داستان " گوسفند سیاه" اثر "ایتالو کالوینو"
شهری بود كه همه ی اهالی آن دزد بودند.
شبها پس از صرف شام، هر كس دسته كلید بزرگ و فانوسش را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد به خانة یك همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش كه آن را هم دزد زده بود.
بهاین ترتیب، همه در كنار هم به خوبیو خوشی زندگی میكردند؛ چون هر كس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا كه آخرین نفر از اولی میدزدید. داد و ستدهای تجاری و به طوركلی خرید و فروش هم دراین شهر به همین منوال صورت میگرفت؛ هم از جانب خریدارها و هم از جانب فروشندهها. دولت هم به سهم خود سعی میكرد حق و حساب بیشتری از اهالی بگیرد و آنها را تیغ بزند و اهالی هم به سهم خود نهایت سعی و كوشش خودشان را میكردند كه سر دولت را شیره بمالند و نم پس ندهند و چیزی از آن بالا بكشند؛ بهاین ترتیب دراین شهر زندگی به آرامیسپری میشد. نه كسی خیلی ثروتمند بود و نه كسی خیلی فقیر و درمانده.
روزی، چطورش را نمیدانیم؛ مرد درستكاری گذرش بهاین شهر افتاد و آنجا را برای اقامت انتخاب كرد. شبها به جایاینكه با دسته كلید و فانوس دور كوچهها راه بیفتد برای دزدی، شامش را كه میخورد، سیگاری دود میكرد و شروع میكرد به خواندن رمان.
دزدها میآمدند؛ چراغ خانه را روشن میدیدند و راهشان را كج میكردند و میرفتند.
اواضاع ازاین قرار بود تااینكه اهالی، احساس وظیفه كردند كه بهاین تازه وارد توضیح بدهند كه گر چه خودش اهلاین كارها نیست، ولی حق ندارد مزاحم كار دیگران بشود. هر شب كه در خانه میماند، معنی اشاین بود كه خانوادهای سر بیشام زمین میگذارد و روز بعد هم چیزی برای خوردن ندارد.
بدین ترتیب، مرد درستكار در برابر چنین استدلالی چه حرفی برای گفتن میتوانست داشته باشد؟ بنابراین پس از غروب آفتاب، او هم از خانه بیرون میزد و همان طور كه از او خواسته بودند، حوالی صبح بر میگشت؛ ولی دست به دزدی نمیزد. آخر او فردی بود درستكار و اهلاین كارها نبود. میرفت روی پل شهر میایستاد و مدتها به جریان آب رودخانه نگاه میكرد و بعد به خانه برمیگشت و میدید كه خانه اش مورد دستبرد قرار گرفته است.
در كمتر از یك هفته، مرد درستكار دار و ندار خود را از دست داد؛ چیزی برای خوردن نداشت و خانه اش هم كه لخت شده بود. ولی مشكلاین نبود، چرا كهاین وضعیت البته تقصیر خود او بود. نه! مشكل چیز دیگری بود. قضیه ازاین قرار بود كهاین آدم بااین رفتارش، حال همه را گرفته بود! او اجازه داده بود دار و ندارش را بدزدند بیآنكه خودش دست به مال كسی دراز كند. بهاین ترتیب، هر شب یك نفر بود كه پس از سرقت شبانه از خانة دیگری، وقتی صبح به خانة خودش وارد میشد، میدید خانه و اموالش دست نخورده است؛ خانهای كه مرد درستكار باید به آن دستبرد میزد.
به هر حال بعد از مدتی به تدریج، آنهایی كه شبهای بیشتری خانه شان را دزد نمیزد رفته رفته اوضاعشان از بقیه بهتر شد و مال و منالی به هم میزدند و برعكس، كسانی كه دفعات بیشتری به خانة مرد درستكار (كه حالا دیگر البته از هر چیز به در نخوری خالی شده بود) دستبرد میزدند، دست خالی به خانه برمیگشتند و وضعشان روز به روز بدتر میشد و خود را فقیرتر مییافتند.
بهاین ترتیب، آن عدهای كه موقعیت مالی شان بهتر شده بود، مانند مرد درستكار،این عادت را پیشه كردند كه شبها پس از صرف شام، بروند روی پل و جریان آب رودخانه را تماشا كنند.این ماجرا، وضعیت آشفته شهر را آشفتهتر میكرد؛ چون معنی اشاین بود كه باز افراد بیشتری از اهالی ثروتمندتر و بقیه فقیرتر میشدند.
به تدریج، آنهایی كه وضعشان خوب شده بود و به گردش و تفریح روی پل روی آورده بودند، متوجه شدند كه اگر بهاین وضع ادامه بدهند، به زودی ثروتشان ته میكشد و بهاین فكر افتادند كه «چطور است به عدهای ازاین فقیرها پولی بدهیم كه شبها به جای ما هم بروند دزدی». قراردادها بسته شد، دستمزدها تعیین و پورسانتهای هر طرف را هم مشخص كردند: آنها البته هنوز دزد بودند و در همین قرار و مدارها هم سعی میكردند سر هم كلاه بگذارند و هر كدام از طرفین به نحوی از دیگری چیزی بالا میكشید و آن دیگری هم از... اما همان طور كه رسماین گونه قراردادهاست، آنها كه پولدارتر بودند و ثروتمندتر و تهیدستها عموماً فقیرتر میشدند.
عدهای هم آنقدر ثروتمند شدند كه دیگر برای ثروتمند ماندن، نه نیاز به دزدی مستقیم داشتند و نهاینكه كسی برایشان دزدی كند. ولی مشكلاینجا بود كه اگر دست از دزدی میكشیدند، فقیر میشدند؛ چون فقیرها در هر حال از آنها میدزدیدند. فكری به خاطرشان رسید؛ آمدند و فقیرترین آدمها را استخدام كردند تا اموالشان را در مقابل دیگر فقیرها حفاظت كنند، اداره پلیس برپا شد و زندانها ساخته شد.
بهاین ترتیب، چند سالی از آمدن مرد درستكار به شهر نگذشته بود، كه مردم دیگر از دزدیدن و دزدیده شدن حرفی به میان نمیآورند. صحبتها حالا دیگر فقط از دارا و ندار بود؛ اما در واقع هنوز همه دزد بودند.
تنها فرد درستكار، همان مرد اولی بود كه ما نفهمیدیم برای چه به آن شهر آمد و كمیبعد از گرسنگی مرد.
تبیاد : از آنجا که اخلاقا خود را موظف می دانم که حتما از هر چیزی ، یکی ، دوتا نتیجه اخلاقی بگیرم و ترک عادت نیز موجبات عسر و حرج را فراهم می آورد ، این داستان را نیز از نتایج اخلاقی محروم نمی کنم - هرچند چندان حکیمانه نباشند !
نتیجه اخلاقی اول : وقتی خانه می خرید در مورد همسایگانتان تحقیق کنید .
نتیجه اخلاقی دوم ( مخصوص افراد بالای 21 سال) : سیگار کشیدن همه جا بد نیست کما اینکه اگر آن مرد درستکار سیگاری نبود وقتی روی پل میرفت جز اینکه خودش را به پایین پرت کند کار دیگری نمی توانست بکند . حالاآدم کم کم بمیرد بهتر است یا در دم؟
نتیجه اخلاقی سوم : اصل درستکاری در قلب است نه در ادا و اطوار درستکارانه.
نتیجه اخلاقی چهارم : لطفا نتیجه اخلاقی این داستان را این فرض نکنید که هر که درستکار باشد آخرش از گرسنگی می میرد چون غیر از گرسنگی هزاران روش دیگر برای مردن هست که ربطی به درستکاری یا بدکاری ندارد بنابراین نتیجه اخلاقی این داستان این است که آخر کار همه می میرند اما" جیب برها به بهشت نمی روند. "
منبع :
كتاب شاه گوش میكند - انتشارات مرواری
«در پس هر جوک نکتة شاعرانهای نهفته است.» این را هنری برگسون میگوید.
ولی سبک زندگی نوشتن در مورد این کار شاعرانه اصلا ساده نیست وقتی بدانید دو فرهنگ لغت مهم فارسی یعنی دهخدا و معین حتی واژهای تحت عنوان «جک» یا «جوک» را ثبت نکردهاند تا ما بفهمیم کدامش صحیح است.
ناچار به سراغ كتاب«کوچه»ی شاملو رفتیم و در جلد یازدهم حرف جیم مدخل 1870، این کلمه را به صورت «جوک» دیدیم و به همان بسنده کردیم.
(بیخودی از کلمههایی مثل «لطیفه» یا نظایر آن استفاده نکنید.جوک، جوک است و هیچی جایش را نمیگیرد.)
اما این تازه اول بدبختی بود. چرا که با تقریب خوبی تا به حال هیچ منبع، کتاب، مقاله یا حتی مصاحبة فارسی هم در این مورد به زیور طبع آراسته نشده است تا بتوان از آن کمک گرفت (لااقل ما پیدا نكردیم).
به قول مرحوم گل آقا، فلذا نواقص و اشکالات کوچک و بزرگ این سبک زندگی کم نیست. اما به قول دایدون و ویل دورانت و همین شاملو در مقدمههای کتابهای تاریخ خط چینی و تاریخ تمدن و کوچه، «اگر میبایست چندان تأمل کنم که خامیهای کارم همه پخته و کاستیهای آن همه برطرف شود، نگارش این کتاب[سبک زندگی] هرگز به پایان نمیرسید!» (به این میگویند خودتحویلگیری مفرط!)
انواع جوك
تقسیمبندی جوکها کار خیلی سختی است. اولا که تا به حال هیچ کار جدی و حسابیای در این مورد انجام نشده (عرض نکردم قبلا) که بشود بهاش رجوع یا استناد کرد و آن را مبنای کار قرار داد.
ثانیا این طبقهها خیلی وقتها با هم تداخل یا به قول فرنگیها «اورلپ» دارند و میشود یک جوک خاص را در دو یا چند دسته قرار داد. (ژانر فیلمها را تو سایت IMDB دیدهاید که مثلا برای یک فیلم نوشته «کمدی و درام و بیوگرافی و علمی تخیلی و تریلر و more»؟همان!) و ثالثا هم که خب بهخاطر گستردگی بیش از حد عرصه، خیلی از طبقهها هم ممکن است از چشمان تیزبین ما دور مانده و این جا نیامده باشد.
ولی شما هم اینقدر گیر نباشید و فعلا همین موجود ناقصالخلقه را از ما قبول کنید تا بعد:
جوکهای مشاغل خاص
این جوکها که عمری بسیار طولانی دارند، دربارة آدمهای خاصی مثل معتادها، آدمخوارها، شکارچیها، دیوانهها و... ساخته میشوند و طبعا جنس بامزگیشان هم به فراخور هر یک از این شخصیتها تعیین میشود.
روح حاکم بر این جوکها زیاد ایرانی نیست (البته به جز معتادها که طنزشان را غالبا مدیون لهجهاند). بومی و متعلق به منطقهای خاص نیستند و میشود در هر جای دنیا تعریفشان کرد.
جوک نمونه
«دو تا دیوونه از تیمارستان فرار میکنن. ریل راه آهنو میگیرن و راه میافتن طرف شهر. اولی میپرسه: «کی میرسیم به شهر؟» دومیه یه نقطه رو اون دورا نشون میده و میگه: «هر وقت این دو تا خط بههم برسن.» میرن و میرن و میرن تا اولیه خسته میشه. میگه: «پس چرا نمیرسیم؟» دومیه برمیگرده و عقبو نگاه میکنه و میگه: «فکر میکنم ردش کردیم.»
جوکهای قومی
این قسم از جوکها تقریبا در تمام دنیا وجود دارند. گاهی اقوام مختلف داخل یک کشور برای هم جوک میسازند (مثل انگلیسیها برای اسکاتلندیها) گاهی هم مردم یک کشور برای همسایههاشان (مثل برزیلیها برای آرژانتینیها) برای ساختن این جوکها، کافی است یک قوم یا نژاد به صفت خاصی (درست یا غلط) مشهور باشد.
آنوقت فقط باید این صفت را تا جایی که میشود (البته با چاشنی خوشمزگی) بزرگ کرد. بدیهی است که در پس این جوکها تمایلات نژادپرستانه و «نژاد خودبرتر بینانه»ای وجود دارد که اخلاقی نیست. اما کاریاش نمیشود کرد.
جوک نمونه
یه روز یه اسکاتلندیه رفت تعمیرگاه و گفت: «آقا بیزحمت توی باک ماشین من چند قطره بنزین، توی رادیاتش یک لیوان آب و تو موتورش چند قطره روغن بریزین.» مکانیکه هم یه نگاهی به اسکاتلندیه انداخت و گفت: «قربان لاستیکاتون هم کم باده. اگه اجازه بدین توش چندتایی سرفه کنم!»
جوکهای بازی با کلمات
اساس این جوکها که به خصوص در سالهای اخیر مد شده، بر بازیهای کلامی استوار است. معمولا خیلی کوتاه هستند و در آنها کلمات یا عباراتی که لااقل دو معنی میدهند زیاد به کار میروند. بعضی اوقات هم بر مبنای درک اشتباه قهرمان جوک از واژهای خاص ساخته میشوند.
جوک نمونه
«میخه میافته تو آب. زنگ میزنه در میره.»
«یارو آبانگور میخوره شنگول میشه، گرگه میآد میخوردش.»
«به یارو گفتن تا به حال قارچ خوردی؟ گفت نه، ولی یه بار جر خوردم.»
جوکهای «جمله بسازید»
عمر این دسته بیش از یک دهه است و به جرأت از لوسترین و بیمزهترین ژانرها محسوب میشود. فرم کلی جوک به این صورت است که «به فلانی گفتند با X جمله بساز» و فلانی هم X را که یک کلمة ساده است به صورت مرکب در جملهاش به کار میبرد. هر هر هر!
البته در سالهای اخیر با تلاش صاحبنظران جوکساز، پتانسیلهای نهفتة این ژانر را به عالیترین شکل به منصة ظهور رسانده و خون تازهای را در رگهای آن دمیده است.
دو جوک متعالی این نوع
به یارو میگن با سوئیس جمله بساز، میگه: «من اینكار رو نمیكنم شما از حرفهای آدم سوءاستفاده میكنید.»
یارو از چراغ قرمز رد میشه، پلیس میبیندش. نگهاش میداره میگه: «گواهینامه، کارت ماشین.» راننده میگه: «چیه؟ جمله بسازم؟»
جوکهای ابزورد یا فلسفی
این جوکها در چند سال اخیر پا به عرصة ظهور گذاشتهاند و هدف اصلیشان به تصویر کشیدن پوچی دنیا و بیسرانجامی احوالات آن است. سرگشتگی انسان معاصر را هم به خوبی میتوان در این جوکها دید.
از ویژگیهای بیشتر این جوکها، عدم حضور انسان یا کنش متقابل انسانی است .(بیشتر ابژهها در آن نقش فعال دارند.)
جوک نمونه
کامیون گلابی داشته میرفته یهو میافته تو دستانداز و یکی از گلابیها پرت میشه بیرون. باقی گلابیها خطاب بهاش میگن: «گلابی خداحافظ... گلابی خداحافظ.» اونم میگه: «خداحافظ گلابیها...خداحافظ گلابیها»
یارو یه آروغ گندة پر سروصدا میزنه، بعد دور و برشو نگاه میکنه میبینه کسی نیست. روشو میکنه به جلوش و میگه: «والّا!» (به تنهایی انسان معاصر در این جوک دقت کنید.)
جوکهای داستانهای معروف
دستكاری کردن داستانهای معروف درونمایة این جوکهاست. مثل شنگول و منگول، روباه و کلاغ یا پینوکیو. در این جوکها چون همه قصه را بلدند و معمولا هم در بچگی آن را شنیدهاند و یک تصویر کلیشهای شکل گرفته ازش دارند، با کوچکترین تغییری در اسلوب قصه به خنده میافتند.
جوک نمونه
گرگه اومد پشت در خونة شنگولومنگول زنگ زد و گفت: «مع...مع...منم منم مادرتون...علف آوردم براتون» که یهو یه صدای کلفت و عصبانی از اونور آیفون داد زد: «چن دفعه بگم؟ دیروزم گفتم! از اینجا رفتن!»
جوکهای آنتی فمینیستی
این جوکها را یک سری مرد عقبافتادة عقدهای میسازند که هنوز نفهمیدهاند زنها جنس دوم نیستند و با آقایان طاس شکمگنده، حقوق کاملا برابری دارند.
درون مایة این جوکها بیشتر دربارة سبک مغزی و نادانی و پرحرفی و پولدوستی و مُدپرستی و چشموهمچشمی و دیگر صفات منفی نداشتة بانوان محترم است (اصغر در رو که لنگه کفشا اومد!)
در این جوکها اگر مردی هم حاضر باشد، به گله و شکایت از ازدواجش مشغول است و حسرت دوران مجردی را میخورد و بعضا هم به پروپای مادرزن میپیچد.
جوک نمونه
ول کن آقا! بیکاری یا دنبال شر میگردی؟
جوکهای روز
این جوکها به تناسب موضوعات روز ساخته میشوند و به سرعت هم در بین مردم نفوذ میکنند. از جمله ویژگیهای غالب این جوکها کوتاهیشان است.
این جوکها تاریخ مصرف دارند و وقتی که موضوع مورد نظر از داغی افتاد، دیگر ساخته یا تعریف نمیشوند و حتی ممکن است کسی آنها را به یاد هم نیاورد.
انوشه انصاری، علی دایی، ماه رمضان، جام جهانی، جنگ عراق و آمریکا و انرژی هستهای از جمله موضوعات اصلی جوکهای روز طی یکی دو سال اخیر بودهاند.
جوک نمونه
«تلویزیون ملی پرتغال با قطع برنامههای عادی خود از مردم این کشور خواست تا در آستانة بازی با ایران برای سلامتی علی دایی دعا کنند.»
جوکهای سیاسی
معمولا در شرایط خفقان و محدودیت فضای اجتماعی سیاسی بیشتر ساخته میشوند و در واقع بازگو کنندة تمایلات یا احساسات فروخفتة مردم هستند.
خودشان دو نوع کلی دارند: جوکهایی که همة سیاستمداران را مسخره میکنند؛ جوکهایی که یک سیاستمدار خاص را دست میاندازند. بوش، بلر، بن لادن بیش از سایرین سوژة این جوکها بودهاند.
میشود به صدام حسین یا هیتلر هم اشاره کرد. (کتاب جوکهای مردم آلمان در عصر حکومت نازیها به تازگی چاپ شدهاست.)
جوک نمونه
یه روز صدام میره از یه مرغداری بازدید كنه. میپرسه: «مرغاتون روزی چند تا تخم میکنن؟» میگن: «هر کدوم یکی.» بد داغ میکنه و خطاب به مرغا داد میزنه که «فردا که اومدم، هر کدوم کمتر از سه تا تخم گذاشته باشین، میدم همونجا بکشناش.»
فردا که میآد میبینه همه سه تا تخم گذاشتن جز یکی که دو تا تخم گذاشته. با غضب بهاش میگه: «تو چطور جرأت کردی سه تا تخم نذاری؟» اونم میگه: «یاسیدی! من مرغ نیستم، خروسام.
اخلاق فردی: ادب اخلاق، یكی از عناصر مهم شخصیت انسان است، و كاشف كیفیت ذات، و درون اوست. امام رضا علیهالسلام به اخلاق عالی و ممتاز، آراسته بودند، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب كردند، همچنین انسانیت آن حضرت، یگانه و بیمانند بود، و در حقیقت تجلی روح نبوت، و مصداق رسالتی بود كه خود آن حضرت، یكی از نگهبانان و امانتداران و وارثان اسرار آن به شمار میرفت. از ابراهیم بن عباس صولی (1) نقل شده، كه گفته است:
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با كسی درشتی كنند.
من ابوالحسن الرضا علیه السلام را هرگز ندیدم سخن كسی را پیش از فراغ از آن، قطع كند.
هرگز درخواست كسی را ،كه قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.
هرگز پاهای خود را، جلو همنشین، دراز نمیكردند.
هرگز در برابر همنشین تكیه نمیكردند.
هرگز او را ندیدم،كه غلامان و بردگان خود را بد گویند.
هرگز او را ندیدم، كه آب دهان بیندازند.
هرگز او را ندیدم، كه قهقهه بزند، بلكه خندهاش تبسم بود.
تا آنجاكه میگوید: هر كه بگوید در فضلیت، كسی را مانند او دیده، از او باور نكنید.(2)
نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.
زهدامام علی بن موسی الرضا علیه السلام جامع تمام فضائل بودند، به طوری كه تمام صفات عالی در ایشان جمع شده بود. خصایص شریف امام رضا علیه السلام قسمتی از صفات جدش، بزرگترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود كه از میان پیامبران ممتاز بودند. ایشان درباره زهد به نقل از پدرانشان میفرمودند زاهد آن است كه حلال دنیا را از ترس حساب و كتاب و حرام دنیا را از ترس عقاب ترك میكند.(3) محمد بن عباد (4) درباره رفتار زاهدانه آن حضرت میگوید: پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامتگذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن میكردند مگر آن كه میخواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را میپوشیدند.(5)
امام میفرمودند: لباس مظهر خارجی انسان است نمیتوان نسبت به آن بیتوجه بود حرمت مومن ایجاب میكند كه انسان در ملاقات با او، شئون خود و وی را رعایت كند و مقید باشد كه پاكیزه و خوش لباس باشد.(6)
از دلائلی كه امام رضا علیه السلام نزد مردم، لباس خوب میپوشیدند این بود كه اگر ظاهر انسان تمیز و پاكیزه باشد، دیگران از دیدن این فرد لذت میبرند و تحت تاثیر وی قرار میگیرند. هم چنان كه از دیدن یك انسان كثیف و آلوده حالشان دگرگون میشود، ایشان لباس زیبا و پاكیزه میپوشیدند تا مردم با دیدن ایشان درس نظم و پاكیزگی را در كنار ساده زیستی بیاموزند و از طرفی نشان دهند كه مومن از مال حلال در حدّ شأنش میتواند از امكانات این دنیا استفاده كند. همچنین نقل شده: در محیط خانه امام رضا علیهالسلام آثاری از زندگی اشرافی وجود نداشت از زیور و زینت استفاده نمیكردند، مگر این كه خود را به عود هندی خام بخور میدادند.
گوشهگیری از دنیا و ساده زیستی برجستهترین صفات امام رضا علیه السلام بود. تمام راویان متفق القولند كه وقتی آن حضرت ولیعهد مامون شدند هیچ توجهی به جنبه قدرت و عظمت آن نداشتند. نقل شده زمانی كه امام رضا علیه السلام مجبور به پذیرفتن ولایت عهدی شدند، چون روز عید فرا رسید مامون برای خواندن نماز از امام علیه السلام دعوت به عمل آورده ایشان با سادهترین پوشش و با لباسی كه مخصوص نماز عید بود حاضر شدند، این لباس عبارت بود از دو قطیفه روی لباس و عمامه سفیدی از كتان كه به سربسته بود كه یك طرف آن را به سینه و طرف دیگرش را میان دو شانه انداخته بودند عصایی به دست داشتند، در حالی كه كفش برپا نداشتند چون همراهان ایشان این وضعیت را دیدند آنان هم چون امام راه افتادند.(7)
نمونه دیگری از اخلاق امام رضا علیه السلام این بود كه در دوران ولایت عهدی وتصدی بالاترین مقام در دولت اسلامی به هیچ یك از غلامانشان دستور نمی دادند كه كارهای ایشان راانجام دهند.
روایت شده كه وقتی ایشان به حمام نیاز داشتند از این كه به كسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهای شخصی خویش را انجام میدادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر میرفتند و از نزدیك با مردم معاشرت داشتند.(8)
عبادت عبادت، فروتنی در مقابل خداوند است. انسان كامل به هر اندازه به خدا نزدیكتر باشد به همان اندازه خشوع و بندگیاش در مقابل خدا بیشتر میگردد، چنین كسانی هدفشان در عبادت فقط سپاس نعمتهای خداوند و نظرشان به قرب پیشگاه ابدیت میباشد این بزرگترین امتیازات مردان الهی در ارتباط با خداست، محور اصلی زندگی آنها خدای تعالی و عشق به خداست، شدت توجه به خدا موجب شده بود كه آنها لحظهای از حق غافل نشوند، به طوری كه اگر گاهی حالت غفلت در خواب یا بیداری به آنها دست میداد آن را برای خود گناه به حساب میآوردند.(9)
از دیگر ویژگیهای آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع میكردند صلوات بر محمد و آل او میفرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات میفرستادند، شبها موقعی كه میخواستند بخوابند قرآن تلاوت میكردند، موقعی كه به آیهای میرسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن میگفتند گریه میكردند و میفرمودند: «پناه میبرم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت میكردند.
به همین دلیل همواره آنان را میبینیم كه در وادی شكر الهی اظهار عجز میكنند و با این همه از خوف الهی لابه میكنند و این نشان دهنده تواضع و فروتنی آنها در مقابل ذات احدیت است.
پرهیزگاری و تقوای امام رضا علیه السلام طوری بود كه نه تنها مردم، بلكه دشمنان نیز به آن اعتراف میكردند، ایشان همه فكر و اندیشهشان، حفظ دین خدا و اجرای وظایف الهی بود و نجات خود و مردم را در تقوا، پرهیزگاری و عبادت كردن میدانستند. چیزهایی كه در دنیا وجود داشت، سبب نشد كه ایشان از وظیفه خود دور بیفتد، ایشان به دنیا علاقه نداشتند و نسبت به آن بیرغبت بودند، زهد و عبادتشان بینظیر بود، همیشه سعی داشتند مردم را به تقوا و عبادت و پرستش خداوند دعوت نمایند (10) چنان كه به برادرشان زید فرمودند: «ای زید از خدا بترس، آن چه كه ما به آن رسیدهایم به وسیله همین تقواست هر كس كه تقوا داشته باشد و خدا را مراقب خود نداند از ما نیست و ما از او نیستیم.»(11)
منابع تاریخی، امام رضا علیه اسلام را پرهیزگاری میدانند كه مكرر به زیارت خانه خدا و انجام مناسك حج و عمره میرفتند، ایشان به زیارت قبر پیامبر صلی الله علیه و آله علاقه فراوانی داشتند، بالای قبر پیامبر صلی الله علیه و آله میرفتند و خودشان را به قبر شریف میچسبانیدند، در كنار قبر پیامبر صلی الله علیه و آله شش یا هشت ركعت نماز میخواندند در ركوع یا سجده سبحان الله سه بار یا بیشتر میگفتند، زمانی كه نمازشان تمام میشد به سجده میرفتند آن قدر سجده را طولانی میكردند كه عرق ایشان روی ریگهای مسجد میریخت، صورت مباركشان را روی زمین یا خاك مسجد میگذاشتند، دائماً در حال عبادت بودند و به عبادت عشق میورزیدند و برای عبادت خداوند انواع رنجها را تحمل میكردند.(12)
امام رضا علیه السلام همچون پدر و اجداد پاكشان همواره قبل از هر چیز بنده خالص خداوند بودند، و همه چیز را در بندگی خدا دنبال میكردند در پرتو همین بندگی بود كه به ارزشهای والای انسانی و مقامهای بلند معنوی دست یافتند. عبادت، راز و نیاز، مناجات و سجدههای طولانیشان نشان میدهد كه ایشان دلداده خداست رابطه تنگاتنگ عاشقانه با ذات پاك خداوند داشتند. یكی از همراهان این بزرگوار در سفر خراسان میگوید: به روستایی رسیدیم، آن حضرت به نماز ایستادند، و سجدههای طولانی به جای آوردند، او میگوید: شنیدم امام در سجده میگفتند:
«خدایا اگر تو را اطاعت كنم حمد و سپاس مخصوص تو است و اگر نافرمانی كنم حجت و عذری برایم نخواهد بود، من و دیگران در احساس تو شریكی نداریم اگر نیكی به من رسد از جانب تو است. ای خدای بزرگوار! مردان و زنان با ایمان را در مشرق و مغرب در هر كجا هستند بیامرز.»(13)
با توجه به مضمون دعاهای ائمه میبینیم دعای امامان ابتدا برای دیگران به خصوص مومنان بود بعداً برای خودشان دعا میكردند این نشاندهنده آن است كه آنها چقدر به فكر دیگران بودند و در حق مردم مهربانی میكردند.
كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز میشد در سجدهگاه خود مینشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر میگفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت میكردند.
در مورد امام رضا علیه السلام باید گفت ایشان، اسوه كامل عبودیت بودند و در این راه به حدی رسیده بودند كه ایشان را عاشق عبادت میدانستند. آن حضرت بسیاری از روزها را روزه داشتند و بسیاری از شبها بیدار بودند. به طوری كه در زمان ایشان و نه بعد از آن، كسی به این درجه نرسید حتی زاهدترین افراد.
نكته مهم دیگر این كه امام رضا علیه السلام بسیاری از اوقات شبانه روز به درس و بحث مشغول بودند، فقه و علوم محمدی را به شاگردانشان درس میدادند زیرا ایشان درس را نمونهای از ذكر و عبادت میدانستند و زمانی كه از درس دادن فارغ میشدند به ذكر گفتن خدا میپرداختند.(14)
اباصلت میگوید: من در سرخس به خانهای كه حضرت را تحت نظر گرفته بودند رفتم، از نگهبان اجازه گرفتم او گفت: حالا موقع رسیدن به حضور ایشان نیست. گفتم: چرا؟ گفت: امام (علیه السلام) در هر شبانه روز هزار ركعت نماز میخواند و از نماز، یك ساعت پیش از ظهر و نزدیك غروب فارغ میشوند و همه اوقاتشان در جای نماز نشسته و مشغول مناجات خدا میشود. اباصلت به نگهبان میگوید در همین موقع اجازه بگیر. اتفاقا اجازه گرفتند من در همان حال كه ایشان انتظار نماز را داشتند به حضورش شرفیاب شدم.(15)
اهمیت امام به نماز در سیره عملی ایشان كاملا مشهود است. نقل شده است روزی ایشان با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام (علیه السلام) و حاضران رد و بدل میشد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. زمانی كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یكی از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده میشود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز میخوانیم و برمیگردیم امام برخاستند و نماز خواندند. (16)
از دیگر ویژگیهای آن حضرت این بود كه هر دعایی را كه شروع میكردند صلوات بر محمد و آل او میفرستادند در نماز یا غیر نماز بسیار صلوات میفرستادند، شبها موقعی كه میخواستند بخوابند قرآن تلاوت میكردند، موقعی كه به آیهای میرسیدند كه در آن از بهشت و دوزخ سخن میگفتند گریه میكردند و میفرمودند: «پناه میبرم به خدا از آتش دوزخ»، آن حضرت هر سه روز یك بار تمام قرآن را تلاوت میكردند و میفرمودند:
«اگر خواسته باشم قرآن را در كمتر از سه روز تمام كنم میتوانم ولی هیچ آیه را نخواندم مگر این كه در معنی آن آیه فكر كنم، و درباره این كه آن آیه در چه موضوع و در چه وقت نازل شده، از این رو هر سه روز قرآن را تلاوت میكنم.»(17)
ایشان هر دعایی كه میكردند خیلی زود به اجابت میرسید، نقل شده كه به مأمون خبر داده بودند كه امام رضا علیه السلام مجالس علمی مربوط به دین و مذهب تشكیل دادهاند و این كار باعث شده مردم به مقام علمی ایشان پی ببرند. مامون فردی را مامور كرد كه نگذارد مردم در این مجالس شركت كنند، امام را نزد خود خواند و نسبت به ایشان بیاحترامی و پرخاشگری كرد. ایشان از نزد مامون با ناراحتی بیرون آمدند و در حالی كه لبهای خود را تكان میدادند و میگفتند: به خدا سوگند او را نفرین میكنم كه یاری خداوند از او برداشته شود. موقعی كه به خانه رسیدند دو ركعت نماز به جا آوردند. اباصلت میگوید: امام هنوز نمازشان را تمام نكرده بودند كه زلزلهای در شهر اتفاق افتاد، فریادهای زیادی شنیده میشد و گرد و غبار زیادی از زمین بلند شد. اباصلت اضافه كرد من از جایم حركت نكردم تا امام (علیه السلام) سلام نماز را گفتند. بعد از آن بالای پشتبام رفتم و بیرون را نگاه كردم و جز سرهای شكسته چیزی ندیدم بعد از مدتی مأمون و لشكرش در حالی كه سرشان شكسته بود را دیدم كه با كمال خفت و خواری از شهر بیرون شدند.(18)
از اباصلت هروی نقل شده است كه روزی امام در منزل خود نشسته بودند، فرستاده هارون الرشید وارد شد و به ایشان چنین گفت: خلیفه شما را به حضور میطلبد. امام رضا علیه السلام برخاستند و
فرمودند: ای اباصلت او مرا جز برای امر ناگواری احضار نكرده است ولی به خدا سوگند نخواهد توانست آنچه را ناپسند میدارم در حق من انجام دهد زیرا دعای جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را همراه خود دارم كه موجب حفظ جان من خواهد شد. ایشان وارد قصر هارون الرشید میشوند چون نگاه حضرت به هارون افتاد همان دعا را خواندند و در مقابل او ایستادند. هارون الرشید به امام چنین گفت: ای ابوالحسن، دستور دادهایم یكصد هزار درهم به شما بپردازند تا شما نیازهای خانواده خود را برآورده كنید. چون علی ابن موسی علیه السلام از آن مجلس بیرون رفتند هارون چنین گفت: من خواهان چیز دیگری بودم و پروردگار چیز دیگری اراده كرد و آن چه خدا بخواهد همان شود.(19)
فردی به نام رجاء بن ابی ضحاك (20) در مورد عبادت و مناجات امام رضا علیه السلام چنین میگوید: مامون مرا نزد امام علیه السلام به مدینه فرستاد كه ایشان را از مدینه به خراسان نزد وی ببرد، مامون سفارش كرده بود كه مواظب امام باشد. مسیر راه بصره، اهواز، فارس، خراسان بود و خیلی سفارش شده بودند كه شبانه روز از ایشان جدا نشوند وی میگوید من همیشه كنار امام بودم و كسی را با تقواتر نسبت به خدای متعال مثل او ندیده بودم، ذكر خدا همیشه بر لبانشان جاری بود، همیشه خداترس و پارسا بود، موقعی كه وقت نماز میشد در سجدهگاه خود مینشست و سبحان الله، لااله الا الله و ذكرهای دیگر میگفتند و بعد از نماز اطرافیان را نصیحت میكردند. (21) رجاء ابن ابی ضحاك اضافه میكند وقتی ایشان را نزد مامون بردم از من درباره احوالات امام پرسید من آنچه را دیده بودم برای او گفتم از رفتار و اعمال ایشان، رفتن و ماندنشان، همه آنچه كه اتفاق افتاده بود. مامون گفت: ای پسر ضحاك این مرد بهترین خلق خدا روی زمین است، از همهی مردم دانشش و عبادتش بیشتر میباشد آنچه كه از ایشان دیدی نزد كس دیگر نگو تا بزرگواری او بر كسی آشكار نشود مگر از زبان خود من.(22)
سخاوت
از اصول اخلاقی كه در زندگی همهی امامان فراوان دیده شده است جود و سخاوت است. سخاوت در مقابل بخل قرار دارد، یعنی انسان از امكانات مادی و معنوی كه در اختیارش وجود دارد فقط خودش استفاده نكند بلكه با بخشش به دیگران قسمتی از مشكلات آنها را حل كند و دیگران را از نعمتهایی كه خداوند به او داده، چه نعمت مادی و چه نعمتهای معنوی مانند علم برخوردار كند.(23) سخاوت از «سخاء» گرفته شده است و «سخا النار و یسخوها»، یعنی این كه اگر خاكستر آتش را از آتش پاك كنیم، بهتر میسوزد و روشناییاش بیشتر میشود، بنابراین تعریف سخاوت كه از همین ریشه است موجب روشنایی و گرم كردن كانون خانوادههای بینوایان میشود.(24)
شاید بهترین تعریف درباره سخاوت بیان امام رضا علیه السلام باشد كه فرمودند:
«السخی یاكل من طعام الناس لیاكلوا من طعامه و البخیل لایاكل من طعام الناس لئلا یاكلوا من طعامه»؛ انسان سخاوتمند از غذای دیگران میخورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمیخورد تا از غذای او نخورند.»(25)
در بررسی سیره امام رضا علیه السلام ویژگی بذل و بخشش بسیار به چشم میخورد. ایشان بسیار صدقه پنهانی میدادند و اموال خویش را بین نیازمندان تقسیم مینمودند. روایت شده كه ایشان یك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم كردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلكه غنیمت است، هرگز چیزی را كه به وسیله آن طلب اجر و كرامت میكنید، غرامت و ضرر به شما نیاور.(26)
گزارش شده هر وقت سفره غذا را برای امام پهن میكردند كاسهای نزدیك ایشان قرار میدادند، ایشان از هر نوع غذا مقداری را برمیداشتند و در آن كاسه میریختند و دستور میدادند آن را بین فقرا تقسیم كنند. بعداً میفرمودند:
"فلا اقتحم العقبه(27)؛ باز هم به عقبه تكلیف تن در نداد ."
و میفرمودند: خداوند میداند كه همه مردم قدرت این را ندارند كه بنده آزاد كنند برای آنها راه دیگری قرار داده، و آن غذا دادن به فقرا است.(28)
شیوه امام علیه السلام در بخشش طوری بود كه حتی كسی كه مورد جود امام رضا علیه السلام قرار میگرفت، ذرهای احساس شرمندگی نكند. نقل شده كه ایشان در مجلسی با یاران خود مشغول صحبت كردن بودند، جمعیت زیادی در آن مجلس حضور داشتند كه ناگهان مردی بلند قامت و گندمگون وارد مجلس شد و به حضرت سلام كرد و گفت: من مردی از دوستان پدران و نیاكان شما هستم. از حج برمیگشتم كه خرجی خود را گم كردم، اگر شما به من كمك نمائید تا به وطنم برسم پولی كه شما به من میدهی، از طرفتان صدقه خواهم داد. حضرت فرمودند: بنشین. بعد از مدتی كه جمعیت پراكنده شدند و جز عدهی كمی باقی نماندند امام به اتاقشان میروند و بعد از مدت كمی بازگشتند و دستشان را از بالای در بیرون آوردند و پرسیدند آن مرد كجاست؟ مرد جواب داد من در حضور شما هستم. ایشان فرمودند: این دویست اشرفی را بگیر و خرج كن، لزومی ندارد كه از طرف من صدقه بدهی از نزد من خارج شو تا ترا نبینم و تو نیز مرا نبینی. بعد از رفتن آن مرد، فردی كه در آنجا حضور داشت به امام رضا علیه السلام عرض كرد: شما نسبت به این شخص احسان و بخشش نمودید. علت این كه فرمودید تا شما او را نبینید و او شما را نبیند چیست؟ ایشان فرمودند: از ترس این كه مبادا شرمندگی در صورت او ببینم آیا از رسول خدا صلی الله علیه و آله) شنیدهاید كه فرمودند: حسنه مخفیانه با هزار حج برابر است.(29) این عمل امام (علیه السلام) ما را متوجه مطلبی میكند و آن این كه اگر انسان وقتی چیزی به بینوایی یا سائلی میدهد بخشش نیست بلكه شكر نعمتی است كه خداوند به او داده است. انسان تا موقعی كه حقوق واجبش را نپرداخته در خطر بزرگی قرار دارد بخشش امام به خاطر دوستی كردن با دیگران نیست بلكه به خاطر شكر كردن نعمتهای خداوند است كه به ایشان داده است.
همچنین نقل شده است شخصی به حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام گفت: به قدر جوانمردی خودتان به من عطا و بخشش كنید. ایشان فرمودند: این اندازه برای من مقدور نخواهد شد. او گفت: پس به اندازه مروت من عطا كن. حضرت فرمودند: این مقدار ممكن میشود پس از این جریان به غلام خودشان دستور دادند تا مبلغ 200 اشرفی به او بدهند.(30)
علاوه بر نیازمندان، سخاوت امام رضا علیه السلام شامل حال شاعران و دوستداران تواضع امام رضا چنان زیاد بود كه زمانی كه برای آن حضرت غذا میآوردند.
ایشان غلامان و خادمان و حتی دربان و نگهبان را بر سر سفره مینشاندند و با آنها غذا میخوردند. همچنین نقل شده زمانی كه آن حضرت تنها میشدند همه خادمان و غلامان خوشان را از كوچك و بزرگ جمع میكردند و با آنان سخن میگفتند و با آنها انس میگرفتند به طوری كه غلامان آن حضرت هیچ ترسی از ارباب و مولای خود نداشتند.(31)
تواضع امام به اندازهای بود كه بعضی مواقع مردم ایشان را نمیشناختند و از افراد معمولی تمییز نمیدادند. نقل شده است كه روزی ایشان وارد حمامی میشوند مردی آن جا بود كه ایشان را نمیشناخت به امام میگوید بیا مرا مشت و مال بده. حضرت شروع به مالیدن دست و پای او كردند زمانی كه ایشان را شناخت عذر خواهی كرد ولی امام او را دلداری دادند.(32)
ادب و تواضع امام رضا علیه السلام نسبت به دیگران به اندازهای بود كه اگر فردی بر امام وارد میشد ایشان به خاطر احترام گذاشتن به آن فرد از جایشان برمیخاستند و او را در مناسبتترین مكانها جا میدادند.(33)
در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی كسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه میشوند كسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میكنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار میدهند.
صبر و مقاومت
یكی از اصول مشترك در زندگانی امامان كه همواره در زندگی آنها مشاهده گردیده صبر و مقاومت است. این بزرگواران الگوی بزرگ صبر و قهرمان مقاومت بودند. در بررسی زندگی امام رضا علیه السلام میبینیم كه ایشان نیز همچون دیگر امامان نمونه كامل این صفت اخلاقی بودند. شاید بتوان از موقعیتهای دشواری كه ایشان با آن رو به رو شدند زمانی كه مأمون این بزرگوار را به خراسان دعوت كرد نام برد.
ایشان برای وداع خانه خدا به مكه رفتند لحظه جدایی آن حضرت از فرزندش ابی جعفر محمد بن علی جواد (علیه السلام) بود كه ایشان با دلی استوار و مطمئن به قضا و قدر الهی این مصیبت را تحمل كردند شكیبایی و بردباری آن حضرت در دوره خلافت مامون در برابر سیاستها مرموز و پشت پرده او به ویژه جریان ولایتعهدی درجه صبر و تحمل آن حضرت را برای ما آشكار میكند.(34)
امام رضا علیه السلام در دوران زندگیشان و زندانی بودن پدر بزرگوارشان مكرر سعه صدر از خود نشان میدادند و مراقب اهل و عیال پدر ارجمندشان بودند. ایشان اهل حلم و شكیبایی بودند. در برابر افرادی كه با ایشان ستیزه و نزاع داشتند حلم و صبر میورزیدند. در برابر دهن كجیهای دیگران سعی میكردند سكوت كنند. افرادی بودند كه نسبت به ایشان بیاحترامی میكردند. اما این بزرگوار در برابر آنها خاموشی را انتخاب میكردند.(35)
اخلاق اجتماعی امام رضا علیه السلام:
بهترین تعریف درباره سخاوت، بیان امام رضا علیه السلام است كه فرمودند:"انسان سخاوتمند از غذای دیگران میخورد تا از غذای او بخورند، ولی انسان بخیل از غذای دیگران نمیخورد تا از غذای او نخورند."
رفتار امام رضا علیه السلام با خانواده
سراسر مدت سی و پنج سال امامت امام موسی كاظم علیه السلام با حوادث و فراز و نشیبهای سیاسی آمیخته بود. بیشتر زندگانی ایشان در زندانهای هارون الرشید سپری شد. امام رضا علیه السلام در تمامی مدتی كه امام كاظم علیه السلام زندانی بودند دستیار و پشتوانه استوار پدر در حوادث سیاسی فرهنگی بودند. شریك غمها و رنجهای پدرشان بودند هرگز در برابر قدرتطلبان هوس باز، خودشان را تسلیم نكردند. ایشان راه پدر را ادامه دادند و مردم را به شدت از یاری رساندن و كمك به خلفای طاغوتی دور میكردند. چون امام كاظم علیه السلام بیشتر عمر شریفشان در زندانها سپری شد، امام رضا علیهالسلام به عنوان فرزند ارشد مسئول نگهداری خانواده ایشان بودند، ایشان در این مدت طوری از خانوادهشان مراقبت كردند، كه اجازه ندادند كسی به آنها بیاحترامی كند، نهایت احترام را به آنها میگذاشتند و خطرات دشمنان را از آنان دور میكردند. علاقه حضرت به خانوادهشان در محبتی كه به امام جواد علیه السلام داشتند نیز قابل ملاحظه است. قبل از تولد امام جواد علیه السلام فردی به امام رضا علیه السلام میگوید شما كودكان را دوست دارید پس از خداوند بخواهید كه پسری به شما عطا كند. حضرت فرمودند: خداوند پسری به من خواهد داد كه وارث من میشود هنگامی كه اباجعفر علیه السلام متولد شدند، حضرت در طول شب گهواره ایشان را حركت میدادند و با او بازی میكردند. امام فرزندشان را آن قدر دوست میداشتند كه شب را نمیخوابیدند و گهواره امام جواد علیه السلام را حركت میدادند. به ایشان عرض شد آیا مردم با پسرانشان چنین رفتار میكنند؟ حضرت فرمودند: این پسر مانند عامه مردم نیست به دنیا آمدن و رشد نمودن او مانند ولادت پدران پاكش است.(36)
رفتار امام با فرزندشان امام جواد علیه السلام آن قدر محبت آمیز و توام با احترام بود كه ایشان را به نام صدا نمیزدند بلكه بیشتر با كنیه مورد خطاب قرارش میدادند. به عنوان مثال میفرمودند: «ابوجعفر برای من نوشته است و من برای ابوجعفر نوشتم.»(37) به این ترتیب میخواست ایشان را احترام و تمجید كنند.
نمونه دیگر علاقه و وابستگی امام رضا علیه السلام، محبتی بود كه به حضرت معصومه علیه السلام داشتند.
رفتار امام رضا علیه السلام با مردم
امامان با مردم نشست و برخاست داشتند و در تعاملات اجتماعی به نیكوترین صورت با آنان برخورد مینمودند. این سیره چنان نیكو بود كه با الگو قرار دادن آنان ما میتوانیم روش صحیح برخورد اسلامی با افراد گوناگون را بیاموزیم. با بررسی آِیات در مییابیم برخورد با انسانهای مختلف باید هماهنگ و متناسب با روحیه آنها باشد خداوند عزوجل در قرآن فرموده است:
"محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الكفار رحماء بینهم"(38)؛ محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سخت و شدید و در میان خود مهربانند.
در آیه دیگری چنین فرموده:
"یا ایها النبی جاهد الكفار و المنافقین و اغلظ علیهم"(39)؛ ای پیامبر با كافران و مجاهدان جهاد كن و بر آنها سخت بگیر.
از این آیات چنین نتیجهگیری میشود كه برخورد قرآن و اسلام با انسانهای مختلف فرق میكند. در بعضی جاها دستور به برخورد نیك و پر محبت میدهد، «با مردم سخن نیك بگویید»(40) و در جای دیگر دستور به برخورد میانه میدهد: «محمد فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند.»(41)
امام رضا علیه السلام به عنوان اسوه كانون مهر و عاطفه نسبت به بندگان خدا بود. در زیارت آمده است: السلام علی الامام الرئوف؛ (سلام بر امام و پیشوای با رافت و مهربان) این لقبی است كه از طرف خداوند به ایشان داده شده است. ایشان بیشترین محبت و مهربانی را نسبت به مردم و اهل خانه و خدمت گزارانشان داشتند. در روزی كه ایشان مسموم شدند و در آن روز به شهادت رسیدند بعد از این كه نماز ظهر را خواندند به فردی كه نزدیكشان بود فرمودند: مردم (منظور اهل خانواده كاركنان و خدمتگزارانشان بودند) غذا خوردهاند؟ آن فرد جواب داد: آقای من در چنین وضعیتی كسی میتواند غذا بخورد؟ در این لحظه كه امام علیه السلام متوجه میشوند كسی غذا نخورده، مینشینند و دستور آوردن سفرهای را میدهند همه را سر سفره دعوت میكنند و آنها را یكی یكی مورد محبت قرار میدهند.(42)
ایشان در جایی كه مربوط به شخص خودشان بود بزرگترین گذشتها، عالیترین ایثارها و بیشترین محبت را نسبت به دیگران داشتند. رفتار عملی امام رضا علیه السلام نشانه انسانی كامل و نمونه است كه هیچ علاقهای به دنیا و ظواهر آن ندارد.
اگر فردی حتی كوچكترین خدمتی برای امام رضا علیه السلام انجام میداد، ایشان نهایت تشكر و قدردانی را به جا میآوردند و حتما خدمت آن فرد را جبران مینمودند. آن حضرت به مستضعفان و گرفتاران توجه خاصی میكردند، اگر آنها گرفتاری و ناراحتی داشتند، سعی میكردند مشكل آنان را حل كنند. زیاد بودند افرادی كه در سایه یاری رسانیهای امام علیه السلام به خیری دست یافتند.
پی نوشت ها
:1- از اصحاب رضا علیه السلام بود. 2- محمدباقر مجلسی، المكتبة الاسلامیه، تهران، 1371، ص 90 -91، علی بن عیسی، الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.
3- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا علیه السلام، علی اكبر غفاری، ج 1، ص 628.
4- از یاران و معاصران امام رضا علیه السلام بود.
5 - علی بن عیسی الاربلی، كشف الغمه، ج 3، ص 157.
6 -ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی علی بن موسی الرضا، سیدمحمد صالحی، تهران، دارالكتب اسلامیه، 1382، ص 59-60.
7 - ر.ك محمدبن محمد، مفید ارشاد، هاشم رسولی محلاتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، 1378، ج 2، ص 372 – 373.
8- ر.ك باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگی امام رضا علیه السلام ، ج 1، ص 57.
9 - ر.ك سیدهاشم ، رسولی محلاتی، مجموعه آثار نخستین كنگره جهانی حضرت رضا، ناشر كنگره امام رضا، ص 425- 426.
10 - ابن بابویه، صدوق عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 435.
11- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 573.
12 - همان، ج 2، ص 421.
13 - محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 92-93 .
14- ر.ك. حسین عمادزاده، مجموعه زندگانی چهارده معصوم ، ص 1064.
15- ر.ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 431-432.
16 - ر. ك . محمدتقی، مدرسی، امامان و جنبشهای مكتبی، حمیدرضا آژیر، چاپ اول 1367، مشهد، آستان قدس رضوی، ص 281.
17- ر.ك . ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 420 .
18- ر. ك. ابن بابویه، صدوق، عیون اخبار الرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 402.
19 - ر.ك. محمدتقی، مدرس، امامان و جنبشهای مكتبی، ص 248.
20 - گماشته ودایی مامون .
21- ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 421 .
22-ر.ك. ابن بابویه صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج2، ص 421.
23- ر.ك. محمد محمدی اشتهاردی، اصول اخلاقی امامان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ص 53.
24- ر.ك. همان، ص 54.
25- ر.ك. محمدباقر مجلسی، بحارالنوار، ج 49، ص 102.
26- ر.ك. محمد امین، سیره معصومان، حجتی كرمانی، سروش، 1374، ص150.
27- سوره بلد، آیه 11.
28- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص97، حسین عمادزاده، چهارده معصوم، ص 1065
29- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص101 -100.
30- ر.ك. مجلسی، محمدباقر، بحارالنوار، ج 49، ص100.
31 - محمد امین، سیره معصومان، علی حجتی كرمانی، ص 149.
32- محمدباقر، مجلسی، بحارالانوار، ج 49 ، ص 99، محمدجواد، فضل الله، تحلیل از زندگی امام رضا علیهالسلام، ص 43.
33 - محمدجواد فضل الله، تحلیلی از زندگانی اما م رضا علیه السلام، ص 45.
34 - ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 526.
35 - عمادالدین حسین، اصفهانی مشهور به عمادزاده، مجموعه زندگانی 14 معصوم، ص 1064.
36- محمدباقر، بهبهانی، جواد الائمه، ترجمه ابراهیم سلطانی نسب صیام، اول ذیقعده، 1381، ص 17.
37- باقر شریف، قرشی، پژوهشی دقیق در زندگانی امام رضا علیه السلام، 1382، ج1، ص 51، ابن بابویه، عیون اخبارالرضا، ج 2، ص 596.
38- سوره فتح، آیه 29.
39- سوره توبه، آیه 73.
40- سوره بقره، آیه 83.
41- سوره فتح، آیه 29.
42- ابن بابویه، صدوق، عیون اخبارالرضا، علی اكبر غفاری، ج 2، ص 498.
منبع :گزیدهای از پایاننامه خانم طاهره بهرهم