• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 17
تعداد نظرات : 2
زمان آخرین مطلب : 6059روز قبل
دعا و زیارت

قبلا باید دانست كه بر طبق گفتار مورخین سالها پیش از تولد عبد المطلب بلكه قبل از استیلاى قصى بن كلاب بر شهر مكه،قبیله‏اى به نام جرهم در مكه حكومت مى‏كردند و سالها حكومت خود را بر آن شهر حفظ نمودند تا اینكه در اثر ظلم و ستمى كه افراد ایشان بر حاجیان و مردم آن شهر كردند اسباب انقراض خود را فراهم ساختند و قبایل دیگر عرب در صدد برآمدند به حكومت آنان خاتمه دهند و سرانجام‏در جنگى كه قبیله خزاعه با جرهمیان كردند مغلوب آنان گشته و از خزاغه شكست خوردند و پس از آن دیگر نتوانستند در مكه بمانند.

آخرین كسى كه از طایفه جرهم در مكه حكومت داشت و در جنگ با خزاعه شكست خورد،شخصى بود به نام عمرو بن حارث كه چون دید نمى‏تواند در برابر خزاعه مقاومت كند و بزودى شكست خواهد خورد به منظور حفظ اموال كعبه از دستبرد دیگران به درون خانه كعبه رفت و جواهرات و هدایاى نفیسى را كه براى كعبه آورده بودند و از آن جمله دو آهوى طلایى و مقدارى شمشیر و زره و غیره همه را بیرون آورد و به درون چاه زمزم ریخت و چاه را با خاك پر كرده و مسدود نمود و برخى گفته‏اند:حجر الاسود را نیز از جاى خود بركند و با همان هدایا در چاه زمزم دفن كرد،و سپس به سوى یمن گریخت و بقیه عمر خود را با تأسف بسیار در یمن سپرى كرد.این جریان گذشت و كسى از جاى زمزم و محل دفن هدایا اطلاعى نداشت و با اینكه افراد زیادى از بزرگان قریش و دیگران در صدد پیدا كردن جاى آن و محل دفن هدایا برآمدند اما بدان دست نیافتند و بناچار چاههاى زیادى در شهر مكه و خارج آن براى سقایت حاجیان و مردم دیگر حفر كردند.

عبد المطلب نیز پیوسته در فكر بود تا به وسیله‏اى بلكه بتواند جاى چاه را پیدا كند و آن را حفر نموده این افتخار را نصیب خود گرداند،تا اینكه گویند:روزى در كنار خانه كعبه خوابیده بود كه در خواب دستور حفر چاه زمزم را بدو داده و جاى آن را نیز بدو نشان دادند،و این خواب همچنان دو بار و سه بار تكرار شد تا اینكه تصمیم به حفر آن گرفت.

هنگامى كه مى‏خواست اقدام به این كار كند تنها پسرى را كه در آن وقت داشت و نامش حارث بود،همراه خود برداشته و كلنگى به دست گرفت و به كنار خانه آمده شروع به كندن چاه كرد .

قریش كه از جریان مطلع شدند پیش او آمده و بدو گفتند:این چاهى است كه نخست مخصوص به اسماعیل بوده و ما همگى نسب بدو مى‏رسانیم و فرزندان اوییم،از این رو ما را نیز در این كار شریك گردان،عبد المطلب پیشنهاد آنان را نپذیرفته وگفت:این مأموریتى است كه تنها به من داده شده و من كسى را در آن شریك نمى‏كنم،قریش به این سخن قانع نشده و در گفتار خود پافشارى كردند تا بر طبق روایتى طرفین حكمیت زن كاهنه‏اى را كه از قبیله بنى سعد بود و در كوههاى شام مسكن داشت،پذیرفتند و قرار شد به نزد او بروند و هر چه او حكم كرد گردن نهند و به همین منظور روز دیگر به سوى شام حركت كردند و در راه به بیابانى برخوردند كه آب نبود و آبى هم كه همراه داشتند تمام شد و نزدیك بود به هلاكت برسند كه خداوند از زیر پاى عبد المطلب یا زیر پاى شتر او چشمه آبى ظاهر كرد و همگى از آن آب خوردند و همین سبب شد كه همراهان قرشى او مقام عبد المطلب را گرامى داشته و در موضوع حفر زمزم از مخالفت با وى دست بردارند و از رفتن به نزد زن كاهنه نیز منصرف گشته به مكه بازگردند .

و در روایت دیگرى است كه عبد المطلب چون مخالفت قریش را دید به فرزندش حارث گفت:اینان را از من دور كن و خود به كار حفر چاه ادامه داد،قریش كه تصمیم عبد المطلب را در كار خود قطعى دیدند دست از مخالفت با او برداشته و عبد المطلب زمزم را حفر كرد تا وقتى كه به سنگ روى چاه رسید تكبیر گفت و همچنان پایین رفت تا وقتى آن دو آهوى طلایى و شمشیر و زره و سایر هدایا را از میان چاه بیرون آورد و همه را براى ساختن درهاى كعبه و تزیینات آن صرف كرد و از آن پس مردم مكه و حاجیان نیز از آب سرشار زمزم بهره‏مند گشتند.

گویند:عبد المطلب در جریان حفر چاه زمزم وقتى مخالفت قریش و اعتراضهاى ایشان را نسبت به خود دید و مشاهده كرد كه براى دفاع خود تنها یك پسر بیش ندارد با خود نذر كرد كه اگر خداوند ده پسر بدو عنایت كند یكى از آنها را در راه خداـو در كنار خانه كعبهـقربانى كند،و خداى تعالى این حاجت او را برآورد و با گذشت چند سال ده پسر پیدا كرد كه یكى از آنها همان حارث بن عبد المطلب بود و نام آن نه پسر دیگر بدین شرح بود:

حمزه،عبد الله،عباس،ابو طالبـكه به گفته ابن هشام نامش عبد مناف بودـزبیر،حجلـكه او را غیداق نیز مى‏گفتندـمقوم،ضرار و ابو لهب.و پس از آنكه پسران وى به ده تن رسید به یاد نذر خود افتاد و براى انتخاب آن پسرى كه باید قربانى كند قرعه زد و قرعه به نام عبد الله افتادـبه شرحى كه پس از این،در احوالات عبد الله خواهد آمدـ.

شنبه 7/9/1388 - 11:14
دعا و زیارت

من از اینجا نمى‏روم تا شیبه را به مكه ببرم،زیرا برادرزاده من در اینجا غریب است و فامیل و تبارى ندارد،اما در مكه قبیله و فامیل ما بسیار و محترم هستند و بسیارى از كارهاى مردم به دست ما و زیر نظر ما اداره مى‏شود...

شیبه كه چنان دید به عمویش مطلب گفت:تا مادرم اجازه ندهد من به مكه نخواهم‏آمد.سرانجام پس از گفتگوهایى سلمى راضى شد و مطلب شیبه را پشت سر خود بر شتر سوار كرده به مكه آورد .

مردم مكه و قریش كه از جریان مطلع نبودند و مطلب را دیدند سوار بر شتر وارد شهر شد و جوان نورسى پشت سر او بر شتر سوار است گمان كردند او بنده مطلب است كه در یثرب خریدارى كرده و با خود به مكه آورده است و از این رو وى را عبد المطلب خواندند و این نام بعدها همچنان باقى ماند (3) .با اینكه مطلب وقتى از جریان مطلع شد به میان مردم آمده و بدانها گفت:این سخن نابجا است و او فرزند برادر من است كه در یثرب نزد مادرش بوده و من اكنون او را به مكه آورده‏ام ولى این نام همچنان معروف شد و روى او ماند.

مطلب كه پس از مرگ برادرش هاشم صاحب منصبهاى او شده و ریاست قبیله خود را داشت پس از چندى در سرزمین یمن در جایى به نام«ردمان»از دنیا رفت و منصبهایى كه از پدرانشان بدانها رسیده بود پس از مطلب به همان برادرزاده‏اشـیعنى عبد المطلبـرسید و آن جناب در اثر بزرگوارى و حسن تدبیرى كه در اداره كارها داشت بزودى در میان مردم قریش نفوذ كرده و محبوبیت زیادى به دست آورد و جریاناتى هم مانند حفر چاه زمزم و داستان اصحاب فیل پیش آمد كه سبب شد روز به روز عظمت بیشتر و مقام والاترى پیدا كند.

شنبه 7/9/1388 - 11:13
دعا و زیارت

هاشم بن عبد مناف

پس از اینكه عبد مناف از دنیا رفت و دوران فرزندان عبد مناف یعنى هاشم و عبد شمس فرا رسید،اینان تصمیم گرفتند منصبهایى را كه در دست فرزندان عبد الدار بود از آنها بازستانند چون خود را سزاوارتر به آن منصبها مى‏دانستند،و همین سبب شد تا در میان قریش اختلاف پدید آید و قبایل مختلف قریش به دو دسته تقسیم شوندجمعى مانند:بنو اسد بن عبد العزى،بنو زهرة بن كلاب و بنو تمیم بن مرة به طرفدارى فرزندان عبد مناف و گروه دیگرى مانند:بنو مخزوم،بنو سهم بن عمرو و بنو عدى بن كعب به پشتیبانى فرزندان عبد الدار برخاستند.

هر دو دسته به كنار خانه كعبه آمده و سوگندها خوردند كه تا آخرین قطره خونشان همدیگر را یارى كنند.و به دنبال آن به صف آرایى لشكریان خود برخاستند،در این میان جمعى از بزرگان قریش وساطت كرده و هر دو طرف را حاضر به مصالحه نمودند،بدین ترتیب كه منصب سقایت حاجیان و اطعام آنها به فرزندان عبد مناف واگذار گردد و باقى منصبهاـیعنى كلید دارى خانه كعبه،و پرچمدارى قریش،و ریاست دار الندوهـهمچنان در دست فرزندان عبد الدار باقى باشد.

این پیشنهاد را طرفین پذیرفته و بدان راضى شدند و در نتیجه آتشى كه در حال اشتعال بود بدین وسیله خاموش گردید و قبایل مزبور دست از جنگ كشیدند.

در میان فرزندان عبد مناف نیز با اینكه عبد شمس از هاشم بزرگتر بود اما از آنجا كه بیشتر اوقات در مسافرت بود،و بندرت اتفاق مى‏افتاد كه در موطن خویشـیعنى شهر مكهـباشد و از طرفى مرد عیالوار و بى بضاعتى بود این منصبها را به هاشم واگذار كردند،و پس از او نیز به برادر دیگرش مطلب رسید.

گویند:هاشم و عبد شمس هر دو با هم به دنیا آمدند و در هنگام ولادت مشاهده كردند كه انگشتهاى هاشم به پیشانى عبد شمس چسبیده و چون خواستند آن دو را از یكدیگر جدا كنند خون جارى گردید و همین سبب شد كه حاضران گفتند:میان این دو برادر خون حاكم خواهد بود و چنان شد كه گفته بودند،زیرا تا آنجا كه تاریخ به یاد دارد میان فرزندان هاشم و عبد شمسـكه به نام فرزند عبد شمس«امیة»به بنى امیه معروف شدندـخونریزى بوده است.

نخستین كسى كه از خاندان عبد شمس به مخالفت با هاشم برخاست فرزند عبد شمس یعنى امیه بود كه چون سیادت و بزرگى هاشم را در میان فرزندان عبد مناف مشاهده كرد بدو رشك برده و در صدد برآمد تا خود را در ردیف او قرار داده و با او رقابت كند،و بدین منظور اموال زیادى خرج كرد،و هر كارى كه هاشم انجام مى‏داداو نیز مانند آن را انجام مى‏داد،و همین امر سبب شد كه قریش او را ملامت كرده و بدو گفتند:

آیا مى‏خواهى خود را به پایه عمویتـكه بزرگ قوم و قبیله استـبرسانى و در ردیف او قرار دهى!

تا آنكه سرانجام كار به اختلاف كشید و پس از گفتگو و حكمیت یكى از زنان كاهنه،قرار شد امیه ده سال در خارج از مكه به سر برد و روى همین قرارداد امیه به شام آمد و ده سال از عمر خویش را در آنجا سپرى كرد و این نخستین دشمنى و عداوتى بود كه میان هاشم و امیه پدیدار گشت و سپس میان فرزندانشان باقى ماند.

هاشم بن عبد مناف نام اصلى‏اش عمرو بود و به خاطر علو مرتبه و مقامى كه داشت به«عمرو العلا»موسوم گردید چنانكه بدو«ابو البطحاء»و«سید البطحاء»نیز مى‏گفتند.و گویند:سبب اینكه او را هاشم گفتند آن بود كه سالى در مكه قحطى و خشكسالى سختى شد،هاشم بن عبد مناف كه چنان دید به شام رفت و آرد و گندم زیادى خریدارى كرد و به مكه آورد و شتران بسیارى نحر كرده و دستور داد شتران را در دیگهاى بزرگى طبخ كنند و از آن آرد و گندمها نان تهیه كرده نانها را در ظرفهاى بزرگ«ترید»مى‏كرد و با مقدارى گوشت و آب آن،مردم مكه را سیر مى‏كرد و پیوسته این كار را انجام داد تا قحطى برطرف گردید و بدین جهت او را هاشم نامیدند،چون هاشم به معناى شكننده است و او شكننده نان و ترید بود و یكى از شعراى عرب در این باره گفته است:

عمرو العلا هشم الثرید لقومه‏ 
و رجال مكة مستنون عجاف‏ 
سنت الیه الرحلتان كلاهما 
سفر الشتاء و رحلة الاصیاف

و بیت دوم اشاره به موضوع دیگرى است كه در تواریخ آمده كه گفته‏اند:هاشم بن عبد مناف نخستین كسى بود كه براى قریش«رحلت»شتاء و صیف(سفر تجارتى تابستانى و زمستانى)را مقرر داشت،و در قرآن كریم نیز در سوره ایلاف نام این دو رحلت برده شده است.

مورخین مى‏نویسند:همین كه اول ماه ذى حجه مى‏شد و هلال ماه رؤیت مى‏گشت هاشم بن عبد مناف به كنار خانه كعبه مى‏آمد و پشت به دیوار كعبه مى‏داد و مردمان مكه را مخاطب ساخته مى‏گفت:

«اى گروه قریش!شما بزرگان عرب از نظر زیبایى برتر از دیگران و خردمندترین آنهایید،نسب شما شریفترین نسبها و در فامیلى نزدیكتر از دیگرانید،اى گروه قریش!شما همسایگان خانه خدا هستید كه خداوند شما را به تولیت آن مفتخر ساخته و از میان فرزندان اسماعیل تنها شما را بدان مخصوص داشته است،اینك زایران خدا به نزد شما خواهند آمد،اینان براى بزرگداشت خانه خدا به اینجا مى‏آیند،و از این رو است كه آنها میهمانان خدایند،و شما سزاوارترین مردم براى پذیرایى میهمانان خدا و زائران او هستید.

مردمى رنج سفر دیده و ژولیده و گرد آلود،با مركبهاى خسته و لاغر از هر دیارى به شهر و دیار شما فرود مى‏آیند،پس آنان را پذیرایى كرده و از میهمانان خدا مهمان نوازى كنید،و به خداى این خانه سوگند اگر مرا مال و ثروتى بود كه كفایت این كار را مى‏كرد و مى‏توانستم به تنهایى این كار را عهده‏دار شوم از شما استمداد نمى‏كردم،ولى من به سهم خود مقدارى از ثروتم را كه پاكیزه است،و مطمئنا از راه مشروع به دست آمده براى این كار كنار گذارده‏ام و هر یك از شما نیز كه مى‏خواهد در این امر سهیم گردد همین كار را انجام دهد و شما را به حرمت این خانه سوگند مى‏دهم كه هر كس مى‏خواهد مالى در این راه صرف كند و با ما شریك گردد جز آنچه از راه حلال پیدا كرده است،مال دیگرى به نزد ما نیاورد،یعنى مالى كه از راه ستم و قطع رحم و نامشروع و غصب به دست آمده باشد.

و پس از این گفتار هر كس به هر اندازه مقدورش بود از مال خود به دار الندوه مى‏برد و به وسیله آنها حاجیان را اطعام مى‏كردند.

و از جمله مسائلى كه تذكر آن در زندگانى هاشم بن عبد مناف لازم است داستان ازدواج او با سلمى،دختر عمرو بن لبید است.وى مادر عبد المطلب بود كه در شهر یثرب سكونت داشت و از طایفه خزرج از بنى عدى بن نجار بود،و مورخین بنا به اختلاف و اجمال و تفصیلى كه در این باره در گفتارشان دیده مى‏شود،گویند:هاشم بن عبد مناف در یكى از سفرهاى خود كه به شام مى‏رفت به«یثرب»آمد و سلمى را از پدرش خواستگارى نمود آن زن با این ازدواج موافقت كرد به شرط آنكه اگر فرزندى پیدا كرد جز در میان قوم و قبیله خود آن فرزند را نزاید،و هاشم نیز با این شرط موافقت كرد (1) ،و بدین ترتیب ازدواج صورت گرفت و در زمان باردارى سلمى،هاشم سفرى به شام رفت و در«غزه»از دنیا رفت و همانجا مدفون گردید و سلمى نیز به میان قبیله خود رفت و شیبة الحمد را كه بعدا به«عبد المطلب»موسوم شد،در یثرب به دنیا آورد.

شنبه 7/9/1388 - 11:10
خواستگاری و نامزدی
آیت الله العظمی امام خمینی ـ قدس سره ـ
حمید انصاری



 


سال 1320 هجری قمری از نیمه میگذشت كه مولودی در ایران دیده به جهان گشود كه بعدها با قیام الهی خویش سرنوشت ایران و جهان اسلام را دگرگون ساخت و انقلابی را پدید آورد كه قدرتهای مسلط جهان و تمامی دشمنان آزادی و استقلال ملتها، از همان آغاز در برابرش صف كشیدند و برای سركوبیاش به میدان آمدند.آن روز كسی نمیدانست، این همان است كه فرداها دنیا او را به نام «امام خمینی» خواهند شناخت. همان كه وقتی قیام خویش را آغاز كند، در برابر بزرگترین قدرتهای جهان خواهد ایستاد و از استقلال كشور و مجد امت اسلامی دفاع خواهد كرد و احیاگر دین خدا در عصر مسخ ارزشها خواهد شد.پیشینة تاریخی:بیستم جمادی الثانی «روز كوثر» است، پس از وفات فرزندان پیامبر گرامی اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ مشركین قریش خوشیها كردند و زبان به زخم گشودند كه نسل پیامبر ادامه نخواهد یافت! از خالق هستی فرمان رسید: «إِنَّا أَعْطَیْناكَ الْكَوْثَرَ... إِنَّ شانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ». در آن روز بزرگ، كوثر ولایت و امامت در زمین جاری گشت و بانوی عفت و ایمان، صدیقه طاهره ـ علیها السلام ـ دیده به جهان گشود تا امام همیشة عدالت و انسانیت را مونس و همسر باشد و نسلی پدید آورند كه یازده ستارة امامت، ایستاده بر شاهراه هدایتِ انسانها از آن جملهاند. نسلی كه صلح و جنگش، مناجات و سكوتش، حلم و علمش و حیاتِ سراسر مقاومت و رنج و شهادتش و سرانجام غیبتِ موعودِ به انتظار نشستهاش حكمتهای الهیه را رقم میزند و ثابت میكند كه بندگان خدا در عصر هبوط و در حصار زمان و طبیعت به خود وانهاده نشدهاند و حق پویان و رهروانِ طریق هدایت را همیشه هدایت كنندهای هست و زمین از حجت حق خالی نخواهد ماند. دوران غیبت آغاز شد و كشمكشِ همارة خوب و بد نیز ادامه یافت. نسل در نسل، گردنكشان و زر پرستان و اصحاب فساد در جبهه ظلمت خویش و در آن سو مؤمنان و صالحان و پاك سیرتان در وادی نور رویارو ایستادند. انوار وحی بر جهان تابیده بود و اسلام با فتح قلوب بندگان خوب خدا قلمرو خویش را گسترش میداد و تا دور دستهای شرق و از آن سو تا قلب اروپا پیش میرفت. تمدنی بزرگ و بیسابقه شكل میگرفت و بشر شاهد جهش و تحولی شگرف در پهنة علم و ادب، فرهنگ و هنر و تمامی آثار تمدن واقعی با مبنایی استوار از ایمان و انگیزه بود.

از ولادت تا هجرت

در روز بیستم جمادی الثانی 1320 هجری قمری در شهرستان خمین از توابع استان مركزی ایران در خانواده اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانی از سلالة زهرای اطهر ـ علیها السلام ـ ، روح الله الموسوی الخمینی پای بر خاكدان طبیعت نهاد.پدر بزرگوار امام خمینی مرحوم آیة الله سید مصطفی موسوی از معاصرین مرحوم آیة الله العظمی میرزای شیرازی (ره) پس از آن كه سالیانی چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلام را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نائل آمده بود به ایران بازگشت و در خمین ملجاء مردم و هادی آنان در امور دینی بود. در حالی كه بیش از 5 ماه از ولادت «روح الله» نمیگذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمّال حكومت وقت، ندای حق طلبی پدر را كه در برابر زور گوئیهایشان به مقاومت برخاسته بود با گلوله پاسخ گفتند و در مسیر خمین به اراك وی را به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حكم الهی قصاص به تهران (دار الحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید.بدین ترتیب امام خمینی از اوان كودكی با رنج یتیمی آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید وی دوران كودكی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنهاش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگاه مرحوم آیة الله خوانساری (صاحب زبدة التصانیف) بوده است و هم چنین نزد عمه مكرمهاش (صاحبه خانم) كه بانویی شجاع و حق جو بود، سپری كرد اما در سن 15 سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردید.حضرت امام از سنین كودكی و نوجوانی با بهرهگیری از هوش سرشار، قسمتی از معارف متداول روز و علوم مقدماتی و سطح حوزههای دینیه، از آن جمله ادبیات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمین و علمای منطقه (نظیر آقا میرزا محمد افتخار العلماء، مرحوم میرزا رضا نجفی خمینی، مرحوم اقا شیخ علی محمد بروجردی، مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانی و مرحوم آقا عباس اراكی و بیش از همه نزد برادر بزرگش آیة الله سید مرتضی پسندیده) فرا گرفت و در سال 1297 هـ . ش عازم حوزة علمیه اراك شد.هجرت به قم، تحصیل دروس تكمیلی و تدریس علوم اسلامی:اندكی پس از هجرت آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی (ره) (نوروز 1300 ش، مطابق با رجب المرجب 1340 هجری قمری) امام خمینی نیز رهسپاره حوزه علمیه قم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلی علوم حوزوی را نزد اساتید حوزة قم طی كرد. كه میتوان از فرا گرفتن تتمّه مباحث كتاب مطوّل (در علم معانی و بیان) نزد مرحوم آقا میرزا محمد علی ادیب تهرانی و تكمیل دروس سطح نزد مرحوم آیة الله سید محمد تقی خوانساری، و بیشتر نزد مرحوم آیة الله سید علی یثربی كاشانی و دروس خارج فقه و اصول نزد زعیم حوزة قم آیة الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی نام برد.هم زمان با فراگیری فقه و اصول نزد فقها و مجتهدین وقت به فراگیری ریاضیات و هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابو الحسن رفیعی قزوینی و ادامه همین دروس به اضافة علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم آقا میرزا علی اكبر حكیمی یزدی و عروض و قوافی و فلسفه اسلامی و فلسفه غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمد رضا مسجد شاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد مرحوم آیة الله حاج میرزا جواد ملكی تبریزی و عالیترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیة الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی بپردازد.پس از رحلت آیة الله العظمی حائری یزدی تلاش امام خمینی به همراه جمعی دیگر از مجتهدین حوزة علمیه قم به نتیجه رسید و آیة الله العظمی بروجردی (ره) به عنوان زعیم حوزة علمیه عازم قم گردید.مشی سیاسی حضرت امام كه سخت معتقد به حفظ كیان حوزهها و اقتدار روحانیت و زعامت دینی به عنوان تنها پناهگاه مردم در آن روزهای خطیر و پر آشوب بود، موجب میشد تا آن حضرت علیرغم شایستگیها و اختلاف نظرها، همواره علم و فضل و تلاش خویش را در خدمت به تحكیم حوزة تازه تأسیس علمیه قم و به عنوان مدافعی دلسوز در كنار آیة الله العظمی حایری و بروجردی باقی بماند. پس از رحلت آیة الله بروجردی نیز امام خمینی علی رغم روی كرد گستردة طلاب و فضلا و جامعه اسلامی به ایشان به عنوان یكی از مراجع تقلید، از هر گونه اقدامی كه شائبة موقعیت طلبی و مقام خواهی داشته باشد به شدت پرهیز داشت.حضرت امام طی سالهای طولانی در حوزة علمیه قم به تدریس دوره فقه، اصول، فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامی در مدرسة فیضیه، مسجد اعظم، مسجد محمدیه، مدرسة حاج ملا صادق، مسجد سلماسی، و... همت گماشت و در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال در مسجد شیخ اعظم انصاری (ره) معارف اهل بیت و فقه را در عالیترین سطوح تدریس نمود و در نجف بود كه برای نخستین بار مبانی نظری حكومت اسلامی را در سلسله درسهای ولایت فقیه بازگو نمود. به گفتة شاگردان ایشان درس امام خمینی از معتبرترین كانونهای درسی حوزه محسوب میشد و در برخی از دورهها ـ سالهای تدریس در حوزة علمیه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسیده بود كه در میان آنان دهها تن از مجتهدین مسلم و شناخته شده حاضر بودند.ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی فرصتی پدید آورد تا ایشان در رهبری قیام روحانیت ایفای نقش كند و بدین ترتیب قیام سراسری روحانیت و ملت ایران در 15 خرداد سال 1342 با دو ویژگی برجسته یعنی رهبری واحد امام خمینی و اسلامی بودن انگیزهها، شعارها و هدفهای قیام، سرآغازی شد بر فصل نوین مبارزات ملت ایران كه بعدها تحت نام «انقلاب اسلامی» در جهان شناخته و معرفی شد.كودتای رضا خان در سوم اسفند 1299 شمسی كه به وسیلة انگلیسیها حمایت و سازماندهی شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حدودی حكومت ملوك الطوایفی خوانین و اشرار پراكنده را محدود ساخت اما در عوض آن چنان دیكتاتوری پدید آورد كه در سایه آن هزار فامیل بر سرنوشت ملت مظلوم ایران حاكم شدند و دودمان پهلوی به تنهایی عهده دار نقش سابق خوانین و اشرار گردید.امام خمینی علاقه خاصی به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی داشت. رضا خان پس از محكم كردن پایههای سلطنت خویش در همان سالهای نخست برنامههای وسیعی را در جهت زدودن آثار فرهنگ اسلامی در جامعه ایران به معرض اجرا گذاشت. علاوه بر اعمال انواع تضییقات برای روحانیون، طی دستورالعملهای رسمی مجالس روضه و خطابههای مذهبی را تعطیل كرد، تدریس امور دینی قرآن در مدارس و اقامه نماز جماعت را ممنوع و زمزمة كشف حجاب بانوان مسلمان ایرانی را آغاز كرد. قبل از آن كه رضا خان عملاً و در سطحی گسترده هدفهای خود را علنی سازد، روحانیت متعهد ایران نخستین قشری بود كه با آگاهی از اهداف پشت پرده به مخالفت و اعتراض برخاست. علمای متعهد اصفهان به رهبری آیة الله حاج آقا نور الله اصفهانی در سال 1306 هجری شمسی دست به هجرت اعتراض آمیز به قم و تحصّن در این شهر زدند. این حركت از سوی علمای دیگر شهرها نیز همراهی شد. هجرت و تحصّن 105 روزة علما در قم (21 شهریور تا 4 دیماه 1306 هـ .ش) به عقب نشینی ظاهری رضا خان انجامید و نخست وزیر وقت (مخبر السلطنه) متعهد به اجرای شرایط متحصنین گردید، با شهادت رهبر قیام در دیماه 1306 به دست عمّال رضا خان، تحصّن عملاً پایان یافت.این ماجرا فرصتی بود برای طلبهای جوان، با استعداد و دارای روحی سلحشور به نام روح الله خمینی تا با حضور در متن جریان از نزدیك با مسائل مبارزه و چگونگی ستیز روحانیت و رضا خان آشنا بود. از سوی دیگر چند ماه پیش از این، در نوروز سال 1306 هجری شمسی ماجرای درگیری رویاروی آیة الله بافقی با رضا خان در قم و محاصره این شهر به وسیله شاه و تبعید او به شهر ری به وقوع پیوست. این حادثه و ماجراهای مشابه و جریاناتی كه در مجلس قانونگذاری این ایام میگذشت به ویژه مبارزات، روحانی نامدار و مجاهد آیة الله سید حسن مدرس تأثیر خود را بر روح حساس و پر شور امام بر جای مینهاد.پس از رحلت آیة الله العظمی حایری (10 بهمن 1315 هـ.ش) حوزه علمیه قم را خطر انحلال تهدید میكرد. علمای متعهد به چاره جویی برخاستند. مدت هشت سال سرپرستی حوزة علمیه قم را آیات عظام: سید محمد حجت، سید صدر الدین و سید محمد تقی خوانساری ـ رضوان الله علیهم ـ بر عهده گرفتند. در این فاصله و به خصوص پس از سقوط رضا خان، شرایط برای تحقق مرجعیت عظمی فراهم گردید. آیة الله العظمی بروجردی شخصیت علمی برجستهای بود كه میتوانست جانشین مناسبی برای مرحوم حایری و حفظ كیان حوزه باشد. این پیشنهاد از سوی شاگردان آیة الله حایری و از جمله امام خمینی تعقیب شد. امام خمینی كه با دقت شرایط سیاسی جامعه و وضعیت حوزهها را زیر نظر داشت دریافته بود كه تنها نقطه امید به رهایی و نجات از شرایط ذلت باری كه پس از شكست مشروطیت و به خصوص پس از روی كار آوردن رضاخان پدید آمده است، بیداری حوزههای علمیه و پیش از آن تضمین حیات حوزهها و ارتباط معنوی مردم با روحانیت میباشد.امام خمینی در تعقیب هدفهای ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساسی ساختار حوزة علمیه را با همكاری آیة الله مرتضی حایری تهیه و به آیة الله بروجردی (ره) پیشنهاد داد. این طرح از سوی شاگردان امام و طلاب روشن ضمیر حوزه مورد استقبال و حمایت قرار گرفت.حضرت امام در تمام دوران زعامت آیة الله بروجردی (ره) سعی خویش را در بُعد حوزوی مصروف حمایت از اقتدار مرجعیت و حوزههای علمیه از یك سو و انتقال اطلاعات سیاسی و اجتماعی و ارزیابیهای خویش از مسائل روز و هشدارهای به موقع در مورد هدفهای رژیم شاه و جلوگیری از نفوذ عناصر كج فهم و راحت طلب نموده است. و در همین ارتباط خویش را با عناصر سیاسی موجه در تهران و شخصیتهایی نظیر آیة الله كاشانی ادامه میداد و از طرق مختلف از جمله پیگیری مستمر مذاكرات مجلس شورای ملی و نشریات معتبرِ وقت، تحولات جاری را به دقت زیر نظر داشت.هنگامی كه زمزمة تشكیل مجلس مؤسسان برای تغییر قانون اساسی و مطلق العنان كردن شاه در سال 1328 هـ.ش مطرح گردید، شایعه كردند كه آیة الله العظمی بروجردی با این تغییرات موافق بوده و مشورتهایی با مقامات دولتی داشته است. امام خمینی از این شایعه برآشفتند و ضمن هشدار در جلسات حضوری به همراه چند تن از مراجع و علمای وقت نامهای  سرگشاده به آیة الله بروجردی خواستار بیان حقیقت شدند. متعاقب آن، آیة الله بروجردی طی بیانیهای توافق در این مورد را تكذیب كردند. همزمان با این واقعه آیة الله كاشانی نیز از تبعیدگاه خود در لبنان طی بیانیهای بر لزوم مقاومت در برابر تصمیم جدید شاه تأكید كرد.در جریان انتخاب دورة شانزدهم مجلس، آیة الله كاشانی از سوی مردم تهران انتخاب گردید. همكاری و ائتلاف جناح روحانی مجاهد آیة الله كاشانی با جبهه ملی كفه را به نفع طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت و به زیان شاه سنگین كرد. فدائیان اسلام كه از حمایتهای آیة الله كاشانی بهرهمند بودند طی چند عملیات كم سابقه ضربههای كاری بر دولتهای دست نشاندة شاه وارد ساختند. دكتر مصدق رهبر جبهه ملی با بهرهمندی از همین حمایتها به صدارت رسید. قیام سی تیر 1331 در تهران شكل گرفت. ایران آرزوی دیرینة خود یعنی پیروزی ملی شدن صنعت نفت را شادمانی میكرد، اما دیری نپایید كه ناسازگاری در جبهة ائتلاف رخ نمود و اختلافات بین فدائیان اسلام و آیة الله كاشانی و رهبران جبهه ملی تا مرز رویارویی توسعه یافت.آیة الله كاشانی با جایگزینی آمریكا و شركتهای آمریكایی به جای انگلیس در صنعت نفت و دیگر پهنههای اقتصادی كشور شدیداً مخالف بود. در حالی كه بسیاری از كسانی كه اركان قدرت را در دولت مصدق اشغال كرده بودند به این نظریه تمایل نشان میدادند.خطرات مشاركت عناصر غیر مذهبی در نهضت و اعتماد به حزب توده نیز از جمله موارد اختلاف بود. به موازات افزایش اختیارات نخست وزیر و نفوذ عناصر یاد شده در دولت ملی، تبلیغات حساب شدة ضد دینی نیز افزایش یافت. خیانتهای حزب توده به اوج رسید و جناح مذهبی نهضت منزوی گردید. امریكا از این فرصت كمال استفاده را برد و با كودتای 28 مرداد 1332 سلطنت بلامنازع شاه را تضمین و مخالفین را ساقط كرد.آن چه كه از مجموعه پیامها و سخنرانیها بعدی امام خمینی در رابطه با ماجرای نهضت ملی استنباط میشود این است كه آن حضرت از ابتدا بر ناپایداری ائتلاف پیش آمده واقف بود. نهضت ملی در اهداف ضد استعماریش پیروزیهایی به دست آورده بود اما ملی كردن صنعت نفت دارای محدودیتهای فصلی و زمانی بود و به تنهایی نمیتوانست استمرار نهضت را در دراز مدت تضمین نماید.جناح ملی گرای نهضت، اعتقادی به شعارها و هدفهای جناح مذهبی نداشت. فقدان رهبری واحد، نفوذ عناصر ناصالح و نبود اهداف مشترك سیاسی و فرهنگی كه بتواند در دراز مدت حمایت عمومی مردم مسلمان ایران را تضمین نماید از جمله موانعی بود كه ادامه مسیر نهضت را ناممكن میساختند.فعالیت فدائیان اسلام و هم چنین تلاشهای آیة الله كاشانی به دلایلی نه تنها مورد حمایت آیة الله العظمی بروجردی، مرجع مقتدر آن روز واقع نمیشد بلكه اختلافات فاحشی نیز در بین بود.قبل از آن كه شیرینی نهضت ملی نفت در ذائقه مردم ایران بنشیند تلخی اثر اختلاف و حوادث ناگوار بعدی و سرانجام كودتای 28 مرداد در كامها ریخته شد. فدائیان اسلام دست از مبارزه نكشیدند ولی دو سال بعد (25/8/1334) در ماجرای ترور نا موفق حسین علاء نخست وزیر وقت دستگیر و رهبران آن در دادگاههای سرّی نظامی شاه به جوخه اعدام سپرده شدند. تلاشهای امام خمینی و دیگر علما در جلوگیری از اعدام آنان به نتیجه نرسید.دهم فروردین 1340 آیة الله العظمی بروجردی رحلت كرد. در اسفند همین سال نیز روحانی مبارز آیة الله كاشانی دار فانی را وداع گفت. امام خمینی بعد از رحلت آیة الله بروجردی علی رقم استقبال حوزة علمیه و مردم، هم چون ادوار گذشتة زندگی خویش كوچكترین قدمی برای مرجعیت خود برنداشت.پس از رحلت آیة الله بروجردی و تجزیه مرجعیت عظمی، رژیم شاه شتاب بیشتر به اصلاحات مورد نظر آمریكا داد و همزمان كوشید تا امر مرجعیت را به خارج از ایران منتقل نماید.لایحة انجمنهای ایالتی و ولایتی كه به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به قرآن كریم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كاندیداها» تغییر مییافت در 16 مهر 1341 هـ.ش به تصویب كابینة اسدالله علم رسید. امام خمینی به همراه علمای بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصویب لایحة مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند.رژیم شاه ابتدا دست به تهدید و تبلیغات علیه روحانیت زد. با وجود این، دامنه قیام رو به فزونی نهاد. در تهران، قم و برخی شهرهای دیگر بازارها تعطیل و مردم در مساجد به همایت از حركت علما گرد آمدند. یك ماه و نیم پس از آغاز ماجرا، دولت یك گام عقب نشست و با ارسال پاسخ مكتوب شاه و نخست وزیر درصدد دلجویی علما و توجیه آنها بر آمد. رژیم شاه با شناختی كه از شخصیت و انعطاف ناپذیری امام خمینی داشت از ارسال پاسخ برای ایشان عمداً خودداری كرد. برخی از علمای حوزة علمیه موضع دولت را قانع كننده تشخیص داده و خواستار پایان دادن به قیام بودند. امام خمینی سر سختانه مخالفت كرد. حضرت امام معتقد بود كه دولت میبایست رسماً‌ لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی را لغو كند و خبر آن را انتشار دهد.سرانجام رژیم شاه تن به شكست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هیئت دولت، مصوبه قبلی را لغو كرد و خبر آن به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. امام خمینی در نشست با علمای قم مجدداً بر موضع خویش پای فشرد و لغو مصوبه در پشت درهای بسته را كافی ندانست و اعلام كرد تا زمانی كه لغو آن در رسانهها پخش نشود، قیام ادامه خواهد داشت. فردای آن روز خبر لغو لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در روزنامههای دولتی منعكس شد و مردم نخستین پیروزی بزرگ خویش را پس از نهضت ملی شدن صنعت نفت جشن گرفتند.امام خمینی بار دیگر مراجع و علمای قم را به چاره جویی و قیامی دوباره فراخواند. با آن كه هدفهای پشت پرده رژیم از اصلاحات و رفراندوم برای شخص امام آشكار، و رویارویی غیر قابل اجتناب بود، اما در این نشست تصمیم جمعی بر این شد كه با شاه مذاكره و انگیزة او را جویا شوند.پیغامهای طرفین به وسیلة اعزام نمایندگانی برای مذاكره در چند مرحله رد و بدل شد. شاه در ملاقات با آیة الله كمالوند تهدید كرده بود كه اصلاحات به هر قیمتی و لو با خونریزی و خراب كردن مساجد انجام خواهد شد.در نشست بعدی علمای قم، حضرت امام خواستار تحریم رسمی رفراندوم شاه بود ولی محافظه كاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنین شرایطی را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بیثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خمینی قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صریحاً اعلام و شركت در آن را تحریم كنند. حضرت امام بیانیهای كوبنده در بهمن 1341 صادر كرد. متعاقب آن بازار تهران تعطیل شد و مأمورین پلیس به تجمع مردم حمله بردند. شاه ناگزیر برای كاهش دامنة مخالفتها در چهارم بهمن عازم قم گردید. امام خمینی از قبل با پیشنهاد استقبال مقامات روحانی از شاه به شدت مخالفت نمود، و حتی خروج از منازل و مدارس را در روز ورود شاه نه تنها روحانیون و مردم قم بلكه تولیت آستانه مقدسه حضرت معصومه در این شهر ـ كه مهمترین منصب حكومتی تلقی میشد ـ نیز به استقبال شاه نرفت و همین امر سبب عزل او گردید. دو روز بعد رفراندوم غیر قانونی در شرایطی كه به جز كارگزاران رژیم كسی دیگر در آن شركت نداشت، برگزار شد. رسانههای رژیم با پخش مكرر تلگرافهای تبریك مقامات آمریكا و دول اروپایی سعی داشتند تا رسوایی عدم مشاركت مردم در رفراندوم را مخفی نگاه دارند. امام خمینی با سخنرانیها و بیانیههای خویش هم چنان به افشاگری دست میزد. تبلیغات وسیعی علیه روحانیت و امام خمینی آغاز شد. شاه تصمیم به سركوبی قیام داشت. روز دوم فروردین 1342 كه مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق ـ علیه السلام ـ بود مأمورین مسلح رژیم با لباس مبدل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم كشتار و جرح طلاب پرداختند هم زمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم قرار گرفت. منزل امام خمینی در قم هر روز شاهد حضور گروههای زیادی از نیروهای انقلابی و مردم خشمگین بود كه برای ابراز همدردی و حمایت علما و دیدن آثار جنایت رژیم به قم میآمدند.امام خمینی در اجتماع مردم، بیپروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم پیمان با اسرائیل یاد میكرد و مردم را به قیام فرا میخواند.امام خمینی راه خویش را آگاهانه انتخاب كرده بود، او به تكلیف شرعی میاندیشید و شعارش «عمل به وظیفه، و لو بلغ و ما بلغ» بود. در منطق امام معنای «شكست و پیروزی» غیر آن چیزی است كه در عرف سیاستمداران حرفهای تعریف میشود. امام خمینی زمانی در نقش رهبری انقلاب اسلامی در سال 1342 ظاهر شد كه سالها پیش از آن مراحل مختلف تهذیب نفس و جهاد اكبر و كسب فضائل معنوی و  معارف حقیقی را در سطوح عالیه گذرانده بود. راز موفقیتهای امام خمینی را باید در مجاهدة طولانی او با نفس و نیل به معرفت شهودی حقیقت جستجو كرد. فهم انگیزه و اهداف مبارزات سیاسی امام خمینی بدون نظر كردن به مراحل تكامل شخصیت روحی و معنوی و علمی وی ممكن نیست.از برجستهترین ویژگیهای نهضت امام خمینی: اعلام خط مشی مشخص در مبارزه، اتخاذ مواضع روشن و عدول نكردن از آنها و قاطعیت در پیگیریهای هدفهاست كه دوست و دشمن بر آن اعتراف دارند.

 








 

© کپی رایت توسط مطالعات شیعه شناسی کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مقالات فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است.

نوشته شده در تاریخ: 1384/2/22 (168 مشاهده)

شنبه 23/3/1388 - 18:52
دانستنی های علمی
آزادى در اندیشه امام خمینى(ره)
عبد الوهاب فراتى



 


1.       امروزه آزادی در كنار مفاهیمی مانند جامعه مدنی و دموكراسی و نیز نحوه تعامل آن ها با دین, به مهم ترین سؤال و مشغله موجود در حوزه اندیشه سیاسی این مرز و بوم مبدل شده اند. بی تردید, آزادی در مفهوم امروزینش, مفهوم جدیدی است كه سابقه ای در تاریخ اندیشه دینی ندارد; به دیگر سخن, ما نمی توانیم برای تحلیل چنین واژه ای از واژگان اختیار و یا حرّیت استفاده كنیم. آزادی فلسفی تحت عنوان اختیار و تفویض در مقابل جبر, از مباحث دیرین كلام و فلسفه اسلامی است. آزادی عرفانی كه رهایی از تعلقات دنیوی است نیز در اندیشه عرفانی مسلمانان, سابقه ای طولانی دارد و بیش تر با عنوان حریت و آزادی مورد توجه قرار می گیرد. آزادی حقوقی با عنوان حرّ در مقابل عبد نیز گرچه در فرهنگ اسلامی, جایگاه اصیلی ندارد, اما با توجه به وجود (عبید) و (اماء) در عصر تشریع, مباحث متعددی را در آثار فقهی به خود اختصاص داده است.البته ممكن است كسی در تحلیل مفهوم آزادی, آن را مبتنی و یا حتی متأخر از اختیار قرار دهد و با انجام اصلاحاتی, روایتی اسلامی از آن, ارائه كند, لكن نمی توان بین آزادی در مفهوم فلسفی آن و آزادی در مفهوم مدرن و تجویزی اش, تلازمی منطقی برقرار كرد. بوده اند عالمانی كه با قبول مبنای فلسفی جبر و یا شبهه جبر, از جهت سیاسی, آزادی خواه شده اند (نظیر مرحوم آخوند خراسانی در نهضت مشروطیت) و یا این كه با نفی چنین مبنایی و طرفداری از اختیار تكوینی آدمی, این گونه آزادی های اجتماعی و سیاسی را موجب هدم دین دانسته اند(نظر شیخ فضل الله نوری).2.       دیدگاه امام خمینی در باب آزادی در واقع بازتابی از روایت ایشان از واقعیت و نه مفهوم آزادی در مغرب زمین و نیز واكنشی در قبال وارداتی بودن این پدیده در ایران است. به عقیده امام, آزادی به مفهوم امروزین, مفهومی جدید دارد كه از دوران مشروطه به این سو وارد كشورمان شده و صبغه بومی و اسلامی ندارد. این كه آزادی در غرب چه تعاریفی دارد و در چه مفهومی به كار می رود, اجزا و عناصر تشكیل دهنده آزادی در دستگاه فلسفی غرب چیست؟ سؤال هایی است كه ایشان دغدغه پاسخ گفتن به آن ها را نداشته است آن چه امام خمینی را وا می داشت تا به نقد آزادی بپردازد ورود برخی از نمادهای فسادانگیز آزادی به ایرانی بود كه خود در ذیل مستبدترین دولت, توان نفس كشیدن نداشت. نمادی از آزادی كه نه با هویت ایرانی سازگاری داشت و نه هم با هنجارهای دینی تطابق می كرد. از این رو, امام خمینی با كشاندن این پدیده به حوزه بایدها و نبایدهای اخلاقی و دینی, تلاش نمود تا در چهارچوب شریعت به آزادی مفهومی جدید بخشد و از معایب وارداتی آن جلوگیری نماید.
الف ـ روایت امام خمینی از مسئله آزادی در غرب
نگاه منتقدانه امام خمینی به آزادی در غرب مبتنی بر سه جزء است: اوّلاً: آزادی در غرب (مخالف سنن انسانی) و (مخالف با اخلاق) است و در حصار محدود كننده قواعد و قوانین قرار نمی گیرد.1
ثانیاً: اگر چیزی به نام آزادی هم وجود داشته باشد, صورتی صرف است و عینیتی ندارد, چرا كه نفی آزادی در هر دو شعبه مدرنیسم (ماركسیسم و لیبرالیسم) در قالب های دیكتاتوری حزب كمونیست و استبداد نژاد پرستانه اكثریت وجود دارد, به گفته امام خمینی:
(همان هایی كه ادعای كمونیستی و كذا می كنند خود آن ها از همه قلدرتر و از همه دیكتاتورترند و ملت هایشان را به بند كشیده اند, آزادی در آن ممالك نیست برای كسی. همان طوری كه در ممالك غربی هم آزادی نیست. اگر آزادی باشد این سیاه های بیچاره, چه كرده اند كه این طور تحت فشارند.)2
ثالثاً: این به مفهوم نادیده گرفتن عناصر یا مصادیق مفید آزادی در غرب نیست, آزادی بیان, آزادی انتخاب و آزادی قلم از محسنات آزادی در آن دیار است, كه سوگمندانه اجزای نامطلوب دیگر آن به كشورمان وارد شده است. (غرب به ما چیزی نمی دهد كه مفید باشد, دارد چیزِ مفید اما به ما نمی دهد, صادر نمی كند, آنی كه به ما صدر می كند آن چیزهایی است كه مملكت های ما را به تباهی می كشند.3 این طور نیست كه همین آزادی كه در ایران در زمان پدر و پسر وارد كردند, این آزادی باشد كه در غرب هست. یا این دموكراسی كه ادعا می كنند و در ایران هم تعقیب می كنند… آزادی كه برای ایران و برای ممالك شرقی آن ها تحویل داده اند, عبارت از آزادی در اموری است كه موجب تباهی ملت ما و جوان های ما شده است.)4
ب ـ نقد امام خمینی بر مسئله آزادی در ایران دوره پهلویب 1 . ویژگی بارز آزادی در ایران عصر پهلوی (وارداتی) یا (استعماری) بودن آن است. این نوع از آزادی كه رسماً از دوره رضاشاه وارد ایران شد در واقع تجزیه آن كلّیتی از آزادی بود كه در مغرب زمین جریان داشت. به تعبیر امام: (نه مردها آزاد بودند در زمان ایشان, نه زن ها و نه مطبوعات و نه رادیو و نه هیچی, آزادی در كار نبود, اسم, صحبتش و تبلیغاتش زیاد بود. آن آزادی هم كه آن ها می خواستند برای مملكت ما آن آزادی است كه هم جوان های پسر ما را و هم جوان های دختر ما را به تباهی می كشد. آن آزادی را آن ها می خواهند كه من از این تعبیر می كنم به آزادی وارداتی, آزادی استعماری یعنی یك آزادی كه در ممالكی كه می خواهند وابسته به غیر باشد, این آزادی ها را سوغات می آوردند… آن طوری كه می گفتند از تهران تا آخر شمیران صدها محل فساد به بدترین فسادها [بود] این ها آزاد اما قلم نه, بیان هم نه, آن آزادی كه آن ها می گفتند… این معنا بود كه مشروب فروشی بیش تر از كتاب فروشی باشد و مراكز فحشا بیش تر از مراكز علم باشد.)5ب 2 . هر چند نمادهایی از آزادی نیز پیش از به قدرت رسیدن خاندان پهلوی, در قانون اساسی مشروطه منعكس گردید, لكن هیچ گاه به آن ها عمل نشد و در پروسه مدرنیزه كردن ایران به نمادهای دیگری از آزادی بها داده شد كه به تعبیر حضرت امام ریشه در فرهنگ اسلامی ایران نداشت:
(ما حرفمان این است كه به قانون اساسی عمل بكنید, مطبوعات آزادند, قلم آزاد است, بگذارید بنویسند مطالب را اگر دین دارید به دین عمل كنید. اگر چنان چه دین را ارتجاعی می دانید به قانون اساسی عمل كنید.6 قانون اساسی مطبوعات را آزاد كرده است شما آزاد نمی كنید7 قدرت آزادی دادن ندارید, الخائن خائف.)8
ج ـ امام خمینی و مفهوم آزادیج 1. آزادی فلسفی: در اندیشه كلامی و سیاسی امام خمینی آزادی به دو معنا به كار رفته است: آزادی فلسفی یا توصیفی. به بیان دیگر, اختیار) Free-Will) و آزادی حقوقی یا تجویزی (omFreed) آزادی فلسفی در نظر امام, مبتنی بر تحلیلی است كه ایشان در كتاب (طلب و اراده) درباره ماهیت انسان مطرح نموده اند. مهم ترین موضوعی كه در تحلیل ماهیت انسان در بین متكلمین اسلامی رواج دارد مجبور بودن یا مختار بودن آدمی است. دیدگاه امام در این باره, همان تفسیر معروف امامیه از جمله مشهور (بل الامر بین الامرین) است كه در آن انسان در جایگاهی بین جبر و اختیار قرار دارد. در واقع ایشان نظر اشاعره مبنی بر مجبور بودن آدمی را (پایمال كننده حق آفریدگان) و نظر معتزله مبنی بر تفویض را (شرك به خدا) می داند.(در تمام هستی و دار تحقق, فاعل مستقلی به جز خدا نیست و دیگر موجودات همان گونه كه در اصل وجود مستقل نیستند بلكه ربطِ محض اند و وجودشان عین فقر و تعلق است و ربط و احتیاج صرفند, صفات و آثار و افعالشان نیز استقلالی نیست. صفاتی دارند و دارای آثاری هستند و كارهایی انجام می دهند ولی در هیچ یك از این ها استقلال ندارد… آیه مباركه: (وما تشاؤون الا ان یشاء الله…) می فرماید شما نخواهید خواست مگر آن كه خدا بخواهد كه در عین حالی كه مشیت را برای خلق اثبات می فرماید وابستگی آن را به مشیت الهی بیان می كند, نه این كه بخواهد بگوید كه دو چیز دارای تأثیر باشند: مشیت خلق و مشیت خالق و یا این كه به طور اشتراك مؤثر باشند, بلكه به گونه ای است كه مشیت [انسان] ممكن ظهور مشیت خدا و عین ربط و تعلق به مشیت خداست.)9ج 2. آزادی حقوقی یا تجویزی: در حالی كه آزادی فلسفی به بحث از وجود اراده و اختیار در نهاد آدمی مربوط می شود و بحث درباره (وجود و عدم) است; آزادی حقوقی به تجویز آزاد گذاشتن انسان در تصمیم گیری و كنش می پردازد و بحثی درباره (باید و نباید) است.10پیش از آن كه به بررسی دیدگاه امام خمینی درباره آزادی تجویزی بپردازیم بیان دو نكته ضرورت دارد:اول این كه ابهام و تنوع تعاریف آزادی كه به قول (آیزایا برلین) به دویست تعریف می رسد11می تواند دیدگاه های اشخاص را با ابهام مواجه سازند. دوم این كه حضرت امام درباره این نوع از آزادی, بحث منسجم و یك دستی ارائه ننموده است. از این رو نباید از ایشان, توقع ارائه تعریفی جامع و مانع داشت. با این همه با عنایت به سؤال های خبرنگاران خارجی به ویژه سؤال های (اوریانا فالاچی), خبرنگار معروف ایتالیایی, می توانیم تعریف امام از آزادی را نقل كنیم. امام خمینی در پاسخ نامبرده كه از ایشان خواستار ارائه یك تعریف ساده از آزادی می شود می فرماید: (آزادی یك مسئله ای نیست كه تعریف داشته باشد. مردم عقیده شان آزاد است, كسی الزامشان نمی كند كه شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید, كسی الزام به شما نمی كند كه حتماً باید این راه را بروید كسی الزام به شما نمی كند كه باید این را انتخاب كنی, كسی الزامتان نمی كند كه در كجا مسكن داشته باشی یا در آن جا چه شغلی را انتخاب كنی. آزادی یك چیز واضحی است.)12این تعریف با تعریف (روسو) از آزادی كه (آزادی را حكومت برخود می داند.) نزدیك است. تعریف جان لاك نیز شبیه به تعریف فوق است, وی آزادی را قدرتی می داند كه انسان برای انجام دادن یا احتراز از عملی خاص از آن برخوردار است, به نظر می رسد تعریف فوق تنها به تبیین معنای لغوی آزادی پرداخته است و از قیود آزادی سیاسی و اجتماعی ذكری به میان نیاورده است. در حقیقت تعریف ساده فوق, همان تعریفی است كه حضرت امام در آزادی فلسفی (ان شاء فعل و ان شاء ترك) ارائه نمود. لكن با توجه به این كه ایشان در مصاحبه های دیگری, تعریف فوق را تكمیل و قیود و حدود سیاسی و اجتماعی متنوعی برای آن مطرح كرده است, هم چون كانت كه معتقد بود (آزادی, استقلال از هر چیز است سوای قانون اخلاق) و یا ارسطو كه می گفت: (آزادی یعنی قبول قوانین دولت های مختلفی كه به تناوب حكومت می كنند.) آزادی را به حوزه ای از عدم مداخله ها گسترش می دهد كه دو مرز دارد: اول عدم اخلال به مبانی دینی و دوم عدم اخلال به دولت و نهادهای مدنی.13
(معنای آزادی این نیست كه كسی بخواهد توطئه كند یا حرف هایی را بزند كه شكست ملت است, شكست نهضت است. این آزادی نیست. در چارچوب این نهضت انقلاب اسلامی همه مردم آزاد هستند. كسانی كه حرف دارند حرف هایشان را می زنند حتی هر فرقه ای هم كه باشند. اما اگر بخواهند توطئه كنند و بخواهند اسلام را بشكنند, بخواهند نهادهایی را كه الآن مشغول فعالیت اسلامی هستند این ها را بشكنند همچو چیزی نمی شود.)14
بدیهی است كه تعریف اخیر امام از آزادی قابل توسعه و تضییق است. در واقع مفاهیمی هم چون توطئه, شكست نهضت و نهادهای مدنی, تفسیرها و قرائت های مختلفی به خود می گیرند كه باید با جست وجو در سیره عملی و بیانات تفصیلی ایشان, به دیدگاه مام خمینی نزدیك گردید.

د ـ امام خمینی و ارزش آزادی
به عقیده امام خمینی آزادی (حق اولیه بشر) است كه در همان آغاز خلقت به او عطا شده است. آزادی كه همواره امام از آن به (نعمت بزرگ الهی), (هدیه آسمانی) و (امانت الهی) یاد می كند (امتیاز) به حساب نمی آید تا دولتی آن را اعطا و یا احیاناً پس بگیرد. آزادی حقی است همانند حق حیات كه آدمی قبل از تشكیل جامعه و دولت از آن برخوردار است و دولت نیز موظف به پاسداری از حریم آن است.(مملكت ما امروز قیام كرده است و این قیام, قیامی است كه همه موظفیم دنبالش برویم… منطقی است كه بشر باید دنبالش كند. این ها دارند حقوق اولیه بشریت را مطالبه می كنند, حق اولیه بشر است كه من می خواهم آزاد باشم, من می خواهم حرفم آزاد باشد.15این چه وضعی است كه در ایران هست? این چه آزادی است كه اعطا فرموده اند آزادی را? مگر آزادی اعطا شدنی است? خود این كلمه جرم است, كلمه این كه اعطا كردیم آزادی را, جرم است. آزادی مال مردم است… آزادی اعطایی كه آزادی حقیقتاً نیست.)16نكته مهم آن است كه امام خمینی با استناد به حقوق بشر اذعان می دارد: حقوق بشر می گوید كه همه افراد یك ملت آزادند در این كه عقایدشان را بگویند,17 این كه (این ملت و هر ملتی حق دارد خودش تعیین كند سرنوشت خودش را, این از حقوق بشر است كه در اعلامیه حقوق بشر هم) آمده است.18

هـ ـ امام خمینی و انواع آزادی
هـ 1. آزادی اجتماعی: هم چنان كه قبلاً گفته شد آزادی تجویزی نزد امام خمینی به حوزه ای از عدم مداخله ها تعلق دارد كه دارای مرز و حدودی است. اما این كه كلیت و اجزای این حدود چگونه تعیین می شود? نیازمند مراجعه به سخنان و آثار ایشان است.1 . آزادی بیان و عقیده: یكی از مهم ترین موارد در آزادی های سیاسی و اجتماعی, آزادیِ سیاسی و بیان و احیاناً نشر آن است. چرا كه آزادی های ماقبل بیان, مانند آزادی تفكر و اندیشیدن, در برخی از موارد غیر اختیاری است و از سوی دیگر امكان اطلاع یافتن و جلوگیری كردن از آن هم وجود ندارد, مادام كه به صورت بیان یا نوشتار در جامعه پخش نگردد.در اندیشه سیاسی امام خمینی, (اظهار عقیده و آزادی بیان) برای كلیه افراد, گروه ها و احزاب سیاسی مجاز است و این تجویز اختصاصی به طرفداران نظام اسلامی ندارد. در سخنی از ایشان, در جمهوری اسلامی, اقلیت های مذهبی و حتی كمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند.19آن چه كه حدود و ثغور چنین نمادی از آزادی را معین می كند همان (به خطر نیفتادن مصالح ملت) است. امام در پاسخ به این سؤال كه: در مورد آزادی بیان و عقیده, شما چه حدودی را در نظر دارید? آیا فكر می كنید باید محدودیت هایی قائل شد یا نه? فرمود: (اگر چنان چه مضرّ به حال ملت نباشد, بیان همه چیز آزاد است, چیزهایی آزاد نیست كه مضرِّ به حال ملت ما باشد.)20و در جایی در پاسخ به این پرسش كه آیا فكر می كنید كه گروه های چپ و ماركسیست آزادی فعالیت خواهند داشت?افزود:(اگر مضرِّ به حال ملت باشد جلوگیری می شود, اگر نباشد و فقط اظهار عقیده باشد مانعی ندارد همه مردم آزادند مگر حزبی كه مخالف با مصلحت مملكت باشد.)21هـ2 . اقلیت های مذهبی: در اندیشه امام خمینی, اقلیت های مذهبی اعمّ از (زرتشتی, یهودی, نصاری و سنی)22, (برادران ایمانی ما هستند)23 و در (اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند.)24, (حكومت اسلامی نیز موظف است از حقوق و امنیت آن ها حمایت كند.)25آنان جملگی ایرانی اند و همانند هر ایرانی دیگر از (حق تعیین وكیل, حق رأی, حق اظهار بیان و عقیده)26 برخوردارند.

هـ 3. آزادی زنان: به عقیده امام خمینی, اولاً: از نظر (حقوق انسانی, تفاوتی بین زن و مرد نیست, چرا كه هر دو انسان اند)27از این رو, زن همانند مرد از حق آزادی برخوردار است; ثانیاً: از آن جا كه (عنایت اسلام نسبت به زن بیش تر از مرد است)28 زنان حقوق گسترده تری دارند. (حق تحصیل, حق كار, حق مالكیت, حق رأی دادن, حق رأی گرفتن, حق انتخاب كردن و حق انتخاب شدن)29 از جمله حقوق مسلمی است كه برای زنان ثابت است; ثالثاً: آزادی زن تنها در جایی محدود می گردد كه (زن به ملعبه مردان)30 مبدل گردد و حرام و مفسده در جامعه گسترش یابد.
(اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلكه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است.)31

هـ 4 . آزادی مطبوعات: امام معتقد بود مطبوعات می توانند با طرح نظرات افراد و گروه ها, به تقویب نظام همت گمارند, چرا كه (امور سیاسی بی مباحثه به مقصد نمی رسد).32 لسان مطبوعات باید (لسان نصیحت)33, (لسان انتقاد) باشد. مرز آزادی مطبوعات (تضعیف جمهوری اسلامی), (توطئه علیه انقلاب) و (انتقام)34 است.
(آزادی قلم و آزادی بیان معنایش این نیست كه كسی بر ضد مصلحت كشور قلمش آزاد است كه بنویسد. برخلاف انقلابی كه مردم خون پایش داده اند, بنویسد. همچو آزادی صحیح نیست, قلم آزاد است كه مسائل را بنویسد لكن نه این كه توطئه برضد انقلاب بكند… ما برای مطبوعاتی احترام قائل هستیم كه بفهمد آزادی بیان و آزادی قلم یعنی چه.)35هـ 5 . انتخابات: چنان كه قبلاً اشاره شد امام خمینی انتخاب كردن و یا انتخاب شدن را از حقوق اولیه انسان می داند. از این رو, آدمی آزاد است تا در (محیطی آزاد) و (بدون هیچ گونه فشار, زور, تهدید و تطمیع)36 در انتخابات شركت جوید.(همان طور كه بارها گفته ام مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته ای, حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارد. جامعه اسلامی ایران كه با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزش های والای آن و حاكمیت قوانین خدا را پذیرفته اند و به این بیعت و این پیمان بزرگ وفادار مانده اند, مسلم قدرت تشخیص و انتخاب كاندیدای اصلح را دارند. البته مشورت در كارها از دستورات اسلامی است.)37از این رو حكومت آرمانی امام خمینی, حكومتی است كه اولاً: ماهیتاً مانع آزادی های مدنی مردم نباشد; (نفی سلطنت) و ثانیاً: به چنین آزادی هایی, در چهارچوب حقوق بشر و شریعت اسلام احترام گذارد و از آن ها محافظت نماید(جمهوری اسلامی).2 . آزادی فردی یا حریم خصوصی (Individual Space): فرمان هشت ماده ای امام خمینی كه در مورخه24/9/61 خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان های اجرایی در مورد اسلامی شدن قوانین و عملكرد ها, صادر شد, در واقع منشور آزادی های انسان در حریم شخصی است. ایشان در این فرمان با تأكید بر این كه (حال فعلی اشخاص با غمض عین از بعضی لغزش هایی كه در رژیم سابق داشته اند) فرمود:
(ـ هیچ كس حق ندارد كسی را بدون حكم قاضی كه از روی موازین شرعیه باید باشد توقیف كند یا احضار نماید. هر چند مدت توقیف كم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است.
ـ هیچ كس حق ندارد در مالِ كسی چه منقول و چه غیرمنقول و در مورد حق كسی دخل و تصرف كند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حكم حاكم شرع, آن هم پس از بررسی دقیق ثبوت حكم از نظر شرعی.
ـ هیچ كس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل كار شخصی كسی بدون اذن صاحب آن ها وارد شود یا كسی را جلب كند یا به نام كشف جرم یا ارتكاب گناه تعقیب و مراقبت نماید و یا نسبت به فردی اهانت نموده و اعمال غیرانسانی ـ اسلامی مرتكب شود, یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگری به نام كشف جرم یا كشف مركز گناه گوش كند و یا برای كشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد, شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسراری كه از غیر به او رسیده ولو برای یك نفر فاش كند. تمام این ها جرم و گناه است و بعضی از آن ها چون اشاعه فحشا و گناهان از كبائر بسیار بزرگ است و مرتكبین هر یك از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعی هستند و بعضی از آن ها موجب حد شرعی می باشد.)
و در ادامه به محدوده این آزادی اشاره كرده و فرمودند: (آنچه ذكر شد و ممنوع اعلام شد, در غیر مواردی است كه در رابطه با توطئه ها و گروهك های مخالف اسلام و نظام جمهوری اسلامی است كه در خانه های امن و تیمی برای بر اندازی نظام جمهوری اسلامی و ترور شخصیت های مجاهد و مردم بی گناه كوچه و بازار و برای نقشه های خراب كاری و افساد فی الارض اجتماع می كنند و محارب خدا و رسول می باشند, كه با آنان در هر نقطه كه باشند و هم چنین در جمیع ارگان های دولتی و دستگاه های قضائی و دانشگاه ها و دانشكده ها و دیگر مراكز با قاطعیت و شدت عمل ولی با احتیاط كامل باید عمل شود, لكن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستان ها و دادگاه ها, چرا كه تعدی از حدود شرعیه حتی نسبت به آنان نیز جایز نیست, چنان چه مسامحه و سهل انگاری نیز نباید شود. و در عین حال مأمورین باید خارج از حدود مأموریت كه آن هم منحصر است به محدوده سركوبی آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه, عملی انجام ندهند. و مؤكداً تذكر داده می شود كه اگر برای كشف خانه های تیمی و مراكز جاسوسی و افساد علیه نظام جمهوری اسلامی از روی خطا و اشتباه به منزل شخصی یا محل كار كسی وارد شدند و در آن جا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایرجهات انحرافی مثل مواد مخدره برخورد كردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا كنند, چرا كه اشاعه فحشا از بزرگ ترین گناهان كبیره است و هیچ كس حق ندارد هتك حرمت مسلمان و تعدی از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهی از منكر به نحوی كه در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساكنان آن را ندارند و تعدی از حدود الهی ظلم است و موجب تعزیز و گاهی تقاص می باشد. و اما كسانی كه معلوم شود شغل آنان جمع مواد مخدره و پخش بین مردم است, در حكم مفسد فی الارض و مصداق ساعی در ارض برای فساد و هلاك حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آن چه از این قبیل موجود است آنان را به مقامات قضائی معرفی كنند. و هم چنین هیچ یك از قضات حق ندارند ابتدائاً حكمی صادر نمایند كه به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محل های كار افراد وارد شوند كه نه خانه امن و تیمی است و نه محل توطئه های دیگر علیه نظام جمهوری اسلام, كه صادر كننده و اجرا كننده چنین حكمی مورد تعقیب قانونی و شرعی است.)38امام خمینی در بحث ولایت فقیه نیز بین مسائل اجتماعی و حریم شخصی افراد تمایز قائل می شود و زندگی خصوصی افراد را مشمول گستره ولایت فقیه نمی داند. (در جنبه های مربوط به حكومت تمامی آن چه در اختیار رسول الله و امامان پس از او ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ بوده, در اختیار فقیه عادل است… ولی اگر برای پیامبر و امامان معصوم(ع) ولایتی نه از جهت حكومت ثابت بشود [این ولایت برای فقیه] ثابت نیست. پس اگر معتقد شویم كه معصوم ولایت بر طلاق همسر مرد یا فروش مال او یا گرفتن آن را دارد حتی اگر مصلحت عمومی هم چنین اقتضا نكرده باشد این ولایت برای فقیه ثابت نیست.)39

پى نوشت ها:

1. صحیفه نور, ج7, ص181.
2. همان, ج12, ص115.
3 . همان, ج10, ص55.
4 . همان, ج9, ص257.
5 . همان, ص143.
6 . بیانات امام پس از آزادی از زندان, 43/2/25.
7 . همان.
8 . نامه سرگشاده امام به هویدا, 46/1/27.
9 . روح الله موسوی خمینی, طلب و اراده, ترجمه احمد فهری (تهران, مركز انتشارات فرهنگی و علمی ,1362) ص74.
10 . حمید حیدری, آزادی در اندیشه سیاسی امام خمینی, پژوهشنامه متین, شماره 2, ص120.
11 . جایگاه آزادی در نظام سیاسی, مجله معرفت, شماره 26 (میزگرد).
12 . صحیفه نور, ج9, ص85. البته عده ای با استناد به این كلام, دیدگاه امام و آیزایا برلین در باب آزادی را یكی دانسته اند كه درست به نظر نمی رسد. چرا كه در اندیشه امام حق مولود غایت انسان و عالم و نیز مولود مسئله فاعلیت است و آزادی باید مبتنی بر چنین حقی قرار گیرد. در این صورت تفسیر امام از آزادی با آزادی برلین كه آزادی سلبی و منفی است تفاوت ماهوی پیدا می كند.
13 . امام خمینی و آزادی سیاسی, همشهری, مورخ 78/3/11.
14 . صحیفه نور, ج12, ص103.
15 . همان, ج2, ص130.
16 . همان, ص67.
17 . همان, ج4, ص76.
18 . همان, ج2, ص125 ـ 126.
19 . همان, ج3, ص48.
20 . همان, ج4, ص258.
21 . همان, ص258.
22 . همان, ج6, ص98.
23 . همان, ج4, ص161.
24 . همان, ج3, ص103.
25 . همان.
26 . همان, ج4, ص205.
27 . همان, ج3, ص49.
28 . همان, ج5, ص221.
29 . همان, ج4, ص33 ـ 34.
30 . همان, ج3, ص88.
31 . همان, ج4 ص192.
32 . همان, ج17, ص268 ـ 267.
33 . همان, ج20, ص37.
34 . همان, ج19, ص216.
35 . بیانات امام درجمع كاركنان روزنامه كیهان, 26/2/58.
36 . همان, ج1, ص24.
37 . همان, ج20, ص194.
38 . همان, ج17, ص105, 106, 107.
39 . البیع, ج2, ص466 و 489.

 


شنبه 23/3/1388 - 18:50
دعا و زیارت

سُبكى متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان بلند آوازه اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه» مى نویسد: او در پوشش پیروى از كتاب و سنّت، در عقاید اسلامى بدعت گذاشت، و اركان اسلام را درهم شكست، او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت بر خاست، و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آنجا كه ازلى بودن عالم را ملتزم شد و با این سخنان حتى از 73 فرقه نیز بیرون رفت

 (( لمّا أحدث ابن تیمیّة ما أحدث فی أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأركان والمعاقد، بعد أن كان مستتراً بتبعیّة الكتاب والسنّة، مظهراً أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمین بمخالفة الإجماع، وقال بما یقتضی الجسمیّة والتركیب فی الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلى الجزء لیس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم یدخل فی فرقة من الفرق الثلاثة والسبعین التی افترقت علیها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة. طبقات الشافعیّة، ج 9، ص 253، السیف الصقیل: 177، نشر مكتبة زهران، مقدمة كتاب الدرّة المضیئة فی الردّ على ابن تیمیّة ص 5،. )).




حصنى دمشقى

(( خیر الدین الزركلی وهابی در شرح حال حصنى دمشقى، مى گوید: او امام و پیشوایى است  فقیه، و باتقوى و پرهیزكار، داراى تألیفات زیادى است كه یكى از آن ها «دفع شبه من شبّه وتمرّد» مى باشد. الأعلام: ج 2، ص 69.

شوكانی مى گوید: در تشییع جنازه او با این كه خیلى ها مطلع نشده بودند بقدرى جمعیت آمده بود كه تعداد آنها را جز خدا نمى داند. البدر الطالع: ج 1، ص 166. ))

 او را زندیق مى داند:

حصنى دمشقى مى نویسد: ابن تیمیه را دریاى علم توصیف مى كنند، ناآشنا نیست كه برخى از پیشوایان، او را زندیق (ملحد) مطلق مى شمارند.

و علت گفتار این پیشوایان هم این است كه تمام آثار علمى ابن تیمیه را بررسى كرده و به یك اعتقاد صحیحى برخورد نكرده است مگر این كه وى در موارد متعدد برخى از مسلمانان را تكفیر مى كند و برخى دیگر را گمراه مى دادند.

با این كه كتابهاى وى آمیخته به تشبیه حق به مخلوقات و تجسیم ذات بارى تعالى و همچنین جسارت به ساحت مقدس رسول اكرم صلى اللّه علیه وسلّم و شیخین و تكفیر عبد اللّه بن عباس است.

وى ابن عباس را ملحد و عبد اللّه عمر را مجرم، گمراه و بدعت گزار مى داند، این سخنان نا روا را در كتاب خود «الصراط المستقیم» بیان كرده است

(( أنّ ابن تیمیة الذی كان یوصف بأنّه بحر فی العلم، لا یستغرب فیه ما قاله بعض الأئمة عنه: من أنّه زندیق مطلق وسبب قوله ذلك أنّه تتبّع كلامه فلم یقف له على اعتقاد، حتى أنّه فی مواضع عدیدة یكفّر فرقة ویضلّلها، وفی آخر یعتقد ما قالته أو بعضه.

مع أن كتبه مشحونة بالتشبیه والتجسیم، والإشارة الى الازدراء بالنبی صلى الله علیه وآله وسلم والشیخین، وتكفیر عبد اللّه بن عباس رضی الله عنه، وأنّه من الملحدین، وجعل عبد اللّه بن عمر رضی الله عنهما من المجرمین، وأنّه ضالّ مبتدع، ذكر ذلك فی كتاب له سمّاه «الصراط المستقیم والرد على أهل الجحیم. دفع الشبه عن الرسول  ص 125، تحقیق جماعة من العلماء، سنة 1418، دار إحیاء التراث العربی ـ القاهرة. )).

آنگاه مى گوید: من در كتابهاى ابن تیمیه به مواردى برخورد كردم كه ائمه مذاهب اربعه را تكفیر كرده است و برخى از طرفداران ابن تیمیه در توجیه این عمل مى گفت: از آنجایى در طول تاریخ  امت اسلامى پیرو این پیشوایان بودند، هدف ابن تیمیه این بود كه با بیان انحرافات ائمه مذاهب، امت اسلامى را اصلاح كند.

پس با توجه به این توجیه، عمل ابن تیمیه بالاترین زندقه و الحاد است

 (( قد وقفت فی كلامه على المواضع التی كفّر فیها الأئمة الأربعة، وكان بعض أتباعه یقول: إنّه أخرج زیف الأئمة الأربعة یرید بذلك إصلاح هذه الأمة، لأنّها تابعة لهذه الأئمة فی جمیع الأقطار والأمصار، ولیس وراء ذلك زندقة. دفع الشبه عن الرسول: 126. )).

حصنی دمشقی در جاى دیگر مى نویسد: «وقال (ابن تیمیّة): «من استغاث بمیّت أو غائب من البشر... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك»، هذا شیء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحداً فاه، بل ولا رمز إلیه فی زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زندیق حرّان ـ قاتله اللّه عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزندیق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضی اللّه عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طویّته فی الإزدراء بسیّد الأوّلین والآخرین وأكرم السابقین واللاحقین، وحطّ رتبته فی حیاته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغیر ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بیقین وزندقة محقّقة»

 
(( دفع الشبه عن الرسول : 131. )).

«ابن تیمیّه» گفته است: هر كس به مرده و یا فرد دور از نظر استغاثه كند... ظالم، گمراه و مشرك است.

از این سخن «ابن تیمیّه»، بدن انسان مى لرزد، این سخن، قبل از زندیق حرّان «ابن تیمیّه» از دهان كسى در هیچ زمان و هیچ مكان بیرون نیامده است، این زندیق نادان و خشك، داستان عمر را وسیله اى براى رسیدن به نیّت نا پاكش در بى اعتنایى به ساحت حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) قرار داده و با این سخنان بى اساس مقام و منزلت آن حضرت را در دنیا پایین آورده است، و مدعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بین رفته است. این عقیده به یقین كفر و در واقع زندقه و نفاق است.

 

جمعه 19/7/1387 - 15:26
دعا و زیارت

«وافترق الناس فیه  شیعاً، فمنهم من نسبه إلى التجسیم، لما ذكر فی العقیدة الحمویّة والواسطیّة وغیرهما من ذلك كقوله: إنّ الید والقدم والساق والوجه صفات حقیقیّة للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته.


ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى الزندقة، لقوله: النبیّ ( صلّى اللّه علیه وسلّم ) لا یستغاث به، وأنّ فی ذلك تنقیصاً ومنعاً من تعظیم النبیّ (صلّى اللّه علیه وسلّم).


ـ إلى أن قال ـ : ومنهم من ینسبه إلى النفاق، لقوله فی علیّ ما تقدّم - أی أنّه أخطأ فی سبعة عشر شیئاً - ولقوله: إنّه - أی علیّ - كان مخذولاً حیثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مراراً فلم ینلها، وإنّما قاتل للرئاسة لا للدیانة، ولقوله: إنّه كان یحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شیخاً یدری ما یقول، وعلیّ أسلم صبیّاً، والصبیّ لا یصحّ إسلامه، وبكلامه فی قصّة خطبة بنت أبی جهل ... فإنّه شنع فی ذلك، فألزموه بالنفاق ، لقوله صلّى اللّه علیه وسلّم: ولا یبغضك إلاّ منافق»


 (( الدرر الكامنة فی أعیان المائة الثامنة: 1/155. )).


بزرگان اهل سنّت در رابطه با «ابن تیمیّه» نظریّه هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسیم است، زیرا او در كتاب «العقیدة الحمویّة» براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است.


و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)، كه این نیز تنقیص مقام نبوّت، و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى آید، وى را زندیق و بى دین دانسته اند.


و بعضى بجهت سخنان زشتى كه در باره امیر مؤمنان(علیه السلام) بیان داشته وى را منافق دانسته اند.


چون وى گفته است: على بن أبی طالب بارها براى به دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را یارى نكرد، جنگهاى او براى دیانت خواهى نبود، بلكه براى ریاست طلبى بود، اسلام ابوبكر، از اسلام على كه در دوران طفولیّت صورت گرفته با ارزشتر است، و همچنین خواستگارى على از دختر أبو جهل نقص بزرگى براى وى بشمار مى رود.


تمامى این سخنان نشانه نفاق اوست، چون پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله وسلم)به على (علیه السلام)فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى دارد.
جمعه 19/7/1387 - 15:26
دعا و زیارت
ذهبى متوفاى 774، دانشمند بلند آوازه اهل سنت كه خود همانند ابن تیمیه، حنبلى مذهب بود، و در علم حدیث و رجال سرآمد عصر خویش بود، در نامه اى خطاب به وى مى نویسد:

«یا خیبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال .. فهل معظم أتباعك إلاّ قعید مربوط، خفیف العقل، أو عامیّ، كذّاب، بلید الذهن، أو غریب واجم قویّ المكر، أو ناشف صالح عدیم الفهم، فإن لم تصدّقنی ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... إلى متى تمدح كلامك بكیفیّة لا تمدح بها واللّه أحادیث الصحیحین، یا لیت أحادیث الصحیحین تسلم منك، بل فی كلّ وقت تغیّر علیها بالتضعیف والإهدار أو بالتأویل والإنكار.

أما آن لك أن ترعوی؟ أما حان لك أن تتوب وتُنیب؟ أما أنت فی عشر السبعین وقد قرب الرحیل ، بلى واللّه ما أذكر أنّك تذكر الموت، بل تزدری بمن یذكر الموت، فما أظنّك تقبل على قولی وتصغی إلى وعظی، فإذا كان هذا حالك عندی وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فكیف حالك عند أعدائك ، وأعداؤك واللّه فیهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولیاءك فیهم فجرة كذبة جهلة
(( الإعلان بالتوبیخ: 77. تكملة السیف الصقیل، ردّ ابن زفیل: 218. )).

اى بى چاره، آنان كه از تو متابعت مى كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند، نه این است كه عمده پیروان تو عقب مانده، گوشه گیر، سبك عقل، عوام، دروغگو، كودن، بیگانه، فرومایه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح، و فاقد فهم هستند. اگر چنانچه سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن، و با مقیاس عدالت بسنج.

تا كى سخنان نا شایست خود را بالاتر از احادیث صحیح بخارى، و صحیح مسلم مى شمارى؟ اى كاش احادیث آن دو كتاب از اعتراض تو در امان مانده بود، تو بعضى اوقات آنها را تضعیف كرده و بى ارزش مى كنى و یا توجیه نموده و انكار مى كنى!!

آیا وقت آن نرسیده است كه از جهل و نادانى دست بردارى و توبه كنى؟ بدان كه مرگت نزدیك شده است، بخدا قسم گمان نمى كنم تو به یاد مرگ باشى، بلكه كسانى را كه به یاد مرگ هستند تحقیر مى كنى! ... تو با من كه دوستت هستم این چنین برخورد مى كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد.

به خدا سوگند درمیان دشمنانت، افراد صالح و شایسته و عاقل و دانشور فراوان هستند، چنان كه در بین دوستان تو افراد آلوده، دروغگو، نادان و بى عار زیاد به چشم مى خورند.
جمعه 19/7/1387 - 15:25
دعا و زیارت

برخى از شخصیّتهاى بزرگ اهل سنّت و معاصر «ابن تیمیّه»، مطالب وى را به نقد كشیده، و برخى دیگر كتابهایى مستقلّ در بطلان نظریات او تألیف كردند، مانند: «تقى الدین سُبكى» در گذشته 756، دو كتاب به نامهاى «الدرّة المضیّة فی الردّ على ابن تیمیّة» و «شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام» نوشت.

بر كتاب شفاء السقام، ملاعلى قارى فقیه مشهور حنفى مقیم مكه در گذشته 1014، شرح محققانه به نام «شرح شفاء السقام» نوشته است.

و محمد بن ابى بكر أخنائى متوفاى 763 كتابى به نام «المقالة المرضیّة فی الردّ على ابن تیمیة» نوشت و با احادیث معتبر و ادله محكم، نظریه ابن تیمیه را ردّ كرد، و ابن تیمیه وقتى آن كتاب را دید پاسخى به نامی «رد أخنائی»
بر او نوشت.

على بن محمد سمهودى  شافعى مصرى متوفاى 911، شیخ الاسلام مدینه كتاب گرانسنگى به نام «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى»
نوشت و مفصل در باره زیارت، شفاعت، توسل و استغاثه به حضرت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)بحث محققانه كرده.

علاوه بر كتب یاد شده كتابهاى دیگرى نیز توسط علماى اهل سنت در نقد افكار ابن تیمیه نوشته اند كه به برخى از آنان اشاره مى شود:

«خیر الحجة فى الرد على بن تیمیه فى العقاید»
تألیف: احمد بن حسین بن جبریل شهاب الدین شافعى.

«الدرة المضیئة فى الرد على ابن تیمیه»
تألیف: محمد بن على شافعى دمشقى كمال الدین معروف به ابن زملكانى.

«دفع شبه من شبّه و تمرّد» از: تقى الدین ابو بكر حصنى دمشقى متوفاى 829 هـ.ق). این كتاب از مكتبه الازهریه للتراث به صورت افست چاپ شده است، 127 صفحه وزیرى و در سال 1418 با تحقیقات و فهارس به نام «دفع الشبه عن الرسول (ص) و الرساله»
در 256 صفحه چاپ شده است.

«الرد على ابن تیمیه»
 تألیف: عیسى بن مسعود منكاتى.

«الرد على ابن تیمیه فى الاعتقادات»
تألیف: محمد حمید الدین حنفى دمشقى فرغانى.

«رد على الشیخ ابن تیمیه»
تألیف: شیخ نجم الدین بن ابى الدر البغدادى.

«رساله فى الرد على ابن تیمیه فى التجسیم و الاستواء و الجهة»
تألیف: شیخ شهاب الدین احمد بن یحیى كلابى حلبى، متوفاى733، معاصر ابن تیمیه.

«رساله فى الرد على ابن تیمیه فى مسألة حوادث لا اوّل لها» 
تألیف: شیخ بهاءالدین عبدالوهاب بن عبد الرحمن اخمینى شافعى معروف به مصرى متوفاى 763. این كتاب با تحقیقات و شرح عبارات. سعید عبد الطیف از عمان اردن دار السراج در سال 1419ه، 1998م چاپ شده است.

«رساله فى مسئله الزیارة فى الرد بن تیمیه»
تألیف: محمد بن على مازنى.

«سیف الصقیل»
فى رد ابن تیمیه و ابن قیم. مؤلف: نفى الدین السبكى. این كتاب هم در مصر چاپ شده است.

«شرح كلمات الصوفیه أو الردّ على ابن تیمیه» مؤلف و جامع: محمود محمود الغراب. این كتاب از مطبع زید بن ثابت مشتمل بر 462 صفحه چاپ شده است و موضوع آن رد گفته هاى ابن تیمه درباره ابن عربى و صوفیه از كلمات ابن عربى (560 638ه.ق) رد شده است.

«فتاوى الحدیثیه» تألیف: احمد شهاب الدین بن حجر هیثمى مكى متوفاى 974،. به صورت افست از استانبول چاپ شده است. (تاریخ 1414ه، 1994م). در رد این كتاب ابن آلوسى نعمان بن محمود آلوسى بغدادى (1317،1252هـ ) كتابى به نام «جلاء العنین فى محاكمه الاحمدین» نوشته است.

«المقالات السنیّة فى كشف ضلالات ابن تیمیه»
تألیف: شیخ عبد الله بن محمد بن یوسف هروى معروف به حبشى مفتى هرو متوفاى  1328). مفتى هرر كه از یكى از مناطق صومال افریقه است این كتاب را در چهارده مقالات تحریر كرد و هر مقاله انحرافات ابن تیمه را نشان داد. این كتاب از دار المشاریع بیروت چهارمین بار در سال 1419هـ، 1998م چاپ شده است.

«نجم المهترین برجم المعتدین» فى رد ابن تیمیه مؤلف: فخر ابن معلم قرشى.

جمعه 19/7/1387 - 15:23
دعا و زیارت
عبد العزیز بن عبد الرحمان در سال 1391 از كویت به نجد آمد، و با كمك بازماندگانى از پیروان مسلك وهّابیّت و با تكیه بر كمكهاى بى دریغ انگلیسى ها و فرانسوى ها، و در مدّت 20 سال مبارزه و تلاش در تقسیم كشورهاى عربى، كشور عربستان سعودى را تأسیس كرد، كه هم اكنون فرزندان وى بر این كشور حكومت مى كنند

 (( رجوع شود به تاریخ وهّابیّت، تألیف محمّد حسین قریب گركانى، مجله هفت آسمان: سال اول، شماره سوم و چهارم ص 177. )).

ملك عبد العزیز بن عبد الرحمن
(متوفّاى 1373) در سال 1319 از كویت به ریاض برگشت ودر طىّ 20 سال مبارزه، دوباره بر حجاز مسلط شد، و سلطنت آل سعود را پى ریزى كرد.

ملك  سعود بن عبد العزیز:
(متولّد 1319، متوفّاى 1388) .

ملك  فیصل بن عبد العزیز:
(متولّد 1324، متوفّاى 1395) در سال 1387 زمام دولت را به دست گرفت و به توسعه حرمین پرداخت.

ملك خالد بن عبد العزیز:
(متولّد 1331، متوفّاى 1402) در سال 1395 زمام كشور را به دست گرفت.

ملك فهد بن عبد العزیز:
(متولّد 1340)

(( رجوع شود به: رسائل أئمّة دعوة التوحید، تألیف: د. فیصل بن مشعل بن سعود بن عبد العزیز. ))

متوفاى 1426.

ملك عبد اللّه بن عبد العزیز: (متولّد 1352) كه 74 سال داشت پادشاهى عربستان را به عهد گرفت.

 


 


 


 


 تعداد بازدید:719 
جمعه 19/7/1387 - 15:22
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته