• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 3
زمان آخرین مطلب : 6460روز قبل
شهدا و دفاع مقدس
حدود ۷۰درصد مصدومین با گاز خردل در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به ضایعه پوستی مبتلا شده‌اند.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز ، همایش پزشكی ورزشی جانبازان شیمیایی با ضایعه شدید ریوی در شهر اصفهان برگزار گردید.دكتر “سید ناصر عمادی”درحاشیه این همایش در جمع خبرنگاران افزود: از این تعداد ۳۰درصد دچار عارضه ماندگار ناشی از تماس با گاز خردل شده‌اند.عمادی تغییر رنگدانه پوست ، خارش و خشكی شدید مهمترین مشكل مصدومین شیمیایی مبتلا به ضایعات پوستی محسوب می‌شود.وی توصیه كرد: جانبازانی كه دچار عارضه پوستی ناشی از تماس با این گاز شده‌اند نباید پوست خود را در شرایط ایجادكننده و تشدیدكننده خشكی پوست قرارداده و حتی الامكان از تماس پوست خود با محیطهایی همچون سرما و همچنین محیطهای حاوی مواد شیمیایی جلوگیری كرده و از البسه نخی و كتان استفاده كنند.وی به خانواده‌های این جانبازان توصیه كرد كه محیط سكونت جانباز را با وسایلی همچون دستگاه‌های بخور ، همواره مرطوب نگاه دارند.وی افزود: مدیران یك جانباز نیز باید تلاش كنند تا محیط كار جانباز دارای ضایعه پوستی را به گونه‌ای ایجاد كنند ضایعات پوستی وی تشدید نشود.عمادی در بخش دیگری از اظهاراتش به اعزام سه گروه پزشكی برای تعیین میزان ضایعات وارده ناشی از گاز اعصاب به منطقه زرده و ریجاب گیلانغرب در سال جاری اشاره كرد و گفت: این گروه‌ها یك هزار و ۵۰۰نفر را كه مدعی مصدومیت با گاز اعصاب بودند را معاینه كردند.وی افزود: بر اساس نتایج معاینات بعمل آمده از این تعداد، خوشبختانه هیچ عارضه‌ای در آنان ، عارض نشده است.این عضو پژوهشكده مهندسی و پزشكی جانبازان شیمیایی گفت: ۲۷۰نفر از اهالی منطقه زرده و ریجاب در زمان جنگ ، به هنگام بمباران با گاز اعصاب ، طی ساعات ۹تا ۱۳به شهادت رسیدند.وی گفت: گاز اعصاب هر صدمه‌ای كه داشته باشد در همان دقایق نخست بروز می كند.دستیابی و تولید علم درمان مصدومین شیمیایی در ایران :همچنین دكتر “مصطفی قانعی” در حاشیه  این همایش ، در یك نشست خبری گفت : هم اكنون ایران در بخش‌هایی از جمله برونشیولیت انسدادی و پیوند قرنیه باسلول‌های بنیادی به دستاوردهایی دست یافته است.قانعی گفت: در ابتدای جنگ، پزشكان كشورمان به هنگام مراجعه یك مجروح شیمیایی نمی‌دانستند كه با چه نوع بیماری مواجه بودند و سال‌ها طول كشید كه ما علم درمان مصدومان شیمیایی را تولید كنیم.وی با بیان اینكه‌كرسی بین‌المللی درمان مصدومان شیمیایی دردستان پرتوان پزشكان ایران است گفت: هم اكنون ایران در شاخه پزشكی سازمان منع سلاح‌های شیمیایی ( (OPCWكه یك سازمان بین‌المللی محسوب می‌شود از پایگاه بالایی برخوردار است و اگر در یك نقطه از دنیا سلاح شیمیایی بكار رود پزشكان ایرانی نیز برای كمك و درمان در آن نقطه، حضور خواهند داشت.وی با اشاره به دو مانور برگزار شده در سازمان منع سلاح‌های شیمیایی گفت: در هردومانوری كه این سازمان برگزار كرد ، پزشكان كشورمان حائز مقام نخست شدند.وی اظهارداشت: درطول جنگ تحمیلی بالغ بر یك هزار مجروح شیمیایی به خارج از كشور برای درمان اعزام شدند ولی به گفته یك پزشك سوئدی درمانگر این مجروحان، پزشكان خارجی متوجه شده بودند كه رزمندگان ایرانی سوخته‌اند و پس از آزمایش علت سوختگی را تماس با گاز خردل تشخیص داده بودند.قانعی با اظهار تاسف مبنی براینكه متخصصان خارجی در خصوص درمان مجروحان اعزامی ایرانی یا درمان را فهمیدند و نگفتند و یا نفهمیدند، گفت: اگر خارجی‌ها از همان ابتدا به ما در خصوص ضایعات شیمیایی اطلاعاتی داده بودند امروز شاهد عارضه‌های بعضا شدید در مصدومان شیمیایی خود نبودیم.این فوق تخصص بیماری‌های ریه در ادامه گفت: هم اكنون حدود ۲۰درصد مصدومان شیمیایی در حد متوسط و شدید دچار ضایعه هستند كه از این تعداد یك هزار نفر در وضعیت شدید ریوی قرار دارند و برای ادامه حیات به مراقبت‌های ویژه نیاز دارند.قانعی گفت: هیچ مصدوم شیمیایی با درمان خارجی‌ها نتیجه‌ای بهتراز نتیجه‌ای كه هم اكنون در داخل كشور بدست آورده، نگرفته است.وی اظهار داشت: هم اكنون پزشكان خارجی از نظر علم درمان و تشخیص مصدومان شیمیایی ، قطعا پایین تر از سطح پزشكان ایرانی هستند.رییس مركز مصدومان شیمیایی گفت: حال حاضر برای هرمصدوم شیمیایی با ضایعه شدید، به‌طور خاص یك پروتكل درمانی - تشخیصی تدوین شده و مشخص شده كه كدام پزشك ، وضعیت كدام بیمار را پیگیری كند.وی با اشاره به اختلاف سلیقه‌های پزشكان در تشخیص و درمان یك بیماری از جمله مشكلات مصدومین شیمیایی است گفت: با پروتكل درمانی كه تدوین شده ، مصدومین نیز در خصوص فرایند درمان خود از اطمینان بیشتری برخوردارند و تیم‌های پزشكی نیز كار خودرا بهتر انجام داده و اطلاعات جمع آوری شده را بهتر می‌توانند تحلیل كنند.وی تاكید كرد: تلاش می‌شود برای به حداكثر رساندن درمان ، تا اختلاف سلیقه در درمان مصدومان شیمیایی به حداقل برسد.به گفته وی حاصل این اطلاعات در قالب مقالات علمی مورد بحث قرار گرفته و اینكه”گاز خردل علیه ایران یك ضایعه برگشت ناپذیر است” مظلومیت ملت ایران اسلامی را به گوش جهانیان می‌رساند.
*** تیم‌های پزشكی بنیاد شهید مراكز مرزی غربی كشور را غربال كرده‌اند دكتر قانعی همچنین به غربالگری مناطق مرزی غربی كشور توسط تیم‌های پزشكی بنیاد شهید و امور ایثارگران اشاره كرد و گفت: طی یك فراخوان در این مناطق اعلام شد كه هر كس فكر می‌كند مشكل ریه یا چشم دارد به تیم‌های پزشكی برای معاینه شدن مراجعه كند.
وی در ادامه گفت: حدود چهار هزار نفر پیرو این فراخوان به تیم‌های پزشكی مراجعه و معاینات لازم برای آنان به عمل آمد.
*** میزان ناباروری مصدومان شیمیایی افزایش نیافته است.
رییس مركز مصدومین شیمیایی گفت: براساس نتایج یك مطالعه تحقیقی ایران درخصوص ناباروری كه در مجله آمریكایی “ناباروری” نیز به چاپ رسیده میزان ناباروری مصدومان شیمیایی در مقایسه با افراد سالم افزایش نیافته است.وی گفت: نتایج یك تحقیق در سردشت نیز نشان می‌دهد كه میزان ناباروری قبل و بعد از مصدومیت شیمیایی تفاوتی را نشان نمی‌دهد.به گفته وی ، بر اساس نتایج یك مطالعه ۱۰ساله‌ای كه توسط دانشگاه تهران همراه مركز ملی تحقیقات كشور ، علوم پزشكی بقیه الله و بنیاد شهید انجام شده میزان سرطان مصدومین شیمیایی نیز با افراد عادی تفاوتی را نشان نمی دهد.
*** اكثر مصدومان شیمیایی ضایعه چشمی به ضایعه ریوی پیشرفته‌مبتلامی‌شوند دكتر “علیرضا برادران رفیعی” استاد چشم پزشكی و فوق تخصص پیوند قرنیه نیز در این نشست با اشاره به برخی از مصدومان از جمله جانبازان شیمیایی باگازخردل دچار عارضه چشمی می‌شوند ، گفت: عموما افرادی كه به ضایعه چشمی ناشی از گاز خردل دچار می‌شوند به طور همزمان به ضایعه ریوی نیز دچار می- شوند.
وی گفت: برخی از این افراد به علت كدورت قرنیه به خونرسانی قرنیه نیاز دارند و برخی نیز به جایگزینی سلول‌های بنیادی قرنیه، پیوند قرنیه و یا تراشیدن سطح چشم برای بازتوانی ، نیاز دارند.برادران رفیعی اظهارداشت: هم اكنون كمیته فوق تخصصی چشم پزشكی در سراسر كشور به طور هماهنگ برای این مصدومان از جمله جانبازان شیمیایی ، عمل می- كند و تاكنون نیز بخوبی توانسته با هماهنگی‌های لازمه فعالیت داشته باشد.این فوق تخصص پیوند قرنیه گفت: در طول چند سال گذشته ، چندین مقاله در خصوص علایم مصدومان شیمیایی با گاز خردل در مورد چشم و همچنین تجربیات پیوند سلول‌های بنیادی و نتایج آن در جانبازان شیمیایی در مجله معتبربین- المللی چشم پزشكی قرنیه به چاپ رسیده است.
جمعه 10/8/1387 - 21:4
شهدا و دفاع مقدس

من این مطلب رو از سایت شهید آوینی گرفتم خوشم اومد گذاشتم شماها هم بخونید

زندگی نامه ای کوتاه از شهیدروز جمعه ماه محرم سال 1336 در یكی از محله‌های مستضعف نشین اصفهان به نام «كوی كلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران كودكی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسه‌ای كه معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تكبیر می‌گفت. حسین در دوران فراگیری دانش كلاسیك لحظه‌ای از آموزش مسایل دینی غافل نبوده و در آغاز دوران نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه خبرها و كتب اسلامی‌ و انقلابی داشت و به تدریج با امور سیاسی نیز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. در آن دوره او را برای عملیات سركوب‌گرانه ظفار به عمان فرستادند ولی او از این سفر به معصیت یاد كرد و حتی نمازش را تمام می‌خواند. از همان روزهای اول انقلاب در كمیته دفاع شهری مسئولیت پذیرفت و برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای كردستان قامت به لباس پاسداری آراست و لحظه‌ای آرام نگرفت. یك سال صادقانه در این مناطق خدمت كرد و مأموریتهای محوله او را راهی گنبد نمود. با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد و در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین مدت نه ماه، با تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی بسیار كم استقامت كرد و دلاورانی قدرتمند تربیت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازی بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد كه بعدها با درخشش او و نیروهایش در رشادتها و جانفشانی‌ها، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت. حسین شخصاً به شناسایی می‌رفت و تدبیر فرماندهی‌اش مبنی بر اصل غافلگیری و محاصره بود حتی در عملیات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عملیات خاكریزش شركت داشت و در تمامی‌ عملیاتها پیشقدم بود. حسین قرآن را با صدای بسیار خوب تلاوت می‌كرد و با مفاهیم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی‌، شجاعت كم‌نظیری داشت. معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی‌ بود و در آموزش نظامی‌ و تربیت نیروهای كارآمد اهتمام می‌ورزید. حساسیت فوق‌العاده و دقت زیادی در مصرف بیت‌المال و اجرای دستورات الهی داشت. از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ایام مرخصی كاملش هنگام زیارت خانه خدا بود. (شهریور ماه سال 1365) در سایر موارد هر سال یكبار به مرخصی می‌آمد و پس از دیدار با خانواده شهدا و معلولین، با یاران باوفایش در گلستان شهدا به خلوت می‌نشست و در اسرع وقت به جبهه باز می‌گشت. در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش میهمان پیكر او شد و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه كرد. اما او با آنكه یك دست نداشت برای تامین و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان می‌نمود. در عملیات كربلای 5 زمانی كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسین خود پیگیر این امر گردید و انفجار خمپاره‌ای این سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهید لشگر امام حسین (ع) پیوند داد و روح عاشورایی او به ندبه شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در میان یاران بسیجی‌اش میهمان خاك شد.سخنان مقام معظم رهبری در مورد شهید

بسم الله الرحمن الرحیم
سردار رشید اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهید، حاج حسین خرازی به لقاء الله شتافت و به ذخیره ای از ایمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزی برای خدا و نبردی بی امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهی فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هایی از شرف و افتخار را فتح كرده بود اینك به قله رفیع شهادت دست یافته است و او كه هل من ناصر ینصرنی زمان را با همه وجود لبیك گفته بود اكنون به زیارت مولایش امام حسین (ع) نایل آمده است و او كه در جمع یاران لشگر سرافراز امام حسین (ع) عاشقانه به سوی دیار محبوب می‌تاخت، پیش از دیگر یاران، به منزل رسیده و به فوز دیدار نایل آمده است. آری، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشیدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحین درآمده است. زندگی و سرنوشت این شهید عزیز و هزاران نفس طیبه‌ای كه در این وادی قدم زده‌اند، صفحه درخشنده‌ای ازتاریخ این ملت است. ملتی كه در راه اجرای احكام خدا و حاكمیت دین خدا و دفاع از مستضعفین و نبرد با مستكبرین، عزیزترین سرمایه خود را نثار می‌كند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگی‌های مادی زده پای در میدان فداكاری نهاده و با همه توان مبارزه می‌كنند و جان بر سر این كار می‌گذارند. چنین ملتی بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحمیلی، نشانه‌های این فرجام مبارك را مشاهده می‌كنیم و یقینا نصرت الهی در انتظار این ملت مؤمن در مبارزه ایثارگر است...
سید علی خامنه‌ای
10/12/1365
سخن و وصیتنامه شهید

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:
- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»
- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.
- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟
- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.
- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.
- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تاثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.
- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.
- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.
- مسأله من تنها جنگ است و در همانجا هم مسأله من حل می‌شود.
- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.
- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.
وصیتنامه اول:
... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.
وصیت نامه دوم :
استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دلشكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.
والسلام
حسین خرازی - 1/10/1365
خاطراتی از شهید حسین خرازیجنگ را فراموش نکنیحسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و می‌خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او كه ایام زندگی‌اش را دائماً در جبهه سپری كرده بود اینك بانویی پارسا را به همسری برمی‌گزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره) برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یك قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نكنی!» فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحویل داد و با تكیه بر وجود شیرزنی كه شریك زندگی او شده بود به جبهه بازگشت.عشق عاقلدر عملیات خیبر، دشمن منطقه را با انواع و اقسام جنگ افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود. حسین در اوج درگیری به محلی رسید كه دشمن آتش بسیار زیادی روی آن نقطه می‌ریخت. او به یاری رزمندگان شتافت كه ناگهان خمپاره‌ای در كنارش به فریاد نشست و او را از جا كند و با ورود جراحتی عمیق بر پیكر خسته‌اش، دست راست او قطع گردید. در آن غوغای وانفسا، همهمه‌ای بر پا شد. «خرازی مجروح شده! امیدی بر زنده ماندنش نیست.» همه چیز مهیا گردید و پیكر زخم خورده او به بیمارستان یزد انتقال یافت. پس از بهبودی، رازی را برای مادرش بازگو كرد كه هرگز به كس دیگری نگفت: «حالم هر لحظه وخیمتر می‌شد تا اینكه یك شب، بین خواب و بیداری، یكی از ملائك مقرب درگاه الهی به سراغم آمد و پرسید: «حسین! آیا آماده رفتن هستی، یا قصد زنده ماندن داری؟» من گفتم: «فعلاً میل ماندن دارم تا با آخرین توان، به مبارزه در راه دین خدا ادامه دهم.» به همین جهت او تا لحظه آخر، عنان اختیار بر گرفت و هرگز از وظیفه‌اش غافل نماند.دعوت پرفیضحسین دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را برای شهید شدن كاملاً آماده كرده‌ام.» او كه روحی متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتی متوجه شد ماشین غذای رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بیسیم از مسئولین تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشین دیگری بفرستند و نتیجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتی ماشین جلوی سنگر ایستاد و حاج حسین در حالی كه دشمن منطقه را گلوله باران می‌كرد برای بررسی وضعیت ماشین از سنگر خارج شد. یكی از تخریب‌چی‌ها در حال مصاحفه با او می‌خواست پیشانی‌اش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسین بر زمین افتاد. اصلاً باورم نمی‌شد حتی متوجه خمپاره‌ای كه آنجا در كنارمان به زمین خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهای موثر و درشتی به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسین از زمین به سوی آسمان پركشید و پیشانی او جایگاه بوسه عرشیان گشتآخرین دیداردر مدت جنگ من و پسرم 2 همرزم بودیم. حسین فرمانده لشگر بود و من اغلب به امور تداركاتی و امدادگری می‌پرداختم. اول اسفند سال 1365 به بیمارستان شهید بقایی اهواز آمد و در حالی كه با همان یك دست رانندگی می‌كرد در حین گشت داخل شهر، شروع به صحبت كرد: «بابا من از شما خیلی ممنونم چون همه از شما راضی هستند به خصوص رییس بیمارستان، مرحبا بابا، سرافرازم كردی.» من كه سربازی در خدمت اسلام بودم گفتم: «هر چه انجام داده‌ام وظیفه‌ای در راه نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده، كار من در مقابل این خدمت و فداكاری كه تو انجام می‌دهی، هیچ است و اصلاً قابل مقایسه نیست.» این آخرین دیدار ما بود و سالهاست كه مشام جان من از عطر خوش صحبتهای حسین در آن روز معطر استراننده قایقیك روز قرار بود تعدادی از نیروهای لشگر امام حسین (ع) با قایق به آن سوی اروند بروند. حاج حسین به قصد بازدید از وضع نیروهای آن سوی آب، تنهایی و به طور ناشناس در میان یكی از قایقها نشست و منتظر دیگران بود. چند نفر بسیجی جوان كه او را نمی‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خیرت بدهد ممكن است خواهش كنیم ما را زودتر به آن طرف آب برسانی كه خیلی كار داریم.» حاج حسین بدون اینكه چیزی بگوید پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمی‌ جلوتر بدون اینكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توی این قایق نشسته‌ایم و عرق می‌ریزیم، فكر نمی‌كنید فرمانده لشگر كجاست و چه كار می‌كند؟» با آنكه جوابی نشنید، ادامه داد: «من مطمئنم او با یك زیرپوش، راحت داخل دفترش جلوی كولر نشسته و مشغول نوشیدن یك نوشابه تگری است! فكر می‌كنید غیر از این است؟» قیافه بسیجی بغل دستی او تغییر كرد و با نگاه اعتراض‌آمیزی گفت: «اخوی حرف خودت را بزن». حاج حسین به این زودی‌ها حاضر به عقب‌نشینی نبود و ادامه داد. بسیجی هم حرفش را تكرار كرد تا اینكه عصبانی شد و گفت: «اخوی به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بیش از این پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنی اگر یك كلمه دیگر غیبت كنی، دست و پایت را می‌گیرم و از همین جا وسط آب پرتت می‌كنم.» و حاج حسین چیزی نگفت. او می‌خواست در میان بسیجی باشد و از درد دلشان با خبر شود و اینچنین خود را به دست قضاوت سپرد حضور در جبههقلب جبهه‌های غرب و جنوب از ابتدا در حضور عاشقانه او می‌تپید و جبهه مجذوب تكاپوی خالصانه‌اش، برگی زرین از آغاز تا انتها را نقش داد.
  نام عملیات تاریخ عملیات مسوولیت شهید
1  ثامن الائمه 05 /07/1360   فرماندهی محور
2  طریق القدس 08 /09/1360   فرماندهی محور
3  فتح المبین 02 /01/1361   فرماندهی تیپ امام حسین (ع)
4  بیت المقدس 10 /02/1361   فرماندهی تیپ امام حسین (ع)
5  رمضان 23 /04/1361   معاونت عملیات سپاه سوم
6  محرم 10 /08/1361   معاونت عملیات سپاه سوم
7  والفجر مقدماتی 17 /11/1361   معاونت عملیات سپاه سوم
8  والفجر 1 21 /01/1362   معاونت عملیات سپاه سوم
9  والفجر 2 29/04/1362   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
10  والفجر 3 07/05/1362   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
11  والفجر 4 27/07/1362   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
12  خیبر 03/12/1362   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
13  بدر 19/12/1363   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
14  والفجر 8 20/11/1364   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
15  کربلای 4 03/10/1365   فرمانده لشگر امام حسین (ع)
منبع: سایت صبح

شهید خرازی به روایت شهید آوینی... وقتی از این کانال که سنگرهای دشمن را به یکدیگر پیوند می داده اند بگذری ، به « فرمانده » خواهی رسید ، به علمدار .اورا از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت . چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه ی بهتری است. مواظب باش ، آن همه متواضع است که او را در میان همراهانش گم می کنی . اگر کسی او را نمی شناخت ، هرگز باور نمی کرد که با فرمانده لشکر مقدس امام حسین (ع) رو به رو است .ما اهل دنیا ، از فرمانده لشکر ، همان تصویری را داریم که در فیلم های سینمایی دیده ایم . اما فرمانده های سپاه اسلام ، امروز همه آن معیار ها را در هم ریخته اند.حاج حسین را ببین ، او را از آستین خالی دست راستش بشناس . جوانی خوشرو ، مهربان و صمیمی ، با اندامی نسبتا لاغر و سخت متواضع. آنان که درباره او سخن گفته اند بر دو خصلت بیش از خصائل وی تاکید کرده اند: شجاعت و تدبیر .حضور حاج حسین در نزدیکی خط مقدم درگیری، بسیار شگفت انگیز بود . اما می دانستیم او کسی نیست که بیهوده دل به دریا بزند. عالم محضر خداست و حاج حسین کسی نبود که لحظه ای از این حضور ، غفلت داشته باشد . اخذ تدبیر درست ، مستلزم دسترسی به اطلاعات درست است. وقتی خبردار شدیم که دشمن با تمام نیرو ، اقدام به پاتک کرده ، سرّ وجود او را در خط مقدم دریافتیم.شهید سید مرتضی آوینی _گنجنه آسمانی ، ص 165
 
جمعه 10/8/1387 - 21:1
دعا و زیارت

سلام به شما دوستان تبیانی

دیروز من به یه نفر برخورد کردم که با اینکه خودش حجاب بدی نداشت ولی به کل با مسئله حجاب مخالف بود اصلا اعتقاد داشت که حجاب ما در کشور باعث عقب موندگیمون شده

 (من به این عقب موندگی هم اعتقاد ندارم) 

واینکه می گفت  فساد الان کشور بیش از دوره حکومت پیشینه و....

 من همون دیروز نتو نستم جوابشو بدم آخه یکم هم بی منتطق بود ...! حالا هر کی می تونه کمکم کنه بسم الله خواهشی که دارم حتما اگه می تونید کمکم کنین  اجرتون با اربابمون سید الشهدا

 

چهارشنبه 8/12/1386 - 10:8
دعا و زیارت

اربعین یعنی :

40روز

  آرزوی کربلا...

اربعین یعنی :

برگشتن بدون  رقیه (س)

سه شنبه 7/12/1386 - 1:22
دعا و زیارت

شکایت حضرت زهرا در زمان ظهور)

درزمان ظهور همراه با رسول اکرم ،حضرت فاطمه زهرا(ص)هم می آیندواز ظلم اولی
 و دومی ،
غصب فدک توسط آنها،رفتن به میان مهاجرین وانصار وایراد خطبه در خصوص آن غصب
و جوابی که خلیفه در رد او گفت که پیغمبران ارث نمی گذارند و استدلال صدیقه
ی کبری(ص)
به گفته ی زکریا ویحیی وداستان داوود وسلیمان و اینکه دومی به او گفت طوماری
 را که
پدرت برای تو نوشت را به من نشان بده و نشان دادو وی آن را گرفته و پیش روی
 قریش و
مهاجرین و انصار وسایرین پاره کرد و گریه فاطمه ی زهرا(ص)وبرگشتن به طر
ف قبر پدرش
در حالیکه گریه می کرد محزون بود .
سپس داستان اولی را نقل می کند که چگونه خالدبن ولید وقنفذ و عمرو جمعی دیگرر
ا فرستاد
تا امیرالمومنین(ع) رااز خانه خود برای بیعت گرفتن به سقیفه ی بنی ساعد ببرند و
امیرالمومنین(ع)را که بعد از آن حضرت(پیامبر)مشغول جمع آوری قرآن گردید و
قرض حضرتش را که هشتاد درهم بود با فروش دارایی خود،همه آنها را پرداخت.
وهم نقل می کند که چگونه عمر گفت یا علی بیرون بیا! ودر آنچه مسلمانان در آن
 شرکت کردند
تو نیز شرکت کن، وگر نه گردنت را میزنم...!، فضه گفت :امیرالمومنین(ع) مشغو
ل
 کاری
هستند که اگر انصاف داشته باشید،خواهید دانست که او از آمدن معذور است...!
ولی آنها توجه نکرده و هیزم آوردند تا درب خانه ی را که امیرالمومنین(ع)وفاطمه
 زهرا(ص)
وحسن(ع) وحسین(ع) و زینب(ص) و ام کلثوم(ص) وفضه
در آن بودند آتش بزنند و بالاخره هم آن در را آتش زدند...
فاطمه ی زهرا(ص) آمد پشت در واز همانجا صدازد:ای عمر وای بر تو چگونه
بر خدا و پیغمبرش جسارت ورزیدی که با این کار می خواهی نسل پیغمبر
رااز روی زمین برداری ونور خدا را خاموش کنی ؟!!!
بدان که خدا نمی گذارد که نورش خاموش شود.
و فاطمه زهرا(ص) زمانی راپیش پدر یاد آوری می کند که... عمر گفت ای
 فاطمه(ص)الان نه
محمد(ص) حاضر است و نه فرشتگان امرونهی و ترساندن از جانب خدا می آیند،و
 علی (ع)
هم مانند یک نفر از مسلمین است اگر می خواهی بگو....بیرون بیاید و با ابوبک
ر بیعت کند!!!
و گرنه همه ی شما را آتش می زنم...
فاطمه ی زهرا(ص) در حلیکه می گریست گفت:پروردگارا!شکایت فقدان پیامبر(ص)
 و مرتد
شدن امتت و ممنانعتی را که از رسیدن حقی که تو در کتاب خود برای ما قرار دادی
با عمل آوردند، رابه تو می کنم.
عمر گفت ای فاطمه(ص) این حرف های زنانه را کنار بگذار! خدا نبوت و خلافت
 را یکجا
جمع نمی کند!
 سپس هیزم را آتش زد و قنفذ ملعون دستش را داخل نمود تا در را بگشاید...
و عمر با تازیانه به بازوی فاطمه زهرا(ص)زد به طوری که بازویش همچون بازوبند
 سیاهی
ورم کرد، و طوری با پا به در نیم سوخته زد که به شکم دخت بنی(ص) خورد و او که
حامله بود محسن شش ماهه خود را سقط کرد و عمر و قنفذ و خالد هجوم آوردند به داخل
خانه، فاطمه زهرا(ص)گریه می کرد می گفت:ای پدر!دخترت را دروغگو می دانند
و میزنند!
و بچه اش را می کشند!!
سپس امیرالمونین(ص)در حالیکه چشمانش از غضب سرخ شده بود از خانه بیرون آم
دعبایش
 را روی فاطمه انداخت و او را به سینه چسباند و با وی گفت:ای دخت نبی(ص) مبادا
 مقنعه
از سر برداری ونفرین کنی . که خداوند با نفرین تو هیچ جنبنده ای در زمین وآسمان
نمی گذارد که بگویند :
محمد(ص)و عیسی(ع)و موسی(ع)وابراهیم(ع)و نوح(ع)وآدم(ع)پیغمبران خدا هستند.
بعد رو به عمر کرده فرمودند:ای پسر خطاب،وای بر تو از این کار که امروز نمودی و از
عواقب آن،...حالا هم پیش از آنکه شمشیر از نیام بر کشم وامت جفا جوی را بکشم.ازخانه
بیرون شوید ...!آنها هم از خانه به در شدند.
آنگاه امیرالمومین(ع)فضه را صدا کرده و فرمودند:بانوی خود را دریاب که محسنش را پیش
از ولادت از دست داد.و این بچه نزد جدش می رود وبه او شکایت می کند.!!!
(با سقط جنین او به عالم گردید                    یک ثلث ز سادات بنی فاطمه کم)

                                              که شوهری چون علی(ع) در کنار فاطمه(ص) بود
                         شبانه غسل بدو داد و کفن دفنش کرد
                                             همان کسی که دلش بی قرار فاطمه(ص) بود
 
                         خدای عزوجل غمگسار فاطمه(ص) بود
شنبه 13/11/1386 - 13:59
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته