تازه دو سه روز بود كه عقد كرده بودیم و بار اولی بود كه من خونشون می رفتم. چند ساعتی از حضور من در اونجا گذشته بود كه همسرم اولین میوه ی زندگی رو بهم تعارف کرد؛ یه گیلاس خوشرنگ كه به نظر آبدار هم می رسید. دهنم رو باز كردم و تا دندون روی گیلاس گذاشتم فهمیدم مصنوعیه!!!بعد یه گیلاس مونده بود و كلی جای دندون.
تا مدتها همسرم هر كادویی برام می خرید كاغذ كادوی اون مزین بود به تصویر زیبای گیلاس