همّت بلند دار که مردان روزگار از همّت بلند به جایی رسیده اند
در فقه در بحث حج مسأله ایی مطرح می شود که اگر کسی نذر کرد که روز عرفه در کربلا باشد، بعداً مستطیع شد، آیا باید به نذرش عمل کند یا به حج برود؟ برخی از فقهاء عظام همانند صاحب جواهر قائلند که در این صورت اداء نذر واجب است و حج بر شخص واجب نیست.
بلکه از صاحب جواهر حکایت شده است که ایشان به خاطر اشتغالات به مباحث علمی یا نوشتن کتاب جواهر می دید اگر به حج برود چند ماه از کار علمی اش عقب می ماند. آن هم حج آن زمانها. لذا قبل از استطاعت ایشان نذر می کرد که عرفه سال بعد در کربلا باشد. بعد هم اگر استطاعت برایش پیش می آمد به نذر عمل می کرد. ناقل این قضیه هم که باز علی ما حکی نقل می کند، محقق نائینی است در فوائد الاصول ج1ص331.[1]
در فوت مرحوم آقای بروجردی، دانشگاهیان تهران برای ایشان مجلس گرفتند و از آقای جلال الدین همایی دعوت کردند عالم قبلی حوزوی و شخصیت دانشگاهی که سخنرانی کند برایشان. در مدرسه سپهسالار سابق. ایشان در آنجا قضیه ذیل را نقل کرده است که سابق چطور درس می خواندند: من(جلال الدین همایی) با یک رفیق هم مباحثه ایی خودمان که مقصودشان مرحوم آیة الله شیخ هاشم قزوینی استاد سطوح عالیه حوزه علمیه مشهد استاد برخی از مراجع کنونی و مقام معظّم رهبری و هرکسی که در آونه گذشته در مشهد بوده و در سطوح عالیه استاد منحصر به فردش مرحوم آیة الله شیخ هاشم قزوینی بود. با هم مدرسه صدر یا مدرسه نیماوَرْد اصفهان مباحثه می کردیم. کتاب رسائل یا مکاسب. رفیق هم مباحثه ای ما وسط مباحثه غش کرد. که مقصودش مرحوم آیة الله شیخ هاشم قزوینی بود. فهمیدم که گرسنه است. چیزی نداشته است که بخورد. رفتم گشتم بیرون چند برگ کاهو پیدا کردم. اینها را شستم و آوردم کم کم گذاشتم زیر دندانش کم کم جوید یک رمقی پیدا کرد. چشمهایش را باز کرد اولین حرفش این بود که کجای مباحثه بودیم.
اگر همّت باشد خیلی از مشکلات حلّ می شود.
[1] - ... ولعله لذلك حكى انه كان عمل صاحب الجواهر ( قده ) على ذلك ، حیث كان ینذر قبل أشهر الحج زیارة الحسین علیه السلام یوم عرفة لئلا یتوجه علیه خطاب الحج فی اشهره ... .
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی شنیده می شود بعضی از افراد به خاطر برخی از فقرات زیارت عاشورا به یک نحوه ایی تشکیکاتی نسبت به این زیارت وارد می کنند بنده با آن کسی که متاسفانه آغاز این تشکیکات بود و چیزهایی نوشت خودم با ایشان[1] در عربستان گفتگو کردم آقایانی هم شاهد بودند در آن گفتگو بالاخره به سکوت کشیده شد و ایشان گفتند من جوابی برای این حرفها ندارم. خوب اگر جواب نداری نباید این حرفها را بزنی ولی دو هفته به من بعد خبر دادند که ایشان در این باره حرفهایی مطرح کرده است! و این هم که می بینید سلسله اش گاهی اینجاها هم به گوشتان می خورد از آن سرچشمه است که متاسفانه جرقه ایی خورده است و نمی خواهم الان وارد شوم البته آن بحثها هم باید مطرح شود بحثهای مهمّی است.نکته ایی که الان می خواهم عرض کنم این است که زیارت عاشورا یک مجموعه ایی از اعتقادات ما است و چقدر مناسب است که وقتی مردم مقید به خواندن این زیارت هستند فقره فقره این زیارت را در یک بحثهای مناسبی برای مردم تفسیر کنیم تا مردم بدانند چی دارند می خوانند باید مخاطبین خودمان را ساماندهی کنیم از مرحله قرائت به مرحله تدبر برسانیم نه تنها در قرآن بلکه در زیارات اهل بیت از جمله زیارت عاشورا که واقعا محتوای بلندی است و ای چه بسا مناسب است انسان حداقل یک دهه محرم را اختصاص بدهد به این زیارت و فقره فقره این زیارت را برای مردم بخواند اضف الی آثار معنوی که خواندن و توجه به زیارت عاشورا دارد که نباید ما از این آثار غافل باشیم محتوی را برای مردم درست تبیین کنیم در کنارش این نکته را برای مردم توجه بدهیم که خود عرضه کردن این اعتقادات به اهل بیت سبب قرب انسان به اهل بیت می شود و این قرب خودش حلال بسیاری از مشکلات است یعنی هرچه انسان خودش را به اهل بیت با عرضه کردن این اعتقادات نزذیکتر کند توجه اهل بیت بیشتر می شود آن وقت استبعاد نکنید که در یک زمانی وبا در سامرا بیاید دیگران بمیرند ولی به آنهایی که زیارت عاشورا می خوانند آسیبی نرسد. هرچه نزدیکتر این قرب باشد توجه از آن سمت خواهد بود.من یک وقتی این قضیه را عرض کردم حالا چند سال قبل به اشاره گفتم اینجا هم عرض می کنم که ببینید چقدر مساله عجیب است من برای یکی از تاریخ نویسان معتبر این کشور که تحلیل هایش درجه یک است یک تحلیل هایی نوشته بود راجع به این حادثه که من عرض می کنم وقتی این نکته را برایش گفتم گفت همه آن کتابهای سیاسی من پنبه شد آن نکته این است:آقای دکتر مهدوی دامغانی شخصیت معروفی است چند برادر بودند اینها فاضل بودند و حالا یه جوری شد که آقای دکتر مهدوی دامغانی که یه آدم فاضل و اهل قلمی هم است و این کتاب المجدی فی انساب الطالبیین را ایشان تحقیق کرده[2] و تا مرحله چاپ آورده و مقدمه قوی هم بر این کتاب نگاشته است، ایشان اوائل انقلاب به جهت تضییقاتی از ایران به خارج از کشور رفت.این نکته را عرض می کنم البته من به یک واسطه هم شنیدم یک واسطه ایی از نزدیکان ایشان نقل کرده است از ایشان سوال کردم گفت بله مساله همین طور است و فرزند محقق ایشان که مترجم قوی در زبان انگلیس است و صحیفه سجادیه و یه سری تراث شیعه را به انگلیسی ترجمه کرده است و انگیزه قوی هم دارد و محتوی قوی هم دارد از ایشان پرسیدم گفت بله مطلب همین است که در آن مجله آمده است.آقای دکتر مهدوی دامغانی که الان هم خارج از کشور است مقاله ایی نوشت که در مجله گردون چاپ شد. این مجله مال تقریبا روشنفکران ضد انقلاب ایرانی مقیم فرانسه است ماهنامه گردون.خلاصه آن چنین است که ایشان در آن مقاله می گوید در زمان رژیم چون ایشان دفتر اسناد داشته که خیلی از بزرگان رژیم هم مراجعه می کردند کارهای تبادلاتی را ایشان در تهران انجام می داده، گفت به من زنگ زدند که حسین علاء نخست وزیر رژیم می خواهد بیاید وصیت نامه بنویسد گفتم نه من خودم میایم پیش ایشان. رفتم منزل ایشان کار کارستان حسین علاء که باعث شده است که حتی امروز بعضی از سیاستمداران یه نگاهی داشته باشند ادعا کنند بعضی از شخصیتهای رژیم پهلوی آدمهای وطن پرستی بودند از جمله حسین علاء آن هم به چه خاطر به این خاطر که وقتی حسین علاء بین ایران و روسیه در جریان آذربایجان اختلاف بود و به شورای امنیت سازمان ملل کشیده شد شورای امنیت بنا بود حکم کند که آیا باقی مانده آذربایجان مال ایران است یا مال روسیه است حسین علاء رفت سخنرانی بسیار وطن پرستانه ایی کرد باعث شد شورای امنیت به نفع ایران حکم بدهد.آقای دکتر مهدوی دامغانی نوشته اند که وقتی من رفتم پیش حسین علاء سه نفر بودیم اول حرفی که زدم تشکر کردم از ایشان گفتم واقعا آن سخنرانی شما در سازمان ملل باعث شد که آذربایجان نجات پیدا کرد از شما تشکر می کنم. تا من مهدوی دامغانی این جمله را گفتم حسین علاء برگشت به من گفت اشتباه می کنید یک مطلبی می خواهم بگویم راضی نیستم تا زنده هستم نباید این مطلب را اعلام کنید من می ترسم اما بعد از مرگم عیب ندارد بگو:آذربایجان را نه من نجات دادم نه سخنرانی من نه شاهنشاه نه ارتش شاهنشاه، آذربایجان را زیارت عاشورای امام حسین نجات داد.آقای دکتر مهدوی دامغانی می گوید تعجب کردم گفتم چه می گویید شما. گفت الان می گویم: من به عنوان نماینده ویژه دولت ایران رفتم سازمان ملل که در آنجا سخنرانی کنیم دو کشور متخاصم هر دو سخنرانی می کنند بعد شورای امنیت سازمان ملل بعد از شنیدن این دو سخنرانی قضاوت می کند در اختلاف. من رفتم نیویورک بررسی کردم دیدم تمام شواهد بر علیه ما است به حدی که خواستم به ایران منتقل کنم که هیچ بحثی نیست. قضیه تمام است بیخود آمدیم اینجا.یه مرتبه در یأس مطلق به این فکر افتادم به این نکته که کوچک بودم پدرم مرا روی زانویش می گذاشت می گفت بابا اسم تو را حسین گذاشتم که هر وقت مشکلی داشتی به صاحب اسمت توسل بجو. از همه جا مانده بودم همه اسباب قطع شده بود خدایا به امام حسین چه جور توسل کنم. شخصی مثل حسین علاء! سوال کردم چه جور می شود گفتند ما نمی دانیم ایرانی های آن زمان و نماینده ایران در سازمان ملل چه می فهمند توسل چیه!. گفتند یه بازاری است زنگ زدم متدین بود. گفتم آقا در توسل به امام حسین باید چکار کنیم؟ گفت زیارت عاشورا بخوان. زیارت عاشورا نداشتیم یه مفاتیحی بازاری آورد و من رو قبله و با انقطاع کامل شروع کردم زیارت عاشورا خواندن و توسل با امام حسین که آقا مشکل ما چنین است. گفت بعد از زیارت عاشورا یه آرامشی پیدا کردم رفتم سازمان ملل سخنرانی کردم این جمله را واسطه می گفت در آن مجله در آن قسمت نیامده فرزند ایشان می گفت پدرم گاهی می گفت بعضی از کلمات در سخنرانی به زبان من میامد که در نوشته نبود. سخنرانی کردم نماینده روسیه سخنرانی کرد ما را بیرون کردند پشت درهای بسته شورای امنیت سازمان ملل تشکیل جلسه داد بعد از جلسه آمدند گفتند شورای امنیت به نفع ایران حکم کرد.آقای دکتر مهدوی دامغانی نه سخنرانی من نه همت من نه شاهنشاه نه ارتش ، آذربایجان را زیارت عاشورای امام حسین نجات داد.این را کی می گوید حسین علاء. نخست وزیر پهلوی. نگاهش به قضیه این است.هر چه سعی کنیم این قرب و ارتباط خودمان را با اهل بیت بیشتر کنیم عنایت از آن طرف به ما خواهد شد مفاهیم زیارت عاشورا را برای مردم تفسیر کنیم مقاطعش را برای مردم توضیح بدهیم آثار و برکات این زیارت را برای مردم بگوییم این یکی از وظائفی است که در ماه محرم انشاء الله به عهده ما است و انشاء الله بتوانیم این وظیفه را اداء کنیم.عذرخواهی می کنم از تصدیع و گرفتن وقت شما انشاء الله ما را از دعای خیر فراموش نمی کنید.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و العن و اهلک اعدائهم اجمعین.
پاورقی
[1] - حسین الراضی.
و صلّی الله علی محمّدو آله الطاهرین. اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.
منبع: بیانات استاد آیة الله حاج شیخ جواد مروی حفظه الله در درس خارج فقه مورخه 23/8/90. با اندکی تصرّف.
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا أبی القاسم المصطفی محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم و علی أهل بیته الطّیّبین الطّاهرین صلاةً ترغمُ انوفَ الجاهدین الّلهمّ وفّقنا للعلم و العمل بهــــــــــــــــ««»»ــــــــــــــــ استاد معظم حضرت آیت الله مروی (حفظه الله تعالی) در بین درس خارج فقه به مناسبت فرمودند: ... یک وقتی عرض کردم بحث رؤیت الله در قیامت از آن مباحثی است که کاملاً قطب بندی تشیّع و تسنّن از آن استفاده میشود. [1][2]سلاطین غزنوی شاعر پارسیگوی موالی بلند آوازهای مثل فردوسی را با آن همه زحماتی که کشید بهحکیم ابوالقاسم فردوسی خاطر یک شعر از همهی حقوقش محروم کردند؛ یعنی وقتی فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود تقدیم کرد سلطان محمود گفت فردوسی با این اشعارش عجم را زنده کرده است و باید یک جایزهی خیلی بزرگی به او بدهم. اطرافیانش وقتی در شاهنامه گشتند به او گفتند آقای سلطان محمود غزنوی او شیعه است و از ما نیست. گفت: به چه دلیل؟ این شعر را شاهد آوردند: به ببینندگــــان آفریننده رانبینی مرنجان تو بیننده را گفتند رؤیت الله را انکار کرده. کسی که رؤیت الله را انکار کند او شیعه است لذا آن جور با او برخورد کردند.واقعاً فردوسی هم از مفاخریست که به قصد قربت باید به زیارتش رفت.مقبره ی حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از اینکه گفتند شیعه است و آن برخورد را با او کردند او هم قصیدهی بلندی که در شاهنامه آمده و خیلی جالب است را سرود: ایا شاه محمود کشور گشایز کس گر نترسی بترس از خدایمرا غمز کردند کان بد سخنبه مهر نبی و علی شد کُهنمنم بندهی هر دو تا رستخیزاگر شه کند پیکرم ریز ریزمن از مهر این هر دو شه نگذرماگر تیغ شه بگذرد بر سرممنم بندهی اهل بیت نبیستایندهی خاک پای وصیگرت زین بد آید گناه من است؟چنین است و این رسم و راه من استبدین زادهام هم بدین بگذرمچنان دان که خاک پی حیدرمابا دیگران مرمرا کار نیستبدین در مرا جای گفتار نیستاگر شاه محمود از این بگذردمــر او را به یک جو نسنجد خرد اگر کسی سلطان محمود غزنوی و صلابت او را بداند بعد فردوسی این قصیده را بنویسد به دست کسی بدهد بگوید برو در دربار سلطان محمود پیش چشمش بخوان آن وقت قدر فردوسی دانسته میشود. همینجا به مناسبت این نکته را میخواهم عرض کنم هم ایام تبلیغی است و دوستان ممکن است دههی آخر صفر تبلیغ بروند هم فضاهای مختلفی باز شده. دوستان از هر زمینهای برای تبلیغ مکتب اهل بیت باید کمک بگیریم؛ ذوق مردم متفاوت است. حتماً در زمینهی ادب فارسی، به مناسبتهای مختلف از شعرای بزرگی که در راه اهل بیت خدمت کردهاند باید استفاده کنیم.مقالهای را در یکی از مجلاّت ادبی روشنفکری راجع به حکیم سنایی غزنوی میخواندم، مقالهای نوشته بود از شاعران بزرگ و گرانمایهی نیمهی اوّل قرن ششم. حکیم سنایی غزنوی آدمی است که جلال الدین رومی هر چه در عرفان دارد سر سفرهی حکیم سنایی غزنوی نشسته. آنجا که میگوید:حکیم سنایی غزنوی عطار روح بود و سنایی دو چشم اوما از پی سنایی و عطـــار میرویم یعنی مولوی هر چه دارد در عرفان از سنایی و عطار دارد.شرح حال سنایی را نوشته بود بعد این روشنفکر نوشته که: «مذهب سنایی معلوم نیست.».، استشهاد میکند به برخی از اشعاری که در حدیقة الحقیقهی سنایی آمده است و در آن تاریخ صدر اسلام را برّرسی میکند و اسمی از برخی از افراد میبرد.من یک نکتهای در ذیل آن مقاله نوشتم و به یکی از دوستان در تهران گفتم که اگر دسترسی به این آقا دارید به او منتقل کنید.حکیم سنایی غزنوی دیوانش هست؛ ده هزار شعر است. حکیم سنایی غزنوی از بزرگان عرفان و شعر ادب فارسی است. قطعاً شیعهی مخلص اهل بیت بوده است. در بین اشعارش دقیقترین برهانهای کلامی شیعی را به شعر در آورده است و با بیان بسیار نقضی استدلالهای بنیادین شیعه را در خلافت بلافصل حضرت امیر در اشعار خودش دارد. چند بیت از یک قصیدهاش را میخوانم برایتان و این بحث را میبندم.همین قدر میخواستم عرض کنم که توجّه داشته باشید امروز عرصهای است که هر کس میتواند در فضاهای مجازی، در اینترنت، در گفتگوها یا هر کس هر چه از دستش برمیآید در سخنوریها، سخنرانیها، در گفتگوهای دانشجویی، دوستانی که در جمع حاضرند تدریس در دانشگاه دارند سعی کنید ذوق و سلایق مردم را درک کنید و با ذوق و سلایق مختلف مذهب اهل بیت را ترویج کنید.حکیم سنایی را کسی به اندک مناسبتی در کلاس دانشگاه جایگاهش را بگوید، و گفته بشود که جلال الدین رومی که این همه امروز از او تبلیغ میشود در عرفان سر سفرهی چه کسی نشسته است و آن وقت این فرد که حکیم سنایی غزنوی است جریان تشیّعش چه جوری است؟این چند تا شعر را ببینید: من سلامت خانهی نوح نبی بنمایمتتا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتنشو مدینهی علم را در جوی و پس در وی خرامتا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتنچون همی دانی که شهر علم را حیدر در استخوب نَبوَد جز که حیدر میر و مهتر داشتنکی روا باشد به ناموس و حِیَل در راه دیندیو را بر مسند قاضی اکبر داشتنمر مرا باری نکو ناید ز روی اعتقادحقّ حیدر بردن و دین پیمبر داشتنای که او را بر سرِ حیدر همی خواهی امیرکافرم گر میتواند کفش قنبر داشتنتا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدرِ ملکزشت باشد دیو را بر تارُک افسر داشتنگر همی خواهی که چون مُهرت بُوَد مُهر قبولمِهر حیدر بایدت بر جان برابر داشتنچون درخت دین به باغ شرع هم حیدر نشاندباغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتنجز کتاب الله و عترت ز احمدِ مرسل نماندیادگاری کان تواند تا روز محشر داشتن این چه بی انصافی است؟ من میدانم این آدمی که این مطلب را نوشته از روی اشتباه نیست این غرض ورزی است. اگر کسی سنایی را بشناسد میتواند بگوید مذهب سنایی معلوم نیست؟ جز کتاب الله و عترت ز احمدِ مرسل نماندیادگاری کان تواند تا روز محشر داشتن از گذشت مصطفایِ مجتبی جز مرتضیعالَم دین را نیارد کس مُعَمَّر داشتن تا به اینجا میرسد از پی سلطان دین پس چـــون رواداری همیجز علی و عترتش محراب و منبر داشتنهشت بُستان را کجا هرگز توانی یافتنجز به حُبّ حیدر و شُـبَّیر و شُـبَّر داشتنگر همی مؤمن شماری خویشتن را بایدتمُهر زرِّ جعفری بر دین جعفر داشتن آن وقت همچین آدمی را ما میتوانیم بگوییم مذهبش معلوم نیست؟ آن وقت آن حقائق بلندی که در حدیقة الحقیقهاش گفته است که ای کاش بعضی قلم به دست بگیرند و شرحی بر حدیقة الحقیقهی حکیم سنایی غزنوی بنویسند. و ای کاش برای انسان این فرصت دست بدهد که بتواند به غزنین برود و سنگ قبر این شاعر بزرگ را ببوسد.مقبره ی حکیم سنایی غزنوی در شهر غزنین اینها آدمهایی بودند که اگر تغییر رأی میدادند چنانچه بعضی مثل عبدالرحمن جامیها تغییر رأی دادند و قصیدهای در نکوهش حضرت ابوطالب گفتند برای اینکه مقرّب درگاه بعضی بشوند اینها خیلی میتوانستند از این کارها بکنند. ولی در حقیقت جانشان را در کف دستشان گذاشتند و اینجور از اهل بیت پیغمبر دفاع کردند و ارکان شیعی را اینجور بیان کردند. لذا تردید در این افراد که حالا شیعهاند یا نه این تردید ناشی از غرض ورزی است.و بالاخره وظیفهی ماست که از هر فضایی ولو از راه هنر و شعر استفاده کنیم و تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت بنماییم. ... [۳]
[1] مسئلهی رؤیت الله یکی از بزرگترین مسائل خلافی بین شیعه و تسنّن است که قاطبهی تسنّن قائل به رؤیت الله در معادند و آنانی را که قائل به رؤیت الله در معاد نیستند را تکفیر میکنند.
[2] الفصول المهمّه، شیخ حرّ عاملی، ج 1 ص 181 روایت اسماعیل بن فضل هاشمی عن ابی عبدالله علیه السلام هل یُری الله فی المعاد؟ فقال سبحان الله و تعالی عن ذلک علوّاً کبیرا. یابن الفضل إن الأبصارَ لاتُدرکُ الّا ما له لونٌ و کیفیة و الله خالقُ الألوان و الکیفیّة
[۳] این مطالب به مناسبت در تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۸۷ در بین درس خارج فقه توسط حضرت استاد بیان گردیده است.
منبع: وبلاگ استاذنا