1- ای مهدی فاطمه ،می آیی و ضریح گمشده یاسی كبود را نشانمان میدهی و مسیح مریم را با خویش همراه می سازی .
2- مهدی جان تو خواهى آمد در آدینهاى سیاه كه سرخ خواهد شد و سپس سبز،
3- مهدى (ع) خواهد آمد. او موعود ملتها و منجى امتها و منتقم خونهاى شهداست.
4- آدینه كه می شود قاصدكهای دلم را روانه آستان دوست می كنم تا پیام آور حضور صدفی باشد كه یازده مرواید سبز را با خود به همراه دارد
5- او مىآید... رایت اسلام در دست، زبور داود در بر، مشعل هدایتدر پیش، «تابوت سكینه» به همراه، عصاى موسى در كف، ذوالفقارعلى در دست، پرچم پیامبر(ص) را مىگشاید، با نصرت الهى وسپاهرعب ، حق را تجلى مىبخشد و عدالت را حاكم مىسازد ومستضعفان را به امامت زمین و وراثت جهان مىرساند
6 - مهدی جان ، تومی آیی و صندوقچه موسی را برایمان می گشایی و آنگاه در كنار كعبه عشاق سر بر آستان بندگی خدایی می سایی كه آمدنت را به منتظران و مستضعفان جهان وعده داده بود
7- فانوسها را یك یك به كوچه آورید؛ درآبگینههایشان آتش بریزید، تا در صبح استقبال، كسى دلمرده نباشد.
8 - غنچهها را دیگر، چشمههاى خون نخوانید. ابرها، پیغام طراوت مىگزارند، گریه آسمان نیستند. من در راهم. اندك آب خود را به خاك راه آلوده نكنید. من با خود یك اقیانوس ابر آوردهام؛ همه از بهر شماست.
9- مهدی جان ظهور تو نوید این رجعت پاك است. بازگشتى كه نوید آن را سپیدپوشان آسمان و سبز جامگان زمین دادهاند.
10- می آیی و در فراسوی نگاه منتظرمان، قلبهای كوچك و امیدوارمان را به هم پیوند میدهی و آن روز، روز شادی چشمهای منتظری است كه عاشقانه می گریند و به سویت بال و پر می گشایند.
11- روز ظهورت ای مهدی فاطمه ، روز ظهور اسلام و دین، روز گسترش عدل و داد، روز خلاص ونجات، روز فتح بزرگ و پیروزى نهایى است.
12- مهدی جان تو مىآیى و خواب سیاه گلهاى آهنین را برهم خواهى زد و زنجیر بر پاى شمشیرها خواهى افكند. حكومتتبر كشور آئینهها حتمى است، آنجا كه همه صاف و سادهاند همچون روستانشین ولایت عشق،
13- حدیث خار و گل، یا شمع و پروانه، یا تشنه و آب، یا باغ و بهار، رها كنید كه اینها همه كهنه ردایى است نخ نما. ندبه بخوانید؛ ندبه همیشه تازه است. ندبه هر روز شما را جمعه مىكند.
14- مولای من ،اگر می دانستم كجایی، خویشتن خویش را به ردای سبز و آسمانی ات می آویختم. از دیده، سرشك شادی می ریختم وبه هیچ روی دامانت را از دست نمی نهادم!
15- مهدی جان با آمدنت دیگر گلها حرمت پیدا مىكنند، غیرت آلالهها تفسیر مىشود، شقایقها مهر سپید بر سینه مىزنند و یاسها بر فراز قله عفت پرچم آزادگى را مىكوبند
16- مهدی جان: صدای تو، بغض فضا را می شكافد. فضای مه آلودی كه قلب چكاوكها را از هر شاخه درختش آویزان كرده اند. تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:" به نام خدای امیدها"!
17- تاریخ انتظار و شكیبایى ما به آن ظلمى كه در عاشورا بر ما رفته است برمىگردد.
18- مهدی جان: تو خواهى آمد و یاسها و نیلوفرهاى «سركش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل یاسهاى كبود خواهد بود.
19- ای مهدی زهرا (س) :تو می آیی در حالی كه دستهایت پر از گلهای نرگس است. تو دل سرد یكایك ما را با نواهای گرمت آفتابی می كنی و كعبه عشق را در آنها بنا خواهی كرد
20- دولت مهدى(ع)، دولتحق و اسلام است و یاران و هوادارانش ازاستوارترین، با وفاترین و صادقترین یارانند.
21- اما تاریخ صبر و انتظار و بردبارى ما را وسعتى است از هابیل تا كنون و تا برخاستن فریاد جبرئیل در زمین و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان عجلالله تعالى فرجه.
22- مهدی جان بیا و دنیاى دل را به بوى خوش فطرت پر كن. دلهایى كه همواره در سرزمین نیمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مكاشفه پرواز مىكنند.
23- ای مهدی زهرا (س) تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد كرد... تو می آیی ای پسر فاطمه ، یوسف زهرا یا مهدی. به امید آن روز!
24- ما چشم به راه آن طلوع و ظهوریم ، تا این «انتظار» به سرآید و آن «روز موعود» فرا رسد.
25- آرى! در آن زمان، هستى حیات خواهد یافت؛ عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاى خشكیده عِلم، خون تازه خواهد دوید
26- هر آدینه كه می رسد، دل بهانه تورا می گیرد و ما لب ها را با " ندبه" و " كمیل " متبرك كرده و رو به دریای انتظار به انتظار طلوع آفتاب می نشینیم.
27- مهدی جان ،از آئینههاى سرزمین «شهود» شنیدم كه در دوران آهن نیز مىتوان پروانه شد و تا گلشن مكاشفه اوج گرفت و به عینالیقین و حتى حقالیقین رسید و لكن مرغ پر سوختهاى مىخواهد كه بال بر شمع وجود تو سوده باشد، پس اى شمع من بیا!
28- «غیبت» و دوران «انتظار» جوشش دوباره «غدیر»ى عاشورایىدر نینواى زمان است. در بسترى از فرات ظهور و علقمه نور.
29- همانگونه كه علم به زمان قیامت فقط در اختیار خداوند است، علم به زمان ظهور حضرت مهدى نیز در عهده خداوند است؛
30- ای ساقی فرج، چشمها آنقدر در فراق تو اشك ریخته و انتظار كشیده، دستها آنقدر طلب نور كرده و خالی مانده، دوشها آنقدر تازیانه سنگین اهانت را بر پیكره باورهای دینی تحمل كرده كه دگر توان از كف داده اند
31- مهدی جان در كجا مىتوانم چشمان دریایىات در چشمان كویرىام قاب بگیرم؟
32- «عصر ظهور»، رجعت دوباره بعثت در حرا ، امامت در غدیر وشهادت در عاشوراست.
33- مهدی (ع) به هنگام نمازعشاء در مكه و در میان سیصد و سیزده نفر از مردانی كه به عدد اصحاب بدر هستند ظهور خواهد نمود. اینان كه بدون قرار قبلی همچون ابرهای پائیزی( از گوشه و كنار آسمان و به سرعت) جمع می شوند، پارسایان شب و شیران روزند
34 - مولای من كجا هستی كه دوستانت را عزت بخشی و دشمنانت را ذلیل و خوار كنی:" این معزالاولیاء و مذل الاعداء".
35- مهدی جان آیا راهى هست كه سر بر چمنزار دامان تو گذارم و زیر سایبان گیسوان شبنمهاى چندین سالهام را نثارت كنم؟
36- ( در زمان ظهور حضرت مهدی) پرچم های سیاهی از جانب مشرق نمایان خواهد شد كه برگرد آنها افرادی هستند با دلهایی همچون پاره های آهن سخت و محكم.
«مهدى»، همان «محمد» است، در جلوه علوى و حسن حسنى و شورحسینى.
37- سایبان دلهای سوخته و ای انتظار اشكهای به هم دوخته، عاشقانت هرجمعه دیدگان خود را با اشك می آرایند و دلشان را نذر تو می كنند. هر صبح با مولایشان تجدید میثاق می كنند. كاروان دل را به غروب می برند، زبان را به ذكر فرج مشغول می دارند و بر سجاده انتظار نشسته و انتظار بر دوش می كشند، تا شاید دعایشان مستجاب شد و، معشوق گوشه چشمی به آنها بنماید.
38-نور چشم فاطمه (س)اگر می دانستم كجایى ستارههاى آسمان را برایت گلچین و گونههایم را فرش راه تو مىكردم.
39- هنگامی كه پرچم مهدی(ع) به اهتزاز درآید مومنی نخواهد بود مگر آنكه قلبش از پاره های فولاد محكمتر شود و نیروی چهل مرد به وی عطا گردد
دولت مهدى، تجسم آرمان «بعثت» و «غدیر» و «عاشورا»ست.
40- ای تجدید كننده احكام تعطیل شده، و ای طلب كننده خون شهید كربلا ! كجا هستی؟
41- اگر می دانستم كجایى به همه اقیانوسها، به همه دریاها، به همه صحراها و به همه كهكشانها پلى مىبستم تا اولین باغبان گلچین گل وجود تو كردم.
42- یاد مهدى(ع) افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید دادن بهمحرومان است. با نام آن محبوب، گلواژههاى «انتظار» ، «ظهور» ، «فرج» ، (حكومت جهانى) ، (قسط و عدل) و (دیدار)مىشكوفد.
43- یاران مهدی، مردانی هستند فولاد دل كه همه وجودشان یقین به خداست، مردانی سخت تر از صخره ها كه اگر به كوهها روی آرند، آنها را از جای بركنند. درفش پیروزمند آنان به هر شهر و پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار سازد، گوئی آن مردان عقابان تیز چنگند كه بر مركبها سوار شده اند.
44- بیا و دیدگان را با ظهورت مزین كن و دریای محبت را بردل مشتاقان جاری كن.
45- ای چشمه عدالت، طولانی بودن انتظارت ما را به خطا كشانده است، دیگر عصر جمعه دلها نمی گیرد، چشمها نگاهشان را به رایگان می فروشند. بازار معامله پا یا پای قلبهای سكه ای در برابر قلبهای سپیده بسیار داغ است .
46- اگر می دانستم كجایى به شوق دیدارت پاى در راه مىنهادم تا اگر شده یك لحظه چهره نورانى تو را زیارت كنم و دردهاى ناگفته خود را به تو بازگو كنم.
47- لالهها منتظرند! در این عرصه انفجار بلا، مردم یاد لالهها را بین كوچههاى این شهر خاموش گم كردهاند و حتى امواج دریاى عاشق سر بر ساحل نگاههایى تیره مىگذارند و سرود عطش را سر مىدهند
48- ای كاش می دانستم در كدامین سرزمین قرار داری:" لیت شعری، این استقرت بك النوی، بل ای ارض تقلك او ثری".
49- اگر می دانستم كجایى دل از دنیا و ظواهر زودگذرش مىكندم و به سوى تو مىآمدم و سختیهاى راه را به جان و دل پذیرا مىشدم.
50- مهدى(ع)، یادگار پیامبران ، خلاصه ابراهیم ، عصارهمحمد(ص) و زنده كنندهسنتها و نابود كننده بدعتهاست.
ای بلندای نیكی، دوست دارم هر آدینه كه می رسد، ندبه های زائرانت را دانه دانه در جام جمع كنم و از آن قلب بلوری بسازم و هنگام ظهورت با قلبی بلوری به استقبالت بیایم.
لالهها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موجهاى خورشیدى است. كسى از جنس ابر، پریزاد باران.
51- اگر می دانستم كجایى از ناكجاى وجود بىمقدارم تا آستان بىكران كوى تو، در میان سیلاب اشك پلى از نیاز مىزدم. پلى از انتظار، از غیبت تا ظهور.
52- انتظار فرج، فلسفه مقاومت است، نه عامل تسلیم.
53- مولای من! كی می شود كه توما را ببینی و ما تو را ببینیم و كی می شود كه این گفته مصداق پیدا كند كه: متی ترانا و نراك".
54-عاشقان منتظرند! عاشقان بىتابند، بى قرارند تا هم آواز شیدایى صبح فردا باشند. اى دریا تبار، بر گونههاى امت ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.
55- اگر می دانستم كجایى با شقایقها به میهمانىات مىآمدم و آنقدر بر در منزلت مىكوفتم تا رخسار پر مهرت را بر من ظاهر سازى.
56- منتظران واقعى ، سلاح بر دوشان شهادت طلباند، كه «استقامت»مدال و نشان آنان است و «ایمان» ره توشه حركتشان و «توكل)تكیهگاه همیشگى ایشان است.
57-هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، غریبی.
58- تو از راه می رسی، درست هنگامی كه دود ستم ها، جهان را سیه چرده و چركین كرده باشد.
59- اگر می دانستم كجایى تمام مسیر رسیدن به تو را با عطر گلهاى صلوات و شبنمهاى عشق مىپوشاندم.
60- منتظران، چشم به راه سپیده تاریخاند.
61-ای تمام آرزوی من! ای غائب غیبت نشین! توان سخن گفتن را از دست داده ام. ازاین غروب بی طلوع به ستوده آمده ام.
62-توازراه می رسی، درست هنگامی كه قبیله ی قبله، قلب های خویش را بر كف دست نهاده و پیش كش راه تو نمایند.
63- اگر می دانستم كجایى خویشتن خویش را به رداى سبز و آسمانىات مىآویختم، از دیده سرشك شادى مىریختم، الماس مهر تو را با بوسههایم مىآمیختم و به هیچ روى دامنت را از دست نمىدادم.
63- منتظران با «بصیرت» و «جهاد» ظلمتشب ظلم را مىشكافند و رها ازتعلقات، خود را براى شهادت در ركاب آن مولى، آماده مىسازند.
64- ای با شكوه! ای هستی شیعه! فریاد بی كسی هایم را بشنو. قلب شكسته ام را درمان كن، اگر چه بارها عهد شكنی كرده ام
65- تو از راه می رسی، درست هنگامی ك دنیا، دستش را به سوی آمدن تو دراز كرده باشد.
66- اگر می دانستم كجایى با پاى دل به سویت مىآمدم و خاك پایت را توتیاى دیدگان مىكردم تا چشمهایم كه سالها انتظار مقدمت را كشیدهاند نور بگیرند.
67- انتظار، درختى است كه جز «اقدام» و «اصلاح»، میوهاىنمىدهد.
68- با دستان خالی و پشتی خمیده درمحضرت زانوی ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتی مبهم به سرمی برم تا جوابم را بدهی و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباری.
69- تو از راه می رسی، درست هنگامی كه هلهله ی همه ی مشتاقان و فریاد همه ی مستضعفان، نوید آمدنت را فریاد كنند.
70- اگر می دانستم كجایى بىدرنگ و عاشقانه به سویت مىدویدم.
71- انتظار فرج، دل بستن به ظهور و حضور پیشوایى است كهبندها را از دست و پاى بشریتبگسلد و خونخواه مظلومان تاریخگردد و انتقام شهیدان طف را باز ستاند.
72- ای عزیز دل، آقاجان بیا كه سخت مشتاق دیدار روی ماهت هستیم.
73- تو از راه می رسی، درست هنگامی كه گنداب فساد و ستم و تبعیض و ناروایی، چهار سوی عالم را فرا گرفته باشد و همه ی دل ها و دیده ها، مشتاقانه تو را بطلبند!
74- اگر می دانستم كجایى مىآمدم و غلام درگاهت مىشدم.
75-هزاران هزار انسان عاشق و شیفته صدها سال است كه در هر پگاه آدینه سخن به ندبه مىگشایند و این گونه مىسرایند: لیت شعرى این استقرت بك النوى بل اى ارض تقلك او ثرى! ا برضوى او غیرها ام ذى طوى؟ عزیز على ان ارى الخلق ولا ترى ...»
76- بیا كه تشنه اقتدای به تو هستیم. راستی نمازی را كه به تو اقتدا نمائیم، چه نمازی است، نماز عشق و بندگی و سرسپردگی، نماز شكر و نیاز و دلبردگی.
77- اگر می دانستم كجایى براى رسیدن به سر كویت مسیر صعبالعبور انتظار را با پاى پیاده طى مىكردم تا به كوچههاى سبز وصال برسم.
78- تویى كه یك روز غروب بر حاشیه دلم قدم مىگذارى و احساس حضورت مرا قلقلك مىدهد
79- اى كاش مىدانستم در چه جایى منزل گرفتهاى و چه سرزمین و مكانى تو را در برگرفته است! آیا در كوه رضوایى و یا جاى دیگرى و یا در ذى طوى هستى؟ دشوار است بر من كه خلق را ببینم و تو دیده نشوى
80- وقتى كه تو بیایى؛ مردم را به فراسوى افقهاى عشق و ایمان دعوت مىكنى و آدمى را مهمان دشت گلگون بهشت مىكنى
81- یابن الحسن بیا كه در انتظارت سوخته ایم و دیگر تاب تحمل هجران را نداریم.
82- اگر می دانستم كجایى به سر تپه معراج شقایق مىشتافتم و بر هر رد پایت نرگسى مىكاشتم و پاى هر پنجرهاى شعرى مىخواندم كه بیایى.
83- كاسههاى گدایى احساسمان را بنگر كه به خشكسالى معرفت دچار شدهاند.
84- عشق، زیباترین گلواژه هستى است و تو مىآیى كه شعر این گلواژه هستى و سرود پاكدلان باغ زندگى را بسرایى.
85- وقتى كه بیایى، تنها گوهر روى تو است كه مىتواند دلهاى زنگ زده انسانهایى را كه عشق به خدا در آنها جوانه نزده جلا دهد.
86-اگر می دانستم كجایى باد را صدا مىزدم تا بوزد و جهانیان را آگاه كند؛ برگ را ورق كرده و خبر خوش یافتنت را بر آن اعلام مىكردم. به خورشید مىگفتم، تا نورش را پنهان دارد كه در سایه شما نور او جلوهاى ندارد.
87- اگر می دانستم كجایى آرزوهایم ثمر داده بود.
88- وقتى كه بیایى خورشید امامت تو دوباره به دلهاى پژمرده ما جانى تازه مىدهد و نهال عشق، ایمان، معرفت و هزاران چیز دیگر را در وجودمان مىكارى و با آمدنت زمستان شرمسار مىشود و جاى خودش را به بهارى همچون تو مىدهد. خورشید توان درخشیدن ندارد چرا كه شرم دارد در مقابل خورشیدى همانند تو بتابد
89- اگر تو بیایى همه شكوفهها به شوق دیدارت مىشكفند؛ همه ستارهها مستانه به دور معشوق خود مىچرخند و باز آسمان رنگ عشق به خود مىگیرد
90- كجاست آن ییلاق سبز نگاهت كه سپیده دمانش شبنم افشان است؟
91- اگر می دانستم كجایى سپیدترین یاسها را سنگفرش قدوم مباركت مىكردم و گلگونترین شقایقها را بر سینه سفید كاغذ به تصویر مىكشیدم تا كوچه كوچههاى شهر را به یمن آمدنت آذین بندم.
92- اگر تو بیایى همه عاشقان و مهربانان در مقابل قدوم مباركت سر تعظیم فرود مىآورند.
93-آه... كه چه روزى مىشود آن روز؛ روزی که بیایی ،روزى كه آسمان از شوق دیدارت گریه مىكند.
94-كجاست آن حضور نورانى كه لحظههاى حیاتش ثانیههاى بارانى و زمزمههاى نورانى است؟
95- اى مهربان! او را برایمان بنمایان كه كاسههاى گداییمان را به تصدقى پر سازد و گونههاى بهت زدهمان را دست نوازشى كشد و لب هاى خشكیده معرفتمان را آب ظهور بنوشاند و سینه غربت كشیدهمان را به قربت محبت برساند. نگاه او را عشق مىورزیم.
96- اى خدا! به زیبایى همه گلها و آسمانها و دریاها قسمت مىدهم كه در ظهور مهدى(ع) تعجیل فرما.
97-اى مهدى موعود وقتى كه مىآیى دلهاى منتظرانت آرام و قرار مىگیرد
98- اگر می دانستم كجایى آنقدر مىایستادم تا بر من بگذرى و آشفتگىام را افزون گردانى.
99- اى پروردگار مهربان! صلوات و تحیت فرست بر ولى امرت. كه آرزوى سینههاى سوخته و نگاه هاى منتظر است.
100- وقتى كه مىآیى دیار عاشقان منتظر، گلستان مىشود