• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 15
تعداد نظرات : 9
زمان آخرین مطلب : 6254روز قبل
انتخابات
 
رنگ سبز نماد اهل بیت و پرچم امام علی (ع) است و در نبود رسانه ملی بهترین رسانه برای ماست تا مظلومیت خود را به گوش همگان برسانیم و البته رنگ سبز به معنای متعهد بودن به اصول نیز هست.عضو مجمع تشخیص نظام در...
به گزارش فارس: موسوی ضمن توضیح دلیل استعفای خود در دوران نخست‌وزیری گفت: اگر ابعاد استعفایم را بشكافم، برای برخی‌ها بد خواهد شد.

وی در پاسخ به سئوالی در خصوص استعفای خود در دوران نخست‌وزیری نیز گفت: من در آن دوران تنها یك بار استعفا كردم و آن هم به این دلیل بود كه به اعتقاد رسیدم كه نمی‌توانم به وظایف قانونی خود عمل كنم، اما امام این امر را نپذیرفتند و از من خواستند تا به خدمتم ادامه دهم و تا آخرین روزهای خود نیز بارها دولت را تایید كردند و فرمودند كه دولت در چارچوب قانون اساسی عمل كند كه این جمله ایشان اشاره به صحبت‌هایی بود كه من فردای استعفا نزدشان مطرح كردم.
موسوی خاطرنشان كرد: من هیچكدام از تعریف‌های امام را به خود نگرفتم و معتقدم مجموعه دولت در آن موقع خوب عمل كرد كه من نیز یكی از اعضای آن بودم و از دانشجویان می‌خواهم تا به صورت ارتباط با هم در جلسات مختلف در مورد استعفا از من سئوال نكنند، چرا كه اگر ابعاد استعفایم را بشكافم به نفع برخی از دوستان نخواهد بود.
موسوی درباره انتخاب رنگ سبز به عنوان نماد انتخاباتی خود نیز گفت: رنگ سبز نماد اهل بیت و پرچم امام علی (ع) است و در نبود رسانه ملی بهترین رسانه برای ماست تا مظلومیت خود را به گوش همگان برسانیم و البته رنگ سبز به معنای متعهد بودن به اصول نیز هست.
عضو مجمع تشخیص نظام در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینكه چرا حضرت امام (ره) اختیارات تعزیرات حكومتی را از شما پس گرفتند، گفت: در آن دوره از انقلاب كشور با مسائلی روبرو بود كه امام تشخیص دادند طی حكمی تعزیرات حكومتی را به نخست‌وزیر تفویض كنند و این بدون رجوع دولت به ایشان بود و برای این صورت گرفت تا دولت بهتر بتواند از قشر مستضعف حمایت كند.
وی ادامه داد: به محض تمام شدن آتش‌بس و به خاطر اینكه امام (ره) این حكم را به ضرورت به دولت داده بود، آنرا پس گرفتند.
موسوی گفت: برخی نزد امام گفته بودند كه یكی از علت استعفای من همین موضوع پس گرفتن حكم تعزیرات حكومتی است كه من خدمت امام عرض كردم این موضوع ربطی به استعفای من نداشته و اگر من مطلبی مدنظر داشتم خدمت امام می‌گفتم.
تنظیم برای تبیان : میثم نیلساز
يکشنبه 27/2/1388 - 20:29
اخبار

100 نفر در یک ماه گذشته بر اثر خوردن قارچ سمی در بیمارستان شهدای عشایر خرم آباد بستری شده اند.
معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی لرستان گفت: این افراد به علت وارد شدن سم سیکلو پپتیدی به بدن دچار مسمومیت شدند.
دکترغفارعلی محمودی تشخیص قارچ های خوراکی را از قارچ های سمی کاری مشکل و مستلزم آزمایشات علمی دانست.
معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی لرستان با اشاره به خطرنـاک بودن سم موجود در برخی قارچ های وحشی که خطر تخریب اعضای حیاتی بدن همچون کبد را در پی دارد تاکید کرد، باید از مصرف این نوع قارچ ها پرهیز کرد.

منبع : راسخون

يکشنبه 27/2/1388 - 20:9
دانستنی های علمی

 یک پژوهش در رژیم صهیونیستی نشان می‌دهد 45 درصد دانش‌آموزان پسر و 35 درصد دانش‌آموزان دختر و بطور کلی 80 درصد دانش‌آموزان مدارس در این رژیم به روابط کامل غیراخلاقی مبادرت می‌ورزند. 
به نقل از پایگاه خبری اسلام آنلاین، یک پژوهش در رژیم صهیونیستی که در نوع خود نخستین پژوهش است نشان می‌دهد ممارست به روابط جنسی در رژیم صهیونیستی بیش از حد معمول که در غرب رایج است، شیوع یافته است.
بنا بر این گزارش، 45 درصد دانش‌آموزان این رژیم که بین 11 تا 14 سال هستند و 35 درصد از دانش آموزان دختر در این رژیم مبادرت به روابط نامشروع می پردازند.
اسلام آنلاین افزود: روزنامه [صهیونیستی] هاآرتص در این خصوص گزارش داده است که این موضوع از جایی آغاز شده است که بر اساس یک نظرسنجی مشخص شد که نوعی محافظه‌کاری میان روابط پسر و دختر در مدارس اسرائیل دیده شد و از اینجا بود که این پژوهش آغاز شد.
اسلام آنلاین نوشت: علاوه بر نهادهای آموزشی، تقریبا روزی نیست که یک رسوایی جنسی در ارتش رژیم اشغالگر برملا نشود و حتی بسیاری از مسئولان این رژیم روزانه بدین دلیل از منصب خود برکنار می‌شوند.
این پایگاه خبری با اشاره به گفته دکتر "رانی استارکیسل " استاد رشته پزشکی دانشگاه تل‌آویو در این خصوص تاکید کرد که رژیم صهیونیستی از "بحران گسترده اخلاقی " رنج می‌برد.
این پایگاه خبری همچنین افزود که در این پژوهش نشان داده شده است که به طور کل 80 درصد دانش‌آموزان پسر و دختر مدارس اسرائیل به اقدامات غیر اخلاقی مباردت می‌ورزند در حالی که این میزان در انگلیس 64 درصد و در آمریکا 75 درصد رایج است.

 

يکشنبه 13/2/1388 - 12:14
هوا و فضا

نسخه‌ پنج برنامه‌ Google Earth كه به تازگی منتشر شده كاربران را به پرواز مجازی بر فراز سطح سرخ رنگ مریخ برده و آن‌ها را قادر می‌سازد از طریق چشمان كاوشگران مریخ‌پیما به كاوش این سیاره بپردازند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان، گوگل با همكاری ناسا امكان Mars mode را به Google Earth اضافه كرده كه امكان مشاهده تصاویر كیفیت بالا از این سیاره سرخ را فراهم می‌كند و در نوع خود نخستین به شمار می‌رود كه داده‌های واقعی از یك محیط غیرزمینی را فراهم می‌كند.
دانشمندان می‌توانند با استفاده از این ابزار جدید اطلاعاتی را در مورد همسایه زمین به اشتراك گذارند و همچنین Google Mars سه بعدی به پژوهشگران پلت‌فرمی برای اشتراك داده‌ها همانند آنچه Google Earth برای دانشمندان زمین فراهم می‌كند، می‌دهد.
اما در نسخه جدید گوگل ارتقاهای عمده دیگری صورت گرفته كه بزرگترین ویژگی‌ افزوده شده به بسته نرم‌افزاری جغرافیایی گوگل 20 لایه اقیانوس سه بعدی است كه تركیبی از كف بستر دریا و محتوای كارشناسی مانند مقالات موسسه نشنال جئوگرافی است تا به كاربران امكان دسترسی به بخش‌هایی از جهان را فراهم كند كه مشاهده آن‌ها دشوار است.
مسافران مجازی به هاوایی به عنوان مثال می‌توانند آتشفشان‌های زیر آب را بررسی كنند، ویدئوهایی در مورد زندگی دریایی منطقه مشاهده كنند، در مورد كشتی‌های غرق شده در آن نزدیكی بخوانند و در عكس‌ها و ویدئوهایی از ورزش‌های آبی مورد علاقه مشاركت كنند.
امكان بزرگ دیگری كه به Google Earth اضافه شده Historical Imagery است كه كاربران را قادر می‌سازد از طریق آرشیو ماهواره‌ای و تصاویر هوایی به طور مجازی به گذشته مسافرت كنند.
 

منبع: nikipedia

سه شنبه 8/2/1388 - 18:34
ورزش و تحرک

 برخی منابع آگاه از استعفای محمد مایلی کهن از سرمربیگری تیم ملی خبر دادند.
به گزارش راسخون ، هنوز این خبر را مراجع رسمی و فدراسیون فوتبال تایید نکرده اند .
عزیز الله محمدی ، نایب رئیس فدراسیون فوتبال ، دیشب در مصاحبه ای استعفای مایلی كهن را تکذیب کرده بود.
خبرگزاری فارس هم خبر استعفای مایلی کهن را منتشر کرده است.

 

سه شنبه 1/2/1388 - 12:53
اخبار

 عامل قتل سریالى ۱۵ زن و دختر و یک پسر بچه در دومین جلسه محاکمه نیز منکر اتهاماتش شد.
صبح روز پنج شنبه ۲۷ فروردین دومین جلسه محاکمه فرید بغلانى در شعبه ۱۶ دادگاه تجدید نظر آبادان و به ریاست قاضى محمدمهدى رشید الماسى برگزارشد.
در ابتداى این جلسه قاضى رشته احمدى نماینده دادستان اهواز در دفاع از کیفرخواست گفت: در این جلسه به اتهام قتل دختر ۱۰ ساله اى به نام خدیجه از سوى فرید بغلانى رسیدگى مى‌شود.متهم در تاریخ ۳۱ خرداد سال ۸۷ در آخرین جنایت خود خدیجه را با ضربه‌هاى سنگین به سرش از پا درآورد که همان روز جسدش کشف و فرید پس از دستگیرى اعتراف کرد خدیجه را کشته و طلاهایش را در باغچه خانه‌اش مخفى کرده است ‎.
 پس از اعتراف‌هاى فرید بازپرس و مأموران در خانه او حاضر شده و گوشواره‌هاى خدیجه را از زیر درختى در باغچه خانه کشف کردند.وى در ادامه با توجه به اعتراف‌هاى متهم، بازسازى صحنه قتل و گزارش پزشکى قانونى، براى فرید تقاضاى مجازات قانونى کرد.در ادامه اولیاى دم خدیجه با حضور در جایگاه خواستار قصاص قاتل دخترشان شدند.سپس قاضى دادگاه با تفهیم اتهام به فرید از او خواست به دفاع از خود بپردازد که او پس از حضور در جایگاه اظهار داشت: من مرتکب قتل نشده‌ام و تمام اعتراف هایم تحت فشار بازجویى بوده است.
قاضى دادگاه درباره پیدا شدن طلاهاى خدیجه در باغچه خانه‌اش پرسید که او ادعا کرد مأموران طلاها را در داخل خانه‌ام گذاشته بودند.پس از انکار متهم فیلم اعتراف‌هاى او درباره قتل خدیجه، کشف طلاها در خانه‌اش و بازسازى صحنه جنایت در دادگاه به نمایش گذاشته شد متهم پس از نمایش فیلم اظهار داشت: به خاطر ترس از مأموران پلیس به قتل‌ها اعتراف کرده‌ام!بر اساس فیلم نمایش داده شده، متهم با اعتراف‌هاى خود در ساعت ۳ و ۳۰ دقیقه بامداد موضوع مخفى کردن طلاهاى خدیجه را در باغچه خانه‌اش فاش کرده بود که ساعت ۴ و ۱۵ دقیقه نیز مأموران با حضور در خانه‌اش طلاها را در زیر درختى پیدا کردند.
پس از دفاعیات متهم و وکیل مدافعش رئیس دادگاه ختم رسیدگى به این جلسه را اعلام کرد و قرار است بزودى در سومین جلسه به اتهام یکى دیگر از قتل‌هاى او رسیدگى شود.بر اساس محتویات پرونده فرید بغلانى متهم است از اواخر سال ۸۳ تا خرداد سال ۸۷ مرتکب قتل ۱۵ زن و دختر و یک پسر بچه در آبادان و خرمشهر شده است.او در شهریور ماه سال گذشته پس از مجروح کردن دختر جوانى و به تصور اینکه او مرده است از محل متوارى شد که با راهنمایى‌هاى آخرین قربانى اش کارآگاهان او را شناسایى و دستگیر کردند.مرد جنایتکار در بازجویى‌هاى ابتدایى منکر ارتکاب هرگونه جرمى شد اما پس از یک ماه سکوت لب به اعتراف گشود و جزئیات ۱۶ جنایت خود را فاش کرد.
وى درباره انگیزه‌اش گفت: به دلیل تنفرى که از جنس مخالف داشته‌ام مرتکب این جنایت‌ها مى‌شدم. با دوچرخه در خیابان‌هاى شهر پرسه مى‌زدم و پس از مشاهده زنان و دختران تنها به سوى آنها حمله ور شده و با ضربه‌هاى سنگین میله آهنى قربانیان خود را از پا درمى آوردم.با اعتراف‌هاى متهم میله آهنى نیز در باغچه خانه‌اش کشف شد.

منبع:راسخون

يکشنبه 30/1/1388 - 12:28
اخبار

 

یك سایت امریکایی مدعی شد هفته گذشته هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران با وزیر امور خارجه امریکا تلفنی گفتگو كرده است‏.‏

یك سایت امریکایی مدعی شد هفته گذشته هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران با وزیر امور خارجه امریکا تلفنی گفتگو كرده است‏.‏
 سایت خبری فارن پالیسی ژورنال در مقدمه گفت‌وگوی خود با "سید گینس" رئیس آكادمی اسكار كه چندی قبل به تهران سفر كرده بود، این ادعا را مطرح كرده است‏.‏
این سایت خبری نوشته است: منابعی در تهران كه خواسته‌اند نامشان فاش نشود، گفته‌اند هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری با هیلاری رودهام كلینتون وزیر امور خارجه امریکا تلفنی گفتگو كرده است‏.‏
فارن پالیسی ژورنال این گفتگو را در راستای بهبود روابط میان تهران و واشنگتن ارزیابی كرده است‏.‏

منبع:راسخون

سه شنبه 25/1/1388 - 19:4
سياست
 

تنها چند روز پس از حمایت افراطیون دوم‌خرداد از میرحسین موسوی، وی با حمایت صریح از سازمان مجاهدین و حزب مشارکت، تلویحا گفتمان عدالت‌خواهی و آرمان گرایی دوران نخست وزیری‌اش را به نفع نمایندگی جریان افراطیون...

 
 تنها چند روز پس از حمایت افراطیون دوم‌خرداد از میرحسین موسوی، وی با حمایت صریح از سازمان مجاهدین و حزب مشارکت، تلویحا گفتمان عدالت‌خواهی و آرمان گرایی دوران نخست وزیری‌اش را به نفع نمایندگی جریان افراطیون دوم خرداد در انتخابات کنار گذاشت.
 آخرین نخست وزیر کشور که در اولین کنفراس مطبوعاتی‌اش پس از دو دهه سکوت در پاسخ به سوالی درباره مشروعیت سازمان مجاهدین گفته بود "با آری یا نه نمی‌توان به این سوال جواب داد"، امروز به حمایت رسمی از این سازمان پرداخت.
این در حالیست که پیش از این رسانه ها از جلسه خصوصی وی با سازمان در تعطیلات نوروزی خبر داده بودند؛جلسه ای که در آن میرحسین توانسته بود سازمان را به حمایت از خود متقاعد کند.
اما امروز میرحسین که سفرهای انتخاباتی‌اش را از استان ایلام آغاز کرده در جمع خبرنگاران ایلامی حاضر شد و با بیان اینکه سازمان مجاهدین و جبهه مشارکت از احزاب قانونی و شناسنامه‌دار کشور هستند،آنان را دارای مشروعیت دانست و گفت: نباید در خصوص این احزاب به گونه‌ای صحبت کنیم که در مورد اسرائیل سخن می‌گوییم.
موسوی برای آنکه نشان دهد دیدگاه آیت الله مشکینی درباره عدم مشروعیت سازمان مجاهدین را قبول ندارد،خطاب به خبرنگاران ایلامی جمله دیگری هم گفت : "آیا در مسجد ایلام می‌روید و روی سینه‌های افراد نگاه می‌کنید که برچسب مشارکتی یا سازمان مجاهدین انقلاب بر آن نقش بسته است."
وی در این زمینه همچنین سخنان تندتری هم گفت و تلویحا کسانی را که مشروعیت این تشکل‌های سیاسی را قبول ندارند، دارای "ذهن بسته" توصیف کرد و گفت "آن‌چه که آن‌ها به آن متهم می‌ شوند به این وسعت نیست و من چنین ذهن بسته ای ندارم و ذهنم بسیار باز است."
این حمایت میرحسین از سازمان ومشارکت به حدی شفاف و بی پرده بود که سایت "یاری" که پایگاه اینترنتی ستاد خاتمی تا پیش از انصرافش بود ،خبر این سخنان موسوی را با تیتر "حمایت قاطع میرحسین موسوی از سازمان مجاهدین و مشارکت "منتشر کرد.
حمایت آخرین نخست وزیر کشور از سازمان مجاهدین در حالی چند روز پس از دیدار اخیرش با مراجع تقلید صورت می‌گیرد که در سال ۸۲ و پس از آنکه سازمان مجاهدین از هاشم آغاجری عضو شورای مرکزی خود در قبال اظهارات اهانت‌آمیزش نسبت به ائمه‌اطهار(علیه السلام) و مراجع تقلید حمایت کرد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه‌ای که به امضاء آیت‌الله مشکینی رئیس وقت این جامعه رسید، "سازمان" را نامشروع خواند و "مؤمنین" را از همکاری با آن برحذر داشت.
بدین ترتیب میرحسین که تا پیش از این با در پیش گرفتن موضعی محتاطانه و مبهم از اظهارنظر صریح درباره چنین موضوعاتی خودداری می‌کرد، پس از اعلام حمایت اکثر احزاب و گروه‌های سیاسی دوم‌خردادی، از پوشش تاکتیک "محافظه‌کاری" خارج شده و نظرات خود را درباره آنچه بیست سال درباره آن سکوت کرده ،شفاف بیان کرده است.
در این میان البته دفاع موسوی از سازمان مجاهدین را نمی‌توان با اعلام "حمایت" این سازمان از وی به عنوان اولین حزب دوم‌خردادی بی ارتباط دانست.حمایتی که بعد از جلسه مخفیانه نوروزی سازمان با میرحسین اعلام شد و  بلافاصله پس از آن "آرمین" سخنگوی سازمان مجاهدین در این باره گفت:"از حالا به بعد منتظر یک میرحسین اصلاح‌طلب باشید."
رویکرد جدید میرحسین در شفاف کردن حمایتش از افراطیون دوم خردادی از سویی حمایت بیش از پیش و سرسختانه احزاب مجاهدین و مشارکت و دیگر افراطیون دوم‌خرداد از وی را به دنبال خواهد داشت و از دیگر سو عرصه را بر سایر حامیان وی که با این افراطیون سر ناسازگاری دارند و تنها به دلیل برداشتهای نوستالژیک از دوران ارزشها و دفاع مقدس، او را در شمار عدالتخواهان و ارزشگرایان می پنداشتند، تنگ شود.
در چنین فضایی طبیعی است که آخرین نخست وزیر کشور سردمدار گفتمان افراطی‌گری در عرصه سیاسی با پشتوانه احزاب تندرو خواهد شد و این یعنی آنکه باید منتظر انتخاباتی ماند که دو گفتمان "عدالت‌خواهی" به رهبری احمدی‌نژاد و گفتمان "افراطی‌گری سیاسی" این بار به رهبری موسوی به جای خاتمی، دوئل پایانی آن را برگزار خواهند کرد.
منبع : راسخون
دوشنبه 24/1/1388 - 19:0
سينمای ایران و جهان

این روزها شاهد قسمت های پایانی سریال پرمخاطب «یوسف پیامبر(علیه السلام)» از شبكه اول سیما هستیم.

اشاره؛ این روزها شاهد قسمت‌های پایانی سریال پرمخاطب «یوسف پیامبر(علیه السلام)» از شبكه اول سیما هستیم.
مااین بار برای طرح مباحثی راجع به كم و كیف این سریال و نیز فیلم سازی و سریال سازی دینی و تاریخی در سینما و تلویزیون گپ و گفتی داشته ایم با سید محمد جواد طاهری، بازیگر قمی این سریال كه ایفاگر نقش مالك بن زعر،همان كسی كه در این سریال به نوعی یار وهمراه و معتمد یوسف است. خیلی از مجلات با مصطفی زمانی،  بازیگر نقش یوسف پیامبر (ع) مصاحبه كردند اما ما می‌خواهیم با وزیر، یار و بازوی راست یوسف در این سریال، سخن گوییم چرا كه معتقدیم ما بیشتر باید بدانیم نقش یاران و منتظران چیست نه آن‌كه فقط دنبال نقش یوسف زهرا باشیم.

لطفا در آغاز خود را بیشتر معرفی كنیدو از كارهایتان برایمان بگویید؛
سید جواد طاهری متولد 1349 قم هستم. فعالیت نمایشی خود را در قم از سال 1365 با نمایش «صبح قریب» نوشته رضا پوررضائیان به كارگردانی حسن حسینی آغاز كردم. در سال 1368 نیز در نمایش «حضور» به كارگردانی حسین پارسایی بازی كردم و اولین تجربه كارگردانی خود را با نمایش «صد بار اگر توبه شكستی بازآ» انجام داده ام كه در پی آن كارگردانی نمایش های: خارودل، عود بر آتش، یكی بود یكی نبود، خاله ادیسه، جنگ كور، داروگیر پهلوان، شیرین به روایت امروز، مردی در بند ، افرا، مرگ در ساعت مرغابی، پروانه در آتش، خواهر عشق و ... بود. همچنین در نمایش های: قصیده بلند باران، بانوی بی نشان، خورشید كاروان، شكفتن، عشق روی خرپشته، زخم مدینه، از خاك تا افلاك، كانال كمیل، در قاب ماه و ... به عنوان بازیگر حضور داشتم كه تعدادی از این نمایش ها در جشنواره های مختلف تئاتری حضور یافته و جایزه هیئت داوران نصیب اینجانب شده است. از كارهای تصویری می توان بازی در تله تئاتر: شبیه پدر، تپه افلاك و سریال های: یوسف پیامبر، چهل سرباز، غروب بی پایان و همچنین فیلم سینمایی «آسو» و آخرین كار بنده بازی در فیلم سینمایی «ملك سلیمان»، كاری از شهریار بحرانی می باشد.
جناب آقای طاهری! درخصوص نقشتان در سریال یوسف پیامبر(ع) برایمان صحبت كنید و اینكه چگونه توانستید خود را برای ایفای نقش آماده كنید؟!
 نقش مالك بن زعر در این سریال از سوی دستیار كارگردان به من پیشنهاد شد. راستش را بخواهید خود من یكی از گزینه‌های ایفای نقش یعقوب پیامبر(ع) بودم كه البته پس از ارائه بخشی از فیلم نامه به بنده قرار شد تست گرفته شود و از آن جایی كه من واقعا از تست دادن بیزارم بدون آن كه به فیلم نامه نگاه كنم، به دفتر كارگردان رفتم. در آنجا باید مقابل یك دوربین هندی كم نقش یعقوب را بازی می‌كردم، من هم بدون حس و حال خاص نقش متن را خواندم،‌ خوب نتیجه معلوم بود دیگر!
پس از این قرار شد یك جلسه‌ای با آقای سلحشور و آقای شورجه داشته باشم. در آن جلسه آقای سلحشور از من پرسید كه چرا این طور تست دادی كه من صادقانه دلیلش را گفتم.
در این هنگام آقای شورجه رو كرد به آقای سلحشور و گفت كه نقش مالك برای ایشان (بنده) مناسب است كه یادم هست آنجا آقای سلحشور در ابتدا قبول نكرد و گفت نقش مالك را خودم می‌خواهم بازی كنم كه البته جواب منفی آقای شورجه، ایشان را متقاعد كرد.
خلاصه این طور شد كه نقش مالك در این سریال به من محول شد و فیلم نامه مربوط به نقش را به بنده دادند.
پس از مطالعه متوجه شدم كه شخصیت مالك در چهاربخش سریال بازی دارد و مهم‌تر اینكه این نقش دارای یك شروع، میانه و پایانی است. از همان ابتدا سعی كردم با راهنمایی‌های كارگردان با ویژگی‌های شخصیت مالك كه انسانی یكتاپرست و تاجر است و اینكه به فنون رزمی در حد یك كاروان سالار آگاه است و .. آشنا شوم تا بتوانم بیش از پیش خود را به نقش نزدیك كنم.
پس از اتمام فیلم برداری این چهار قسمت كه به طور متفرقه یك سال و نیم به طول انجامید آقای سلحشور به من پیشنهاد تمدید قرار داد را داد و گفت: كه به نقش مالك در سریال افزوده شده است و شروع كرد یكسری كلیات را تعریف كردن به این مضمون كه مالك پس از فروش یوسف، از این كار خود پشیمان می‌شود، كار تجارت را رها می‌كند و در مصر می‌ماند و ... كه بقیه ماجرا را در سریال در حال مشاهده هستید.
هر جور كه شما بخواهید،بگذریم، اما آقای طاهری كار با آقای سلحشور برای شما چطور بود و به نظرتان در مقایسه با كسانی چون آقایان فخیم زاده یا میرباقری، كار ایشان دارای چه ویژگی‌های متمایز كننده ای بود؟! 

 متأسفانه بنده تاكنون همكاری با اساتیدی چون آقای میرباقری و آقای فخیم زاده را تجربه نكرده ام و لذا شاید نتوانم مقایسه درست و دقیقی در این باره داشته باشم ضمن اینكه خود را در حدی نمی‌دانم كه بخواهم درباره این بزرگواران و همچنین آقای سلحشور، اظهار نظری این چنینی داشته باشم. الحق و الانصاف كار با آقای سلحشور برای بنده تجربه خوبی بود اما در بحث مقایسه‌ای كه شما فرمودید آنچه كه بنده از آثارشان به عنوان یك مخاطب دریافت كرده‌ام این است كه سه دیدگاه متفاوت را در كارهایشان شاهد هستیم. به نظرم آقای سلحشور در كارشان، به تاریخ و روایات و احادیث و آیات قرآنی وفادار هستند. درخصوص آقای میرباقری ضمن وفاداری به تاریخ، عنصر تخیل و همچنین فضای رمانتیك مشاهده می‌شود و درخصوص آثار آقای فخیم زاده این نكته قابل توجه است كه ایشان در عین وفاداری به تاریخ از عناصر تخلیل و خشونت نیز در كارشان استفاده می‌كنند.

حضرتعالی وضعیت كنونی ساخت آثار سینمایی و تلویزیونی در ژانرهای تاریخی و مذهبی را با عنایت به ابعاد محتوایی و ساختاری قضیه چگونه ارزیابی می‌كنید؟!

در كل می‌توانم بگویم كه خوب است اما خب با توجه به استقبال گسترده مردم از كارهای تاریخی به ویژه تاریخ اسلامی فكر می‌كنم كه در این زمینه هنوز جای بیشتری برای كار وجد دارد.
و اما آنچه كه ایده آل شخص من است این كه برای ساخت یك كار تاریخ باید از تك بعدی نگری به قضایا پرهیز كرده و سعی كنیم با كلان نگری به حقایق تاریخی، خیل گسترده تری از مردم را جذب كنیم و البته این مسأله را هم از نظر دور ندانیم كه بالاخره ما یك مسلمان و معتقد به دین مبن اسلام هستیم و لذا نباید در انجام وظیفه خود در سطح باقی بمانیم بلكه باید به عمق دین و معارف مذهبی راه پیدا كنیم.
به شخصه اگر بخواهید مهم‌ترین نقطه ضعف سریال حضرت یوسف را بگویید، به چه موردی اشاره خواهید داشت؟!

اگر بخواهم جوابتان را صادقانه بدهم باید بگویم ‌ای كاش این سریال پرمخاطب حداكثر در 26 قسمت به پایان می‌رسید چرا كه معتقدم طولانی شدن سریال باعث كندی ریتم آن شده به طوری كه در محافلی كه حضور یافته و نظرات دوستان را می‌شنوم،‌احساس می‌كنم كه مخاطب از كش دار شدن داستان بیزار است و لذا به نظر من طولانی شدن ضبط سریال بی تردید در كیفیت مجموعه، تأثیر منفی گذاشته است.
مطلب دیگری كه وجود دارد این است كه ما در بحث مربوط به ساخت آثاری درباره ائمه اطهار با یكسری محدودیت‌هایی روبرو هستیم به این معنا كه نمی‌توانیم به طور مستقیم به آنها بپردازیم اما از سویی می توانیم با ساخت آثاری راجع به شخصیت‌های پیرامونی آنها، اشاره‌ای به آن بزرگواران داشته باشیم.
به عقیده شما اساسا یك كار دینی یا قرآنی باید دارای چه ویژگی‌ها و مؤلفه‌هایی باشد؟! 

 بنده از نگاه آقای سلحشور واقعا خوشم می‌آید چرا كه ایشان به عنوان یك بچه مسلمان معتقد این كار را ساخت و در بیان داستان از قرآن و تفاسیر بهره گرفت و به حاشیه‌ها زیاد نپرداخت. ما هم اگر بخواهیم یك كار تاریخی و به خصوص دینی و قرآنی بسازیم باید متناسب با برداشت امروزمان از قرآن و احادیث، به بیان تاریخ بپردازیم و مسایل اعتقادی مان را مطرح كنیم. بی شك اگر ما در این گونه كارها با زبان روز اصل مطلب را بگوییم و نیز در جذب مخاطب به نحو صحیح آن بكوشیم،‌ توانسته‌ایم در مسیر درست ساخت یك كار دینی و مذهبی گام برداریم.
به نظر شما چرا فیلمسازان كشورمان كمتر به سراغ موضوعاتی چون مهدویت،‌ غدیر و دیگر موضوعات مذهبی و شیعی می‌روند؟!

راستش این سؤال را باید شما از خود فیلمسازان بپرسید اما تا آن جایی كه بنده اطلاع دارم خود آقای سلحشور مشغول نگارش و یا پیگیری یكی از مراحل ساخت سریالی است كه موضوع آن مرتبط با حضرت حجت (عج) است. همچنین كار آقای میرباقری یعنی همین مختارنامه تا آن جایی كه شنیده‌ام كار خوب و قوی‌ای است و در بازگویی واقعه كربلا موفق بوده است.
اما خب این را هم بگویم كه در خصوص مهدویت كه شما فرمودید هنوز كار چندان شاخصی تولید نشده است و به نظر من فیلم‌سازان ما باید به سراغ ساخت آثاری با موضوع مهدویت بروند.
 آقای طاهری! به نظرشما برای تبیین درست مفاهیم دینی از جمله انتظار، عاشورا، ولایت و از این دست مسایل مهم اعتقادی برای مردم خصوصا نسل جوان جامعه ما چه باید كرد؟!

یكی از راه‌ها برای رسیدن به هدف در این خصوص بهره گیری درست از رسانه‌هایی چون تلویزیون و سینما و تئاتر است اما راه‌های دیگری هم وجود دارد. در این عرصه می‌توان به ویژه مخاطب جوان را با عنایت به تفكر امروزی‌اش، درگیر این مسأله كرد. طبیعی است كه جوان امروز با جوان دیروز، بسیار فرق دارد. جوان امروزی بیشتر به دنبال یافتن علت و معلول هاست. به همین خاطر سؤال‌هایی را مطرح می‌كند كه شاید جوان دیروز آنها را مطرح نمی‌كرد. وظیفه ما این است كه بتوانیم به سؤالات آنها به طور منطق و با استدلال عقلی پاسخ بدهیم.
الآن جوانان امروزی تنها به جنبه احساسی «عاشورا» توجه ندارد چرا كه در همین زمینه سؤالاتی را دارند كه به دنبال جواب منطقی آنها هستند. جوانان امروز نیازمند یك راه روشن است و به دنبال یك الگوی عقلی و منطقی است و نه صرفا احساسی.
آقای طاهری، در پایان اگر صحبت خاصی دارید بفرمایید؛

واقعیتش را بخواهید بنده همیشه دوست داشتم در پروژه های تصویری متفاوت باشم. اما در مورد تئاتر مذهبی خواهشم بر این است عزیزانی كه اجرای نمایش در ژانر مذهبی می كنند به اسم مذهب ضربه به دین نزنند. چرا كه امروزه نیاز داریم به مسائل دینی عمیق تر نگاه كنیم و در این خصوص مطالعه بیشتری داشته باشیم. به نظر می رسد در ژانر نمایش های مذهبی كم كار شده است و ما هنوز نمایشی كه در شان مذهب شیعه و ایران شیعی باشد برای ارائه به دنیا نداریم، جز نمایش تعزیه كه در دوران صفویه به وجود آمد ولی بعد از آن چه؟ امید است هنرمندان فرهیخته ما با مطالعه بیشتر و عمیق تری به این نوع ژانر نمایشی (مذهبی) بپردازند.
آقای طاهری، بگذارید كمی از بحث جدا شویم، شما در این سریال به نوعی نقش یار و وزیر و فرد دست راست حضرت یوسف (ع) را ایفا می كنید، همه ما آرزومندیم بازوی راست نه، ولی یار یوسف زهرا باشیم؛ حالا خدا وكیلی چقدر دوست داشتید در دنیای واقعیت این توفیق را می یافتید كه یار وهمراه یوسف زهرا(س) باشید؟!

ما كجا وآقا امام زمان كجا؟! خداییش این حرف رو كه زدید به هم ریختم، ما كه قابل نیستیم ،اگر اجازه بدهید از این بحث بگذریم! من نمی‌توانم چیزی بگویم.
منبع : مجله امان
/2759/
تنظیم برای تبیان : میثم نیل ساز
يکشنبه 23/1/1388 - 19:55
دعا و زیارت

چكیده
بی شك زندگی انفرادی و عدم تفاهم و تعادل، ملازم با جهل، عقب ماندگی و انحطاط است. در مقابل، تعادل و هم زیستی، زندگی اجتماعی، انسجام و اتحاد، پیشرفت و ترقیات علمی، صنعتی، اجتماعی و...را به همراه خواهد داشت.
از روزی كه بشر از انزوای خلوت خود، از میان غارها، كنار سنگ‌ها و پای درختان بیرون آمد و در كنار سایر انسان‌ها زیست؛ تفاهم، تعاون، تقسیم وظایف، انسجام، اتحاد و تشكلات اجتماعی سیاسی پدید آمد و در زندگی فردی و اجتماعی او پیشرفت‌هایی حاصل شد و این پیشرفت، در طول تاریخ ادامه یافت و بالاخره آگاهی، انسجام و اتحاد انسان‌ها به مرحله‌ای می‌رسد كه همه مردم روی زمین از یك قانون واحد اطاعت می‌كنند و از یك رهبر فرمان می‌برند. و این زمانی است كه ضعف و ناكارآیی رهبری و قوانین ساخته بشری را تجربه كرده باشند.
در این نوشتار به این پرسش، پاسخ داده خواهد شد كه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه با لشكری متشكل از 313 نفر و یا شمشیر- كه از سلاح‌های ابتدایی جنگی بشری است ـ بر خصمی كه به پیشرفته‌ترین اسلحه مجهز است پیروز می‌شود.
در این مقاله برآنیم تا سیر طبیعی جوامع بشری، از جهل به سوی آگاهی و از زندگی انفرادی، به سوی زندگی اجتماعی و نیز انسجام و اتحاد و تشكلات اجتماعی- سیاسی انسان‌ها را به عنوان یكی از زمینه‌های پیروزی انقلاب امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بررسی كنیم.
مبحث قیام با شمشیر و نیز یاوران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف كه 313 نفر هستند، هركدام نمادی از یك مفهوم هستند. شمشیر، نماد قدرت نظامی است و این سخن برای كسانی گفته شده است كه فقط شمشیر و امثال آن را به عنوان سلاح رزمی می‌شناختند.
313 نفر نیز برای بیان سلسله تاریخی افرادی هستند كه برای احقاق حق، قیام كرده اند. بدین مفهوم كه حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف آخرین حلقه از سلسله حق طلبان است كه قیام حق خواهی آنان را كه نقطه آغاز حركت شان، 313 نفر بوده اند؛ به پیروزی نهایی می‌رساند؛ چه، هر حركت اصلاحی و اجتماعی از یك محدوده كوچك آغاز می‌شود و به تدریج، توسعه پیدا می‌كند تا به پیروزی نهایی برسد. در این مقاله بیان خواهد شد كه پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز تدریجی و نه آنی و خلق الساعة صورت می‌گیرد.
بالاتر از این، از لوازم پیشرفت‌های صنعتی و نظامی، این نیست كه جریان‌های حق طلب و عدالت خواه، هرگز به سلاح‌های پیشرفته، دست رسی پیدا نكنند و در عقب ماندگی دائمی به سر برند.
با توجه به آن كه اسلحه و امكانات رزمی تنها یكی از شرایط پیروزی است و نه علت تامه آن. به طور قطع زمانی فرا می‌رسد كه بشر به این فهم خواهد رسید كه اسلحه اگر به منظور رسیدن به طمع‌های غیر انسانی باشد؛ در جهت تخریب حرث و نسل انسان به كار می‌رود و در آن زمان، دروغ مدعیان صلح و آزادی و دموكراسی كاملاً برای مردم برملاء و وجدان‌های انسانی بیدار خواهند شد و آن گاه حتی تولیدكنندگان سلاح‌های مدرن از آن استفاده نخواهند كرد. در این مقاله به این مطلب نیز اشارتی شده است.
آیا حضرت رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم، تنها با اسلحه و امكانات قوی رزمی، بر خصمی خون خوار، متعصب و انتقام جو كه از نظر عدد و امكانات رزمی در شرایطی به مراتب بهتر و بالاتر بودند؛ پیروز شد یا نحوه رهبری و برجستگی‌های نظامی و امدادهای غیبی، او را به پیروزی رساند؟ آیا آن حضرت تنها به كمك اسلحه، مردمی را كه طی زمانی قریب به شش سده، حتی اندكی در زندگی خود پیشرفتی حاصل نكرده بودند؛ به آقایی و سیادت می‌رساند؟ در مقاله به این نكته خواهیم پرداخت كه غلبه علمی، منطقی و استدلالی، یكی از راه‌های پیروزی در برخورد اندیشه‌هاست. هم چنین شبهات دیگری را نیز بررسی خواهیم كرد.
چگونگی پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از پرسش‌هایی كه در مورد قیام حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف مطرح می‌باشد، این است كه آن حضرت چگونه و با چه وسیله و امكاناتی، بر قدرت‌های جهانی پیروز می‌شود؟ پیشرفت‌های صنعتی و تكنولوژی بی‌سابقه، دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای و ترقیات روزافزون و حیرت زای دیگر از سویی، و جنگ با شمشیر و سلاح‌های ابتدایی قدیمی- آن چنان كه در روایات آمده است- از طرف دیگر؛ این پرسش را در ذهن‌ها به وجود می‌آورد كه چگونه شخص با به كارگیری سلاح‌های ابتدایی قدیمی، بر خصم خود كه مجهز به سلاح‌های اتمی است، پیروز خواهد شد؟
آیا پیروزی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با جنگ و قدرت نظامی است، یا وسیله دیگر. اگر با جنگ است، با كدام امكانات و فن آوری‌های جنگی و با چه وسیله و شیوه‌ای؟ از راه اعجاز و خرق عادت یا روش‌های عادی و معمولی؟
پاسخ اجمالی؛ پیروزی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نه از روی اعجاز صرف است، بلكه با شیوه‌های معمولی است، اما با تأییدات و كمك‌های خداوندی؛ چه، اگر خداوند پیروزی بنده‌ای از بندگانش را اراده كند، همه نقشه‌ها، تدبیرات و امكانات خصم او را به ضرر دشمن او به كار می‌برد. و بالاخره پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هم از راه نظامی و تسلیحاتی، و هم از راه‌های دیگر، ممكن و میسر و یك امر عادی است.
پاسخ تفصیلی؛ نه این پرسش، یك سؤال تازه است و نه قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، یك قیام تازه ای؛ كه پیش از آن قیام‌هایی از نوع قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف صورت نگرفته باشد؛ چه، قیام و انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تداوم قیام پیامبران الهی است. هر پیامبری در هر عصری كه برانگیخته شد و برای هدایت و اصلاحات عمومی قیام كرد، از نظر عده و عُدّه و ساز و برگ نظامی و امكانات مادی، نسبت به دشمنان خود ضعیف بود، اما عملاً پیروز شد.
تكنولوژی و فن آوری پیشرفته و تسلیحات قوی و ارتش نیرومند، به تنهایی كارساز نیست.
تاریخ جنگ‌های پیامبراسلام صل الله علیه و آله و سلم بهترین شاهد است. برای مثال، آن حضرت با 313 نفر، نه به قصد جنگ، بلكه به قصد مصادره اموال تجارتی كاروان قریش، از مدینه بیرون رفتند و در مسیر راه تصمیم به جنگ گرفته شد. و تنها، هفتاد شتر بیشتر نداشتند كه به نوبت سوار می‌شدند و دو رأس اسب و شش قبضه شمشیر، اما یك نیروی نظامی كاملاً مسلح را از پای درآوردند، هفتاد نفر از مشاهیرشان را به خاك هلاكت افكندند و هفتاد نفرشان را به اسارت گرفتند.[1]
فرو ریختن كاخ‌های قدرت
هم چنان كه صاحبان قدرت‌های مادی و تسلیحاتی امروزین، مغرورانه به قدرت و امكانات و سلاح‌های پیشرفته خود می‌بالند، اقوام پیشین نیز بر قدرت تسلیحاتی و نظامی، شهرهای زیبا و حصارهای مستحكم خود می‌بالیدند و رجز می‌خواندند كه چه كسی زورش به ما می‌رسد؟[2] آن چنان كه مدنیت‌های عظیم و درخشان، دژهای محكم، شهرها و خانه‌های زیبا، از اساس درهم فرو ریخت، قدرت‌های چشم‌گیر دنیای امروزین نیز محكوم به زوال است. قرآن به ما اطمینان می‌دهد «كه این قدرت‌های خیره كننده، چون از حق بهره‌ای ندارند، مانند كف روی آب در معرض فنا و زوال است.»[3]
چون اینها داعیه ربوبیت زمین را دارند و با خدا درافتاده‌اند و در برابر خدا «هَلْ من مُبارز» می‌گویند. همین غرور و داعیه ربوبیت و استكبار، زمینه خذلان و هلاكت‌شان را فراهم می‌كند.
قرآن می‌فرماید: «این كاخ‌های سر به فلك كشیده، فن آوری و تكنولوژی جدید، در برابر اراده خداوندی، محكم‌تر از خانه‌ها و شهرهای سنگی قوم عاد نیست.»[4]
قوم عاد در تنومندی و قدرت بدنی، افراد استثنایی بودند و در آن زمان، بناهایی با آن استحكام و زیبایی، مانند بناها و صنعت و تكنولوژی قوم عاد نبود.[5] قوم عاد، مردم درشت هیكل، دارای قدرت بدنی و تمدن پیشرفته بودند و از دیگر اقوام، جلوتر بودند. قرآن از زبان حضرت هود نقل می‌كند: «به یاد آرید آن دم كه شما را از پس قوم نوح جانشین آنان كرد و جثه‌های شما را درشت آفرید.»[6] [7]
قوم عاد معمولاً ساختمان‌های خود را روی فرازها و بلندی‌های كوه ها، بنا می‌كردند: «از روی عبث و بیهودگی در نقطه‌های بلند خانه می‌سازید.»[8]
«آنان بدون آن كه احتیاج به چنین خانه‌هایی داشته باشند، بر فراز كوه ها، ساختمان‌های بلند، زیبا و محكم می‌ساختند تا به تفریح و هوسرانی بپردازند و به امید آن كه جاودانه زندگی نمایند، این ساختمان‌ها را آباد می‌كردند.»[9]
سرانجام، این قوم متكبر و مغرور، به خواری و خذلان گرفتار آمدند و مایه عبرت دیگران شدند: «چونان تنه‌های درخت خرمای میان تهی به این سو و آن سو بیفتادند.»[10]
و قوم ثمود نیز نخستین قومی بودند كه از سنگ‌ها و كوه‌های تراشیده، زیباترین ساختمان‌ها و شهرها را آباد می‌كردند، و 1700 شهر زیبا را از سنگ‌های تراشیده آباد كردند.[11] قوم ثمود معمولاً كوه‌ها را خالی كرده و در درون كوه ها، بناها و آپارتمان‌های خود را آباد می‌كردند.[12] شهوت‌پرستانه و از روی طغیان، یا استادانه و از روی مهارت در داخل خانه‌ها خانه می‌ساختند.[13]
این قوم سركش نیز به عذاب خواركننده گرفتار آمدند و با خاك یكسان شدند.[14] قرآن با لحن توبیخ‌آمیزی می‌فرماید: چرا در زمین گردش نمی‌كنید و سرنوشت امثال و اسلاف این زورگویان را نمی‌بینید؟ چرا در مورد سنت لایتغیر الهی ـ كه هر كه تكبر كرد به زمین خورد ـ نمی‌اندیشید؟ سنت الهی به زمانی دون زمانی اختصاص ندارد.[15]
در آیه دیگر است كه: بلی، آن چنان كه عدد و قدرت، قلعه‌های محكم و بناهای مرتفع و شهرهای زیرزمینی آن مردم كبرپیشه را بی‌نیاز نكرد، ساختمان‌های برافراشته و ساخته شده از گچ و آهن و آهك و تكنولوژی پیشرفته امروزین نیز درد كسی را دوا نخواهد كرد. خداوند دماغ هر متكبری را به خاك می‌مالد و اولیایش را غالب می‌نماید.[16]
بنابراین راه‌ها و دلایلی مبنی بر آن كه پیروزی حضرت مهدی به طرق معمولی وعادی- با كمك خداوندی- تحقق می‌پذیرد وجود دارد كه دراین جا به چند طریقه اشاره می‌شود:
1. سیر جوامع بشری به سوی تشكیل حكومت جهانی
می توان گفت كه زندگی ابنای انسان، در بدو پیدایش و آغاز تكون آن، با كمال سادگی و شبیه زندگی حیوانات بوده است؛ نه سخن درستی می‌توانستند بگویند، نه لباس درستی می‌توانستند بپوشند، لابد منویات خود را با اشارات تفهیم می‌كردند و به جای لباس، قطعه پوست حیوانی، یا پوست و برگ درختی به خود می‌بسته‌اند و نه طرز زندگی و معاشرت اجتماعی را می‌فهمیده اند. در معاشرت‌های اجتماعی و روابط انسانی نیز به صورت انفرادی و تنهایی و در نهایت سادگی به سر می‌برده اند.
قرآن، شیوه زندگی مردم زمان ذوالقرنین را كه در مشرق زمین زندگی می‌كرده‌اند، بدین گونه نقل می‌كند كه: «تا به طلوع گاه خورشید رسید، و آن را دید كه به قومی طلوع می‌كند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششی قرار نداده ایم.»[17]
منظور از ستر، چیزی است كه آدمی با آن خود را از آفتاب بپوشاند و پنهان كند، مانند ساختمان و لباس؛ یعنی مردمی بودند كه بر روی خاك زندگی می‌كردند، خانه‌ای كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند.
آن مردم هنوز بدین حد از عقل نرسیده بودند كه بفهمند خانه و لباسی هم لازم است، هنوز علم خانه آباد كردن، خیمه زدن، و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[18]
تا وقتی میان دو كوه رسید و نزدیك آن قومی یافت كه سخنی را نمی‌فهمیدند؛ كه كنایه از سادگی و بساطت فهم آنها است.[19] و[20]
قولاً، در آیه نكره در سیاق نفی است. نفی فهم هر سخنی را می‌كند. این وضع و حال مردم زمان ذوالقرنین بوده و معلوم است كه حال انسان‌های اولیه، عقب‌تر از اینها بوده است.
تا آن كه به تدریج، پیشرفت‌هایی صورت گرفت؛ زبان، خانه، لباس و وسایل زندگی اختراع كردند. و در روابط اجتماعی نیز، نظام خانوادگی به وجود آمد و جای خود را به نظام قبیله‌ای داد. رژیم‌های استبدادی و امپراطوری‌های بزرگ به وجود آمد، تا به مرحله جمهوری و مردم سالاری رسید. اتحادیه‌ها و پیمان‌های منطقه‌ای به وجود آمد و سازمان‌هایی در سطح بین المللی شكل گرفت. و بالاخره جهان به صورت یك دهكده درآمد.
اما دغدغه هم چنان باقی است، مردم سالاری و دموكراسی نتوانسته است به بشر آرامش بدهد؛ از این رو، نخبگان در اندیشه تشكیل حكومت جهانی واحد افتاده اند.
انشتین گوید: تمامی نژاد بشر باید در زیر یك پرچم زندگی كند، یا حكومت جهانی و كنترل بین المللی انرژی و اتمی یا انهدام تمدن بشری.[21]
برتراندراسل گوید: چون خرابی جنگ بیش از قرون گذشته است، یا حكومت واحد را قبول كنیم، یا به عهد بربریت برگردیم و به نابودی نژاد انسانی راضی شویم.[22]
پروفسور ارنولد توین بی‌گوید: تنها راه نجات نسل بشر و حفظ صلح، تشكیل حكومت جهانی و جلوگیری از گسترش سلاح‌های اتمی است.[23]
اما مشكلی كه بشر امروز دارد، این است كه آن شخصیت شایسته كه بتواند باور و اطمینان مردم را به سوی خود جلب نماید، وجود ندارد، چون سر و كار بشر همواره با مدعیان دروغین صلح و عدالت بوده است و آنان ناكام‌تر از این بوده‌اند كه بتوانند اعتماد بشریت را جلب نمایند. اما قرآن نوید قطعی می‌دهد كه اراده لایزال و لایتغیر خداوندی بر این تعلق گرفته است كه صالحان و شایستگان، میراث بر زمین می‌شوند و صلح و عدالت و آرامش را در جهان برقرار می‌نمایند.[24]
اعتقاد به نجات بخش
اعتقاد به نجات دهنده از ابتدا در جوامع بشری وجود داشته است و تاریخ می‌گوید: همه جامعه‌های بزرگ، جامعه ی منتظرانه و همه فرهنگ ها، دارای دو شاخص مشترك اند:
یك، هر تمدن و فرهنگی- حتی جامعه‌های ابتدایی و عقب مانده- بنا به نقل قصه‌ها و اساطیر خود، در دورترین گذشته خویش، دارای عصر طلایی بوده‌اند كه در آن عصر، عدالت، آرامش، صلح و عشق وجود داشته و سپس از بین رفته و دوره فساد و تیرگی و ظلم به وجود آمده است.
دو، آن كه معتقد به یك انقلاب بزرگ و نجات بخش در آینده و بازگشت به عصر طلایی؛ عصر پیروزی عدالت، برابری و قسط هستند. این اعتقاد همه جوامع بشری و تجلّی غریزه جامعه است؛ چه، جامعه موجود زنده است و موجود انسانی زنده، منتظر است، اگر منتظر نباشد حركت نمی‌كند و تن به آن چه هست می‌دهد.[25]
بنابراین اگر مصلحی كه از آسمان حمایت و هدایت می‌شود، ظهور نماید، و بشر آرمان‌ها و آرزوهایش را در وجود او ببیند، قطعاً به او ایمان می‌آورد و از او پیروی می‌كند.
3. اصل آینده گرایی
اصل اعتقاد جامعه بشری به منجی موعود و پیروزی قطعی حقیقت و عدالت و آزادی بشر در نهاد جوامع بشری، موجود است؛ یعنی مكتب، ایدئولوژی و مذهبی كه براساس آینده نگری مبتنی است، و پیروانش را به سوی آینده می‌راند، از مترقی‌ترین انواع تلقی زندگی انسان و حركت تاریخ است كه در مقابل آن، اصل محافظه كاری و تن دادن به وضع موجود، گذشته گرایی و ارتجاع قرار دارد.
قرآن، این اصل را با بهترین و مترقی‌ترین وجه آن بیان می‌كند:«محمّد صل الله علیه و آله و سلم جز رسول نیست كه پیش از او پیامبرانی گذشتند، پس اگر مرد یا كشته شد، شما به عقب برمی‌گردید و مرتجع می‌شوید؟».[26]
وقتی در جنگ احد لشكریان فراری اسلام شنیدند كه پیامبر صل الله علیه و آله و سلم كشته شده است، بین خود گفتند كه برویم پیش عبدالله بن اُبی و از او خواهش كنیم كه پیش ابوسفیان از ما شفاعت كند و عذر ما را بپذیرد![27]
این آیه می‌گوید: شما نباید در شخص پیامبر صل الله علیه و آله و سلم متوقف شوید، پیامبرپرستی در اسلام مطرح نیست، اصالت مكتب و فكر مطرح است. پیامبر صل الله علیه و آله و سلم بالاخره می‌میرد، اما دین و شریعت و قانون او زنده است، به پیش بتازید، جلو بروید، به گذشته و حال و شخص دل نبندید، به عقب برنگردید و مرتجع نشوید؛ چه، او تنها رسول است تا رسالت الهی و هدف‌ها و مسئولیت‌ها را برساند و انقلابی در درون و اندیشه و اخلاق پدید آورد؛ انقلابی انسانی و الهی كه با استقامت و بر طبق فطرت پیش برود.
بنابراین بشری كه به طبیعت خود از ظلم و تبعیض و فساد، ناامنی و دروغ و تزویر و...نفرت دارد و خواهان صلح و عدالت و آزادی و امنیت و راستی و...است و به سوی یك آینده روشن در حركت است و انتظار رسیدن به آن را دارد، هر گاه شخصی را ببیند كه برای نجات آنها ظهور كرده است، از نوع مدعیان دروغین صلح و عدالت و آزادی نیست؛ بلكه به راستی مصلح است و آزادی خواه و عدالت خواه، قطعاً از وی پیروی می‌كند؛ چون آرمان و خواسته‌های خود را در وجود او می‌بیند.
بشری كه جنگ‌های خانمان سوز، ظلم، دروغ و نیرنگ و....، زندگی او را به صورت گور تاریك و دوزخ سوزان درآورده است، چگونه از شخصی كه دروغ و ظلم و فساد و فریب و...را دشمن می‌دارد و صلح و عدالت را پیاده می‌كند، پیروی نكند؟ و این برخلاف آرمان و انتظار او است.
4. خستگی از جنگ و آمادگی پذیرش حكومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
وقتی خداوند كاری را بخواهد انجام دهد، اسبابش را از پیش فراهم می‌كند. به فرموده امام صادق علیه السلام، قدرت‌ها و قطب‌های جنایت و ظلم، به قدری با هم خواهند جنگید كه در نیرو و قدرت فرسوده می‌شوند. و به قدری از درون به فساد خواهند رفت كه مقاومت‌شان را از دست خواهند داد. آن گاه شما از بی‌هوشی بیدار می‌شوید و چون مسلّح به نیروی ایمان و آگاهی هستید، بر آن قدرت‌های از برون فرسوده و از درون پوسیده پیروز می‌شوید. آن چنان كه قدرت‌های نظامی افسانه روم و ایران، آن چنان با هم جنگیده بودند كه حال و رمقی برای آنها باقی نمانده بود؛ به محضی كه مسلمانان بر آنها تاختند، تسلیم شدند.[28]
بلی، آن چنان كه در فرموده حضرت امیرمؤمنان علیه السلام پیش بینی شده است، چنین روزی خواهد آمد كه صاحبان سلاح‌های جدید رجز می‌خوانند و «هل من مبارز» می‌گویند، و تشنگان جنگ هستند، ثروت و غنایمی كه در آغاز جنگ در دست‌شان قرار می‌گیرد، در ذایقه‌شان بسی شیرین است، اما پس از مدتی كه آبادانی‌ها به ویرانی كشانده شدند، نیروهای انسانی طعمه شعله‌های جنگ شدند، و زرادخانه‌ها پایان پذیرد، زندگی بر جنگ افروزان تلخ و بی‌مزه می‌شود و هركدام بی‌رمق و بی‌حال سرجای خود می‌مانند:
«حَتّی تَقُومَ الْحَربُ بِكُم عَلی ساقٍ....تا آن كه جنگ، شما را برپای می‌دارد؛ یعنی زمانی فرا می‌رسد كه مردم خواسته و ناخواسته به یك جنگ فراگیر كشانده می‌شوند.
بادِیاً نَواجِذَها؛ آخرین دندان‌های خود را نشان دهنده باشد. درندگان وقتی به خشم می‌آیند، چنان دهان می‌گشایند كه آخرین دندان‌های خود را می‌نمایانند. این استعاره بالكنایه است. و مفید این معناست كه جنگ به آخرین درجه از شدت و حدت خود می‌رسد، و آخرین دندان‌های خود را نشان می‌دهد.
مَمُمُلوّةً اخلافُها؛ در حالی كه پستان‌های آن پر از شیر شده است. این نیز كنایه یا استعاره از زراد خانه‌ها و انبارهای باروت و مهمات است. چنان چه هم اینك قسمت عمده بودجه كشورهای استعماری، صرف هزینه جنگ می‌شود.
حُلُواً رضاعُها؛ مكیدن آن شیرین است. وقتی در آغاز جنگ، ثروت و غنایمی به دست‌شان می‌آید، برایشان شیرین است.
أمّا و علقما عاقبتها؛ اما عاقبت آن بسی تلخ است.[29] آن گاه كه دیدند خانه‌ها ویران شدند، زراد خانه‌ها تمام شدند و انسان‌ها به هلاكت رسیدند، زندگی برایشان تلخ می‌شود، بی‌رمق و بی‌حركت در جایشان می‌مانند. و قطعاً در چنین روزی تولیدكنندگان اسلحه پیشرفته از به كار انداختن آن خسته و بی‌زار می‌شوند. آن زمان، یك حمله و یك ضربه كوبنده برای انهدام‌شان كافی است.
از اشعار امرء القیس است كه:
جنگ در اول امر، چون دختر جوانی است كه با آرایش خود هر نادانی را می‌فریبد.
آن گاه كه آتش آن مشتعل شود و به شدت برافروخته گردد، به صورت پیرزن بی‌شوهر در‌می‌آید.
با موی سپید، سرتراشیده و صورت زشت، كه هر كه از بوییدن و بوسیدن آن نفرت دارد.[30]
تولید و آزمایش سلاح‌های اتمی، مسابقات جنون آمیز تسلیحاتی و انبارهای مملو از سلاح‌های جدید و پیشرفته، ابتدا گریبان تولیدكنندگان آنها را می‌گیرد؛ چنان چه امروز صاحبان قدرت‌های مادی، مانند گرگان گرسنه روبه روی هم می‌خوابند، و از ترس یك دیگر سخت در وحشتند.
جان كندی ـ وزیر خارجه اسبق آمریكا ـ (حدود 50 سال پیش) كه هنوز سلاح‌های جدیدتری، اختراع نشده بود، گفت: هم اكنون با ظرفیت انهدام كننده‌ای كه در اختیار ماست، می‌توانیم دشمن را 25 بار نابود كنیم. و نیروی مقابلی كه در دست خصم است، می‌تواند ما را ده مرتبه معدوم كند... . [31] در چنین شرایطی كه سلاح‌های اتمی و دیگر سلاح‌های ویران گر، حرث و نسل بشری را به تباهی كشاند، و بشر روی زمین زهر تلخ و كشنده سلاح‌های پیشرفته و قیافه‌ عبوس جنگ‌های ویران گر را ببینند، آن مصلح الهی ظهور می‌كند:
«آگاه باشید! فردایی كه شما را از آن شناختی نیست، زمام‌داری حاكمیت پیدا می‌كند كه غیر از خانواده حكومت‌های امروزی است و عمال و كارگزاران حكومت‌ها را به سبب اعمال بدشان كیفر خواهد داد، زمین میوه دل خود را برای او بیرون می‌ریزد، و كلیدهایش را به او می‌سپارد، او روش حكومت عادلانه را به شما نشان می‌دهد، كتاب خدا و سنت پیامبر را كه تا آن روز متروك مانده‌اند، زنده می‌كند».[32]
عبدالملك بن اعین گوید: از محضر امام باقر علیه السلام بلند شدم، بردست خود تكیه و گریه كردم و گفتم: امید و انتظار دارم كه ظهور حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را ببینم و نیرویی هم داشته باشم. حضرت فرمود: مگر راضی نمی‌شوید كه دشمنان شما یك دیگر را می‌كشند و شما در خانه‌های تان در امان هستید.[33]
آری، در چنین وقتی است كه منادی واقعی صلح و آزادی و عدالت ظهور می‌كند و سیره عدالت خواهی را به راستی نشان می‌دهد.
5. فتنه و خوف شدید، زمینه ساز انقلاب مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
ابوحمزه ثمالی گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم كه می‌فرمود:...ای ابوحمزه! قائم، عجل الله تعالی فرجه الشریف قیام نمی‌كند، مگر بعد از آن كه خوف شدید، تزلزل و بی‌ثباتی، فتنه و بلاء و مصیبت، گریبان مردم را بگیرد. و پیش از آن بیماری طاعون دمار از روزگار مردم كشیده باشد، آن گاه كه بین عرب شمشیر براّن حاكم شود، اختلاف شدید و پراكندگی در مسائل دینی، میان مردم پدید آید. حال و مزاج مردم به گونه‌ای دگرگون شود كه هر صبح و شام آرزوی مرگ نمایند. و این در وقتی است كه ببینند مردم به مرض «هاری» گرفتار شده‌اند، و گوشت یك دیگر را می‌خورند؛ خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ هرگاه خروج كند ـ زمانی است كه مردم كاملاً از صلح و عدالت ناامید شده باشند.[34]
كَلَبْ، به معنای عطش شدید و حرص شدید بر خوردن است بدون آن كه گرسنه باشد؛ ضرر و زیان رساندن، گازگرفتن، دیوانگی، فرومایگی، شخص درنده و بدخوی. عام الكَلَبْ، سال قحطی و گرسنگی. تكالُب، مانند سگان به جان هم افتادن و به یك دیگر یورش بردن.
كَلَبْ، بیماری ساری است كه به «رهبة الماء» معروف است. ویروس آن در لعاب سگ است كه توسط گاز گرفتن منتقل می‌شود. از نشانه‌های آن، تشنجاتی در جهازات تنفس و بلعیدن، و اضطرابات شدید دیگری است در جهازات عصبی.
بلی، تمدن، صنعت و تكنولوژی و نوآوری‌های دیگری كه با ایمان و اخلاق توأم نباشد، در دامن خود چنین انسان‌هایی می‌پروراند. «كسی كه از یاد من اعراض می‌كند او را در تنگنای زندگی قرار می‌دهم».[35]
ذو القرنین و تسخیر زمین
پیروزی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از راه‌های معمولی، با تأییدات خداوندی، امری ممكن است كه نمونه‌های آن در تاریخ بشری تحقق پیدا كرده است و از این رو غلبه آن حضرت بر قدرت‌های زمینی و تشكیل حكومت واحدی كه در آن فقط خدا پرستیده شود و عدالت و امنیت عمومی برقرار شود، چیز تازه‌ای نیست كه سابقه نداشته باشد. حضرت ذو القرنین از جمله كسانی بود كه قسمت اعظم روی زمین را به تسخیر خود درآورد كه داستانش در قرآن آمده است.
كمال الدین و تمام النعمة، به سند خود از اصبغ بن نباته روایت می‌كند كه حضرت امیرمؤمنان علیه السلام بر فراز منبر بود، ابن الكواء از وی پرسید كه ما را از داستان ذو القرنین خبر بده، كه پیغمبر بود یا ملك؟ دو شاخ او از طلا بود یا نقره؟
فرمود: نه پیامبر بود، نه ملك. او مردی بود كه خدا را دوست می‌داشت و خدا او را دوست می‌داشت، او برای خدا خیر می‌خواست و خدا برای او خیر می‌خواست. او مردم را به سوی خدا دعوت كرد، او را زدند و یك طرف- شاخ – سرش را شكستند.
پس مدتی از مردم غائب شد و بار دیگر برگشت و مردم را به سوی خدا دعوت كرد، او را زدند و طرف دیگر سرش را شكستند، و اینك در میان شما نیز كسی مانند او هست.[36] برخی گفته‌اند او را بدین جهت به ذوالقرنین ملقب كردند كه شجاعت داشت، چنان چه شجاع را كبش گویند (قوچ جنگی)؛ زیرا با شاخ خود، اقران را از پای درمی آورد.[37]
سرگذشت ذی القرنین در قرآن چنین آمده است: «از سرگذشت ذی القرنین از تو می‌پرسند، بگو به زودی مقداری از سرگذشت او را می‌خوانم.»[38]
«ما در روی زمین برای او قدرت عطا كردیم و برای او از هر چیز سببی دادیم».[39]
یعنی؛ برای وی قدرت تصرف در زمین را دادم، و وی را به انجام كارهای مهمی توانا كردم، برایش استقرار و ثبات دادم و اسباب و وسائل رسیدن به هر چیز را به او دادم؛ عقل، دین، علم، نیروی جسمی، كثرت مال، لشكر، وسعت ملك، حسن تدبیر و نیروهای جوی و ابر و نور را در اختیارش قرار دادم، و او را به اسباب گسترده و وسایل فراوان رساندم.
و این منتی از طرف خداوند است كه بر ذی القرنین می‌گذارد و با بلیغ‌ترین وجه امر او را اعظام می‌دارد و نمونه‌هایی از سیره، عمل و گفتار او را نقل می‌كند كه مملو از حكمت و قدرت است.[40]
«پس سببی را آماده كرد، چون به غروب‌گاه آفتاب رسید، آن را دید كه در چشمه گل آلود فرو می‌رود، نزدیك چشمه مردی را دید. گفتیم ‌ای ذی القرنین آیا اینها را عذاب می‌كنی یا با آنان طریقه نیكو پیش می‌گیری».[41]
«سبب» در اصل به معنای ریسمان است كه توسط آن از درخت نخل بالا می‌روند و جمع آن «اسباب» است. «سبب» استعاره گرفته شده برای هر چیزی كه به مقصود می‌رساند؛ و شامل علم، قدرت، ابزار و آلات و...می شود و نیز به معنای طریق و شیوة یك كار است.[42]
ذی القرنین وقتی به غروب‌گاه آفتاب و به ساحل دریا رسید، آن طرف دریا خشكی دیده نمی‌شد، و انتهای دریا به افق چسبیده بود، و چنین به نظر می‌رسید كه آفتاب به دریا غروب می‌كند. بعضی‌ها گفته اند: چنین چشمه لجن‌زاری، با دریای محیط، یعنی اقیانوس غربی كه جزایر خالدات در آن است منطبق می‌باشد؛ جزایر نام‌برده در هیئت و جغرافیای قدیم، مبدأ طول به شمار می‌رفت، بعدها غرق شده و فعلاً اثری از آن باقی نیست. و در نزدیك آن مردمی را دید؛ و این دلیلی است برآن كه آن جا آخرین نقطه ی معمور دنیا بوده است.[43]
بعضی «عَینٍ حَمِیةٍ» (آب لجن‌زار) را «عینٍ حامِیَةٍ» (آب گرم) خوانده است. اگر این قرائت صحیح باشد، با دریای حار یا قسمت استوائی اقیانوس كبیر كه مجاور آفریقاست، منطبق است. در این صورت ذی القرنین در سفر غربی اش، به سواحل آفریقا، رسیده است.[44]
قُلنا یا ذَا القرنَینِ...
خداوند می‌فرماید: (من توسط یكی از پیامبرانم كه با او بود) پرسش كردیم كه حال كه بر ایشان مسلط شده‌ای با اینان چه معامله می‌كنی؟ عذاب یا احسان؟
«گفت: هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم، و پس از آن به سوی پروردگارش برند و سخت عذابش كند. و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند، پاداش نیك دارد».[45]
این آیه بیان می‌كند كه همه این مردم، ظالم و گناه كار نبوده اند.
سفر به مغرب
«بار دیگر وسایلی برای سفر تهیه كرده، و راه دیگری را دنبال كرد، و به سوی مشرق عالم حركت كرد، تا به صحرایی از طرف مشرق رسید و دید كه آفتاب بر قومی طلوع می‌كند كه برای آنان وسیله پوششی از آن قرار نداده ایم».[46]
منظور از«ستر»، چیزی است كه آدمی خود را با آن می‌پوشاند و پنهان می‌كند، مانند ساختمان و لباس؛ یعنی اینها مردمی بودند كه روی خاك زندگی می‌كردند، و خانه‌ای كه در آن پناهنده شوند، و خود را از حرارت آفتاب پنهان كنند، نداشتند. و نیز عریان بودند و لباسی هم بر تن نداشتند و آن مردم هنوز به این مرحله از تمدن نرسیده بودند كه بفهمند خانه و لباس هم لازم است.
و هنوز علم ساختمان كردن و خیمه زدن و لباس بافتن و دوختن را نداشتند.[47]
وقتی خورشید طلوع می‌كرد، در زیرزمین‌ها و میان دریاها می‌رفتند، وقتی غروب می‌كرد، مانند حیوانات برای چرا بیرون می‌رفتند.
این قدرت شگرف و نیروی تصرف و تسخیر قسمت معمور زمین، توسط ذی القرنین، با امدادهای غیبی و زیر نظر خداوند بود؛ چنان چه می‌فرماید:
«چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وی بود به طور كامل خبر داشتیم»؛[48] یعنی ما از عدّه و عُدهّ اش و از آن چه جریان می‌یافت خبردار بودیم. ظاهرا این كنایه از این است كه آن چه وی تصمیم می‌گرفت و هر راهی را كه می‌رفت، به هدایت خدا و امر او بود. و این آیه در معنای كنایی‌اش، نظیر آیه «كشتی را زیر نظر و به وحی ما بساز» است.[49]
سفر به طرف شمال
«آن‌گاه اسبابی را تهیه كرده و راهی را دنبال كرد، تا وقتی میان دو كوه رسید و در نزدیك آن، قومی را یافت كه سخن نمی‌فهمیدند. گفتند: ای ذوالقرنین، یأجوج و مأجوج در این سرزمین تباه‌كارند، آیا برای شما خرجی مقرر داریم كه میان ما و آنها سدی بنا كنی؟ گفت: آن چیزها كه خداوند به من تمكن آن را داده بهتر است، با نیرو به من كمك كنید تا میان شما و آنها سد محكمی سازم. قطعات آهن پیش من آورید، تا چون میان دو كوه پر شد. گفت: بدمید تا آن را بگدازید و گفت: مس گداخته نزد من آورید تا بر آن بریزم. پس نتوانستند برآن بالا روند، و نتوانستند آن را نقب زنند. گفت: این رحمتی از جانب پروردگار من است».[50]
ضمائر «مفسدون» و «بینهم» كه مخصوص عاقل است، نشان دهنده این است كه یأجوج و مأجوج، دو طایفه از انسان بودند كه از پشت آن كوه به این مردم حمله می‌كردند، اینها را می‌كشتند، گوشت‌شان را می‌خوردند، در هنگام بهار بیرون می‌شدند و همه كشت‌ها و زراعت‌ها را پاك می‌خوردند؛ چارپایان و درندگان را صید می‌كردند، حشرات را می‌خوردند، كه فساد همه اینها را شامل می‌شود، لباس‌شان پوست درندگان و خوردنی‌شان چیزهایی بود كه از دریا بیرون انداخته می‌شد، و در غایت سادگی و انحطاط به سر می‌بردند؛ از این رو، حرفی و سخنی را نمی‌فهمیدند.[51]
قومی كه نزدیك دو كوه بودند پیشنهاد كردند كه مالی را از ایشان بگیرد، و میان آنان و یأجوج و مأجوج سدی بسازد كه مانع از تجاوز آنان شود. ذی القرنین گفت: آن قدرت و وسعتی كه خدا برایم داده است، از مالی كه شما وعده می‌دهید بهتر است و من به آن احتیاج ندارم؛ خرج نمی‌خواهم؛ با نیروی انسانی كمكم كنید؛ كارگر، مصالح ساختمانی؛ آهن و مس و دم بیاورید.
قوم مذكور آن چنان پاره‌های آهن آوردند كه میان دو كوه پر شد؛ آن گاه فرمود: دم‌های آهنگری را بر آن نصب كنید و بدمید تا آهن‌ها ذوب شود، وانگهی مس گداخته را روی آن ریخت تا شكاف‌ها را پر كرده و آهن‌ها با هم دیگر جوش خورد؛ آن چنان كه در اثر بلندی، استحكام و لغزندگی، یأجوج و مأجوج دیگر نتوانستند بر آن بالا روند یا آن را سوراخ نمایند. آن گاه ذی القرنین گفت: این از رحمت پروردگار من است.[52]
داستان ذی القرنین در قرآن این درس را به ما می‌آموزد كه، هرگاه خداوند بخواهد كاری را انجام دهد، اسباب آن را از پیش فراهم می‌كند. نقشه‌ها و توطئه‌های مخالفین و دشمنان را خنثی و به ضرر خودشان تغییر می‌دهد و برای بعضی از بندگان شایسته خود آن چنان قدرت و حكمت می‌دهد كه می‌تواند همه روی زمین را تسخیر نماید.[53]
شاید چنین به نظر برسد كه جریان ذوالقرنین، یك امر غیر معمولی و غیر عادی است و صبغه اعجاز را دارد. حال آن كه مدعا این است كه بندگان صالح خداوند، با استفاده از شیوه‌های معمولی به پیروزی می‌رسند.
پاسخ این است كه از ظاهر آیاتی كه مربوط به ذی القرنین است، عمل خارق العاده و اعجازی كه از ذوالقرنین سرزده باشد، فهمیده نمی‌شود. مسافرت‌ها و پیروزی‌های ذوالقرنین، به صورت عادی و معمولی ارائه شده است و طبیعی است كه لشكركشی‌ها و مسافرت‌های این چنین دور و طولانی، بدون تحمل رنج و خستگی، بی‌خوابی، بیماری و هلاكت نبوده است. البته روایاتی كه در این زمینه آمده است، یادآور این مسئله می‌باشد كه خداوند، نیروهای طبیعت- باد و نور و ابر- را در اختیار ذوالقرنین قرار داد و این رنگ اعجاز دارد.
بلی، ذوالقرنین یكی از اولیای خاص الهی بود و سنت خداوندی بر این جاری است كه پیامبران، اولیا و مؤمنین را در لحظه‌های سخت یاری می‌كند و این غیر از اعجاز است. خداوند می‌فرماید:
«ما به یقین پیامبران خود را و كسانی را كه ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و در روزی كه گواهان به پا می‌خیزند، یاری می‌دهیم».[54]
«وعده قطعی ما برای بندگان فرستاده ما از پیش مسلم شده است كه آنان یاری شدگانند، و لشكر ما پیروزند».[55]
مجاهدین بدر را با هزار فرشته پشت سرهم ردیف شده[56]، سه هزار ملائكه فرود آینده[57]و پنج هزار فرشته نشانه‌دار[58] كمك كرد؛ در حالی كه از نظر عده و عُدّه ضعیف بودند.
مجاهدین بدر كه هم تعدادشان كم بودند، و هم ساز و برگ نظامی در اختیار نداشتند و ناگهان خود را در برابر تهاجم یك ارتش نیرومند انتقام جو و خشن، دیدند و از سویی زمین زیر پای شان، شن‌های نرم و ریگ‌های روان بود و پاها گیر می‌كرد. (در جنگ‌های قدیمی تن به تن، بسیار مهم است كه زیر پا سفت و محكم باشد) وقتی خستگی بر ایشان عارض شد و به خواب رفتند، ولی محتلم از خواب بیدار شدند، آب نبود كه غسل كنند، از این رو شدیداً مورد وسوسه شیطان قرار گرفتند كه بدون غسل چگونه به جنگ می‌پردازید؟ باران نرمی فرود آمد و با آن غسل كردند و زیر پایشان سفت و محكم گردید و رعب و ترس در دل كافران پدید آمد.[59] از این گونه امدادهای غیبی، در مورد اولیاء الله و مؤمنین، زیاد تحقق یافته است.
بعد از مطالعه داستان ذوالقرنین به سراغ روایات وارده از حضرت پیامبر صل الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام می‌رویم، مبنی بر آن كه خداوند در آخرالزمان نیز، یكی از بندگان شایسته اش را، مكنت و قدرت می‌دهد و به سلاح و تجهیزات روز مسلح و مجهزش می‌كند، و مورد تأیید قرار می‌دهد و همة روی زمین را توسط او تسخیر می‌كند و مردم را از ظلم و فساد نجات می‌دهد و... .
جابرانصاری گوید: شنیدم از حضرت رسول الله صل الله علیه و آله و سلم كه می‌فرمودند: ذی القرنین، بنده شایسته‌ای بود كه خداوند او را حجت بر بندگانش قرار داد. او قومش را به سوی خداوند خواند، و به تقوای الهی دستور داد، اما بر استخوان سرش ضربه‌ای زدند (سرش را شكستند) پس مدتی از آنها غیبت كرد و دوباره به سوی قومش برگشت، دوباره به طرف دیگر سرش زدند.
آگاه باشید كه در میان شما كسی هست كه طریقه او را دارد. خدای- عزوجل- او را در زمین قدرت داد، و وسیله رسیدن به هر چیز را به وی عطا كرد و او به مشرق و مغرب عالم رسید و بی‌تردید كه خدای تعالی، راه و روش او را در قائم علیه السلام كه از اولاد من است به جریان می‌اندازد، و او را در مشرق و مغرب عالم مسلّط می‌كند؛ تا آن كه باقی نمی‌ماند از هموار و ناهموار زمین و كوه‌هایی كه ذوالقرنین پیمود، حتماً او هم می‌پیماید. خداوند، گنج‌ها و معدن‌های زمین را برای او آشكارا می‌نماید و با رعب او را یاری می‌نماید و زمین را از قسط و عدل پر می‌كند؛ آن چنان كه از ظلم و ستم پر شده باشد.[60]
حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف قوای طبیعت؛ از قبیل رعد، صاعقه، برق و...، را تسخیر و در اختیار می‌گیرد. خداوند اسباب آسمان و زمین را در اختیار او قرار می‌دهد، و راه رسیدن به آرزوهای آسمان و زمین را به او می‌نمایاند. و بر وسایلی سوار می‌شود كه او را به سوی آسمان بالا می‌برد و به سوی كرات آسمانی صعود می‌دهد.
«آگاه باشید كه ذی القرنین بین دو نوع ابر، مخّیر گردید و او ابر رام را برگزید و ابر مشكل را برای صاحب شما ذخیره كرد. راوی می‌گوید: گفتم: صعب چیست؟ فرمود: آن چه از ابری كه رعد، صاعقه و برق دارد، صاحب شما بر آن سوار می‌شود. بدانید كه نزدیك است كه وی سوار بر ابر شود و به وسیله اسباب بالا رود؛ اسباب آسمان‌های هفت گانه و زمین‌های هفت گانه».[61]
منظور از اسباب، راه‌های آسمان‌هاست؛ چنان چه خداوند از قول فرعون نقل كرده است: «ای هامان! برایم كاخی بنا كن، شاید به راه‌های آسمان‌ها برسم».[62]
یا منظور از سبب، وسایلی است كه انسان را به مقصود می‌رساند؛ چنانچه خداوند فرموده است: «سپس اسبابی را تهیه كرد، یا به دنبال سبب افتاد».[63]
شاید منظور از ابر، سوار شدن هواپیماهایی باشد كه دارای رعد و برق هستند و بر فراز ابرها بالا می‌روند. در مورد سحاب ذلول كلمه «یركب» نیامده است، شاید منظور وسایل و اسباب عادی باشد كه نسبت به اسباب و وسایل دیگران پیشرفته‌تر بوده است.
حضرت امام صادق علیه السلام گوید: خداوند ذوالقرنین را بین دو ابر رام و دشوار و سركش مخّیر كرد، و او ابر رام را برگزید، و آن چیزی است كه رعد و برق ندارد، اگر ابر سركش را برمی‌گزید، نمی‌توانست؛ زیرا خداوند آن را برای حضرت قائم علیه السلام ذخیره كرده است.[64]
ظهور كامل حق و پیروزی‌های علمی
در آیه «او كسی است كه رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد، تا او را بر همه ادیان غالب سازد، هر چند مشركان كراهت داشته باشند».[65]
خداوند نوید قطعی می‌دهد كه دین رسولش، بر همه ادیان و مذاهب غلبه می‌یابد. وعده خداوند، قطعی الوقوع است. ولی هنوز این وعده الهی حتمی نشده است و یقیناً حتمیت پیدا می‌كند.
در این وعده، خداوند تصریح نكرده كه این پیروزی و غلبه حتمی با اسلحه و زور نظامی است، بلكه غلبه از طریق منطق و استدلال و اقامه برهان نیز است. چنان چه برخی مفسرین یادآور این نكته شده‌اند كه غلبه دین خدا، بر همه ادیان با برهان و حجت و اسلحه است. و این در زمان خروج مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است كه در آن روز، احدی باقی نمی‌ماند، جز آن كه داخل اسلام می‌شود و یا جزیه می‌پردازد. و این قول كه مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف همان عیسی است، صحیح نیست؛ زیرا اخبار صحیحه متواتره مبنی بر آن كه مهدی از عترت رسول صل الله علیه و آله و سلم است، وجود دارد.[66]
وی در ذیل آیات مربوط به ذوالقرنین می‌گوید: كسانی كه بر همه روی زمین حكم راندند، چهار نفر بودند، دو نفر كافر: نمرود و بخت‌النصر. دو نفر مؤمن: سلیمان و اسكندر. (منظورشان ذوالقرنین است) و به زودی از میان این امت، شخص پنجمی پیدا می‌شود كه همه روی زمین را تسخیر می‌كند و (لِیُظهِرُهُ عَلَی الدِّینِ كُلِّهِ) تحقق پیدا می‌كند. و او مهدی است.[67]
بنابراین بشریت هر چند از نظر فكری و عملی پیشرفت نماید، حقایق دینی و الهی بیشتر، كشف و روشن می‌گردد.
و روزگاری می‌آید كه حقانیت دین اسلام، مورد تصدیق دانشمندان منصف غیر مسلمان قرار گیرد. اگر یك عده با لجاجت و عناد با حقایق برخورد می‌كنند، عده زیادی با دید منصفانه و حق یابی، حقایق را مورد ارزیابی قرار می‌دهند. معنای معجزه خالده بودن قرآن این است كه در هر عصر و زمان، پاسخ گوی نیازهای بشری است. و این موضوع با حس كنجكاوی و حقیقت یابی انسانی به اثبات می‌رسد، و بشریتی كه به دنبال منجی و راه نجات می‌گردند، وقتی منجی و راه نجات واقعی برایشان كشف شد، در برابر آن گردن می‌نهند.
وقتی عدی بن رقاع شعری ـ كه در آن تشبیهی نسبتاً ظریف به كار برده شده بود ـ انشا كرد، شاعران دیگری كه مهارت شعری او و عجز خود را احساس كردند، در برابر او به سجده افتادند. وقتی برای آنها گفته شد چرا سجده كردید؟ گفتند: آن چنان كه شما آیات سجده را در قرآن می‌شناسید، ما نیز موارد سجده را در شعر می‌شناسیم.[68]
وقتی ساحران فرعون وسایل جادوگری ـ ریسمان‌ها و عصاهای ـ خود را به كار انداختند و در نظر بینندگان به صورت مارهای گوناگون نمایانده شد. وقتی حضرت موسی علیه السلام عصای خود را افكند و همه عصاها و ریسمان‌ها را بلعید، ساحران كه عجز و ناتوانی خود را در برابر كاری كه از موسی علیه السلام سر زد احساس كردند، همگی به سجده افتادند، و گفتند ما به پروردگار عالمیان و پروردگار موسی و هارون ایمان آوردیم.[69]
در روایات آمده است كه علم 27 جزء دارد، و تاكنون دو جزء آن به مردم آموخته شده، و 25جزء دیگر آن در نزد امام معصوم علیه السلام ذخیره است. آیا كسی كه به همه 27جزء علم، عالم باشد، از تولید سلاح‌های مدرن و مد روز عاجز می‌ماند؟[70]
ارتشی آراسته به اخلاق و فضائل انسانی
كتاب عقدالدرر و كتاب الفتن از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل كرده است كه «حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از یاران خود بیعت می‌گیرد با این شروط كه دزدی و زنا نكنند، مسلمانی را دشنام ندهند، نفس محترمه‌ای را نكشند، به حریم كسی تجاوز نكنند، به خانه كسی هجوم نیاورند، كسی را بدون حق نزنند، طلا و نقره، گندم و جویی را ذخیره نكنند، مال یتیم را نخورند، بدون علم شهادت ندهند، مسكرات شرب نكنند، لباس ابریشم در بر نكنند، كمربند طلا در كمر نبندند، قطاع الطریقی نكنند و راهروی را نترسانند، طعامی را- گندم باشد یا جو- ذخیره نكنند، به كارهای اندك قناعت نكنند، و از نجاست دوری نمایند، به معروف، امر و از منكرات نهی نمایند، لباس خشن بپوشند، صورت روی بالش خاك گذارند، در راه خدا آن چنان كه باید جهاد كنند، (حضرت مهدی) با یاران خود شرط می‌بندد كه از هر راهی كه آنها می‌روند، برود و هر لباسی كه آنها می‌پوشند، بپوشد و هر مركبی را كه آنها سوار می‌شوند، سوار شود و به غذا و لباس كم قناعت كند، پرده و دربان برای خود نگیرد.»[71]
تلقی مردم در طول تاریخ از ارتش غالب، تجاوز، غارت، بی‌رحمی و قساوت، كشتارهای ناجائز، حرمت شكنی، بی‌احترامی به جان و مال و ناموس مردم و دیگر روش‌های غیر انسانی بوده است؛ چون همین شیوه‌ها را از لشكر دیده اند. وقتی مردم ارتشی را ببینند كه حامل پیام الهی و دارای رسالت انسانی هستند، و به اخلاق و فضائل او آراسته‌اند؛ هم ارتش مسلح‌اند و هم ارتش مصلح، در دستی اسلحه دارند و در دستی دیگر كتاب و ترازو؛ مردم تشنه عدالت از جور به ستوه آمده، خود جزء این ارتش خواهند شد.
ارتش با روحیه و كیفیت
اسلحه هر چند پیشرفته باشد، به تنهایی كارساز نیست؛ بلكه روحیه قوی جنگی، ثبات قدم، ایمان به هدف و بهره گیری از بهترین تاكتیك‌ها و سازمان دهی‌های جنگی است كه به راستی كارساز است. مگر طالوت اسرائیلی به جز از روحیه و ایمان و ثبات قدم، چه نیروی حسابی در اختیار داشت كه جالوت زورمند و طاغی را با لشكریانش از پای درآورد؟[72]
ساز و برگ نظامی حضرت رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم در مقایسه با ساز و برگ نظامی دشمنانش، بسیار اندك و ناچیز و بی‌كیفیت بود. اما روحیه نیرومند جنگی، ایمان و ثبات قدم و استفاده از تازه‌ترین و پیشرفته‌ترین تاكتیك‌های رزمی‌ای كه تا آن زمان هیچ ژنرال و فرمانده نظامی رومی، یونانی و ایرانی، از آن استفاده نكرده بود، حضرت پیامبر اسلام صل الله علیه و آله و سلم را به پیروزی رساند.[73]
یكی از تأییدات غیبی الهی این بود كه در دل مؤمنان، پایداری و ثبات ایجاد می‌كرد و در دل كافران رعب و ترس.
«به زودی در دل‌های كافران رعب و ترس می‌افكنم.»[74]
قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، تداوم قیام حضرت رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم است، و آن حضرت آخرین ودیعه و ذخیره خداوندی است. لذا آن حضرت از تاكتیك‌های نوین و پیشرفته‌ای بهره می‌گیرد كه كسی از آن استفاده نكرده است، و یاران آن حضرت با همان روحیه اصحاب بدر می‌جنگند و در دل دشمنان او رعب و خوف به وجود می‌آید.
«قائم ما با رعبی كه در دل دشمنانش به وجود می‌آید، نصرت می‌یابد و با نصرت خداوندی تأیید می‌شود.»[75]
«پیش‌روی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و یارانش، رعب ایجاد می‌كند، با دشمنی روبه رو نمی‌شود جز آنكه آنان را شكست می‌دهد، شعارشان این است كه بمیران، بمیران و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش كننده‌ای باك ندارند.»[76]
«لباس او ـ خدا داناتر است ـ خشن است، خوردنی اش جو، جز به شمشیر و مردن در سایه شمشیر نیندیشد.»[77]
«راهبان شب و شیران روزند.»[78]
«اصحاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پایگاه استوارند، برای هر یكی نیروی چهل مرد داده می‌شود، دل آنان مانند پارة آهن است، اگر بالای كوه‌ها راه روند كوه‌ها هموار می‌شوند، تا خداوند- عزوجل- راضی نشده، شمشیرهای خود را باز نمی‌دارند.»[79]
«یاران مهدی همه جوانند، پیر در میان‌شان نیست مگر مانند سرمه چشم، و نمك در میان طعام كه خیلی كم از آن در طعام می‌ریزند.»[80]
پیشروی‌ها و پیروزی‌های تدریجی
هر حركت اصلاحی و اجتماعی در ابتدا، از یك نقطه محدود و كوچك شروع می‌شود و به تدریج پیش می‌رود. چنان چه حضرت رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم در روزهای اول بعثت، دو نفر مرد و زن پشت سر او نماز می‌خواندند، و به تدریج سراسر جزیرة العرب را كه به مساحت اروپای منهای روسیه است، زیر فرمان خود درآورد.
پیش‌روی‌ها و پیروزی‌های امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز به تدریج صورت می‌گیرد، كم كم پیروزی‌های آن حضرت توسعه می‌یابد، و با نیروهای تازه كه به آن حضرت ملحق می‌شود، به سراغ فتح مواضع جدید می‌رود. روایات از ائمه معصومین علیه السلام در این زمینه شاهد گویایی است:
1. مفضل از حضرت صادق علیه السلام روایت می‌كند:«313مرد در مكه با آن حضرت بیعت می‌كنند، آن حضرت در مكه می‌ماند تا ده هزار نیرو كامل شود، آن گاه به سوی مدینه حركت می‌كنند.»[81]
2. ابن وزیر غافقی از حضرت امیرمؤمنان روایت می‌كند: «اولین نیروی رزمی‌ای كه با حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف حركت می‌كنند، بین دوازده هزار و پانزده هزار نفر هستند.»[82]
3. ابوبصیر از حضرت صادق علیه السلام نقل می‌كند: «یاران حضرت مهدی (طبق سازمان دهی قبلی) از گوشه و كنار زمین، دور او جمع می‌شوند و با او بیعت می‌كنند، بعد از مكه حركت می‌كنند تا به كوفه می‌رسند و در نجف فرود می‌آیند، از آن جا به سوی تمامی شهر و بلاد متفرق می‌شوند.»[83]
این گونه روایات یك نواخت به وضوح بیان می‌كند كه یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف با آمادگی و ارتباطات قبلی كه با مركز فرماندهی خود داشته‌اند، در زمان معینی و در جای معینی (مكه) گرد می‌آیند و با آن حضرت پیمان وفاداری می‌بندند، و از مكه حركت می‌كنند، تا آن كه به كوفه و نجف می‌رسند و به تعداد قابل ملاحظه‌ای می‌رسند، آن گاه آنان را برای تسخیر نقاط دیگر بسیج می‌نماید.
«لشكریان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مانند ابرهای خزانی، جمع و در یك نقطه متمركز می‌شوند؛ در حالی كه مانند راهبان شب و شیران روزند. خداوند توسط آنان، اول سرزمین حجاز را فتح می‌كند، و زندانیان از ابنای بنی هاشم از زندان آزاد می‌شوند، پرچم‌های سیاه (گمراهی) از كوفه به زیر كشیده می‌شوند، (صاحب رایت) برای بیعت به سوی مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف برانگیخته می‌شود، و حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف لشكریانش را به سوی شهرها و كشورها می‌فرستد.»[84]
از مجموع این روایات به دست می‌آید كه حركت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از یك نقطه خاص (مكه) و یا یك گروه اندك (313) نفر آغاز می‌شود، و به تدریج به تعداد پیروان آن حضرت افزوده می‌شود. و دامنه فتوحات نیز گسترش می‌یابد و این تعداد اندك كه هسته مقاومت را تشكیل می‌دهد، با یك سازمان دهی منظم و ارتباطات و اطلاعات قبلی، در مدت بسیار كوتاهی خود را به مركز فرماندهی (مكه) می‌رسانند.
نتیجه
پس، به طور خلاصه پاسخ به این سؤال كه با وجود پیچیدگی سلاح‌های امروزین و توانایی ارتش‌های امروز چگونه امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف پیروز خواهد شد این است كه سنت تغییر ناپذیر الهی كه قرآن كریم در مصداق‌های روشن آن را بیان فرموده این است:
1. پیروزی گروه كم بر گروه بسیار؛
2. غلبه سلاح‌های ساده بر سلاح‌های پیچیده؛
3. علم مبتنی بر تقوا بر تجربه‌های بشر غافل از خدا غالب می‌شود.
4. معجزه بر هر سحر و قدرت و سلاحی چیره خواهدشد.
5. تمدّن مادی افول پذیر بوده و گذشته از فناپذیری عذاب الهی را هم خواهند چشید و اساس پیروزی حق طلبان خداپرستی است كه «هو الواحد القهّار».

 

پی نوشتها:
[1] . سیره ابن هشام، ج2، ص285-257 و ص267-266، چ دوم (لبنان: موسسة علمی، 1409 هجری).
[2]. حم سجده، آیه 15، منْ اشدُّ مِنّا قُوّةً.
[3]. رعد، آیه 17، فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْكُثُ فِی الأَرْضِ.
[4]. فجر، آیات 8-6، أَلَمْ تَرَ كَیْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ .
[5]. تفسیر كبیر، ج31، ص167-166، فخر رازی.
[6]. اعراف، آیه 69، وَاذكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِی الْخَلْقِ بَسْطَةً.
[7]. تفسیرالمیزان، ج8، ص247، علامه طباطبائی.
[8]. شعرا، آیه 128، أَتَبْنُونَ بِكُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ.
[9]. تفسیرالمیزان، ج15، ص458-452.
.[10] حاقه آیه 7، فَتَرَى الْقَوْمَ فِیهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِیَةٍ.
.[11] تفسیركبیر، ج31، ص167-166.
.[12] فجر، آیه 9، وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ.
.[13] شعراء، آیه 149، وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا فَارِهِینَ.
.[14] حم سجده، آیه 17، فَاَخَذَتْهُم صاعَقةُ الْعَذابِ الهُونِ بما كانُوا یَكسِبُونَ.
[15]. غافر، آیه 82، أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ.
[16]. همان، آیه 21، فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ.
[17]. كهف، آیه 90، حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا.
[18]. تفسیرالمیزان، آیه 13، ص615.
[19]. كهف، آیه 92و93، ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا یَكَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا.
[20]. تفسیرالمیزان، آیه 13، ص616.
[21]. مشكلات مذهبی روز، ص21 به نقل از مفهوم نسبیت انشتین، ص35-39.
[22]. تاثیر علم بر اجتماع ، ص56، برتراندراسل، ترجمه: دكتر محمود حیدریان، چاپ 1343.
[23]. مشكلات مذهبی روز، ص24، به نقل از اطلاعات شماره 11617.
[24]. قصص، آیه4؛ انبیاء، آیه 105 و نور، آیه 55.
[25]. دكتر علی شریعتی، انتظار، مذهب اعتراض، ص34-33.
[26]. آل عمران، آیه 144، وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاكِرِینَ.
[27]. محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج1، ص20 و ص21-41، سیره ابن هشام، ج2، ص88 و ابن اثیر، الكامل فی التاریخ، ج1، ص553، چاپ اول، 1308ق، دارالتراث العربی ، لبنان.
[28]. دكتر علی شریعتی، انتظار، ص42-41 و سید محمود طالقانی، پرتوی از قرآن، ج3، ص363-362، چاپ شركت سهامی انتشار.
[29]. نهج البلاغه، خطبه 138، شرح ابن میثم، ج3، ص160 و شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص41.
[30]. الحـربُ اوّل ما تكـونُ فِتیةً
تسعی بزِینَتِها لكـلّ جـهول
حتّی اذا اشتعلت وثبّ خرامهُا
عادت عجوزاً غیر ذات حلیل
شحطاء جزّت رأسها وتنكرّت
مكـروهـة للشمّ والتقبیل
[31]. جان كندی، استراتژی صلح، ص66، ترجمه: عبدالله گله داری چاپ سوم، 1342.
[32]. نهج البلاغه، خطبه ش 138، (اَلا وَ فی غَدٍ ـ وَسَیاتِی غدٌ بِما لاتَعرِفُونَ- یأخُذُ الوالِیُ مِنْ غَیرِها عُمّالَها مَساوِیَ اَعمالَها، وَتُخرِجُ لَهُ الارضُ اَفالیِذَ كِبَدِها، وَتُلقی اِلیه سِلماً مَقالِیدَها، فَیُریكمُ كَیفَ عدلُ السِیّرةً، وَیُحیی میتَ الْكِتابِ وَالسُّنَة).
[33]. بحارالانوار، ج52، ص335، محمد باقر مجلسی، موسسه الوفاء، چاپ دوم، 1403هـ ، لبنان- بیروت، (عن ابی بكر الحضرمی، عن عبدالملك بن اعین، قال: قُمْتُ مِنْ عِنْدِ اَبی‌جعفَرٍ علیه السلام فَاعتَمدتُ عَلی یَدی فَبكَیتُ وَقُلْتُ: ارُجُو أنْ اُدرِكَ هذا الأمرُ وبی قُوّةُ ، فَقالَ: اَما ترضُونَ اَنَّ أعدائَكُمُ ـ یقتُلُ بَعضُهُمْ بَعضاً وَ أنتُمْ آمِنُونَ فی بُیُوتِكُمْ).
[34]. همان، ص348، (عَنْ اَبیحَمْزَة الثُمّالی قالَ: سَمِعْتُ اَباجَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ: «یا اَباحَمزَة! لا یَقُومُ القائمُ علیه السلام اِلاّ عَلی خَوفٍ شَدِیدٍ، و زَلازلٌ وَ فِتُنَةٌ، وَبَلاءٌ یُصِیبُ النّاسَ، وَطاعُونٌ قَبلَ ذلِكَ، وَسیفُ قاطِعُ بینَ العَرَبِ، وَ اخْتِلافٌ شَدیدٌ بَیْنَ النّاسِ، وَ تَشَتَّتٌ فی دِینِهِم، وَ تغَیّرٌ مِن حالِهِمُ، حَتّی یَتَمَنَّی المُتَمنّی الْمَوتَ صَباحاً وَمساءً، مِنْ عَظِمَ ما یُری مِنْ كَلب النّاسِ، وَاَكْلِ بَعْضِهِمْ بَعضاً، وَخُروُجُه- اِذا خَرَجْ- عِنْدَ الاَیاسِ وَ القُنُوطِ...).
[35]. طه، آیه 124، وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا.
[36]. تفسیرالمیزان، ج13، ص633؛ تفسیركبیر، ج11، ص160؛ محمود آلوسی بغدادی، تفسیر روح المعانی، ح16، ص130، تفسیركشاف، ج2، ص693 و بحارالانوار، ج52، ص323 و ج12، ص180.
[37]. كشاف، ج2، ص694؛ تفسیر كبیر، ج11، ص165 و تفسیرروح المعانی، ج16، ص24.
[38]. كهف، آیه 83، وَیَسْأَلُونَكَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا.
[39]. كهف، آیه 84، إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن كُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا.
[40]. المیزان، ج13، ص611 و روح المعانی، ج16، ص130.
[41]. كهف، آیات 86-85، فَأَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِی عَیْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِیهِمْ حُسْنًا.
[42]. مفردات القرآن (مادة سبب)؛ تفسیركبیر، ج11، ص166؛ تفسیرتبیان، ج7، ص86 و قرطبی، الجامع‌الاحكام القرآن، ج16، ص52.
[43]. المیزان، ج13، ص499.
[44]. همان.
[45]. كهف، آیات 88 – 87، قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ یُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَیُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿87﴾ وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى
[46]. همان، 91-89، ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا.
[47]. المیزان، ج13، ص502، بحارالانوار، ج12، ص183.
[48]. كهف، آیه 92، كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَیْهِ خُبْرًا.
[49]. هود، آیه 37، وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنَا وَوَحْیِنَا.
[50]. كهف، آیه 93، ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿92﴾ حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَیْنَ السَّدَّیْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا یَكَادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿93﴾ قَالُوا یَا ذَا الْقَرْنَیْنِ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَیْنَنَا وَبَیْنَهُمْ سَدًّا ﴿94﴾ قَالَ مَا مَكَّنِّی فِیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعِینُونِی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَكُمْ وَبَیْنَهُمْ رَدْمًا ﴿95﴾ آتُونِی زُبَرَ الْحَدِیدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِی أُفْرِغْ عَلَیْهِ قِطْرًا ﴿96﴾ فَمَا اسْطَاعُوا أَن یَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿97﴾ قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّی.
[51]. المیزان، ج13، ص502؛ كشف الاسرار، ج5، ص546؛ تفسیركبیر، ج11، ص33 و 49 و بحارالانوار، ج12، ص190.
[52]. ر.ك: المیزان، ج13، ص505-504؛ مجمع البیان، ج6، ص491-489؛ انوارالتنزیل، ج2، ص12-11؛ كشاف، ج2، ص697 و قرطبی، الجامع‌الاحكام القرآن، ج11، ص48.
[53]. الجامع لاحكام القرآن، ج11، ص45.
[54]. غافر، آیه51، إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ یَقُومُ الْأَشْهَادُ.
[55]. صافات، آیات 171-173، وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ.
[56]. انفال، آیه 9.
[57]. آل عمران، آیه 124.
[58]. همان، آیه.
[59].آل عمران، آیه 151 و انفال، آیه 12.
[60]. بحارالانوار، ج52، ص323 و كمال الدین و تمام النعمة، ص221-220، (عَنْ جابِرِ الأنْصاری قالَ سَمِعتُ رَسُولَ الله یَقُولُ: «اِنَّ ذَاالقرنینِ كانَ عبداً صالحاً جَعَلَهُ اللهُ حُجَّةً عَلی عِبادِهِ فَدَعا قَومَهُ اِلَی اللهِ- عَزَّوَجَلَّ- وَ اَمَرَهُمُ بِتقْواهُ فَضَرَبُوهُ عَلی قرْنِهِ فَغابَ عنْهُمْ زَماناً ثُمَّ رَجَعَ اِلَی قَوْمِه فَضَرَبُوهُ عَلی قرْنِه.
اَلا وَفِیُكُمْ مَنْ هُوَ عَلی سُنَّته، وَاِنَّ الله- عَزَّوَجَلَّ- مَكَّنَ لَهُ الأرضَ واتاه مِنْ كُلِِّ شَیءٍ سَبَباً وَبَلَغَ الْمشرِقَ وَالْمَغرِبَ، وَ اِنَّ اللهَ تَعالی سَیْجری سُنَّته فی القائِمِ مِنْ وُلدی وَ یُبلِّغُهُ شرْقَ الارَضَ وَغربَها، حَتّی لا یبقی سَهلٌ وَ لا موْضِعُ مِنْ سَهْلٍ وَلا جَبَلٍ وَطَئَهُ ذوالْقَرنِینُ، اِلاّ وَطَئَهُ وَیُظهِرُ لَهُ كُنُوزَ الأرضِ وَ مَعادِنَها وَیَنْصرُهُ بالرِّعُبِ وَ یملأَ اللهُ الأرَضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَتُ ظُلماً وَ جَؤراً).
[61]. بحارالانوار، ج12، ص183، وج52، ص321، (عَنْ اَبی‌جَعْفَر علیه السلام: أَما اَنَّ ذَاالْقَرنینِ قَدْ خُیِرَّ السَّحابینِ فَاخُتارَ الذَّلُولَ، وَذَخَّرلِصاحِبِكُمْ الصَعْبَ. قال: قُلتُ وَ ما الَصّعبُ؟ قال ما كانَ مِنْ سَحابٍ فِیه رعدٌ وَ صاعِقَةٌ اوْ بَرقٌ فَصاحِبُكُمُ یَركُبُه. أما اِنَّهُ سَیركَبُ السَّحابَ وَیرقی فی الاسبابِ؛ أسبابِ السَّمواتِ السّبعِ وَالأَرضِینَ السَّبعِ).
[62]. مومن، آیات 37-36، یا هامانُ بْنِ لی صرحاً لَعلَّی أبلُغُ الاسبابَ أسبابَ السَّمواتِ.
[63]. كهف، آیه 90، ثُمَّ أتَبَع سَبَباً.
[64]. بحارالانوار، ج52، ص321 و ج12، ص183، (عَنْ اَبی عَبْدِاللهِ: «اِنَّ اللهَ خِیرُّ ذَااُلقَرْنِینِ السَّحابین؛ اَلذَّلُولَ وَ الَصَّعبَ. فَاخْتارَ الذَّلُولَ وَ هُوَ ما لَیْسَ فِیهِ برقٌ وَ لا رعْدُ. وَ كَوْ أختارَ الصَّعْبَ لَمْ یَكُنُ لَهُ ذلِكَ، لاِنَّ اللهَ اِدَّخَرَهُ لِلقائِم».)
[65]. صف، آیه9، توبه، آیه 33، هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ.
[66]. الجامع لاحكام القرآن، ج8، ص 121.
[67]. همان، ج11، ص48.
[68]. شرح نهج البلاغه، ج11، ص152.
[69]. اعراف، آیات 116-125 و طه، آیات65-71.
[70]. مشكلات مذهبی روز، ص120، به نقل از الزام الناصب، ص230.
[71]. آیت‌الله صافی، منتخب الاثر، ص469، ، چاپ سوم، تهران، انتشارات صدر، (اِنَّهُ یأخُذُِ الْبیعَةَ عنْ أصْحابِهِ عَلَی أنْ لایسْرَقُوا، وَلایزنُوُا، وَلایَسُّبُوا مُسلِماً، وَلا یَقْتُلُوا مُحَرَّماً، وَلا یَهتكُوا حَرِیماً مُحرَّماً، وَلا یَهجَمُوا مُنزِلاً، وَلا یَضرِبُوا اَحَداً اِلاّ بِالحَقِِّ، وَلا یَكنَزُوا ذَهَباً وَلا فِضَّةً وَلا بُرّاً وَلا شَعِیراً، وَلا یاكُلُوا مالَ الْیَتیمِ، وَلا یَشْهَدُوا بِما لایَعْلَمُونَ، وَلا یَشرِبُوا مُسكِراً، وَلا یلبِسوُا الخزّ وَلا الْحَرِیرَ، وَلا یَتمنطِقُوا بِالذَّهِب، وَلا یَقْطَعُوا طَریقاً وَلا یخیِفُوا سَبیلاً، وَلا یُحبوُا طَعاماً مِنْ بُرٍ اوْ شَعِیرٍ، وَ یرضونَ بِالْقَلیلِ، وَیكرَهُونَ النِِّجاسَةِ، وَیأمُرُونَ بِالْمَعرُوفِ وَ ینْهونَ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَیَلْبِسُونَ الْخَشِنِ مِنْ الثّیابِ، وَیَتوسَّدَوُنَ التُّرابَ عَلَی الْخدُودِ، وَیُجاهِدُونَ فی اللهَ حق جِهادِهِ، وَیشْترِطُ عَلی نَفْسِهِ لَهُمُ أنْ یَمْشِیَ حَیْثُ یَمشونَ، وَیلبِسَ كَما یَلْبِسُونَ، وَیَركِبَ كَما یركبون، وَیَرضی بِالقَلیلِ، وَلا یَتَّخِذُ حاجِباً وَلا بَواّباً).
[72]. بقره، آیات 249-250.
[73]. ر.ك: رسول اكرم صل الله علیه و آله و سلم در میدان جنگ، پروفسور محمد حمید الله و سیره جنگی و اخلاق نظامی حضرت محمد صل الله علیه و آله و سلم، نگارنده.
[74]. انفال، آیه 12، آل عمران، آیه 101، سَنُلُقِی فی قُلُوبِ الذَّینَ كَفَرُوا الرُّعُب.
[75]. منتخب الاثر، ص292، (القائمُ مِنّا منْصُورُ بِالرُّعبِ، مُؤیّدٌ بِالنصر).
[76]. همان، ص476، (وَیَسیِرُ الرُّعُبُ بینَ یَدیهِ، لا یلقاهُ عَدُوُّ اِلاّ هَزَمَهُمُ، شُعارُهُمُ اَمِتْ اَمِتْ، لایُبالُونَ فی الله لؤمَة لائمِ).
[77]. همان، ص489، (ما لِباسُهُ- وَاللهُ أعلَمُ- اِلاّ الْغَلیظُ، وَما طَعامُهُ اِلاّ الشَّعیرُ، وَ ما هُوَ اِلاّ السَّیُفُ وَالْمُوتُ تَحتَ ظِلِّ السَیفِ).
[78]. همان، ص490، (رُهبانٌ بِاللّیلِ اسُدٌ بالنَّهارِ).
[79]. همان، ص486، (وَهُمُ الرّكُنُ الشَّدِیدُ، فَاِنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمُ یُعطی قُوَّةَ أربَعینَ رَجُلاً، وَ اِنَّ قلْبَ رَجُلٍ مِنْهُمُ كَزُبُرِ الْحَدِیدِ، وَلومَرّوُا بِالجِبالِ لَتَدكْدَكتْ، لا یَكُفُّونَ سُیُوفَهُمُ حَتّی یرضیَ اللهَ عَزّوَجَلّ).
[80]. همان، 484، (أصحابُ الْمَهدِی شَبابُ لا كَهُوُلُ فِیهِمُ اِلاّ مِثلُ كحلُ الْعَینِ وَ الْمِلحُ فی الزاّدِ وَاَقّلُ الزّادُ المُلِحُ).
[81]. همان، 486، (وَقَدْ وافاهُ ثَلاثَةَ مأة وَ ثلاث عَشَرَ رَجُلاً فَیبایَعُونَهُ وَیُقیِمُ بِمَكَّةٍ حَتّی یُتِّمُ عشْرَة الافٍ، ثُمَّ یَسیرُ مِنها اِلی الْمَدِینَةِ...).
[82]. همان، 486. (یُخرُجُ المهدِیْ فی اثِنی عَشَرَ ألفاً اِنْ قَلوُّا وَخمْسَة عَشَرَ ألفاً اِنُ كَثُروُا...).
[83]. همان، ص485، (فَیَسیِروُا اِلیه أنصارُهُ مِنْ أطْرافِ الأرضِ یُبایِعُونَهُ. ثُمَّ یَسیِرُ عنْ مَكَّة حَتّی یاتِیَ الْكُوفَةَ، فَیَنْزِلُ عَلی نَجَفِها، ثُمَّ یُفَرِقٌّ الْجُنُودَ مِنْها اِلی جَمیعِ الامصارِ).
[84]. همان، 490، (قزعاً ك‍قزعِ الْخ‍زیفِ، رُهبانٌ بِاللَّیلِ اسُدُ بِالنهار، فَیفتَحُ اللهُ أرضَ الْحِجازِ، وَیخْرُجُ مَنْ كانَ فی السِجّنِ مِنْ بَنی هاشِمٍ، وَتَنزَّلَ الراّیاتِ السوُّدِ الكُوفَةِ، فَیبعُثُ بِالبَیعَةِ الِیَ الْمهدی، فَیبعُثُ المهدِی جُنُودَهُ الِیَ الْبُلدانِ).

 

نویسنده : عزیزالله علیزاده مالستانی

منبع: فصلنامه علمی تخصصی انتظار موعود شماره 21
تنظیم برای تبیان : میثم نیل ساز
شنبه 15/1/1388 - 20:52
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته