• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 11
تعداد نظرات : 14
زمان آخرین مطلب : 6513روز قبل
خاطرات و روز نوشت

پیشاپیش فرارسیدن ماه مبارک رمضان را به همه تبیانیها از محل غرفه تبیان عزیز در نمایشگاه قر آن تبریک می گم از همه التماس دعای مخصوص دارم.

يکشنبه 10/6/1387 - 19:17
شعر و قطعات ادبی

یااباصالح ادرکنی

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

که سر به کوه وبیابان تو داده ای ما را

سه شنبه 5/6/1387 - 19:40
شعر و قطعات ادبی

عمری است که از حضور او جا ماندیم /

در غربت سرد خویش تنها ماندیم/

او منتظر است که ما به خود بر گردیم/

  ماییم که در غربت کبری ماندیم.......

يکشنبه 16/4/1387 - 21:10
ادبی هنری

آخر چرا ای روزگار

 با من  چنین تا میکنی

اینگونه بازی میکنی

 باز این دلم خون میکنی

آخربگو ای بی مرام

ازچه به من  ظلم میکنی

دل گیرم ازتو روزگار

بامن چرا بدمیکنی

آخر شکایت میکنم

ازدست تو ای روزگار

میگویم این نامهربانی های تو

 بر آن خدای

حالا ببین ................. 
پنج شنبه 13/4/1387 - 20:1
محبت و عاطفه

ای غم از دست تو آخر کجا باید شدن

گوشه میخانه هم ما را تو پیدا میکنی

چهارشنبه 12/4/1387 - 20:19
شعر و قطعات ادبی

بنام خدا

همش میگن نخور غم،

 نخور غم آی  نخور غم  

تموم میشه میادش 

صبح سپید دوباره

در انتظار خورشید

ستاره ها شمردم

 شاید بیاد دوباره

 بهم بگه ،بهاره

ای داد از این غریبی ،

غریبی و اسیری 

 داد از هوای دلگیر ،

خدا کنه بباره

در این زمستون سرد ،

سیاهی ناتمومه 

ندارم هیچ چاره ،

انگاری کار تمومه

خدا کنه که زودتر

 بهار بیاد واسه من

  چاره بشه کار دل ،

دلی که بی قراره

ابرای این زمونه

انگار بارونی نیستن

همش محو تماشان ،

سیاهی کارشونه

کاشکی میشد دوباره

آروم بارون بباره 

رو شاخه های غمگین

بریزه با ترانه

تر بشه روی خسته ،

بخنده باز پرنده

 با اینکه هیچ میلی

واسه موندن نداره

می گفت بابام یه روزی

 بزرگ میشی عزیزم 

خط میخوره روی غم،

روزات همش بهاره

میگفت: عزیز پدر 

ای قندکم ای عسل 

میبینم اون روزایی

 که شادی تو چشاته

آخ که چه خوش خیال بود

   خبر نداشت انگاری 

بخت بد این پسر

چفت میشه با دردو غم

خنده واسش محاله

نمی دونه چی کرده

که بخششش محاله 

خسته از این زمونم

 خسته از این زمونم

خدا کنه که زودتر

پر بکشم به خونم......

سه شنبه 11/4/1387 - 17:59
خاطرات و روز نوشت

بسمه تعالی

شهرمن را بشناسید:

شهر لالجین با حدود چهارده‌هزار نفر جمعیت در شمال همدان واقع است و به طول جغرافیایی 48 درجه و 28 دقیقه و عرض جغرافیایی 34 درجه و 58 دقیقه قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دریا2200 متر است. - این شهر كه مركز بخش 55000 نفری لالجین است، از همدان بیست كیلومتر و از بهار 9 كیلومتر فاصله دارد. بخش لالجین با وسعت 508 كیلومتر مربع در شرق شهرستان بهار واقع شده، از جنوب به شهرستان همدان و از شمال به كبودراهنگ محدود می‌شود و شامل دو دهستان مهاجران و سفالگران است. - لالجین دارای نه مسجد است ( در سالهای اخیر در جنب یكی از این مساجد به نام مسجد حاج عبداللّه، مسجد جامع ساخته شده است). همچنین خاك این دیار مرقد (حدود) صد شهید را در آغوش دارد. همه مردم این شهر بر مذهب تشیعند.- مردم لالجین همچون بومیان شهرها و روستاهای مجاور به لهجه‌ای خاص از شاخه آذربایجانیِ زبان تركی سخن می‌گویند كه نسبتاًٌ با گویش مردم آذربایجان متفاوت بوده، از نظر لحن تكلم و لغات مورد استفاده به زبان شاهسونهای ساوه و قم و قشقاییهای استان فارس نزدیك است. - بی‌شك لالجین از مراكز عمده ساخت سفال و سرامیك ایران و جهان به شمار می‌رود و محصولات هنرمندان سخت‌كوش آن علاوه بر شهرهای دور و نزدیك ایران به بسیاری از ممالك دیگر صادر می‌شود. سفالینه‌های ساخت لالجین بسیار متنوع است و انواع ظروف تزئینی و مصرفی را شامل می‌گردد (كارگاههایی كه در زمینه ساخت سفال و سرامیك فعالند، طبق آمار اتحادیه صنف سفال و سرامیك (آبان 1385) بالغ بر 683 واحد است).- در سالهای اخیر به علت تفاوت نسبی در عرضه و تقاضا و دشواری ساخت مصنوعات سفالین و نیز كاهش یا عدم كاربرد برخی از سفالینه‌ها تمایل به ساخت ظروف تزئینی بیشتر شده است و خطر نابودی، بعضی از شاخه‌های سفالگری همچون ساخت كوزه، خمره‌ و دیزی را تهدید می‌كند. به عنوان مثال ساخت لوله‌های سفالین به نام گُن (Gön) منسوخ شده و ساخت سفالینه‌هایی همچون لانجین نیز از رواج افتاده است. - فرشبافی نیز در زمره صنایع دستی این شهر قرار دارد. البته فرشهای بافت لالجین و شهرها و روستاهای مجاور را نمی‌‌توان از لحاظ كیفیت و كمیت با مناطقی كه در این صنعت معروفند، مقایسه كرد. پیش از این بافت گلیم و جاجیم نیز در این شهر رایج بود؛ اما متأسفانه این دو صنعت تقریباً به فراموشی سپرده شده است. - وجه تسمیه لالجین - برخی از اهالی این شهر بر این اعتقادند كه به هنگام ورود مغولان به همدان، گذر لشكریان چنگیزخان به لالجین افتاد. آنان گروهی از مردان این شهر را به چین فرستادند تا از هنرمندان چین، سفالگری بیاموزند. فرستادگان به چین نیز پس از آموختن هنر سفالگری به لالجین برگشتند و به كار و تعلیم آن پرداختند. از آن پس این روستا لاله ‌چین نام گرفت. باید از معتقدان این نظریه پرسید كه طی مسافت دور و دراز ایران تا چین چه لزومی داشته است؛ حال آنكه این هنر در ایران، سابقه چند هزار ساله دارد؛ وانگهی چرا مغولان، این لطف را در حق بومیان این ناحیه كرده‌ بودند؟ - نام لالجین احتمالاً از دو بخش لاله و جین شكل یافته است. جین پسوند مكان است كه در ساخت نام شهرها و روستاها به كار رفته است؛ همانند وفرجین، دیوجین، گنده‌جین، توی‌جین و فارسجین (همچنان كه پسوند گان و جان نیز در ساخت اسم نواحیی همچون گلپایگان، شادگان، آذربایجان و زنجان به كار رفته است). در این صورت می‌توان لاله‌جین را به معنای آبادی لاله دانست. همچنین بعید نیست كه كلمه لالجین، تحریف شده لاجین یا لاچین باشد كه در زبان تركی، نام پرنده‌ای شكاری است. به هر حال، تركیباتی همچون لعل چین یا لاله ‌چین یا لاله چینی نباید درست باشد. (لالجین در محاورات مردم استان همدان اغلب به صورت للین (Lailin) تلفظ می‌شود.)- قدیمی‌ترین متن فارسی كه نام لالجین در آن مذكور است - همدان، ولایتش پنج ناحیت دارد. اول فریوار در حوالی شهر است تا دو فرسنگی (در سمت اسدآباد) هفتادوپنج پاره دیه است و شهرستانه و لالجین و فخرآباد و قاسم‌آباد و كوشك باغ و از حساب فریوار است. (نزهة القلوب حمدالله مستوفی (745) - (فریوار یا فراوار به روایت ابن‌فقیه‌همدانی در مختصرالبلدان، در سال 284ه‍.ق یکی از دوازده رُستاق (روستا، بخش، دهستان) همدان بوده است. راوندی نیز در حوادث سال 592 ه‍.ق از فراور همدان یاد کرده است. - چنانكه از نوشته حمداللّه‌مستوفی تاریخ‌نویس و جغرافی‌دان معروف ایرانی در كتاب نزهةالقلوب برمی‌‌آید، لالجین در سده هشتم هجری از جمله دهستانهای بزرگ همدان بوده است؛ چنانكه از میان هفتادوپنج ده از بخش فریوار، نویسنده كتاب نزهةالقلوب نام لالجین و چهار ده دیگر را به عنوان قریه‌های بزرگ بخش فریوار ذكر كرده است. - برخی محققان، جنوب غربی شهر را جایگاه پیشین لالجین می‌دانند؛ اما چنانكه سالخوردگان شهر به یاد دارند، در محل مذكور كه به تپه میسیُوا معروف است، خرابه‌هایی به جا مانده بوده و گویا ویرانه‌های دهی به نام موسی‌آباد بوده است كه در گویش محلی، میسیُوا (Misyowa ) تلفظ می‌شود. مردم بر اساس آنچه از پدران خود شنیده‌اند، جایگاه پیشین لالجین را حدوداً شمال و شمال‌غربی محل كنونی شهر می‌دانند. در خانه‌ها و زمینهای این بخش از شهر هنوز هم با كندن زمین می‌توان تنور، چاه پر شده، خشت و سفال شكسته یافت.- منابع آب: آبهای سطحی و آبهای زیرزمینی - گر چه رودهای متعدد در دشت سیمینه رود جاری است و موجب توسعه كشاورزی این دشت شده است، بخش لالجین از نظر آبهای سطحی فقیر است. لالجین در دشتی نسبتاً هموار و بین دو رودخانه فصلی یكّه‌چای و قوری‌چای واقع است. رودخانه فصلی یكه چای كه از كوههای خلیل كرد و بهادربیگ نشأت می گیرد، معمولاً در اواخر زمستان و اوایل بهاری جاری است و در تابستان كاملاً خشك است. چون بستر این رودخانه بسیار پایین تر از سطح دشت لالجین است، چنانكه باید نمی توان از آن در كشاورزی استفاده كرد. در برخی از نقاط سدهای سیمانی و خاكی سطح آب رودخانه را بالا آورده اند و كشاورزان با جدا كردن نهرها از آب آن در آبیاری زمینهای خود بهره می برند. پیش از این مسیر رودخانه به نظر جنگلی از درختان صنوبر، تبریزی، بید و سپیدار بود؛ اما در سالهای اخیر بسیاری از درختزارها در مجاورت رودخانه و نقاط دیگر منطقه از بین رفته و عمدتاً به كشتزارهای سیب زمینی تبدیل شده اند. - طبق مطالعات مهندسین مشاور آب و خاك در بررسی وضعیت آبهای زیرزمینی منطقه بهار و لالجین پتانسیل بهره برداری و توسعه سفره آبهای زیرزمینی منطقه تا بیش از 40میلیون متر مكعب است. بر این اساس منطقه مذكور از نظر منابع آب زیرزمینی بسیار غنی است. اهالی این ناحیه از همدان از سال 1345 احداث چاههای عمیق و نیمه عمیق را شروع كرده اند. - زمینهای زراعی این منطقه از همدان اغلب به كشت گندم، جو، صیفی‌جات، چغندر، سیب‌زمینی و سیر اختصاص دارد و آب مورد نیاز كشتزارها و باغهای انگور اطراف شهر از طریق موتورهای آب تأمین می‌گردد. پیش از این زارعان با آب كاریزها، چشمه‌ها و دو رودخانه‌ فصلی یكّه‌چای و قوری‌چای (در ماههای ابتدای سال) مزارع و باغات را آبیاری می‌كردند. هنوز هم در میان زمینهای كشاورزی شمال و شمال‌غربی شهر قناتهایی به چشم می‌خورد كه به روایت سالخوردگان شهر به دست شیخ‌علی‌خان یكی از كارگزاران شاه‌عباس‌صفوی؟ احداث گردیده است. قبلاً یكی از مظهرهای اصلی این قناتها در مجاورت مزار شهدای شهر قرار داشت؛ اما سالهاست كه به سبب بی‌توجهی به لایروبی و مرمت قناتها آب این مظهر - كه به دهانه یا گُز معروف بود- خشك شده است.- زراعت - به طور كلی استان همدان از جمله مناطق بااهمیت و مستعد كشاورزی در كشور به شمار می رود و اراضی آن در سطوح وسیع زیر كشت انواع محصولات زراعی و باغی است. زراعت اصلی در منطقه به گندم و جو اختصاص دارد و زراعتهای عمده دیگر عبارتند از سیب زمینی، صیفی جات، علوفه (شبدر و یونجه)، جالیز و سیر. باغات انگور بخشی وسیع از این ناحیه را فرا گرفته است. همچنین قلمستانهای بید و تبریزی در حاشیه رودخانه یكه چای و دشتها به چشم می خورد. علاوه بر موارد مذكور درختان چنار، سنجد، نارون، زبان گنجشك، افرا، اقاقیا و انواع گل سرخهای صحرایی در مناطق مختلف وجود دارد.- مالكیت لالجین - چهار دانگ از لالجین به سالارخزاعی، خانِ لالجین تعلق داشته و دو دانگ دیگر از آنِ نصرت‌الملك علی‌خان پسر رستم‌خان‌قراگُزلو بوده است. نصرت‌الملك این دو دانگ را مهریه همسرش زبیده قرار داد و زبیده‌خاتون دختر فتحعلی شاه قاجار، یك سوم قریه لالجین را بابت مهریه و صداق شرعی مالك بوده كه همسرش نصرت‌الملك علی‌خان‌بن‌رستم‌خان‌قراگُزلو پدر حسام‌الملك حسین‌خان‌قراگُزلو قرار داده بود. - امروزه دو دانگ املاك و زمینهای زراعی واقع در هر نقطه از شهر موقوفه به شمار می‌رود و این امر موجب مشكلات متعدد برای اهالی لالجین بوده است.- شركت سهامی ظروف - تأسیس شركت سهامی ظروف لالجین نتیجة تلاش حاج‌محمودزیرك از مردم همدان بوده است (در حدود سالهای 1320 تا 1342). شركت سهامی در مهر سال 1315 گشایش یافت و پایه‌گذار آن مرحوم حاج‌محمدجوادزیرک بود. این شرکت تا سال 1342 فروش سفال لالجین را در انحصار داشته است و سفالگرانی که در بیرون از شرکت کار می کرده‌اند، می‌بایست محصولات كارگاههای خود را به این شرکت تحویل می‌دادند تا پس از درجه‌بندی به فروش برسد. پس از مرگ محمدجوادزیرک سرپرستی شرکت به فرزندش حسین زیرک سپرده شد. - مرحوم محمدجوادزیرک خدماتی ارزنده برای مردم لالجین داشته است؛ از جمله حفر کاریزها که تا چند سال پیش جاری بودند. از دیگر خدمات وی می‌توان از تغییر دادن نوع سوخت کوره‌های سفال‌پزی یعنی نفت سیاه به جای بوته‌های خار یاد کرد که در حدود سالهای 25-1324 انجام پذیرفت. پیش از آن سفالگران انبوه بوته‌های خار را از بیابانهای اطراف لالجین گرد می‌آوردند یا از دیگران می‌خریدند و با آن کوره‌ها را مشتعل می‌ساختند. بنا بر این پخت سفالینه‌ها پرمشقت بود و معمولاً بخشی از وقت سفالگران را می‌گرفت. سفالگران با پذیرفتن سوخت جدید به جای خار و خاشاك، به هنگام پخت ظروف سفالینه‌ها نزدیك كوره می‌نشستند و با کاسه‌ای كوچك نفت سیاه را اندک اندک به آتشدان کوره‌ها می‌پاشیدند؛ تا زمانی كه ظروف كاملاً پخته شوند. پس از جایگزینی نفت سفید، کار پخت سفالینه‌ها آسان‌تر و پاکیزه‌تر شد. مرحوم زیرک بر آن بود كه کارگاههای سفال‌سازی را به بیرون از شهر (سه‌راهی دهنجرد) منتقل کند؛ اما با مخالفت خان مواجه شد و به مقصود خود دست نیافت.

- می‌گویند لالجین دو بار ویران شده است: نخست در تاخت‌وتاز مغولان و دیگر در یورش وحشیانه افغانها. مسلماً این دیار همانند دیگر شهرها و روستاهای همدان بیشتر از دو بار هدف چپاول و ویرانی بوده است. بنا بر نوشته راوندی (در راحةالصدور) خوارزمشاه در سال 590 ه‍.ق به دارالملک همدان رسید و عراقیان را که در همدان استقرار یافته بودند، خوار و خاکسار داشت ... و آثار آبادانی نگذاشت و لشکر از دهات خاک برگرفتند و در میان دیزج و قاسم آباد کوشکها بنا کردند. در جلد دوم مروج‌الذهب نیز از کشتار و ویرانی وحشیانه مرداویج یاد شده است. یورش وحشیانه افغانها که در اواخر حکومت صفویه به شهرهای بزرگ و کوچک ایران همچون اصفهان، قزوین و کاشان تاخته، به کشتار و چپاول مردم پرداختند، از موارد دیگر ویرانگرتر بوده است؛ چون هنوز كلمات اوغان (افغان) و اُزبك در ذهن سالخوردگان تداعی ترس را به همراه دارد.

                منتظر قدوم مبارک شما هستیم  
شنبه 8/4/1387 - 17:20
شعر و قطعات ادبی

بنام خدا

میروم، میروم از شهر شما

آنطرف تر شهریست

رودی آنجا جاری است 

چشمه هایش زیباست

یک درختی آنجا ست

که هنوز پا برجاست

کوهی آنجاست که الوند نامش

همه لطف خداریخته بر دامانش

باغها ، کوچه ها و راهها

دشت سرسبز بهار

مر دمانش خون گرم،

آسمانش آبی

بچه هایش شاداب

آری آنجا شهری است

 که بهشتش خوانم

آری اکباتان است

شهر خوب یاران

زادگاه خود من آنجا نیست

لالجین است شهرم

من دیارم زیباست

مردمانش خاکی

کارشان سفا ل است

پدرم هم آنجا ست ........

                                                          ادامه دارد

جمعه 31/3/1387 - 10:16
محبت و عاطفه

-------------------------------------------------------------------

          من ندارم هیچ متاعی در خور ودر رای تو                    

 میکنم گریه  که شاید دیده بیند روی تو

          این دلم در حسرت کوی تو میخوار شد

                گرچه اینها یک بهانه است تا ببویم بوی تو

-----------------------------------------------------------------
جمعه 31/3/1387 - 10:8
دعا و زیارت

(سالروز شهادت دکترچمران را برهمه تبیانیها تسلیت میگم)

جمعه 31/3/1387 - 0:8
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته