• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 2
تعداد نظرات : 1
زمان آخرین مطلب : 6799روز قبل
خانواده

نگران نباش من آنقدر امروز و فرداهای نیامدن را دیده ام ،

که دیگر هیچ وعده ی بی سرانجامی خواب و خیال آرزویم را آشفته نمی کند!
حالا یاد گرفته ام

که فراموشی دوای درد همه ی نیامدن ها و نداشتن ها و نخواستن هاست.
یاد گرفته ام

که از هیچ لبخندی خیال دوست داشتن به سرم نزند ...
 یاد گرفته ام

که بشنوم: تا فردا ...
و به روی خودم نیاورم که فرداها هیچ وقت نمی آیند

يکشنبه 11/9/1386 - 11:5
فلسفه و عرفان
 

دلم برخواستنی به ناگاه می خواهد و گریختنی گرامی از سر فریاد. دلم غاری می خواهد و خوابی سیصد ساله و یارانی جوانمرد

می خواهم چشم بر هم گذارم و ندانم که آفتاب کی بر می آید و کی فرو می شود؟ و ندانم که کدامین قرن از پی کدامین قرن می گذرد و کاش چشم که باز می کردم،دقیانوسی دیگر نبود و سکه ها از رونق افتاده بود.

من آدمی هزار ساله ام که هزارن بار گریخته ام، به هزار غار پناه برده ام و هزاران بار به خواب رفته ام. اما هر جا که رفته ام دقیانوس نیز با من آمده است. من خوابیده ام و او بیدار مانده است. دیگر اما گریختن و غار و خواب سیصد ساله به کار من نمی آید.

 من کجا بگریزم از دقیانوسی که در پیراهن من نفس می کشد و با چشمهای من به نظاره

می نشیند و چه بگویم از او که نه بر تخت که بر قلب من تکیه زده است و آن سوارانی که از پی من می آیند نه در راهها که در رگهای من می دوند

چه بگویم که گریختن از این دقیانوس گریختن از من است و شورش بر او ، شوریدن بر خودم

 

نه ای خدای خوابهای معرفت و غارهای تنهایی

 

من دیگر به غار نخواهم رفت و دیگر به خواب. که این دقیانوس که منم با هیچ خوابی به بیداری نخواهد رسید. فردا ،مصاف من است و دقیانوسم. بی زره و بی شمشیر و بی کلاه

تن به تن  و رویارو؛ زیرا که زندگی نبرد آدمی است و دقیانوسش

يکشنبه 11/9/1386 - 10:57
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته