردن است. به حقوق و دیدگاه های دوستت احترام بگذار
۱۴- راز دوستی در این است که تغییر حالات خود را با خوشرویی و حسن نیت بپذیری
۱۵- راز دوستی در این است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نیز ابراز کنی.
۱۶- راز دوستی در این است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهیم کنی, نه این که فقط با آنها وقت بگذرانی
۱۷- راز دوستی در این است که هنگام صحبت با دوستان حواست کاملا جمع آنها باشد.
۱۸- راز دوستی در این است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشی. خصوصا هنگام بروز سوء تفاهمات.
۱۹- راز دوستی در این است که هرگز دوستانت را قضاوت نکنی بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببینی.
۲۰- راز دوستی در این است که دائما دیگران را سرزنش نکنی بلکه مزایای مثبت کار درست را صادقانه بیان کنی.
۲۱- راز دوستی در این است که از سعادت دوستان شاد باشی و هرگز وضعیت خود را با بدبینی با وضعیت آنها مقایسه نکنی.
۲۲- راز دوستی در این است که در غم و ناراحتی دوستانت شریک باشی و به آنها دلگرمی بدهی نه این که به آنها دلگرمی بدهی نه این که با ابراز احساسات نادروست ناراحتی شان را تشدید کنی.
۲۳- راز دوستی در این است که حامی حقوق دوستت باشی حتی اگر ناچار شوی به اشتباه خود اعتراف کنی.
۲۴- راز دوستی در معتمد بودن است. روی حرفت بایست به قولت عمل کن و به تعهدت پایبند باش.
۲۵- راز دوستی در این است که در معاشرت با جمع رشد کنی و آگاهی ات را افزایش دهی
۲۶- راز دوستی در این است که روابط خود با دوستانت را به روابطی استثنایی تبدیل کنی.
۲۷- راز دوستی در صدر قرار دادن عشق خداوند است
۲۸- راز دوستی در این است که با موهبت دوستی عشق به خداوند را در خودت ایجاد کنی.
۲۹- راز دوستی در این است که به تنش های موجود در رابطه ات بها ندهی و دست به کاری بزنی که موجب تقویت دوستی شود.
۳۰-راز دوستی در صمیمیت است. برای دوستانت یک دوست واقعی باش حتی زمانی که با تو بد می کنند.
ویژگیهای دوست خوب
دوستان خوب یک سری ویژگی دارند که آنها را از دیگران متمایز می کند و سبب می گردد دوستان بیشتری در کنار خود داشته باشند. بنابراین با تغییر رفتار خود به جرگه این افراد بپیوندید.
۱- یک دوست خوب حرفهایی که به صورت محرمانه به وی زده شده است را نزد خود نگه داشته و راز دار شما می باشد.
۲ -وقت شناس بوده و در قرار ملاقات ها و یا میهمانی ها قابل اطمینان بوده و سر موقع حضور می یابد.
۳ -یک دوست خوب به موفقیت موفقیت و یا دوستان شما حسادت نمی ورزد.
۴ -یک دوست خوب هنگامی که دچار بیماری و کسالت می گردید با شما تماس گرفته و حالتان را جویا می شود وبه عیادت شما می آید.
۵ -وی می داند که چه زمانی صحبت و چه زمانی سکوت نموده تنها گوش دهد.
۶ -هنگامی که حالتان مساعد نبوده و یا دل و دماغ کاری را ندارید و پکر هستید وی از شما دلخور نمی شود.
۷ -اگر شما به فضای بیشتری نیاز داشته باشید و یا می خواهید تنها باشید آنها این رفتار شما را طرد شدگی تلقی نکرده و دلگیر نمی شوند.
۸ -یک دوست خوب همه چیز های بدتان را تحمیل می کند.
۹ -وقتی نظر او را در مورد مسئله ای جویا شوید با جان و دل و صادقانه نظرات و عقاید خوشد را در اختیارتان قرار می دهد و حتی اگر به نصایحش نیز عمل نکنید ناراحت نمی شود.
۱۰ -وی با شما می خندد گریه می کند و کارهای ماجراجویانه انجام می دهد اما به دیگران چیزی در مورد آنها نمی گوید.
۱۱ -پیش از سر زدن به منزلتان شما را مجبور نمی کند که خانه را تمیز کنید
۱۲ -وی اجازه نمی دهد کسی پشت سر شما و در غیاب شما در موردتان بد گویی کند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.
۱۳ -شما را به کارهای ماجراجویانه رشد دهنده و پیشرفت در کار تشویق خواهد کرد.
۱۴ -هنگامی که خودروی شما دچار نقص فنی گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.
۱۵ -روز تولدتان همیشه به یادش بوده و اگر برنامه خاصی برای آن روز تدارک ندیده باشید شما را به بیرون برده و برایتان کیک سفارش می دهد.
۱۶ -دوست خوب از شما انتظار ندارد که اتوماتیک وار با عقاید وی در خصوص مسائلی همچون مد لباس باشید. و به عقاید شما حتی اگر بر خلاف عقایدش باشد احترام می گذارد.
۱۷ -هیچ گاه شما را نزد دیگران خرد و تحقیر نکرده بلکه همواره به شما احترام می گذارد و در حضور دیگران از شما تعریف می کند.
اگر دوستی را سراغ ندارید که با شما اینگونه رفتار کند شاید یک دلیل آن این باشد که شما نیز با آنان چنین رفتاری تا به حال نداشته اید.
اگه دوست دارین یه دوست داشته باشین پیام بدین!!!
دوشنبه 24/5/1390 - 14:12
کنکور
● کنکورت را قورت بده!
راست گفته اند که دوره آخرالزمان، خیلی چیزهای جدید وارد زندگی مان می شود
که واقعا تحلیل آن کار خیلی سختی است، مثل همین کتاب های کمک آموزشی که از
یکی دو موسسه شروع شد و حالا از هر ۱۰ ناشر ۱۲ ناشر(!) کتب آموزشی و کمک
درسی منتشر می کنند. اوایل فقط تب کنکور داشتند این ناشران و حالا برای
مهدکودک ها هم کتاب منتشر می کنند. بیش از آنی که کمک آموزشی باشد هم حل
المسائل است! در چنین فضایی، یادگیری، جای خود را به دورزدن و یا میان بر
می دهد و تشخیص سره از ناسره بسیار سخت می شود؛ چرا که کتاب های کمک درسی،
مجال تحصیل با فکر و خلاقیت را به دانش آموز نمی دهد در این صورت کنکور را
باید هم قورت بدهی اگرچه خیلی هم آسان نیست و برای همین هم هست که خیلی ها
همین الان هم کنکور در گلویشان گیر می کند؛ طوری که با صدها کلاس کنکور و
کمک آموزشی و ...هم قورت داده نمی شود. شاید همین کلاس ها باعث شد؛ مسیر
تحصیل نسل سوم، از مدار تحصیل، به جاده چشم و هم چشمی برسد و این بشود که
هر کسی کلاس کنکورش بالاشهر باشد؛ درصد قبولی اش بیشتر است و هرکسی پول
بیشتری خرج داوطلب کنکوری اش بکند، قبولی اش تضمین شده تر است و...اما
بیایید کمی به لیست برگزیدگان و نخبگان کنکور در سالهای گذشته نگاه کنیم؛
بی ادعاترین آدم ها و بی امکانات ترین آدم ها، رتبه های اصلی را از آن خود
کرده اند، نه ماشین شخصی داشته اند و نه از دوم دبستان معلم خصوصی.
«اراده»بهترین کلاس فوق العاده است و «تلاش» بهترین معلم خصوصی و «توکل»
بهترین تضمین قوبلی در هر آزمونی؛ کنکور که جای خود! و صد البته اینها با
هم، شما را به مقصد می رساند!
● لطفا هول نشوید؛ هنوز خبری نیست!
پسرها و دخترها، از خواب خوش بیدار شوید؛ هنوز تصمیمی مینبی بر حذف کنکور
گرفته نشده است، لطفا هول نشوید و مثل بچه آدم، درستان را بخوانید و برای
کنکور : به هر شکلی : آماده شوید؛ برای برادر و خواهر کنکوری و بزرگ تر از
خودتان هم دائم قیافه نگیرید که ما که خیالمان راحت است! سازمان سنجش
آموزش کشور اعلام کرده که برای حذف کنکور و باقی قضایای اطرافش هنوز تصمیم
نهایی اتخاذ نشده است. پس همه یک میلیون و ۱۳۸ هزار داوطلب دختر و پسر،
هرکسی برایتان قیافه گرفت، به او بخندید و بگویید که می بینیم!
(کش دار و با تغییر لحن بگویید که بدجوری ضایع شوند!) بین خودمان بماند؛
قرار است سال ۹۲ کنکور حذف شود اما این «قرار است» از جنس همان قرار است
های قبلی است؛ زیاد نمی شود به آن اطمینان کرد؛ حالا چه کاری است؛ شما درس
تان را بخوانید؛ کنکورتان را قورت دهید! و البته پیش برادر و خواهر کوچک
ترتان هم کم نیاورید! بگویید کنکور حذف شدنی نیست؛ مثل پرواز است: پرنده
مردنی است اما پرواز را به خاطر بسپار! به هر حال حذف هم که بشود؛
هویجوری(!) که در دانشگاه را باز نمی کنند... رئیس سازمان سنجش آموزش کشور
آخرین اخبار از مصوبات کارگروه حذف کنکور را این گونه عنوان می کند: بر
طبق آخرین مصوبات کارگروه حذف کنکور، سوابق تحصیلی ۲۵ درصد در کنکور
سراسری ۹۰ تأثیر دارد. بر اساس آخرین تصویب این کارگروه، امتحانات نهایی
در سطح خاصی و یا امتحانات سال خاصی به عنوان جایگزین حذف کنکور مطرح نشده
است.
آنچه در کارگروه رسمی و قانونی شده این است که سوابق تحصیلی باید جایگزین
کنکور شود و کنکور حذف شود اما اینکه سوابق تحصیلی چه تعریفی دارد هنوز
مصداقی نداشته و مشخص نیست.
رئیس سازمان سنجش آموزش کشور تاکید کرده که بر اساس تصمیم کارگروه حذف
کنکور تنها برای کنکور سال ۹۰، نمرات سال سوم نظری به عنوان ۲۵ درصد وزن
گزینش در آزمون سراسری درنظر گرفته شده است و آن نیز به دلیل مسائل فنی
بوده است. این مصوبه تنها برای امسال است و ممکن است در سالهای آینده
تغییراتی داشته باشیم چرا که کارگروه موظف به حذف کنکور و جایگزینی سوابق
تحصیلی است اما هنوز مشخص نیست که سوابق تحصیلی چگونه محاسبه شود اما آنچه
مسلم است این است که هدف این نبوده که تنها امتحانات یک سال تحصیلی ملاک
قرار گیرد.
● دقیق امسال
بد نیست بدانید که با وجود کسادی کار دکترها : خودشان این طور می گویند؛
ما هر وقت رفتیم مطب یک دکتر، کانه همان دقایق، ۱۸ فروند کشتی تجاری پر و
پیمان او در دریای بالتیک! غرق شده اند و بعد هم داستان پشت داستان که
بازار بدجوری خراب است و دست زیاد شده است و ... : بیشترین شرکت کنندگان
کنکور سراسری در گروه علوم تجربی هستند و این یعنی هنوز خیلی پدرومادرها
آرزو دازند فرزندشان دکتر شود و خیلی از فرزندان هم گوش به فرمان والدین؛
تصمیم دارند آنها را به این آرزو برسانند. ۳۹ درصد از داوطلبان کنکور
سراسری در گروه علوم تجربی هستند، گروه علوم انسانی با ۳۳ درصد، گروه علوم
ریاضی با ۲۵ درصد، گروه هنر با ۱.۶ درصد و گروه زبان های خارجی با ۱.۴
درصد به ترتیب بیشترین تعداد شرکت کنندگان کنکور سراسری را به خود اختصاص
می دهند.
درصد شرکت کنندگان هم که تابلو است! از یک میلیون و ۱۳۸ هزار داوطلب کنکور
سراسری ۵.۶۰ درصد زن و ۵.۳۹ درصد مرد هستند. حالا باز هم بگویید در کشور
ما به حق زنان اجحاف می شود؛ کو؟
● نکته جالب تر از آمار
شرکت کننده، میزان قبولی است؛ تعداد داوطلبان امسال در حالی است که مجموع
ظرفیت پذیرش دانشجو در موسسه ها، مراکز و دانشگاه های دولتی و غیردولتی به
مراتب بالاتر از رقم داوطلبان شرکت کننده در آزمون سراسری است.
اما این به معنای حذف رقابت نیست؛ هر کسی بهتر درس خوانده باشد؛ دانشگاه
بهتر و رشته بهتری هم قبول می شود؛ پس رقابت هست؛ اما بر سر «بودن یا
نبودن» نیست. و این نکته مهمی است خاصه برای آنها که در پی درس خواندن
هستند نه «دانشجو» شدن.
بد نیست بدانید که از کنکور سراسری سال ۸۲ تعداد داوطلبان آزمون سراسری سیر نزولی داشته است.
هرم سنی و ایجاد دوره های شبانه، مجازی، علمی کاربردی، بین المللی و ... از جمله دلایل کاهش آمار داوطلبان عنوان شده است.
و اما بعد... از تعداد ثبت نام کنندگان مذکور در کنکور ۹۰ تعداد ۸۵۰ هزار
نفر پس از آزمون حق انتخاب رشته پیدا می کنند. ۵۱۷ هزار نفر از داوطلبان
نیز در ردیف قبول شدگان متمرکز و ۵۰ هزار نفر در ردیف قبول شدگان نیمه
متمرکز به دانشگاه ها راه می یابند. البته این آمار تنها متعلق به میزان
پذیرفته شدگان در دانشگاه های دولتی است؛ با توجه به میزان ظرفیت پذیرش
دانشجویان در دانشگاه های دولتی و غیردولتی تمام داوطلبان یک جای خالی در
دانشگاه ها دارند.
● آزاد و پیام نور و تهران فرقی ندارد
یک اشکال اساسی در نظام آموزش عالی کشور ما این است که اصولا نمی گویند:
پسرم چه کاری بلدی؟ می گویند: مدرک چی داری؟ و از کجا؟ بعد هم اگر هیچ فنی
بلد نباشی اما از یک دانشگاه اسم و رسم دار فارغ التحصیل شده باشی؛ به
احترامت از جا بلند می شوند اما به عکس اش زیاد جواب نمی دهد! و این یعنی
احترام به «جغرافیا و مکان» و نه به «علم و دانش و توانمندی». جدای از این
دو نکته دیگر هم باید در ذهن تان باشد؛ اول اینکه دانشجو شدن، مد لباس
نیست که بشود با آن در خیابان راه رفت و پز داد! دانشجو شدن یعنی دانش جو
شدن و این یعنی شما طالب برداشت هایی به وسع خود از دریای بیکران علم و
خردورزی هستید و دست بر قضا این نکته هیچ ارتباطی با فارغ التحصیلی و
داشتن مدرک فوق تخصص و بالاتر ندارد. تشنه یادگیری بودن با دانشجوی ترم ۸
پروفسوری خیلی فرق دارد، هزاران مدرک علمی، بدون استفاده کاربردی و یا
نگاه عالمانه به آن، هیچ ارزشی ندارد. ماندگاری انسان ها در عالم، به
داشتن مدرک نیست، به میزان تاثیرگذاری در روند علم آموزی و خدمت به
اطرافیان و نگاه به آینده است. مراقب باشید و باشیم که ردپای نام و نشان
محل تحصیل روی پیشانی مان نماند؛ به جای آن گرد علم آموزی و خردورزی در
کنار رشد فکری و تلاش برای روزهای آینده کشور، به عنوان کارت شناسایی ما
اعتبار داشته باشد. دیگر اینکه اگر نکته نخست را در ذهن خود هضم کنید؛
دیگر «فارغ التحصیلی» برایتان معنایی ندارد چرا که انسان در این دنیا و با
ظرف کوچک دانستن اش در برابر کهکشان بی پایان علم الهی، هرگز فارغ التحصیل
نخواهد شد؛ هرگز تا آخر عمر...پس به داشته هایمان نگاه نکنیم و به خاطر
رتبه و رشته و دانشگاه، به کسی فخر نفروشیم؛ به نداشته ها فکر کنیم و افق
های کشف نشده...
● یا دانشگاه یا هیچ!
اگرچه دیگر این جمله زیاد معنا و مفهومی در بین پشت کنکوری ها ندارد اما
هستند کسانی که همچنان کابوس های کنکور؛ شبهایشان را جهنم کرده است و قبول
نشدن، عجیب به هم شان می ریزد! تا حدی که گاه متقاضی ورود به دانشگاه نامش
به صفحه حوادث روزنامه ها سنجاق می شود تا هشداری باشد که غول کنکور برای
خیلی ها دردسر شده است.
این مسئله را می توانی در سخنان خیلی ها ببینی، همانها که وقتی نام کنکور
را می شنوند پیشانیشان پر می شود از قطرات کوچک عرق هایی که استرس کنکور
را برایشان به ارمغان آورده است.
کسانی که یکی دو سال است پشت کنکور مانده اند و امیدهایشان کمرنگ تر از
باقی است. همانها که گاه چند شب مانده به کنکور تب می کنند و قبول شدن در
کنکور برایشان تبدیل به یک رویای دست نیافتنی شده ااست... همانها که دوست
دارند ماجرا را این طور تعریف کنند: دلم می خواست یک روز از خواب بیدار می
شدم و می دیدم که همه اینها را در خواب دیده ام. این همه روزهای خوش جوانی
که با شب بیداری و تلاش های روزانه سپری شد و هر سال بدون نتیجه به پایان
رسید و من باز هم با سری افکنده کتاب هایم را مرتب کردم و شروع کردم به
درس خواندن برای کنکور سال بعد.
یا فرزندان قشر متوسط به پایین جامعه که ناامیدی مضاعفی به نام پول برای
کنکور دارند و اینگونه سخن می گویند: شاید اگر من مثل خیلی از بچه ها در
خانواده پولدار یا حتی متوسط زندگی می کردم تا این حد دچار مشکل نمی شدم.
اما پدر من یک کارگر ساده است و توان مالی پرداخت هزینه دانشگاه آزاد را
ندارد برای همین باید هر طور که شده در دانشگاه سراسری قبول شوم و این
استرس مرا بالا می برد...
● پدر و پول هایش...
کنکور می آید و می رود و تو هم بدون شک به اندازه کفه ترازوی تلاشت؛
برداشت خواهی کرد از مرزعه ای که روزها وشبها در آن بذر پاشیدی و عاشقانه
مراقبش بودی اما...اما استرس اصلی برای خیلی از هم نسلی های ما، نگاه
نگران مادر و چشم های پر امید پدر بود. همانها که از همه خواسته های خود
گذشتند و همچون دوران بارداری شاید هم بیشتر، به بهترین شکل و بیش از
توانشان، همه چیز را برایت مهیا کردند...پدر همه ناداری اش را، همه خستگی
هایش را، همه ناتوانی هایش و همه آرزوهایش را برای تو جمع کرد و بی
چشمداشت، موفق شدن تو را آروزی خود قرار داد. مادر همه دلخوشی زندگی اش تو
بودی و درس خواندن و شوق و ذوق ات برای دانشگاه...همه غصه های زندگی اش را
با دیدن تلاش تو، در دل می ریخت و به شوق دانشگاه رفتنت فراموش می کرد
تلخی های زندگی سخت روزمره را...حالا این ساعات مانده به کنکور، بد نیست
دست های پدر و مادری که همه دارایی زندگی شان تو هستی، ببوسی؛ با عشق...با
احترام...و با سپاس از همه همراهی هایشان! به آنها بگو که قول می دهی یادت
نرود این همه مهربانی و دلسوزی را...بگو که فراموش نمی کنی این لحظه های
تکرارناشدنی که آنها فقط به خاطر آرزوی تو؛ آنها را رقم زدند...بگو که قدر
دست های خسته پدر و چشم های شکسته مادر را می دانی...بگو که اگر بهترین
دانشجوی عالم هم بشوی؛ باز یادت نمی رود هرچه داری از پدر و مادر
است...مطمئن باش آنها آرامش دل تو را می خواهند؛ چه قبول شوی و چه نشوی؛
نمی خواهند دل تو توفانی باشد. کنکور، آزمون عجیبی است برای سنجش عشق
فرزندان به والدین و بالعکس.
منبع:/www.aftabir.com
دوشنبه 24/5/1390 - 14:11
کامپیوتر و اینترنت
آموزش برنامه نویسی ++C در لینوکس.
با توجه به اینکه دانشجویان و کاربرانی که از لینوکس استفاده می کنند خواستار این هستند که بتواند در لینوکس برنامه نویسی کنند.
برای برنامه نویسی ++C در لینوکس کافی است شما اطلاعاتی در مورد برنامه نویسی را داشته باشید.
برای نوشتن یک برنامه ++C ابتدا یک ادیتور مثل vim یا kate را باز کنید و یک برنامه خیلی ساده مثل برنامه خوش آمد گویی را تایپ کنید. مثال زیر یک برنامه بسیار ساده می باشد.
#include <iostream.h>
int main()
{
cout << “welcome to c++n‿;
returne 0;
}
سپس این برنامه را با یک نام دلخواه و با پسوند cpp ذخیره کرده و از محیط ادیتور خارج شوید.
مرحله کد نویسی تمام شده حالا باید برنامه نوشته شده را کامپایل و اجرا کنید. برای این کار یک کنسول یا ترمینال باز کنید. برای کامپایل کردن برنامه از دستور ++g استفاده می کنیم.
[root@babapour]# g++ -o t2 test1.cpp
دستور مقابل از چند ستون تشکیل شده است. ستون اول ++g مربوط به دستور کامپایل کردن می باشد. در ستون دوم سوئیچ o- برای ساختن فایل خروجی یا اجرایی بعد از کامپایل کردن مورد استفاده قرار گرفته است. در ستون سوم t2 اسم فایلی است که بعد از کامپایل کردن ایجاد می شود و یک فایل اجرایی می باشد. و در ستون اخر test1.cpp اسم فایلی است که شما برنامه ++C را در آن ذخیره کرده اید.
بعد از اجرای دستور بالا ابتدا برنامه شما کامپایل شده و سپس یک فایل با اسم t2 ساخته می شود.
نکته: اگر برنامه شما خطا داشته باشد فایلی برای اجرا ساخته نمی شود و در مرحله کامپایل شماره خطهای دارای خطا را نمایش میدهد.
اگر برنامه بدون خطا اجرا شود کامپایل به صورت زیر در کنسول اجرا شده و یک فایل ساخته می شود.
[root@babapour]# g++ -o t2 test1.cpp
In file included from /usr/lib/gcc/i386-redhat-linux/3.4.2/../../../../include/c++/3.4.2/backward/iostream.h:31,
from test1.cpp:1:
/usr/lib/gcc/i386-redhatg-linux/3.4.2/../../../../include/c++/3.4.2/backward/backward_warning.h:32:2: warning: #warning This file includes at least one deprecated or antiquated header. Please consider using one of the 32 headers found in section 17.4.1.2 of the C++ standard. Examples include substituting the <X> header for the <X.h> header for C++ includes, or <iostream> instead of the deprecated header <iostream.h>. To disable this warning use -Wno-deprecated.
test1.cpp:6:2: warning: no newline at end of file
حالا می توانید فایل ساخته شده را اجرا کنید و نتیجه کار را ببینید.
[root@babapour]# ./t2
welcome to c++
دوشنبه 28/8/1386 - 10:34
آموزش و تحقيقات
يكي از بزرگترين معماها در نجوم جديد آن است كه بيش از 90 درصد از جهان نامرئي است. اين كلان ماده مبهم با نام " ماده تاريك " شناخته مي شود.
اين مسئله از آن موقع رونق گرفت كه اخترشناسان مي خواستند جرم يك كهكشان را محاسبه كنند. براي انجام اين كار دو روش وجود دارد، روش اول آنكه، ما مي توانيم تنها با مشاهده نور و سپس با استفاده از فرمول و تبديل آن به جرم، آن را محاسبه كنيم.
روش دوم مشاهده و ثبت چگونگي حركت ستاره ها است. همه چيز در عالم چرخش محوري دارد. زمين به دور محور خود مي چرخد، تمام سيارات در منظومه شمسي مداري را به دور ستاره مادر، يعني خورشيد طي مي كنند. خورشيد به همراه بيليون ها ستاره به دور مركز كهكشان راه شيري مي گردد و اينگونه رقصي عظيم در كيهان شكل مي گيرد. اين چرخش از روش ديگري براي محاسبه جرم كهكشان پشتيباني مي كند. مطالعه چگونگي حركت ستاره ها، كه با سرعت زياد در لبه كهكشان در حال چرخش به دور مركز اند مي تواند، جرم كهكشان را به ما نشان دهد. و هرچه سرعت چرخش كهكشان بيشتر باشد، جرم نهفته در آن نيز بيشتر خواهد بود.
اما هنگامي كه اخترشناسان با نام هاي Jan Oort و Fritz Zwicky در حال محاسبه دو سيستم كهكشاني در سال 1930 بودند با مشكلي بزرگ برخورد كردند. براي هر كهكشاني كه آنها جرمش را محاسبه مي كردند دو جواب به دست مي آمد كه با هم برابر نبود. آنها بسيار دلگرم بودند چرا كه هر دو روش محاسبه سالها امتحان، و از آنها جواب درست گرفته شده بود. لذا آنها با نتايجي شگفت انگيز مواجه شده بودند- خارج از محاسبه آنها و جواب بدست آمده و به جز ماده موجود بايد مواد ديگري هم باشد كه آنها قادر به مشاهده اش نبودند- بنابر اين آنها، آن را " ماده تاريك " ناميدند. ماده تاريك به راستي مهم بود، چرا كه اگر وجود نداشت، قسمتي مهم از كهكشان ناشناخته مي ماند، در حالي كه همواره با آن بود و بر گرد آن مي گشت.
ممكن است كه اين ماده ناشناخته باشد، اما وجود دارد و ماده اي خيالي نيست. مانند آن است كه به برجي در هنگام شب نگاه كنيد. گرچه مي توانيد چراغ هايي از برخي اتاق ها را ببينيد، اما اين بدان معنا نيست كه برج فقط همان تعداد اتاق را كه شما مي بينيد، داشته باشد. ماده تاريك نيز دقيقا مانند همان اتاق هاي خاموش است كه از خود درخششي ندارند.
اخترشناسان نيز امروزه در حال تحقيق و مطالعه بر روي اين ماده گم شده هستند. همچنين آن مي تواند مركب از ناشناساني ديگر مانند، ماخوها (MACHO)،ويمپ ها و نوترينو ها باشد. و مي تواند حلالي براي موضوع انرژي تاريك يا نظريه ريسمان باشد. اما هرآنچه كه باشد، فهم آن مي تواند، كمكي بزرگ به يكي از سوال هاي مهم و پايه اي در نجوم باشد، و اين سوال مهم، سرنوشت جهان چه خواهد شد؟
يکشنبه 27/8/1386 - 18:49