• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 5309روز قبل
اخلاق

همّت بلند دار که مردان روزگار                    از همّت بلند به جایی رسیده اند

 

 

در فقه در بحث حج مسأله ایی مطرح می شود که اگر کسی نذر کرد که روز عرفه در کربلا باشد، بعداً مستطیع شد، آیا باید به نذرش عمل کند یا به حج برود؟ برخی از فقهاء عظام همانند صاحب جواهر قائلند که در این صورت اداء نذر واجب است و حج بر شخص واجب نیست.

 

 

بلکه از صاحب جواهر حکایت شده است که ایشان به خاطر اشتغالات به مباحث علمی یا نوشتن کتاب جواهر می دید اگر به حج برود چند ماه از کار علمی اش عقب می ماند. آن هم حج آن زمانها. لذا قبل از استطاعت ایشان نذر می کرد که عرفه سال بعد در کربلا باشد. بعد هم اگر استطاعت برایش پیش می آمد به نذر عمل می کرد. ناقل این قضیه هم که باز علی ما حکی نقل می کند، محقق نائینی است در فوائد الاصول ج1ص331.[1]

 

  

در فوت مرحوم آقای بروجردی، دانشگاهیان تهران برای ایشان مجلس گرفتند و از آقای جلال الدین همایی دعوت کردند عالم قبلی حوزوی و شخصیت دانشگاهی که سخنرانی کند برایشان. در مدرسه سپهسالار سابق. ایشان در آنجا قضیه ذیل را نقل کرده است که سابق چطور درس می خواندند: من(جلال الدین همایی) با یک رفیق هم مباحثه ایی خودمان که مقصودشان مرحوم آیة الله شیخ هاشم قزوینی استاد سطوح عالیه حوزه علمیه مشهد استاد برخی از مراجع کنونی و مقام معظّم رهبری و هرکسی که در آونه گذشته در مشهد بوده و در سطوح عالیه استاد منحصر به فردش مرحوم آیة الله شیخ هاشم قزوینی بود. با هم مدرسه صدر یا مدرسه نیماوَرْد اصفهان مباحثه می کردیم. کتاب رسائل یا مکاسب. رفیق هم مباحثه ای ما وسط مباحثه غش کرد. که مقصودش مرحوم آیة الله شیخ هاشم قزوینی بود. فهمیدم که گرسنه است. چیزی نداشته است که بخورد. رفتم گشتم بیرون چند برگ کاهو پیدا کردم. اینها را شستم و آوردم کم کم گذاشتم زیر دندانش کم کم جوید یک رمقی پیدا کرد. چشمهایش را باز کرد اولین حرفش این بود که کجای مباحثه بودیم.

 

  هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ       از یمن دعاى شب و ورد سحرى بود 

 

 

همچنین نقل شده است که مرحوم آقای خوئی می روند پیش مرحوم محقق اصفهانی که یک بحث فلسفه برای ایشان بگذارند. محقق اصفهانی می فرمایند وقت ندارم. از این طرف هم می بیند شاگرد مستعد است. می گوید بیا از خانه که بیرون می آیم بروم تا محل تدریس، در این مسیر بیا برایت فلسفه بگویم. تازه بعضی از روزها بحث مشکل است در ترتیب بحث من باید در مسیر رفتن به محل تدریس هم فکر کنم. یک علامتی می گذاریم از خانه آمدم بیرون اگر دیدی عبا روی دوش من است بیا تا همین مسیر را با هم صحبت کنیم و برایت فلسفه بگویم. اگر دیدی عبا روی سرم است نیا. بدان مشغول فکر کردن درس هستم. 

اگر همّت باشد خیلی از مشکلات حلّ می شود.

   همت بلند دار که مردان روزگار             ازهمت بلند به جایی رسیده اند  

[1] -  ... ولعله لذلك حكى انه كان عمل صاحب الجواهر ( قده ) على ذلك ، حیث كان ینذر قبل أشهر الحج زیارة الحسین علیه السلام یوم عرفة لئلا یتوجه علیه خطاب الحج فی اشهره ... .

 منبع: بیانات استاد آیة الله حاج شیخ جواد مروی، دوشنبه 5/10/۱۳۹۰، درس خارج فقه. با اندکی تصرّف.
دوشنبه 5/10/1390 - 22:24
عقاید و احکام

  بسم الله الرحمن الرحیم

گاهی شنیده می شود بعضی از افراد به خاطر برخی از فقرات زیارت عاشورا به یک نحوه ایی تشکیکاتی نسبت به این زیارت وارد می کنند بنده با آن کسی که متاسفانه آغاز این تشکیکات بود و چیزهایی نوشت خودم با ایشان[1] در عربستان گفتگو کردم آقایانی هم شاهد بودند در آن گفتگو بالاخره به سکوت کشیده شد و ایشان گفتند من جوابی برای این حرفها ندارم. خوب اگر جواب نداری نباید این حرفها را بزنی ولی دو هفته به من بعد خبر دادند که ایشان در این باره حرفهایی مطرح کرده است! و این هم که می بینید سلسله اش گاهی اینجاها هم به گوشتان می خورد از آن سرچشمه است که متاسفانه جرقه ایی خورده است و نمی خواهم الان وارد شوم البته آن بحثها هم باید مطرح شود بحثهای مهمّی است.نکته ایی که الان می خواهم عرض کنم این است که زیارت عاشورا یک مجموعه ایی از اعتقادات ما است و چقدر مناسب است که وقتی مردم مقید به خواندن این زیارت هستند فقره فقره این زیارت را در یک بحثهای مناسبی برای مردم تفسیر کنیم تا مردم بدانند چی دارند می خوانند باید مخاطبین خودمان را ساماندهی کنیم از مرحله قرائت به مرحله تدبر برسانیم نه تنها در قرآن بلکه در زیارات اهل بیت از جمله زیارت عاشورا که واقعا محتوای بلندی است و ای چه بسا مناسب است انسان حداقل یک دهه محرم را اختصاص بدهد به این زیارت و فقره فقره این زیارت را برای مردم بخواند اضف الی آثار معنوی که خواندن و توجه به زیارت عاشورا دارد که نباید ما از این آثار غافل باشیم محتوی را برای مردم درست تبیین کنیم در کنارش این نکته را برای مردم توجه بدهیم که خود عرضه کردن این اعتقادات به اهل بیت سبب قرب انسان به اهل بیت می شود و این قرب خودش حلال بسیاری از مشکلات است یعنی هرچه انسان خودش را به اهل بیت با عرضه کردن این اعتقادات نزذیکتر کند توجه اهل بیت بیشتر می شود آن وقت استبعاد نکنید که در یک زمانی وبا در سامرا بیاید دیگران بمیرند ولی به آنهایی که زیارت عاشورا می خوانند آسیبی نرسد. هرچه نزدیکتر این قرب باشد توجه از آن سمت خواهد بود.من یک وقتی این قضیه را عرض کردم حالا چند سال قبل به اشاره گفتم اینجا هم عرض می کنم که ببینید چقدر مساله عجیب است من برای یکی از تاریخ نویسان معتبر این کشور که تحلیل هایش درجه یک است یک تحلیل هایی نوشته بود راجع به این حادثه که من عرض می کنم وقتی این نکته را برایش گفتم گفت همه آن کتابهای سیاسی من پنبه شد آن نکته این است:آقای دکتر مهدوی دامغانی شخصیت معروفی است چند برادر بودند اینها فاضل بودند و حالا یه جوری شد که آقای دکتر مهدوی دامغانی که یه آدم فاضل و اهل قلمی هم است و این کتاب المجدی فی انساب الطالبیین را ایشان تحقیق کرده[2] و تا مرحله چاپ آورده و مقدمه قوی هم بر این کتاب نگاشته است، ایشان اوائل انقلاب به جهت تضییقاتی از ایران به خارج از کشور رفت.این نکته را عرض می کنم البته من به یک واسطه هم شنیدم یک واسطه ایی از نزدیکان ایشان نقل کرده است از ایشان سوال کردم گفت بله مساله همین طور است و فرزند محقق ایشان که مترجم قوی در زبان انگلیس است و صحیفه سجادیه و یه سری تراث شیعه را به انگلیسی ترجمه کرده است و انگیزه قوی هم دارد و محتوی قوی هم دارد از ایشان پرسیدم گفت بله مطلب همین است که در آن مجله آمده است.آقای دکتر مهدوی دامغانی که الان هم خارج از کشور است مقاله ایی نوشت که در مجله گردون چاپ شد. این مجله مال تقریبا روشنفکران ضد انقلاب  ایرانی مقیم فرانسه است ماهنامه گردون.خلاصه آن چنین است که ایشان در آن مقاله می گوید در زمان رژیم چون ایشان دفتر اسناد داشته که خیلی از بزرگان رژیم هم مراجعه می کردند کارهای تبادلاتی را ایشان در تهران انجام می داده، گفت به من زنگ زدند که حسین علاء نخست وزیر رژیم می خواهد بیاید وصیت نامه بنویسد گفتم نه من خودم میایم پیش ایشان. رفتم منزل ایشان کار کارستان حسین علاء که باعث شده است که حتی امروز بعضی از سیاستمداران یه نگاهی داشته باشند ادعا کنند بعضی از شخصیتهای رژیم پهلوی آدمهای وطن پرستی بودند از جمله حسین علاء آن هم به چه خاطر به این خاطر که وقتی حسین علاء بین ایران و روسیه در جریان آذربایجان اختلاف بود و به شورای امنیت سازمان ملل کشیده شد شورای امنیت بنا بود حکم کند که آیا باقی مانده آذربایجان مال ایران است یا مال روسیه است حسین علاء رفت سخنرانی بسیار وطن پرستانه ایی کرد باعث شد شورای امنیت به نفع ایران حکم بدهد.آقای دکتر مهدوی دامغانی نوشته اند که وقتی من رفتم پیش حسین علاء سه نفر بودیم اول حرفی که زدم تشکر کردم از ایشان گفتم واقعا آن سخنرانی شما در سازمان ملل باعث شد که آذربایجان نجات پیدا کرد از شما تشکر می کنم. تا من مهدوی دامغانی این جمله را گفتم حسین علاء برگشت به من گفت اشتباه می کنید یک مطلبی می خواهم بگویم راضی نیستم تا زنده هستم نباید این مطلب را اعلام کنید من می ترسم اما بعد از مرگم عیب ندارد بگو:آذربایجان را نه من نجات دادم نه سخنرانی من نه شاهنشاه نه ارتش شاهنشاه، آذربایجان را زیارت عاشورای امام حسین نجات داد.آقای دکتر مهدوی دامغانی می گوید تعجب کردم گفتم چه می گویید شما. گفت الان می گویم: من به عنوان نماینده ویژه دولت ایران رفتم سازمان ملل که در آنجا سخنرانی کنیم دو کشور متخاصم هر دو سخنرانی می کنند بعد شورای امنیت سازمان ملل بعد از شنیدن این دو سخنرانی قضاوت می کند در اختلاف. من رفتم نیویورک بررسی کردم دیدم تمام شواهد بر علیه ما است به حدی که خواستم به ایران منتقل کنم که هیچ بحثی نیست. قضیه تمام است بیخود آمدیم اینجا.یه مرتبه در یأس مطلق به این فکر افتادم به این نکته که کوچک بودم پدرم مرا روی زانویش می گذاشت می گفت بابا اسم تو را حسین گذاشتم که هر وقت مشکلی داشتی به صاحب اسمت توسل بجو. از همه جا مانده بودم همه اسباب قطع شده بود خدایا به امام حسین چه جور توسل کنم. شخصی مثل حسین علاء! سوال کردم چه جور می شود گفتند ما نمی دانیم ایرانی های آن زمان و نماینده ایران در سازمان ملل چه می فهمند توسل چیه!. گفتند یه بازاری است زنگ زدم متدین بود. گفتم آقا در توسل به امام حسین باید چکار کنیم؟ گفت زیارت عاشورا بخوان. زیارت عاشورا نداشتیم یه مفاتیحی بازاری آورد و من رو قبله و با انقطاع کامل شروع کردم زیارت عاشورا خواندن و توسل با امام حسین که آقا مشکل ما چنین است. گفت بعد از زیارت عاشورا یه آرامشی پیدا کردم رفتم سازمان ملل سخنرانی کردم این جمله را واسطه می گفت در آن مجله در آن قسمت نیامده فرزند ایشان می گفت پدرم گاهی می گفت بعضی از کلمات در سخنرانی به زبان من میامد که در نوشته نبود. سخنرانی کردم نماینده روسیه سخنرانی کرد ما را بیرون کردند پشت درهای بسته شورای امنیت سازمان ملل تشکیل جلسه داد بعد از جلسه آمدند گفتند شورای امنیت به نفع ایران حکم کرد.آقای دکتر مهدوی دامغانی نه سخنرانی من نه همت من نه شاهنشاه نه ارتش ، آذربایجان را زیارت عاشورای امام حسین نجات داد.این را کی می گوید حسین علاء. نخست وزیر پهلوی. نگاهش به قضیه این است.هر چه سعی کنیم این قرب و ارتباط خودمان را با اهل بیت بیشتر کنیم عنایت از آن طرف به ما خواهد شد مفاهیم زیارت عاشورا را برای مردم تفسیر کنیم مقاطعش را برای مردم توضیح بدهیم آثار و برکات این زیارت را برای مردم بگوییم این یکی از وظائفی است که در ماه محرم انشاء الله به عهده ما است و انشاء الله بتوانیم این وظیفه را اداء کنیم.عذرخواهی می کنم از تصدیع و گرفتن وقت شما انشاء الله ما را از دعای خیر فراموش نمی کنید.

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم و العن و اهلک اعدائهم اجمعین.

پاورقی 

[1] - حسین الراضی.

[2] - المجدی فی انساب الطالبیین. علی ابن محمد علوی , تحقیق : دکتراحمد مهدوی دامغانی , منشورات مکتبه آیه الله العظمی النجفی المرعشی , 1409.

منبع: بیانات استاد آیة الله حاج شیخ جواد مروی حفظه الله در درس خارج فقه مورخه 30/8/90. با اندکی تصرّف.

يکشنبه 27/9/1390 - 21:16
شخصیت ها و بزرگان

 بسم الله الرحمن الرحیم

انسان وقتی به ملل دیگر نگاه می کند می بیند شخصیتهای علمی شان را چقدر ارج می گذارند چقدر برای اینها مطالب و جزوات و کتب و مقالات می نویسند که این خودش حکمت دارد حکمتش این است که شخصیتهای اسوه را افراد می شناسند از علومشان استفاده می کنند به دنبال آن افکار می روند. شما امروز در دنیا می بینید جهان غرب برای شخصیتهایی مثل شکسپیر و یوهان گوته و امثال اینها ... چکار کرده است. برای گوته من یه وقت برای منابعی مدتی آلمان بودم مراجعه می کردم  تحقیق می کردم بعد یکی از دوستان ما آنجا گفت هزاران کتاب و مقاله راجع به شخصیت علمی یوهان گوته نوشته شد آنوقت ما شخصیتهای علمی و بزرگ خودمان که شما نمی دایند اینها با جهان علم چه کردند در جایگاه خودشان چه تحولی در دنیا ایجاد کردند نسبت به این شخصیتها ما چه کردیم چقدر عمل و ذکر و اندیشه اینها فرا راه ماست چقدر اینها را اسوه قرار دادیم. یه وقتهایی از وقتی رسائل در مشهد من نام مرحوم بلاغی را می بردم مرحوم شرف الدین را مرحوم علّامه امینی را مرحوم آقای مطهری را شخصیتهای مختلفی که در جای جای خودشان تاثیرات عظیم و عجیبی در مطالب علمی داشتند چقدر نسبت به اینها کار کردیم.!شما ببینید علّامه امینی من از این نگاه می خواهم وارد بحث شوم اوّلا شخصیتی است که جایگاه علمی اش را ببینید شخصیتی که افراد بلندی(بزرگی) مثل مرحوم شیخ محمّدحسین اصفهانی(کمپانی) مرحوم نایینی مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری به خط خودشان اجازه اجتهاد دارند.این حاشیه را می گویم محض اطلاع اعاظمی که برنامه ریزی می کنند دوره تخصصی می گذارند برای طلبه ایی که امروز شرح لمعه را خوانده وارد رسائل شده. مایه تاسف است برای آدم وقتی برای این جور شخصیتها دوره تخصصی گذاشته می شود آقا تخصصی کلام.خوب چی؟ کسی که به او گفته شود قطع موضوعی با طریقی چه فرق می کند می گوید چه سوال مشکلی می پرسی. بگوید اصل محرز یعنی چه می گوید اشکل از اولی است.! آن وقت برای این میاییم برنامه می گذاریم تخصصی کلام تخصصی تفسیر. خوب ثم ماذا. باید تخصصی بشود کسی انکار نمی کند در دنیای امروز ولی در کجا و به چه کیفیت. آن وقت نتیجه اش این می شود که می بینیم در عمل این آقا کاغذ می گیرد روی سرش می گوید دوره تخصصی فلان را گذرانده ام وقتی با او صحبت می کنی باید فقط کلمه استرجاع بگویی هیچی دیگه نمی شود گفت.علّامه امینی اجازه اجتهاد کتبی از محقّق اصفهانی می گیرد از مرحوم نایینی می گیرد وقتی این اجازه ها را می گیرد در علم این جوری مسلّط می شود آن وقت وارد یک کار کارستان می شود شما ببینید اگر کسی تاریخ تقابل فکری بین مکتب خلفا و مکتب تشیع را ببیند تمام کتابهایی که توسط دو گروه یکی مخالفین ما از مکتب خلفا در هر زمینه ایی را مطالعه کنید در طول چند قرن،  این را خوب دقت کنید، کمتر کتابی است در هر زمینه ایی می خواهد باشد از سوی دیگران نوشته شده باشد تعریضی به شیعه نشده باشد. شما از هرجا می خواهید شروع کنید. از ادب عربی، از شعر که فرهنگ واره جهان عرب است شروع کنید هر کتابی که نوشته شده است تا قبل از علّامه امینی مخصوصا در قرن 13 و 14 محال است در این کتابها تعریضی به شیعه پیدا نکنید. شما کتب ادب عربی را در جهان عرب ببینید عقد الفرید عبدربه(كتاب عقد الفرید لشهاب الدین احمد المعروف بابن عبد ربه الأندلسی المالكی المتوفى سنة 327 الهجریة )، رسائل جاحظ و ... هر جا مناسبتی پیش می اید هجمه به تشیع است، کتب تواریخ اسلامی را ببینید محاضرات تأریخ الأمم الإسلامیة - للشیخ محمّدالخضری،  جولة فی ربوع الشرق الأدنى - لمحمّدثابت المصری - مدرس العلوم الاجتماعیة، فجر الإسلام ، ضحى الإسلام ، ظهر الإسلام - لأحمد أمین المصری،  الوشیعة فی نقد عقائد الشیعة تألیف موسى جار الله و ... به هر مناسبتی هجمه به شیعه شده است. کتب ملل و نحل که فحدث عنه به قول عربها ولا حرج(فحدث عنه ولا حرج)  کدام کتب ملل و نحل نوشته شده است و در آن هجمه به شیعه نشده ؟ اصلا کتب  ملل و نحل را که یا عوامل قدرت نوشتند و یا عوامل تعصب لذا شما ببینید الفرق بین الفرق - لأبی منصور البغدادی، الفصل فی الملل والنحل - لابن حزم الأندلسی . الملل والنحل - للأشعری أبی الفتح محمّدبن عبد الكریم الشهرستانی . منهاج السنة - لابن تیمیة الحنبلی . البدایة والنهایة - لابن كثیر الدمشقی را که هم تاریخ است و هم ملل و نحل.  هر کدام از این کتابها را که نگاه کنید انواع افترائات و هجمه ها با تشیع شده است این یک گروه.بعد بروید پرونده مستشرقین را باز کنید مثل ولهاوزن(یولیوس ولهاوزن آلمانی (زادهٔ ۱۷ مه ۱۸۴۴- مرگ ۷ ژانویه ۱۹۱۸) صاحب کتاب «الخوارج و الشیعه» که به وسیله دکتر عبدالرّحمن بدوی به عربی ترجمه شده است) و دونالت سن صاحب کتاب «عقیدة الشیعة»  و ... جا به جای کتابهایشان هجمه به شیعه است. آنوقت اینجا جایگاه علّامه امینی راببینید یک تنه یک انسان پیدا می شود یک کتاب 11 جلدی می نویسد یکی از امتیازاتش این است تمام نوشته هایی که (این تمام که می گویم استقصاء است) همه آنچه که بر علیه شیعه در ادب عربی، شعر، ملل و نحل، تاریخ و همه آنچه که مستشرقین مهمّ نوشته اند تمام اینها را از دید نقادی خودش گذرانده است و در کتاب الغدیر با یک مدل بسیار جالب به همه اینها دارد جواب می دهد.مرحوم علّامه امینی خودشان می فرمایند: انّنی و من اجل تدوین کتاب الغدیر فقد طالعت عشرة آلاف کتاب یمکن ان یکون فی بضع مجلدات من باء بسم الله الی تاء تمت. خدا شاهد است وقتی اینها را می خواهم بگویم یا بخوانم آنچنان به دوشم سنگینی می کند. ما کجاییم و اینها کجایند! می فرماید برای نوشتن الغدیر ده هزار (10000) کتاب را که برخی از این کتابها چند جلد است از باء بسم الله تا تاء تمت خوانده ام و به بیش از صد هزار (100000) کتاب بارها مراجعه کرده ام.آن وقت ماحصلش می شود کتاب الغدیر. آن وقت همه کتابهایی که اسم بردم در تاریخ و ادب عربی و ملل و نحل و کتابهای مستشرقین هرجا نکته ایی بر علیه مذهب دیده، اینها را نظام مند کرده با یک ادبیات بسیار بسیار قوی میاید جواب میدهد. آنوقت کجاست در حوزه های ما که بیایند به طلبه شیوه نقد کتاب می خواهند یاد بدهند به در و دیوار اطلاعیه می زنند نقد کتاب، چنین. کرسی های آزاد اندیشی که بسیار تئوری جالبی بود از سوی مقام معظم رهبری ولی چکار می شود در عمل. شد بیاییم به طلبه یاد بدهیم روش نقادی علّامه امینی را. یک تنه چکار کرده این آدم!آنوقت شما تقریظ هایی را که دیگران برای کتاب علّامه امینی نوشته اند ببینید: دکتر یوسف أسعد داغر تاریخ نویس مسیحی معروف لبنانی صاحب مولفات کثیره عبارتش این است: كتاب تلقیناه من الأستاذ البحاثة صاحب التآلیف الفخمة الناجعة ، المسیحی المفضال یوسف أسعد داغر البیروتی سیدی الأستاذ الفاضل المجتهد الكبیر والحبر العلامة الحجة المجاهد عبد الحسین أحمد الأمینی المحترم . تحیة واحتراما وتجلة ، وبعد : إنها لنعمة هبطت علی من علیاء یوم جاءتنی رسالتكم الكریمة تحدثنی بنعمة الله فیكم ... وكنت قبل اطلاعی على كتابك هذا ، یا سیدی ! وعلى ما فیه من وفرة المصادر وكثرة المراجع والأصول ، أعتقد بشئ من الغرور بأنه قل بین المتأخرین من خدمة التاریخ الاسلامی والثقافة العربیة من قاربنی بكثرة الاستشهاد بمصادرهما ، فإذا بی بعد أن وقع نظری على ما فی سفینتكم من بحر علمكم أطرق بنظری إلى الأرض جسیا خجلا مأخوذا بما وجدت فی ( الغدیر ) ) من خصب وغنى وافر.آنوقت تقریظ های اول کتب الغدیر را بخوانید آنوقت ببینید یک آدم یک تنه با همه ثقافت اسلامی و عربی چه کرده است. همه آنچه چند قرن دشمن بر علیه شیعه طراحی کرده است همه آنها را یک تنه در الغدیر میاید نقادی می کند با یک قلمِ قوی ادیبانه ایی پاسخ می دهد.آنوقت سزاوار نیست من طلبه یک دوره الغدیر را مطالعه کنم. واقعا وقت نداریم! خانواده طلبه گله کند که من طلبه ایی را درس خارج ه میخواند چطور از پای تلویزیون و فوتبال من بلندش کنم!!!بله این باشد که به هیچ جا نمی رسیم همین حضور را رها کنیم برویم زمستان لبو بفروشیم بالاخره یک کسی میاید استفاده ایی می کند  و چیزی از کنارش در بیاوریم!!!اما نگاه کنید بزرگان ما چطور بودند. البته یک بحثی اینجا دارم الان مطرح نمی کنم قبل از انقلاب یک عده از انقلابیون تند نگاهشان این بود که الغدیر خلاف وحدت اسلامی است. جواب اینها را سربسته مرحوم شهید مطهری بسیار قوی در مقاله ایی که تحت عنوان "الغدیر و وحدت اسلامی" نوشته است به زیبایی پاسخ داده است. به نظر من "وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتالَ" (احزاب/25). و بعد از انقلاب نشان داد که دنیا چگونه در مقابل مذهب ایستاده است. هر چه این مذهب قدرتمند تر می شود چگونه این تلاشها بیشتر می شود و چقدر نیاز داریم به علّامه امینی ها که جواب مخالفین را بدهند و بالاخره این رکائز و اصول ثابته مذهب تثبیت شود. انشاء الله امیدورایم خدا به ما توفیق بدهد در آستانه غدیر انشاء الله این توفیق را حداقل داشته باشیم که یک دور الغدیر علّامه امینی را بخوانیم.

و صلّی الله علی محمّدو آله الطاهرین. اللهم صل علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.

منبع: بیانات استاد آیة الله حاج شیخ جواد مروی حفظه الله در درس خارج فقه مورخه 23/8/90. با اندکی تصرّف.

يکشنبه 27/9/1390 - 21:12
دانستنی های علمی
در سال‌های اخیر، كشور ما مواجه با پدیده‌ای نامبارك شده كه اصطلاحاً از آن به «عرفان‌های دروغین» یا «عرفان‌های ساختگی» تعبیر می‌شود. گروهی با بهره‌گیری از سادگی و صداقت مردم و با نشان دادن چند كشف و كرامت، مریدان ساده لوح را فریب داده و با خود همراه می‌سازند و از این طریق به شهرت و محبوبیّت و گاه ثروت و دارایی دست می‌یابند.
افرادی كه به گرد این عارف‌نماها جمع شده و شیفته و والة آنها شده‌اند، در پاسخ ناصحانی كه این افراد را از پیروی كوركورانة مدّعیان دروغین  و معنویّت نهی می‌كنند؛ به كارهای خارق‌العادّه و كشف و كرامّت‌هایی كه از آنان دیده‌اند، استدلال كرده و می‌گویند اگر آنها به دروغ ادّعای عرفان و معنویّت می‌كنند، پس این كشف و كرامّت‌ها از كجاست؟!
برای روشن شدن این موضوع كه امروزه سبب دل‌مشغولی بسیاری از خانواده‌ها شده است، در این مقاله برخی از پرسش‌های مطرح در این زمینه را بررسی می‌كنیم:
ریاضت‌های شیطانی
نخستین پرسش مطرح در این زمینه، این است كه:
ـ آیا نشان دادن كشف و كرامات و انجام كارهایی كه برای مردم عجیب و خارق العادّه جلوه می‌كند، لزوماً به معنای این است كه صاحب آن كرامات اهل معناست و در رابطه‌ای الهی به این توانمندی‌ها دست یافته است؟
در پاسخ این پرسش باید گفت: قطعاً هیچ ملازمه‌ای میان اظهار كشف و كرامات و حقّانیت ظاهر كنندة آنها وجود ندارد، چون رسیدن به این مقامات هم از طریق سیر و سلوك شرعی و انجام ریاضت‌های الهی و هم از طریق غیرشرعی و انجام ریاضت‌های شیطانی امكان‌پذیر است، بنابراین نمی‌توان به مجرّد ملاحظة امور عجیب و غیرعادی از یك نفر، حكم به الهی و صادق بودن آن فرد كرد و همواره باید این احتمال را داد كه شاید او این توانایی‌ها را از راه‌های غیرشرعی و غیرالهی به دست آورده باشد.
برای روشن شدن این موضوع، توجّه شما را به حكایتی عجیب و شنیدنی جلب می‌كنم.
آیت الله سیّد علی علم الهدی (1273 ـ 1351 ش.) در كتاب ارزشمند «مناظره با دانشمندان» می‌نویسد:
مؤلّف گوید: مرحوم والد ماجد برای ما نقل كرد:
در ایّام تحصیل من در نجف اشرف كه در عهد ناصرالدّین شاه بود، شخصی به نام ابراهیم خان، مستوفی دیوان اعلا، به نجف اشرف آمد، تا یك سال وارد شهر نشد، فقط مشك را از شطّ پر آب می‌كرد و در بین نجف و كوفه سقّایی می‌كرد و به افرادی كه بین نجف و كوفه رفت و آمد می‌كردند، آب می‌داد.
پس از یك سال وارد شهر شد، به عبادت و ریاضت پرداخت، رفته رفته مقاماتی پیدا كرد، مردم عوامّ نجف مرید او شدند و كشف و كراماتی از او می‌دیدند و حوائج خود را از او می‌طلبیدند.
كار به جایی رسید كه منزل او زیارتگاه عرب و عجم شد، مردم عوام كم‌كم دسته دسته به زیارتش می‌رفتند، برای او خدم و حشمی فراهم گردید، ولی خواص از او كناره می‌گرفتند و عقیده به او نداشتند. او در میان صحن مطهّر در غرفه‌ای می‌نشست، زن و مرد بر قدم‌هایش می‌افتادند و می‌گریستند.
چند سالی به این منوال گذشت، عرب و عجم قید ارادت او را به گردن انداختند.
در آن ایّام، مرحوم آیت الله شیخ طه نجف در صحن مطهّر اقامة جماعت می‌كرد.
شبی مرد عربی آمد و خود را بر سجّادة شیخ طه انداخت، گریه و ناله می‌كرد و پیوسته می‌گفت: غلط كردم، غلط كردم.
شیخ طه با ملاطفت می‌پرسید: چه شده؟ داستان چیست؟ پسرم؟ او مرتّب ناله می‌كرد و می‌گفت: غلط كردم.
مردم به تماشای او جمع شدند، برخی می‌گفتند: دیوانه شده، برخی می‌گفتند: مورد ستم قرار گرفته. شیخ هم اصرار می‌كرد كه پسرم چه شده؟
یك مرتبه به سوی ابراهیم خان اشاره كرد و گفت:
«این ملعون الوالدین».
تا این جمله را بر زبان جاری كرد، چشم‌ها به سویش خیره شد، دست‌ها بالا رفت كه كتكش بزنند.
شیخ طه بر مردم تشر زد و گفت: صبر كنید ببینم چه می‌گوید.
آن مرد گفت: شغل من سقّایی است، به خانة ابراهیم خان آب می‌بردم و پیوسته به او التماس می‌كردم كه مرا به مقامی برساند و از آنچه دارد، به من نیز عطا فرماید.
او در جواب می‌گفت: نه، تو لیاقت نداری، تو قابلیّت این مقام را نداری.
یك سال من از او تقاضا می‌كردم و او اجابت نمی‌كرد.
روزی به گریه افتادم و التماس را از حد گذرانیدم.
ابراهیم خان گفت: ‌اگر مقام می‌خواهی، باید آنچه می‌گویم اطاعت و به دستور من عمل كنی.
گفتم: ‌حاضرم.
گفت: برو، امور خانواده‌ات را فراهم كن و به آنها بگو كه من مدّتی نخواهم آمد.
رفتم امور خانواده را تأمین كردم و آمدم.
مرا به سرداب خانه برد و گفت: حق نداری از این مكان خارج شوی. شب و روز باید در این سرداب باشی تا هنگامی كه من اجازة خروج بدهم.
دستوراتی به من داد، اذكار و اورادی تعلیم كرد و گفت: باید در اوّل وقت وضو بگیری و نماز بخوانی.
من چهل روز در آن سرداب، مطابق دستور عمل می‌كردم و او خودش برای من غذا می‌آورد.
پس از چهل روز ظرفی آورد و گفت: از امروز باید در این ظرف ادرار كنی، با ادرار خود وضو بگیری و اعمال خود را با همان وضو انجام بدهی و نماز را هم با همان وضو بخوانی.
چهل روز تمام به این دستور عمل كردم.
بعد از چهل روز تغییراتی در دستور داد و گفت: باید از امروز به همان طریق وضو گرفته، نماز بخوانی و هر روز صد مرتبه ...
بر من گران آمد، گفت: چاره نیست، اگر مقام می‌خواهی، باید به دستور عمل كنی. من نیز انجام دادم. غلط كردم، غلط كردم.
وقتی كه چهل روز گذشت و سه اربعین تمام شد، گفت: اكنون وقت آن است كه به مقصد برسی، فردا پس از انجام عمل از سرداب خارج شو، برو در خارج شهر، آنچه دیدی و آنچه به تو گفته شد، به آن عمل كن.
فردا، كه همان امروز باشد، از سرداب خارج شدم و دیدم اوضاع نجف به كلّی تغییر یافته، گویی این همان نجف نیست كه چهار ماه پیش دیده بودم.
از دروازه بیرون رفتم، باغ بسیار خوبی دیدم، با درختان زیبا و نباتات خوش منظره، در آخر باغ، جمعی نشسته بودند و منبری نصب شده، شخصی با هیكل خاصّی بر فراز منبر نشسته بود و برای آن جمع سخنرانی می‌كرد.
من متحیّرانه به اطراف نگاه می‌كردم و بر حیرتم افزوده می‌شد كه در بیرون نجف چنین باغی وجود نداشت، این چه منظره‌ای است كه می‌بینم.
آرام آرام به سوی آن جمع قدم زدم، چون چشم آن گوینده از بالای منبر به من افتاد، گفت:
مرحبا به بندة من! من خدای تو هستم! مرا سجده كن تا به مقاصد خود برسی و تو را مانند ابراهیم خان گردانم.
گفتم: خدا شیطان را لعنت كند.
به مجرّد گفتن این جمله، از پشت سر سیلی محكمی به من وارد شد، به زمین افتادم و دیدم ابراهیم خان است. چند لگد به من زد و من بی‌هوش شدم، پس از مدّتی به هوش آمدم و دیدم در خارج نجف در میان آفتاب افتاده‌ام، نه باغی هست و نه كسی را می‌بینم. فهمیدم كه این ریاضت شیطانی بوده، اكنون توبه می‌كنم، آیا توبة من قبول است؟
مرحوم شیخ طه كه از بزرگان علمای عصر بود و در میان مردم عرب نفوذ داشت، تا این سخنان را شنید، به مردم خطاب كرد و به زبان عربی فرمود:
وای بر شما، كه مرید چنین شخصی شده‌اید!!
مردم با شنیدن این داستان به خانة ابراهیم خان هجوم بردند كه او را بكشند، او متوجّه شد و فرار كرد.
خانه‌اش را خراب كردند و اموالش را غارت نمودند، ولی به خودش دسترسی پیدا نكردند، اكنون هم كوچة ابراهیم خان در نجف معروف است.1
بازی شیطان
پرسش مهم دیگر این است كه آیا واقعاً ممكن است، كسی از طریق شیطان به بعضی مقامات به ظاهر معنوی برسد و موفّق به اظهار امور خارق‌العادّه، مانند مكاشفه و خبر از غیب شود؟
در پاسخ باید گفت: بله، این امر شدنی است. حتّی ممكن است گاهی شخصی به مقاماتی برسد، بی‌آنكه متوجّه باشد این مقامات شیطانی است، نه الهی. توجّه به حكایتی كه از زندگی آیت الله سیّد موسی زرآبادی(ره) نقل شده، در این زمینه بسیار راهگشاست.
آیت الله سیّد موسی زرآبادی (1294 ـ 1353 ق.) از علمای بزرگ قزوین، پیشتاز عرصة فقاهت، زهد، تقوا و تهذیب نفس.
مرحوم زرآبادی شاگردان برجسته‌ای تربیت كرده كه از آن جمله است:
1. شیخ هاشم قزوینی (1380 ق.)؛
2. شیخ مجتبی قزوینی (1386 ق.)؛
3. شیخ علی اكبر الهیان (1380 ق.)؛
4. سیّد ابوالحسن حافظیان (1401 ق.).
روز ششم صفر 1415 ق. مرحوم سیّد جلیل زرآبادی (فرزند آیت الله سیّد موسی زرآبادی) را در صحن مطهّر «امامزاده حسین قزوین»، در كنار قبر پدرش دفن می‌كردند كه دیوارة لحد فرو ریخت و پیكر مطهّر مرحوم زرآبادی پس از 62 سال تر و تازه مشاهده گردید.
نگارنده به قزوین رفتم تا این قضیه را از شاهدان عینی بشنوم و در كتاب «اجساد جاویدان» بنویسم.
در آن ایّام كه شرح حال مرحوم زرآبادی را بررسی می‌كردم، از آیت الله حاج آقای موسی شبیری زنجانی در مورد ایشان سؤال كردم، فرمودند:
اگر در میان علمای شیعه، دو نفر به طور قطع صاحب كرامت باشد، یكی از آنها سیّد موسی زرآبادی است.
سپس فرمودند:
ایشان داستان جالبی دارند كه من آن را از آیت الله ملكی شنیده‌ام.
استاد ما، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمّد باقر ملكی، در آن ایّام در قید حیات بود، بنابراین به محضر ایشان رفتم و داستان را از ایشان شنیدم.
و اینك اصل داستان به نقل آیت الله ملكی، توسط مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی، از مرحوم آیت الله زرآبادی:
در ایّامی كه در قزوین، امام جماعت بودم، مدّتی به سیر و سلوك پرداختم، به قدری پیش رفتم كه پرده‌ها از جلوی چشمم برداشته شد، دیوارها در برابر من حائل نبود، در خانه نشسته بودم، رهگذرها را در كوچه و خیابان می‌دیدم.
روزی در كنار سجّاده نشسته بودم، صدایی از زیر سقف اطاق شنیدم كه گوینده‌ای خطاب به من گفت:
حالا كه به این مقام رسیده‌ای، اگر بخواهی به مدارج بالاتر و مقامات والاتر برسی، فقط یك راه دارد و آن ترك اعمال ظاهری است!!
گفتم: این اعمال ظاهری با دلایل قطعی و براهین مسلّم شرعی به ما ثابت شده است و من تا زنده هستم، هرگز آنها را ترك نخواهم كرد.
گفت: در این صورت آنچه به تو داده‌ایم، از توپس می‌گیریم.
گفتم: به جهنّم.
تا این جلمه را بر زبان جاری كردم، آن حال از من گرفته شد، دیگر نه پشت دیوار را می‌دیدم و نه از درون كسی خبر داشتم و از آن كشف و شهود دیگر هیچ خبری نبود.
تا حدود یك هفته بسیار ناراحت بودم كه من پس از سال‌ها تلاش و تحصیل و تهذیب نفس، چگونه بازیچة شیطان شده بودم؟
پس از یك هفته به حضرت رسول اكرم(ص) متوسّل شدم، قلبم آرام شد و متوجّه شدم كه شیطان از این اعمال ظاهری ما، با آن همه نقصی كه دارد، آن‌قدر در رنج و عذاب است كه سال‌ها تلاش می‌كند تا آن را از ما بگیرد.
بنابراین تصمیم گرفتم كه با تمام قدرت به واجبات و مستحبّات بپردازم و در حدّ توان، هیچ عمل مستحبّی را ترك نكنم و از فضل پروردگار در پرتوی التزام به شرع مبین، حالاتی به من دست داد كه حالات پیشین در برابر آن بسیار ناچیز بود.
آنگاه آیت الله ملكی چندین كرامت از كرامّت‌های مرحوم آیت الله زرآبادی2، توسط مرحوم آیت‌الله حاج شیخ مجتبی قزوینی3 برای این‌جانب نقل فرمود.4

پی‌نوشت‌ها:
1. آیت الله سیّد علی علم الهدی، مناظره با دانشمندان، صص 125 ـ 128.
2. شرح حال جالب و جامعی از مرحوم زرآبادی به قلم محقّق عالی‌قدر استاد، محمّدرضا حكیمی به مناسبت شصتمین سال رحلتش در كیهان فرهنگی (سال نهم، شمارة دوازدهم) منتشر شد، سپس در كتاب «مكتب تفكیك»، صص 160 ـ 174 درج گردید.
4. شرح حال مرحوم شیخ مجتبی قزوینی نیز در كتاب ارزشمندی به نام: «متألّة قرآنی» زیرنظر ایشان تألیف شده است.
منبع:ویژه نامه جن، ماهنامه موعود شماره 123،علی اكبر مهدی‌پور.
يکشنبه 27/9/1390 - 21:4
شخصیت ها و بزرگان

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
و صلّی الله علی سیّدنا و نبیّنا حبیب قلوبنا و طبیب نفوسنا
أبی القاسم المصطفی محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم و علی أهل بیته الطّیّبین الطّاهرین
صلاةً ترغمُ انوفَ الجاهدین الّلهمّ وفّقنا للعلم و العمل بهــــــــــــــــ««»»ــــــــــــــــ
 استاد معظم حضرت آیت الله مروی (حفظه الله تعالی) در بین درس خارج فقه به مناسبت فرمودند: ... یک وقتی عرض کردم بحث رؤیت الله در قیامت از آن مباحثی است که کاملاً قطب بندی تشیّع و تسنّن از آن استفاده می‌شود. [1][2]سلاطین غزنوی شاعر پارسی‌گوی موالی بلند آوازه‌ای مثل فردوسی را با آن همه زحماتی که کشید بهحکیم ابوالقاسم فردوسی  خاطر یک شعر از همه‌ی حقوقش محروم کردند؛ یعنی وقتی فردوسی شاهنامه را به سلطان محمود تقدیم کرد سلطان محمود گفت فردوسی با این اشعارش عجم را زنده کرده است و باید یک جایزه‌ی خیلی بزرگی به او بدهم. اطرافیانش وقتی در شاهنامه گشتند به او گفتند آقای سلطان محمود غزنوی او شیعه است و از ما نیست. گفت: به چه دلیل؟ این شعر را شاهد آوردند: به ببینندگــــان آفریننده رانبینی مرنجان تو بیننده را گفتند رؤیت الله را انکار کرده. کسی که رؤیت الله را انکار کند او شیعه است لذا آن جور با او برخورد کردند.واقعاً فردوسی هم از مفاخریست که به قصد قربت باید به زیارتش رفت.مقبره ی حکیم ابوالقاسم فردوسی بعد از این‌که گفتند شیعه است و آن برخورد را با او کردند او هم قصیده‌ی بلندی که در شاهنامه آمده و خیلی جالب است را سرود: ایا شاه محمود کشور گشایز کس گر نترسی بترس از خدایمرا غمز کردند کان بد سخنبه مهر نبی و علی شد کُهنمنم بنده‌ی هر دو تا رستخیزاگر شه کند پیکرم ریز ریزمن از مهر این هر دو شه نگذرماگر تیغ شه بگذرد بر سرممنم بنده‌ی اهل بیت نبیستاینده‌ی خاک پای وصیگرت زین بد آید گناه من است؟چنین است و این رسم و راه من استبدین زاده‌ام هم بدین بگذرمچنان دان که خاک پی حیدرمابا دیگران مرمرا کار نیستبدین در مرا جای گفتار نیستاگر شاه محمود از این بگذردمــر او را به یک جو نسنجد خرد اگر کسی سلطان محمود غزنوی و صلابت او را بداند بعد فردوسی این قصیده را بنویسد به دست کسی بدهد بگوید برو در دربار سلطان محمود پیش چشمش بخوان آن وقت قدر فردوسی دانسته می‌شود. همین‌جا به مناسبت این نکته را می‌خواهم عرض کنم هم ایام تبلیغی است و دوستان ممکن است دهه‌ی آخر صفر تبلیغ بروند هم فضاهای مختلفی باز شده. دوستان از هر زمینه‌ای برای تبلیغ مکتب اهل بیت باید کمک بگیریم؛ ذوق مردم متفاوت است. حتماً در زمینه‌ی ادب فارسی، به مناسبت‌های مختلف از شعرای بزرگی که در راه اهل بیت خدمت کرده‌اند باید استفاده کنیم.مقاله‌ای را در یکی از مجلاّت ادبی روشنفکری  راجع به حکیم سنایی غزنوی می‌خواندم، مقاله‌ای نوشته بود از شاعران بزرگ و گرانمایه‌ی نیمه‌ی اوّل قرن ششم. حکیم سنایی غزنوی آدمی است که جلال الدین رومی هر چه در عرفان دارد سر سفره‌ی حکیم سنایی غزنوی نشسته. آن‌جا که می‌گوید:حکیم سنایی غزنوی عطار روح بود و سنایی دو چشم اوما از پی سنایی و عطـــار می‌رویم یعنی مولوی هر چه دارد در عرفان از سنایی و عطار دارد.شرح حال سنایی را نوشته بود بعد این روشنفکر نوشته که: «مذهب سنایی معلوم نیست.».، استشهاد می‌کند به برخی از اشعاری که در حدیقة الحقیقه‌ی سنایی آمده است و در آن تاریخ صدر اسلام را برّرسی می‌کند و اسمی از برخی از افراد می‌برد.من یک نکته‌ای در ذیل آن مقاله نوشتم و به یکی از دوستان در تهران گفتم که اگر دسترسی به این آقا دارید به او منتقل کنید.حکیم سنایی غزنوی دیوانش هست؛ ده هزار شعر است. حکیم سنایی غزنوی از بزرگان عرفان و شعر ادب فارسی است. قطعاً شیعه‌ی مخلص اهل بیت بوده است. در بین اشعارش دقیق‌ترین برهان‌های کلامی شیعی را به شعر در آورده است و با بیان بسیار نقضی استدلال‌های بنیادین شیعه را در خلافت بلافصل حضرت امیر در اشعار خودش دارد. چند بیت از یک قصیده‌اش را می‌خوانم برایتان و این بحث را می‌بندم.همین قدر می‌خواستم عرض کنم که توجّه داشته باشید امروز عرصه‌‌ای است که هر کس می‌تواند در فضاهای مجازی، در اینترنت، در گفتگوها یا هر کس هر چه از دستش برمی‌آید در سخنوری‌ها، سخنرانی‌ها، در گفتگوهای دانشجویی، دوستانی که در جمع حاضرند تدریس در دانشگاه دارند سعی کنید ذوق و سلایق مردم را درک کنید و با ذوق و سلایق مختلف مذهب اهل بیت را ترویج کنید.حکیم سنایی را کسی به اندک مناسبتی در کلاس دانشگاه جایگاهش را بگوید، و گفته بشود که جلال الدین رومی که این همه امروز از او تبلیغ می‌شود در عرفان سر سفره‌ی چه کسی نشسته است و آن وقت این فرد که حکیم سنایی غزنوی است جریان تشیّعش چه جوری است؟این چند تا شعر را ببینید: من سلامت خانه‌ی نوح نبی بنمایمتتا توانی خویشتن را ایمن از شر داشتنشو مدینه‌ی علم را در جوی و پس در وی خرامتا کی آخر خویشتن چون حلقه بر در داشتنچون همی دانی که شهر علم را حیدر در استخوب نَبوَد جز که حیدر میر و مهتر داشتنکی روا باشد به ناموس و حِیَل در راه دیندیو را بر مسند قاضی اکبر داشتنمر مرا باری نکو ناید ز روی اعتقادحقّ حیدر بردن و دین پیمبر داشتنای که او را بر سرِ حیدر همی خواهی امیرکافرم گر می‌تواند کفش قنبر داشتنتا سلیمان وار باشد حیدر اندر صدرِ ملکزشت باشد دیو را بر تارُک افسر داشتنگر همی خواهی که چون مُهرت بُوَد مُهر قبولمِهر حیدر بایدت بر جان برابر داشتنچون درخت دین به باغ شرع هم حیدر نشاندباغبانی زشت باشد جز که حیدر داشتنجز کتاب الله و عترت ز احمدِ مرسل نماندیادگاری کان تواند تا روز محشر داشتن این چه بی انصافی است؟ من می‌دانم این آدمی که این مطلب را نوشته از روی اشتباه نیست این غرض ورزی است. اگر کسی سنایی را بشناسد می‌تواند بگوید مذهب سنایی معلوم نیست؟ جز کتاب الله و عترت ز احمدِ مرسل نماندیادگاری کان تواند تا روز محشر داشتن از گذشت مصطفایِ مجتبی جز مرتضیعالَم دین را نیارد کس مُعَمَّر داشتن تا به این‌جا می‌رسد از پی سلطان دین پس چـــون رواداری همیجز علی و عترتش محراب و منبر داشتنهشت بُستان را کجا هرگز توانی یافتنجز به حُبّ حیدر و شُـبَّیر و شُـبَّر داشتنگر همی مؤمن شماری خویشتن را بایدتمُهر زرِّ جعفری بر دین جعفر داشتن آن وقت همچین آدمی را ما می‌توانیم بگوییم مذهبش معلوم نیست؟ آن وقت آن حقائق بلندی که در حدیقة الحقیقه‌اش گفته است که ای کاش بعضی قلم به دست بگیرند و شرحی بر حدیقة الحقیقه‌ی حکیم سنایی غزنوی بنویسند. و ای کاش برای انسان این فرصت دست بدهد که بتواند به غزنین برود و سنگ قبر این شاعر بزرگ را ببوسد.مقبره ی حکیم سنایی غزنوی در شهر غزنین این‌ها آدم‌هایی بودند که اگر تغییر رأی می‌دادند چنان‌چه بعضی مثل عبدالرحمن جامی‌ها تغییر رأی دادند و قصیده‌‌ای در نکوهش حضرت ابوطالب گفتند برای این‌که مقرّب درگاه بعضی بشوند این‌ها خیلی می‌توانستند از این کارها بکنند. ولی در حقیقت جانشان را در کف دستشان گذاشتند و این‌جور از اهل بیت پیغمبر دفاع کردند و ارکان شیعی را این‌جور بیان کردند. لذا تردید در این افراد که حالا شیعه‌اند یا نه این تردید ناشی از غرض ورزی است.و بالاخره وظیفه‌ی ماست که از هر فضایی ولو از راه هنر و شعر استفاده کنیم و تبلیغ و ترویج مکتب اهل بیت بنماییم. ... [۳]

 پاورقی

[1] مسئله‌ی رؤیت الله یکی از بزرگترین مسائل خلافی بین شیعه و تسنّن است که قاطبه‌ی تسنّن قائل به رؤیت الله در معادند و  آنانی را که قائل به رؤیت الله در معاد نیستند را تکفیر می‌کنند.

[2] الفصول المهمّه‌، شیخ حرّ عاملی، ج 1 ص 181 روایت اسماعیل بن فضل هاشمی عن ابی عبدالله علیه السلام هل یُری الله فی المعاد؟ فقال سبحان الله و تعالی عن ذلک علوّاً کبیرا. یابن الفضل إن الأبصارَ لاتُدرکُ الّا ما له لونٌ و کیفیة و الله خالقُ الألوان و الکیفیّة

[۳] این مطالب به مناسبت در تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۸۷ در بین درس خارج فقه توسط حضرت استاد بیان گردیده است.

منبع: وبلاگ استاذنا

پنج شنبه 24/2/1388 - 16:3
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته