• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 16
تعداد نظرات : 6
زمان آخرین مطلب : 6434روز قبل
انتقادات و پيشنهادات

انتی ویروس کظم غیظ رو از کجا میشه دانلود کرد

تورو خدا تو سایتتون قرارش بدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سه شنبه 28/8/1387 - 11:22
طنز و سرگرمی

دزد پنبه

<span style=

فردی از اهالی روستا که مقداری پنبه حاصل کرده بود و دزد، پنبه اش را برده بود نزد پیشنماز محله آمده گفت: در این ده آدم غریبه نیست و لابد یکی از اهالی، پنبه های مرا دزدیده، وسیله ای فراهم کنید تا دزد را بشناسم.

پیشنماز که درضمن، قاضی محل هم بود از مردم دعوت کرد و در مسجد جمع شدند.

بالای منبر رفت و قدری موعظه کرد و سپس گفت: امروز خبر یافتم که انبار پنبه فلانی را دزد زده و چه مردمانی هستند، پنبه می دزدند و حالا هم در مسجد جلوی مردم حاضر می شوند و مقداری از همان پنبه های دزدی به موهای سرشان چسبیده و من آن را می بینم.

بلافاصله شخصی از وسط جمعیت هراسان و وحشت زده دست خود را به سر خود کشید تا پنبه خیالی را پاک کند که رسوا شد.

 

برگرفته از: کتاب کشکول

دوشنبه 20/8/1387 - 10:33
طنز و سرگرمی

<span style=
داستان " گوسفند سیاه" اثر "ایتالو کالوینو"

شهری بود كه همه ی اهالی آن دزد بودند.

شب‌ها پس از صرف شام، هر كس دسته كلید بزرگ و فانوسش را برمی‌داشت و از خانه بیرون می‌زد؛ برای دستبرد به خانة یك همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمی‌گشت، به خانه خودش كه آن را هم دزد زده بود.

به‌این ترتیب، همه در كنار هم به خوبی‌و خوشی زندگی می‌كردند؛ چون هر كس از دیگری می‌دزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا كه آخرین نفر از اولی می‌دزدید. داد و ستدهای تجاری و به طوركلی خرید و فروش هم در‌این شهر به همین منوال صورت می‌گرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشنده‌ها. دولت هم به سهم خود سعی می‌كرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و كوشش خودشان را می‌كردند كه سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بكشند؛ به‌این ترتیب در‌این شهر زندگی به آرامی‌سپری می‌شد. نه كسی خیلی ثروتمند بود و نه كسی خیلی فقیر و درمانده.

روزی، چطورش را نمی‌دانیم؛ مرد درستكاری گذرش به‌این شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب كرد. شب‌ها به جای‌اینكه با دسته كلید و فانوس دور كوچه‌ها راه بیفتد برای دزدی، شامش را كه می‌خورد، سیگاری دود می‌كرد و شروع می‌كرد به خواندن رمان.

دزدها می‌آمدند؛ چراغ خانه را روشن می‌دیدند و راهشان را كج می‌كردند و می‌رفتند.

اواضاع از‌این قرار بود تا‌اینكه اهالی، احساس وظیفه كردند كه به‌این تازه وارد توضیح بدهند كه گر چه خودش اهل‌این كارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم كار دیگران بشود. هر شب كه در خانه می‌ماند، معنی اش‌این بود كه خانواده‌ای سر بی‌شام زمین می‌گذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.

بدین ترتیب، مرد درستكار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن می‌توانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون می‌زد و همان طور كه از او خواسته بودند، حوالی صبح بر می‌گشت؛ ولی دست به دزدی نمی‌زد. آخر او فردی بود درستكار و اهل‌این كارها نبود. می‌رفت روی پل شهر می‌ایستاد و مدت‌ها به جریان آب رودخانه نگاه می‌كرد و بعد به خانه برمی‌گشت و می‌دید كه خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.

در كمتر از یك هفته، مرد درستكار دار و ندار خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم كه لخت شده بود. ولی مشكل‌این نبود، چرا كه‌این وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشكل چیز دیگری بود. قضیه از‌این قرار بود كه‌این آدم با‌این رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بی‌آنكه خودش دست به مال كسی دراز كند. به‌این ترتیب، هر شب یك نفر بود كه پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد می‌شد، می‌دید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانه‌ای كه مرد درستكار باید به آن دستبرد می‌زد.

به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی كه شب‌های بیشتری خانه شان را دزد نمی‌زد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم می‌زدند و برعكس، كسانی كه دفعات بیشتری به خانة مرد درستكار (كه حالا دیگر البته از هر چیز به در نخوری خالی شده بود) دستبرد می‌زدند، دست خالی به خانه برمی‌گشتند و وضعشان روز به روز بدتر می‌شد و خود را فقیرتر می‌یافتند.

زندانی

به‌این ترتیب، آن عده‌ای كه موقعیت مالی شان بهتر شده بود، مانند مرد درستكار،‌این عادت را پیشه كردند كه شب‌ها پس از صرف شام، بروند روی پل و جریان آب رودخانه را تماشا كنند.‌این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفته‌تر می‌كرد؛ چون معنی اش‌این بود كه باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمند‌تر و بقیه فقیرتر می‌شدند.

به تدریج، آنهایی كه وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آورده بودند، متوجه شدند كه اگر به‌این وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته می‌كشد و به‌این فكر افتادند كه «چطور است به عده‌ای از‌این فقیرها پولی بدهیم كه شب‌ها به جای ما هم بروند دزدی». قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانت‌های هر طرف را هم مشخص كردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی می‌كردند سر هم كلاه بگذارند و هر كدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا می‌كشید و آن دیگری هم از... اما همان طور كه رسم‌این گونه قراردادهاست، آنها كه پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدست‌ها عموماً فقیرتر می‌شدند.

عده‌ای هم آنقدر ثروتمند شدند كه دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نه‌اینكه كسی برایشان دزدی كند. ولی مشكل‌اینجا بود كه اگر دست از دزدی می‌كشیدند، فقیر می‌شدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها می‌دزدیدند. فكری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدم‌ها را استخدام كردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت كنند، اداره پلیس برپا شد و زندان‌ها ساخته شد.

به‌این ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستكار به شهر نگذشته بود، كه مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمی‌آورند. صحبت‌ها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.

تنها فرد درستكار، همان مرد اولی بود كه ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و كمی‌بعد از گرسنگی مرد.

 

تبیاد : از آنجا که اخلاقا خود را موظف می دانم که حتما از هر چیزی ، یکی ، دوتا نتیجه اخلاقی بگیرم و ترک عادت نیز موجبات عسر و حرج را فراهم می آورد ، این داستان را نیز از نتایج اخلاقی محروم نمی کنم - هرچند چندان حکیمانه نباشند !

نتیجه اخلاقی اول : وقتی خانه می خرید در مورد همسایگانتان تحقیق کنید .

نتیجه اخلاقی دوم ( مخصوص افراد بالای 21 سال) : سیگار کشیدن همه جا بد نیست کما اینکه اگر آن مرد درستکار سیگاری نبود وقتی روی پل میرفت جز اینکه خودش را به پایین پرت کند کار دیگری نمی توانست بکند . حالاآدم کم کم بمیرد بهتر است یا در دم؟

نتیجه اخلاقی سوم : اصل درستکاری در قلب است نه در ادا و اطوار درستکارانه.

نتیجه اخلاقی چهارم : لطفا نتیجه اخلاقی این داستان را این فرض نکنید که هر که درستکار باشد آخرش از گرسنگی می میرد چون غیر از گرسنگی هزاران روش دیگر برای مردن هست که ربطی به درستکاری یا بدکاری ندارد  بنابراین نتیجه اخلاقی این داستان این است که آخر کار همه می میرند اما" جیب برها به بهشت نمی روند. "

 


 

منبع :

 كتاب شاه گوش می‌كند - انتشارات مرواری

دوشنبه 20/8/1387 - 10:31
طنز و سرگرمی

گاف‌ها، اتفاقات غیرمنتظره و تازههای سیما در مرداد ماه 86

گاف‌<span style=

شبكه‌های تلویزیونی در مرداد ماه 86 براساس گزارش ایسنا با 20 گاف (*)، تازهها (***) اتفاقات غیر منتظره (**) مواجه بوده‌اند كه از این تعداد گاف‌ها یازده مورد بوده است و مهم اتفاقات غیر منتظره به 6 و تازهها به 4 مورد می‌رسد.

از میان گاف‌های شبكه‌ها بیشترین تعداد در بخش‌های خبری سیما مشاهده شده است كه همگی به صورت زنده به روی آنتن می‌روند.

* ساعت 20 و 45 دقیقه دوم مرداد ماه و در شرایطی كه شبكه‌ها در ساعات پیك مخاطب قرار دارند، 4 شبكه خبر، اول، تهران و چهار سیما به طور هم زمان برنامه‌های زنده و گفت و گو محور خود را به روی آنتن فرستادند. در این روز برنامه‌های پرتو، بدون حاشیه، 45 دقیقه و تهران امروز در كنار یك فیلم رزمی از شبكه دو پخش شدند.

* در پی محرومیت بازیكن آرژانتینی الاصل در بازی تیم‌های امارات و بحرین كه در جریان جام ملت‌های آسیا به قضاوت داور ایرانی برگزار شد، اخبار ساعت 18 و 45 دقیقه ، این محرومیت 4 جلسه‌ای را به علت زدن پای حریف اعلام كرد، این درحالی است كه اخبار شبكه اول و شبكه خبر علت این محرومیت را اعتراض شدید به داور عنوان كرد.

* اخبار علمی فرهنگی شبكه دو سیما در گزارشی از پشت صحنه سریال «بختك» به كارگردانی یوسف صیادی كه نهم مرداد ماه به روی آنتن رفت. نام مهوش وفاداری را به اشتباه محسن قاضی مرادی نوشت كه در ادامه این اشتباه اصلاح شد.

* اخبار علمی – فرهنگی شبكه دو سیما هم‌چنین در این روز از فیلم‌های «یك شب» (نیكی كریمی) و «ما همه خوبیم» (بیژن میر باقری)به عنوان آثاری كه در جشنواره امسال لوكارنو حضوردارند، نام برد؛ این در حالی است كه این فیلم‌ها در دوره گذشته جشنواره لوكارنو شركت داده شده بودند.

* اخبار ورزشی 9 و 30 دقیقه شبكه‌ی خبر دهم مرداد ماه اعلام كرد كه یكی از بازیكنان تیم ملی بسكتبال قزاقستان كه قرار است مقابل ایران قرار بگیرد ، 207 كیلوگرم وزن دارد!

* در اخبار فرهنگی بخش خبری 22 و 30 دقیقه شبكه دو سیما، به هنگام ارائه یكی از اخبار، صدای گوینده خبر، با صدایی از قبل بر روی خبر وجود داشت، در هم آمیخته و صدای گوینده به سختی قابل فهم بود.

* اخبار 20 و 30 شبكه دو سیما، 15 مرداد ماه در گزارشی تحت عنوان «یك سوزن به بیست و سی و یك جوالدوز به مطبوعات»، پرداختن بی رویه رسانه‌ها به جناح‌های سیاسی را مورد نقد قرار داد؛ در این گزارش‌، رسانه‌ها به مطبوعات و دكه‌های روزنامه فروشی محدود شده بودند و هیچ اشاره به عملكرد بخش‌های خبری تلویزیون نشد.

به گزارش ایسنا، اتفاقاتی از این دست بارها در شبكه‌های تلویزیونی تكرار شده است و گویی مفهوم رسانه در بخش‌های خبری تلویزیون، تنها به مطبوعات محدود می‌شود!

* برنامه زنده «مردم ایران سلام» ، 13 مرداد ماه موضوع سهمیه بندی بنزین را بررسی می‌كرد كه به ناگاه برنامه قطع شد و در ادامه مجریان برنامه از مخاطبان خود خواستند كه این موضوع را فراموش كنند؛ این برنامه در روز بعد با پیام‌های كوتاهی همراه بود كه مردم در آن اعلام كرده بودند كه دربرنامه‌ی «مردم ایران سلام» مطالب سانسورمی‌شود.

* شبكه اول سیما در عید مبعث و در اقدامی كه در هفته‌های بعد ادامه پیدا نكرد، به معرفی فیلم‌های سینمایی پایان هفته سیما در قالب تیزر پرداخت؛ دراین تیزر هم‌چنین بارها سینمایی «بهشت» با عنوان دیگری چون «آسمان» به مخاطب معرفی شد.

* یكی از مجریان برنامه زنده ، «خانه‌ای با طرح نو» 26 مرداد ماه این پرسش را با مهمان برنامه در میان گذاشت كه آیا اهل شوخی است، وی ابراز امیدواری كرد كه مهمان برنامه اهل شوخی شهرستانی نباشد. این مساله در حالی از سوی مجری برنامه خانه‌ای با طرح نو مطرح شد كه شبكه دو شبكه‌ای سراسری است و مخاطبانی ازاقصی نقاط ایران دارد!

* خبر 20 و 30 شبكه دو سیما، 30 مرداد ماه در گفت و گو با رئیس دیوان محاسبات كه به گلایه از مطبوعات اختصاص داشت(!)، از زیر نویس «شهریه دانشگاه آزاد در خانه دولت» استفاده كرد و این اشتباه تا پایان گفت و گو ادامه داشت.

** مجری برنامه زنده «تهران امروز» 13 مرداد ماه، در حالی كه بسیار شمرده صحبت می‌كرد، بی هیچ پس زمینه‌ای گفت كه باید آزمون ادبیات فارسی هم پس بدهیم !وی هم‌چنین در میان پیام‌های كوتاه شهروندان تهرانی كه به طرح مشكلات اجتماعی اختصاص داشت، با این پرسش مواجه شد كه مستاجر است یا خانه دارد؟!مجری برنامه زنده تهران امروز نیز در پاسخ به این سوال گفت كه قبلا هم توضیح داده كه مستاجر است و صاحب خانه خوبی هم دارد.

** «دوربین خبرساز» شبكه خبر كه به بررسی حواشی مسابقات ورزشی می‌پردازد ، 21 مرداد ماه ساعت 23 و 30 دقیقه جمعی از علاقمندان را نشان داد كه با فریادهای دسته جمعی خطاب به مدیر شبكه درخواست می‌كردند، مدت زمان برنامه بالا برود.

** درحالی كه تاكنون سیاست تلویزیون به مجریان اجازه حضور در چند شبكه را نمی‌داده است ، مجری برنامه «چراغ خاموش» شبكه اول، پس از رفتن مجری اسبق برنامه

«كوله پشتی» در شبكه سه سیما نیز حاضر می‌شود؛ این دو برنامه زنده چهارشنبه شبها در فاصله‌ای بسیار اندك، از شبكه‌های اول و سه سیما پخش می‌شوند.

** فیلم سینمایی «بهشت» تام تیكور ، 19 مرداد ماه در قالب برنامه سینما چهار به روی آنتن رفت و با حذف 26 دقیقه از لحظات فیلم همراه بود.این در حالی است كه پیش از این مدیر كل اداره تامین برنامه سیما پخش فیلم‌های كه بیش از 7 الی 8 دقیقه حذف مواجه باشند را ممنوع اعلام كرده بود.

** برنامه 45 دقیقه شبكه خبر، 27 مرداد ماه با هدف طرح مشكلات جانبازان به روی آنتن رفت در این برنامه مجری پس از طرح بسیاری از پرسش‌های بینندگان ، به مهمان اعلام كرد كه اصلا وقت پاسخگویی ندارد.مجری پس از مواجه شدن با اصرار مهمان برای پاسخگویی به وی اعلام كرد كه از یك دقیقه پیام بازرگانی می‌گذرند تا او برای پاسخگویی به سوالات فرصت داشته باشد.

*** سینمایی departed the اسكورسیزی كه با عناوینی چون «مردگان»، «مرحوم» و «رفتگان» در ایران شناخته می‌شود، 25 مرداد ماه با عنوانی عجیب وناشناخته به نام

«جدامانده» به روی آنتن رفت كه انتقادات بسیاری از سوی منتقدان سینما به همراه داشت.

*** شبكه‌های تلویزیونی مدتی است كه پخش برنامه‌ای تحت عنوان «از تو می‌پرسند»، مسابقه‌ای را به روی آنتن می‌فرستند كه پرسش‌های آن براساس كتاب شهید مطهری طرح می‌شود.همچنین در حال حاضر اغلب پرسش‌هایی كه در قالب مسابقات تلویزیونی برای بینندگان مطرح می‌شوند، جنبه مذهبی دارند.

*** شبكه چهار سیما یازدهمین سالگرد راه اندازی خود را كه با عید مبعث هم زمان شده بود، جشن گرفت این جشن از روزها قبل با شمارش ایام تا رسیدن به عدد 4141 در سمت بالا و راست صفحه آغاز شده بود.

*** اخبار سراسری شبكه اول سیما هم زمان با عید مبعث با تغییر در ساختار وشیوه ارائه خبر خصوصا در گزارش‌های خبری همراه شد. در این بخش خبری علاوه بر اضافه كردن بخش‌هایی به خبره بر ارائه خبر از سوی گوینده به صورت ایستاده تاكید شد.

*** از اواسط مرداد ماه امسال پخش فیلم‌های سینمایی از شبكه‌ها با اعلام این كه این اثر در امور دوبلاژ سیما دوبله شده است، همراه می‌شود. .

منبع : ایسنا

 

دوشنبه 20/8/1387 - 10:30
آموزش و تحقيقات

خطر کنید و لذت ببرید!

بندبازی

رسیدن به هر هدفى همیشه مستلزم قبول خطر است . ممكن است کسی ‏بگوید: « نه، من ریسك نمى‏كنم ، من جانب احتیاط را رها نمى‏كنم‏» . اما چنین شخصی نمی داند  تا احتیاط را كنار نگذارد به هدف نمى‏رسد . هدف همیشه در جاى خود بوده است و بر این سیاره قانونى حاكم است كه رسیدن به پاداش را به بهاى قبول خطر تضمین مى‏كند و جز این راه، راه دیگرى وجود ندارد .

چاشنى زندگى دست زدن به كارهاى تازه و خلق تازهها از جوهر خویشتن است .

ما اغلب زندگى را با نگرشى مثبت‏به خطر كردن آغاز مى‏كنیم . در كودكى طاقت چشم پوشى از ماجرا جویى‏هاى تازه را نداریم به همین خاطر است كه مادرها همیشه فرزندان خردسال خود را بالاى نردبان و وسط بزرگ راه و سرپشت‏بام و در حال كشیدن دم اسب و . . . پیدا مى‏كنند . یك بچه شاد سالم مثل یك بزرگسال شاد سالم عاشق كنكاش و وسعت‏بخشیدن به خویشتن است . وقتى اولین قدم‏هاى بى‏ثبات خود را برمى‏داریم، وقتى تسلط بر هنر راه رفتن را آغاز مى‏كنیم، خود را به مخاطره مى‏اندازیم و به آن عشق مى‏ورزیم!

تاس

اما جایى در فاصله میان دو سالگى و بیست و دو سالگى، بسیارى از ما به تغییر بارزى در این نگرش تن در مى‏دهیم و طرفدار پروپا قرص نظریه «سالم و امن زیستن‏» مى‏شویم . بعضی شب‏هاى خود را پاى تلویزیون به تماشاى حركات تهورآمیز و مسحور كننده سوپر قهرمانان كارتونى و كمدى‏هاى بزن و بكوب مى‏گذرانیم در حالى كه زندگى خود ما در گذر سال‏هاى پى‏درپى كسالت روبه زوال مى‏گذارد .

چاشنى زندگى دست زدن به كارهاى تازه و خلق تازهها از جوهر خویشتن است . جست‏وجوى بیش از حد ، امنیت و بى‏خطرى نیروى حیات را خفه مى‏كند .

برندگان بیش‏تر از بازندگان مى‏بازند اما آن قدر بازى مى‏كنند كه بر تعداد بردهایشان افزوده مى‏شود و ما همیشه آن‏ها را به خاطر پیروزى‏هایشان به یاد مى‏آوریم.

در واقع جهان پیوسته ما را تشویق به وسعت‏یافتن، صعود كردن و متمایز بودن مى‏كند . براى به دست آ وردن هر چیز باید خطرات آن را هم پذیرفت . براى آن كه راه رفتن را یاد بگیریم باید خطر زمین خوردن و صدمه دیدن را بپذیریم، براىثروتمند شدن باید خطر ورشكستگى را هم پذیرفت و كسانى بیش‏ترین پول‏ها را مى‏سازند كه بیش از دیگران قبول خطر مى‏كنند . براى آن كه شانس بردن یك مسابقه تنیس را داشته باشیم، باید با احتمال باختن آن هم مواجه شویم .

 

برندگان بیش‏تر از بازندگان ریسك مى‏كنند و به همین خاطر است كه بیش‏تر مى‏برند . در واقع برندگان بیش‏تر از بازندگان مى‏بازند اما آن قدر بازى مى‏كنند كه بر تعداد بردهایشان افزوده مى‏شود و ما همیشه آن‏ها را به خاطر پیروزى‏هایشان به یاد مى‏آوریم نه به خاطر شكست‏هایشان . ما ادیسون را به خاطر آن لامپ برقى كه درست عمل كرد به یاد مى‏آوریم نه به خاطر هزاران لامپ دیگرى كه به نتیجه نرسید .

 

خلاصه كلام:

ما حق انتخاب داریم، انتخاب میان زندگى واقعى یا زیستن نباتى . انتخاب شغل یك ریسك است، عبور از خیابان هم یك ریسك است، شروع یك كسب، آغاز یك رابطه و تشكیل خانواده هم ریسك است، حتى غذا خوردن در رستوران هم ریسك است و خلاصه این كه زندگى یك ریسك است، پس بیایید خطر كنیم و شاهد ثمرات آن باشیم .

 

منبع : مجله پرسمان - باتغییر

دوشنبه 20/8/1387 - 10:28
آموزش و تحقيقات
در پای <span style=

مهاجرتهای اقوام آریائی نژاد ماد از حدود3500 سال پیش به منطقه غرب ایران و محدوده فعلی استان همدان و اختلاط و سلوك آنان با اقوام مستقر در منطقه به تدریج منجر به شكل گیری نخستین حكومت فراگیربه مركزیت هگمتانه (همدان) در فلات قاره ایران گشت و این حكومت در 650 قبل از میلاد در اوج اقتدار خود ضمن غلبه بر بزرگترین قدرت سیاسی و نظامی آن عصر یعنی دولت آشور قلمرو خود را از شرق به آسیای میانه و درغرب به قلب آسیای صغیر بسط داد.

بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی به دستور دیاكو نخستین پادشاه ماد درهگمتانه (همدان) پایتخت آنان استحكامات عظیمی شامل قلاع تو در تو و قصرهای سلطنتی بر پا گشت. اكثریت محققین علوم تاریخ و باستان شناسی را عقیده بر این است كه تپه امروزی هگمتانه در دل شهر همدان برجای مانده بقایای همین تاسیسات میباشد.

این تپه طی چندین سال اخیر مورد كاوشهای باستانشناسی قرارگرفته و كارگاههای كاوش و اشیاﺀ به دست آمده در معرض دید علاقمندان قراردارد. همچنین انجام حفاری های باستان شناسی در تپه های گودین نزدیك كنگاور و نوشیجان در ملایر گوشه هائی از فرهنگ وتمدن اقوام ماد را دراین زمان برما آشكار ساخته كه از جمله آنها می توان به نخستین اشكال خط و نگارش و سكه های اولیه و مظاهر فرهنگ دینی و معماری ایرانی اشاره نمود.

از دوره هخامنشیان علاوه بر سنگ نبشته های میخی گنجنامه همدان تعداد قابل توجهی اشیا ﺀ زرین و سیمین و نیز بقایای كاخهای سنگی به یادگار مانده است كه علاقمندان می توانند از آنها در موزه ملی كشور و موزه تپه هگمتانه بازدید كنند از دوره های سلوكی و اشكانی در همدان مجسمه شیر سنگی و گورستان پارتی و در نهاوند نشانه هائی از یك معبد برجای است.

شهر همدان در دوره ساسانی یكی از ضرابخانه های این حكومت بوده و سكه های متعددی از این دوره در دست می باشد. شهر نهاوند نیز در این زمان دارای اهمیت ویژه ای بود و دژ مستحكمی در آن قرارداشت و یكی از مراكز ایالات اسپهبد نشین هفتگانه این دوره بود. اعراب در یورش به ایران فتح نهاوند را فتح الفتوح نامیدند و گشودن همدان را به سال 645 میلادی پس از فتح نهاوند بزرگترین پیروزی خود بر ساسانیان شمرده اند.

در پای <span style=

از آثار این دوره می توان به غار قلعه جوق در فامنین و بقایای قلعه ای در همان محل اشاره كرد. نفوذ و گسترش اسلام در ایران تغییرات و تكامل شگرفی رابرپایه تعالیم اسلام و اصول هنرها و معماری قدیمی كشور سبب شد. از این دوره 1400 ساله در نقاط مختلف استان یادمانهای متعددی برجای مانده كه اهم آنها عبارتند از بنای بسیار زیبا وارزشمندی همچون:

گنبد علویان از دوره سلجوقی – برج قربان – بقعه استر و مردخای – بقعه خضر از قرون 7تا9 هجری درهمدان امامزده ازناو از دوره سلجوقی در فامنین – امامزاده هود و اظهر دررزن و بقعه حبقوق نبی در تویسركان از قرن هشتم –امامزاده یحیی – امامزاده حسین و امامزاده اسماعیل درهمدان و نیز كاروانسرای فرسفج و مدرسه علوم دینی شیخ علیخان زنگنه در تویسركان – آب انبار و سنگ نبشته ای معروف به كتیبه آقاجان بلاغی مربوط به بنای یك سد در اسدآباد – یخچال میرفتاح در ملایر و حمام حاج آقا تراب در نهاوند و نیز تعدادی پل شامل پل شكسته (خسروآباد) در اسدآباد- پل كوریجان و آبشینه در همدان پل جهان آباد در فامنین– پل فرسفج ومجموعه بازار در تویسركان و پل زرامین در نهاوند جملگی از دوره صفوی و بازار و مسجد جامع و میدان امام همدان و بازارملایر از ابنیه مهم بعد از دوره صفوی.

گذشته از آثار تاریخی استان همدان از لحاظ طبیعی نیز دارای جاذبه های خاصی است كه از جمله آنها می توان به غار بی نظیر و بسیار زیبای علیصدر در شهرستان كبودرآهنگ – گردشگاههای گنجنامه و عباس آباد در همدان – پارك زیبای ملایر- سراب گیان نهاوند وییلاقات خوش آب وهوای شهرستان اسدآباد اشاره نمود.

در پای <span style=

وجود مجموعه جالب و بی بدیل جاذبه های فرهنگی – تاریخی و طبیعی و ارتباطات سهل این استان با مركز كشور و نیز آب و هوای خنك آن در فصل بهار و تابستان استان همدان را به عنوان یكی از مهمترین قطبهای گردشگری مطرح نموده و در سال جاری این استان به لحاظ جذب گردشگر در كشور توانست رتبه چهارم را احراز نماید همچنین در راستای برنامه ملی توسعه گردشگری كشور شهر همدان به عنوان منطقه مدل گردشگری انتخاب گردیده است كه انشاﺀ الله با اجرای این برنامه شهرهمدان و این استان جایگاه واقعی خود را در كشور و جهان خواهد یافت و خواهد توانست با بدل شدن به یك قطب اساسی گردشگری به شكوفائی اقتصادی كشور نیز كمك شایانی بنماید.

در خاتمه شایان ذكر است همدان از دیر باز مهد پرورش مردان بزرگی در زمینه علم و هنر– عرفان – دین وسیاست بوده است كه از جمله این مشاهیر می توان به فیلسوف عالیقدر جهان اسلام ابوعلی سینا - شاعر وارسته و عارف بزرگ باباطاهر- عارف دلسوخته و حق طلب عین القضاه همدانی و نیز مردان علم و سیاست نظیر خواجه رشید الدین فضل اله همدانی وزیر مشهور ایلخانیان مغول وهمچنین ادبا و شعرای گرانقدری چون میرزاده عشقی - مفتون همدانی و عارف و همچنین مردان دین وسیاست چون سید جمال الدین اسدآبادی اشاره نمود. بدین لحاظ عاشقان و شیفتگان مظاهر فرهنگ و تمدن ایران و اسلام می توانند علاوه بر آثار و ابنیه تاریخی استان از بناهای یادبودی كه برای برخی از این بزرگان برپا شده نظیر آرامگاه بوعلی و باباطاهر نیز بازدید نمایند.

دوشنبه 20/8/1387 - 10:27
محبت و عاطفه

گل رنگ و بوی خود را زآن بی قرینه دارد

 

شهر رضا صفای شهر مدینه دارد

دوشنبه 20/8/1387 - 10:26
طنز و سرگرمی

«در پس هر جوک نکتة شاعرانه­ای نهفته است.» این را هنری برگسون می­گوید.

 ولی سبک زندگی نوشتن در مورد این کار شاعرانه اصلا ساده نیست وقتی بدانید دو فرهنگ لغت مهم فارسی یعنی دهخدا و معین حتی واژه­ای تحت عنوان «جک» یا «جوک» را ثبت نکرده­اند تا ما بفهمیم کدامش صحیح است.

ناچار به سراغ كتاب‌«کوچه»ی شاملو رفتیم و در جلد یازدهم حرف جیم مدخل 1870، این کلمه را به صورت «جوک» دیدیم و به همان بسنده کردیم.

(بیخودی از کلمه‌هایی مثل «لطیفه» یا نظایر آن استفاده نکنید.جوک، جوک است و هیچی جایش را نمی‌گیرد.)

اما این تازه اول بدبختی بود. چرا که با تقریب خوبی تا به حال  هیچ منبع، کتاب، مقاله یا حتی مصاحبة فارسی هم در این مورد به زیور طبع آراسته نشده ­است تا بتوان از آن کمک گرفت (لااقل ما پیدا نكردیم).

به قول مرحوم گل آقا، فلذا نواقص و اشکالات کوچک و بزرگ این سبک زندگی کم نیست. اما به قول دای­دون و ویل دورانت و همین شاملو در مقدمه­های کتاب­های  تاریخ خط چینی و تاریخ تمدن و کوچه، «اگر می­بایست چندان تأمل کنم که خامی­های کارم همه پخته و کاستی­های آن همه برطرف شود، نگارش این کتاب[سبک زندگی] هرگز به پایان نمی‌رسید!» (به این می­گویند خودتحویل­گیری مفرط!)

انواع جوك

تقسیم­بندی جوک­ها کار خیلی سختی است. اولا که تا به حال هیچ کار جدی و حسابی­ای در این مورد انجام نشده (عرض نکردم قبلا) که بشود به‌اش رجوع یا استناد کرد و آن را مبنای کار قرار داد.

ثانیا این طبقه­ها خیلی وقت­ها با هم تداخل یا به قول فرنگی‌ها «اورلپ» دارند و می­شود یک جوک خاص را در دو یا چند دسته قرار داد. (ژانر فیلم­ها را تو سایت IMDB دیده­اید که مثلا برای یک فیلم نوشته «کمدی و درام و بیوگرافی و علمی تخیلی و تریلر و more»؟همان!) و ثالثا هم که خب به­خاطر گستردگی بیش از حد عرصه، خیلی از طبقه­ها هم ممکن است از چشمان تیزبین ما دور مانده و این جا نیامده باشد.

ولی شما هم این‌قدر گیر نباشید و فعلا همین موجود ناقص­الخلقه را از ما قبول کنید تا بعد:

 

جوک­های مشاغل خاص

این جوک­ها که عمری بسیار طولانی دارند، دربارة آدم­های خاصی مثل معتادها، آدم­خوارها، شکارچی­ها، دیوانه­ها و... ساخته می­شوند و طبعا جنس بامزگی­شان هم به فراخور هر یک از این شخصیت­ها تعیین می­شود.

روح حاکم بر این جوک­ها زیاد ایرانی نیست (البته به جز معتادها که طنزشان را غالبا مدیون لهجه­اند). بومی و متعلق به منطقه­ای خاص نیستند و می‌شود در هر جای دنیا تعریفشان کرد.

جوک نمونه

«دو تا دیوونه از تیمارستان فرار می­کنن. ریل راه آهنو می­گیرن و راه می­افتن طرف شهر. اولی می‌پرسه: «کی می­رسیم به شهر؟» دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون می­ده و می‌گه: «هر وقت این دو تا خط به‌هم برسن.»  می­رن و می­رن و می­رن تا اولیه خسته می‌شه. می­گه: «پس چرا نمی­رسیم؟» دومیه برمی­گرده و عقبو نگاه می­کنه و می­گه: «فکر می­کنم ردش کردیم.»

 

جوک­های­ قومی

این قسم از جوک­ها تقریبا در تمام دنیا وجود دارند. گاهی اقوام مختلف داخل یک کشور برای هم جوک می­سازند (مثل انگلیسی­ها برای اسکاتلندی­ها) گاهی هم مردم یک کشور برای همسایه­هاشان (مثل برزیلی­ها برای آرژانتینی­ها) برای ساختن این جوک­ها، کافی است یک قوم یا نژاد به صفت خاصی (درست یا غلط) مشهور باشد.

آن­وقت فقط  باید این صفت را تا جایی که می­شود (البته با چاشنی خوشمزگی) بزرگ کرد. بدیهی است که در پس این جوک­ها تمایلات نژادپرستانه و «نژاد خودبرتر بینانه»ای وجود دارد که اخلاقی نیست. اما کاری‌اش نمی‌شود کرد.

جوک نمونه

یه روز یه اسکاتلندیه رفت تعمیرگاه و گفت: «آقا بی‌زحمت توی باک ماشین من چند قطره بنزین، توی رادیاتش یک لیوان آب و تو موتورش چند قطره روغن بریزین.» مکانیکه هم یه نگاهی به اسکاتلندیه انداخت و گفت: «قربان لاستیکاتون هم کم باده. اگه اجازه بدین توش چندتایی سرفه کنم!»

لبخند

 

جوک­های بازی­ با کلمات

اساس این جوک­ها که به خصوص در سال‌های اخیر مد شده، بر بازی­های کلامی استوار است. معمولا خیلی کوتاه هستند و در آن­ها کلمات یا عباراتی که لااقل دو معنی می­دهند زیاد به کار می­روند. بعضی اوقات هم بر مبنای درک اشتباه قهرمان جوک از واژه­ای خاص ساخته می­شوند.

جوک نمونه

«میخه می­افته تو آب. زنگ می­زنه در می­ره.»

«یارو آب‌انگور می­خوره شنگول می­شه، گرگه می­آد می­خوردش.»

«به یارو گفتن تا به حال قارچ خوردی؟ گفت نه، ولی یه بار جر خوردم.»

 

جوک­های «جمله بسازید»

عمر این دسته بیش از یک دهه است و به جرأت از لوس­ترین و بی­مزه­ترین ژانرها محسوب می­شود. فرم کلی جوک به این صورت است که «به فلانی گفتند با X جمله بساز» و فلانی هم X را که یک کلمة ساده است به صورت مرکب در جمله­اش به کار می­برد. هر هر هر!

البته در سال­های اخیر با تلاش صاحب­نظران جوک­ساز، پتانسیل­های نهفتة این ژانر را به عالی­ترین شکل به منصة ظهور رسانده و خون تازه­ای را در رگ­های آن دمیده است.

دو جوک متعالی این نوع

به یارو می­گن با سوئیس جمله بساز، می­گه: «من این‌كار رو نمی‌كنم شما از حرف‌های آدم سوءاستفاده می‌كنید.»

یارو از چراغ قرمز رد می­شه، پلیس می­بیندش. نگه‌اش می­داره می­گه: «گواهی­نامه، کارت ماشین.» راننده می­گه: «چیه؟ جمله بسازم؟»

 

 

جوک­های ابزورد یا فلسفی

این جوک­ها در چند سال اخیر پا به عرصة ظهور گذاشته­اند و هدف اصلی­شان به تصویر کشیدن پوچی دنیا و بی­سرانجامی احوالات آن است. سرگشتگی انسان معاصر را هم به خوبی می­توان در این جوک­ها دید.

از ویژگی­های بیشتر این جوک­ها، عدم حضور انسان یا کنش متقابل انسانی است .(بیشتر ابژه­ها در آن نقش فعال دارند.)

جوک نمونه

کامیون گلابی داشته می­رفته یهو می­افته تو دست­انداز و یکی از  گلابی­ها پرت می­شه بیرون. باقی گلابی‌ها خطاب به‌اش می­گن: «گلابی خداحافظ... گلابی خداحافظ.» اونم می­گه: «خداحافظ گلابی‌ها...خداحافظ گلابی­ها»

یارو یه آروغ گندة پر سروصدا می­زنه، بعد دور و برشو نگاه می­کنه می­بینه کسی نیست. روشو می­کنه به جلوش و می­گه: «والّا!» (به تنهایی انسان معاصر در این جوک دقت کنید.)

 

 جوک­های داستان­های معروف

دست‌‌‌‌كاری کردن داستان­های معروف درون‌مایة این جوک­هاست. مثل شنگول و منگول، روباه و کلاغ یا پینوکیو. در این جوک­ها چون همه قصه را بلدند و معمولا هم در بچگی آن را شنیده­اند و یک تصویر کلیشه­ای شکل گرفته ازش دارند، با کوچک‌ترین تغییری در اسلوب قصه به خنده می­افتند.

جوک نمونه

گرگه اومد پشت در خونة شنگول‌ومنگول زنگ زد و گفت: «مع...مع...منم منم مادرتون...علف آوردم براتون» که یهو یه صدای کلفت و عصبانی از اون­ور آیفون داد زد: «چن دفعه بگم؟ دیروزم گفتم! از این‌جا رفتن!»

 

جوک­های آنتی فمینیستی

این جوک­ها را یک سری مرد عقب­افتادة عقده­ای می­سازند که هنوز نفهمیده­اند زن­ها جنس دوم نیستند و با آقایان طاس شکم­گنده، حقوق کاملا برابری دارند.

درون مایة این جوک­ها بیشتر دربارة سبک مغزی و نادانی و پرحرفی و پول­دوستی و مُدپرستی و چشم­وهم­چشمی و دیگر صفات منفی نداشتة بانوان محترم است (اصغر در رو که لنگه کفشا اومد!)

در این جوک­ها اگر مردی هم حاضر باشد، به گله و شکایت از ازدواجش مشغول است و حسرت دوران مجردی را می­خورد و بعضا هم به پروپای مادرزن می­پیچد.

جوک نمونه

ول کن آقا! بیکاری یا دنبال شر می­گردی؟

 

لبخند
جوک­های روز

این جوک­ها به تناسب موضوعات روز ساخته می‌شوند و به سرعت هم در بین مردم نفوذ می‌کنند. از جمله ویژگی­های غالب این جوک­ها کوتاهی­شان است.

 این جوک­ها تاریخ مصرف دارند و وقتی که موضوع مورد نظر از داغی افتاد، دیگر ساخته یا تعریف نمی­شوند و حتی ممکن است کسی آن­ها را به یاد هم نیاورد.

انوشه انصاری، علی دایی، ماه رمضان، جام جهانی، جنگ عراق و آمریکا و انرژی هسته­ای از جمله موضوعات اصلی جوک­های روز طی یکی دو سال اخیر بوده­اند.

جوک نمونه

«تلویزیون ملی پرتغال با قطع برنامه­های عادی خود از مردم این کشور خواست تا در آستانة بازی با ایران برای سلامتی علی دایی دعا کنند.»

 

جوک­های سیاسی

معمولا در شرایط خفقان و محدودیت فضای اجتماعی سیاسی بیشتر ساخته می­شوند و در واقع بازگو کنندة تمایلات یا احساسات فروخفتة مردم‌ هستند.

خودشان دو نوع کلی دارند: جوک‌هایی که همة سیاستمداران را مسخره می­کنند؛ جوک­هایی که یک سیاستمدار خاص را دست می­اندازند. بوش، بلر، بن لادن بیش از سایرین سوژة این جوک­ها بوده­اند.

می­شود به صدام حسین یا هیتلر هم اشاره کرد. (کتاب جوک­های مردم آلمان در عصر حکومت نازی­ها به تازگی چاپ شده­است.)

جوک نمونه

یه روز صدام می­ره از یه مرغداری بازدید كنه. می­پرسه: «مرغاتون روزی چند تا تخم می‌کنن؟» می­گن: «هر کدوم یکی.» بد داغ می­کنه و خطاب به مرغا داد می­زنه که «فردا که اومدم، هر کدوم کمتر از سه تا تخم گذاشته باشین، می­دم همون­جا بکشن‌اش.»

 فردا که می­آد می­بینه همه سه تا تخم گذاشتن جز یکی که دو تا تخم گذاشته. با غضب به‌اش می­گه: «تو چطور جرأت کردی سه تا تخم نذاری؟» اونم می­گه: «یاسیدی! من مرغ نیستم، خروس‌ام.

دوشنبه 20/8/1387 - 10:23
دعا و زیارت
اخلاق فردی: ادب 

اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و كاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیه‌السلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بی‌مانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانت‌داران و وارثان اسرار آن به شمار می‌رفت. از ابراهیم بن عباس صولی (1) نقل شده، كه گفته است:

من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند.

من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند.

هرگز درخواست كسی را ،كه  قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمی‌كردند.

هرگز در برابر همنشین تكیه نمی‌كردند.

هرگز او را ندیدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گویند.

هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند.

هرگز او را ندیدم، كه قهقهه بزند، بلكه خنده‌اش تبسم بود.

 تا آنجاكه می‌گوید: هر كه بگوید در فضلیت، كسی را مانند او دیده، از او باور نكنید.(2)

 

نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با ساده‌ترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود  كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.

 

  

زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان می‌فرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك می‌كند.(3)

محمد بن عباد (4) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت می‌گوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت‌گذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می‌كردند مگر آن كه می‌خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را می‌پوشیدند.(5)

امام می‌فرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمی‌توان نسبت به آن بی‌توجه بود حرمت مومن ایجاب می‌كند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد.(6)

از دلائلی كه امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب می‌پوشیدند این بود كه اگر ظاهر انسان تمیز و پاكیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت می‌برند و تحت تاثیر وی قرار می‌گیرند. هم چنان كه از دیدن یك انسان كثیف و آلوده حالشان دگرگون می‌شود، ایشان لباس زیبا و پاكیزه می‌پوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاكیزگی را در كنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش می‌تواند از امكانات این دنیا استفاده كند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیه‌‌السلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمی‌كردند، مگر این كه خود را به عود هندی خام بخور می‌دادند.

گوشه‌گیری از دنیا و ساده زیستی برجسته‌ترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند كه وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با ساده‌ترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود  كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.(7)

نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود كه در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یك از غلامانشان دستور نمی دادند كه كارهای ایشان راانجام دهند.

روایت شده كه وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این كه به كسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهای شخصی خویش را انجام می‌دادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر می‌رفتند و از نزدیك با مردم معاشرت داشتند.(8)

 

 

 

  

عبادت عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزدیك‌تر باشد به همان اندازه خشوع و بندگی‌اش در مقابل خدا بیشتر می‌گردد، چنین كسانی هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمت‌های خداوند و نظرشان به قرب پیشگاه ابدیت می‌باشد این بزرگترین امتیازات مردان الهی در ارتباط با خداست، محور اصلی زندگی آنها خدای تعالی و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظه‌ای از حق غافل نشوند‌، به طوری كه اگر گاهی حالت غفلت در خواب یا بیداری به آنها دست می‌داد آن را برای خود گناه به حساب می‌آوردند.(9)

 

از دیگر ویژگی‌های آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع می‌كردند صلوات بر محمد و آل او می‌فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می‌فرستادند، شب‌ها موقعی كه می‌خواستند بخوابند قرآن تلاوت می‌كردند، موقعی كه به آیه‌ای می‌رسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن می‌گفتند گریه می‌كردند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت می‌كردند.

 

به همین دلیل همواره آنان را می‌بینیم كه در وادی شكر الهی اظهار عجز می‌كنند و با این همه از خوف الهی لابه می‌كنند و این نشان دهنده تواضع و فروتنی آنها در مقابل ذات احدیت است.

پرهیزگاری و تقوای امام رضا علیه السلام طوری بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نیز به آن اعتراف می‌كردند، ایشان همه فكر و اندیشه‌شان، حفظ دین خدا و اجرای وظایف الهی بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهیزگاری و عبادت كردن می‌دانستند. چیزهایی كه در دنیا وجود داشت، سبب نشد كه ایشان از وظیفه خود دور بیفتد، ایشان به دنیا علاقه نداشتند و نسبت به آن بی‌رغبت بودند، زهد و عبادتشان بی‌نظیر بود، همیشه سعی داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمایند (10) چنان كه به برادرشان زید فرمودند: «ای زید از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسیده‌ایم به وسیله همین تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نیست و ما از او نیستیم.»(11)

منابع تاریخی، امام رضا علیه اسلام را پرهیزگاری می‌دانند كه مكرر به زیارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره می‌رفتند، ایشان به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه فراوانی داشتند، بالای قبر پیامبر صلی الله علیه و آله می‌رفتند و خودشان را به قبر شریف می‌چسبانیدند، در كنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله شش یا هشت ركعت نماز می‌خواندند در ركوع یا سجده سبحان الله سه بار یا بیشتر می‌گفتند، زمانی كه نمازشان تمام می‌شد به سجده می‌رفتند آن قدر سجده را طولانی می‌كردند كه عرق ایشان روی ریگ‌های مسجد می‌ریخت، صورت مباركشان را روی زمین یا خاك مسجد می‌گذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق می‌ورزیدند و برای عبادت خداوند انواع رنج‌ها را تحمل می‌كردند.(12)

امام رضا علیه السلام همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چیز بنده خالص خداوند بودند، و همه چیز را در بندگی خدا دنبال می‌كردند در پرتو همین بندگی بود كه به ارزش‌های والای انسانی و مقام‌های بلند معنوی دست یافتند. عبادت، راز و نیاز، مناجات و سجده‌های طولانی‌شان نشان می‌دهد كه ایشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. یكی از همراهان این بزرگوار در سفر خراسان می‌گوید: به روستایی رسیدیم، آن حضرت به نماز ایستادند، و سجده‌های طولانی به جای آوردند، او می‌گوید: شنیدم  امام در سجده می‌گفتند:

«خدایا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرمانی كنم حجت و عذری برایم نخواهد بود، من و دیگران در احساس تو شریكی نداریم اگر نیكی به من رسد از جانب تو است. ای خدای بزرگوار! مردان و زنان با ایمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بیامرز.»(13)

با توجه به مضمون دعاهای ائمه می‌بینیم دعای امامان ابتدا برای دیگران به خصوص مومنان بود بعداً برای خودشان دعا می‌كردند این نشان‌دهنده آن است كه آنها چقدر به فكر دیگران بودند و در حق مردم مهربانی می‌كردند.

 

كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز می‌شد در سجده‌گاه خود می‌نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر می‌گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می‌كردند.

 

در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه كامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند كه ایشان را عاشق عبادت می‌دانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شب‌ها بیدار بودند. به طوری كه در زمان ایشان و نه بعد از آن، كسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.

نكته مهم دیگر این كه امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس می‌دادند زیرا ایشان درس را نمونه‌ای از ذكر و عبادت می‌دانستند و زمانی كه از درس دادن فارغ می‌شدند به ذكر گفتن خدا می‌پرداختند.(14)

اباصلت می‌گوید: من در سرخس به خانه‌ای كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز می‌خواند و از نماز، یك ساعت پیش از ظهر و نزدیك غروب فارغ می‌شوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته و مشغول مناجات خدا می‌شود. اباصلت به نگهبان می‌گوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم.(15)

اهمیت امام به نماز در سیره عملی ایشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام (علیه السلام) و حاضران رد و بدل می‌شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. زمانی كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یكی از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده می‌شود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز می‌خوانیم و برمی‌گردیم امام برخاستند و نماز خواندند. (16)

از دیگر ویژگی‌های آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع می‌كردند صلوات بر محمد و آل او می‌فرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات می‌فرستادند، شبها موقعی كه می‌خواستند بخوابند قرآن تلاوت می‌كردند، موقعی كه به آیه‌ای می‌رسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن می‌گفتند گریه می‌كردند و می‌فرمودند: «پناه می‌برم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت می‌كردند و می‌فرمودند:

«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم می‌توانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این كه در معنی آن آیه فكر كنم، و درباره این كه آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت می‌كنم.»(17)

ایشان هر دعایی كه می‌كردند خیلی زود به اجابت می‌رسید، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا علیه السلام مجالس علمی مربوط به دین و مذهب تشكیل داده‌اند و این كار باعث شده مردم به مقام علمی ایشان پی ببرند. مامون فردی را مامور كرد كه نگذارد مردم در این مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ایشان بی‌احترامی و پرخاشگری كرد. ایشان از نزد مامون با ناراحتی بیرون آمدند و در حالی كه لب‌های خود را تكان می‌دادند و می‌گفتند: به خدا سوگند او را نفرین می‌كنم كه یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی كه به خانه رسیدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت می‌گوید: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزله‌ای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای زیادی شنیده می‌شد و گرد و غبار زیادی از زمین بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جایم حركت نكردم تا امام (علیه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالای پشت‌بام رفتم و بیرون را نگاه كردم و جز سرهای شكسته چیزی ندیدم بعد از مدتی مأمون و لشكرش در حالی كه سرشان شكسته بود را دیدم كه با كمال خفت و خواری از شهر بیرون شدند.(18)

از اباصلت هروی نقل شده است كه روزی امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشید وارد شد و به ایشان چنین گفت: خلیفه شما را به حضور می‌طلبد. امام رضا علیه السلام برخاستند و

فرمودند: ای اباصلت او مرا جز برای امر ناگواری احضار نكرده است ولی به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند می‌دارم در حق من انجام دهد زیرا دعای جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ایشان وارد قصر هارون الرشید می‌شوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ایستادند. هارون الرشید به امام چنین گفت: ای ابوالحسن، دستور داده‌ایم یكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نیازهای خانواده خود را برآورده كنید. چون علی ابن موسی علیه السلام از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت: من خواهان چیز دیگری بودم و پروردگار چیز دیگری اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.(19)

فردی به نام رجاء بن ابی ضحاك (20) در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین می‌گوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد كه ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند كه شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی می‌گوید من همیشه كنار امام بودم و كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز می‌شد در سجده‌گاه خود می‌نشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر می‌گفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت می‌كردند. (21) رجاء ابن ابی ضحاك اضافه می‌كند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندن‌شان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاك این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همه‌ی مردم دانشش و عبادتش بیشتر می‌باشد آنچه كه از ایشان دیدی نزد كس دیگر نگو تا بزرگواری او بر كسی آشكار نشود مگر از زبان خود من.(22)

 

 

 

  

 

سخاوت

از اصول اخلاقی كه در زندگی همه‌ی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، یعنی انسان از امكانات مادی و معنوی كه در اختیارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به دیگران قسمتی از مشكلات آنها را حل كند و دیگران را از نعمت‌هایی كه خداوند به او داده، چه نعمت مادی و چه نعمت‌های معنوی مانند علم برخوردار كند.(23)

سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنیم، بهتر می‌سوزد و روشنایی‌اش بیشتر می‌شود،‌ بنابراین تعریف سخاوت كه از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم كردن كانون خانواده‌های بینوایان می‌شود.(24)

شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد كه فرمودند:

«السخی یاكل من طعام الناس لیاكلوا من طعامه و البخیل لایاكل من طعام الناس لئلا یاكلوا من طعامه»؛  انسان سخاوتمند از غذای دیگران می‌خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی‌خورد تا از غذای او نخورند.»(25)

 

 در بررسی سیره امام رضا علیه السلام ویژگی بذل و بخشش بسیار به چشم می‌خورد. ایشان بسیار صدقه پنهانی می‌دادند و اموال خویش را بین نیازمندان تقسیم می‌نمودند. روایت شده كه ایشان یك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم كردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلكه غنیمت است، هرگز چیزی را كه به وسیله آن طلب اجر و كرامت می‌كنید، غرامت و ضرر به شما نیاور.(26)

گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن می‌كردند كاسه‌ای نزدیك ایشان قرار می‌دادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را برمی‌داشتند و در آن كاسه می‌ریختند و دستور می‌دادند آن را بین فقرا تقسیم كنند. بعداً می‌فرمودند:

"فلا اقتحم العقبه(27)؛ باز هم به عقبه تكلیف تن در نداد ."

و می‌فرمودند: خداوند می‌داند كه همه مردم قدرت این را ندارند كه بنده آزاد كنند برای آنها راه دیگری قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.(28)

شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود كه حتی كسی كه مورد جود امام رضا علیه السلام قرار می‌گرفت، ذره‌ای احساس شرمندگی نكند. نقل شده كه ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاكان شما هستم. از حج برمی‌گشتم كه خرجی خود را گم كردم، ‌اگر شما به من كمك نمائید تا به وطنم برسم پولی كه شما به من می‌دهی، از طرفتان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی كه جمعیت پراكنده شدند و جز عده‌ی كمی باقی نماندند امام به اتاقشان می‌روند و بعد از مدت كمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج كن، لزومی ندارد كه از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی كه در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض كرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این كه فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این كه مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیده‌اید كه فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است.(29) این عمل امام (علیه السلام) ما را متوجه مطلبی می‌كند و آن این كه اگر انسان وقتی چیزی به بینوایی یا سائلی می‌دهد بخشش نیست بلكه شكر نعمتی است كه خداوند به او داده است. انسان تا موقعی كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر  بزرگی قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستی كردن با دیگران نیست بلكه به خاطر شكر كردن نعمت‌های خداوند است كه به ایشان داده است.

همچنین نقل شده است شخصی به حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام گفت: به قدر جوانمردی خودتان به من عطا و بخشش كنید. ایشان فرمودند: این اندازه برای من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: این مقدار ممكن می‌شود پس از این جریان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفی به او بدهند.(30)

علاوه بر نیازمندان، سخاوت امام رضا علیه السلام شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زیاد بود كه زمانی كه برای آن حضرت غذا می‌آوردند.

ایشان غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره می‌نشاندند و با آنها غذا می‌خوردند. همچنین نقل شده زمانی كه آن حضرت تنها می‌شدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع می‌كردند و با آنان سخن می‌گفتند و با آنها انس می‌گرفتند به طوری كه غلامان آن حضرت هیچ ترسی از ارباب و مولای خود نداشتند.(31)

تواضع امام به اندازه‌ای بود كه بعضی مواقع مردم ایشان را نمی‌شناختند و از افراد معمولی تمییز نمی‌دادند. نقل شده است كه روزی ایشان وارد حمامی می‌شوند مردی آن جا بود كه ایشان را نمی‌شناخت به امام می‌گوید بیا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به مالیدن دست و پای او كردند زمانی كه ایشان را شناخت عذر خواهی كرد ولی امام او را دلداری دادند.(32)

ادب و تواضع امام رضا علیه السلام نسبت به دیگران به اندازه‌ای بود كه اگر فردی بر امام وارد می‌شد ایشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جایشان برمی‌خاستند و او را در مناسبت‌ترین مكان‌ها جا می‌دادند.(33)

 

در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  در چنین وضعیتی كسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه می‌شوند كسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌كنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار می‌دهند.

 

  

 

صبر و مقاومت

یكی از اصول مشترك در زندگانی امامان كه همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است. این بزرگواران الگوی بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند.

در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام می‌بینیم كه ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه كامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیت‌های دشواری كه ایشان با آن رو به رو شدند زمانی كه مأمون این بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.

ایشان برای وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود كه ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل كردند شكیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاست‌ها مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشكار می‌كند.(34)

امام رضا علیه السلام در دوران زندگی‌شان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان می‌دادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شكیبایی بودند. در برابر افرادی كه با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر می‌ورزیدند. در برابر دهن كجی‌های دیگران سعی می‌كردند سكوت كنند. افرادی بودند كه نسبت به ایشان بی‌احترامی می‌كردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب می‌كردند.(35)

 

 

 

  

 

اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام:

 

بهترین تعریف درباره سخاوت، بیان امام رضا علیه السلام است كه فرمودند:"انسان سخاوتمند از غذای دیگران می‌خورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمی‌خورد تا از غذای او نخورند."

  

 

رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده

سراسر مدت سی و پنج سال امامت امام موسی كاظم علیه السلام با حوادث و فراز و نشیب‌های سیاسی آمیخته بود. بیشتر زندگانی ایشان در زندان‌های هارون الرشید سپری شد. امام رضا علیه السلام در تمامی مدتی كه امام كاظم علیه السلام زندانی بودند دستیار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سیاسی فرهنگی بودند. شریك غم‌ها و رنج‌های پدرشان بودند هرگز در برابر قدرت‌طلبان هوس باز، خودشان را تسلیم نكردند. ایشان  راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از یاری رساندن و كمك به خلفای طاغوتی دور می‌كردند. چون امام كاظم علیه السلام بیشتر عمر شریف‌شان در زندان‌ها سپری شد، امام رضا علیه‌السلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانواده‌شان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسی به آنها بی‌احترامی كند، نهایت احترام را به آنها می‌گذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور می‌كردند.

علاقه حضرت به خانواده‌شان در محبتی كه به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام می‌گوید شما كودكان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد كه  وارث من می‌شود هنگامی كه اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت می‌دادند و با او بازی می‌كردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست می‌داشتند كه شب را نمی‌خوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حركت می‌دادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسرانشان چنین رفتار می‌كنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.(36)

رفتار امام با فرزندشان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توام با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمی‌زدند بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش می‌دادند. به عنوان مثال می‌فرمودند: «ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»(37) به این ترتیب می‌خواست ایشان را احترام و تمجید كنند.

نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود كه به حضرت معصومه علیه السلام  داشتند.

 

  

 

رفتار امام رضا علیه السلام با مردم

امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیكوترین صورت با آنان برخورد می‌نمودند. این سیره چنان نیكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما می‌توانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم.

با بررسی آِیات در می‌یابیم برخورد با انسان‌های مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:

"محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم"(38)؛ محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.

در آیه دیگری چنین فرموده:

"یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم"(39)؛ ای پیامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگیر.

از این آیات چنین نتیجه‌گیری می‌شود كه برخورد قرآن و اسلام با انسان‌های مختلف فرق می‌كند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیك و پر محبت می‌دهد، «با مردم سخن نیك بگویید»(40)  و در جای دیگر دستور به برخورد میانه می‌دهد: «محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»(41)

امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است كه از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خورده‌اند؟ آن فرد جواب داد: آقای من  در چنین وضعیتی كسی می‌تواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه می‌شوند كسی غذا نخورده، می‌نشینند و دستور آوردن سفره‌ای را می‌دهند همه را سر سفره دعوت می‌كنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار می‌دهند.(42)

ایشان در جایی كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگ‌ترین گذشت‌ها، عالی‌ترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی كامل و نمونه است كه هیچ علاقه‌ای به دنیا و ظواهر آن ندارد.

اگر فردی حتی كوچك‌ترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام می‌داد، ایشان نهایت تشكر و قدردانی را به جا می‌آوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران می‌نمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی می‌كردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی می‌كردند مشكل آنان را حل كنند. زیاد بودند افرادی كه در سایه یاری رسانی‌های امام علیه السلام به خیری دست یافتند.


پی نوشت ها‌

:1- از اصحاب رضا علیه السلام بود.

2- محمدباقر مجلسی، المكتبة الاسلامیه، تهران، 1371، ص 90 -91، علی بن عیسی، الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.

3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، علی اكبر غفاری، ج 1، ص 628.

4- از یاران و معاصران امام رضا علیه السلام بود.

5 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 157.

6 -ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا، سیدمحمد صالحی، تهران، دارالكتب اسلامیه، 1382، ص 59-60.

7 - ر.ك محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ج 2، ص 372 – 373. 

8- ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی امام رضا علیه السلام ، ج 1، ص 57.

9 - ر.ك سیدهاشم ، رسولی محلاتی، مجموعه آثار نخستین كنگره جهانی حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.

10 - ابن بابویه، صدوق عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 435.

11- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 573.

12 - همان، ج 2، ص 421.

13 - محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .

14-  ر.ك. حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم ، ص 1064.

15- ر.ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 431-432.

16 - ر. ك . محمدتقی، مدرسی، امامان و جنبش‌های مكتبی، حمیدرضا آژیر، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوی، ص 281.

17- ر.ك . ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 420 .

18- ر. ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 402.

19 - ر.ك. محمدتقی، مدرس، امامان و جنبش‌های مكتبی، ص 248.

20 - گماشته ودایی مامون .

21- ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 421 .

22-ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 421.

23- ر.ك. محمد محمدی اشتهاردی، اصول اخلاقی امامان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 53.

24- ر.ك. همان، ص 54.

25- ر.ك. محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 102.

26- ر.ك. محمد امین، سیره معصومان، حجتی كرمانی، سروش، 1374، ص150.

27- سوره بلد، آیه 11.

28- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسین عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065

29- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.

30- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.

31 - محمد امین، سیره معصومان، علی حجتی كرمانی، ص 149.

32- محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحلیل از زندگی امام رضا علیه‌السلام، ص 43.

33 - محمدجواد فضل الله، تحلیلی از زندگانی اما م رضا علیه السلام، ص 45.

34 - ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.

35 - عمادالدین حسین، اصفهانی مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگانی 14 معصوم، ص 1064.

36- محمدباقر، بهبهانی، جواد الائمه، ترجمه ابراهیم سلطانی نسب صیام، اول ذیقعده، 1381، ص 17.

37- باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا علیه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.

38- سوره فتح، آیه 29.

39-  سوره توبه، آیه 73.

40- سوره بقره، آیه 83.

41- سوره فتح، آیه 29.

42- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 498.

منبع :گزیده‌ای از پایان‌نامه خانم طاهره بهره‌م

دوشنبه 20/8/1387 - 10:21
دعا و زیارت
آن گاه كه درهاى آسمان گشوده شد و پرتوى از نور رخشان امامت بر زمین تابید، مژده اى شادی بخش، دلهاى زمینیان را فراگرفت وتاریكناى سلطه گرى وهواپرستى، با زایش رهبرى ربّانى ورهاننده، به رسوایى افتاد.
یازدهم ذى القعده سال 148 هجرى كه امام رئوف ما زاده شد، وعلى بن موسى الرضا علیه السلام به عنوان سرچشمه اى از نیكى ومهربانى وهدایت رخ نمود، پناهگاهى پدید آمد كه خدا پرستان را در خود گرد آورد.
زاد روز آن رهبر هشتمین بر شیفتگان حضرتش خجسته باد.
پنج شنبه 16/8/1387 - 15:54
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته