• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 5
تعداد نظرات : 5
زمان آخرین مطلب : 5855روز قبل
دعا و زیارت

یکی از افراد از حضرت صادق (ع) سوال کرد:

چرا بعضی با چشمان باز میمیرندن  و بعضی با چشم بسته ؟ آیا فضیلتی درش وجود داره ؟

حضرت فرمودند : نه هیچ تفاوتی نداره ، دلیلش اینکه ما دائما در حال پلک زدن هستیم وقتی عزرائیل میاد نفس مارو قطع کنه اگر چشمات باز باشه فرصت بسته شدنش رو نداری و اگر چشمات بسته باشه فرصت باز کردنش رو نداری .

حتی بهت فرصت نمیده پلک به هم بزنی چه برسه که التماسش کنی ؟!؟!

سه شنبه 8/4/1389 - 17:53
خانواده

چه انتظار عجیبی،

تو بین منتظران هم،

عزیز من چه غریبی،

عجیب تر كه چه راحت،

نبودنت شده عادت،

نه كوششی، نه وفایی،

فقط نشسته و گفتیم:                    خدا كند كه بیایی...

دوشنبه 21/2/1388 - 8:50
خانواده

شیطان می خواست كه خود را با عصر جدید تطبیق بدهد، تصمیم گرفت وسوسه‌های قدیمی و در انبار مانده‌اش را به حراج بگذارد. در روزنامه‌ای آگهی داد و تمام روز، مشتری ها را در دفتر كارش پذیرفت.

حراج جالبی بود: سنگ‌هایی برای لغزش در تقوا، آینه‌هایی كه آدم را مهم جلوه می‌داد، عینك‌هایی كه دیگران را بی‌اهمیت نشان می‌داد. روی دیوار اشیایی آویخته بود كه توجه همه را جلب می‌كرد: خنجرهایی با تیغه‌های خمیده كه آدم می‌توانست آن‌ها را در پشت دیگری فرو كند و ضبط صوت‌هایی كه فقط غیبت و دروغ را ضبط می كرد.

شیطان رو به خریدارها فریاد می زد: "نگران قیمت نباشید! الان بردارید و هر وقت داشتید، پولش را بدهید."

یكی از مشتری‌ها در گوشه‌ای دو شیء بسیار فرسوده دید كه هیچكس به آن‌ها توجه نمی‌كرد. اما خیلی گران بودند. تعجب كرد و خواست دلیل آن اختلاف فاحش را بفهمد.

شیطان خندید و پاسخ داد: "فرسودگی‌شان به خاطر این است كه خیلی از آن ها استفاده كرده‌ام. اگر زیاد جلب توجه می كردند، مردم می‌فهمیدند چه طور در مقابل آن مراقب باشند.

با این حال قیمت شان كاملاً مناسب است. یكی شان "شك" است و آن یكی "عقدة حقارت". تمام وسوسه‌های دیگر فقط حرف می‌زنند، این دو وسوسه عمل می كنند."

شنبه 19/2/1388 - 19:11
خانواده

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

و به قدر نیاز تو فرود می‌آید و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،

و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،


و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،

و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود...

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر

برادر می‌شود محتاجان برادری را

همسر می‌شود بی همسر ماندگان را

طفل می‌شود عقیمان را.

 امید می‌شود ناامیدان را

راه می‌شود گم‌گشتگان را.

 نور می‌شود در تاریکی ماندگان را

شمشیر می‌شود رزمندگان را

عصا می‌شود پیران را

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...

خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛

به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!

و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،

و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،

و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...

و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!


چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و

بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و "در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند"...

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟

که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟

که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید ...

شنبه 19/2/1388 - 19:6
خانواده

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،  بعضی‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

 بعضی‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

  بعضی‌ها یك عمر زندگی می‌كنند برای رسیدن به زندگی،

 بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

 بعضی‌ها حمال كتابند،

 بعضی‌ها بقال كتابند،

  بعضی‌ها انبارداركتابند،

  بعضی‌ها كلكسیونر كتابند

 بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به كیفشان و بعضی به كارشان،

 بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،

 بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،

 بعضی‌ها را باید قاب گرفت،

  بعضی‌ها را باید بایگانی كرد،

  را باید به آب انداخت،

 بعضی‌ها هزار لایه دارند

 بعضی‌ها ارزششان به حساب بانكی‌شان است،

  بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفكر جماعت نه،

 بعضی‌ها را همیشه در بانك‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها.

 بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

  بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند،

 بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند،

 بعضی‌ها برای پول همه كاره می‌شوند.

 بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

 بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند،

  بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند،

 بعضی‌ها نان پدرانشان را میخورند،

 بعضی‌ها نان خشك و خالی میخورند،

 بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

  بعضی‌ها با گلها صحبت می‌كنند،

 بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

 بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌كنند.

 بعضی ها صدای ملائك را می‌شنوند.

 بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

 بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمی‌دهند.

  بعضی ها در تلاشند كه بی‌تفاوت باشند.

 بعضی ها فكر می‌كنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.

 بعضی ها فكر میكنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.

 بعضی ها برای سیگار كشیدنشان همه جا را ملك خصوصی خود می‌دانند.

 بعضی ها فكر میكنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی.

  بعضیها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر می‌كشند.

 بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها كه نمی‌كشند.

 

 بعضی ها یك درجه تند زندگی می‌كنند، بعضی‌ها یك درجه كند.

 هیچكس بی‌درجه نیست.

  بعضی ها حتی در تابستان هم سرما می‌خورند.

 بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌كنند.

 بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.

 بعضی ها دنیایشان به اندازه یك محله است، بعضی به اندازه یك شهر،

  بعضی به اندازه كرة زمین و بعضی به وسعت كل هستی.

  بعضی ها به پز میگویند پرستیژ

  بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.

جمعه 18/2/1388 - 14:54
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته