پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به همه تبیانیها از محل غرفه تبیان عزیز در نمایشگاه قر آن تبریک می گم از همه التماس دعای مخصوص دارم.
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
عمری است که از حضور او جا ماندیم /
در غربت سرد خویش تنها ماندیم/
او منتظر است که ما به خود بر گردیم/
ماییم که در غربت کبری ماندیم.......
آخر چرا ای روزگار
با من چنین تا میکنی
اینگونه بازی میکنی
آخربگو ای بی مرام
دل گیرم ازتو روزگار
آخر شکایت میکنم
میگویم این نامهربانی های تو
بر آن خدای
ای غم از دست تو آخر کجا باید شدن
گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی
بنام خدا
همش میگن نخور غم،
نخور غم آی نخور غم
تموم میشه میادش
صبح سپید دوباره
در انتظار خورشید
ستاره ها شمردم
شاید بیاد دوباره
بهم بگه ،بهاره
ای داد از این غریبی ،
غریبی و اسیری
داد از هوای دلگیر ،
خدا کنه بباره
در این زمستون سرد ،
سیاهی ناتمومه
ندارم هیچ چاره ،
انگاری کار تمومه
خدا کنه که زودتر
بهار بیاد واسه من
چاره بشه کار دل ،
دلی که بی قراره
ابرای این زمونه
انگار بارونی نیستن
همش محو تماشان ،
سیاهی کارشونه
کاشکی میشد دوباره
آروم بارون بباره
رو شاخه های غمگین
بریزه با ترانه
تر بشه روی خسته ،
بخنده باز پرنده
با اینکه هیچ میلی
واسه موندن نداره
می گفت بابام یه روزی
بزرگ میشی عزیزم
خط میخوره روی غم،
روزات همش بهاره
میگفت: عزیز پدر
ای قندکم ای عسل
میبینم اون روزایی
که شادی تو چشاته
آخ که چه خوش خیال بود
خبر نداشت انگاری
بخت بد این پسر
چفت میشه با دردو غم
خنده واسش محاله
نمی دونه چی کرده
که بخششش محاله
خسته از این زمونم
پر بکشم به خونم......
بسمه تعالی
شهرمن را بشناسید:
- میگویند لالجین دو بار ویران شده است: نخست در تاختوتاز مغولان و دیگر در یورش وحشیانه افغانها. مسلماً این دیار همانند دیگر شهرها و روستاهای همدان بیشتر از دو بار هدف چپاول و ویرانی بوده است. بنا بر نوشته راوندی (در راحةالصدور) خوارزمشاه در سال 590 ه.ق به دارالملک همدان رسید و عراقیان را که در همدان استقرار یافته بودند، خوار و خاکسار داشت ... و آثار آبادانی نگذاشت و لشکر از دهات خاک برگرفتند و در میان دیزج و قاسم آباد کوشکها بنا کردند. در جلد دوم مروجالذهب نیز از کشتار و ویرانی وحشیانه مرداویج یاد شده است. یورش وحشیانه افغانها که در اواخر حکومت صفویه به شهرهای بزرگ و کوچک ایران همچون اصفهان، قزوین و کاشان تاخته، به کشتار و چپاول مردم پرداختند، از موارد دیگر ویرانگرتر بوده است؛ چون هنوز كلمات اوغان (افغان) و اُزبك در ذهن سالخوردگان تداعی ترس را به همراه دارد.
میروم، میروم از شهر شما
آنطرف تر شهریست
رودی آنجا جاری است
چشمه هایش زیباست
یک درختی آنجا ست
که هنوز پا برجاست
کوهی آنجاست که الوند نامش
همه لطف خداریخته بر دامانش
باغها ، کوچه ها و راهها
دشت سرسبز بهار
مر دمانش خون گرم،
آسمانش آبی
بچه هایش شاداب
آری آنجا شهری است
که بهشتش خوانم
آری اکباتان است
شهر خوب یاران
زادگاه خود من آنجا نیست
لالجین است شهرم
من دیارم زیباست
مردمانش خاکی
کارشان سفا ل است
پدرم هم آنجا ست ........
ادامه دارد
-------------------------------------------------------------------
(سالروز شهادت دکترچمران را برهمه تبیانیها تسلیت میگم)