بعضی وقتها زندگی برات سخت می شه. همه چیز به تو فشار می یاره. بعضی وقتها احساس می کنی هیچ چیز در زندگیت معنا نداره. همیشه توی زندگیت چیزی یا کسی هست که برای رسیدن بهش خیلی تلاش می کنی، همه آرزویت رسیدن به اونه. و بالاخره وقتی بهش می رسی، زمانی که در اوج شادی هستی، یک دفعه دلت می گیره، انگار نمی تونی از چیزی که برای رسیدن بهش این همه تلاش کردی لذت ببری.
بعضی وقتها به هر دری می زنی بسته میشه. دست به هر کاری که می زنی گرهی توش می افته. کسانی همه محبتت رو به پاشون ریختی یک دفعه دلت رو می شکنن. انگار که همه دنیا با تو سر ناسازگاری دارند. اما بعضی وقتها هم می بینی توی دنیا همه چیز داری ، ولی هیچ کدومشون تو رو ارضا نمی کنن.
بعضی وقتها حس می کنی همه برات غریبه شدن. نزدیکترین کسانی که خیلی دوستشون داری، فرسنگها از تو دورند. شاید در این لحظات سرتو رو به آسمون بگیری و توی دلت فقط بگی: چرا؟؟
شاید توی اون لحظه اگه خوب گوش کنی این صدا رو بشنوی:
و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً. (طه/۱۲۴)