در رثاي قيصر
از قيصر
با قيصر
براي قيصر
چشمهاي من ......
در هواي گريه هاي نم نم است
مي دانيد؟:
اين روزها كه ميگذرد ؛هرروز
احساس مي كنم كه كسي در باد
فرياد مي زند
و مي گويد
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها
اخر ديگر
هر روز بي تو
روز مبادا است
مي خواهم الان از زبان تو بشنوم كه:
راستي؟
مردن چقدر حوصله ميخواهد
تو از آن گروه نبودي كه
در سراسر عمرت
يك روز يك نفس
بي حس مرگ زيسته باشي
باور كن باور كن
رفتار من عادي است
اما نمي دانم چرا؟
اين روزها از دوستان و آشنايان هر كس مرا مي بيند از دور
مي گويد:
اين روزها انگار
حال هواي ديگري دارم
اين روزها خيلي براي گريه دلم تنگ مي شود
نمي دانم از تو چه بخواهم نمي دانم چه بگويم اما
بگذار دست كم
گاهي تو را به خواب ببينم
بگذار در خيال تو باشم
بگذار ......
بگذريم
خوب دوست داشتني رفتي آرام و سبكبال
حالا ديگر
پروانه هاي رنگ پريده
روي لبان ما
پرپر مي زند
قيصر:
مردن چقدر حوصله مي خواهد؟
باور كن :
رفتار من عادي است
اما
اين روزها خيلي براي گريه دلم تنگ ميشود
اخر نفهميدم
نام تو چيست ؟
نام تو نور؟....
نام تو شور
چه خوب پيش بيني كردي
خيلي قبل
پيش از آنكه با خبر شوي لحظه عزيمت تو نا گزير مي شود
آي........
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود
دير مي شود
ديرينه دوست سراسر آشنايي
چقدر زيبا
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا كه نام كوچك تو(قيصر )
آغاز ميشود
ديگر دلم هواي سرودن نمي كند.....
تا آمدم كه با تو خدا حافظي كنم
بغضم امان ندادو خدا....
چرا اينقدر زود
چرا او تازه ابتداي جاده ي شكفتن بود 48بهار كه عمر حساب نمي شود
مي شود؟
چرا ؟
هزاران هزار عاشق
بر سنگ مزار دل تو مرثيه خواندند
حقيقت رفتند را با تمامي دير باوري باور مي كنيم مي پذيريم اينها بهانه است
خواستم
خواستم
خواستم كه با تو درد دل كنم
گريه ام ولي امان نداد
راست گفتي استوار بر اين انديشه استوار كه:
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
پاييزي كه تو را از ما گرفت پاييزي كه ياداور فراق توست ايا ديگر كسي ه پاييز دل مي بندد پاييزي كه قيصر خزان گرفت؟
تو با دهان مرثيه خواندي
اي كاش عاشقان تو مي ماندند
اما من به زبان غم ميخوانم اي كاش تو مي مانديو ما را در سوگ خود نمي نشاندي
مي شنوي اين
اين بوي غربت است
كه مي آيد
اما اين بو غريب تر از اين حرف هاست
انگار
بوي رفتن
مي آيد
هق هق بغض است به تسكين درد
دست تسلي به سر شانه هاست
يادت مي آيد
آن روز كه سرودي:
شنيدن خبر مرگ باغ دشوار است
به چه مي انديشيدي اين روز ها را ديده بودي
دوستانت را ديدي هنوز هم باورشان نمي شود
خوشا رقص مرداني از آيينه....
خوشا رفتن از خود رسيدن به خويش.....
خوشا محو تكرار تصويرها......
اين حسرت در دل ما به سكونت اختيار گزيد ديگر برون نتوان نمودن چرا كه ديگر قيصر
در فصلي از خزان ناپديد شد و به ياد هاي اغشته به غم پيوست
و در اين ميان
ماييم ز درد داغ گفتن با تو
داغيم زگفتن و شنفتن با تو
رضا بردستاني آبان 86 يزد
انتخاب
معجوني معجزه گر
انتخاب يك واژه متشكل از چند حرف است ؛ مثل ميليون ها كلمه و عبارت ديگر، اما دنيايي شگفت آور درون اين واژه به ظاهر ساده نهفته است تا بدان جا كه به نظر من انتخاب جايگاهي همرديف با معجزه دارد .
هر گاه صحبت از انتخاب به ميان مي آيد چندين و چند واژه پر معنا و تاثير گذار خودنمايي مينمايد دقت، انديشه، فرصت ، آينده نگري انتخاب نماد موجوديت و انفعالي بودن است اينكه بداني چه مي خواهي چرا مي خواهي و بتواني از ميان چند گزينه همسان و خوب بهترين ها را براي خويش اختيار سازي يعني ايستادن بر كرسي رفيع توانايي و دانايي، شايد كه نه قطعا خداوند متعال قدرتي والاتر و مقدس تر از قدر انتخاب و گزينش به آدمي عطا نكرده است ولي همين واژه كه يك دنيا حادثه و پيشآمد در ورايش به كمين نشسته، مي تواند بهترين و قدرتمند ترين انگيزه را براي دست يابي به حس زيباي برتري جويي و گام نهادن بر قلل مرتفع بهترين بودن در ما بوجود آورد.
انتخاب يك معجون- با يك فرمول منحصر بفرد البته براي هر كس –قدرتمند و بي همتاست كه نيرويي شگرف به صاحب انديشمند خويش هديه مي دهد بياييم كمي بيشتر تامل كنيم آيا تا بحال انديشيده ايد كه اگر قدرت و فرصت انتخاب را از فردي بگيرند چه بلايي سر او آورده اند براي سلب قدرت و فرصت انتخاب از هر فرد هيچ معادلي شايسته تر از زوال و نابودي به معناي واقعي كلمه وجود نداشته و نخواهد داشت به عبارت ساده تر فردي را نابود و هيچ گرداني، بدون اينكه حيات و امرار روزهاي رنج آور زيستن را از او دريغ داري. منصفانه تر اينكه انتخاب را يك جريان پويا فعال و در حال رشد و ترقي بدانيم يك جريان پويا و فعال در عين حال غريزي هدايت شده و پرورش يافته در عين حال تاثير گذار و پايدار.
حال چه فرقي مي كند ما، انتخاب را معجون بدانيم يا معجزه، نقطه مشترك اين دو در اين حقيقت نهفته است كه انتخاب معجوني است كه معجزه مي كند .
علم ، ثروت، تفكر، زيبايي ، قدرت ،حكمت همه و همه وقتي بكار مي آيند كه درست فكورانه هدفمند ودر يك كلام حسابگرانه انتخاب شده باشند درست انتخاب كرده باشي و نيز درست انتخاب شده باشي، انتخاب شدن خوب و درست ، و نيز بجا انتخاب شدن همانقدر موثر است كه خوب و درست و بجا و بموقع انتخاب نمودن، قدرت تخريب و نابودي بد انتخاب نمودن درست برابر است با بد انتخاب گرديدن.اصلا درست تر آن است كه بگوييم درست انتخاب نشدن ترجمان صريح و صحيح سلب قدرت و امتياز انتخاب نمودن است.
انتخاب هميشه و در همه حال با كلماتي چون : يا – اگر – اما
و غيره سر و كار دارد يعني همواره سايه اي از شك و توقف ، ترديد و صبر بر دايره وسيع انتخاب چهره نمايي مي كند انتخاب همان واژه اي كه در نظر ما معجوني است كه معجزه مي كند گاه اگر در مسير نادرست قرار گيرد بلايي است كه از نابودي و نيستي فردي هم پا را فراتر نهاده جامعه اي را مضمحل نموده و تازه اين اضمحلال اثري طولاني و ماندگار دارد و شايد قرن ها نتوان از زير سايه فلاكت آن انتخاب نادرست رهايي جست.
انتخاب يك فرصت است فرصتي بزرگ مقدس و ارزشمند انتخاب فرصتي است كه مي توان بال هاي خود را بگشايي فارغ البال در آسمان امن و آسايش ، پيروز مندانه و سرافراز به پرواز در آيي انتخاب فرصتي است كه هيچ تضميني در تكرار يا جبران آن وجود ندارد و ابدا معلوم نيست كه تجديد پذير باشد يا نه چرا كه هستند مقوله هايي كه انتخاب مجدد با ذات وجودي آنان منافات اساسي دارد البته شايد در بعضي انتخاب ها بار ها و بارها قدرت و فرصت انتخاب مجدد را داشته باشي و در نقطه مقابل شايد اولين انتخاب حال درست يا نادرست آخرين و آخرين و آخرين آن انتخاب باشد.
در اين كه ما قدرتمنديم و توانايي هايي خارق العاده داريم هيچ شكي وجود ندارد اما غافل شدن از قدرت و تاثير انتخاب ما را گاه دچار مشكلاتي لاينحل، سخت و ويران كننده مي نمايد .
كوتاه سخن اينكه همه اينها درست، انتخاب معجوني است كه معجزه مي كند و حقيقتا معجوني است گرانبها و نيز اينكه انتخاب يك فرصت است ،يك ثروت عظيم و هميشه قابل تصور ولي همين انتخاب جرياني است كاملا طبيعي در چرخه تكامل، انتخاب گاه همه عوامل و حوادث را تحت الشعاع خويش قرار مي دهد، انتخاب يك جريان پويا و هدفمند است و در عين حال قابل كنترل نه بايد از آن هراسيد و نه اينكه ساده اش پنداشت بايد در انتخاب هوشمند بود ولي نه با ترس و بيم دروني فقط بايد شناخت و فهميد.
بياييد يكبار درست انتخاب كنيم تا هميشه شاد ، قوي و سرافراز باشيم
رضا بردستاني آبان 86 يزد