تعبيرات وجود مواد در خواب
آب
آب و كيفيت آن در خواب نشانه حالت روحي شخص است . ديدن آب زلال به معني موقيت و برد است.آب راكد و كثيف ديدن نيز نشانه رابطه هاي مبهم يا نامطمئن است.
بادبادك
بادبادك كاغذي را در آسمان در حال پرواز ديدن به معني بد اقبالي است.
پاي برهنه
راه رفتن با پاي برهنه نشانه بهتر شدن سلامتي است.با پاي برهنه روي سنگ راه رفتن و درد كشيدن يعني اين كه در انجام كاري بايد انتظار مشكلات بسيار را داشت.
تار عنكبوت
خواب بيننده بايد رابطه هاي آسيب پذيري را كه برقرار كرده است از چشم بيگانگان پنهان نگه دارد .در غير اين صورت اين رابطه ها به راحتي نابود خواهد شد . صاحب رويايي كه در خواب تار انكبوت را خراب مي كند به دليل بي توجهي رابطه هاي خود را با ديگران از بين مي برد.
ثروت
در خواب ثروت داشتن يا به دست آوردن در واقعيت نگراني مالي مي آورد.
جارو
جارو در خواب اغلب نشانه غرايز طبيعي انسان ها است .با جارو كار كردن در رويا نشانه پيروزي مطابق ميل و كاملا مطلوب و غلبه بر مانع ها است . جارو كردن در خواب نشانه غرور و تكبر بيش از حد صاحب رويا است.
چاقي
چاقي در خواب نشانه اقبال و موفقيت است. چاق شدن نشانه بر آورده شدن اميدها و آرزوها است.انسان چاق ديدن نشانه سعادت و برد است. كودك چاق در خواب ديدن نشانه شروع دوراني بسيار مساعد و بر وفق مراد است.
حامله
اگر زني خود را در خواب حامله ببيند نشانه توقع هاي تازه او در زندگي است . اگر مردي خود را حامله ببيند نقشه هاي جديدش به موضوع ديگري انتقال خواهد يافت.ديگران را حامله ديدن به معني خوش اقبالي در معامله و تجارت است.
خار
خار در روياي زنانه نماد غريزه هاي طبيعي انسان است . خود را با خار زخمي كردن در خواب نشانه ذوق و شوق در زندگي زناشويي است . تاجي از خار بر سر داشتن خبر از ناراحتي روحي مي دهد.خواب بيننده اي كه در خارزار مي افتد در واقعيت دچار وضعيت بسيار آشفته اي مي شود.
دارو
دارو ساختن در خواب نشانه بيماري است . كسي كه در خواب دارو مي خورد در بازي زندگي اقبال دارد. اگر خواب بيننده داروي خوش طعم خورد در عالم واقع متحمل ضرر و زيان خواهد شد. اگر فرد در خواب داروي تلخ خورد در واقعيت به رقيبش غلبه مي كند و اگر به كسي داروي تلخ بدهد بر رقيب غلبه نخواهد كرد.
ذبح
ذبح كردن حيوانات در خواب به معني منفعت است.
راه آهن
راه آهن در خواب نشانه در حال انجام بودن نقشه هاي جديد است.كسي كه با قطار در خواب سفر مي كند به سرعت و خيلي عالي پيشرفت مي كند.صاحب رويايي كه از قطار پياده مي شود به هدفش خواهد رسيد .كسي كه در خواب قطاري را در حال خروج از تونلي مي بيند از رازي در مورد خود آگاه مي شود.
زاغ
ديدن زاغ در خواب به معني سرقت است .خواب بيننده اي كه زاغ مي گيرد با مهارت در مقابل دشمنان از خود دفاع مي كند .صاحب رويايي كه چند زاغ را با هم مي بيند از زني تهمت مي شنود . كشتن زاغ خبر از برطرف شدن سوء تفاهم مي دهد.
ژامبون
ژامبون در خواب نشانه تمايل هاي غريزي زندگي توام با آرزو و تحرك است . خوردن ژامبون نشانه زندگي خانوادگي سرشار از محبت و سعادت است . تعبير ديگر اين نماد بزرگتر شدن خانواده است.
ساق پا
ساق پا مانند اعضاي ديگر بدن نماد غريزه طبيعي بشري است.
شام
شام در خواب نشانه خبر دلگرم كننده بخت و اقبال در روزهاي آينده و به نتيجه رساندن رضايتمندانه كاري است.
ادامه دارد.
منبع:برگرفته از مجله آهنگ زندگي
چشم بيمار
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم
چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و كوس انا الحق بزدم
همچو منصور خريدار سر دار شدم
در ميخانه گشاييد به رويم شب و روز
كه من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد
از دم رند مي آلود مددكار شدم
عيب مبين تا هنر آري به دست
از نظامي گنجوي
آب كه آسايش جان ها در اوست
كشتي داند چه زبان ها در اوست
چشم فرو بسته اي از عيب خويش
عيب كسان را شده آيينه پيش
عيب نمايي نكن آيينه وار
تا نشوي از نفسي عيب دار
ديده ز عيب دگران كن فراز
صورت خود بين و در او عيب ساز
در همه چيزي هنر و عيب هست
مي نتوان يافت به شب در چراغ
در قفس روز توان ديد زاغ؟
در پر طاووس كه زر پيكر است
سرزنش پاي كجا در خور است
زاغ كه او را همه تن شد سياه
ديده سپيد است در او كن نگاه
مخترع اتومبيل كيست!!!
درباره مخترع اصلي اتومبيل بحثهاي زيادي در گرفته و اختلاف نظر وجود دارد. بعضي از طرفداران بنز، مخترع اتومبيل را كارل بنز مينامند. از سويي ديگر نام آرماند پژو نيز در ليست مخترعين اتومبيل جاي دارد. لئون برپوله يكي ديگر از مبتكران اتومبيل است اما در واقع بايد گفت كه طبق اسناد و مدارك به جا مانده (گوتليب دايملر) نخستين موتور احتراق داخلي و نخستين موتورسيكلت و نخستين اتومبيل را اختراع كرده است .او توانست يك گاري بدون اسب را به حركت درآورد.دايملر با تلاش شبانهروزي خود موفق به ساخت موتور درونسوز شد و آن را بر روي موتور سيكلت و سپس اتومبيل قرار داد. اكنون به شرح حال زندگي اين مخترع بزرگ ميپردازي
(
اما پدر گوتليب با اين نظريه مخالف بود و به دليل اينكه خودش در دوران كودكي فرصت تحصيل پيدا نكرده بود و تمام اوقات زندگي خود را در كنار تنور نانوايي ايستاده بود، آرزو داشت فرزندانش تحصيل كنند و به مقامات بالا دست يابند و به روياهاي پدر جامه عمل بپوشانند. گوتليب نيز از همان دوران طفوليت هوش سرشار خود را ابراز كرد. كتابهاي داستاني را كه مادرش براي وي ميخواند بلافاصله حفظ ميكرد. همچنين طبق تربيت صحيح والدينش رفتار و اخلاق بزرگمنشانه در اين كودك پنج ساله به خوبي مشاهده ميشد.پدر، او را به مدرسه برد. او هم هر چه را ميآموخت به سرعت ياد ميگرفت. علاقه عجيبي به درس خواندن داشت. تمام مدت زنگ تفريح در كلاس مينشست و درس ميخواند و مسائل رياضي براي خودش طرح ميكرد. او مانند ساير بچهها به بازي علاقهاي نداشت و اوقات خود را در تنهايي و حل مسائل رياضي ميگذراند.
سيزده ساله بود كه دوران دبستان و دبيرستان را به پايان رساند و زودتر از بچههاي همسن و سال خود ديپلم گرفت. به طور كلي پسري منزوي بود و بچهها به او حسودي ميكردند زيرا هميشه مورد تشويق معلمان خود قرار ميگرفت. همكلاسيهايش با او حرف نميزدند و در بازيهاي دسته جمعي او را كنار ميگذاشتند البته گوتليب نيز علاقه چنداني به بازي با آنها نداشت او به دنبال هدفي والا بود و ميخواست با ادامه تحصيل باعث افتخار والدينش شود. او حتي روزهاي يكشنبه كه روز تعطيل به حساب ميآمد باز هم درس و مطالعه را كنار نميگذاشت.
گوتليب از لابهلاي كتابهاي درسياش علاقهمندي خود را به مكانيك و علوم تكنيكي و فيزيك يافته بود.او در سال 1848 يعني در سن چهارده سالگي وارد رشته مكانيك و چهار سال بعد فارغالتحصيل شد و براي تكميل تحصيلاتش بايد قدمهايي فراتر برميداشت و در كنار آن، كار هم ميكرد.
دايملر جهانگرد شد
در لندن در كارگاه دوست پدرش (هنريش استراب) مشغول به كار شد تا هزينه تحصيل و اقامت در كشورهاي خارجي را به دست آورد. او حتي براي والدينش هم پول ميفرستاد. روزها به دانشگاه ميرفت و شبها تا نيمه وقت در كارگاه ريختهگري به كار ميپرداخت.دايملر پا به بيست و نه سالگي گذاشته بود. او با توشهاي از علم و تجربه و بعد از چندين سال دوري از وطن به آلمان مراجعت كرد و براي خود كارگاهي كوچك اجاره كرد تا در آنجا به تحقيقات خود بپردازد.مادرش (فردريكا) به فكر يافتن دختري مناسب براي پسر عزيزش افتاد. او در ميان دختران اقوام و دوستان، (اماكانز) را مناسب براي همسري با گوتليب يافت.گوتليب در ابتدا حاضر به ازدواج نميشد زيرا احساس ميكرد با تشكيل خانواده نميتواند به فعاليتهاي تحقيقاتي خود بپردازد اما بالاخره با اصرار مادرش در سال 1867 با اماكانز دختر زيبا و محجوب از خانواده باشخصيتي ازدواج كرد. پدر همسرش داروساز بود و خانهاي را به اين عروس و داماد هديه داد تا گوتليب هم بتواند در زيرزمين خانه به تحقيقات خود ادامه دهد.حاصل اين ازدواج پنج فرزند بود كه به فاصله سه سال از هم پا به دنيا گذاشتند. در اين ميان (پائول دايملر) فرزند سوم گوتليب به شغل پدر علاقهمند شد و راه پدر را در پيش گرفت.
و اختراع موتور احتراق
دايملر سي و پنج ساله سعي در ساخت يك موتور احتراق داخلي با سوخت بنزين داشت تا بتواند يك گاري را بدون اسب به حركت درآورد. او در دوران دانشجويي با (مي باخ) يكي از جوانان با شور و اشتياق و علاقهمند به رشته مكانيك آشنا شد.
او تصميم گرفت با همكاري ميباخ دست به ابداع يك وسيله حركتي بزند و در جهت رفاه زندگي مردم گامي بردارد.
دايملر همان طور كه از كودكي منزوي بود در دوران جواني نيز مردي ساكت و سر به زير به نظر ميرسيد. زماني كه در كارگاه خود سرگرم كار ميشد براي اينكه كسي مزاحمش نشود پردهاي تيره به پنجره ميزد و در را به روي خود قفل ميكرد و با شريك خود ميباخ مشغول كار و تحقيق ميشد اما از شر همسايههاي كنجكاو در امان نبود. مردم اطراف خانه وي به او و شريكش مظنون شدند و فكر كردند كه آنها در كارگاهشان دست به كارهاي خلاف از جمله چاپ اسكناس جعلي و يا ساخت داروهاي مخدر ميزنند؛ لذا پليس را خبر كردند و اظهار داشتند در همسايگي ما دو مرد در كارگاهي مخوف مشغول تهيه موادمخدر و يا چاپ اسكناس جعلي هستند. تحقيقات پليس آغاز شد. البته پليس نيز ظنين بود و به موجب اين ظن و گمان، پدر همسر گوتليب را كه صاحب خانه بود دستگير كرد و تا مشخص شدن ماجرا او را به زندان انداخت. بالاخره بعد از چند ماه تحقيق و بررسي معلوم شد كه گوتليب سرگرم انجام كارهاي خلاف قانون نيست وفقط بر روي چند مقاله فيزيكي مشغول به آزمايش و تحقيق است، لذا پدر همسر او از زندان آزاد شد و (گوتليب) و (ميباخ) نيز كار خود را در كارگاهشان از سر گرفتند.بدين ترتيب دايملر توانست فرصت كافي براي انجام كارهاي خود پيدا كند و اختراعات خود را پشت سر هم عرضه كند. او موفق شد موتوري با سوخت بنزين ابداع كند. دايملر تجارب زياد خود را روي وسيله حركتي كه همان اتومبيل بود، به كار گرفت و نام دخترش مرسدس را رويش گذاشت.
در سال 1887، زماني كه او براي تكميل تحقيقاتش به پاريس سفر كرده بود، خبر مرگ همسرش اماكانز او را دچار شوك كرد. همسر مهربانش به دليل عارضه قلبي چشم از جهان فرو بست و او را تنها گذاشت.دايملر نيز از حال و روزگار خوبي برخوردار نبود گاه گاهي درد عجيبي در ناحيه سينه و قلبش زندگي را جلوي چشمان وي تيره و تار ميكرد و سرانجام او با اختراع موتور درونسوز توانست اتومبيلي را وارد بازار كند و اتومبيل او در بازار خوب به فروش رفت. دايملر كارگاه را روز به روز بيشتر توسعه داد تا اينكه صنعت اتومبيلسازي او به صورت يك صنعت بسيار پر سود درآمد.
منبع: مجله خانواده سبز
با نام تو شروع ، بس آسان است
با تو بودن مثل بودن با يار است
من نمي خواهم بسوزم در تو
ديدن خورشيد از دور خوش است
از درونم شعله اي آكنده شد
من ندانستم كه آن نور تو است
دست تو گيرم در اين راه دراز
گرچه توهين است تو مارا ببخش
عشق تو مثل پيام آن آشناست
هرچه گويم در رخ ليلي خوش است