• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 15
تعداد نظرات : 0
زمان آخرین مطلب : 6256روز قبل
دعا و زیارت

اشاره

در بحث امام زمان باید به سراغ قرآن کریم برویم. در قرآن، سورة یوسف در مورد امام زمان (ع) است و آیات آن را باید انطباق دهیم به زمان خودمان. همچنین جریان حضرت موسی (ع) و عصای او که در عصر ما مورد و مصداق دارد، مانند کار حضرت امام که آن بسیجی‌ها در حقیقت، همان اژدهای موسی بودند که بر دشمن تاختند. حضرت امام تنها کاری که کرد انرژی متراکم عالم اسلام را آزاد کرد و آن نترسیدن و طالب شهادت بودن بود. امام که آمد به عنوان وثیقه بود و خدا می‌خواست ببیند که آیا این امّت، او را کمک می‌کنند که اگر این‌طور شد امام زمان را بفرستد. در حقیقت، امّت در حال امتحان پس دادن بودند. همچنین جنگ و... و مردم نشان دادند که به امامت وفادار هستند. در سورة یوسف طرح می‌کند نپذیرفتن اول و پذیرفتن آخر را. امامت هم در ابتدا یک نپذیرفتن داشت و در آخر، پذیرفتن را در پی دارد. مهدویت یعنی پذیرفتن آخر از جانب این امّت. جریان حضرت یوسف، همان جریان اهل بیت (ع) است.

در جریان مهدویت باید اول به سراغ انسان‌شناسی بروید. کار کردن با انسان راه دارد. در انسان‌شناسی به انسان‌شناسی امام صادق (ع) رجوع کنید که درحدیث عقل و جهل تبیین شده است. ما یک مبارزه داریم بین عقل و جهل و یک جهانی شدن عقل و یک جهانی شدن جهل. مردم دنیا (نه حاکمان) رو به جهانی شدن عقل و حاکمیت عقل می‌روند. عقل نور است و حضرت هم نور و همدیگر را جذب می‌کنند. باید مردم حضرت را بخواهند به این وسیله که قدرت و حکومت را از قدرت‌طلب‌ها و سرکشان بگیرند و زمینه را آماده کنند.

عدل یعنی هر چیزی را در جای خود قرار دادن‌. جای فطرت و عقل، حاکمیت است و جای طبیعت، محکومیت است. باید عقل و فطرت به جای خودش برگردد تا عدالت حاکم شود. شما باید جهنم غرب را نشان دهید. باید از شعر سعدی برای ظهور، خوب استفاده کنید. از هنر برای ظهور استفاده کنید.

شیوة حضرت برای انقلابشان و برای برقراری آن ارزش‌ها، استفاده از تکریم است. استخفاف و بی‌ارج کردن و سبک مغز شمردن کار شیطان است. قدرت طلب باید به قدرت برسد تا شرارت خود را بروز بدهد و خوب از بد جدا شود و سره از ناسره معین گردد.

باید سلاح دشمن را از دست او گرفت و آن سلاح این است که با شعارهای خوب و فطری به فکر برقراری حکومت شیطان و رذایل اخلاقی است. اگر این سلاح را از او گرفتی، او خلع سلاح می‌شود و تو مسلح. روز عاشورا، روز خلع سلاح بنی‌امیه بود.

 

عدالت مهدوی در قرآن

بحث خود را با قرآن شروع می‌کنیم. آیا می‌دانید سوره یوسف شرح حال امام زمان علیه السلام است؟ از باب نمونه، ما می‌گوییم خدایا، امام زمان را برسان. دعا، توسل، همه این‌ها را داریم، امّا نتیجه مطلوب نمی‌گیریم. آیا قرآن در این باره ساکت مانده است و گفته‌ای ندارد؟ هرگز، برادران یوسف اصرار می‌کنند که بنیامین را هم مثل یوسف تحویل ما بده؛ چرا که اگر او نیاید، سلطان سهمی به ما نخواهد داد. بگذار با ما بیاید. قول می‌دهیم حفظش کنیم. [1] .

پدر در جوابشان می‌گوید: آیا همان طور که نسبت به برادر او به شما اعتماد کردم، نسبت به او هم به شما اعتماد کنم؟ [2] مگر هنگام بردن برادرش نگفتید که ما حفظش می‌کنیم؟! [3] مگر من نگفتم که اگر او را ببرید، غمگین می‌شوم و می‌ترسم که از او غافل شوید و گرگ او را بخورد؟! [4] مگر شما نگفتید که ما گروه نیرومندی هستیم و گرگ او را نخواهد خورد؟! [5] بعد هم آمدید و گفتید که ما رفتیم مسابقه دهیم و یوسف را نزد متاع خود گذاشتیم و گرگ او را خورد. [6] و من گفتم که هوس‌های نفسانی شما این کار را برای شما آراسته است. [7] .

اهل بیت را به امّت داده‌اند. امّت با آن‌ها همین کار را کرد. مگر قصة یوسف این نبود که یازده ستاره و خورشید و ماه بر او سجده می‌کنند. و تعبیرش این بود که او امتداد برنامة یعقوب و اسحاق و... است و یعقوب می‌گفت که به این‌‌ها نگو، که برایت برنامه‌ریزی و توطئه می‌کنند. الآن هم امام زمان (ع) امتداد همان‌ها است. حالا ما می‌گوییم این یکی را به ما برگردان. خدا به ما می‌گوید: (هل آمنکم علیه الاّ کما امنتکم علی اخیه من قبل؟ یازده امام به شما دادیم. تاریخ آن‌ها نشان داد که از آن‌ها حمایت نکردید، قدرشان را ندانستید. این یکی غیر از بقیه است. این دفعه غیر از دفعات قبل است. این را به شما نمی‌دهم تا به من وثیقه‌ای بسپارید که او را به من بر‌می‌گردانید: قال لن ارسله معکم حتی... [8] وثیقه را دادند بعد او را فرستاد: فلمّا اتوه موثقهم.... [9] حالا این امام را هم که ما می‌گوییم بیاید، خداوند از ما وثیقه می‌خواهد. این حمایتی که از امام راحل به عنوان نمایندة آن حضرت شد، این وثیقه است. وقتی برای حفظ نماینده کار شود برای حفظ اصل بیشتر کار می‌شود. چقدر در نیمه خرداد 42 برای این‌که امام جان سالم بدر ببرد به رگبار گلوله بسته شدند. امام مأمور بود که تقیه نکند؛ حالا یا امّت فداکاری می‌کند یا نمی‌کند. اگر امّت عوارض این کار را بپردازد معنایش این است که امّت لایق امام است. زمینة ظهور بهتر فراهم می‌شود. اگر از او حمایت نکند هنوز به اندازة کافی پخته نشده است.

امام بر خلاف سنت‌های گذشته مأمور شد که با سخت‌گیری و پرخاش با شاه و حکومت برخورد کند، و باید عوارض آن را مردم بپردازد. چرا؟ چون آن کسی که منتظرش هستند بیعت کسی بر گردن او نیست. پس امام که می‌خواست نمایندة او باشد باید هیچ بیعتی برگردنش نباشد. دیدید مردم عوارض را خوب پرداختند و حکومتی را برانداختند. وثیقه دیگر، هشت سال دفاع مقدس، آن هم همه‌اش برای برانداختن این جریان. و مردم عوارض استقامت امام را پرداختند. بسیاری می‌گویند که اگر صلح کرده بودیم بهتر می‌شد. این‌جا اصلاً مسأله سنجیدن استقامت امّت موضوعیت داشت. این‌ها همه برای این است که امّت وثیقه‌اش را بپردازد.

امام راحل قطعنامه را قبول کرد. این قبول قطعنامه یکی از وثیقه‌های بسیار مهم بود. چرا؟ چون امام جنبة حسنی و جنبة حسینی دارد. 8 سال امتحانشان را در جلوة حسینی امامت نشان دادند که وفادار هستند. در روز قبول قطعنامه، امام در جلوة امام حسن مجتبی (ع) بود و امّت، امام را قبول داشت. شجاعت در راه اطاعت، استقامت در اطاعت: واعتصموا بحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا [10] عدم تفرّق در اعتصام به حبل الله. بسیاری شعار عدم تفرّق را می‌دهند، ولی اعتصام به حبل الله را کم مطرح می‌کنند. اصلاً تمام این برنامه‌ها بر محور اعتصام بالله بود. امام گفت صلح با عراق را قبول کردم. امت هم گفتند که آقا رکوع رفتند، این‌ها هم رفتند رکوع. چرا؟ چون این را تواضع در مقابل خدا می‌دیدند، نه تواضع در مقابل صدام. امام برای حفظ اسلام این کار را کرد. امام مجتبی (ع) از ترس خدا صلح کرد، نه از ترس معاویه. به امر خدا مصلحت اسلام را در این دید، به مصلحت عمل کرد.

من معتقد هستم که شما کارهایی را که قرآن کرده و برنامه‌ریزی‌هایی که در قرآن برای این کار شده، آن‌ها را فراهم کنید. وقتی شب تاریک می‌شود به‌طوری که چشم چشم را نمی‌بیند به ما گفتند: «علیکم بالقرآن». بیایید سراغ قرآن. ببینید قرآن چه می‌گوید. بیایید بحث مهدویت در قرآن، بحث همین سنت‌های سوره یوسف را پی‌گیری کنید. ببینید یوسف چه اشکالی داشت که برادران یوسف زیر بار او نمی‌رفتند: اذ قالوا لیوسف... ونحن عصبة [11] تعصب آنها به قدرت خودشان، مال خودشان، ثروتشان و کارشان بود. آیا امّت با اهل بیت، رفتاری غیر از رفتار برادران یوسف با یوسف کردند؟ مَثَل یوسف و برادرانش مَثَل امام و امّت است. به پیامبر علامت دادند که امام این است. به اندازه‌ای این کار خطرناک بود که همان گفتن آن، مسأله‌ساز می‌شد:...لا تقصص رؤیاک علی... کیداً. [12] ببینید... بلغ ما انزل الیک...من الناس [13] را. چرا می‌گوید اگر این را ابلاغ نکردی گویا تمام ابلاغ‌های قبلی را انجام نداده‌ای؟ چرا احتیاط می‌کند که به او بگویند: والله یعصمک من الناس؟ [14] از باب و لاتقصص رؤیاک... کیداً است. آن‌جا به او می‌گوید نگو، این‌جا ایشان بر اساس این ملاحظه، می‌خواهند نگویند، می‌گوید نه، حجت را تمام کن. قبول نمی‌کنند نکنند. فردا نگویند که به ما نگفتید.

من معتقد هستم این که در این سوره طرح می‌کند نپذیرفتن اول و پذیرفتن آخر را، امامت یک نپذیرفتن اول دارد و یک پذیرفتن آخر. شما دنبال مهدویت هستید؛ یعنی پذیرفتن آخر از جانب امّت. امّتی که نپذیرفته است دوباره بپذیرد. برادرانی که از اول می‌گفتند:...لیوسف... احب الی ابینا منّا و... لفی ضلال مبین، اقتلوا یوسف. [15] این تمام جریان کربلا است. قتل همة امامان از باب: اقتلوا یوسف... یخل لکم وجه ابیکم [16] است تا تحت الشعاع نشوند. مأمون، امام رضا (ع) را مسموم می‌کند برای یخل لکم وجه ابیکم. در میان امّت این چراغ نباشد که نورش، مأمون را تحت الشعاع قرار دهد. امّت از اول گفته است: ان ابانا لفی ضلال مبین. [17] آن‌ها گفتند و این‌ها کردند. اهل‌بیت مطرح هستند. دوباره اهل‌بیت در زمان حضرت مهدی بر می‌گردند: قالوا تالله لقد... لخاطئین. این مهدویت است که امّت اعم از شیعه و غیر شیعه، مانند برادران یوسف، همه آنها بگویند: قالوا تالله لقد اثرک الله علینا و ان کنّا لخاطئین. [18] حضرت هم بگوید:...لا تثریب علیکم... [19] .

شما دنبال جریان برگشت حضرت هستید. این رفت و برگشت، سیرش در قرآن آمده است. شما این سیر را تطبیق بدهید. ببینید مرحله به مرحله، در چاه انداختن معادل دارد؛ در خانه او قرار گرفتن، در خانوادة اهل بیت مصداق دارد؛ پادشاه شدنش مصداق دارد؛ خواب تعبیر کردنش مصداق دارد؛ در قحطی قرار گرفتنشان مصداق دارد. ببینید الآن عالم اسلام گرفتار قحطی علم است؛ قحطی هدایت است؛ همة آنچه داشته‌اند مصرف کرده‌اند؛ پاسخ به سؤالات نیست. چه‌طور شد برادران سراغ یوسف آمدند؟ اما نمی‌دانند که این یوسف است؛ خوراک خود را باید از او بگیرند. عالم اسلام بر‌می‌گردد و از همین منبع، هدایت می‌خواهد و نمی‌داند این همان برادر اولی او بوده است که از او اعراض کرده است. شما نگاه کنید عالم اسلام از امام امّت استفاده می‌کرد؛ حال از جهت این که او نایب امام زمان است استفاده می‌کردند یا از جهت این که او یک تن از عالمان است؟ شیعه از جهت نیابت برای ایشان شأن قائل است. جمعی هم از جهت این که او یک تن از عالمان است از او استفاده کردند، مانند برادران یوسف که بر او وارد شدند، یوسف این‌ها را شناخت اما آن‌ها نشناختند که این برادرشان است: وجاء اخوة یوسف فدخلوا علیه فعرفهم و هم له منکرون [20] آنها اصلاً نمی‌دانستند امامت است که دارد بر‌می‌گردد. این امام، آثار امامتی است که از اول انکار شده است. شما می‌دانید کسانی هستند که منکر اصل مهدویت و امامت و منکر غصب خلافت و منکر همة این‌ها هستند، اما عاشق امام هستند....فدخلوا علیه... منکرون همة آن‌ها پشت سر هم می‌گویند: یا ایها العزیز [21] و نمی‌‌گویند برادر، همانطور که به امام می‌گفتند یا ایها العزیز. آقای مولوی محمد عمر در اندونزی از علمای شافعی است. آمده بود ایران. عاشق امام بود در عین حالی که منکر غصب خلافت، منکر خلافت علی (ع) است و ایشان را خلیفة چهارم می داند؛ منکر امامت همه ائمه؛ اما نسبت به امام عاشق بود. نمی‌داند که این همان است که انکار می‌کند. برگشت اندونزی. مردم اندونزی عاشق او بودند. به خاطر این‌که عاشق امام است. من آن‌جا یک قدری صحبت کردم؛ بعد خواستند هدیه‌ای بدهند؛ یک انگشتر، دربارة این نگین نوشته‌اند: ما هدیه‌ای بهتر از این برای محبت‌های شما نداشتیم. این نگین از سنگ قبر مولوی محمد عمر است. چون عاشق امام بود از تکه‌های سنگ قبرش نگین می‌سازند.

هر استفاده‌ای از امام امّت کردند استفاده از امام زمان (ع) است. شجاعتش، شجاعت خودش نبود. مهتاب را نمی‌شود با آفتاب مقایسه کرد. مهتاب همان آفتاب است. یک واسطه خورده است شده مهتاب وگرنه ماه که از خودش نور ندارد. امام مهتاب بود. نور امامت به او می‌خورد. بازتابِ کسی هست که آینه‌اش جلا داشت؛ صفا داشت. چراغ امامت به او می‌خورد و برمی‌گشت. امام هر چه داشت از امامت بود. الآن هم رهبری هر چه دارد از آن بزرگوار دارد.

من معتقد هستم ما اگر یک بحثی در امامت بکنیم، یک چیزهایی به ذهن ما می‌آید بگوییم، دیگران هم یک چیزهایی به ذهنشان می‌آید بگویند، در نهایت به جایی نمی‌رسیم. پس بهتر است در باب امامت به قرآن رجوع کنیم. امکان ندارد موضوعی به اهمیت غیبت، قرآن نسبت به آن عنایت نداشته باشد و از کنارش با یک آیه یا دو آیه بگذرد. این جریان‌های امروز را در جریان‌های امّت‌های قبل مو به مو می‌بینید. جریان یوسف(ع) همان جریان اهل بیت است. یعنی روز اول که یوسف را بیرون می‌کنند، همان ماجرای کنار زدن حضرت علی(ع) است. روز آخر هم که یوسف را قبول می‌کنند ماجرای ظهور امام زمان و پذیرفتن او است.

کاری که با یوسف کردند با حضرت علی (ع) کردند. دشمنی آنها با علی (ع) به‌خاطر چه بود؟ قرآن چه‌قدر زیبا می‌گوید:...لیوسف و اخوه احبّ [22] علی و امتش. دشمنی‌ای که به امّت علی دارند، به پیروان علی(ع) دارند، این همیشه هست. از این جهت در جریان یوسف آن ده برادر یک طرف و این یک برادر یک طرف قرار می‌گیرد. ببینید وقتی بنا است عتاب بشود به برادرها که قدر ندانستند، تر و خشک را با هم نمی‌سوزاند. این برادری که قدر می‌دانسته، این را جدا کرد و به او گفت: انی انا اخوک فلا تبتئس بما کانوا یعملون. [23] از این جهت آن موقعی که این‌ها متهم می‌شوند و به ایشان می‌گویند:...ایتها العیر انکم لسارقون... [24] ـ عیناً این مسأله برای عالم اسلام دارد واقع می‌شود. ـ شما همة کارهایتان دروغ بود. برادر یوسف در این تهمت نیست؛ چرا؟ چون قبلاً گفته بود که تو غصه نخور؛ من برای این‌که تو را از آن‌ها جدا کنم این کار را می‌کنم. همین طور شیعه را از مجموع مسلمانان در این فتنة آخرالزمان جدا می‌کند. روابطی که برای پیروان اهل بیت در این زمان واقع می‌شود، اتفاقاتی که دارد برای آن‌ها می‌افتد، ببینید وقتی خطاب می‌شود به مجموع برادران: ایتها العیر... لسارقون(همة آن‌ها ناراحت می‌شوند جز یوسف ـ که خودش این برنامه را ریخته است ـ و برادرش که در جریان این قضیه هست. فبدأ بأوعیتهم قبل وعاء اخیه ثم استخرجها من وعاء اخیه... قالوا إن یسرق فقد سرق اخ... [25] چه‌قدر به خاطر اهل‌بیت به شیعیان فحش دادند؟ هر چه این کرده است آن‌ها آینه است. یعنی ما شیعیان متهم هستیم همانطور که اهل بیت متهم هستند. ان یسرق فقد... قال انتم شرٌُ....

ببینید امّت چه زمانی به سوی امام برمی‌گردد. آن روز آخری که دستشان از همة چاره‌ها کوتاه شد، آمدند و گفتند:...یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضّر... ان الله یجزی المتصدقین. [26] این آیات به اندازه‌ای بر اوضاع منطبق است که کسانی که می‌خواهند در شب قدر دعای قرآن را بخوانند و اسم اهل بیت را ببرند، وقتی به اسم امام آخر می‌رسند این آیه را مطرح می‌کنند که در رابطه با یوسف است: یا ایها العزیز... ان الله یجزی المتصدقین کار به درخواست صدقه رسیده است. این‌جا که رسید غیبت برمی‌گردد: قال هل علمتم ما... جاهلون، قالوا أ انک لأنت یوسف قال انا یوسف و هذا اخی، قد منّ الله علینا. [27] .

...انا یوسف و هذا اخی، یعنی اهل بیت و شیعیان. شیعه همه جا با اهل بیت و کنارشان بوده است. آن‌قدر این قوم وفادار است، آن‌قدر خدا شکور است که هر جا اهل بیت را می‌آورد، وفاداران به اهل بیت را هم کنارش می‌آورد.

من فکر می‌کنم که شما در این بحث مهدویت خودتان، روی سورة یوسف از جهت تطابقش به مسائل غیبت و ظهور یک مرور مجددی بکنید. من این بحث را نه به عنوان تمام کردن، بلکه به عنوان چاره و اجمالی تذکر دادم که اگرشما وارد دانه دانة آیات بشوید جریان غیبت را می‌توانید شرح بدهید. شما فلسفة غیبت را بیان کنید.

سؤال: دو محور اساسی در بحث هست. یک: بحث مهدویت و اهمیتی که دارد. در این بحث شما چه راهکارهایی را برای تبیین مهدویت پیشنهاد می‌کنید؟ الآن یکی از راهکارهای مهمی که فرمودید این بود که ما به سمت و سوی قرآن بیاییم و در واقع، برای عینی کردن و ملموس کردن مطالب از قرآن بیشتر مدد بگیریم. این یک بحث است.

استاد: قبل از قرآن بحث داریم. اگر انسان شناخته نشود مهدویت شناخته نخواهد شد.

سؤال: بسیار خوب. اهداف، راهکارها، قلمرو....

استاد: کار کردن با انسان، آدابی دارد. به سادگی نمی‌شود انسان را هدایت کرد. انسان اعجوبه است. ببینید شما کمربند ایمنی را می‌کشید که در قفلش بگذارید. گاهی که یک مقدار فشار دهید شل می‌شود و می‌افتد. انسان این است. هر کارش کنند باز می‌ایستد و مقاومت می‌کند. وقتی مقاومت کرد شما چه کار می‌کنید؟ می‌نشینید و ملایم می‌کشید و مواظبید که شُکی پیش نیاید تا بتواند تا آخر بیاید. هر موجودی که سر و کارش با انسان است باید صبورانه کار کند. غیبت یعنی مهلت دادن به انسان برای این‌که بفهمد و بشناسد و دوباره برگردد و قبول کند. شما به فرزند خودتان چیزی می‌گویید، نمی‌گیرد. هیچ نمی‌گویید. چاره ندارید. می‌گذارید سرش به سنگ بخورد، مشکل پیش بیاید؛ بعد در آن حال و هوا به او می‌گویید چند سال پیش به تو گفتم. می‌گوید آن موقع که گفتی من گوشم کَر بود. انسان کَر گوشی دارد؛ کور چشمی دارد؛ گُنگ زبانی دارد؛ تا این هست هیچ کاری نمی‌شود کرد. هیچ پیامبری نمی‌تواند کاری کند. رهایش می‌کنند تا چشمش باز شود؛ گوشش شنوا شود؛ زبانش باز شود؛ دوباره بیاید و از اول آغاز کند. معنی رجعت همین است. اهل بیت دوباره برمی‌گردند. چرا؟ چون وقتی آمدند که این‌ها کور و کر و گنگ بودند. این نعمت بود و این‌ها نبودند. بعداً وقتی که این‌ها گوششان باز شود، چشمشان باز شود، زبانشان باز شود، می‌آید. می‌گوید آن موقع که بود ما نبودیم و حالا که ما آمدیم دست ما به آن‌ها نمی‌رسد. خیر، دست تو به او می‌رسد اما دیگر مفت به تو نمی‌دهند. کارهایی را برای امّت‌های دیگر کرده‌اند، بعد نتیجه بد داده است. با شما این کار را نمی‌کنند. خدا با بنی‌اسرائیل این‌طوری کرد. خدا دریا را برای آن‌ها شکافت. دشمن آن‌ها را در این دریا غرق کرد و خودشان را نجات داد. بعد آمدند به یک قوم بت‌پرست رسیدند، دلشان هوای بت کرد. به آن‌ها گفتند بروید این قلعه را بگیرید. گفتند نه، خودت با خدایت برو آن‌جا را بگیر؛ ما این‌جا نشسته‌ایم. قال فانها محرمة علیهم... یتیهون فی الارض [28] این دقیقاً جریان اهل بیت است. نیامدند بگیرند؛ نیامدند جنگ؛ خدا هم حرام کرد. یتیهون فی الارض الان این دورة غیبت برای اهل سنت، تیه و سرگردانی است؛ ولی برای ما تیه و سرگردانی نیست؛ برای ما سیر است.

سؤال: برای بیداری و رسیدن به آن نقطه ما باید چه کار کنیم؟

استاد: بحثم این است که انسان را بشناسید که کار کردن با این موجود روش دارد. می‌خواهم این نعمت امامت را به او بدهم. این قدرش را نمی‌داند. با او چه کار کنم؟ شما می‌خواستید علی(ع) را به این‌ها تحویل بدهید؛ این‌ها قدردان نبودند. با این‌ها چه کار کنند؟ جریان غدیر خم همین طوری آغاز نشد. درخواست از مردم شروع شد. حضرت باز احتیاط می‌کرد. آیه نازل شد که حالا به آنها بگو. عین همین جریان را در جریان طالوت می‌بینید. خود مردم آمدند و به پیامبرشان گفتند که زمامدار و پادشاهی برای ما معین کن تا ما در راه خدا بجنگیم. ایشان هم می‌گوید: خدا طالوت را تعیین کرد. قالوا انّی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه. [29] آیا کسانی که به علی (ع) اعتراض کردند اعتراضشان غیر از این بود؟ و لم یؤت سعة من المال [30] به فقرش ایراد می‌گرفتند. این‌ها همه‌اش قصه‌های آینده را می‌گوید.

سؤال: با این مقدمه (انسان‌شناسی) ما باید مباحث مهدویت را چگونه تبیین کنیم؟

استاد: انسان موجودی است که یک جا درباره‌اش می‌گوید: انا عرضنا الامانة... و حملها الانسان [31] سؤال می‌کند چرا انسان این امانت را قبول کرد؟ این آیه را با این آیه مقایسه کنید: انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا... نقدس لک [32] چرا آن‌ها می‌گفتند: یسفک الدماء؟ [33] چرا می‌گفتند: یفسد فیها؟ [34] راست می‌گفتند. انسان در زمین فساد می‌کند؛ خون می‌ریزد؛ چرا؟ چون در او جهل است. آن‌ها جهلش را می‌دیدند و لازمة جهل را می‌دانستند. در خودشان جهل نبود که می‌گفتند: نحن نسبح بحمدک و نقدس لک. [35] خداوند فرمود: انی اعلم ما لاتعلمون [36] همین جهلش که شما عیبش می‌دانید، حُسن او است. چرا؟ چون عقل را دادم و اگر جهل را ندهم، عقل رشد نمی‌کند. زیرا حریف ندارد. حریف عقل جهل است.

شما در مهدویت باید برگردید به انسان‌شناسی، آن هم انسان‌شناسی امام صادق (ع): «إن الله عزّوجلّ خلق العقل... فقال له: ادبر، فأدبر قال له: اقبل، فأقبل... ثمّ خلق الجهل... فقال له: ادبر، فأدبر ثم قال له: اقبل فلم یقبل...». [37] بعد می‌گوید: این جهل گفت: خدایا، تو مرا در مقابل عقل قرار دادی و به عقل هفتاد و پنج سرباز دادی، من بدون سپاه با او چه کنم؟ خدا گفت: هفتاد و پنج سرباز هم به تو دادم. این‌ها حساب دارد؛ یعنی بین عقل و جهل، توازن هست؛ اما در دو جهت مختلف. در این وسط، حالت بی‌وزنی قرار دارد. این بی‌وزنی، دورة ارادة انسان و استقلال انسان است در جبهة این کشش‌های متضاد، متضاد و متساوی. دو تا آهن‌ربا، یکی را این طرف و دیگری را آن طرف بگذارید و یک آهن در وسط. آهن معلق می‌ماند. ـ بتی در هندوستان به این صورت در وسط فضایی در هوا معلق بود. یک بت چند تنی به خاطر موازنة آهن‌ربایی اطراف در هوا معلق بود. ـ انسان این است. انسان در این موازنه قرار گرفته است. جهلی دارد معادل عقل خودش. اگر این جهل نبود که انسان با آن مقابله کند عقل رشد نمی‌کرد. رشد عقل در جهادش با جهل است.

جمعه 25/2/1388 - 11:31
دعا و زیارت

سیمای حکومت مهدی در آینه قرآن

شخصیت امام مهدی‏علیه السلام همراه و همپای قرآن مجید است؛ از آن‏جا که ایشان در شمار عترت پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله است، و ایشان در سفارش مشهور خویش به امّت اسلامی فرموده‏اند:

«إِنّی تارِکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْن کِتابَ اللَّه وَ عِتْرَتی، ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً».

قرآن کریم در زمینه ظهور و قیام حضرت مهدی‏علیه السلام - مانند بسیاری از زمینه‏های دیگر - بدون این‏که وارد جزییّات شود، به صورت کلّی و اصولی بحث کرده است؛ یعنی از تشکیل حکومت عدل جهانی، و پیروزی کامل و نهایی صالحان و شایستگان در روی زمین سخن گفته است.

این‏گونه آیات را مفسّران اسلامی - به استناد مدارک حدیثی و تفسیری - مربوط به حضرت مهدی‏علیه السلام و ظهور و قیام آن حضرت‏علیه السلام دانسته‏اند.

ما از مجموع آیات قرآن کریم که صراحت بیشتری دارند، و دانشمندان، آن‏ها را ناظر به این موضوع دانسته‏اند [1] ، جهت رعایت اختصار، سه آیه را مورد بررسی قرار می‏دهیم:

1. «وَلَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»؛ [2] .

ما، در (کتاب) زبور پس از تورات نوشته‏ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد.

در توضیح معنای این آیه یادآوری می‏کنیم که: «ذکر» در اصل به معنای هرچیزی است که مایه تذکّر و یادآوری باشد، ولی در آیه یاد شده، به کتاب آسمانی حضرت موسیعلیه السلام یعنی تورات تفسیر گردیده، به قرینه این‏که قبل از زبور معرّفی شده است.

طبق تفسیر دیگری، «ذکر» اشاره به قرآن مجید است؛ زیرا که در خود آیات قرآن، این عنوان به قرآن گفته شده است:

«إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ» [3] .

بنابراین، کلمه «من بعد» به معنای «علاوه بر» بوده، و معنای آیه، چنین خواهد بود:

ما، علاوه بر قرآن، در زبور نوشته‏ایم که سرانجام، زمین را بندگان صالح من به ارث خواهند برد [4] .

مرحوم شیخ مفید در آغاز فصل مربوط به حضرت مهدی - عجّل اللَّه تعالی فرجه -، به این آیه و آیه بعدی که نقل می‏کنیم، استناد کرده است. [5] .

در تفسیر این آیه از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که فرمود: این بندگان صالح، همان یاران مهدی در آخرالزّمان‏اند. [6] .

مفسّر برجسته قرآن، مرحوم «طبرسی» در تفسیر آیه مزبور پس از نقل حدیث یاد شده می‏گوید: حدیثی که شیعه و سنّی از پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله نقل کرده‏اند، بر این موضوع دلالت دارد:

«اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نماند، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی می‏گرداند تا مردی صالح از خاندان مرا برانگیزد، و او جهان را پر از عدل و داد کند، همان‏گونه که از ظلم و جور پر شده باشد». [7] .

اشاره قرآن به پیش‏گویی حکومت بندگان شایسته خداوند در روی زمین در کتاب تورات و زبور، نشان می‏دهد که این موضوع، از چنان اهمیتی برخوردار است که در کتب آسمانی پیامبران پیشین، یکی پس از دیگری مطرح می‏شده است.

جالب توجّه این است که عین این موضوع در کتاب مزامیر داوود که امروز جزء کتب عهد قدیم (تورات) است، و مجموعه‏ای از مناجات‏ها و نیایش‏ها و اندرزهای داوود پیامبرعلیه السلام است، به تعبیرهای گوناگون به چشم می‏خورد؛ از جمله در مزمور 37 می‏خوانیم:

«... شریران منقطع می‏شوند، امّا متوکّلانِ به خداوند، وارث زمین خواهند شد، و... شریر نیست می‏شود که هرچند مکانش را استفسار نمایی، ناپیدا خواهد بود، امّا متواضعان، وارث زمین شده، از کثرت سلامتی، متلذّذ خواهند شد».

هم‏چنین در همان مزمور چنین می‏خوانیم:

«... متبرّکان (خداوند) وارث زمین خواهند شد، امّا ملعونان وی منقطع خواهند شد». [8] .

2. «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ»؛ [9] .

«و اراده کرده‏ایم که بر مستضعفان زمین، نعمت بخشیم، و آنان را پیشوایان و وارثان (زمین) قرار دهیم».

امیر مؤمنان‏علیه السلام پس از پیش‏گویی بازگشت و گرایش (مردم) جهان به سوی خاندان وحی، این آیه را تلاوت فرمود. [10] .

«محمّد بن جعفر»، یکی از علویان، در زمان مأمون بر ضدّ خلافت عبّاسی قیام کرد.

او می‏گوید: روزی شرح گرفتاری‏ها و فشارهایی را که با آن‏ها رو به رو هستیم، برای مالک بن انس نقل کردم.

او گفت: «صبر کن تا تأویل آیه: «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ...» [11] آشکار گردد». [12] .

3. «وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَُیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً...»؛ [13] .

«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده، و اعمال صالح انجام داده‏اند، وعده داده است که حتماً آنان را خلیفه روی زمین خواهد کرد، همان‏گونه که پیشینیان را خلافت روی زمین بخشید؛ و دین و آیینی را که خود برای آنان پسندیده، استقرار خواهد بخشید، و بیم و ترس آنان را به ایمنی و آرامش مبدّل خواهد ساخت (آن‏چنان‏که) مرا می‏پرستند، و چیزی را برای من شریک قرار نمی‏دهند...».

مرحوم «طبرسی» در تفسیر این آیه می‏گوید:

از خاندان پیامبر، روایت شده است که این آیه درباره آل محمّدصلی الله علیه وآله نازل شده است.

عیّاشی از حضرت علیّ بن الحسین‏علیه السلام روایت کرده است که این آیه را خواند، و فرمود:

به خدا سوگند، آنان شیعیان ما خاندان پیامبر هستند. خداوند این کار را در حقّ آنان به دست مردی از ما به آن‏جا می‏رساند، و او مهدی این امّت است. او همان کسی است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره او فرمود:

اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانَد، خداوند، آن روز را آن قدر طولانی می‏گرداند تا مردی از خاندان من حاکم جهان گردد.

اسم او اسم من (محمّد) است، او زمین را از عدل و داد پر می‏سازد، همان‏گونه که از ظلم و جور پر شده باشد.

طبرسی می‏افزاید: «این معنا در تفسیر آیه مزبور از امام باقرعلیه السلام و امام صادق‏علیه السلام نیز روایت شده است». [14] .

جمعه 25/2/1388 - 11:27
دعا و زیارت

بررسی محور دیگری از زندگی شخصی امام عصر

محور دیگری که پیرامون زندگی شخصی و کیفیت معیشت امام عصر(ع) نیاز به بررسی دارد، مسائله زن و فرزند آن حضرت است آیا با توجه به فلسفه غیبت و این که آن حضرت به شیوه ناشناس زندگی می کند و کسی ازمکان وی آگاه نیست، ازدواج و داشتن فرزند، با این مسائله سازگار است؟

منابعی که در اختیار است، یا اشکال سندی دارند و یا ابهام دلالی ونظر قاطعی را ارائه نمی دهند. در این جا، سه احتمال وجود دارد:

1. اساساً حضرت مهدی(ع) ازدواج نکرده است.

2. ازدواج انجام گرفته، ولی اولاد ندارد.

3. ازدواج کرده و دارای فرزندانی نیز هست.

اگراحتمال اول را بپذیریم، لازمه اش این است که امام معصوم(ع) یکی از سنّتهای مهم اسلامی را ترک کرده باشد واین با شان امام سازگار نیست. اما از طرفی دیگر چون مسائله غیبت، اهمّ است و ازدواج مهم، ترک ازدواج، با توجه به آن امر مهم تر، اشکالی را ایجاد نمی کند و گاهی برای مصلحت بالاتر، لازم وواجب نیز هست.

اما احتمال دوّم که اصل ازدواج را بپذیریم بدون داشتن اولاد، جمع می کند بین انجام سنت اسلامی و عدم انتشار مکان و موقعیت حضرت. اما باز این اشکال باقی است که اگر قرار باشد، آن حضرت شخصی را به عنوان همسر برگزیند، یا باید بگوییم که عمر او نیز مانند عمر حضرت طولانی است که بر این امر دلیلی نداریم، یا این که بگوییم مدتی با حضرت زندگی کرده و از دنیا رفته است که در این صورت، حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل کرده و پس از آن، تنها و بدون زن و فرزند زندگی را ادامه می دهد.

احتمال سوم آن است که آن حضرت ازدواج کرده و دارای اولاد نیز هست و اولاد آن حضرت نیز فرزندانی دارند و...

این مسائله، افزون بر آن که دلیل محکمی ندارد، اشکال اساسی آن این است که این همه اولاد و اعقاب، بالاخره روزی در جست و جوی اصل خویش می افتند و همین کنجکاوی و جست و جو، مسائله را به جایی باریک می کشاند که با فلسفه غیبت حضرت، نمی سازد.

البته برخی خواسته اند از روایات و بعضی از ادعیه، بر این احتمال اقامه دلیل کنند که اشاره ای به ادله آنان می کنیم:

1. مفضل بن عمر گوید از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود:

(ان لصاحب هذا الامر غیبتین احدهما تطول حتی یقول بعضهم مات ویقول بعضهم قتل ویقول بعضهم ذهب حتی لایبقی علی امره من اصحابه الانفر یسیر ولایطلع علی موضعه احد من ولده ولاغیره الاالمولی الذع یلی امره).

صاحب الزمان(ع) را دو غیبت است: یکی از آن دو، به اندازه ای طولانی شود که بعضی گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخی گویند کشته شده است و بعضی نیز بر این باور باشند که جز اندکی از یاران بر امامت وی ماندگار نماندند و کسی هم از مکان و جایگاه زندگی آن حضرت، آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگری، جز آن کسی که امور وی را پی می گیرد.

استدلال برای اثبات زن و فرزند برای حضرت، به جمله اخیر روایت است: (ولا یطلع علی موضعه احد من ولده...) اما این استدلال از چند جهت اشکال دارد:

الف. این روایت را نعمانی در کتاب غیبت خود، نقل کرده و به جای کلمه (ولد) کلمه (ولی) آورده است، به این شکل: (ولا یطلع علی موضعه احد من ولی ولاغیره) . بنابراین، اعتمادی بر آن روایت، با توجه به این نقل نیست. دست کم، با وجود این احتمال، استدلال تمام نیست.

ب. در روایت نیامده است که الآن امام زمان(ع) دارای زن و فرزند است و از این جهت، اجمال دارد. شاید به فرزندانی که بعداً در آستانه ظهور و یا بعد از آن به دنیا خواهند آمد اشاره داشته باشد.

ج. شاید از باب مبالغه در خفاء باشد. یعنی اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم می داشت، از جایگاه و سرّ غیبت او، آگاه نمی شدند با این احتمال نیز، استدلال به روایت برای اثبات اولاد برای امام زمان(ع)، ناتمام است.

2. دلیل دیگر بر اثبات فرزند برای حضرت، روایتی است که ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل کرده است:

(... اللهم اعطه فی نفسه واهله وولده وذریّته وجمیع رعیّته ما تقرّ به عینه وتسرّ به نفسه... )

الها! مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان(ع) را در او وخانواده و فرزندان و ذریّه و تمام پیروانش فراهم فرما.

به این روایت هم نمی توان استدلال کرد، چون:

الف. از جهت سند قابل اعتماد نیست.

ب. به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد که پیش از ظهور است یا بعد از آن. از این جهت مجمل است.

3. روایت دیگری نیز ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل کرده است که فرمود:

(اللهم صل علی ولاة عهده والائئمة من ولده)

این روایت، بنا بر تصریح ابن طاووس، متن دیگری دارد به این شکل:

(اللهم صل علی ولاة عهده والائمة من بعده)

بنابراین، روشن نیست که مقصود فرزندان بعد از او مراد است، یا امامان پس از او. علاوه بر این که این دو روایت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پیش از آن.

4. امام صادق می فرماید:

(... کائنی اری نزول القائم فی مسجد السهله بائهله وعیاله.)

این روایت نیز گذشته از ضعف سند، دلالتی بر اثبات فرزند برای امام زمان(ع) پیش از ظهور ندارد. بنابراین، این گونه از روایات که بدان اشارت کردیم، در حدی نیستند که وجود زن و فرزند را برای امام زمان(ع) پیش از ظهور اثبات کنند. از سوی دیگر، روایاتی داریم که با صراحت، وجود فرزند را از آن حضرت نفی می کند از آن جمله: مسعودی نقل می کند: علی بن حمزه، ابن سراج و ابن ابی سعید مکاری بر امام رضا(ع) وارد شدند، علی بن حمزه به حضرت عرض کرد: از پدرانت نقل کرده ایم که هیچ امامی از دنیا نمی رود، تا فرزندش را ببیند؟

امام رضا فرمود:

(آیا در این حدیث، روایت کرده اید: مگر قائم)

برخی خواسته اند با تمسک به داستان (جزیره خضراء) بگویند که امام عصر(ع)، فرزندانی دارد و بر آن جزیره، زیر نظر وی، جامعه نمونه و تمام اعیار اسلامی را تشکیل داده اند

لکن با بررسیهای گسترده ای که انجام گرفته، جزیره خضراء، افسانه ای بیش نیست و هیچ واقعیت ندارد.

علامه مجلسی این داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل کرده و می نویسد:

(چون در کتابهای معتبر بر آن دست نیافتم، آن را در فصلی جداگانه آوردم)

شیخ آقا بزرگ تهرانی این داستان را داستانی تخیلی و رمانتیک شمرده است.

افزون بر این، داستان به گونه ای است که نمی توان آن را پذیرفت:

تناقضات فراوان، سخنان بی اساس و... در سلسله سند آن، افراد ناشناخته ای وجود دارند که نمی توان بر آنان اعتماد کرد. بنابراین، از این راه نمی توان زن و اولادی برای حضرت مهدی(ع) ثابت کرد.

جمعه 25/2/1388 - 11:25
دعا و زیارت

راز طول عمر

پرسشی که از دیر باز در این باره مطرح بوده و ذهنها را به خود مشغول داشته است و در این زمان نیز گاهی رخ می نماید، این است که راز عمر طولانی آن حضرت چیست؟ آیا این امر در راستای قوانین طبیعی عالم است، یا جنبه غیبی و اعجازی دارد؟

آیا امکان دارد از نظر ظاهری، فردی در این عالم، عمری طولانی را سپری کند و شاداب و با طراوت باقی بماند؟ اصولاً چه می شد اگر امام زمان(ع) در ظرف زمانی ظهورش به دنیا می آمد و در همان زمان، سیاست خود را به انجام می رسانید.

برای رسیدن به پاسخ این پرسش، توجه به چند اصل کلی لازم است:

1. طول عمر، از شاخه های مسائله عمومی تری به نام (حیات) است. حقیقت و ماهیّت حیات، هنوز بر بشر مجهول است و شاید بشر، هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد.

بشری که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمی شناسد و از ویژگیهای آن، آگاهی کامل و همه جانبه ندارد، چگونه می خواهد مسائله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیده تردید به آن بنگرد؟

2. اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانونی طبیعی بشناسیم که بر بافت واندام موجودات زنده، از درون، عامل نیستی را نهفته دارد و به مرور زمان، موجود زنده را خواه ناخواه، به مرحله فرسودگی و مرگ می رساند، باز معنایش آن نیست که این پدیده، قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تائخیر نباشد. بر همین اساس، دانش بشری، گامهای مؤثری درباره درمان پیری برداشته و هنوز هم براین مهم پای می فشرد و رشته های تخصصی برای این مسائله به وجود آورده است.

در اواخر قرن نوزدهم، براثر پیشرفتهای علمی، امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت و شاید در آینده نه چندان دور، این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد . در مجموع، دانش بشری در زمینه عقب انداختن پیری، موفقیتهای چشمگیری به دست آورده و از رابطه تغذیه و پیری تجربه های جدیدی کشف کرده و ارتباط تنگاتنگی بین اسرار تغذیه در مقابله با پیری و فرسودگی ارائه داده است.

در پرتو آنچه اشارت شد، می توان گفت: درباره عمر طولانی مهدی موعود(ع) هیچ گونه شگفتی باقی نمی ماند و امکان علمی و نظری آن، جای تردید ندارد او، با دانش خدادادی، بر اسرار خوراکیها، آگاهی دارد و بعدی ندارد که با استفاده از روشهای طبیعی و علمی، بتواند مدتی دراز در این دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری، در وی پدیدار نگردد.

3. اصولاً، وجود استثناها در هرامری، ازجمله امور طبیعی این عالم، مسائله ای ست روشن و انکار ناپذیر. گیاهان، درختان، جاندارانی که در دامن طبیعت پرورده می شوند واز سابقه کهن و زیستی طولانی برخوردارند، کم نیستند. چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم، برای نگهداری یک انسان و حجت خدا، به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان، قائل به استثنا شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت، دربرابرش انعطاف پذیری دارند واو برآنها تفوق و برتری. این امری است ممکن، گرچه عادی و معمولی نباشد.به گفته علامه طباطبائی:

(نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت[می توان پذیرفت]. البته خرق عادت، غیر از محال است و از راه علم، هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد. زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می کنند، تنها همانها هستند که ماآنها رادیده ایم و می شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم، یا نفهمیده ایم، وجود ندارد; از این روی، ممکن است در فردی و یا افرادی از بشر، اسباب و عواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی، هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.)

4. از دیدگاه تاریخی، معمّرین و دراز عمران فراوانی با نام و نشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولی زمان خویش، زیسته اند. روشن ترین و در عین حال، مستند ترین آن، حضرت نوح(ع) است. قرآن تصریح می کند که 950 سال فقط پیامبر بوده است و حتماً عمر وی بیش از این بوده است. داستان خضر پیامبر نیز، مصداقی دیگر از این اصل کلی است.

با توجه به این نمونه هاست که می توان برخورداری حجت خدا را از عمری طولانی پذیرفت و دلیل امکان آن را وجود انسانهای دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است.

5. از همه اینها گذشته، اگر از زاویه ایمان به غیب، به این پدیده بنگریم، پاسخ همه اعتراضها و اشکالها داده می شود و نیازی به فلسفه بافی و ارائه شواهد دیگر نیست.

تائثیرگذاری علل و عوامل طبیعی، به دست خداوند است: (لا مؤثر فی الوجود الله لاّ الله).

و اوست که اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد، چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا و ذخیره عالم آفرینش ناتوان است.

کریمی که جهان پاینده داردتواند حجتی را زنده دارد به گفته شیخ طوسی:

(براساس آیه شریفه: (یمحوالله مایشاء ویثبت وعنده ام الکتاب) هر آنی که مصلحت در تائخیر، تا زمان دیگر باشد، تداوم عمر آن حضرت، ضرورت می یابد و این امر، تاآخرین زمان لازم، ادامه دارد و راز و رمز آن، به دست کسی است که مفاتیح غیب و ام الکتاب در نزداوست. )

پروردگاری که درباره حضرت یونس پیامبر، به هنگامی که در شکم ماهی قرار داشت،

می فرماید:

(ولولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون) .

پس اگر نه از تسبیح گویان می بود، تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.

می تواند براساس قدرت و مشیت مطلقه اش، مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان(ع) را در این عالم آماده سازد و او را تا روز معیّن و معلومی نگه دارد.

براساس این اصل، طول عمر امام عصر(ع)، در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد. و قانون معجزه، حاکم بر قوانین طبیعی در این عالم است و نمونه های فراوان دارد:

- دریا برای موسی شکافته می شود .

- آتش برابراهیم سردوسلامت می گردد .

- در مورد حضرت عیسی، کار بر رومیان مشتبه می گردد و می پندارند که وی را دستگیر کردند که چنان نبوده است .

- پیامبر اسلام(ص) از میان حلقه محاصره قریشیان که ساعتها در کمین او بوده

اند، بیرون می رود .

هر یک از این موارد و نمونه های دیگر، نشانگر تعطیل شدن یکی از قانونهای طبیعی است که به قدرت و لطف خداوند رخ داده است. پاسداری از حجت خدا در مدتی طولانی نیز، از مصادیق همین اصل کلی و باور ایمانی است.

بنابراین طول عمر آن حضرت استبعادی ندارد و با دلایل طبیعی و مادی و غیبی و معنوی قابل پذیرش و اثبات است.

اما این که چرا آن حضرت، در ظرف زمانی ظهور، به دنیا نیامد و ایفای نقش نکرد.

اولاً، در باور ما مسلمانان، بویژه شیعیان، زمین، هیچ گاه خالی از حجت نیست، چه آشکار و چه پنهان . همواره باید آسیای وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد.

اگر امام زمان(ع)، در آن عصر به دنیا نیامده بود و بعد قدم به دنیا می گذاشت، در این فترت، زمین بی حجت و امام می ماند و این با ادله قاطع و باور ما مسلمانان سازگار نیست

ثانیاً، شخصی که می خواهد دنیا را متحول سازد و دست به اصلاحی همه جانبه و فراگیر بزند، عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشکال و انواع آن، بر چیند، تمدّن بشری را که بر اساس زر و زورو تزویر بنا گردیده ویران سازد و تمدنی همه جانبه و براساس ارزشهای الهی و معنوی ایجاد کند، باید دارای عِدّه و عُدّه فراوان باشد، با ابزار مدرن و پیشرفته آشنا باشد، فراز و فرود تمدنها را بشناسد و بالآخره، از علل سقوط و صعود ملتها تجربه بیندوزد، تا بتواند حرکتی اساسی و بنیادی را آغاز و رهبری کند و موانع را از سر راه بشر بردارد.

این امر ممکن نیست مگر از کسی که طلوع و غروب تمدنها را دیده و با کوله باری از تجربه و شناخت به میدان آمده باشد.

بدین سان، امام زمان(ع) در دوران طولانی غیبت، راههای ایجاد جامعه صالح را در مقایسه با دنیای فاسد، پایه گذاری می کند و با آگاهی و اقتدار و در زمانی مناسب به اذن خدا، ظهور می کند و بر همه تاکتیکها و روشهای دنیای بشری محیط است و راه مقابله با آن را به درستی می شناسد و این مسائله، در دوران طولانی امامت و غیبت، تا ظهور، برای آن حضرت، ممکن می گردد. غیبت و طول عمر، باعث می شود

که آن رهبر ذخیره شده، به گونه ای نیکوتر و فراگیرتر رهبری خویش را آغاز کند.

لازمه انقلابی آن چنان بزرگ و عمیق، موقعیت روحی ویژه ای است که رهبر مکتبی از آن باید برخوردار باشد. مقدار توانایی روحی، بستگی دارد به نشیب و فرازها و دگرگونیهایی که آن رهبر به خود دیده است. مهدی(ع)، در دل تاریخ فرو رفته و از موقعیت امامت و برتری خویش بر تاریخ پرتو افکنده، با آزمودگی و تجربه ای که در این مدت طولانی کسب کرده است، توانایی دگرگونی اساسی جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءاللّه.

جمعه 25/2/1388 - 11:24
دعا و زیارت

دو سیر شتابان در آخرالزمان

از اولین روزهای زندگی آدمی بر کره خاک نبرد حق و باطل و سیاهی و سپیدی نیز آغاز شده و همواره حزب خدا و حزب شیطان رو در روی هم بوده‏اند، و این نبرد و رویارویی همچنان نیز ادامه دارد تا روزی که به دست مبارک امام مهدی، عجل الله تعالی فرجه، شیطان و حزب او برای همیشه به نابودی سپرده شوند.

هر چه زمان به نبرد نهایی حق و باطل و غلبه کامل روشنی، بیداری و آگاهی بر تاریکی، غفلت و گمراهی نزدیکتر می‏شود، بر شدت درگیری سپاه، حق و باطل نیز افزوده می‏شود و لشکر تاریکی بر تلاش خود برای تسخیر جهان دلها می‏افزاید. و البته لشکر روشنایی نیز آسوده نبوده و خود را بیش از پیش برای رو در رویی با تاریکی و جهالت آماده سازد. مقاله‏ای که پیش روی شماست‏شرحی است از مقابله روزافزون جریان روحانیت و معنویت‏با جریان نفسانیت و قساوت در آخرالزمان.

اکنون ما با دو جریان و دو سیر که هر دو بسیار شتابانند روبرو هستیم. نخست، سیری مبارک به سوی معنویت و روحانیت هر چه بیشتر و دوم، سیری شوم به سوی نفسانیت و قساوت هر چه شدیدتر. سیر نخست، ما را به آسمان و خداوند و سعادت می‏خواند و سیر دوم، ما را به زمین و شیطان و شقاوت می‏کشاند.

ما اکنون میان این دو دعوت قرار گرفته‏ایم که دقیقا در نقطه مقابل هم هستند و هر چه جلوتر می‏رویم هر دو شدیدتر و جدی‏تر می‏شوند. سیر نخست، سیری است عالمانه و روشنفکرانه و ناظر به آینده و به معنای دقیق کلمه، انقلابی، که با تمام وجود تلاش می‏کند «وضع گذشته و موجود» را به «وضع آینده و موعود» و «یوم‏الدنیا» را به «یوم‏الدین‏» بدل نماید و سیر دوم سیری است قهقرایی و به معنای دقیق کلمه ارتجاعی که با تمام وجود در جهت‏حفظ وضع موجود که وضع حاکمیت ظلم و کفر است و در جهت‏حراست از یوم‏الدنیا، تلاش می‏کند و حالت «انقلاب علی الاعقاب‏» و برگشت‏به گذشته دارد.

اکنون در راس سیر انقلابی و الهی، وجود مقدس امام زمان، علیه‏السلام، و در راس سیر ارتجاعی، قدرتهای طاغوتی و شیطانی موجود قرار دارند که می‏خواهند آدم و عالم را به عقب برگردانند و مانع طلوع آفتاب حقیقت‏شوند.

نکته مهمی که وجود دارد این است که در زمانه ما که هنوز آفتاب نورانی مقدس مهدوی به طور تام و تمام ظاهر نشده و در عین حال بارقه‏ای و جلوه‏ای از آن، به واسطه انقلاب اسلامی ایران، در جهان متجلی گشته و درجه‏ای از درجات فرج تحقق یافته، فعالیت نفسانی و شیطانی در روی زمین بسیار بیشتر شده است.

پس از وقوع انقلاب اسلامی و صلا در دادن به معنویت و ایمان و بازگشت‏به خداوند، توامان ما شاهد سست‏شدن پایه‏های حاکمیت‏شیطان و در عین حال افزایش فعالیت این حاکمیت هستیم و این طبیعی است که وقتی جریانی زوال خود را احساس می‏کند برای حفظ خود بر شدت فعالیت‏خود می‏افزاید. بنابراین وقتی ما در دنیایی که نفسانیت در آن حاکم بوده، دم از روحانیت زده‏ایم، باید تا قبل از شکسته شدن کامل سیطره نفسانیت و غلبه تام و تمام روحانیت، منتظر شدت و افزایش نفسانیت و رسیدن آن به نقطه اوج باشیم. وقوف به این مطلب به همه ما که میان این دو جنبه و دو جریان قرار گرفته‏ایم می‏تواند کمک کند زیرا که هیچ کس بر کنار از این ماجرا و برکنار از هجوم بی‏سابقه نفسانیت نیست.

اکنون کفار حاکم بر زمین وضع را به گونه‏ای تنظیم کرده‏اند که در آن مؤمنین «خسته‏» شوند. زیرا دستور کار کافران پس از نومیدی از امحاء فیزیکی مؤمنان، خسته کردن آنان است.

وضع کنونی جهان به گونه‏ای است که با سخت‏تر شدن معیشت و با صرف شدن تمام هم و غم آدمیان جهت تامین معاش، هر گونه حال و حوصله از آنان سلب و دچار خستگی و وازدگی و گریز از فکر و ذکر شوند. سپس تمدن کنونی برای رفع این خستگی و بی‏حوصلگی چاره اندیشیده و از طریق رسانه‏های صوتی و تصویری خود، انسانها را با انواع بازیها، شوخیها و نوارهای طرب‏انگیز،سرگرم ساخته است.

تمدن کفرآمیز موجود، از یک سو انسانها را خسته می‏کند و از سوی دیگر جهت رفع این خستگی، سیل خروشانی از لهو و لعب و موسیقی را روانه ذهن و جان انسانها می‏نماید. از طرفی شیطان در این جهت‏بشدت فعال است و آسیب او شرق و غرب عالم را فرا گرفته و ما حتی در درون حکومت اسلامی خود، از این آسیب و از این سیل تباهی بر کنار نیستیم، و از سویی شخص دیگری در جهت مقابل بشدت و با قدرت فعال است و امواج فکر و ذکر و دعا و عبادت او در سراسر جهان منتشر است. یعنی همانگونه که بازی و مسخرگی و پایکوبی شیطان، کسانی را به این وادی می‏کشاند در عین حال فکر و ذکر و دعا و گریه و تسبیح و تهلیل امام زمان، علیه‏السلام، و رکوع و سجود آن وجود مقدس، کسانی را به این امور سوق می‏دهد. این گونه نیست که در آخرالزمان تنها شیطان فعال باشد، بلکه امام زمان، علیه السلام، نیز فعال است و ما میان این دو فعالیت و این دو دعوت قرار گرفته‏ایم و دایما دو ندا به گوشمان می‏رسد: ندایی از آسمان و ندایی از زمین.

ندای آسمانی در گوش جان ما می‏گوید: «مهدی، علیه‏السلام، امام زمان، علیه‏السلام، در جهان وجود دارد و زنده و حاضر است، مبادا غافل شوی. مبادا فراموش کنی، مبادا فریب بخوری، و خیال کنی دولت‏باطل همیشگی است.»

ندای زمینی می‏گوید: «تا بوده دولت، دولت‏باطل بوده و از این پس و تا آخر نیز این چنین خواهد بود.»

وقتی ما بدون نور و از زاویه نفسانیت‏به جهان نگاه می‏کنیم مساله دقیقا همین گونه است و دچار این پندار می‏شویم که گویی قرار است دولت‏باطل تا ابد برقرار باشد.

آدمی در این دیدگاه با آنکه سقوط شوروی را دیده لکن سقوط آمریکا را باور نمی‏کند و با خود می‏گوید مگر می‏شود که آمریکا هم سقوط کند. اکنون در میان برخی از مسلمین ضیعف‏النفس این حالت وجود دارد که خیال می‏کنند آمریکا جاودانه است. وقتی انسان دچار این پندار شد به این نظر متمایل می‏شود که دولت‏شیطان بر زمین همیشگی است و اصلا چیز دیگری نمی‏تواند واقع شود مگر از طریق یک معجزه، غافل از آنکه معجزه اکنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدس و نورانی امام زمان، علیه‏السلام، البته به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اکنون در متن این تجلیات قرار گرفته‏ایم و در درون کشور اسلامی فی‏الواقع در دولت امام زمان، علیه‏السلام، به سر می‏بریم و بدیهی است که تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختیها و مشکلات و گرفتاریها خواهیم داشت.

کسانی که می‏خواهند این جریان را از جریان امام زمان، علیه‏السلام، جدا کنند و بگویند ما با این جریان کاری نداریم لکن منتظر ظهور حضرت هستیم; به خود ظلم می‏کنند و دچار خسران و زیانند.

مگر می‏شود به این جریان کاری نداشت. مگر می‏شود امام خمینی، قدس‏سره، را نشناخت و همچنان منتظر ظهور امام زمان، علیه‏السلام، باقی ماند!؟

آن کسان که امام خمینی را نشناختند، خوف این هست که وقتی امام زمان، علیه‏السلام، نیز تشریف بیاورند او را نشناسند و انکار نمایند.

در قرآن کریم در سوره مبارکه بقره آیه عجیب و عبرت‏انگیزی وجود دارد که تنزیل آن در مورد یهود و تاویل آن در مورد هر قوم دیگری که در انتظار ظهور مصلح الهی هستند، می‏باشد. ماجرا از این قرار است که یهودیان نیز منتظر ظهرو منجی و به طور خاص منتظر بعثت آخرین پیامبر بودند و بر مبنای اطلاعات و معلوماتی که داشتند، می‏دانستند که پیامبر خاتم در مدینه ظاهر می‏شود و به این علت‏به این منطقه آمده و در مدینه و اطراف آن ساکن شده بودند تا به هنگام بعثت از جمله اولین مؤمنین به آن حضرت باشند. آنان منتظر آمدن پیامبر بودند و با طلب ظهور آن حضرت علیه کفار زمان خود طلب پیروزی می‏کردند. بعد خداوند می‏فرماید:

فلما جائهم ما عرفوا کفروا به. [1] .

هنگامی که آمد به نزد ایشان آن کس که او را می‏شناختند، به او کافر شدنددر حالی که پیش از آن ظهور او را طلب می‏کردند و به واسطه او فتح و پیروزی می‏خواستند:

و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا. [2] .

یهود در مدینه از جمله اول کافران به پیامبر اکرم، صلی‏الله‏علیه‏وآله، بودند و برهانشان هم این بود که: ایشان آن کسی نیست که ما می‏خواستیم. در مورد اینکه چرا یهود، پیامبر اکرم، صلی‏الله‏علیه‏وآله، را قبول نکردند، «آبا ابان‏» وزیر امور خارجه سابق اسراییل در کتاب مفصل «تاریخ قوم من بنی‏اسراییل‏» توضیح می‏دهد که یهودیان به دو دلیل پیامبر را قبول نکردند، نخست‏به این دلیل که آنان از نظر اقتصادی و معیشتی وضع خوبی داشتند و مایل نبودند وضعشان تغییر کند و می‏ترسیدند با حاکمیت پیامبر وضعشان عوض شود و دوم به این دلیل که یهودیان خود پیامبران بسیاری داشتند و نمی‏خواستند از اعتقاد به آنان دست‏بردارند!

حال، این چه پدیده‏ای است که انسان کسی را بخواهد لکن هنگامی که آن کس می‏آید او را نخواهد و انکار نماید، این باز می‏گردد به نحوه ارتباط انسان با کسی که منتظر اوست هنگامی که ارتباط انسان جنبه ذهنی و تخیلی داشته باشد و واقعی نباشد، مساله همین گونه است و از آنجا که موعود مورد انتظار منطبق با خیالات شخص منتظر نیست، هنگام ظهور مورد انکار قرار می‏گیرد و نکته جالب اینجاست که در این حالت‏شخص منتظر در باطن خود خواهان ظهور نیست همچون بعضی از مذهبیها و منتظران ما که دلشان می‏خواهد امام زمان، علیه‏السلام، همیشه غایب باشد و هیچ گاه ظاهر نشود، آنان امام زمان، علیه‏السلام، همیشه غایب را دوست دارند نه امامی که بالاخره باید ظاهر شود و ظهورش نیز درجات و مراتب دارد و تا قبل از ظهور تام و تمامش، درجاتی از ظهور و فرجش، تحقق می‏یابد.

در زمانه ما وقوع انقلاب اسلامی با ظهور حضرت امام خمینی، قدس‏سره، قطعا و یقینا درجه‏ای از ظهور و فرج امام زمان، علیه‏السلام، است که می‏خواهند ببینند مردم با این درجه از ظهور چه می‏کنند؟ آیا خواهان ظهور بیشترند یا طلب اعاده تاریکی؟

آن کسان که خود را منتظر ظهور حضرت می‏دانند و کاری هم به انقلاب و امام خمینی ندارند، اینان زندگی کردن در زیر سلطه طواغیت و ولایت‏شیطان را می‏پسندند و به آن راضی هستند. در این انتظار هیچ فضیلت و هنری نیست و هنر آن است که وقتی آن وجود مقدس مستقیم یا غیر مستقیم، بلاواسطه یا مع‏الواسطه، پا در صحنه گیتی می‏گذارد، ما بلافاصله او را بشناسیم و به او پیوندیم و البته این توفیق لازم دارد، آگاهی و بیداری و پاکی لازم دارد و سبکباری می‏خواهد. آن کس که می‏خواهد به امام زمان، علیه‏السلام، بپیوندد باید آگاه و بیدار و پاک و سبکبار باشد و خود را از وزنه‏های تعلقات به این جهان سنگین بار نکرده باشد.

اگر بخواهیم در این دو سیر و دو جریانی که ذکر شد با تمام وجود در جریان آسمانی و مهدوی قرار داشته باشیم باید روز به روز بر تقوی و محبت و عرفان و عشقمان بیفزاییم. ندای آسمانی را لبیک بگوییم. در دوران حساس کنونی هر دو دعوت و هر دو سیر بسیار شدید و فعال است و ما باید بسیار هوشیار باشیم تا ندانسته در جریان نفسانی قرار نگیریم، و به سوی دعوت شیطانی نلغزیم یکی از راههای لغزیدن به این دعوت، میل به لهو و لعب و غناست که اکنون همه ما در معرض آلوده شدن به آن هستیم.

این درست است که اکنون با حکومت اسلامی، درجه‏ای از فرج برای ما حاصل شده و این درست است که فرج مقتضی طرب است لکن مساله این است که ما اکنون به میزانی بسیار بیشتر از فرج حاصل شده می‏خواهیم طرب کنیم گویی که تمام فرج حاصل شده و شخص امام زمان ظهور فرموده و گویی که انتقام خون مقدس امام حسین، علیه‏السلام، گرفته شده و شیطان از مسند فرمانروایی جهان فرو کشیده شده است، هر چند معلوم نیست که ما هنگام فرج کامل که هنگام طرب کامل است‏به این موسیقیها و به طربهای موجود نیاز داشته باشیم و چه بسا که آن هنگام، هنگامه طرب از نوع دیگر باشد.

این موسیقیها و غناهای موجود که غالبا با ابزار و آلات همراه است اساسا به فرهنگ کفر تعلق دارد که آدمی را از هشت‏حضور خداوند است دور می‏کند و به طربی جعلی و مصنوعی سرگرم می‏سازد.

اگر آدمی تکالیف خود را درست انجام دهد و در راه خداوند جهاد کند، شادی از درون وجود او می‏جوشد و سرچشمه می‏گیرد. شادی این نیست که از بیرون از وجود انسان و از طریق ابزار و آلات به جان او وارد شود.

علت این که دنیای کفر تا این حد بر موسیقی تاکید دارد، این است که قرار نیست در این دنیا آدمی به تکلیف خود در برابر خداوند عمل کند و بدیهی است که فرو نهادن تکالیف و ترک وظیفه، وجدان را تحت فشار و انقباض قرار می‏دهد و چون این حالت دردناک است و آدمی می‏خواهد خود را از آن نجات دهد از این رو گوش جانش را به غنا و طربهای مصنوعی می‏سپارد و به قول کسی: «اگر تو هنوز به حقیقت نرسیده‏ای و به رضا و رضوان خداوند نایل نگشته‏ای و در حال سلوکی، ترا با طرب چه کار و اگر به حقیقت رسیده‏ای و طرب از درون جان تو می‏جوشد، باز هم ترا با طرب مصنوعی چه کار؟ و هیهات که بگویی این طرب مصنوعی ممکن است ذریعه‏ای باشد برای رساند آدمی به آن طرب حقیقی که اگر مستی ناشی از معجزه اکنون آغاز شده و حادثه ظهور مقدس و نورانی امام زمان، علیه‏السلام، البته به طور عام و با جلواتش شروع شده و ما اکنون در متن این تجلیات قرار گرفته‏ایم و در درون کشور اسلامی فی‏الواقع در دولت امام زمان، علیه‏السلام، به سر می‏بریم و بدیهی است که تا ظاهر شدن اصل آفتاب، سختیها و مشکلات و گرفتاریها خواهیم داشت الکل بتواند آدمی را به آن مستی حقیقی الهی برساند این طرب نیز می‏تواند انسان را به آن طرب نایل سازد.»

امیدوارم خداوند ما را به شادی وصال خود و نظر به جمال بی‏مثال خود، شاد و از جامی که ساقی‏اش امیرالمؤمنین علی، علیه‏السلام، است، سرمست فرماید.

جمعه 25/2/1388 - 11:22
دعا و زیارت

حضرت مهدی موعود از نگاه صدر المتألهین

مرحوم قدوة الموحّدین و رئیس المحققین، صدرالدین محمّد شیرازی، از اَعلامِ بزرگ اسلام و از تواناترین مدافعان راستین سنّت الهی و نبوی بوده‏اند. وی، جامع علوم شریعت اسلام و حاوی فنون معارف قرآنی است.

این رجل الهی، به هر نقطه‏ی سر بسته که توجّه کرده، گره گشا بوده و به هر سو که قلم او رقم زده، ابتکار و اکتشاف حقائق معرفتی باریده است.

ایشان، در زمینه‏ی اثبات امامت، در جای جای کتب عمیق و دقیق‏اش، درخششی منحصر به فرد دارد.

در شرح اصول کافی فصلی را به نام «إنَّ الحُجَّةَ لاتقوم للّهِ علی خلقه إلّا بإمام» گشوده است. منظور ایشان، این است که خدای تعالی دستورها و فرمان‏های بسیاری را به وسیله‏ی قرآن کریم فرستاده است ولکن همه‏ی این دستورها و فرمان‏ها آن‏گاه الزام آور است و بر مردم عمل به آن‏ها حتم و لازم است که در کنار قرآن کریم، عالِمِ آگاه معصوم از طرف خدای متعال نصب شده باشد؛ زیرا، کسی می‏تواند حجّت بر مردم باشد و قول و فعل او، اسوه‏ی آنان و اتباع و پیروی از او، ضروری و حتمی باشد، که اوّلاً احتمال پیدایش خطا و اشتباه و غلبه‏ی هواهای نفسانی بر او محال باشد. و ثانیاً، عالِم و آگاه به عوالم مختلف هستی، عالم مثال و برزخ و قیامت و... باشد و نیز دارای کرامت‏های خارق العاده باشد، و راه‏های نجات از عذاب قیامت و خلاصی از مکاید شیطان را بداند و بر اسرار قرآن و متشابهات و محکمات قرآن، عالِم، و ناسخ و منسوخ آیات را بداند و رابطه‏ی متصل بین زمین و آسمان را حفظ کند، و با منطق وحی و فرشتگان، آشنا باشد و به رموز باطن و ظاهر عالَم، آگاهی مطلق داشته باشد، و طریق بندگی و عبادت صحیح و خداپسند را بشناسد و تناسب عبادت را با روح انسان و با عوالم پس از این جهان بداند و با مقام قرب به حضرت اِله عالم، به خوبی، آشنا باشد.

چنین رهبر معصومی، همانند مدّعیان بی خبر از راه و رسم هدایت بشری نیست که:

«یعلمون ظاهراً من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون.»

پس اگر چنین رهبر معصومی در کنار قرآن نباشد، قرآن، به تنهایی حجّت بر بندگان خدا نیست؛ زیرا جز معصومان، آگاهی به اسرار و رموز قرآنی، نداشتند و ندارند.

پس قرآن، حتماً، قرین و عِدل خود را که امام معصوم‏علیه السلام است، باید در کنار داشته باشد. به همین جهت است که شیعه و سنی، از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نقل کرده‏اند که آن حضرت فرمود:

إنّی تارک فیکم الثّقلین: کتاب اللهِ و عترتی و لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض...

در روایت چهارم همین فصل، آمده است که:

قال أبو عبدالله‏علیه السلام: الحجة قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق...؛

یعنی، ائمه‏علیهم السلام از طرف خدا، قبل از خلق خلایق، حجّت بوده‏اند و همراه با آنان نیز حجّت‏اند و پس از انقراض عالم نیز حجّت هستند.

ایشان، در توضیح این روایت پر بار و سنگین می‏فرماید: خدای منّان متعال، نظام هستی را برای پیدایش نفوس کامل و ذوات عالی و انوار شامخ آفرید و اراده‏ی اوّلیه از پیدایش جملگی نظام صنع، آن است که در خط استکمال و تمامیّت وجودی آن بزرگواران قرار گیرند.

البته، از آثار وجودی آن بزرگواران نیز هدایت بشری و راهنمایی نسل آدمی، بلکه ثقلین است و این، خود، نکته‏ایست که از دقیق‏ترین مسایل کلام و فلسفه‏ی الهی شمرده می‏شود؛ زیرا، عقل قطعی، حاکم است که هرگز، پر ارزش‏ترین و گران‏بهاترین موجود در عالم، نباید خرج موجودات کم ارزش گردد. به دیگر بیان، عالی‏ترین، نباید خرج سافل و پست گردد؛ زیرا، چنین روشی، قطعاً غلط است.

اگر آنان، مأمور به هدایت خلق و مکلّف به تکالیف بسیار مشکل نبوت می‏گردند، قبل از آن که مردم از رنج و زحمت آنان استفاده کنند و به سوی هدف و صراط مستقیم هدایت شوند، خود آنان، به وسیله‏ی همان تکالیف، تا عالی‏ترین درجات قرب الهی صعود می‏کنند.

آن چه را که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله و اولاد معصوم او، از تکالیف و دستورهای بسیار مشکل نبوّت و امامت استفاده کرده‏اند، نسبت به آن چه نصیب امّت آنان شده، همانند نسبت بی نهایت با متناهی است.

بر این اساس، ذات آن بزرگواران، قبل از خلق و بعد از خلق، همواره، غرض از خلقت عالمیان و حجّت و دلیل بر اصل ایجاد بوده‏اند.

به دیگر بیان، آن بزرگواران، علّت نهایی نظام صنع هستند که بدون آنان، خدای متعال، دست به ایجاد هستی نمی‏زد. به همین دلیل است که در زیارت جامعه‏ی کبیره آمده است: «بکم فتح الله و بکم یختم»؛

نیز مرحوم صدر المتألهین، در «باب حجت» شرح اصول کافی، فصل دیگری را منعقد فرموده به نام «باب أنَّ الأرض لاتخلو من حُجّة»

در حدیث یکم این باب، ابن ابی عمیر، از حسین بن ابی علاء نقل می‏کند که از امام صادق‏علیه السلام سؤال می‏کند:

«تکون الارض لیس فیها إمام؟ قال: لا»؛

«آیا امکان دارد که زمین، خالی از امام باشد؟ در جواب فرمودند: «ممکن نیست.»

در شرح این حدیث، مرحوم صدر المتألهین فرموده است: اتّفاق سلف و خلف، بر آن است که پس از هر پیامبری، جانشینی لازم است و محال است که پس از درگذشت پیامبر، برای او، جانشینی تعیین نگردد.

اگر چه در کیفیّت نصب جانشین، اختلاف است که آیا به دست مردم است یا خدای تعالی باید نصب فرماید.

ملاصدرا، به طور مفصل، وارد جریان تاریخ خلفا گردیده و شرح حال نسبتاً مفصّلی از فساد و تباهی‏های دستگاه بنی امیه را ارائه داده و می‏گوید، آیا اینان هستند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:

«مَن مات و لم یعرفْ امامَ زمانه مات میتة جاهلیّة»

آیا نشناختن امثال معاویه و ولید خمّار و یزید قمار باز و دائم الخمر و مروان حمار، موجب مرگ جاهلی است؟ این فکر، نه تنها غلط است بلکه اعتقاد به آن، شرم آور است.

نیز، در صفحه 462 همان کتاب، روایت دیگری را نقل کرده است که امام صادق‏علیه السلام فرمود:

«لو بقیت الأرض بغیر إمامٍ لساخَتْ»

زمین، بدون امام، قرار نخواهد گرفت.

او، در شرح این حدیث، به نکته‏ی دقیقی اشاره فرموده که در صفحات پیشین نیز یادآوری شد. می‏فرماید، غرض از خلقت و ایجاد صنع، برخاستن انسان‏های کامل است که سلطان راستین دستگاه آفرینش و خلیفة الله فی الأرض باشند.

تمامی مقدّمات وجود انسان، از حرکات افلاک تا تلاش جمیع ملائکة الله، جملگی، در سمت و سوی پیدایش آن بزرگ شخصیت‏های هستی حرکت می‏کنند و آنان، علت غایی عالمیان هستند و معلوم است که با فقد علّت، معلول، قطعاً، منتفی است؛

یعنی، اگر ارواح طیّبه‏ی امامان معصوم‏علیهم السلام، در عرصه‏ی وجود، ظاهر نگردند، هرگز در بنای هستی، خشتی بر خشت دیگر استوار نگردد.

پس هم اکنون، وجود امام معصوم، حتمی و قطعی است و خورشید تابان امام دوازدهم‏علیه السلام، نابودی و عدم را بر جهان و جهانیان، مهار فرموده و یکی از برکات وجودی آن حجّت کبرای خدا، بقای نظام جهان است.

نیز ملاصدرا در شرح اصول کافی، ج 1، ص 556، از امام صادق‏علیه السلام روایتی دیگر نقل می‏کند. ابن ابی یعفور از امام صادق‏علیه السلام نقل می‏کند که امام صادق‏علیه السلام فرمود:

«اذا قام قائمنا وضع الله یده علی رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و کَمُلتْ به أحلامهم»

«یعنی، هرگاه امام مهدی قیام فرماید، خدای تعالی، دست خود را بر سر بندگان گذارد و عقول و فهم آنان را کامل گرداند.»

ایشان، در توضیح آن روایت می‏فرماید: امام عصر، حضرت مهدی،علیه السلام همین زمان، حاضر و موجود و حیّ است ولی از نظر ما غایب و پنهان است.

اگر لقب آن حضرت را «قائم» قرار داده‏اند، بدان جهت است که او هرگز، به صورت پیر و کهنسال از کار افتاده نیست و مریض نمی‏شود و پیامدهای روزگار، او را تحلیل نمی‏برد و تغییرات جهانی در او تغییری به وجود نمی‏آورد و موت و هلاکت، عارض او نخواهد بود.

نیز باید دانست که روح آن امام معصوم‏علیه السلام هرگز جدای از بدن او نیست و امام زمان‏علیه السلام دارای حیات جسمانی، همانند دیگر مردمان است. او غذا می‏خورد و می‏خوابد و مانند دیگران، سخن می‏گوید و دارای حرکت و سکون و جلوس است و می‏نویسد و می‏خواند.

کمیل، از امام مؤمنان و امیر البیان‏علیه السلام نقل کرده که فرمود:

«صحبوا الدنیا بابدانٍ أرواحُها معلّقةٌ بالملأ الاعلی أولئک خلفاء الله فی أرضه و الدّعاة إلی دینه.»

آن، امامان معصوم، به دنیا آمده و در این دنیا، همانند دیگران، دارای حیات جسمانی هستند، ولی روح آنان، به عالم عالی و فوق این جهان مادّی، مرتبط است. آنان، خلفای خدای و نگاهدارندگان دین در زمین هستند و مردم را بدان سوی می‏خوانند. مرحوم صدر المتألّهین اضافه فرموده که زندگی حضرت ولی عصرعلیه السلام در این سیاره‏ی زمین، همانند بقای حضرت عیسی در آسمان است که هرگز کسی نتواند در طول عمر آن بزرگوار، به خود شک راه دهد؛ زیرا، این توهّم، از ضعف ایمان و نبود معرفت به چگونگی زندگی آن امام معصوم‏علیه السلام خواهد بود.

امّا معنای روایت که فرمود، «إذا قام قائمنا» به معنای خروج و ظهور آن بزرگوار است، و این امر، قطعی و حتمی است، به طوری که اگر در دنیا، بیش از یک روز باقی نباشد، در آن روز، حتماً، ولی عصر، عجّل الله فرجه الشریف، ظهور خواهد فرمود. عدد روایات، در این مسأله، از حدّ تواتر گذشته و از ضروریات مذهب حق، شیعه‏ی اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله است.

در کتب مخالف و موافق، به این حادثه‏ی عظیم جهانی، تصریح شده است. او، سپس، در دنباله‏ی این کلام، به نقل گفتار مفصّلی از محی الدین عربی، که شیخ بهایی آن را در اربعین خود آورده، پرداخته است.

در بین کلمات محی الدین عربی، این چند بند شعر است که خود محی الدین انشاء فرموده است:

 

ألا إنّ ختم الأولیاء شهیدٌ

و عین إمام العالمین فقیدٌ

 

هو السیّد المهدی من آل أحمدٍ

هو الصارم الهندی حین یعید

 

هو الشمس یجلو کل غیم و ظلمةٍ

هو الوابل الوسمی‏ حین یجود

 

ای مردم جهان! آگاه باشید خاتم الأولیاء، امام زمان، هم اکنون شاهد بر ما است، اگر چه وجود آن حضرت، میان ما ظاهر نیست.

آن آقای بزرگوار، همان مهدی آل محمدصلی الله علیه وآله است. او، همان شمشیر برّان است آن‏گاه که ظهور کند. او، خورشیدی است که به هنگام ظهور، هر ابرو ظلمتی را می‏زداید. او آن گاه که بر عالمین ظاهر شود، همانند باران بسیار پر آب و فراوانی است که برکاتش بر تمامی عالم جاری خواهد بود.

سپس مرحوم صدر المتألهین‏قدس سره، فصلی را به نام «هدایةٌ حِکمیّة» باز فرموده واز فتوحات محی الدین عربی، باب 355، نقل می‏کند که ما، به هنگام زندگی، خود را در این جهان، چنان یافته‏ایم که به صورت عادی زندگی کرده و از همین زمین که بدن ما از آن نشأت یافته، ارتزاق می‏کنیم و توهّم کرده‏ایم که یگانه راه ادامه‏ی زندگی، همین است، ولی نمی‏دانیم که خدایی که میان بدن و این غذاها و روابط دیگر زندگی، نسبت‏هایی برقرار کرده، می‏تواند طور دیگری، اولیای خود را نگه دارد که آثار حیات و حرارت بدن و قدرت بازوی او را همچنان نیرومندتر نگه بدارد و نه چنین است که هر چه را ما ندانیم، او نیز نتواند. نعوذ بالله من جهلنا العظیم.

خدای تعالی، در این عالم، یک سلسله علل و اسباب ظاهری را آفرید، ولی علل و اسباب خفی و باطنی نیز بسیار دارد که فقطبه برخی از اولیای خود، نوری عطا فرمود تا بتوانند پرده‏های ظاهری این علل و اسباب را کنار زنند و در حدّ همان نور؛ در ظلمات این علل و اسباب حرکت کنند و تو، هرگز، طمع در آن چه برای تو میسور نیست، نکن که اسرار، بر همه کس جز آن که خدا بخواهد، بسته است.

دقّت کن که بدن ما، چگونه از هوا ارتزاق می‏کند، به طوری که اگر ظاهر بدن را مسدود کنند و رابطه‏ی هوا را با بشره بدن قطع کنند، انسان، قدرت بقا نخواهد داشت.

پس گمان نباید کرد که روزی خواری، فقط همان خوردن غذا و نوشیدن آب است.

سپس مرحوم صدر المتألهین به شرح باقی حدیث شریف پرداخته و می‏فرماید، «وضع الله یده علی رؤوس العباد» معنایش آن است که گاهی خدای تعالی، از وسایط فیض خود تعبیر به «ید» فرموده است و او، به واسطه‏ی همان وسایط، کارهای این عالم را سامان می‏بخشد. معنای «رؤوس العباد» عقول و فهم آنان است که خدا به وسیله‏ی تعلیم و تعلّم و اشتغال به تحصیل عقول آنان را رشد می‏دهد و به عقول آنان، حدس‏های قویّ به سبب الهام جناب حق، افاضه می‏گردد، به طوری که آماده دریافت تعلیم و تربیت حضرت مهدی‏علیه السلام می‏گردند.

مسلّم است که نفوس انسانی، از زمان حضرت آدم تاکنون، به تدریج، رشد یافته و لطافت و صفای عقلانی بنی آدم، همیشه، رو به رشد است. زیرا، نظام تربیتی حضرت ولیّ عصرعلیه السلام چنان است که نیاز به استعدادهای فراوان دارد.

نیز، مرحوم ملاصدرا، در جلد ششم تفسیر خود، صفحه‏ی 298، ذیل فصلی که به عنوان «مکاشفه» باز فرموده، می‏گوید، از آیه‏ی بیست و هفتم سوره حدید، معلوم است که سنّت غیر قابل تخلّف الهی، بر آن است که هیچ زمانی، زمین، از حجّت خدا بر خلق، خالی نیست و قیام حجّت، از زمان آدم (ع) تا زمان خاتم و پس از رسول خاتم‏صلی الله علیه وآله به وسیله‏ی اولاد معصوم دوازده‏گانه‏اش‏علیهم السلام، برقرار است. اکنون، زمین و زمان، در حریم امن و امان حضرت ولایت ختمی، مهدی موعودعلیه السلام، که ختم این سلسله‏ی «حجج الله علی خلقه» است، باقی و برقرار است.

نیز در صفحه‏ی 299 از نهج البلاغه، از امیرمؤمنان نقل می‏فرماید که امیرمؤمنان‏علیه السلام به کمیل بن زیاد فرمود:

«اللهم بلی لاتخلو الأرض من قائم للّه بحجّة، ظاهراً مشهوراً، أو مستتراً مغموراً، لأنْ لاتبطُلَ حُجَجُ الله و بیّناته. و أین أولئک أولئک و الله! الاقلّون عدداً الأعظمون خطراً - إلی ان قال - أولئک خلفاء الله فی أرضه و الدّعاة الی دینه. آه!آه! شوقاً إلی رؤیتهم»؛

«البته، چنین است که زمین، از حجّت قائم خدا، هرگز، خالی نیست، چه ظاهر باشد و یا پنهان، زیرا، باید حجّت و دلیل، بر مردم تمام باشد. راستی، کجایند آن اولیای خدا که تعدادشان بسیار کم و مقام و عظمت آنان، بسیار بزرگ است؟

- تا آن جا که فرموده -

آنان، خلفا و داعیان دین الهی در زمین هستند. آه!آه! که بسیار در آرزوی شوق دیدار آنان هستم.»

سپس مؤلّف کتاب گوید، از این حدیث جلیل، چند نکته به دست آید:

1. آبادانی زمین و وجود انسان‏ها و سایر کاینات، به طفیل وجود انسان کامل و ربّانی است.

2. ضرورتی نیست که آن ولیّ تامّ و کامل، ظاهر باشد، بلکه چه بسا او مستور و از دیده‏ها مخفی باشد.

3. سپس از فتوحات محی الدین عربی، عبارتی بسیار شگفت آور نقل می‏کند. ایشان، در باب 366 فتوحات گوید:

«إنّ للّه خلیفةً یخرج من عترة رسول الله من ولد فاطمة، علیها السلام. اسمُهُ اسمُ رسول الله صلی الله علیه و آله و جدُه حسین بن علی علیهما السلام یُبایَع بین الرّکن و المقام»؛

خدا، خلیفه‏ای دارد، که از عترت رسول الله و از اولاد فاطمه است و جدّ او، حسین بن علی است. مردم، در میان رکن و مقام، با او بیعت می‏کنند.

محی الدین، اوصافی را از حضرت ولیّ عصرعلیه السلام نقل می‏کند که درست، همانند عقاید صحیح شیعه است. این مبحث، در فتوحات، بسیار مفصّل است و شیخ بهایی در کتاب اربعین خود، ملخّص آن را بیان کرده است. اما تأسف آور آن که در چاپ‏های اخیر فتوحات، این مطلب، حذف شده است که این گونه دست‏های خائن، در تاریخ، بسیار بوده است.

مرحوم آخوند ملاصدرا، در مفاتیح الغیب، صفحه‏ی 485، المشهد الثانی فی باطن النبوّة و ظاهره» بحث بسیار جالبی را طرح فرموده است که در قسمت آخر آن، ص 487، می‏فرماید: آن‏گاه که حضرت مهدی‏علیه السلام ظهور فرماید، آن‏چه حاکم بر امّت اسلامی خواهد شد، کشف صحیح مطابق با واقع خواهد بود. در اسلام، تمامی مذاهب برداشته می‏شود و به حکم واحد امام معصوم - که واجب الاتباع جملگی است - در صراط واحد قدم بر می‏دارند. در آن زمان، اجتهاد هیچ مجتهدی حجّت نیست، همانند زمان رسول الله که فقط رأی حضرت خاتم النبیین، صلوات الله علیه و آله، حاکم بود؛ زیرا، امام معصوم، صلوات الله علیه، آن چه را که در علم حضرت حقّ متعال، جلَّ جلالُه است، یافته و همان را بر مردم ابلاغ می‏فرماید و آن گاه است که احکام جاری در میان مردم، صریح لوح محفوظ بوده و همگان با حقیقت‏ها و واقعیّت‏ها، زندگی خود را می‏گذرانند.

نویسنده گوید، آن چه از ارتباطات وسیع جهانی و کثرت نشریات و تأسیس دانشگاه‏ها و پژوهش‏کده‏ها و حوزه‏های علمیه، اکنون شاهد و ناظر هستیم، جملگی، در جهت رشد سریع انسان‏هاست، و خدای متعال، برای بازسازی بشر و آمادگی او برای تحمّل هدایت ویژه‏ی الهی، در این قرن، وسائل لازم را از کمون طبیعت بیرون کشیده و جملگی را در معرض استفاده عموم قرار داده است و این واقعه‏ی عظیم، از مهم‏ترین علایم و عجیب‏ترین نشانه‏های ظهور حضرت مهدی‏علیه السلام و پیدایش دولت حق و غلبه‏ی دین الهی بر تمام توطئه‏های شوم ابلیس‏های روزگار خواهد بود.

جمعه 25/2/1388 - 11:20
دعا و زیارت

حافظ و مهدویت

مقدمه

حافظ را کمتر کسی است که نشناسد، شهرتش جنبه جهانی دارد و نام او برای ایرانیان نامی کاملاً آشناست و اغلب آنها از اشعار او ابیاتی را از بر دارند.

انتخاب تخلّص «حافظ»، حکایت از ذوق هنری و تعلق خاطر سراینده، به قرآن و مفاهیم ملکوتی آن دارد. پیوند عشق و عرفان حافظ را موفق کرد تا از ترکیب این دو عنصر مجموعه‏ای شگفت‏انگیز و دلپذیر بوجود آورد.

در غزلیات حافظ، علاوه بر عشق الهی که سرچشمه عرفانی دارد، موارد بسیاری درباره عشق انسانی و نشانه‏های آن یافت می‏شود. در اینگونه از غزلها آشکارا از اندام آدمی: چشم، ابرو، خال، زلف، لب لعل و خصوصیات جسمانی و مادی صحبت می‏شود و سراینده آن را به‏صورت یک ارتباط منطقی با محبوب ازلی مرتبط می‏سازد، این عشق انسانی در نهایت منجر به عشق الهی می‏شود.

در تعریف عشق آمده است که: عشق بر دوگونه است، یکی احساسات و عواطف و محبت انسانها نسبت به یکدیگر که آن را عشق مجازی می‏گویند و دیگری عشق به پروردگار جهانیان که آنرا عشق حقیقی گویند و در این مقال می‏خواهیم بدانیم که عشق به حضرت پیامبر، صلّی‏اللَّه‏علیه‏وآله، و خاندان طاهرینش در کدامیک از این دو تعریف می‏گنجد، در این‏باره از پیامبر اکرم، صلّی‏اللَّه‏علیه‏وآله، نقل است که: «هیچ بنده‏ای مؤمن نیست تا اینکه من نزد او از زن و فرزند و مال و همه مردم محبوب‏تر باشم.» و در روایتی آمده است: «از خودش». [1] .

و در حدیث دیگری می‏فرماید: «خدا را به‏خاطر نعمتهایی که به‏شما داده دوست بدارید و مرا به‏خاطر دوستی خدا.» [2] .

حاصل آنکه دوستی و محبت به اولیای حق همان مسأله محبت به خداست، عشق ورزیدن به اهل بیت، علیه‏السلام، همان عشق ورزیدن به

مقام ربوبیت است و درحقیقت دوستی اهل بیت، علیهم‏السلام، حکم پلی را دارد که عاشق را به‏سوی حق و حقیقت هدایت می‏کند.

حافظ نیز سرمنشأ عشق و راه وصل را در جمال یار جستجو می‏کند و جمال یار را بازتاب جمال حق در عرصه آفرینش می‏داند. طی این سلوک و وجود روح‏افزای محبوب به عاشق حیاتی دوباره می‏بخشد و اثر فنا را در وی می‏زداید و نامش را برای ابد در جریده عالم ثبت می‏کند.

 

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

 

اکنون می‏خواهیم بدانیم چه‏کسی می‏تواند بر فردی مثل حافظ اثر بگذارد و اساساً انسان کامل در عصر حافظ چه‏کسی بوده است؟

آیا مشایخ شهر که الگوی عوام به‏عنوان یک انسان کامل بوده‏اند می‏توانستند الگوی حافظ باشند؟ به‏طور یقین پاسخ منفی است.

 

نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی‏بینم

 

نشان انسان کامل و در لسان حافظ (مرد خدا) عاشقی است و خواجه عشق را در مشایخ شهر نمی‏بیند.

زاهد ظاهربین نیز از نمادهای منفی شعر حافظ است. زاهد فقط به‏ظاهر می‏نگرد و از باطن و نهانخانه دل بی‏خبر است.

 

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست

 

چنانچه پیداست، حافظ زاهد را به‏عنوان راهبر نمی‏پذیرد، معشوق حافظ از خاک بوجود آمده، ولی به آن دلبستگی ندارد و به‏عبارتی رنگی از تعلق بر خویش ندارد.

 

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

پس محبوب حافظ باید انسان کامل باشد، استاد مطهری، رحمةالله‏علیه، در شرح انسان کامل می‏گوید:

«انسان، مانند بسیاری از چیزهای دیگر کامل و غیرکامل دارد و شناخت انسان کامل و انسان نمونه از دیدگاه اسلام، از آن نظر برای ما اهمیت دارد که اگر بخواهیم یک مسلمان کامل باشیم، باید بدانیم که انسان کامل چگونه است و سیمای معنوی انسان کامل چه مشخصاتی دارد، تا در پرتو این شناخت بتوانیم خود و جامعه خود را آنگونه بسازیم. انسان کامل در اسلام یک انسان ایده‏آل و ذهنی نیست، بلکه وجود عینی دارد».

استاد مطهری، پیغمبر اکرم، صلّی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، را به عنوان یک نمونه انسان کامل و بعد از ایشان حضرت امام علی، علیه‏السلام، را به‏عنوان نمونه دیگر معرفی می‏نماید.

استاد ادامه می‏دهد:

«عقل، عشق، محبت، عدالت، خدمت و آزادی از انواع ارزشهای انسانی هستند، حال کدام انسان، انسان کامل است، او که فقط عابد محض است؟ یا عاشق محض؟ عادل محض؟ و... نه هیچکدام، انسان کامل نیست، انسان کامل انسانی است که همه این ارزشها، [درحد اعلی] و [هماهنگ با یکدیگر] در او رشد کرده باشد و علی، علیه‏السلام، چنین انسانی است». [3] .

 

 

انسان کامل در شعر حافظ

استاد مطهری در کتاب آیینه جام، ابیاتی را تحت عنوان انسان کامل در شعر حافظ گردآوری نموده است، که از آن جمله‏اند:

 

گرچه شیرین دهنان پادشهانند، ولی

او سلیمان زمانست که خاتم با اوست

 

در احادیث شباهتهای فراوانی برای آن حضرت با انبیا ذکر شده است و از آن جمله در شباهت آن حضرت با سلیمان، علیه‏السلام، آمده است: بادها به‏اذن خداوند مسخّر وی می‏گردند و سلطنت او بر تمام زمین گسترده خواهد شد و امیر مؤمنان در این رابطه می‏فرماید:

«نخستین‏کاری که قائم در انطاکیه انجام می‏دهد این است که تورات را از غاری بیرون می‏آورد که عصای موسی و انگشتر سلیمان در آن است.» [1] .

و نیز می‏فرماید:

«در بیت‏المقدس، تابوت سکینه و [انگشتر سلیمان] و الواحی را که بر موسی نازل شده بیرون می‏آورد.» [2] .

همچنین امام صادق، علیه‏السلام، می‏فرماید:

«عصای موسی و انگشتر سلیمان در دست او خواهد بود.» [3] .

 

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که در برابر چشمی و غایب از نظری

 

امیر مؤمنان در این رابطه می‏فرماید:

«هنگامی که امام غایب از دیده‏ها پنهان شود و مردم از غیبت او ازحد شرع بیرون روند، توده مردم خیال می‏کنند که حجت خدا ازبین رفته و امامت باطل شده است. سوگند به خدای علی در چنین روزی «حجت خدا در میان آنهاست»، در کوچه و بازار آنها گام برمی‏دارد و بر خانه‏های آنها وارد می‏شود و در شرق و غرب عالم به سیاحت می‏پردازد و گفتار مردمان را می‏شنود بر اجتماعات آنها وارد شده سلام می‏فرمایند...» [4] .

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‏ای برون آی ای کوکب هدایت

 

روایت زیر با مصرع دوم بیت مذکور مطابق است.

امام زین‏العابدین، علیه‏السلام، می‏فرماید:

«فتنه‏هایی چون امواج تاریک شب بر آنها هجوم می‏آورد که کسی از آنها رهایی نمی‏یابد، بجز افرادی که خداوند از آنها پیمان گرفته است، آنها شعله‏های هدایت و سرچشمه‏های دانش و فضیلت هستند، که خداوند آنها را از هر فتنه تاریک نجات می‏دهد». [5] .

حاصل آنکه بیت یاد شده از حافظ برگرفته از واقعیاتی است که در متن احادیث نقل است: خواجه شیراز در شرایط نابسامان جامعه در جستجوی کوکب هدایت، حضرت مهدی موعود، عجّل‏اللَّه‏تعالی‏فرجه، است تا ازطریق وی به حقایق دست یابد.

 

هواخواه توأم جانا و می‏دانم که می‏دانی

که هم نادیده می‏بینی و هم ننوشته می‏خوانی

 

پیامبر اکرم، صلّی ‏اللَّه‏ علیه ‏و آله، می‏فرماید:

«نیکان عترت من، و پاکان بستگان من، در کودکی حکیم‏ترین مردمان، و در بزرگی داناترین آنان هستند. آگاه باشید که ما خاندانی هستیم که از علوم خدا به‏ما تعلیم شده است و از حکمت خدا به‏ما عطا شده، و از صادق مصدق فرا گرفتیم». [6] .

آری آن حضرت خزانه‏دار علوم الهی است و اسرار الهی را از صادق مصدق فرا گرفته و به‏همین علت از اسرار درونی خواخواهان خود مطلع است.

همانگونه که ذکر شد، مهدویت و نوید ظهور مصلح غیبی در اسلام بسیار قدیمی و ریشه‏دار است، لیکن نباید غافل بود که این امر اختصاص به شیعیان ندارد، بلکه این اعتقاد در میان عامه مسلمین وجود دارد و همچنین ادیان دیگر نیز ظهور آن حضرت را قطعی می‏دانند، ولی هرکدام، از این منجی، به‏گونه‏ای تعبیر کرده‏اند. حافظ درباره غیبت آن حضرت می‏گوید:

 

ازدست غیبت تو شکایت نمی‏کنم

تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

 

یا در جای دیگر:

 

ای غایب از نظر به‏خدا می‏سپارمت

جانم بسوختی و به‏جان دوست دارمت

 

امام رضا، علیه‏السلام، درباره غیبت آن حضرت چنین می‏فرماید:

چهارمین فرزند من، خداوند او را در پشت پرده غیبت پنهان می‏سازد. تا وقتی که خود می‏خواهد. [7] .

در کتاب مجموعه زندگی چهارده معصوم آمده است: عارف نامی حافظ شیراز که به زیارت جان باهرالنور امام زمان، عجّل‏اللَّه‏تعالی‏فرجه، تشرّف حاصل کرده است، شرایط زیارت حجت عصر را چنین وصف می‏کند:

 

در خرابات مغان نور خدا می‏بینم

این عجب بین که چه نوری زکجا می‏بینم

 

جلوه بر من مفروش ای ملک‏الحاج که تو

خانه می‏بینی و من خانه خدا می‏بینم

 

خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن

فکر دورست همانا که خطا می‏بینم

 

استاد علی دوانی در کتاب شوق مهدی مطلبی را درمورد حافظ و حضرت مهدی آورده است:

در اشعار هیچ یک از شاعران بزرگ غیر از حافظ نمی‏بینیم که تا این حد ابیاتی مناسب با اعتقاد شیعیان درباره امام زمان، علیه‏السلام، آمده باشد و تقریباً کمتر غزلی است که بیتی یا ابیاتی از آن مناسب با وصف‏حال امام غایب ازنظر نباشد.

لسان‏الغیب در غزلهای شورانگیز خود بارها سروده است:

 

روی بنما و وجود خودم از یاد ببر

خرمن سوختگان را همه‏گو باد ببر

 

اشکم احرام طواف حرمت می‏بندد

گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست

 

عمریست تا به راه غمت رو نهاده‏ایم

روی و ریای خلق به‏یک سو نهاده‏ایم

 

ای خرّم از فروغ رخت لاله‏زار عمر

بازآ که ریخت بی‏گل رویت بهار عمر

 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی‏تو به‏جان آمد وقت است که بازآیی

 

بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران

بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید

 

از اینها جالبتر اینکه حافظ نام «مهدی» را صریحاً آورده و از ظهور و نابودی «دجّال» - مظهر ریا و تزویر و بدی و پلیدی - سخن گفته است:

 

کجاست صوفی دجّال چشم ملحد شکل

بگو بسوز که «مهدی» دین پناه رسید!

 

شباهت حضرت مهدی به ‏پیامبران الهی در شعر حافظ

در حضرت نشانه‏هایی از پیامبران الهی وجود دارد که به احادیثی در این رابطه اشاره می‏کنیم:

مهدی قائم از نسل علی‏بن ابیطالب، علیه‏السلام، است که در اخلاق و اوصاف، شکل و سیما، شکوه و هیبت چون عیسی‏بن مریم است. خداوند به همه پیامبران هرچه داده، به او نیز داده، با اضافاتی.

همچنین در روایت دیگری از کتاب اثبات‏الرجعة فضل‏بن شاذان از امام صادق، علیه‏السلام، آورده است: [1] .

هیچ معجزه‏ای از معجزات انبیاء و اوصیا نیست مگر اینکه خداوند تبارک و تعالی مثل آن را به‏دست قائم، علیه‏السلام، ظاهر می‏گرداند تا بر دشمنان اتمام حجت کند. [2] .

و در حدیث دیگری امام صادق، علیه‏السلام، می‏فرمایند:

و در آن هنگام که آقای ما قائم، علیه‏السلام، به خانه خدا تکیه زده می‏گوید: ای مردم هرکس می‏خواهد آدم و شیث را ببیند، بداند که من آدم و شیث هستم و هرکس می‏خواهد نوح و فرزندش سام را ببیند، بداند که من نوح و سامم و هرکس که می‏خواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، بداند که من همان ابراهیم و اسماعیل می‏باشم، و هرکس می‏خواهد موسی و یوشع را ببیند، من همان موسی و یوشع هستم، و هرکس می‏خواهد عیسی و شمعون را ببیند من همان عیسی و شمعون هستم و هرکس می‏خواهد محمد، صلّی‏ اللَّه‏ علیه ‏و آله، و علی، علیه‏السلام، را ببیند من همان محمد و امیرالمؤمنین، علیهماالسلام، هستم و هرکس می‏خواهد حسن و حسین را ببیند من همان حسن و حسینم و هر کس می‏خواهد امامان از ذریه حسین، علیه‏السلام، را ببیند بداند که من همان ائمه اطهار هستم، دعوتم را بپذیرید و به‏نزدم جمع شوید که هرچه گفته‏اند و هرچه نگفته‏اند به‏شما خبر دهم. [3] .

احادیث فوق دلالت دارد که تمام صفات انبیا و ائمه، علیهم‏السلام، در وجود حضرت جمع است و چه خوش گفته‏اند: «آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری».

حافظ نیز این نکته را زیبا سروده:

 

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه‏روی

باز آید و از کعبه احزان به در آیی

 

یا:

 

گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی

جمعه 25/2/1388 - 11:17
دعا و زیارت

جایگاه امام معصوم در نسبت با کل هستی

آیت‏الله محمد علی گرامی از استادان حوزه علمیه قم و از شاگردان حضرت امام خمینی و علامه طباطبایی» هستند که برای گفتگو درباره جنبه‏های مختلف موضوع «غیبت‏حضرت صاحب الزمان (ع)» خدمتشان رسیدیم و ایشان با رویی‏گشاده و با حوصله بسیار ما را پذیرا شدند و به سؤالهای ما پاسخ دادند.

آنچه در پی می‏آید اولین بخش از گفتگوی ایشان می‏باشد که امیدواریم مورد استفاده علاقه‏مندان و مشتاقان موعود قرار گیرد. ان شاءالله

موعود: یکی از مسائلی که در موضوع غیبت امام معصوم (ع) بسیار مورد پرسش قرار می‏گیرد این است که در زمان غیبت چه فایده‏ای بر وجود امام مترتب است و مردم از وجود امام چه استفاده‏ای می‏برند؟ آیا نقش امام معصوم تنها به بیان احکام الهی محدود می‏شود تا بگوییم وقتی عملا به خاطر عدم حضور امام در جامعه این کار انجام نمی‏شود پس امام در زمان غیبت نقش چندانی در زندگی مردم و به طور کلی عالم هستی ندارند؟

آیت‏الله گرامی: در اینجا باید به دو مطلب توجه کرد، اول اینکه به اینکه غیبت در مفهوم «حاضر نبودن در جمع‏» در بین ائمه اطهار: سابقه داشته است. و غیر از امام زمان (ع) که غیبتشان طولانی است، تعدادی از ائمه: هم غیبتهایی داشته‏اند مانند حضرت موسی بن جعفر (ع) که مدتها در زندان ابد بوده‏اند و در زندان هم از دنیا رفته‏اند. حضرت امام محمد باقر (ع) هم سالهای بسیاری را در تبعید و زندان گذراندند. بسیاری نیز معتقدند که امام صادق (ع) علاوه بر تبعید غیبتی داشته‏اند یعنی در زندان و ممنوع‏الملاقات بوده‏اند حضرت امام عسکری (ع) نیز در زمان حیات، زندان طویل‏المدتی را گذراندند. در چنین اوقاتی استفاده مردم از آنها با استفاده مردم از امام زمان (ع) چندان فرقی ندارد. یعنی آن موقع خواص اصحاب می‏توانستند با آنها تماس بگیرند حالا هم کسانی هستند که تماس با آقا امام زمان دارند منتهی در تماس آن موقع بیان احکام می‏شد ولی در تماس کنونی با آقا امام‏زمان بیان احکام نیست. یعنی آنان که با ایشان تماس دارند، وظیفه‏شان این است که احکام را به طرق متعارفه کشف کنند نه از طریق سؤال از ایشان. مطلب دیگر اینکه، تنها یکی از فواید وجود امام حضور مردم در برابر ایشان و شهود ایشان است که برای بیان احکام و تشکیل حکومت و امثال اینها صورت می‏گیرد، اما فواید مهم دیگری نیز وجود دارد که در هم در متون فلسفی و هم در متون روایی به آنها اشاره شده است.

موعود: اگر ممکن است در مورد بیان فلسفی که برای این موضوع شده است قدری توضیح دهید.

آیت الله گرامی: در بحث به طریق عقلی و یا فلسفی باید گفت که از نظر مبانی فلسفه، هم از طریق برهان لمی فاعلی و هم از طریق برهان لمی غایی، این موضوع ثابت‏شده که آنچه در عالم از نعمتها هست و یا به عبارت دیگر انواع فیوضاتی که از طرف حضرت حق به خلق می‏رسد هم به وسیله وسایطی می‏رسد و هم به خاطر آن وسایط می‏رسد. منتهی فلاسفه وسایط را عالم عقول گفته‏اند ولی به حسب اعتقادات ما و نصوص مذهبی ما این فیوضات به وسیله انوار اهل بیت (ع) می‏رسد. این هم مفاد براهین مبتنی بر حرکت جوهریه است و هم مفاد برهان. قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» و هم مفاد قاعده بدیهیه «سنخیت علت و معلول‏». اجمال قضیه این است که: حضرت حق که واحد بسیط من جمیع جهات است‏با عالم کثرات که از هر نظر متشتت‏اند، نسبتی ندارد. یعنی بین وحدت بساطتی و کثرت و تشتت همه جانبی، هیچ نسبتی وجود ندارد. لذا می‏گویند حتما باید وسایطی در کار باشد تا سنخیتی به وجود آورد. اما این که این وسایط چه باید باشند و چگونه باید انجام شوند، شش نظریه مختلف ابراز شده است، که در اینجا فرصت پرداختن به آنها نیست، اما به طور کلی باید گفت در اینجا قضیه یک بعد فلسفی دارد و یک بعد ارزشی یا عرفانی.

در بعد فلسفی باید گفت که همه عالم به یک اصل واحد بر می‏گردد. یعنی کل این عالم متکثر یک واحد است، مثل بدن ما که از میلیونها و یا میلیاردها موجود زنده تشکیل شده ولی در عین حال یک واحد است و همه یاخته‏های عجیب و غریب تشکیل‏دهنده جسم انسانی در واقع تحت پوشش یک موجودند. کره زمین نیز که در برگیرنده این همه نبات و جماد و حیوان و انسان است در واقع یکی است. منظومه شمسی هم با همه سیارات اطرافش یک منظومه است. همچنانکه کهکشان با همه منظومه‏هایی که آن را تشکیل می‏دهند یک کهکشان است و عالم کلا همین طور دارای کهکشانهایی است که همه به یک واحد بر می‏گردند و اینها همه مرتبطین آن واحدند، و تکثر از حدود هر یک در مقایسه با دیگری است. ولی وقتی قیاس را بین خودشان نگیریم بلکه با علت کل مقایسه کنیم، حدود ملغی می‏شود و اصل به تعبیر فلاسفه وجود انبساطی ظلی است. یک وجود منبسط ظلی است که از حضرت حق صادر شده و به تعبیر قرآن‏«و ماامرنا الا واحدة کلمح بالبصر» [1] .

و باز در آیه کریمه دیگری می‏فرماید:

«انما امره، اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون‏» [2] .

اصلا امر خدا این است که وقتی چیزی را می‏خواهد باشد به آن [چیز] می‏گوید: «بشو! می‏شود»

بعضی از فلاسفه می‏گویند: «انما امره اذا...» اشاره است‏به عالم امر یا به عالم عقول یا به تعبیری عالم ابداعیات. ولی در مقایسه با آیه کریمه «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر» شاید بتوان گفت که اصلا همه عالم خلق، یک امر است و این امر واحد را هر وقت‏خدا اراده کند که بشود، می‏شود «و یقول له کن فیکون‏» و این «کن‏» همان «کن‏» ازلی دارد. علت نمی‏تواند حتی لحظه‏ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می‏شود. ولی در عین حال امر پیوند به همان امر ازلی است نه اینکه چیزی مستقل و جدا از آن امر ازلی باشد. بنابراین در بعد فلسفی همه عالم به یک امر بر می‏گردد و آن هم وجود انبساطی ظلی است‏به عنوان امر واحد. مثل اینکه اصلا کثراتی نیست. اما بنا به دلیلی، خود فلاسفه هم این بحث را روی نظام ارزشی و یا عرفانی پیاده کرده‏اند. به این بیان که: درست است همه عالم، به یک واحد برمی‏گردد ولی تفاوت درجات یعنی اجزای عالم خیلی زیاد است. در این موجودات عالم، خاک هست که منشا استعداد خدا شدن است، آتش هست که آن استعداد را ندارد مثل خاک نیست چنانکه متولدین از آتش هم مثل متولدین از خاک به عظمت نمی‏رسند. در این عالم جماد هست که فاقد استعداد است و استعداد ترابی در آن مرده است. در این عالم نبات هم هست که استعدادش حد یقف دارد و بالاتر نمی‏رود، حیوان هم هست که بالاتر نمی‏رود اما یک استعداد خاکی هم وجود دارد که در این حدود نمانده و راه را ادامه داده و تا مقام انسانی که باب‏الابواب وصول به حضرت حق است رسیده و بالاتر هم می‏تواند برود. در هر حال چنین استعدادهای مختلفی در این عالم طبیعت وجود دارد و خود این عالم طبیعت هم جزیی از آن مجموعه کل است. در فوق طبیعت هم عقل داریم. عقول طولانی درجه یک و عقول عرضی داریم، عالم انشاء داریم، عالم اختراع داریم، عالم به اصطلاح «مثل معلقه‏» داریم که احیانا به آنها هم انشائیات گفته شده است. علی ای حال عالم عقل، عالم نفس و عالم شهادت و ظاهر، هر کدام تفاوتهایی دارند با وجود اینکه همه عالم به یک مجموعه واحد بر می‏گردند، اما اندک دقتی نشان می‏دهد که از نظر قرب به علت و قرب به حضرت حق درجات اینها با هم متفاوت است. چنانکه از نظر هدف فاعل یا به عبارتی از نظر هدف حضرت حق نمی‏توانیم بگوییم که همه اینها در هدف یکسان بوده‏اند، چون ارزشها بسیار بسیار متفاوتند. لذا، خود فلاسفه در عین اینکه معتقدند که طبق قواعد فلسفی کل عالم به یک واحد بر می‏گردد و به تعبیر قرآن «و ما امرنا الا واحده‏»، امد به علت غایی. اما در آن مثل خودمان که مثال خلقت است اصلا دیگران هم معلول وسایط‏اند به نحو علت فاعلی و هم معلول وسایط‏اند به نحو علت غایی. یعنی خداوند عالم را ایجاد کرد برای اینکه می‏خواست از این عالم موجودی خداگونه در بیاید. به عبارت دیگر مثلهای الهی در این عالم به کمال برسند تا دوباره متصل به خدا شوند. اگر چه این موجودات خداگونه ممکن‏اند و خدا واجب ولی نمونه اعلای الهیت در عالم امکان هستند. معنای «منه المسیر و الیه المسیر» هم همین است از خدا شروع شده‏ایم و دوباره می‏خواهیم به خدا برسیم. هدف خلقت این است که در حقیقت‏خداگونه درست‏شود. اما نه خدای واجب بلکه خدای ممکن یعنی بی‏نهایت ممکن، همان طوری که بی‏نهایت واجب داریم. در برخی از دعاهای ماه رجب، تعبیرهای جالبی وارد شده است، که توجه به آنها در روشنتر شدن آنچه بیان شد مفید است، اگر چه گاهی بعضی از آقایان به این دعاهاایراد می‏گیرند، ولی از نظر قواعد ما دعاهای بسیار خوبی هستند:

«اللهم انی اسئلک بمعانی جمیع ما یدعوک به ولاة امرک المامونون علی سرک المستبشرون بامرک الواصفون لقدرتک المعلنون لعظمتک... لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک، بدؤها منک وعودها الیک، اعضاد و اشهاد و مناة و ازواد...» [3] .

بار خدایا! من از تو می‏خواهم به حق معانی همه آنچه که والیان امرت با آنها تو را می‏خوانند، هم آنها که امینان بر راز تو، شادی‏کنندگان به امر تو، وصف کنندگان قدرت تو و هویدا کنندگان عظمت تو هستند... فرقی میان تو و آنها نیست جز اینکه آنان بندگان تو و مخلوق تواند و بستن و گشایش آنان به دست تو است، آغازشان از تو و انجامشان به سوی توست، بازوان حق‏اند و گواهان، میزانهای حق‏اند و مدافعان آن...

چنانکه ملاحظه می‏شود در این دعا وسایط فیض الهی بدینگونه توصیف شده‏اند که: فرقی بین تو و این وسایط نیست، جز اینکه آنها بندگان تو هستند. تو بی‏نهایتی، آنها هم بی‏نهایت.

بزرگانی هستند که به این دعا اشکال کرده‏اند، تا آنجا که در خاطرم هست مرحوم آقای خویی در شرح حال راوی این حدیث و مرحوم شیخ‏شوشتری در شرح حدیث می‏فرمایند این دعایی را که نقل کرده‏اند نمی‏شود پذیرفت. چه کسی می‏تواند بگوید: «لا فرق بینک و بینها». [4] .

به نظر من فرمایش این بزرگان درست نیست، چون در این دعا می‏فرماید:

«لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک‏»

هیچ فرقی بین تو و آنها نیست مگر اینکه آنها بندگان تو هستند.

یعنی در عین اینکه می‏گوید: «لا فرق‏» ولی قیدی را اضافه می‏کند که خود بیان کننده این است که «فیه کل‏الفرق،الا انهم عبادک‏» فرق اصلی در این است که خداوند واجب است و آنها ممکن. ولی خداوند که خود غیرمتناهی واجب است، موجودات ممکنی را چون خودش غیرمتناهی قرار داده است. در حقیقت این جمله شبیه جمله‏ای است که همه فلاسفه اشراق درباره عالم عقول مجرده تعبیر کرده می‏گویند: «ما لایتناهی‏»، منتها درباره خداوند می‏گویند: «فوق ما لایتناهی‏». این مفاد حدیث قدسی است:

«عبدی اطعنی اجعلک مثلی انا حی لا اموت اجعلک حیا لا تموت...» [5] .

بنده من! مرا اطاعت کن تا ترا مثل خود قرار دهم، همچنانکه من زنده و غیرفانی هستم ترا هم زنده و غیرفانی قرار می‏دهم.

بنابراین در حقیقت هدف خلقت این بوده که همه به خدا برسند، «منه المسیر و الیه المسیر» ولی این هدف فقط در آن وسایط پیاده شد پس عالم همه طفیل آنها هستند و روی مبانی حرکت جوهری، چون حرکت تدریجی است و هر قدمی مقدمه قدم بعدی است همانطور که همه عالم طفیل بزرگان‏اند هر درجه پایین هم هدف درجه پایین‏تر از خویش است. یعنی همانطوری که در حدیث قدسی آمده است: «و لولا شیوخ رکع، و بهائم رتع و صبیة رضع لصببت علیکم البلاء صبا و ترضون به رضا» [6] .

مطابق این حدیث اگر پیران قد خمیده‏ای که برای خدا عبادت می‏کنند نبودند خداوند عذاب خود را بر همه نازل می‏کرد و نه تنها به خاطر پیران قد خمیده‏ای که در برابر حضرت حق راکع و ساجدند بلکه به خاطر آنهایی که حرکت اکمالی نکرده‏اند، اما ضد حرکت هم نکرده‏اند مثل «صبیة رضع‏» ; اطفال شیرخوار خداوند عذابش را بر مردم نازل نمی‏کند، زیرا آنها اگر چه حرکت اکمالی نکرده‏اند ولی چون حرکت نزولی هم نداشته‏اند نسبت‏به آن کفاری که حرکت نزولی داشته‏اند و فساق و فجار، بهترند. در اصطلاح عامیانه هم می‏گویند «طفل معصوم‏» پس هدف غایی از کل خلقت این بوده است که خداگونه‏هایی در زمین پیدا شوند و سایر موجودات طفیل هستی آنها هستند، و لذا در روایات در مورد امام زمان (ع) وارد شده است که «بیمنه رزق الوری‏» نه تنها علت غایی، بلکه علت فاعلی خلقت هم اینها هستند. به این بیان وقتی که بنا شد، سنخیت‏بین علت و معلول لازم باشد، از واحد بسیط من جمیع الجهات، کثرات در نمی‏آیند. وقتی که ما بین این اجزا عالم نظام ارزشی برقرار می‏کنیم می‏بینیم که اینها با هم تفاوتهایی دارند و کان از نظر درجات و رتبه از هم جدا هستند. هر چند که به یک واحدی هم برمی‏گردند. پس خدا بسیط من جمیع جهات است و اینها کثرات متشتت از هر نظر. آن که به خدا قریب و نزدیک است و در عین حال تناسب بیشتری با بقیه دارد آن واسطه فیض می‏شود. خدا به آنها فیض می‏دهد و از طریق آنها به دیگران. فلاسفه مشاء می‏گفتند: خداوند عقل اول را آفرید و چون در عقل اول وجود و ماهیت است و علم به خود و علم به حق و عشق به خود و عشق به حق حداقل شش جهت کثرتی در عقل اول هست و این وسیله می‏شود برای ایجاد کثرت بیشتر. عقل دوم فلک اقصی و به همین ترتیب تا برسد به عقل فعال که عقل دهم است. کثرات زیادی در آن هست که این نزدیک می‏شود به کثرات عالم پایین‏تر. اشراقیون می‏گویند نخیر ما برهان لازم برای اثبات ده عقل را نداریم، اما اصل عالم عقول باید باشد. شاید هم آنها بی‏نهایت‏باشند و در روایات ما هم تعداد ملائکه مثل بی‏نهایت توصیف شده است. بنابراین اینها وسایط‏اند و به وسیله اینها و از طریق اینها فیوضات به بقیه می‏رسد.

موعود: کار اصلی این وسایط چیست؟

آیت‏الله گرامی: کار اصلی این وسایط عبارت است از:

1. رساندن کل فیوضات به دیگران

2. وجود آنها برای برخورداری دیگران از فیوضات الهی

که این دو هم از طریق لم فاعلی هم از طریق لم غایی قابل اثبات است. آنچه ذکر شداصل، مبانی فلسفی فلاسفه بود. گاهی می‏گویند اولین مخلوق عقل اول است، صادر اول عقل اول است. گاهی هم می‏گویند، همه عالم به واحدبرمی‏گردد و وجود انبساطی ظلی یک وجود است‏بقیه‏اش هم حدود و قیود است، حدود و قیود الحاقی. هر دو تعبیر را فلاسفه دارند.

موعود: نصوص مذهبی و روایی ما در این زمینه چه می‏گویند؟

آیت ‏الله گرامی: در نصوص مذهبی در جایی می‏فرماید: «اول ما خلق‏الله العقل‏» [7] .

اما درجایی دیگر نیز به نقل از پیامبر اکرم (ص) آمده است: «اول ما خلق‏الله نوری‏» [8] .

در روایت دیگری که در بحارالانوار به نقل از پیامبر اکرم (ص) وارد شده، چنین آمده است:

«یا ابن مسعود ان‏الله تعالی خلقنی و خلق علیا و الحسن والحسین من نور قدسه، فلما اراد ان ینشی خلقه فتق نوری وخلق منه‏السموات والارض...» [9] .

خدا مرا و علی را و حسن و حسین: را از نور قدس خودش آفرید و چون خواست‏خلق را انشا کند (یعنی دیگران را) نور مرا شکافت و از نور شکافته شده من آسمانها و زمین درآمد.

این همان معنای واسطه است که فلاسفه می‏گویند و سپس ادامه می‏دهد: «فعند ذلک اظلمت المشارق و المغارب‏» ; اگر چه آن موجودات مقدس آفریده شده بودند، اما هنوز شرق و غرب جهان در تاریکی به سر می‏برد.

«فعند ذلک تکلم‏ الله بکلمة اخری فخلق منها روحا، فاحتمل النور الروح، فخلق منه الزهراء فاطمة فاقامها امام العرش، فازهرت المشارق و المغارب فلاجل ذلک سمیت الزهرا...» [10] .

این بود که خداوند فاطمه زهرا (س) را آفرید تا با نور او ظلمتها برطرف شود. می‏گویند روایت «لولا فاطمه لما خلقتکما» سند ندارد، البته سند دارد ولی بعضی مجهولات در آن هست. اما در هر حال این روایات طبق قواعد است. با توجه به این روایات است که مرحوم مجلسی می‏فرماید:

«فاعلم ان اکثر ما اثبتوه‏لهذاالعقول قد ثبت لارواح النبی و الائمة: فی اخبارناالمتواترة علی وجه آخر فانهم اثبتواالقدم للعقل، و قد ثبت‏التقدم فی‏الخلق لارواحهم...» [11] .

بیشتر چیزهایی را که فلاسفه برای عقول اثبات کرده‏اند، برای ارواح پیامبر و امامان: در اخبار متواتره ثابت‏شده است. آنها قدم را برای عقل ثابت کرده‏اند، اما در روایات ما تقدم در آفرینش برای ارواح پیامبر و امامان: ثابت‏شده است.

ما می‏خواهیم بگوییم که حسب نصوص مذهبی ما، هر آنچه که فلاسفه درباره عقول گفته‏اند درباره پیغمبر و اهل بیت (ع) است و ائمه، آن وسایط فیض هستند و روایاتی هم که می‏فرماید: «اول ما خلق‏الله نوری‏» یا روایت «لولا انت...»، «لولا انتما...»، «لولا انتم...» «لولا هولاء...» «لولا علی...» و «لولا فاطمه...» همه بر این موضوع دلالت دارند. در این روایات قسمت اول متواتر است. اگر این اهل بیت نبودند، اگر شما دو تا نبودید، اگر شماها نبودید، اینها تعبیرات مختلف است و متواتر. بعضی از اینها علت غایی را می‏رسانند، اگر شما نبودید درست نمی‏کردم، روی قاعده هم هست چون هدف تکامل است. تکامل هم بسته به حضرت حق است. بالاتر از انسان خداست ولی این چهارده تن معصوم شده‏اند و بقیه به یک درجه‏ای رسیده‏اند. پس انبیا از آدم تا قبل از حضرت خاتم: به خاطر حضرت خاتم (ص) و اهل بیت او هستند. دیگران به خاطر انبیا هستند. پایین‏تر به خاطر اوصیا هستند تا برسد به پایین و پایین‏تر. فساق به خاطر آن «شیوخ رکع‏» هستند. یعنی اگر اینها نبودند اصلا خلقت لغو می‏شد. برای چه این عالم را درست کنند؟ این حالت‏برهان غایی قضیه است. در برهان فاعلی هم نصوص بسیار است مثلا زیارت جامعه کبیره. تعبیراتی که در جامعه کبیره هست‏بسیار زیباست. مثلا در جایی می‏فرماید:

«موالی لا احصی ثناءکم و لا ابلغ من ‏المدح کنهکم و من الوصف قدرکم و انتم نور الاخیار و هداة الابرار و حجج الجبار، بکم فتح‏الله و بکم یختم الله‏» اصلا شروع عالم به وجود شما بوده است، این علت فاعلی است. می‏گوید «بکم‏» نه «لکم‏»، «بکم فتح‏الله و بکم یختم‏الله‏» شروع و ختم عالم به وسیله شماها بوده است. «بکم ینزل الغیث‏» یعنی اصلا به وسیله شما باران فرود می‏آید. این که بگوییم «باء» به معنی لام است‏یعنی چه؟ «بکم ینزل الغیث‏» بعضی از آقایان اشکال می‏کردند و می‏گفتند تعبیر شما درست نیست، چون بر طبق این تعبیر باید بگوییم که مثلا امام علی (ع) خالق است. بنده هم عرض کردم خوب اگر عیسی (ع) خالق باشد چطور است؟ قرآن صریح می‏گوید: عیسی خالق است «و اذتخلق من‏الطین‏» ما که نگفتیم علی (ع) در مقابل خدا، گفتیم به اذن خدا. بله آنها خالق‏اند. انوار مقدس آنها خالق کل آسمانها و زمین است، نه وجود طبیعی آنها که مثلا فرزند ابی‏طالب است. ما همه یک سابقه‏ای داریم قبل از عالم طبیعت. زیرا ما بعدا به ظلمت مبتلا شدیم. آنها به ظلمت مبتلا نشدند. پس این زیارت جامعه را چگونه معنی می‏کنید؟ یا در زیارت آقا ابی‏عبدالله (ع)، «زیارت وارث‏» که می‏گوید: «لم تنجسک الجاهلیه بانجاسها و لم تلبسک من مدلهمات ثیابها» آقا امام حسین (ع) که آن موقع نبودند که حالا صحبت از تنجیس و غیر تنجیس باشد. بلکه نور ایشان بوده است. ما همه‏مان به نوعی قبلا بوده‏ایم. ما از عدم که به وجود نیامده‏ایم، مگر در خلقت اولیه عالم که هیچ چیز نبوده است. خدا «خلق الاشیاء من العدم‏» یعنی هیچ چیز نبوده است. در حقیقت آن هم از عدم نبوده است. به یک معنا از ذات است، ماده‏ای ندارد و الا علت فاعلیش که موجود بوده است. علی ای حال همه ما به یک نوعی بوده‏ایم. منتها ما دچار ظلمت‏شده‏ایم و آنها در همان عالم انوار مانده‏اند. همانطور که اینها می‏گویند امور به وسیله عقول انجام شد ما می‏گوییم به وسیله این انوار انجام شد.

«بکم فتح ‏الله، بکم یختم‏ الله، بکم ینزل‏ الغیث، بکم یمسک ‏السماء، ان ‏تقع الارض الا باذنه‏» [12] .

اصلا به وسیله شما جاذبه و دافعه برقرار می‏شود که کرات به هم نخورند. «بکم ینفس‏الهم و یکشف الضر»

خداوند به وسیله شما غم و اندوه و گرفتاریها را برطرف می‏کند

شبیه این تعبیرات در زیارت مطلقه آقا ابی‏عبدالله (ع) هم وارد شده است، قسمتی از آن کمی فرق دارد ولی آن هم همین طوری است. تعبیر این است، می‏فرماید:

«من اراد الله بدء بکم، بکم یبین الله الکذب، بکم یباعد الله‏ الزمان الکلب‏» [13] .

به وسیله شماها زمان سخت ‏بر طرف می‏شود.

حالا این شاید اشاره به تاریخ آینده است.

«بکم فتح ‏الله، بکم یختم ‏الله، بکم یمحو ما یشاء و یثبت»

اصل عالم محو و اثبات به وسیله شماست.

«بکم یفک ‏الضر من رقابنا، بکم یدرک ‏الله ترة کل مؤمن یطلب بها» اصلا انتقامها به وسیله شماست.

این باز هم جنبه تاریخی است.

«بکم تنبت ‏الارض اشجارها»

اصلا روییدن زمین به وسیله شماست.

«بکم تخرج الارض ثمارها»

به وسیله شما میوه‏ها در می‏آید.

«بکم تنزل السماء قطرها و رزقها»

به وسیله شما آسمان باران و روزیش را فرو می‏فرستد.

«بکم یکشف ‏الله الکرب بکم ینزل ‏الله الغیث، بکم تسبح الارض التی تحمل ابدانکم‏»

خود این زمینی که بدنهای شما را در بر دارد به وسیله شما تسبیح می‏کند، حرکت می‏کند و کار می‏کند.

«تستقر جبالها عن مراسیها»

اگر کوهها در زمین قرار دارد به وسیله شماست.

«ارادة الرب فی مقادیر اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم‏»

اراده خدا در کل مقدرات امور [نه فقط بیان احکام و نه فقط عالم طبیعت، بلکه کل امور عالم] به شما محول شده، و از خانه‏های شما صادر می‏شود.

این است که می‏گوییم اینها اشرف از عالم عقول‏اند.

«والصادر عما فصل من احکام العباد»

احکام هم به‏وسیله شما بیان می‏شود.

در آخر هم که می‏گوید:

«لعنت امة قتلتکم و امة خالفتکم‏» می‏گوید; کسانی که شما را کشتند و با شما مخالفت کردند، ما را از نعمتهای زیادی محروم کردند. اما این نعمتهای ظاهری است که فعلا در زمان غیبت انجام نمی‏شود. پس اینها وسایط‏اند به طور علت فاعلی، و هم به طور علت غایی.

موعود: شما به تعبیرهایی که در لسان ادعیه در مورد ائمه: به کار رفته است اشاره کردید، اگر ممکن است‏به تعدادی از روایاتی هم که در این زمینه وارد شده است اشاره بفرمایید.

آیت الله گرامی: در اصول کافی در تفسیر آیه «ولله الاسماء الحسنی فادعوه بها» [14] .

به نقل از امام صادق (ع) آمده:

«نحن والله‏ الاسماء الله الحسنی التی لا یقیل ‏الله من العباد عملا الا بمعرفتنا» [15] .

به خدا قسم اسماء حسنی خدا ماییم.

در روایت دیگری امام صادق (ع) می‏فرمایند:

«و بنا اثمرت الاشجار و اینعت الثمار و جرت الانهار و بنا ینزل الغیث السماء» [16] .

به وسیله ما تمام درختان به ثمر می‏نشینند، و میوه‏ها رسیده می‏شوند و رودخانه‏ها جاری می‏شوند و به وسیله ما باران از آسمان فرو می‏بارد.

مرحوم صدرالمتالهین در اینجا یک بیانی دارد، ایشان می‏گوید: دقت کنید که در این روایت «بنا» هست نه «لنا». «ب‏» است نه «لام‏» یعنی به سبب ما ائمه است که درختان به ثمر می‏نشینند و...

سپس می‏گوید: ما در محل خودش با براهین عقلی ثابت کردیم که اینها واسطه خلقت هم هستند. بنابراین کمالات، ما چه انتظاری از این وسایط داریم. خلق به وسیله اینهاست «بکم فتح الله‏» برگشت‏به کمال به وسیله اینهاست، نعمتها به وسیله اینهاست «بکم یختم‏الله‏»، «بکم تنبت‏الارض‏»، «بکم تنزل السماء» بیان اولیه احکام به وسیله اینهاست. «والصادر عما فصل من احکام العباد» همه به وسیله اینهاست. الان هم که زمان غیبت است همه چیز را ما از اینها یادگرفته‏ایم. بنابراین تمام نعمتهای اصلی خلقت، تکامل و غفران هم به دست ارواح مقدس معصومین (ع) است. در همین زیارت جامعه هم در قسمت پایانیش درباره غفران ذنوب می‏گوید:

«یا ولی‏الله ان بینی و بین‏الله عزوجل ذنوبا لا یاتی علیهاالارضاکم‏» [17] .

ای ولی خدا بین من و حضرت حق گناهانی است که هیچ چیزی جز رضایت‏شما نمی‏تواند آنها را از بین ببرد.

در روایات دیگر هم تعبیرات دیگری در این زمینه داریم. بنابراین آقا امام زمان غایب است. حال ببینیم غایب است‏یعنی چه؟ یعنی اینکه فقط حکومت ظاهری تشکیل نشده است. مگر زمانی که حضرت علی (ع) خانه‏نشین بود این کارها را انجام نمی‏داد!؟ علی (ع) درست همان زمانی که طناب به گردن مبارکش انداختند و او را در کوچه کشاندند و همسرش، دختر پیامبر، را کتک زدند، همان حکومت را حفظ می‏کرد. آنها نمی‏فهمیدند. همه عرب می‏دانستند که علی (ع) هم قدرت ظاهری دارد هم قدرت باطنی به مقتضای آنچه که ما از ولایت می‏دانیم. علی (ع) همان زمان می‏توانست دست‏به قائمه شمشیر ببرد و همانجا این حکومت را واژگون کند. اما چرا نکرد؟ علی (ع) فکر می‏کرد که اصل اسلام هم به وسیله توطئه از بین می‏رود و اگر از قدرت ظاهریش استفاده کند و همه را از بین ببرد آن وقت‏بعدها بقیه که مسلمان شدند آن اسلام از روی ترس و وحشت است نه آن اسلامی که خدا می‏خواهد، یعنی از طریق عقل جای اعجاز موارد خاصی است. علی (ع) زندانی، علی (ع) 25 سال خانه‏نشین، علی (ع) طناب به گردن انداخته، علیی که شمشیر بالای سرش گرفته بودند تا بیعت کند، همین علی (ع) همان حکومت را حفظ کرد. نانی که همان روز ظهر ابوبکر می‏خورد به یمن وجود علی (ع) بود.

بنابراین بیان احکام یا تفسیر قرآن با همه اهمیتشان کار بسیار کوچکی است که علی (ع) می‏کند. فضایل ائمه در روایات ما بسیار است و همه را در این بحث نمی‏شود عنوان کرد و ما در اینجا به ذکر عناوینی از ابواب مختلف اصول کافی که روایات مربوط به فضایل ائمه: در آنها وارد شده است اکتفا می‏کنیم:

«فی ان الائمة شهداءالله عزوجل علی خلقه‏» [18] .

اینها گواهانند، ناظر بر اعمالند.

می‏دانید که نظارت وسیله تکامل است.

«فی ان الائمه هم الهداة‏» [19] .

ائمه هادیانند.

هدایت فقط هدایت مستقیم از طریق احکام نیست.

«فی ان‏ائمة ولاة امرالله و خزنة علمه‏» [20] .

خزینه علم خدا هستند و والیان امرالله.

منظور از والیان امرالله، نه فقط امر احکام بلکه همه امور است. خلق و بدء.

«الائمه خلفاءالله عزوجل فی ارضه و ابواب التی منها یؤتی‏» [21] .

ائمه جانشین خدایند.

جانشین خدا چه می‏کند؟ کار که فقط بیان احکام نیست.

«ان الائمة نورالله عزوجل‏» [22] .

ائمه نور خدا هستند.

اگر نباشند دنیا تاریک است. منتهی این را کسی می‏فهمد که می‏داند ظلمت [چیست و] کجاست، نور[چیست و] کجاست. «ان الائمة هم ارکان الارض‏»; [23] .

اگر ائمه نباشند زمین بقا ندارد. برای این که دیگر نقض غرض می‏شود.یعنی دیگر خلقت‏بی‏هدف می‏ماند بنابراین بقا نمی‏تواند داشته باشد.

و یا عناوین دیگری همچون «ان اهل الذکر، الذین امرالله الخلق بسؤالهم هم الائمة‏» [24] .

، «عرض الاعمال علی النبی والائمه‏»، [25] .

«ان الائمه معدن العلم و شجرة‏النبوه و مختلف الملائکه‏» [26] .

ائمه رابط عالم پایین و بالا هستند. «تفویض الی‏الرسول و الائمه فی امر دین‏» [27] .

یکی از مطالبی که در موردائمه می‏گوییم این است که آنها می‏توانند قانون وضع کنند، چون به آنها تفویض شده است.

به هر حال یک جهت از فواید امام آن است که ظاهر باشد و تشکیل حکومت ظاهری بدهد و الا فواید بیش از اینهاست. ائمه کارهای اصلی خلقت را انجام می‏دهند حالا یکی از آنها تشکیل حکومت است البته فعلا به وسیله امام زمان نیست، کما اینکه آن موقع هم به وسیله ائمه نبود ولی آثار دیگر که مهمتر، بلکه خیلی هم مهمتر است، آنها به جای خودشان باقی است. به اضافه اینکه آقا امام زمان الان هم هدایتهای جانبی برای افرادی دارند و در یک شرایط حساس که شخص چه بسا می‏خواهد تغییر روش زندگی بدهد. یکدفعه به دادش می‏رسند. چیزهای غریبی است، یکی دو تا هم نیست، بوده است کسی که در شرایط ناراحت‏کننده روحی قرار داشته، حالت‏یاس و ناگهان با یک نگاه همه چیز را به او فهمانده‏اند و راه را به او نشان داده‏اند. منتهی روابط حضرت با افراد بر حسب کمالات روحیشان است و هر کس به هر مقداری که کمال دارد می‏تواند این ارتباط را برقرار کند.

موعود: ضمن تشکر از اینکه وقتتان را به ما دادید ان‏شاءالله در جلسه بعدی سؤالات دیگری را که در این ارتباط وجود دارند مطرح خواهیم کرد.

جمعه 25/2/1388 - 11:15
دعا و زیارت

بحثی در باب نور

همچنانکه راهمان را به طرف بقیع ادامه می‏دادیم دوست همراه من باز سؤالش را تکرار کرد که:

- چه شده که این همه ساکت و تو فکری، مثل اینکه در عالم دیگری سیر می‏کنی... آیا اتفاقی برایت افتاده است؟

- نه، اتفاقی برایم نیفتاده است.

- آیا فراموش کرده‏ای که ما در مدینة الرسول هستیم. جایی که محل اقامت‏ حضرت صاحب‏الامر ارواحنا فداء است؟

- فکر مرا این حدیث امام صادق (ع)، مشغول کرده که می‏فرماید:

«صاحب این امر را چاره جز غیبت نیست و در این غیبت ناچار به «کناره‏جویی‏» است و بهترین منزل برای او مدینه طیبه است و او با وجود آن سی نفر هیچ بیم و هراسی ندارد.» [1] .

مساله‏ای به این عظمت چگونه فکر و حواس مرا مشغول نکند؟! نور خدا در زمین و حجت او بر بندگانش، در شهری که ما الان در آن هستیم زندگی می‏کند و ما هیچ صحبتی از او و نشانه‏های او نمی‏کنیم؟

آیا این کلام خدا را نخوانده‏ای که:

«خدا نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون چراغدانی است، که در آن چراغی باشد و آن چراغ در آبگینه‏ای و آن آبگینه گویی ستاره‏ای است تابان، که آن چراغ‏ از روغن درخت پربرکت زیتونی که نه شرقی است و نه غربی بر افروخته شود که روغنش از درخشندگی‏ گر چه آتشی به آن نرسد نزدیک است روشنی دهد، روشنی بر روشنی است; خدای هرکه را خواهد به نور خود راه نماید; و خدای‏به همه چیز داناست. آن چراغ‏ در خانه‏هایی است که خدای رخصت داده است که بالا برده و بزرگ داشته شوند و نام وی در آنها یاد شود و او را در آنجا بامدادان و شبانگاهان به پاکی ستایند.

مردانی که بازرگانی و خرید و فروش ایشان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات باز ندارد، و از روزی می‏ترسند که دلها و دیدگان در آن روز دگرگون شود.» [2] .

یعنی اینکه برای نور خداوند عزوجل بر روی زمین مرکزی است که مانند «چراغدان‏» است. خداوند تعالی این مثال را برای مردم ساکن بر روی این زمین زده است!! پس این نور الهی و آن چراغدان و چراغ فروزان‏نان مفسرین را پذیرفت که آیه بعد از آیه‏نور که می‏فرماید: «در خانه‏هایی که خداوند رخصت داده که بالا برده و بزرگ داشته شوند.» [3] هیچ ارتباطی با آیه ماقبل خود ندارد؟ چگونه می‏توانیم چشمانمان را بر روی این حدیث نبوی، که آن را از طریق اهل بیت روایت می‏کنیم و سیوطی و ثعلبی هم آن را به طریق خود روایت می‏کنند، ببندیم که می‏فرماید: «این نور الهی در این خانه‏هاست و این خانه‏ها هم خانه‏های پیامبران و امامان است.»؟!

سیوطی در «درالمنثور» می‏گوید:

«ابن مردویه از انس بن مالک و بریده روایت کرده است که: رسول خدا (ص)، این‏ی که خداوند رخصت داده که بزرگ داشته شوند» در این هنگام مردی برخاست و پرسید: منظور از این خانه‏ها چیست، ای رسول خدا؟ آن حضرت فرمود: خانه‏های پیامبران. آنگاه ابوبکر برخاست و با اشاره به خانه علی و فاطمه پرسید: آیا این خانه هم از جمله آنهاست؟ رسول خدا فرمود: بله، این خانه از برترین آن خانه‏هاست!» [4] .

چگونه خود را با تفسیر مفسرین این آیه قانع کنیم که گفته‏اند: «مراد از خانه‏ها «در این آیه مساجد است و مراد از «چراغدان‏» نور خدا در زمین همان چلچراغ مساجد است که مردم آن را با شمع و نفت و برق روشن می‏کنند.»؟!

آیا ندیده‏ای که مطلع آیه یعنی «الله نورالسموات والارض‏» زمینه را برای مطالب بعدی آماده می‏سازد و به عبارتی مطالب بعدی را خلاصه می‏کند... پس خداوند عزوجل نور آفرینش آسمانها و زمین، نور استمرار وجود و حیات آنها، و نور جمله آنچه در میان آنها واقع شده، می‏باشد. و او را در هر دوره‏ای نوری است در زمین، بسیار شبیه به چراغی که در چراغدان قرار دارد و خداوند هرکس را که بخواهد بدان هدایت می‏کند.

و این مضمون حدیث متواتری است که می‏فرماید: «خداوند تعالی هرگز زمینش را از حجت‏ خالی نمی‏گذارد، خواه این محبت آشکار و شناخته شده باشد، و خواه ترسان و گمنام.» [5] .

بعد از زیارت بقیع، دوستم پیشنهاد کرد که در کنار دیوار بقیع بنشینیم و صحبتی را که درباره حضرت مهدی (ع)، داشتیم ادامه دهیم، پیشنهادش را پذیرفتم و او گفت:

- یعنی امام مهدی (ع)، همان مرکز نور الهی در آیه نور است؟

- بله، مقتضای این کلام الهی که «مثل نور او چون چراغدانی است‏» این است که این «چراغدان‏» هموار در زمین موجود است. زیرا این کلام از نظر زمان مطلق است و مقید به وقت‏خاصی نیست، و حدیث نبوی که سیوطی روایت کرده صریح در این مطلب است.

- یعنی شما می‏گویید، افعال الهی در زمین و بین مردم به واسطه وجود امام مهدی (ع)، تمام می‏شود؟

- بله، من می‏گویم که برای خدا بر روی زمین «چراغی‏» است که آن مرکز نور اوست، و هیچ تردیدی نیست که این چراغ در وجود مقدس نبی اکرم (ص)، تجلی می‏یابد و نقش آن حضرت در تاباندن نور الهی و جاری ساختن عطایای الهی بسیار فراتر از آن است که در تصور ما می‏گنجد.

همچنین هیچ تردیدی در این نیست که این «چراغ‏» بعد از پیامبر در وجود علی (ع) و پیشوایانی که از نسل او هستند، با همان حدودی که پیامبر از آن خبر داده است، تجلی می‏یابد.

آیا سؤال ابوبکر از پیامبر این نکته را به ذهن نمی‏آورد که او می‏خواسته است‏بداند که آیا خانه علی و فاطمه، که دائما پیامبر تاکید می‏ورزید آن خانه اوست و اهل آن خانه اهل بیت او هستند، از خانه‏های پیامبران و مرکز نور الهی است‏یا خیر؟ و پیامبر هم جواب او را چنین داد که این خانه نه فقط یکی از خانه‏های پیامبران بلکه خانه‏ای برگزیده از میان آن خانه‏هاست!!

آیا سوره قدر را نخوانده‏ای که می‏فرماید فرشتگان در هر سال بر همه امور نازل می‏شوند؟ آیا در این عموم و شمول دقت کرده‏ای؟

دوست من! مقام پیامبر و پیشوایان ما بسیار بزرگتر از آن است که ما گمان می‏کنیم. همانطور که انواع افعال الهی بسیار زیادتر از آن است که در تصور ما می‏آید. خداوند بعضی از کارها را خود مستقیما و بعضی دیگر را بواسطه فرشتگان و پیامبرانش و یا بواسطه هرکس از مخلوقاتش که اراده کند، انجام می‏دهد.

شاید ما بتوانیم با استفاده از قرآن به پرتویی از انواع افعال الهی و قوانین حاکم بر آن دست‏یابیم. از آنجا که گاهی در قرآن فعل به صیغه مفرد متکلم به خدا نسبت داده می‏شود و گاه به صیغه جمع و گاه به صیغه غایب... بررسی و تحلیل افعال که در قرآن به خدا نسبت داده شده و تقسیم‏بندی آنها به ما نگرشی کلی نسبت‏به انواع افعال الهی به ما می‏بخشد... و تو درمی‏یابی که در این تفاوت صیغه‏ها و نحوه نسبت فعل الهی در قرآن هدفی ورای این تفاوت قاعده‏ای وجود دارد.

بعضی از افعال را خداوند عزوجل هم به صیغه مفرد متکلم، هم به صیغه جمع متکلم و هم به صیغه مفرد غائب به خودش نسبت داده است مانند: «او حیت‏» (وحی کردم)، «اوحینا» (وحی کردیم)، «نوحی‏» (وحی می‏کنیم) و «اوحی‏» (وحی کرد).

و بعضی دیگر از افعال را فقط به صیغه جمع متکلم و غائب به خودش نسبت داده و به صیغه مفرد نسبت نداده است مانند: «بشرنا» (مژده دادیم)، «ارسلنا» (فرستادیم)، «صورنا» (شکل دادیم)، «رزقنا» (روزی دادیم)، «بینا» (بیان کردیم) و... اما نفرموده است: «بشرت‏» (مژده دادم) و یا «رزقت‏» (روزی دادم) و... همین امر به ما می‏فهماند که در این موضوع قاعده‏ای وجود دارد. زیرا کلمات و حروف قرآن به موجب حساب و قواعد دقیق در جای خود قرار گرفته‏اند، همچنانکه ستارگان در جایگاهها و مدارهای خود قرار گرفته‏اند.

«سوگند به جایگاه ستارگان و همانا این سوگندی است‏بزرگ، اگر بدانید، که هر آینه این قرآنی است گرامی و ارجمند» [6] .

اما آنچه ما از این قاعده به موجب استعمال فعل درمی‏یابیم، ظنی و تخمینی است، زیرا ما از وجود آن کس که علم کتاب در نزد اوست، محرومیم.

در «احتجاج‏» روایت‏شده است که شخصی به حضور امیرالمؤمنین (ع)، رسید و به ایشان عرض کرد:

«اگر در قرآن اختلاف و تناقض وجود نداشت‏به دین شما داخل می‏شدم! و آن حضرت فرمود: این اختلاف و تناقض چیست؟ آن مرد عرض کرد:... خداوند در آیه‏ای می‏گوید: «به آنها بگو فرشته مرگ که بر شما گمارده شده جان شما را خواهد گرفت‏» [7] و در جایی دیگر می‏گوید: «خداست آن که وقت مرگ ارواح خلائق را می‏گیرد» [8] «آنانکه فرشتگان جان آنها را می‏گیرند در حالی که پاکیزه هستند...» [9] و موارد دیگر مشابه این که خداوند یک بار فعل را به خودش،، یک بار به فرشته مرگ و بار دیگر به فرشتگان نسبت می‏دهد...

- امیرالمؤمنین (ع)، فرمود: منزه و پیراسته است پروردگار فرشتگان و روح، پاک و منزه است‏خداوند والامقام، اوست زنده همیشگی، اوست که بر همه خلائق و آنچه عمل می‏کنند ناظر است. اگر در چیز دیگر هم شک داری عرضه کن.

- آن مرد عرض کرد: آنچه گفتم بس است...

- آنگاه امام (ع)، فرمود: اما درباره این موضوع که خداوند در یک جایی می‏فرماید: «خداست آنکه وقت مرگ ارواح خلائق را می‏گیرد» [10] و در یک جا می‏فرماید: «فرشته مرگ جان شما را خواهد گرفت‏» [11] و در جایی دیگر می‏فرماید: «جان او را فرستادگان ما گرفتند» [12] و در جایی می‏فرماید: «آنانکه فرشتگان جان آنها را می‏گیرند در حالی که پاکیزه هستند.» [13] و در جایی دیگر: «آنانکه فرشتگان جان آنها را می‏گیرند در حالی که بر خود ستم کرده‏اند.» [14] باید گفت که: خداوند تبارک و تعالی بزرگتر و والاتر از این است که امور را خود انجام دهد، بلکه در واقع آنچه که فرستادگان و فرشتگانش انجام می‏دهند همان فعل اوست، زیرا آنها به امر او عمل می‏کنند، پس خداوند، جل ‏ذکره، از میان فرشتگانش فرستادگان و سفرایی را بین خود و بندگانش برگزیده است که آنها همان کسانی هستند که در حقشان گفته شده است: «خداوند از میان فرشتگان و مردم فرستادگانی برمی‏گزیند»... [15] پس هر کس که اهل گناه باشد قبض روحش را فرشتگان عذاب به عهده می‏گیرند، و برای فرشته مرگ، یاورانی است از فرشتگان رحمت و عذاب که امر او را انجام می‏دهند، و در واقع فعل آنها فعل اوست و همه آنچه آنها انجام می‏دهند به او نسبت داده می‏شود، و بنابراین فعل آنها فعل فرشته مرگ است و فعل فرشته مرگ فعل خداوند، زیرا خداوند جانها را به دست هر کس که بخواهد می‏گیرد و به دست هر کس که بخواهد، می‏بخشد، محروم می‏کند، پاداش می‏دهد و مجازات می‏کند. و همانا فعل امنای او فعل اوست.» [16] .

دوستم گفت: یعنی ما معتقدیم به اینکه پیامبران و پیشوایان علاوه بر نقشی که در تبلیغ و هدایت دارند نقشی هم در کارهایی که خداوند در جهان طبیعت، و نسبت‏به اشخاص و جوامع انجام می‏دهد، دارند.

- بله، ما ناگزیر به این اعتقادیم، زیرا آیات قرآن بر این موضوع دلالت دارد و احادیث و سیره نیز در این موضوع صراحت دارند... اما ما نسبت‏به حدود این نقش و تفصیل آن اطلاعی نداریم، و ظاهرا این از اسرار خداوند تعالی است، چرا که خداوند سبحان بیشتر افعالش را بر مخفی بودن بنا گذاشته است. تا آنجا که به پیامبرش موسی درباره آخرت فرمود:

«همانا رستاخیز آمدنی است، می‏خواهم هنگام‏ آن را پنهان دارم. تا هر کس به آنچه می‏کند پاداش داده شود.» [17] .

- بنابراین وهابیون حق خواهند داشت که ما را متهم کنند که شما پیامبران و پیشوایان را شرکای خداوند قرار می‏دهید.

- خداوند از این نسبتها منزه است. چگونه آنها می‏توانند ما را به این موضوع متهم کنند تنها به سبب اینکه ما معتقدیم خداوند تعالی، در روی زمین چراغ و چراغدانی دارد که مثلی برای نور اوست، و در شب قدر هر سال فرشتگانش را بر آن نازل می‏کند.

دوست من! این موضوع که کسانی دانسته و یا ندانسته مؤمنین را به شرک متهم می‏کنند نباید تو را ناراحت کند، بلکه از ایشان باید سؤال کرد که آیا اگر با آیه و یا حدیث صحیحی ثابت‏شد که خداوند تعالی بخشی از کارهایش را به واسطه فرشتگان، فرستادگان و اولیائش انجام می‏دهد، و ما این موضوع را پذیرفتیم و بدان ایمان آوردیم، ما مشرکیم؟

آیا این سخن خداوند را نخوانده‏ای که: «بگو اگر خدای رحمان را فرزندی می‏بود، پس من نخستین پرستنده وی بودم، پاک است پروردگار آسمانها و زمین، پروردگار عرش، از آنچه او را به ناشایست‏ وصف می‏کنند.» [18] یعنی اینکه، ای پیامبر بگو من هر آنچه را که از جانب پروردگارم به من رسد پیروی می‏کنم، پس اگر او به من خبر دهد که فرزندی دارد و مرا به عبادتش امر کند، من اولین کسی هستم که او را عبادت می‏کنم، اما خداوند منزه از این نسبتهاست و ما هم می‏گوییم که اگر دلیلی از کتاب خدا و یا سنت پیامبرش بر ما اقامه شد که خداوند تعالی برخی از افعالش را به واسطه فرشتگان و فرستادگانش انجام می‏دهد، ما آن را می‏پذیریم و اطاعت می‏کنیم. و این همان توحید است و به آنها هم که ما را متهم می‏کنند می‏گوییم: قبل از آنکه مردم را متهم کنید توحید را بفهمید و بشناسید.

کسانی که ما را متهم به شرک می‏کنند، در واقع خدا را به این شرط به یگانگی می‏پذیرند که او افعالش را مستقیما و بدون هیچ واسطه‏ای انجام می‏دهد و یا لااقل به واسطه فرشتگان انجام می‏دهد نه به واسطه انسانها و سایر مخلوقات... اما ما خدا را بی‏هیچ شرطی به یگانگی می‏پرستیم، و کارهای او را با هر واسطه‏ای که انجام دهد می‏پذیریم و مطابق فرمایش امیرالمؤمنین (ع)، معتقدیم که فعل امنای خداوند در واقع همان فعل اوست. حال کدامیک از این دو گونه توحید و یگانه‏پرستی برتر و ژرف‏تر است؟

- راستی، امام مهدی در مدینه چه می‏کند و با چه کسانی زندگی می‏کند؟

- او همانگونه زندگی و رفتار می‏کند که خضر، آیا قصه موسی و خضر (ع)، را در قرآن نخوانده‏ای؟

- چرا خوانده‏ام، ولی آیا همه علمای دین به این موضوع معتقدند که خضر پیوسته زنده است و روزی می‏خورد؟

- بله، از طریق شیعه روایات صحیحی وارد شده که خضر پیوسته زنده و مشغول به کار است، و این موضوع در نزد بیشتر علمای اهل سنت هم پذیرفته شده است. و حتی «محی‏الدین بن شرف‏النوری‏»، در کتاب «المجموع فی شرح‏ المهذب‏» به هنگام بحث از موضوع استحباب و دلجویی کردن از خویشاوندان میت و تسلی بخشیدن آنها، نقل می‏کند که علما بر این موضوع به دلجویی کردن خضر از اهل بیت پیامبر به هنگام وفات آن حضرت استدلال کرده‏اند. [19] .

قصه خضر و موسی را در قرآن بخوان تا بدانی که او از طرف خداوند به انجام عملیات خاصی - اگر این تعبیر درست ‏باشد - ماموریت دارد، و حتی پیامبر خدا حضرت موسی (ع)، که یک روز یا دو روز با او همراه بود از او چیزهایی مشاهده کرد که نتوانست تحمل کند.

از پیامبر (ص)، روایت‏شده است که فرمود: «خداوند موسی را رحمت کند که نسبت‏به کارهای عالم خضر شتاب کرد. اگر او قدری شکیبایی می‏کرد. عجایب زیادی را از حضرت خضر مشاهده می‏کرد.» [20] .

از این برمی‏آید که پیامبر ما (ص)، این عجایب را دیده است!

- این عجایب چیست؟

- دوست من نحوه اداره امور جهان توسط خداوند، و ربوبیت او نسبت‏به ما شباهت‏به گلوله یخ شناور در آب دارد که تنها یک دهم آن برای ما قابل مشاهده است و نه دهم آن از چشم ما پنهان است.

هر مرحله از تدبیر پنهان خداوند عزوجل نسبت ‏به عالم از مرحله قبلی شگفت‏آورتر و فهم آن مشکلتر است. زیرا هر مرحله‏ای با قوانینی به انجام می‏رسد و با وسایلی ظهور می‏یابد که از قوانین و وسایل مراحل قبلی ژرف‏تر است.

ما اگرچه نمی‏دانیم که جایگاه پیامبر ما و اهل بیتش (ص)، در این مراحل چگونه است، اما همین قدر می‏دانیم که ایشان نور خدا در زمین هستند و خداوند هر کاری را بخواهد به دست ایشان به انجام می‏رساند.

- مثل روزی رساندن و مرگ و زندگی؟

- بله، چه مانعی دارد؟ آیا تو می‏خواهی که خدای تعالی را از اینکه کسی را مامور انجام فعلی از افعال خود کند باز داری؟ و یا اینکه می‏خواهی مانع عطای او به پیامبرانش شوی؟

چه مانعی وجود دارد که خداوند پیامبرانش را به انجام یکی از این امور فرمان دهد و به آنها قدرت انجامشان را عطا کند، و آنها هم این امور را به امر خداوند و اذن او و نه به امر و قدرت خودشان انجام دهند. زیرا آنها اگرچه بندگان مخلوق خداوند هستند و هیچ اراده‏ای از خود ندارند «اما ایشان بندگان گرامی خداوندند که در سخن از خدا پیشی نمی‏گیرند و هر کاری را به امر او انجام می‏دهند.» [21] .

- آیا در حال حاضر غیر از خضر و امام مهدی کسی که مامور به چنین عملیات خاصی باشد یافت می‏شود؟

- در بعضی روایات به نقل از حضرت موسی (ع)، آمده است که: «هنگامی که من و خضر در کنار دریا بودیم، در مقابل دیدگان ما پرنده‏ای از آسمان فرود آمد و قطره‏ای از آب دریا را با منقار خود برداشت و آن را به طرف شرق پرتاب کرد و برای بار دوم قطره‏ای از آب دریا را برداشت و آن را به طرف غرب پرتاب کرد و برای بار سوم هم همین کار را تکرار کرد و این بار قطره آب را به طرف آسمان پرتاب کرد، و در مرتبه چهارم آن پرنده قطره آب را به طرف زمین پرتاب کرد و بالاخره در مرتبه پنجم قطره آب را در دریا انداخت. من و خضر از این عمل پرنده سخت‏شگفت‏زده شدیم و من رو به خضر کردم و از او علت این کار را پرسیدم اما او گفت که من هم نمی‏دانم.

همچنانکه ما در حیرت و تعجب بودیم متوجه ماهیگیری شدیم که در دریا مشغول ماهیگیری بود، او رو به ما کرد و گفت: چه شده است، آیا از کار این پرنده در حیرت شده‏اید؟ و ما گفتیم: که بله، همین طور است. آن مرد گفت: من مرد ماهیگیری بیش نیستم اما اشاره این پرنده را درک می‏کنم، چطور شما دو نفر که پیامبر خدا هستید آن را درک نمی‏کنید؟ ما در جواب او گفتیم: ما جز آنچه را که خداوند عزوجل به ما آموخته است نمی‏دانیم...» [22] .

از این روایت و سایر روایات مشابه آن به دست می‏آید که خداوند تعالی را اولیاء مورد اعتماد متعددی است که بواسطه آنها هر آنچه از افعالش را که اراده کند انجام می‏دهد، چنانکه خدای تعالی در جایی فرموده است:

«لشکریان آسمان و زمین از آن خداست.» [23] .

و در جایی دیگر فرموده است:

«]و شمار[ سپاهیان پروردگارت را جز او نداند.» [24] .

اما در این میان برای امام مهدی (ع)، در بین لشکریان خدای تعالی و اولیاء او جایگاهی برجسته و ممتاز است.

- یعنی اینکه جایگاه امام مهدی از خضر و آن صیاد برتر و بالاتر است؟

- بله، چرا که پیامبر ما (ص)، نه تنها از خضر (ع)، بلکه بطور مطلق داناتر و برتر از همه پیامبران است و ائمه (ع)، عترت پیامبر، اوصیاء او و وارثان علم او هستند و طبیعی است که علم وصی هر پیامبر با علم خود آن پیامبر و علم هر نائب با علم منوب‏عنه تناسب دارد. به معنای اینکه وقتی ابراهیم (ع) داناتر و برتر از پیامبران پیش از خود باشد پس بناچار باید اوصیاء و جانشینان او داناتر از اوصیاء و جانشینان پیامبران پیش او باشند. بنابراین پیشوایان ما هم می‏بایست از همه اوصیاء پیش از خود برتر و داناتر باشند پس دیگر تعجبی نخواهد داشت که بگویم آنها از خضر علیه‏السلام، داناتر هستند.

دوست من، از تو می‏پرسم، آیا به صداقت و عصمت پیامبر (ص)، معتقد هستی؟ یعنی اینکه اگر پیامبر از جایگاه خود و اهل‏بیتش در نزد خداوند به ما خبر داد، آیا تو می‏پذیری که این خبر او درست است و مشمول این سخن خداوند است که: «او از هوای نفس سخن نمی‏گوید، نیست این ]قرآن[ مگر وحیی که به او فرستاده می‏شود.» یا اینکه همچون بعضی از مسلمانها می‏گویی که پیامبر هم انسانی است که از سر خشنودی و یا خشم سخن می‏گوید و گاه خودش و یا اهل‏بیتش را به بیشتر آز آنچه شایسته آن هستند می‏ستاید؟!

- بخدا پناه می‏برم از اینکه بخواهم چنین سخنی بگویم، بلکه می‏گویم او در همه سخنانش از سوی خدا تایید می‏شود و هرگز از سر هوا و هوس سخن نمی‏گوید.

- بنابراین برای تو معلوم خواهد بود که نصوص ثابت و قطعی دلالت دارند بر اینکه مساله پیامبر و اهل بیت او از اساس با مساله سایر پیامبران و اوصیاء متمایز است. و خداوند تعالی نور محمد و اهل بیت او را قبل از آنکه آدم را بیافریند و روح خود را در آن بدمد، آفرید.

من ابتدا این نصوص را در منابع شیعی دیدم اما بعدها چنین نصوصی را در منابع برادران اهل سنت و در تالیفات بعضی از مؤلفانی که در حد توان سعی در کم‏رنگ جلوه دادن اهمیت و جایگاه اهل بیت دارند، نیز مشاهده کردم، و بتازگی نیز این موضوع را در مقدمه‏ای که مسعودی بر «مروج ‏الذهب‏» نوشته است ملاحظه کردم، آنجا که او بنا بر عادت تاریخ‏نگاران از شروع خلقت جهان بحث کرده و حدیث‏خلقت نور محمدی قبل از خلقت آدم را آورده است. که این خود دلالت‏بر این دارد که این نصوص در نزد تاریخ‏نگاران شناخته شده می‏باشد.

مسعودی در جلد اول از تاریخ خود روایتی را نقل کرده و در پایان آن تصریح می‏کند که «این را از ابوعبدالله جعفر بن محمد، از پدرش محمد بن علی، از پدرش علی بن الحسین، از پدرش حسین بن علی و از امیر مؤمنان علی بن ابیطالب، کرم‏الله وجهه، روایت کرده‏اند.» متن آن روایت چنین است:

از امیر مؤمنان علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام روایت کرده‏اند که فرمود: «وقتی خدا خواست‏ خلقت را بوجود آرد و مخلوق را بیافریند و مبدعات را ابداع کند پیش از گسترش زمین و افراشتن آسمان که در انفراد ملکوت و وحدت جبروت خویش بود مخلوق را چون غباری بیاراست آنگاه شمه‏ای از نور خود را رها کرد تا بدرخشید و شعله‏ای از نور وی پرتو افکند و این نور در میان صورتهای نهان فراهم شد و بصورت پیمبر ما محمد (ص) درآمد و خداوند که گوینده عزیز است فرمود تو برگزیده منتخبی و ودیعه نور و گنجینه هدایت من پیش تو است، بخاطر تو بطحا را مسطح و آب را روان و آسمان را بلند می‏کنم و ثواب و عقاب و بهشت و جهنم بوجود می‏آورم و خاندان تو را برای هدایت می‏گمارم و از علم نهان خود بهره‏ورشان می‏کنم تا نکته‏ای برای آنها مشکل نباشد و چیزی از آنها نهان نماند و آنها را حجت ‏خلق و نشانه قدرت و وحدانیت‏خویش می‏کنم. آنگاه درباره ربوبیت و خلوص و وحدانیت از آنها شهادت گرفت و از پس این شهادت که گرفته شد انتخاب محمد و آل وی را با بصیرت خلق بیامیخت و به آنها وانمود که هدایت‏با اوست و نور از اوست و امامت در خاندان اوست تا سنت عدل از پیش مستقر شود و عذرها برخیزد آنگاه خداوند مخلوق را در غیب نهان کرد و به مکنون علم خویش فرو برد آنگاه علل را برگماشت و زمان را کشید و آب را روان کرد و کف را برانگیخت و بخار را بجنبانید و عرش وی بر آب شناور شد و زمین را بر روی آب بگسترد و از آب بخاری برآورد و آن را آسمان کرد و زمین و آسمان را طاعت‏خواند که پذیرفتند و اطاعت آوردند. آنگاه فرشتگان را از نوری که ابداع کرده و جانها که به وجود آورده بود بیافرید و نبوت محمد صلی‏الله علیه و سلم را قرین توحید خویش کرد و از آن پیش که در زمین مبعوث شود در آسمان مشهور شد. و چون خدا آدم را بیافرید فضیلت او را بر فرشتگان بیان کرد و دانشی را که از پیش خاص او کرده بود عیان نمود که وقتی نام اشیاء را از او پرسیدند همه را بدو شناسانید و خدا آدم را محراب و کعبه و باب و قبله نهاد که نیکان و روحانیان نورانی را به سجده او واداشت. آنگاه آدم را به نزد فرشتگان پیشوا خواند و او را از ودیعه خویش آگاه کرد و اهمیت امانتی را که سپرده او بود وانمود که همه بهره آدم از نکویی، ودیعه نور ما بود که بدو نمود. و خدای تعالی پیوسته این نور را به روزگار نهان داشت تا محمد (ص) را به دوران فترت علنا فضیلت داد که مردم را به ظاهر و باطن و سر و علن دعوت کرد و او (ع) پیمانی را که از ذر پیش از نسل گرفته شده به یاد آورد و هرکه با او موافق شد و از چراغ نور قدیم اقتباس کرد به سر آن راه یافت و کار واضح را عیان دید و هرکه به غفلت دچار شد سزاوار غضب شد آنگاه نور را به فطرت ما انتقال داد که در امامان ما درخشید که ما نور آسمان و زمینیم و نجات به ما وابسته است و علم نهان از ماست و سرانجام کارها به ماست و همه حجت‏ها به ظهور مهدی ما که ختم امامان و ناجی امت و غایت نور و مصدر امور است‏خاتمه می‏یابد که ما افضل مخلوق و اشرف موحدان و حجت پروردگار جهانیم و هر که به ولایت ما چنگ زند و دستاویز ما را بگیرد نعمت‏بر او فرخنده باد.» [25] .

دوست من، به این سخن خداوند توجه کن که می‏فرماید:

«بلکه به مردم برای آنچه خدا به آنان از فزونی و دهش خویش ارزانی داشته رشک می‏برند. همانا ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ایشان را فرمانروایی بزرگ بخشیدیم. [26] .

و درباره حضرت خضر نبی می‏فرماید: «ما او را از نزد خویش بخشایشی داده بودیم و او را از نزد خویش دانشی آموخته بودیم.» [27] .

ولی آیا به نظر تو آنچه خداوند تعالی به خضر و آل ابراهیم بخشیده است‏بیش از آن چیزی بوده است که به محمد و آل محمد بخشیده است؟ قطعا اینطور نیست. اما خداوند تعالی در قرآن به این موضوع تصریح نکرده است. زیرا برای امت پیامبر و سایر امتها این موضوع که محمد و خاندان او تا روز قیامت تا به این حد از برتری برخوردارند قابل پذیرش نبود.

و ما ملاحظه می‏کنیم که گروهی حتی نتوانستند چیزی بسیار کمتر از این حد از برتری را تحمل کنند و رفتار آنها با اهل بیت پیامبر بسیار بالاتر از رفتار یک حکومت‏با گروههای مخالف و رقبای خود بود.

دوست من! خضر به آنچه از علم باطنی به او امر می‏شد مکلف بود و موسی به آنچه از علم ظاهری به او امر می‏شد اما پیامبر و پیشوایان ما به آنچه از علم باطنی و ظاهری بدانها امر می‏شد مکلف بودند.

- آیا قابل تصور است که انسانی در یک زمان هم مکلف به علم باطنی و هم مکلف به علم ظاهری باشد؟ با اینکه در قصه موسی و خضر ملاحظه می‏کنیم که علم ظاهری و باطنی نتوانستند در مدت کوتاهی با هم همراه باشند، تا آنجا که خضر به موسی گفت: «اینک جدایی میان من و توست.» [28] .

- از تو سؤالی دارم، آیا ممکن است که در جیب تو پولی باشد، و تو با اینکه احتیاج داری که آن را خرج کنی. از خرج کردن آن خودداری کنی؟

- بله ممکن است، ولی آیا این مثل این است که انسانی علم باطنی داشته باشد ولی به علم ظاهری خود عمل کند؟

- بله این شبیه به آن است. اما از تو سؤالی دیگر دارم، آیا این امکان دارد که تو بدانی فلان دوستت‏بزودی و در همین سال از دنیا می‏رود ولی با این حال هیچ اثری بر این علمی که داری مترتب نکنی؟ و آیا این امکان دارد که تو بر دشمنی دشمنت، شکیبایی کنی در حالی که می‏توانی با دعا به درگاه پروردگار نابودی او را درخواست کنی و خداوند هم او را نابود سازد؟

قصد من از این پرسشها این بود که بدانم آیا تو می‏توانی در زمانی که بر اسباب و وسایل غیرعادی تسلط داری و یا می‏توانی معجزه‏ای را تحقق بخشی، از آن صرف‏نظر کنی و با اسباب عادی و بر طبق قوانین طبیعت مادی زندگی کنی؟

- گمان نمی‏کنم من چنین توانی را داشته باشم و به همین خاطر هم می‏گویم که هیچ انسانی توان جمع کردن بین علم باطنی و عمل به علم ظاهری را ندارد.

- اما پیامبر و اهل بیت او به واسطه عصمتی که خداوند بدانها بخشیده است توان چنین کاری را دارند و همین هم وجه افتراق آنها با ماست.

خوب، دوست من برخیز که نشستن ما زیاد به طول انجامید...

از آن روز به بعد دوستم مرتب از جایگاه امام مهدی در نزد خداوند و نحوه زندگی و کار او سؤال می‏کرد و این موضوع بطور کامل فکر و ذکر او را مشغول کرده بود و دیگر ساعتها نشستن در کنار دیوار بقیع برای او کاری دوست‏داشتنی شده بود...

روزی او را دیدم که در همان مکان نشسته است، در کنارش نشستم و به او گفتم: دوست من، به چه فکر می‏کنی؟

- تو درباره نزول فرشتگان در شب قدر برای من صحبت کرده بودی، اما برنامه‏ای که آنها به خدمت‏حضرت صاحب‏الامر(ع)، عرضه کنند چیست؟

- من هم در این باره چیزی نمی‏دانم، تنها چیزی که در این باره می‏دانم همان است که خداوند تعالی در قرآن فرموده است که: «فرشتگان و روح در آن شب به فرمان پروردگارشان از برای هر کاری فرود می‏آیند.» [29] در روایتی آمده است که روزی عمربن الخطاب از پیامبر (ص)، سؤال کرد که چرا قلبش به هنگام قرائت‏سوره قدر بیش از هنگام قرائت دیگر سوره‏ها دچار رقت می‏شود؟ پس پیامبر قرائت این سوره را تکرار کرد تا به این جمله «من کل امر» رسید، آنگاه به عمر گفت: آیا بعد از این دیگر چیزی باقی می‏ماند؟ و عمر در جواب ایشان گفت: هرگز!

این حدیث دلالت‏بر گوناگونی اوامر و اموری که در شب قدر بر رسول خدا و یا بر حجت ‏خدا بر روی زمین نازل می‏شود، دارد. و از ائمه طاهرین (س)، نیز روایاتی که در آنها این معنی تایید شده و جزئیاتی از آن نیز بیان شده، نقل گردیده است.

- این مساله بزرگی است و من به این نتیجه رسیده‏ام که ترک تفکر در این مساله سزاوارتر است. آیا اینطور نیست؟

- تفکر ما را به شناخت چیزهای بسیاری رهنمون می‏سازد. اما شناخت آنچه در شب قدر نازل می‏شود با تفکر در آن حاصل نمی‏شود. و ما هم مکلف به شناخت آن نیستیم. بلکه تنها بر ما واجب است که به این سخن خداوند که «فرشتگان و روح در آن شب به فرمان پروردگارشان از برای هر کاری فرود می‏آیند.» [30] با همه عمومیت و اجمال آن ایمان داشته باشیم.

- قدری در موضوع سی نفری که حضرت صاحب‏الامر (ع)، با آنها سر و کار دارد، تامل کردم و به این نتیجه رسیدم که هر یک از این سی نفر بخشی از برنامه سال ارا از سوی آن حضرت دریافت می‏کنند و مامور به اجرای آن می‏شوند، آیا اینطور نیست؟

- بله احتمال دارد، همچنانکه این احتمال هم وجود دارد که به همراه نزول برنامه شیوه اجرای آن برنامه نیز نازل شود. پس در مجموع برای ما امکان اینکه با فکر و اندیشه خودمان روش کار امام مهدی، ارواحنا فداه، را درک کنیم وجود ندارد.

- من در داستان خضر در قرآن تامل کردم و به این نتیجه رسیدم که محور کارهای او یاری و خدمت ‏به مؤمنان در امور زندگیشان می‏باشد، همچنانکه در مورد صاحبان کشتی که آن حضرت کشتی آنها را از تصرف شدن نجات داد و یا دو پسری که حضرت خضر گنج آنها را از آسیب حفظ کرد، مشاهده می‏کنیم، و نیز از کارهای آن حضرت دفع ضرر و گمراهی از مؤمنان می‏باشد، همچنانکه در مورد پدر و مادری که فرزندی ناصالح داشتند. و آن حضرت با کشتن پسر مانع از گمراهی پدر و مادرش شد. ملاحظه کنیم.

همچنین از داستان خضر (ع)، این نکته بر من روشن شد که او شخصی جهانگرد است و هرگز در یک مکان اقامت نمی‏کند. او در واقع زمانی که بر کشتی سوار شد، شهر و یا شهرهای مختلفی را قصد کرده بود و در هر مکان کار و برنامه خاصی داشت. بنابراین می‏توان گفت که کارهای حضرت صاحب‏الامر گروهی که با آن حضرت هستند نیز بر محور خدمت مادی و معنوی به مؤمنان دور می‏زند و آنها نیز در یک مکان اقامت نمی‏کنند و دائم در حال حرکت از نقطه‏ای به نقطه دیگرند.

- بله همینطور است. در روایتی وارد شده است که گنج آن دو پسر که حضرت آن را از آسیب حفظ کرد در واقع لوحه‏ای زرین بود که بر آن دانش و حکمت نقش بسته بود. پس خدمت‏خضر به آن دو هم خدمتی در امر زندگی مادی آنها و هم خدمتی در طریق هدایت آنها بود.

- بنابراین معنای روایتی که می‏گوید آنها در مدینه سکونت دارند چیست؟

- مدینه در واقع پایگاه و مقر اقامت آنهاست و این منافاتی با حرکت دائمی و رفت و آمد آنها به نقاط مختلف ندارد. و من از دوستم که در کنار دیوار بقیع نشسته بود جدا شدم در حالی که همچنان در اندیشه بود.

 

علی کورانی و ابراهیم شفیعی سروستانی

جمعه 25/2/1388 - 11:12
دعا و زیارت

ای یوسف زهرا...

ای یوسف زهرا که صدها هزار یوسف از حسن جمالت حیران شده و هزاران خویشتن دار صبور از عشق دیدارت، گریبانها را شکافته که: ای پیدای پنهان! رخ بنما، خود را هویدا کن.. شمع افروز، ظلمت ها را پنهان کن.. ابرهای تیره بلا را که باران حوادث بر سر یاران می‏بارد، پس زن، بر باد ده، با آفتاب رخت، دل عشاقان را امیدبخش که هم اینک شور و شر و خوف و ضر فراگیر شده و امن و امان از میان رفته؛ تنها یک روزنه امید دوستانت را نوید می‏دهد و تحمل سهمگین ترین رنج و بلا را بر آنان هموار می‏سازد که برق ذوالفقار علی را در دست با قدرتت ببینند و چشم های رمد دیده به نور جمال دل آرایت روشن گردد.

ای آب زندگانی و ای دریای بی‏کران اسماء و معانی! از ندیدنت دیده‏هایمان گریان و اشکهایمان چون باران است. ای نوح! ای ربان کشتی اهل بیت! غرق زدگان را دریاب و کشتی را از طوفان بلا برهان. ای نور برگزیده حق که انوار مصطفی و مرتضی از نور رخت نمایان است، می ناب ولایت را بی‏ساغر و پیاله به ما بیاشامان تا زعشقت بیشتر مخمور ومست گردیم که این راه، همی عاشق می‏خواهد نه عاقل و سرمست می‏خواهد نه خامل.

ای نفحة الرحمن! از آن دم مسیحائیت نفحه‏ای رحمانی بر قلوبمان بنواز که حیات تازه بگیرد، شکوفا گردد، به طرب آید و رقص کنان بر شب پره‏های دیو صفت بتازد و ددان را از سر راه خوبان بردارد تا همه انسیان و پریان بر کف پایت سر نهند و چون تو لب بگشایی استادان سخن و ادیبان بیان لب فرو بندند و چون تو دستور دهی، فرمان اطاعت تو برند چرا که خسروان جهان خاک پایت را تاج بر سر نهند و آسمان و زمین بر سایر افلاک فخر ریزند که تو را در بر دارند هرچند تمام افلاک و فلک الافلاک به وجود ذیجودت زنده‏اند و سرخوش، و زمین و زمان و خور و ماه و انس و جان و فرشته و پری، همه از پرتو رویت فروغ گیرند و به حرکت و نشاط درآیند.

ای راز خلقت خداوندی! به جان تو سوگند که آدم و حوا برای به دنیا آوردن تو طرف از لذات بهشتی بستند و به دنیای خاکی فرود آمدند و خضر جهان پیما، سیر آب حیات را با لعل لبت آغاز کرد و موسای کلیم با عشق دیدارت راه طور سینا را پیمود و محمد (ص)، جاودانه‏ترین و کاملترین انسان در آسمان و زمین برای سلامتی تو پیوسته دعا و نیایش می‏کرد و آرزوی دیدنت را داشت. تو کیستی که همه تو را می‏خواهند و همه یاد تو کنند. تو کیستی که ما همه در دریای هجرانت غرق شده ایم و تنها ساحل وصالت ما را از غرق شدن برهاند.

تو کیستی؟

تو طبیب درد بی‏درمانی. تو رفیق راه

امام علی (ع):

«اَلاِخْوانُ فِی اللّهِ تَعالی تَدُومُ مَوَدَّتُهُمْ لِدَوامِ سَبَبِها» (غرر الحکم، ج1، ص72، ح1809)

آنان که برای یاری خدا با هم برادری می‏کنند دوستی شان برای پایداری سبب آن دوستی، پاینده و پایدار است.

بی‏پایانی، تو جان و هم جانانی، تو چراغ عالم افروز جاودانی، تو دُرّ گوهر رحمانی، تو سرّ حقّی و راز آفرینش، بلکه تو تجلّی جمال حقّی و آوای ندای حق.

اندرا ای ماه تابان که بی‏تو ماه خسوف گشته و آفتاب کسوف. تا خیالت بر سنگ خارا افتد، رود روان از آن جاری گردد و تا شعاع نافذ دیده‏ات بر صخره صفا افتد، همچون لعلی شهوار بدرخشد و تا از سر لطف بر قلب تاریک ما نظری کنی، نور قرآن در آن پدید آید و جاودانگی یابد. ای که رویت چو گل محمدی و زلف مویت شاخ شمشاد بوستان علی، اگر غمگین فراقت باشیم، هرچند از فراقت می‏سوزیم، جانمان آن لحظه به جان تو قسم، شاد و خوش است که به یاد تو است، چه رسد آفتاب رُخ بتابد و عاشقان کویت بر سر پایت جان سپارند تا آنگه «غطا» که برداشته شود و با «بصر حدید» به جمالت نظاره کنند و نور محمد و علی و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن را در گوشه گوشه رخسارت، با جان دل و با دیده بصیرت بین ببینند که آن فوز اعظم و حیات اکمل است. ای قبله حوایج و ای کعبه آمال! امشب که شب ولادت تو است محبان و دوستانت، گردِ هم می‏آیند تا در این عید فرخنده و زیباترین شب سال به هم تبریک و تهنیت گویند و به نیایش و مناجات پروردگار بپردازند شاید مفتح الابواب و قاضی الحاجات به خاطر تو ای جان جانان، نیازهایشان را برطرف سازد و آرزوهایشان را برآورده کند که به خدائی خدا سوگند بالاترین آرزوی مشتاقان و عاشقان، دیدن رویت و شنیدن سخنت و فدا شدن در راه مقدست می‏باشد که گر ز آب لطف گلزارهای دنیا نمی‏یابد، سالهای سال گلزارها بی‏گل نماند و گر گوشه چشمی ز مرحمتت به ما کنی که مست تجلّی دیدارت هستیم برای همیشه بر سایر کائنات فخر فروشیم که مورد لطفت قرار گرفتیم و بی‏گمان سیراب از کوثر ولایتت خواهیم شد تا در صف حشر جزء منتظران به حساب آئیم و بی‏حساب به روضه رضوان راه یابیم.

داستان ولادت: و اینک، دوستان! داستان ولادت را بشنوید:

جناب حکیمه خاتون دختر امام جواد علیه السلام داستان ولادت را چنین تعریف می‏کند:

امام ابومحمد حسن بن علی (عسکری) علیهما السلام در پی من فرستاد و فرمود: ای عمه مهربان! امشب افطارت را در منزل ما قرار ده چرا که امشب نیمه شعبان است و همانا خدای تعالی حجت خود را در روی زمین، امشب پدید می‏آورد.

مادرش کیست؟

نرجس.

جانم به فدایت! اثری از حاملگی در او نمی‏بینم!

مطلب همان است که گفتم.

حکیمه، عمه امام عسکری ادامه می‏دهد: خدمت رسیدم و سلام کردم و نشستم، سپس نرجس خاتون وارد شد و خواست برای احترام، کفشم را از پایم درآورَد و به من گفت: سرورم! حال شما چه گونه است؟

جواب دادم: بلکه تو سرور من و سرور خاندان من هستی.

با تعجب روی به من کرده گفت: این چه حرفی است که می‏زنید؟

گفتم: دخترم! امشب خدای تبارک و تعالی به تو فرزندی عطا می‏کند که سیّد و سرور اوّلین و آخرین است.

حکیمه خاتون گوید: او خجالت کشید و سخنی نگفت. من هم نماز عشا را به جای آوردم و سپس افطارم را در منزل امام تناول کردم و به سوی رختخواب روانه شدم که مقداری استراحت کنم.

نیمه شب برخاستم و نماز شب را خواندم. پس از نماز سری به نرجس خانم زدم، دیدم هیچ اثری در او نیست. تعقیبات نماز را خواندم، آنگاه دوباره خوابیدم. ناگهان نرجس از خواب بیدار شد و به سرعت نماز شبش را به جای آورد و به رختخوابش برگشت تا بخوابد. من همچنان دلواپس بودم. بیرون آمدم که فجر کاذب را ببینم، و او پیوسته به خواب خوش فرو رفته بود. در قلبم اندکی تردید افتاد که ناگهان ابومحمد سلام الله علیه صدا زد: عمه! عجله نکن! به زودی این امر انجام خواهد پذیرفت. من شروع به خواندن قرآن کردم، سوره سجده و سوره یاسین را تلاوت می‏کردم که ناگهان نرجس خاتون سراسیمه از خواب برخاست، به سوی او دویدم و گفتم: خدا نگهدارت باشد، چه احساسی داری؟

گفت: احساس وضع حمل.

به او گفتم: قلبت را محکم نگه‏دار و خود را آماده ساز که مطلب همان است که گفته شد.

سپس مقداری زمان گذشت و وضع حمل به خوبی انجام شد. آنگاه که فهمیدم آن حضرت به دنیا آمده، لباس را از رویش پس زدم، دیدم به سجده افتاده. او را در بغل گرفتم و با شگفتی یافتم که پاک و پاکیزه، طیّب و طاهر است.

امام عسکری (ع) فریاد زد: عمه! فرزندم را بیاور.

او را به خدمت پدر رساندم. حضرت دستها را پشت کمرش قرار داد و پاهایش را روی سینه خویش، سپس زبان را در کامش نهاد و دست خود را بر چشم و گوش و دست و پایش کشید و فرمود: فرزندم! حرف بزن.

آن نوزاد با زبان فصیح و گویا گفت: «اشهد ان لا اله الاّ الله و أشهد ان محمدا رسول الله»، سپس بر امیرالمؤمنین و یک یک امامان علیهم السلام درود فرستاد و پس از نام پدرش سکوت کرد.

امام عسکری (ع) فرمود: عمه! او را نزد مادرش ببر تا بر مادر نیز سلام کند، سپس او را بازگردان.

او را نزد مادرش بردم و پس از سلام بر مادر، او را بازگرداندم.

حضرت فرمود: عمه! در روز هفتم ولادتش حتما به دیدار ما بیا.

صبح آن روز در جستجوی نوزاد بودم ولی اثری از او نیافتم، تعجب کنان عرض کردم: مولایم! قربانت گردم، سرورم را به کجا برده‏اید؟

فرمود: او را سپردیم به کسی که مادر موسی، موسی را به او سپرد.

روز هفتم که روز موعود بود، طبق دستور

امام به خدمتش مشرف شدم، حضرت فرمود: برو فرزندم را بیاور. نوزاد را که در پارچه‏ای پیچیده بودند، خدمت پدر آوردم. حضرت همان کار سابق را با او انجام داد و زبان را در دهانش گذاشت و فرمود: فرزندم! سخن بگو. آن حضرت پس از ذکر شهادتین و یاد از امامان معصوم علیهم السلام این آیه مبارکه را تلاوت کرد: «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ - وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا کَانُوا یَحْذَرُونَ».

نسیم و ماریه دو خادم امام عسکری علیه السلام نقل می‏کنند که وقتی حجّت خدا امام زمان صلوات الله وسلامه علیه از شکم مادر زاده شد و به زمین افتاد، بر دو زانو نشست و دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرد، آنگاه عطسه ای بر او عارض شد، ناگهان فرمود: «الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله» ستمکاران می‏پندارند که حجت خدا (پس از امام عسکری) وجود ندارد، اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می‏شد، هیچ جای تردیدی باقی نمی‏ماند.

نسیم خادم همچنین گوید: یک شب از ولادت امام گذشته بود که به دیدارش رفتم، و در حالی که خدمتش نشسته بودم، عطسه‏ای کردم، فورا حضرت فرمود: «یرحمک الله». من بسیار خوشحال شدم که صدای حضرت را شنیدم و مورد لطفش قرار گرفتم.

حضرت ادامه داد: می‏خواهی تو را به خاطر عطسه‏ات بشارتی دهم؟

عرض کردم: بفرمایید.

فرمود: تا سه روز تو از مرگ در امان خواهی بود.

و برای تبرّک دو روایت:

شبیه ترین خلق خدا به پیامبر:

رسول خدا (ص) می‏فرماید: «المهدی من ولدی، اسمه اسمی و کنیته کنیتی، أشبه الناس بی خَلقا و خُلقا، تکون له غیبة و حیرة حتی یضلّ الخلق عن أدیانهم فعند ذلک یقبل کالشهاب الثاقب فیملؤها عدلاً و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» مهدی از فرزندان من است، نامش نام من و کنیه‏اش کنیه من است (که همانا کنیه ابوالقاسم بر کسی جز رسول الله و مهدی موعود روا نیست) او از همه مردم به من شبیه‏تر است چه از نظر شکل و شمایل و چه از نظر اخلاق و منش. و همانا برای او غیبتی طولانی باشد که مردم را سرگردان سازد تا جایی که بسیاری از دین و آئین خود برگردند و گمراه شوند، آنجاست که همچون شهاب ثاقب نمایان گردد و جهان را پس از آن همه ظلم و ستم، پر از عدل و داد کند.

شباهت به پیامبران

محمد بن مسلم گوید: بر امام محمد باقر (ع) وارد شدم و در نظر داشتم راجع به «قائم آل محمد» از او سؤال کنم. قبل از آنکه سخن را آغاز کنم، حضرت ابتداء فرمود: «یا محمد بن مسلم! انّ فی القائم من آل محمد شبها بخمسة من الرسل: یونس بن متی و یوسف بن یعقوب و موسی و عیسی و محمد صلوات الله علیه و آله و علیهم، فأما شبهه الذی من یونس علیه السلام فرجوعه من غیبته و هو شاب مع کبر السن. و امّا شبهه من یوسف علیه السلام فالغیبة من خاصته و عامته و اختفاؤه من اخوته و اشکال امره علی أبیه یعقوب النبی مع قرب من المسافة بینه و بین أبیه و أهله و شیعته. و أما شبهه من موسی علیه السلام فدوام خوفه و طول غیبته و خفاء ولادته و تعب شیعته من بعده مما لقوا من الاذی و الهوان الی أن أذن الله فی ظهوره و أیده علی عدوّه. و أما شبهه من عیسی علیه السلام فاختلاف من اختلف فیه حتی قالت طائفة ما ولد و طائفة قالت مات و طائفة قالت قلت و صلب. و أما شبهه من جدّه المصطفی صلی الله علیه و آله فتجریده السیف و قتله أعداء الله و أعداء رسوله والجبارین و الطواغیت و انه ینتصر بالسیف و بالرعب و انه لا ترد له رایة، و ان من علامات خروجه خروج السفیانی من الشام و خروج الیمانی و صیحة من السماء فی شهر رمضان و مناد ینادی باسمه و اسم أبیه»

(اکمال الدین، ص327)

ای محمد بن مسلم! همانا در قائم آل محمد شباهتهایی با پنج پیامبر وجود دارد:

یونس و یوسف و موسی و عیسی و محمّد که درود خدا بر او و اهل بیتش و بر آنان باد.

اما شباهتش به حضرت یونس در این است که یونس پس از غیبتی طولانی به قومش بازگشت در حالی که همچنان قیافه‏اش جوان بود هرچند عمر زیادی کرده بود.

و اما شباهتش با حضرت یوسف در این است که یوسف از دید نزدیکان وبیگانگان دور شد و از برادرانش پنهان گشت و امرش حتی بر پدرش که پیامبر بود مخفی ماند با این که از آنان و از یاران چندان دور نبود.

اما شباهتش با حضرت موسی در طولانی شدن خوف و هراسش (از اینکه نکند مردم سخن حقش را نپذیرند و از او دوری جویند) و پنهان بودن چگونگی ولادتش و خستگی پیروانش پس از دوریش و اذیت و آزار دیدن آنان از سوی دشمنانش تا آنگاه که خداوند در ظهور و قیامش اذن داد و او را بر دشمنانش چیره ساخت.

و اما شباهتش با حضرت عیسی در اختلاف امتش درباره او می‏باشد که گروهی ادعا کردند هنوز متولد نشده و گروهی گفتند از دنیا رفته و گروهی گفتند کشته شده و به دار آویخته شده است.

اما شباهتش با حضرت محمد صلی الله علیه و آله در شمشیر کشیدنش و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسولش و طاغوتان و سرکشان و مفسدان می‏باشد و همانا او به توسّط شمشیر و جنگ و با ایجاد رعب و وحشت در دلِ دشمنان پیروز می‏شود و هیچ پرچمی در برابر پرچمش بلند نمی‏شود. و همانا از علامت ظهورش خروج سفیانی از شام و خروج مردی از یمن و شنیدن صیحه‏ای در آسمان در ماه مبارک رمضان و ندای منادی به نام او و نام پدرش می‏باشد.

به امید شنیدن نام مبارکش در ماه مبارک رمضان امسال و به امید دیدن روی تابانش دست دعا و نیایش را به درگاه حضرت منّان در این نیمه شعبان بلند کنیم و از او خواهیم ما را جزء جان‏نثاران مقدمش قرار دهد.

جمعه 25/2/1388 - 11:8
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته